| Thursday 17 May 2012 | www.foroneiran.com | پنجشنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۱ |
| اهداف ما | درباره ما | همکاری با ما | تماس با ما || صفحه نخست |  سخن سردبیر |  اخبار و گزارشها |  گفتوگو |  مقالهها |  بخش فرهنگی |  حقوق بشر |  اقوام و اقلیتهای دینی |  |
هویت ایرانی و حضور آن در آثار ادبیدانشور، دولت آبادی، شمس لنگرودی، خرمشاهی
foroneiran.com | Tue, 31.07.2007, 19:13
ما « هویت ایرانی » را در داستان حفظ کرده ایم اگر چه عمر داستان در ایران زیاد نیست و فرم آن غربی است ؛ اما، ما «هویت ایرانی» را در داستان های خود حفظ کرده ایم . ما ، در آثار خود از منابعی مانند قرآن ، شاهنامه وعرفان مولوی سود بردیم و باید گفت، اینها از جمله منابعی هستند که ما ادبیات و شعر امروز خود را بر آنها بنا کرده ایم. این یعنی ، ادبیات ما خالی از توجه به آثار گذشته و پیشینیان نیست. اما، هویت جدید ما از مشروطه آغاز می شود و از نظرشعر و فرم شعر ،" نیما" دگرگون کننده است. یعنی ، دیگر نمی شود مانند" حافظ" شعر گفت. از" نیما" به بعد هم اگر چه در فرم تغییراتی دادیم ،اما هویت ایرانی است . محیط آثار و مشکلات نیز متعلق به ایران است. نخست نیما می آید و در ادامه اخوان، فروغ ، شاملو و شاعران دیگر در شعر تاثیر می گذارند. در عرصه داستان فارسی نیز، وقتی "جمال زاده" شیوه جدید داستانی را شروع کرد ، فرم آن را از غربی ها گرفت. ما پیش از " جمال زاده " فرم داستانی به این شکل نداشتیم ؛ یا مانند،« گلستان» سعدی بود، یا به صورت شعر بیان می شد. یعنی ما داستان در کلام نثر نداشتیم . البته، این درست است که فرم داستان ما غربی است ، اما هویت آن ایرانی است . اشخاص ایرانی است ، محل ها ایرانی است و الاآخر. باز هم تاکید می کنم ؛ ما در داستان های خود هویت ایرانی را حفظ کرده ایم و انعکاس هویت ایرانی در داستان های ایرانی صد درصد مشهود است. اگر آثار ما به زبان های دیگر ترجمه شود معلوم است که این داستان مربوط به ایران و یا لااقل مربوط به خاور میانه است. در پایان با ید بگویم؛ نویسنده باید از محیط اجتماعی ، اقتصادی و مذهبی خود تجربه شخصی داشته باشد و آنها را در آثار خود منعکس کند ، تا اثری خوب خلق شود. محمود دولت آبادي(نویسنده): ادبيات به خودی خود یعنی هویت ملی هرگز فكر نكردهام در خلاقيت ادبي افراد به عمد يا سهو روي هويت ايراني تاكيد كنند، زيرا نخستين كلمهای كه در ادبيات روی كاغذ ميآيد خود ابراز هويت ملي است. تمام ادبيات معاصر ما بازتاب هويت ملي و ايراني است . در گفتوگوهايي كه پيشتر داشتم، گفتهام و حرفم اين بوده كه ادبيات اول ملي است بعد به عنوان نشانه يك ملت ، بخشي از فرهنگ جهاني را تشكيل ميدهد. براي مثال ؛ ادبيات كلاسيك ما ابتدا ادبياتي است كه در ايران و زبان دري به وجود آمد و پس از آن بخشي از ادبيات جهان را به خود اختصاص داد؛ پس جدا ديدن هويت از ادبيات نگاهي نادرست است؛ چون، ادبيات به خودي خود يعني هويت ملي.ادبيات در نوع خود كم و كيف هويت را بيان ميكند و ممكن است افراد ديگر اين كار را با نمايش نقاشي و هنرهاي ديگر انجام دهند. اما حقيقت اين است كه اگر بخواهيم بخشهايي ديگر از فرهنگ كه هويت ما را بيان ميكنند به خوبي و به طور كامل نشان دهيم اين كار بايد از طريق زبان صورت بگيرد. يعني ، زبان تمام فرهنگ و هويت ما را در خود دارد. با وجود اينكه تكنولوژي پيشرفت كردهاست و ميتوان از بسياري آثار كهن كه نشان هويت ايراني يا هر ملت ديگري است تصوير تهيه كرد، باز هم براي بيان و نشان دادن و معرفي آن به جامعه نيازمند زبان هستم. براي مثال، اگر بنا باشد «كاخآپادانا» ،«جندي شاپور» يا «مسجد شيخ لطف الله» را به عنوان نشانههايي از هويت ايراني معرفي و نشان دهيم اين كار با ارائه تصوير تنها امكان پذير نيست و به زبان نياز داريم. براي بيان هويت ايراني و معرفی هويت ، زبان در آغاز و پايه قرار ميگيرد. ادبيات از آغاز يعني هويت و احراز هويت. براي مثال ،تمام ايران در شاهنامه فروسي نشانهگذاري شدهاست. فردوسي در اثر خود به خوبي جغرافيايي ايران را كه يكي از وجوه كار اوست بيان ميكند، بدون آن كه قصد داشته باشد جغرافيا را مطرح كند. اين يعني توجه به هويت ملي و بخشهاي ديگر آن كه تنها از طريق زبان امكان پذيراست و نه جز آن. هندسه و نقوش را هم از طريق زبان ميتوان توضيح داد. وقتي اعراب شعرهاي خود را بر پارچه مينوشتند و بر ديوار كعبه آويزان ميكردند قصدشان نشان دادن هويت بود؛ اين شعرها هويت اعراب به حساب ميآمد. در مورد هویت در نمایش های ایرانی باید بگویم:نمايش در كشور ايران جوان است و متاسفانه كساني كه اهل اين كار بودند از عرصه نمايش رانده شدهاند،ستونهاي تئاتر ما از هم پاشيده شدند . وقتي اركان تئاتر كشور را خواسته يا ناخواسته از صحنه خارج ميكنند هويت در نمايش از بين مي رود. اگر چه تئاتر كشور ما عمر 50 ساله دارد اما وقتي اولين تئاتر جديد را نوشين پايه گذاري ميكند ،نام آن را ميگذارد فردوسي و اين يعني توجه به هويت ايراني. در تئاتر اما حقيقت اين است كه امروز، همان طور كه گفتم ؛ستونهاي اصلي تئاتر ما از هم پاشيده شدهاند و اين باعث كم رنگ شدن هويت ايراني در آثار نمايشي است. شمس لنگرودی ( شاعر و محقق ادبی): در یک دوره گذار هویتی هستیم هویت یک امر ذهنی وانتزاعی نیست ؛ یک امر تاریخی است . یعنی، چیزی با اسم هویت ایرانی از قبل وجود ندا رد. درهر دوره ای یک وضعیتی پیدا می شود که ایرانی و یا هر ملتی، یک هویت پیدا می کند . ما تا دوره مشروطیت ، هویتی داشتیم که عمدتا" در شعرحافظ باز تاب پیدا کرده است. بعد از انقلاب مشروطه هویت ما دچار بحران می شود . به این معنا که بسیاری از باورها و آداب و سننن ما زیر سئوا ل می رود ؛ یعنی، ما دچار تردید می شویم ، که یکی از آنها هم شعر است. نیما می آید و اعلام می کند دیگر کلی گویی بس است ، دیگر ذهن گرایی کافی است . دیگر داستان شمع و گل پروانه تمام شده است . به طوری که آدمی مثل" حاجی سیاح " در « سیاحت نامه» خود می نویسد؛« دیگر از شمع صحبت نکنیم ، باید از کارخانه شمع سازی صحبت کنیم ». خود این نکته که از شمع صحبت نکیم و از کارخانه شمع سازی صحبت کنیم ، یعنی از ذهنیت های « سانتی مانتالیستی» خارج بشویم و از واقعیات صحبت کنیم . شعر را مبتنی کنیم بر واقعیات. این تنها به شمع ختم نمی شود . این مجموعه ای است که ازشمع شروع می شو د تا کت و شلوار و به آرایش لباس و چهره و آداب رسوم برمی گردد. یعنی هویت ما دچار دگر گونی می شود . این هویت آرام آرام از دوره مشروطه شکل می گیرد و در آثار ادبی ما متجلی می شود؛ که در شعر اولین گام را " نیما" برداشت و در داستان "هدایت". اینها باز تاب دهنده یک زندگی و هویت جدید بودند. یعنی ، " یغمای جندقی" و "قاآنی" بازتاب دهند هویت و زندگی ایرانی بودند و" نیما" و "هدایت" هم باز تاب دهند زندگی و هویت ایرانی ، اما این دو باهم کاملا" مغایرت دارند. پس ازمشروطه در حالی که «هویت ایرانی» جدید در حال شکل گرفتن بود ، با وقوع انقلاب دچار یک انفجار می شود. اوایل انقلاب مردم به شکل عجیبی رجوع کرده بودند به مطالعه کتاب های تاریخی . بیشتر آثاری که مردم به آن علاقه نشان می دادند کتاب ها ی تاریخی بود. علتش این بود که مردم دوست داشتند بدانند کی هستند؟از کجا آمده اند؟ و چه اتفاقی افتاد؟ و گذشته آنها چی بوده ، که به اینجا رسیده اند. چون احساس کردند که هویت آنها در حال تغییر و تحول است و این اتفاق هم افتاد و هویت آنها دچار تحول شد. با انقلاب 57 هویت ایرانی دوره جدیدی را در زمینه های فرهنگی و ادبی آغاز می کند. اما ، هنوز این هویت آن طور که باید تثبیت نشده است. هنر و ادبیات همیشه باز تاب دهنده تشخص هویتی یک ملت است. به رغم تمام آثار خوبی که بعد از انقلاب 57 منتشر شد ، و قابل تامل و تعمق هستند، هنوز آثاری که بازتاب دهنده کامل این هویت باشند، پیدا نشده است . شاید به این خاطر است که اغتشاش در هویت ما خیلی زیاداست و زندگی ما پر از تنش است . ما اکنون در یک دوره گذار هویتی هستیم. اغتشاش و بحران هویت ما جدی است ، به همین دلیل به رغم همه آثار خوب هنری و ادبی نتوانسته ایم هویت تازه را تثبیت کنیم،چون هنوز خیلی چیز ها تثبیت نشده است. برای مثال توجه داشته باشید به هویت در موسیقی یا مجسمه سازی. تا همین پیش از انقلاب موسیقی و مجسمه سازی حرام بود و سینما و تلویزیون را هر کسی نگاه نمی کرد. اما در همه اینها بازبینی صورت گرفته است . باز بینی اینها کار ساده ای نیست ،یعنی؛ باز بینی آداب و رسوم . یعنی باز بینی هویت ملی .وقتی می گوییم هنر وادبیات نتوانسته اند هویت جدید را تثبیت کند، منظوراین نیست که ناتوان است. خیر، چون همه چیز هنوز در جریان است وهنوز بازبینی ادامه دارد. من فکر می کنم این مسئله طبیعی است و چیز عجیبی نیست. پس از مشروطه ادبیات ما دارای هویت تازه ای می شود که تا انقلاب 57 ادامه پیدا می کند و تا حدودی نیز خودش را به اثبات می رساند. پس ازانقلاب نیز دچار یک تحول عمقی می شود که هنوز تثبت نشده است. بهاءالدین خرمشاهی ( مترجم و محقق ادبی): برای شناخت هویت ، تنها شناخت پدر کافی نیست ابتدا تاملی کنیم در باره کلمه هویت . هویت یک مصدر بر ساخته از «هو» + « یت» که مصدری جعلی می سازد. تشگیل شده است. از نظر لغتی نیز ، به معنی او بودن ، کسی بودن ، خود بودن ؛ «خود را شناختن» و نقطه مقابل آن« بی هویت شدن » ، « ازخود بیگانگی» یعنی، خود فردی یا جمعی نداشتن و گرفتار غفلت و بی حافظه گی تاریخی شدن . بحران هویت هم بیماری روانی است هم بیماری اجتماعی است . وقتی برای فرد دست می دهد خود آگاهی او اغتشاش پیدا می کند و از« من »به عنوان «او» یاد می کند ؛ کارهایی که از خود صادق می شود فکر می کند از دیگری صادر می شود . بحران اجتماعی یعنی ملتی به دلایل اجتماعی با فرهنگ حال و گذشته خود دچار مشکل می شود. نمی داند چه دارایی هایی دارد . نمی داند، چه نیازهایی دارد یا ندارد . دور خودش می چرخد . ارتباطش با دولت و ملت ها به هم می خورد و رفتاری گسسته دارد. به یک نوع راوان نژندی جمعی دچاراست . هویت به معنی مثبت کلمه یعنی احساس شخصیت تاریخی کردن. احساس احترام و اعتماد به خود. برای ما ایرانیان چیزی که هویت مان را به تزلزل انداخت ،بر خورد خواسته یا ناخواسته از یک قرن پیش یا پیش تر از آن با مظاهر تمدن غرب بوده است . ما دچار حقارت جمعی شدیم و احساس عقب ماندگی و توسعه نیافته گی کردیم . برای ما نام گذاشتن و ما جهان سوم نامیدند . یعنی جهانی که ازتمدن سه مرحله عقب است. با این شکل ، ما دو راه بیش تر نداشتیم ، یا هم رنگ جماعت جهانی شدن یا بازگشت به خویشتن تاریخی وسر چشمه های فرهنگ کهنی که داشتیم . برای زندگی ورفاه ، دولت ها مردم سالار و رفاه آور شدند. دولت مسئولیت هایی یافت که در گذشته تعریف نشده بود. برای مثال وقتی درجایی زلزله می آمد دولت تاسف می خورد و تصور نمی کرد باید به درد دل داغ دیدگان رسید - این یک دید قضا و قدری بود ، تصور می کردند ما گناهی کرده ا یم یا از خداوند دور شده ایم یا عبادت خود آنچنان که شایسته است به جا نمی آوریم و گرفتار این عقوبت شدهایم . که سیل و زلزله و بیماری های همگیر به سراغ مابیاید - ما فراموش کرده ایم که در قرآن آمده است ،« خداوند هیچ گونه در حق بندگان ستمکارنیست ». به قول ناصر خسرو: چو تو خود کنی اختر خویش را بد مدار از فلک چشم نیک اختری را فروغی بسطامی نیز چین می گوید : روشنان فلکی را اثری در ما نیست حذر از گردش چشم سیهی باید کرد مراد از اینگونه شعر ها یعنی مسئولیت با ماست.در قرن بیستم، مخصوصا" در فلسفه معروف به اگزیستانسیالیسم ، البته نه آن بخشی که به هیپی گری نزدیک بود،بلکه در شاخه فلسفی سیاسی آن شعار اصلی این بود که، انسان خود را می سازد . انسان وجودی داردساده و لخت وعریان که باید به آن ماهیت بدهد و دریک کلام هویت یابی کند. بودند دا نشمندان و صاحب نظرانی مانند: « تقی زاده »، که معتقد بودند تمدن پیش تاز و پیش رفته همان تمدن غربی است وما باید از پای تا سر، درهمه شئون زندگی ، به غرب تشبه کنیم. یک نمونه این حرف را می توانیم در طرز لباس پوشیدن و غذا خوردن و ساختمان سازی و شهر سازی جدید و سایر شئون زندگی ببینیم. گرفتن این بخش از تمدن غربی نه فقط مشکلی نداشت ، بلکه سرا پا فایده بود. اینکه اطفال را برابر بیماری مایع کوبی کنیم و آن همه مرگ و میر کودکان جلوگیری کنیم (این یک دست آورد غربی بود ، که جهانی شد) خوب بود. اما ما نه از نظر جغرافیا و نه از نظر تاریخ هیچ وقت غربی نبوده و نیستیم . ما در شرق میانه و شرق اسلامی به سر می بریم . اگر هویت یابی کنیم، می بینیم که دارایی های یک مرد و ملت غربی با مرد و ملت شرقی تفاوت دارد. ما برای آنکه گرفتار بحران هویت نشویم باید گذشته خودمان را بشنایسم . فقط شاختن پدر کافی نیست . مطمئنا" ما اجداد و نیاکان هم داریم و نیاکان نیاکان. آنان کسانی بودند که در ده قرن پیش تمدن اسلامی – ایرانی ما را به اوجی رساندند که نظیر آن دو یا سه بار بیشتر در تاریخ بشر رخ نداده است. ما 500 سال پیش تر از غرب به رنسانس ؛ یعنی، نوزایی فکری و فرهنگی دست یافتیم . و چنین نیست که در آنجا فقط سخن از ادبیات و فلسفه بود. مظاهر مادی زندگی نیز پیش رفته بود . حتی در زمان هارون رشید ساعت(ساعتی که به ساعت های امروز خیلی شبیه بود) و کشتی می ساختیم . در فلزکاری و ذوب فلز و صنایع دستی پیش رفته بودیم. ازنظر هنر، شاید فقط ما هنر تئاتر را نداشتیم،(سینما که اصولا" پدیده ای جدید است ). اما هنرهای دیگر، مانند: معماری ، نقاشی و اوج آن ادبیات ، از دست آوردهای مهم فرهنگی ما بود. گویی یک طنز تاریخی است که باید داشته های تاریخی ما را غربی ها به ما یادآور شوند . برای مثال ، در قرن نوزدهم " خیام" فارسی زبان را " فیتز جرالد " به ما می شناساند. یا حافظ را باید"هامر پور گشتال" به آلمانی ترجمه کند و یکی از بزرگ ترین نوابغ تاریخ فرهنگ بشری "گوته" چندان تحت تاثیر او قرار بگیرد که دیوان « شرقی غربی » اش را بسراید و بیش از همه به حافظ توجه کند. همین طور ترجمه سعدی ، عطار و مولوی و سایر بزرگان ما باعث این شده اند که یک بازتابی از غرب دریافت کنیم و مثل ؛ بلا تشبیه مانند: دختر روستایی که زیباست ولی کسی او را نسبت به زیبایی اش آگاه نکرده ، از خود در شک و غفلت مانده ایم . امروزه وقتی تیراژ ترجمه برگزیده مولانا از مرز یک میلیون می گذرد ، ما تکان تازه ای می خوریم. حتی ، بسیاری از نو به سراغ مولانا می روند و جلسات مثنوی پژوهی و حافظ پژوهی در تهران وشهرستان ها مد روز می شود. ما اگر خودمان تلاش آگاهانه و عالمانه برای شناخت خود داشت ، به خرج دهیم، احتیاج به مستشار خارجی نداریم . مسائل فرهنگی مانند مسایل صنعتی نیست که برای استخراج نفت نیاز به فن آوران خارجی باشد. ما باید به خود باوری فرهنگی برسیم . حتی تمدن غرب به تمدن ایرانی و اسلامی - ایران وام دار است و خودشان به آن اذعان دارند. اگر نهضت ترجمه در قرن سوم و چهارم هجری در اوج دولت عباسیان که در پس و پشت آن فکر ایرانی امپراتوری اسلامی را اداره می کرد نبود، بسیاری از دست آورد های علمی و فرهنگی یونان باستان از طریق ترجمه عربی به اروپا ی قرون وسطی و بعد از آن راه نمی یافت. همین است که "کلینتون" (رئیس جمهور سابق آمریکا) که مانند بسیاری از مردم غرب ، ایران را کشوری عربی که در عصر قرون وسطی به سر می برد تصور می کرد، پس از مطالعه تاریخ قبل و بعد از اسلام ایران ، اذعان کرد که با ملتی بزرگ و ریشه دار و تاریخی مواجه است ، و رسما" از دخالت آمریکا در به راه انداختن کودتای ضد ملی عذر خواهی کرد. ایران کشوری درمیان کشورها نیست ، ایران تمدن و فرهنگی درمیان چند تمدن و فرهنگ معدود به شمار می آید. بر ما است که برای هویت یابی، گذشته شناسی کنیم و به خود باوری علمی ؛ نه شعاری، دست پیدا کنیم تا مشمول این شعرحافظ نشوریم . بی دلی در همه احوال خدا با او بود او نمی دیدش و از دور خدایا می کرد بر گرفته از پایگاه اینترنتی آتیبان ارسال به شبکههای اجتماعی
|
|
| ©foroneiran.com |