| Thursday 17 May 2012 | www.foroneiran.com | پنجشنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۱ |
| اهداف ما | درباره ما | همکاری با ما | تماس با ما || صفحه نخست |  سخن سردبیر |  اخبار و گزارشها |  گفتوگو |  مقالهها |  بخش فرهنگی |  حقوق بشر |  اقوام و اقلیتهای دینی |  |
مردم جامعه ايران و تکلم به ۶ زبانعرفان قانعی فرد
foroneiran.com | Tue, 04.09.2007, 18:52
اما در ايران؛ رسانه هاي داخلي - شايد به خاطر عدم آگاهي يا وجود نداشتن منبع درست و موثق - نتوانسته اند اين نمودار را براي جامعه زباني داخل مشخص کنند.گاه به لهجه يي، زبان گويند و گاه زباني را لهجه مي نامند؛ در حالي که زبان اين نهاد اجتماعي تنها وسيله ارتباطي شاخص در جامعه بشري امروز است و با سهل انگاري نمي شود هويت آن را ناديده گرفت. و حال - از سر فايده تکرار و شايد هم از سر صدق - اين ابهام را در اين يادداشت؛ در حد توان شفاف مي کنم تا سخنگويان اين زبان ها، که هموطنان من هستند، اعتبار اجتماعي و هويت زباني خود را باز شناسند. لهجه (dialect) يا به اصطلاح جديد، گويش را به سه معني در نظر مي گيرند. ۱- تلفظ واژه هاي يک زبان به شيوه گويش يا زبان معين (= مانند فارسي را با لهجه انگليسي حرف مي زد) ۲- شيوه تلفظ، آهنگ سخن گفتن و ويژگي گفتاري يک ناحيه معين (= مانند لهجه يزدي) ۳- شيوه سخن گفتن مربوط به يک گروه شغلي يا اجتماعي، لحن (= مانند؛ لهجه اش مثل جاهل ها بود). در دايره المعارف مصاحب نيز اين توضيح آمده است؛ «لهجه (lahje) و به اصطلاح جديد گويش (guyes)، گونه يي از يک زبان، در اصطلاح علمي قرن 20 م، لهجه عبارت است از زبان يک شخص يا گروه که از لحاظ تفاوتي که با زبان اعضاي ديگر همان جامعه زباني دارد در نظر گرفته شود. جامعه زباني گروهي را گويند که زبان بومي آن براي ديگر اعضاي گروه (و نه لزوماً براي همه اعضا) مفهوم باشد. مثلاً چون يک سلسله اشخاص A و B و C و ... Z را در نظر بگيريم که در آن هر کس بتواند با کسي که کنار او است به زبان خود تکلم کند، ولي A و Z نتوانند سخن يکديگر را بفهمند، مي گويند که A ... Z به يک جامعه زباني تعلق دارند و A و Z به لهجه هاي مختلف سخن مي گويند. دليل پيش آمدن چنين وضعي جدا ماندن اعضاي يک جامعه زباني از يکديگر است. نمونه آن جامعه زباني هلندي - آلماني است که از فلاندر تا شلسويگ و ستيريا گسترده است و هر کس زبان همسايه خود را مي فهمد، ولي لهجه هاي فلاندري و ستيريايي براي يکديگر نامفهوم است. در اين ناحيه دو زبان استانده (هلندي و آلماني رسمي) وجود دارد که همه درس خوانده هاي صاحب لهجه آن را به کار مي برند، اما اين دو زبان براي يکديگر قابل فهم نيستند، زيرا از تکامل لهجه هاي نامفهوم براي يکديگر پيدا شده است.» حال در ايران، زبان فارسي چندين لهجه مختلف دارد؛ که افراد هر منطقه يي با لهجه يي خاص آن را مورد استفاده قرار مي دهند. غکه در زبان شناسي به آن لهجه فردي (idiolect) مي گوييم، که خصوصيات گفتاري يک فرد در نظام زباني اوستف. در جغرافياي لهجه (dialect geography) ايران امروز، مثلاً لهجه هاي اطراف درياي خزر - مازندراني، گيلکي، طالشي و... - لهجه هاي مرکزي ايران - نطنزي، فريزندي، يارندي، ميمه يي، گلپايگاني و خوانساري، اصفهاني، شيرازي، اردستاني، سيوندي، نائيني، يزدي، کرماني، سمناني و... - يا لهجه هاي شرقي - مشهدي، سيستاني و... - يا لهجه هاي غربي - همداني، کرمانشاهي و... - که هر کدام در هر شهري مرسوم است و حتي گاهي در توابع و مناطق نزديک به هر شهري نيز، اين لهجه ها تغيير مي کنند. مثلاً در سمنان، لاسگردي ها با سرخه يي ها متفاوت حرف مي زنند. يا مثلاً بعضي از اقليت هاي مذهبي داخل ايران نيز با لهجه هاي متفاوت حرف مي زنند، مانند لهجه زردشتيان يزد و کرمان يا لهجه يهوديان همدان و کاشان و اصفهان يا ارمني ها. حال در زبانشناسي اصطلاحاً، به اين علم يا بررسي شناختي لهجه ها، لهجه شناسي (dialectology) مي گويند که در فرهنگ انديشه نو چنين آمده است؛ «شاخه يي از زبان شناسي که به بررسي گونه هاي محلي يک زبان مي پردازد. لهجه ها معمولاً به گونه هاي مبتني بر معيارهاي جغرافيايي اطلاق مي شود (لهجه هاي محلي)، اما اين مفهوم شامل گونه هاي اجتماعي - اقتصادي (لهجه هاي طبقاتي) و ساير گوناگوني هاي زباني (از جمله لهجه هاي شغلي) نيز مي شود. البته لهجه شناسي با زبان شناسي اجتماعي تا حدي تداخل دارد. معمولاً در لهجه شناسي بين مطالعات شهري و روستايي تمايز قائل مي شوند. لهجه شناسي سنتي و تهيه اطلس هاي زباني، که در آن بر هم گفت ها تاکيد مي شود، نيز با لهجه شناسي ساختاري يعني مطالعات نظام داري که اخيراً با استفاده از فنون زبان شناسي ساختاري روي تقابل لهجه يي صورت مي گيرد متفاوت است.» اما هموطنان ما، اغلب فرقي بين «لهجه و زبان» قائل نمي شوند، بي توجه به اين مساله که لهجه متعلق به يک زبان است و تفاوت هاي تلفظ و آهنگ کلامي هر زبان است که لهجه را مي سازد.« در داخل ايران چند زبان وجود دارد؟» اين پرسشي است که شايد گاهي به ذهن اکثر افراد خطور کند، اما در ايران، 6 زبان وجود دارد که در گوشه و کنار آن تکلم مي شوند؛ 1- زبان ترکي زبان ترکي؛ زباني است مستقل، دسته يي از زبان اورال - آلتايي که لهجه هاي متفاوتي دارد، (مانند زبان ترکي غربي) که لهجه هاي زبان ترکي رايج در ايران اصولاً با ترکي قفقاز پيوسته است و در بخش شمال غربي، غرب کشور و حتي بعضي از نواحي شمال مرکزي ايران (تهران، ساوه، قم و...) و حتي قبايل مرکزي و جنوبي ايران به اين زبان تکلم مي کنند از زمان تاتارها و حکومت هاي خاندان هاي ترک زبان (غزنويان، تيموريان، خوارزمشاهيان، گورکانيان، قاجارها و...) اين زبان در ايران رواج يافت.
زبان فارسي (کهن، اوستايي، باستان، سکايي، ميانه، پهلوي، پارتي، تاجيکي، افغاني، سغدي، لاري و معاصر) از زبان هاي هند و اروپايي ايراني است که قدمت آن به طور تقريبي به ۱۰ قرن قبل از ميلاد باز مي گردد. اول فارسي باستاني يا هخامنشي بود که منشاء زبان فارسي ميانه و کنوني است و کتيبه بزرگ داريوش در بيستون به آن نوشته شده که با زبان اوستايي و سانسکريت (زبان کلاسيک هندوستان) شباهت زيادي دارد. اين زبان که حدود ۱۱۰۰ سال قدمت دارد و پس از رواج آيين اسلام، در ايران زبان رسمي و درباري (دري) بوده است و امروزه هم ادامه دارد و زبان ادبيات و فرهنگ و هنر ايران شده است، تاريخ زبان هاي ايراني را به ۳ دوره تقسيم مي کنند. ۱- دوره زبان باستاني ايراني (از آغاز هزاره ۲ ق.م تا قرن ۴و۳ ق.م) ۲- دوره زبان ايراني ميانه (از قرن ۳ و ۴ ق.م تا قرن ۸ و ۹ م) ۳- دوره زبان معاصر ايراني (از ۸ و ۹ م تا امروز) ۳- زبان کردي کردي زبان کردان است. از زبان هاي ايراني غربي، از ريشه هند و اروپايي که در عراق و ايران و ترکيه و سوريه، ارمنستان، قفقاز و ترکمنستان شوروي بدان سخن مي گويند و لهجه هاي متعدد گوراني (کردهاي غرب)، کرمانجي (اکثر کردان)، مکري، سنندجي، سوراني و... دارد. کردستان قلمرو اصلي زبان کردي است اما در ناحيه ديلمان (شمال قزوين)، فارس، حوالي نيشابور، بجنورد، شيروان، قوچان و مشهد هم به آن تکلم مي شود. ادبيات غني کردها نيز داراي آثار بسياري به زبان کردي - با خط عربي - است و يکي از قديمي ترين لهجه هاي آن، «اورامي» است که به گوراني نزديک است و قديمي ترين زبان ايراني محسوب مي شود که اکثر کارشناسان، لري، کرمانشاهي و بختياري را جزء لهجه هاي وابسته به کردي مي دانند. (هرچند که با لهجه هاي کردي تفاوت بارز دارند) ۴- بلوچي از زبان هاي ايراني غربي است و ريشه هند و اروپايي دارد که در سيستان و بلوچستان رايج است. دو لهجه اساسي شرقي و غربي دارد، اين زبان در بعضي از نقاط ايران مانند کرمان و لارستان و جنوب غربي هامون و خراسان و سبزوار و بيرجند تکلم مي شود (و حتي در پاکستان غربي و افغانستان جنوبي) و نزديک به ۳ ميليون نفر به آن تکلم دارند. ۵- ارمني از زبان هاي هند و اروپايي است که بيشتر در ارمنستان رايج است. ۶- عربي يکي از زبان هاي سامي که پس از ورود اسلام به ايران، در مناطق جنوب و جنوب شرقي ايران رواج يافت. اما از نظر آماري ۳ زبان فارسي، ترکي و کردي، بيشترين قسمت طيف لهجه ها و زبان هاي ايراني را به خود اختصاص مي دهند. شايد درجغرافياي امروز، معدود کشورهايي وجود داشته باشد که داراي اين طيف زيباي تنوع زباني باشد. اما افسوس در کنار زبان ملي ايران، به رشد و توسعه و روش مند کردن ديگر زبان ها و حتي پيکره زباني يا (Corpus) ساختن براي زبان فارسي هم نپرداخته ايم، و لهجه ها را نيز به شيوه يي علمي ثبت و ضبط نکرده ايم و شايد هر روز در کنار هشدارهاي حفظ محيط زيست، بايد در صفحه اجتماعي رسانه هاي داخلي، حفظ زبان و لهجه در ايران را نيز گوشزد کرد که نشانه هويت ايراني است. منابع؛ 1- فرهنگ فارسي معاصر، غلامحسين صدري افشار و ديگران، نشر معاصر، تهران، ص 1115. 2- دايره المعارف مصاحب، غلامحسين مصاحب، تهران، ص 2538، ج 2. 3- فرهنگ انديشه نو، ويرايش ع. پاشايي، تهران، نشر مازيار، چاپ دوم، 78، ص 670. 4- مقدمه فقه اللغه ايراني، ارانسکي، ترجمه کريم کشاورز، چاپ اول، 58، پيام. 5- نخستين درس هاي فرهنگ نگاري، عرفان قانعي فرد، تهران، نشر بهنود، چاپ اول، 84. درج مطالب و گزارشها در وبگاه ForOneIran به معنای پذیرش تمامی یا بخشی از مضمون آنها از سوی این دبیرخانه نیست. بل هدف از انتشار آنها دامن زدن به بحث و گفتگوست. نظر کاربران سرور گرامی عرفان قانعی فرد مقاله تان را به دقت مطالعه و استفاده کردم. فقط برای بنده که ترکمن ایرانی هستم جای تعجب بود که شما چطور از زبان ترکمنی که جزو زبانهای اورال آلتاییک بوده و حدود دو میلیون نفر در ترکمن صحرای ایران آن را ستعمال می کنند حرفی به میان نیاورده اید. شما به هنگام صحبت از مناطق مورد استعمال زبان کردی حتی از ترکمنستان که زبان رسمی آن ترکمنی است یاد کرد ه اید اما از زبان ترکمنی در ایران که شاعران بلند آوازه ای چون مختومقلی به آن شعرها سروده شهرت جهانی پیدا کرده اند یادی نکرده اید. بنده احساس کردم علی رغم معلومات خوبتان مقاله را کمی با شتاب نوشتهاید. aghaye ghanei shoma cheghadr kam ettela hastid shoma zabanhaye gilaki va tabari ra lahjeh midanid dar halike in zabanha mesle kordi joze zabanhaye irani hastand,age kordi zaban hast gilaki ham hamintor hast, rasti shoma aslan in zabanha ke lahjeh midanid ra motevajjeh mishid? esfahani va yazdi lahjeh hastand vali gilaki yek zaban hast,shoma aslan midanid ke be ghedmate zabane farsi konouni ketab be zabane tabari vojoud darad, banabar in behtar az bedoune tassob va elmi sohbat konid ,dashtane madrak dar reshteye zabnshenassi dalile dorostgouyi nist,benazr miresad ya kam motalee hastid va ya yek taasobati penhani dari maziarkarani@yahoo.com جناب عرفان خان! می خواستم توجه شما را به این نکته جلب کنم که زنان بلوچی, همانطور که اشاره فرموده اید؛ علاوه بر بلوچستان ایران در ایالت بلوچستان پاکستان ( که بزرگترن ایالت آن کشور محسوب میشود) و ایالت سند پاکستان نیز متکلمان زیادی دارد. به طوری که فقط در شهر کراچی پاکستان بیش از یک میلیون بلوچ زندگی می کنند که به زبان بلوچی تکلم می کنند. شما نوشته اید که نزدیک به 3 میلیون نقر به زبان بلوچی تلکم می کنند که کاملا غلط است. چو ن اگر به آمارهای رسمی دولتهایی که در آن بلوچها زیست می کنند اعتماد کنیم آن وقت فقط در ایالت بلوچستان پاکستان 4 میلیون بلوچ زندگی میکنند و همانطور که گفتم یک میلیون در شهر کراچی که می شوند 5 میلیون. اگر آمار بلوچهای ایران و افغانستان را نیر به آنها اضافه کنیم می شوند چیزی در حدود 8 میلیون نفر. علاوه بر سرزمین تاریخی بلوچها هزاران نقر از آنها در نقاط دیگر دنیا زندگی می کنند که هنوز به زبان مادری خود سخن می گویند. دوست عزیر اینها را محض اطلاع شما نوشتم و بنده هیچ غرض خاصی نداشتم بر عکس از اینکه به عنوان یک ایرانی به این واقعیت که ایران ما کشوری چند ملیتی و چند زبانی است اشاره کرده ای کارتان به نظر من قابل تحسین است. امیدوارم روزی برسد که همه ما ایرانیها به تنوع زبانی و فرهنگی کشورمان افتخار کنیم و آن را یک سرمایه بزرگ به حساب بیاوریم نه اینکه آن را مثل امروز انکار کنیم و آن را یک ضعف بدانیم. عباس بلوچ, دانشجو ی کارشناسی ارشد در یکی از دانشگاههای سوئد زبان ديلمياز معدود زبانهاي باستاني ايراني است كه از گزند زبانهاي مهاجم ، از جمله عربي مصون مانده است. بكر ماندن واژه هاي ايراني در زبان ديلمي ، غنيمتي است تا دست اندركاران امر از آنها براي ترميم زبان فارسي استفاده كنند. ارسال به شبکههای اجتماعی
|
|
| ©foroneiran.com |