|
|
بازخوانی انقلاب اسلامی، بخش پنجم
ساختار حکومت پهلوی
جمشید فاروقی
foroneiran.com | Sun, 01.03.2009, 17:54
نگاهی به ادبیات سیاسی و پژوهشهای منتشر شده پیرامون دولت پهلوی حکایت از آن دارد که پژوهشگران درک واحدی از ماهیت سیاسی این دولت ندارند. استفاده از خصیصههای "استبدادی"، "خودکامه"، "زورسالار"، "جبار"، "اتوکراتیک"، "سلطانی"، "دیکتاتوری فردی"، "توتالیتر"، "مطلقه" و... در توضیح ساختار سیاسی حکومت پهلوی به کار گرفته شدهاند. حال آنکه متاسفانه کمتر پژوهشگری کوشیده است تعریفی دقیق و روشن از ساختار دولت پهلوی عرضه کند. |
|
بسیاری از پژوهشگران فقدان یا زوال تدریجی مشروعیت حکومت پهلوی را یکی از علتهای اصلی سرنگونی سلطنت در ایران دانستهاند. اما توضیح علتها و ریشههای انقلاب اسلامی از طریق کارگرفت مفهومهایی همچون مشروعیت و قانونیت مستلزم عرضه تعریفی دقیق از این کلیدواژهها است. بدیهی است که پرداختن به چنین تحلیلهایی پیش از عرضه تعریفی دقیق از مفهومهای پایه میتواند بیشتر ره به افسانهسرایی برد تا توضیح روشن و شفاف آنچه بر این کشور رفت.
از اینروست که در گفتارهای پیشین ضمن توضیح دو مفهوم موثر در ثبات سیاسی یک حکومت، یعنی مشروعیت و کارآمدی، بر این نکته تاکید ورزیدم که یکی پنداشتن دو مفهوم مشروعیت و قانونیت عملا به آنجا منجر میشود که ما الزاما دولتی مشروع را دولتی قانونی بپنداریم و چنین چیزی از حیث نظری خطاست.
حال بر بستر آنچه گفته شد برآنیم تا نگاهی بیافکنیم بر ماهیت دولت پهلوی. باید پیش از هر چیز توضیح داد که دولتی که سرنگون شد، چگونه دولتی بود. سخن گفتن از بحران مشروعیت دولت پهلوی به گونهای منطقی توجه را معطوف به ساختار سیاسی این دولت میکند. و نیز روشن است که بحران مشروعیت و تاثیر آن بر ثبات یا بیثباتی سیاسی یک حکومت، وابسته به ساختار سیاسی آن است.
نگاهی به ادبیات سیاسی و پژوهشهای منتشر شده پیرامون دولت پهلوی حکایت از آن دارد که پژوهشگران درک واحدی از ماهیت سیاسی این دولت ندارند. استفاده از خصیصههای "استبدادی"، "خودکامه"، "زورسالار"، "جبار"، "اتوکراتیک"، "سلطانی"، "دیکتاتوری فردی"، "توتالیتر"، "مطلقه" و... در توضیح ساختار سیاسی حکومت پهلوی به کار گرفته شدهاند. حال آنکه متاسفانه کمتر پژوهشگری کوشیده است تعریفی دقیق و روشن از ساختار دولت پهلوی عرضه کند.
ریچارد رورتی، فیلسوف معروف آمریکایی مقالهای دارد به نام: "آیا دموکراسی نیاز به شالوده دارد؟"[1] اینکه رورتی با طرح این پرسش تحریک کننده چه هدفی را دنبال میکند، موضوع بحث ما نیست و پاسخ این پرسش را باید به جامعهشناسانی وانهاد که موضوع کار و تحقیقشان ساختار سیاسی کشورهای دموکراتیک است. اما این پرسش ره به طرح یک پرسش مهم در شناخت بافت سیاسی جامعه ایران در عصر پهلوی و همچنین در دوره پس از پیروزی انقلاب اسلامی میبرد و آن اینکه: "آیا اتوکراسی نیاز به شالوده دارد؟" به عبارت دیگر بنیانهای حکومت اتوکراتیک کدامند؟
به سخن دیگر آیا وجود یک حاکم جبار و خودکامه برای تداوم یک حکومت اتوکراتیک کفایت میکند؟ آیا ما تنها با یک شکل از حکومتهای اتوکراتیک روبهرو هستیم؟
بدیهی است که یک حکومت اتوکراتیک نیز برای تضمین ثبات و دوام خود میبایست ترکیبی از دو شرط موثر در ثبات سیاسی را فراهم آورد. این سخن بدین معناست که این حکومت میبایست از یکسو زمینههای کسب نظر مساعد جامعه را نسبت به خود تامین کند و از این طریق، در صورت امکان، مشروعیت یابد و هم میبایست بر کارآمدی خود در دفاع از خویش در برابر یورشها و خیزشها بیافزاید.
نخستین پرسش منطقی در این بین این است که آیا ما شاهد تفاوتی بنیادی بین ساختار سیاسی دولت عصر قاجار با دولت پهلوی یا حتی دولت پس از انقلاب اسلامی نیستیم؟ آیا دولت پهلوی، ادامه تاریخ سلطنتی خاندانهای پیش از خود است، یا گسستی است از این تاریخ؟ آیا قدرتگیری رضاشاه را میتوان صرفا انتقال قدرت از شاهی به شاهی دانست، آن چنانکه در قرنهای پیش از شکلگیری دولت پهلوی شاهدش بودیم؟ آیا تفاوت سیاسی بین دولت جمهوری اسلامی ایران با دولت پهلوی در تفاوت بین عمامه و تاج خلاصه میشود؟
|
حکومت اتوکراتیک چیست؟
یکی از کلیدواژههای تحلیل سیاسی حکومت پهلوی مفهوم "مدرنیزاسیون اتوکراتیک" است. تاسیس دولت مدرن توسط سلسله پهلوی و مدرنیزاسیون دستگاه دولتی از جمله دستآوردهای مهم و دورانساز[2] واپسین خاندان سلطنتی ایران بود. اما درک و فهم نظریه "مدرنیزاسیون اتوکراتیک" که از سوی برخی از پژوهشگران تاریخ معاصر ایران نیز مطرح شده است، وابسته به فهم معنی مفهوم اتوکراسی است.
نکته اول و مهم در فهم مفهوم اتوکراسی این است که اتوکراسی برابر با اتوکراسی نیست. نظریههای سیاسی حکایت از گوناگونی حکومتهای اتوکراتیک دارند. استفاده از مفهوم اتوکراتیک بدون در نظر گرفتن خودویژگیهای این یا آن گونه از حکومتهای اتوکراتیک میتواند ره به خطایی جدی در تحلیل حکومت پهلوی ببرد.
نکته دوم تمایز قائل شدن بین گونههای مدرن و سنتی حکومتهای اتوکراتیک است. بسیاری از پژوهشگران در تحلیلهای سیاسی خود هم دولت قاجار و هم دولت پهلوی را در شمار دولتهای اتوکراتیک ارزیابی میکنند. نخستین پرسش منطقی در این بین این است که آیا ما شاهد تفاوتی بنیادی بین ساختار سیاسی دولت عصر قاجار با دولت پهلوی یا حتی دولت پس از انقلاب اسلامی نیستیم؟ آیا دولت پهلوی، ادامه تاریخ سلطنتی خاندانهای پیش از خود است، یا گسستی است از این تاریخ؟ آیا قدرتگیری رضاشاه را میتوان صرفا انتقال قدرت از شاهی به شاهی دانست، آن چنانکه در قرنهای پیش از شکلگیری دولت پهلوی شاهدش بودیم؟ آیا تفاوت سیاسی بین دولت جمهوری اسلامی ایران با دولت پهلوی در تفاوت بین عمامه و تاج خلاصه میشود؟
از تعریف عام و کلی کلیدواژه اتوکراسی شروع کنیم. اتوکراسی متضاد دموکراسی است و حکومتی است که شاخص آن قدرت سیاسی نامحدود حاکمی است به نام "اتوکرات". از این رو برخی از پژوهشگران برای واژه اتوکراسی معادل یکهسالاری را پیشنهاد میکنند.[3]
در این میان باید به این نکته توجه داشت که استفاده از دو مفهوم متضاد دموکراسی و اتوکراسی برای تمیز قائل شدن بین دو حکومت مدرن و سنتی، خطاست و ره به کژفهمی نظری میبرد.
در گفتارهای پیشین به این نکته اشاره شد که یک حکومت مدرن لزوما یک حکومت دموکراتیک نیست. با عزیمت از این موضوع اکنون میتوان به این نتیجه رسید که یک حکومت اتوکراتیک نیز لزوما حکومتی سنتی نیست و میتواند گونهای از حکومتهای مدرن باشد.[4] به باور من حکومت پهلوی و حکومت جمهوری اسلامی ایران در شمار حکومتهای مدرن اتوکراتیک هستند.
به این ترتیب ما در مسیر خود به سوی توضیح و فهم اتوکراسی میبایست به تفاوتهای موجود بین گونههای مدرن و سنتی حکومتهای اتوکراتیک توجه نماییم.
قرن بیستم، قرن سلطه ایدئولوژیها، قرن جنگ سرد، قرن مبارزات آزادیبخش و ضداستعماری، قرن انقلاب رسانهها و ارتباطات است. قرنی است که با انقلاب روسیه شروع میشود و با فروپاشی بلوک شرق پایان مییابد. این قرن، قرن تغییر و دگرگونی مستمر چهره سیاسی جهان است و از این رو سادهانگارانه است هرگاه گمان کنیم که این تحولات سیاسی و عمیق جهانی تاثیری بر ساختار سیاسی حکومتها نداشته و دولت اتوکراتیک پهلوی تداوم حیات دولت اتوکراتیک قاجار است.
این چنین است که پژوهشگران و نظریهپردازان علم سیاست و جامعهشناسان با طرح گونههای جدید اتوکراسی کوشیدهاند تصویر دقیقتری از حیات سیاسی دولتهای غیردموکراتیک قرن بیستم عرضه کنند. از این رو نمیبایست بهره گرفتن از صفت اتوکراتیک برای دولت قاجار، پهلوی و دولت پس از پیروزی انقلاب اسلامی به آنجا منجر شود که ما تفاوتهای بین ساختار سیاسی این دولتها را از نظر دور بداریم.
از این رومیبایست بین دولت اتوکراتیک سنتی قاجار و دولت اتوکراتیک مدرن پهلوی تمایز قائل شد. مدرنیزاسیون اتوکراتیک عملا به معنی نوسازی ماشین دولتی به منظور افزایش کارآمدی آن است. این مدرانیزاسیون از آن رو اتوکراتیک است که نوسازی دولت به نوسازی رابطه بین دولت و جامعه ره نمیبرد و الگوی قدرت تجدید نمیشود.
نکته سوم این که حکومت اتوکراتیک یکی از نمونههای دیکتاتوری فردی است. اما خطاست که ما بین گونههای مختلف حکومتهای دیکتاتوری تمایزی قائل نشویم. یکی از دشواریهای نظری در ادبیات سیاسی ایران، به ویژه در تحلیلهایی که از بافت و ساختار سیاسی حکومت پهلوی و همچنین جمهوری اسلامی ایران عرضه شده، ریشه در یکی پنداشتن و تمایز قائل نشدن بین حکومتهای اتوکراتیک و دیگر انواع حکومتهای استبدادی و دیکتاتوری دارد.
اتوکراسی تنها محدود به عرصه سیاست نمیشود و دیگر شئون حیات اجتماعی را نیز در بر میگیرد. آنچه از دید برخی از تحلیلگران به دور مانده، تفاوت دو مفهوم "قدرت" و "اتوریته" است. قدرت یک موضوع سیاسی است، حال آنکه اتوریته و اقتدار یک موضوع سیاسی−اجتماعی است. قدرت ریشه در عملکرد ماشین دولتی دارد، حال آنکه اتوریته ناظر بر رابطه بین دولت و جامعه است. از این رو، مدرنیزاسیون اتوکراتیک، حکایت از نوسازی ماشین دولتی دارد و خصلت غیردموکراتیک الگوی رابطه دولت با جامعه را بازتولید میکند. به سخن دیگر، گستره اعمال اتوریته برخلاف قدرت، کل جامعه است و از این رو عرصههای فرهنگی و اجتماعی را نیز شامل میشود.
تیم مکدانیل، در کتاب "اتوکراسی، مدرنیزاسیون و انقلاب" تعریفی از گونه سنتی حکومتهای اتوکراتیک عرضه میکند. وی بر این نکته تاکید میورزد که اتوکراسی گونهای مشخص از دیکتاتوریهای فردی است. مکدانیل در خصوص ویژگیهای یک حکومت اتوکراتیک معتقد است که این حکومتها در مفهوم سیاسی خود اساسا سنتی هستند و از اینرو نمیتوانند با ایجاد احزاب سیاسی مدرن سازگار باشند[5] و ناتوان از تدوین ایدئولوژیهای مدرن رسمی هستند.[6]
ساختار سیاسی یک سیستم اتوکراتیک عموما بر اتوریته فردی استوار است و فاقد یک مکانیسم نهادی شده برای کنترل و مهار قدرت سیاسی است. از این رو، در غیاب پلورالیسم سیاسی، دموکراسی و مشارکت مردم در تصمیمگیریها به موازات وجود کنترل دولتی بر رسانهها و جو پلیسی حاکم بر جامعه، امکانی برای انتقال مسالمتآمیز قدرت باقی نمیماند.
پیش از این گفتیم که جامعهشناسان برای تدقیق نظریه سیاسی حکومتهای غیردموکراتیک، به توضیح اشکال جدید و مدرن حکومتهای اتوکراتیک روی آوردهاند. گونههای متفاوت حکومتهای مدرن غیردموکراتیک در قرن بیستم عبارتند از حکومتهای اتوریتر، تمامیتخواه (توتالیتر)، پست توتالیتر، سلطنت پدرمیراثی[7] و همچنین گونههای جدید حکومتهای سلطانی[8].
در اینجا باید به این نکته اشاره کرد که برخی از حکومتهای اتوکراتیک ترکیب و آمیزشی از دو یا چند گونه حکومت مدرن اتوکراتیک هستند. به عنوان نمونه در حکومت پهلوی ما عناصری از توتالیتاریسم، پاتریمونیالیسم (سلطنت پدرمیراثی)، و اشکال جدید سلطانیسم را شاهد هستیم. از این رو قائل شدن تنها یک نوع از حکومتهای اتوکراتیک برای تعریف دولت پهلوی کفایت نمیکند و این موضوعی است که ما در گفتارهای آتی پی خواهیم گرفت.
گونههای مدرن حکومتهای غیردموکراتیک را نمیتوان به سادگی با کارگرفت مفهومهایی همچون جباریت، زورسالاری، استبدادی، مطلقه و استبداد شرقی توضیح داد. کارل فردریش و زیبگنیو برژینسکی نسبت به ساده کردن مفهوم این گونههای مدرن حکومتهای غیردموکراتیک هشدار داده و تصریح کردهاند که تنزل این حکومتها صرفا به حکومتهای مطلقه، جبار و استبدادی، منجر به نفی و انکار خود ویژگیهای این گونه از حکومتها میشود.[9]
کارل یوآخیم فریدریش و زبیگنیو برژینسکی در کتاب خود "دیکتاتوری توتالیتر و اتوکراسی" به جنبههای مدرن حکومتهای تمامیتخواه اشاره کردهاند. فریدریش و برژینسکی بر اساس تعریفی که "روستوو"[10] از حکومتهای توتالیتر و تمامیتخواه عرضه کرده است، دیکتاتوری تمامیتخواه را سیستمی حکومتی میدانند که برای متحقق ساختن نیات حاکم توتالیتر در شرایط مدرن سیاسی و تکنیکی، خود بدل به گونهای جدید از حکومتهای اتوکراتیک میشود.[11]
آیا توضیح حکومت پهلوی بر بستر مفهوم استبداد شرقی و تفاوت قائل نشدن بین اتوکراسی قاجار و پهلوی به نوعی نادیده گرفتن و انکار این شرایط مدرن سیاسی و تکنیکی نیست؟ همان شرایطی که ناگزیر به این اتوکراسی چهرهای جدید و مدرن میبخشد؟
دکتر جمشید فاروقی
یازدهم اسفندماه سال یکهزار و سیصد و هشتاد و هفت خورشیدی
بازانتشار مطالب وبگاه برای یک ایران بدون ذکر نام و آدرس اینترنتی این وبگاه روا نیست.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] Richard Rorty, “Does Democracy need Foundations?”, in: Politisches Denken, Herausgegeben von Volker Gerhardt, Henning Ottmann, Martyn P. Thompson, Jahrbuch 1993, Stuttgart, Weimar, p. 21- 24)
[2] - استفاده از واژه دورانساز برای تاسیس دولت مدرن در ایران کاملا دقیق و حسابشده صورت گرفته است. اما توضیح این موضوع که چرا من برای تاسیس دولت مدرن در ایران چنین ارزش و جایگاهی قائل هستم، در حوصله این مجموعه مقاله نمیگنجد و من این موضوع را زمانی دیگر و جایی دیگر پی خواهم گرفت.
[3] - داریوش آشوری در "فرهنگ علوم انسانی" از جمله معادل یکهسالاری را برای مفهوم اتوکراسی پیشنهاد میکند. با وجود آنکه واژه پیشنهاد شده معادل دقیقی برای واژه یونانی "اتوکراسی" است، اما من ترجیح میدهم در کار پژوهشی از همان واژه اصلی استفاده کنم، چنانکه در مورد دموکراسی نیز لزوما از معادل مردمسالاری استفاده نمیکنیم. اصولا واژه مردمسالاری صرفا برگردان لغوی واژه دموکراسی است و با ویژگیهای این مفهوم پس از انقلاب فرانسه همخوانی ندارد.
[4] - اما همه جامعهشناسان بر سر این موضوع اتفاق نظر ندارند و هستند پژوهشگرانی که اتوکراسی و دموکراسی را از جمله شاخصهای تعریف حکومتهای مدرن و سنتی میدانند. این موضوع که بسیاری از حکومتهای اتوکراتیک، سنتیاند و بیشتر حکومتهای مدرن دموکراتیک هستند، نمیبایست به آنجا منجر شود که ما از دموکراسی و اتوکراسی به عنوان شاخصهای تعریف و تمیز قائل شدن بین حکومتهای سنتی و مدرن استفاده کنیم. به عنوان نمونه توجه کنید به:
:Loewenstein, K., Political Power and the Government, (Chicago 1965).
[5] ریشه عدم شکلگیری احزاب سیاسی مدرن و پلورالیسم سیاسی در هر دو دوره پیش و پس از انقلاب اسلامی را میتوان در این خصیصه حکومتهای اتوکراتیک یافت.
[6] Tim McDaniel, Autocracy, Modernization, and Revolution, (Princeton, New Jersey 1991), p. 5.
[7] معادل پیشنهادی داریوش آشوری برای حکومتهای پاتریمونیال. نگاه کنید به "فرهنگ علوم انسانی" ص. ۲۹۵.
[8] Juan J. Linz and Alfred Stepan, Problems of Democratic Transition and Consolidation, p. 51.
[9] Carl J. Friedrich and Zbigniew K. Brzezinski, Totalitarian Dictatorship and Autocracy, (Cambridge, Massachusetts 1965), p. 15.
[10] Rostow, W. W., The Stages of Economic Growth: A Non-Communist Manifesto, (Cambridge 1960).
[11] Carl J. Friedrich and Zbigniew K. Brzezinski, Totalitarian Dictatorship and Autocracy, p. 17.
بازانتشار مطالب وبگاه برای یک ایران بدون ذکر نام و آدرس اینترنتی این وبگاه روا نیست.
مقالههای پیشین "بازخوانی انقلاب اسلامی"
بازخوانی انقلاب اسلامی، بخش چهارم: مشروعیت و قانونیت
بازخوانی انقلاب اسلامی، بخش سوم: گذر از سطح رویدادها
بازخوانی انقلاب اسلامی، بخش دوم: تدقیق مفاهیم
بازخوانی انقلاب اسلامی، بخش اول: یک فسیل زنده
ارسال به شبکههای اجتماعی
|
|