Thursday 17 May 2012 www.foroneiran.com پنجشنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۱
 |  اهداف ما  |  درباره ما  |  همکاری با ما  |  تماس با ما  | 
 |  صفحه نخست  |  سخن سردبیر  |  اخبار و گزارش‌ها  |  گفت‌وگو  |  مقاله‌ها  |  بخش فرهنگی  |  حقوق بشر  |  اقوام و اقلیت‌های دینی  | 

فرآيند نهادينه شدن تبعيض عليه اقليت‌ها در ايران بخش پنجم

ساسان ستبر


foroneiran.com | Thu, 15.11.2007, 12:47

image

پس از ٢٨ مرداد راهبرد هاى رضا شاهى با شدت و سختى كمترى در مورد ايلات و اقليت هاى قومى ادامه يافت. در حالى كه تدريس زبان هاى محلى در مدارس ممنوع بود، پخش محدود برنامه هاى راديويى بزبان هاى محلى اجازه داده شد و در برخورد با مسايل قومى سياست دوگانه اى اعمال مى‌شد. براى نمونه " ...شاه همان استراتژى آنكارا را در ارتباط با كرد‌ها دنبال كرد: نابودى رهبران مخالف كرد اما همكارى با نخبگان مهم سنتى باقيمانده و واگذارى پست هاى مهم در دولتش به آنها.

در دوبخش اول و دوم اين مقاله به طور عام، به واكاوى معنى و جايگاه حقوقى اقليت‌ها پرداختيم. از بخش سوم به بعد، شكل گيرى اقليت‌ها و نهادينه شدن تبعيض عليه آنها بررسى خواهد شد.

يكسان سازى در دوران پهلوى و واكنش‌ها

همانگونه كه ديديم، درزمان رضا شاه براى حل مسئله ايلات، درمواردى، از روش هاى نابود كننده (قوم كشى) و درمورد اقليت هاى اسكان يافته بيشتراز راهبرد هاى يكسان سازى و يا تغيير فرهنگ اجبارى، بهره گرفته شد كه مى‌توان به سركوب و اسكان اجبارى، پوشش يكدست، و ممنوع كردن تحصيل و نشر بزبان هاى غير فارسى را بر شمرد. البته بايد افزود كه بسيارى از اقدامات بالا با شكست روبرو شدند و واكنش سخت اقليت‌ها بويژه ايلات را برانگيختند. چنانچه پس از شهريور بيست "...ايلاتى كه در دوره رضا شاه خلع سلاح شده بودند، دوباره مسلح شدند و مناطق ايلى را در كنترل خود گرفتند. با ازهم پاشيدن بنياد ارتش در جريان اشغال كشور، ايلات دوباره فرصت مسلح شدن پيدا كردند....علاوه براين، تضعيف كنترل دولت، ايلاتى را كه به زور اسكان داده شده بودند، تشويق كرد تا دهكده هاى خود را رها كنند و كوچ نشينى را از سربگيرند. حبيب اله پيمان در اين مورد مى‌نويسد:

پس از سال ١٣٢٠ ايلات كوچنده كه در دوره رضا شاه به اجبار اسكان يافته بودند، شروع به تخريب خانه هاى ثابت خود كردند و با خشونتى بى سابقه از هر آنچه به دوره اسكان مربوط مى‌شد انتقام گرفتند. مزارع نابود، درخت‌ها ريشه كن شدند. همه مظاهر دوره اسكان از بين رفت و كوچ نشينى دوباره آغاز شد."[1] ويا آبراهاميان در مورد درخوا ست هاى زبانى اقليت‌ها پس از تبعيد رضا شاه مى‌نويسد:

" در مناطق آذربايجان، كردستان و عرب نشين، مسئله زبان بسيار برجسته و آشكار بود. شيخ جاسب فرزند شيخ خزعل در سال ١٣٢١ به ايران بازگشت و بلافاصله با شركت شيوخ عرب، يك گردهمايى برگزار كرد. در اين گردهمايى، با اين استدلال كه "امارات عربستان" تا سده بيستم عملا ً مستقل بوده است، دولت مركزى به سلب آزادى مردم عرب و برنامه ريزى براى نابودى زبان محلى ملى آنان متهم شد.."[2] البته دراين ميان گرايشات جدايى خواهانه كه واكنش طبيعى به راهبردهاى يكسان سازى اجبارى است نيز گسترش يافت. كاتم در اين مورد مى‌نويسد: " پس از تبعيد رضا شاه، عشاير عرب زبان دوباره لباس سنتى شان را بتن كردند. در سال ١٩٤٦، در اوج شورش قشقايى ها، برخى از عشاير عرب شعار پيوستن خوزستان به كشور عراق را سر دادند...."[3]

بهرروى، اقدامات اقتصادى و ادارى رضا شاه به رشد شهرنشينى و طبقه متوسط شهرى منجرشد و توازن قدرت بين اقليت هاى اسكان يافته و كوچ نشين ( ايلات) را به بطور اشكارى به سود اسكان يافتگان دگرگون ساخت. افزون براين، اشغال ايران از سوى متفقين، به شدت دولت مركزى را تضعيف كرد و فضاى ضد فاشيزم در جهان، فعاليت و طرح خواسته هاى دمكراتيك را تشويق نمود. تحولات بالا به اقليت‌ها ى آذرى و كرد كشور امكان داد كه در استان هاى شان براى مدت كوتاهى دولت هاى محلى خود گردان را تجربه كنند و راهبرد هاى يكسان سازى دولت مركزى را با چالش مواجه سازند. خواسته هاى فرقه دمكرات آذربايجان كه در سال ١٣٢٤ اعلان موجوديت كرد و جمهورى مهاباد كم و بيش يكسان بودند و شامل بند هاى زير مى‌شد:

١- تدريس زبان هاى محلى در مدارس.

٢- صرف در آمدهاى مالياتى منطقه براى رشد و توسعه خود منطقه.

٣- تشكيل انجمنهاى ايالتى مقرر در قانون اساسى.

٤- برگزيدن مأموران دولتى از افراد محلى.[4]

بى شك تشكيل دو دولت محلى با پشتيبانى دولت شوروى ميسر شد. استالين، با بهره گيرى از تبعيضاتى كه عليه اقليت‌ها اعمال شده بود، از خواسته هاى برحق آنان بهره گيرى ابزارى كرد و هنوز مدت كوتاهى از تشكيل اين دو دولت نگذشته بود كه با قربانى كردن آنها كوشيد امتياز نفت شمال را بدست آورد و دو نخست وزير محافظه كار ايرانى را از گردونه سياسى خارج كند. آقاى نادر انتصار به نقل از كاتم مى‌نويسد: " برخى براين باورند كه استالين بحران آذربايجان را بعنوان دستاويزى براى گرفتن دو امتياز از دولت ايران بكاربرد. برنامه اكتشاف نفت شمال و حذف دو نخست وزير (صدر و حكيم) از محافل سياسى ايران. استالين اين دو را بعنوان آلت دست كشورهاى غربى، در فرداى جنگ جهانى دوم، براى محاصره دشمنانه اتحاد شوروى بوسيله نيروهاى نظامى و اقتصادى مى‌ديد."[5] با اين وجود كاتم مى‌افزايد كه " درواقع باور براين است كه رهبرى شوروى هيچ هدفى براى براه انداختن يك جنبش واقعى جدايى خواهانه اى در آذربايجان ايران را دنبال نمى كرد زيرا هراس داشت كه اين امر به رشد گرايش هاى جدايى خواهانه در آذربايجان شوروى بيانجامد. نوع سلاح هايى كه اين دولت در اختيار فرقه گذاشته بود نيز اين موضوع را تأييد مى‌كند."[6] البته بايد افزود كه برپايه مدارك تاريخى تازه اى كه پس از فروپاشى شوروى بدست آمده است، برخى از كاوشگران از جمله فرناند شايد راينه براين باورند كه باقراوف (دبيركل وقت حزب كمونيست آذربايجان شوروى) نقشه جدايى آذربايجان ايران را با تشكيل فرقه دمكرات دنبال مى‌كرد.[7] بهرروى، اهداف توسعه طلبانه دارو دسته استالين هرچه بوده باشد نبايد سبب شود كه رويداد آذربايجان و كردستان و خطاهاى دانسته و يا نادانسته رهبران اين جنبش ها، به ابزارى براى مخالفت با خواسته هاى قومى – ملى و يا سركوب فعالان حقوق اقليت‌ها تبديل گردد.

درضمن بايد افزود كه رهبران فرقه دمكرات آذربايجان ايران در برنامه هاى خود، خواسته هاى جدايى طلبانه اى مطرح نساختند. در خواسته هاى هشت گانه فرقه كه در سال ١٣٢٤ اعلان شد، آذربايجان بعنوان بخش جدايى ناپذير ايران بشمار آمده بود.[8] اما چندين اقدام، فراتر از خواسته هاى اعلان شده، به جنبش خود مختارى در دو استان، رنگ و بوى جدايى خواهانه داد. نخست در سال ١٣٢٥، فرقه براى استان، پرچم ساخت و سرود ملى ايران در اين منطقه را لغو كرد.[9] درهمين سال "جمهورى مهاباد" اعلان موجوديت كرد و سپس " ..زمانى كه دولت مهاباد در مورد پيشنهاد فروش توتون كه در انبارهاى اين شهر جمع شده بود، پاسخى از تهران دريافت نكرد، تمام آنها را به دولت شوروى فروخت و در ازاى آن پول ايرانى و كالاهاى ديگر....دريافت كرد.

اقدام ديگرى كه خبر از استقلال جمهورى را مى‌داد، امضاى قرارداد دوستى و همكارى متقابل بيست ساله با دولت مستقر در تبريز در سال ١٣٢٥بود.....در اين قرارداد از تبادل نماينده در صورت لزوم، رعايت حقوق اقليت كرد و ترك در دو دولت، حل مسائل مشترك اقتصادى، همكارى نظامى و مبارزه با دشمنان مشترك، سخن بميان آمده بود."[10]

همكارى ميان دو نظام دمكرات، دولت ايران را حيرت زده ساخت زيرا نشان مى‌داد كه ايندو خود را دو ملت مستقل بشمار مى‌آورند و تبادل نماينده براى بستن قرارداد را حق خود مى‌دانند.[11]

پس از خروج نيروهاى شوروى، مناطق زير نفوذ دولت محلى آذربايجان و جمهورى مهاباد مورد حمله ارتش قرار گرفتند و به تصرف در آمدند. منابع گوناگون از كشتار گسترده دمكرات‌ها در آذربايجان سخن گفته اند. " براساس برآورد اميرعلى لك رودى (جانشين پيشه ورى درفرقه) ، در پى حمله ارتش شاه به آذربايجان، حدود سى هزار نفر كشته و سى صد هزار نفر تبعيد شدند و بيست هزار نفر به شوروى مهاجرت كردند، ديگران تعداد كشته شدگان را ده هزار و دولت مركزى هشتصد نفر برآورد كردند."[12] تعدادى از رهبران كرد جمهورى مهاباد، از جمله قاضى محمد نيز پس از اشغال اين منطقه بدست نيروهاى دولتى بدار آويخته شدند.

شكست دولت هاى خود گردان سبب شد كه اعمال تبعيض‌ها عليه اقليت هاى ترك و كرد ازسرگرفته شوند و دوران يكسان سازى ادامه يابد. "اقتدار دولت مركزى در مهاباد دوباره برقرار گشت و دوران دراز فشار سياسى آغاز شد. سربازان كتاب هاى كردى را در ميدان جمع آورى و آتش زدند و آموزش زبان كردى ممنوع شد."[13] در آذربايجان نيز اقدامات مشابه اى صورت گرفت. " ...دولت شاه سياست هاى سختى را براى كاهش احساسات قومى و تضعيف نفوذ شوروى در شمال ايران، آغاز كرد. تماس بين ايرانيان و آذرى هاى شوروى و نوشتن بزبان آذرى ممنوع اعلان شد. همزمان برنامه هايى براى ادغام آذرى‌ها در سياست و اقتصاد كشور تهيه شد و شمار زيادى از آنها به پست هاى دولتى، نظامى و محافل اقتصادى در سطح ملى دست يافتند."[14]

در اين ميان واكنش روزنامه هاى تهران با رويداد هاى بالا، نشان همگامى با حكومت را داشت كه از سياست هاى يكسان سازى پشتيبانى مى‌نمودند. براى نمونه روزنامه اطلاعات نوشت: " تركى زبان اصلى آذربايجان نيست بلكه زبانى خارجى است كه مهاجمان مغول و تاتار براين منطقه تحميل كرده اند و ما در حالى كه از زبان تركى كه ياد آور خفت هاى تحميل شده بر ايران در زمان مهاجمان وحشى است شرمسازيم."[15] واكنش نمايندگان مجلس چهاردهم نيز سخت و همسو با راهبرد هاى دولت در مورد اقليت‌ها بود: " ...نمايندگان يكى پس از ديگرى بپا خاسته، استدلال مى‌كردند كه ايران از يك ملت تشكيل شده است نه چند ملت جداگانه، زيرا مردم آن تاريخ، مذهب و خاستگاه نژادى مشترك دارند. حتى برخى براى نشان دادن اينكه زبان به تنهايى نمى تواند هويت ملى جداگانه اى به وجود آورد مى‌گفتند كه هر چند سوئيس چهار زبان رسمى دارد ولى يك كشور است، اما عده بسيار كمى آماده بودند تا از اين كشور پيروى كنند و زبان اقليت هارا به رسميت بشناسند."[16]

در دوران مصدق، با وجودى كه وى از دولت متمركز دفاع مى‌كرد، آزادى همه ايرانيان بى توجه به وابستگى هاى قومى شان تضمين مى‌شد و اين حد اقل، پشتيبانى كرد‌ها را برايش به دنبال داشت: " درسال ١٩٥٣ در پى مبارزات مصدق براى محدود كردن اختيارات شاه، كرد‌ها با اكثريت قاطع به وى رأى دادند. به نوشته قاسملو در شهر مهاباد شاه تنها دو رأى آورد. پشتيبانى از مصدق نشان مى‌دهد كه همانگونه كه در سال ١٩٦٠ در تركيه نمايان شد، كردها زمانى كه فضاى سياسى باز باشد مايلند هدف هاى سياسى خود را در چهاچوب نظام به پيش برند."[17]

پس از ٢٨ مرداد راهبرد هاى رضا شاهى با شدت و سختى كمترى در مورد ايلات و اقليت هاى قومى ادامه يافت. در حالى كه تدريس زبان هاى محلى در مدارس ممنوع بود، پخش محدود برنامه هاى راديويى بزبان هاى محلى اجازه داده شد و در برخورد با مسايل قومى سياست دوگانه اى اعمال مى‌شد. براى نمونه " ...شاه همان استراتژى آنكارا را در ارتباط با كرد‌ها دنبال كرد: نابودى رهبران مخالف كرد اما همكارى با نخبگان مهم سنتى باقيمانده و واگذارى پست هاى مهم در دولتش به آنها. در زمان اجراى اصلاحات ارضى ( ٦٣-١٩٦٠) اعلام كرد كه زمين هاى رهبرانى كه همكارى نشان دهند، دست نخورده باقى خواهند ماند. اما تفاوت اساسى بين شرايط نيمه دمكراتيك تركيه و استبدادى در ايران در اين بود كه در اثر ضعف جامعه مدنى در اين كشور، هيچ نيروى مخالف چپ و يا غير سنتى نمى توانست دست به اعتراض زند."[18]

در دوران محمد رضا شاه، نابرابرى در توزيع منابع و سرمايه بين استان هاى اقليت نشين و مركزى تشديد و دركنار فشارهاى فرهنگى و سياسى يكسان سازى، تبعيض عليه اقليت‌ها را افزايش داد. "در اين دوران بويژه در سال هاى ١٩٦٠، درآمد حاصل از نفت عمدتا ً در بخش صنعت كه بيشتر در استان هاى فارس نشين توزيع شده بودند، سرمايه گذارى شد كه شكاف اين استان‌ها با استان هاى اقليت نشين را افزايش بيشترى داد. در سال ١٩٧٥، نصف محصولات صنعتى كشور در تهران توليد مى‌شد، در حاليكه تنها ٢٢% نيروى كار صنعتى در اين شهر مى‌زيست."[19]



در دوران مصدق، با وجودى كه وى از دولت متمركز دفاع مى‌كرد، آزادى همه ايرانيان بى توجه به وابستگى هاى قومى شان تضمين مى‌شد و اين حداقل، پشتيبانى كرد‌ها را برايش به دنبال داشت: " درسال ١٩٥٣ در پى مبارزات مصدق براى محدود كردن اختيارات شاه، كرد‌ها با اكثريت قاطع به وى رأى دادند. به نوشته قاسملو در شهر مهاباد شاه تنها دو رأى آورد. پشتيبانى از مصدق نشان مى‌دهد كه همانگونه كه در سال ١٩٦٠ در تركيه نمايان شد، كردها زمانى كه فضاى سياسى باز باشد مايلند هدف هاى سياسى خود را در چهاچوب نظام به پيش برند."

در اين بين توسعه اقتصادى و گسترش زير ساخت ها، دگرگونى هاى ساختارى را نيز در مناطق اقليت نشين سبب گرديد. براى نمونه خانم فريبا كوهى در مورد كردستان مى‌نويسد: " در چندين دهه بين سقوط مهاباد و انقلاب اسلامى سا ل ١٩٧٩، رهبران كرد فرصت هاى بسيار ناچيزى براى بيان آشكار خواسته هاى خود گردانى شان بدست آوردند و جنبش كرد به فعاليت زيرزمينى ادامه داد......اما از سال ١٩٤٧ تا١٩٧٩، جامعه و اقتصاد كردستان دستخوش دگرگونى بسيار شد و از اقتصاد معيشتى گله دارى به اقتصاد بازار تحول پيدا كرد. در اين تحول، اصلاحات ارضى سال ١٩٦٠، نقش مهمى ايفا نمود."[20]

و آقاى آبراهاميان اثرهاى توسعه شتابان اقتصادى در سال هاى ٥٠ را در رابطه به گسترش هويت قومى چنين شرح مى‌دهد:

".. اين توسعه، همراه با تجارى كردن كشاورزى و استقرار برخى عشاير وايلات دو نتيجه متناقض به دنبال داشت. در استان هاى مركزى هنگامى كه جمعيت روستايى از انزواى سنتى خود بيرون آمدند و با شهر‌ها و حكومت مركزى پيوند يافتند، هويت ملى نيز ريشه دوانيد. در استان هاى دورتر از مركز هويت قومى مبتنى بر روستا و طايفه جاى خود را به هويت گسترده تر مبتنى بر زبان و فرهنگ داد. احساسات و هويت قومى نيز تقويت شد. روستائيان و ايلياتى‌ها يى كه در گذشته خود را به جوامع كوچك محلى وابسته مى‌دانستند اكنون خود را كرد، تركمن، عرب، لر، بلوچ و يا آذرى قلمداد مى‌كردند. اين پديده متضمن پيامد هاى آشكارى در آينده بود."[21]

از نظر سياسى، اختناق در تمام كشور ابعاد بى سابقه اى يافت و بهره گرى از زبان هاى محلى بهانه بيشترى را براى سركوب اقليت‌ها به نظام شاهى مى‌داد. خانم مجاب و آقاى اميرپور در اين مورد مى‌نويسند:

در دوران سلسله پهلوى، داشتن كتاب، صفحه و حتى شعر دستنويس به زبان هاى كردى، تركى و بلوچى بعنوان مدرك جدايى طلبى عليه زندانيان سياسى بكار مى‌رفت.[22]


ادامه دارد.




فرآیند نهادینه شدن تبعیض علیه‌ اقلیتها در ایران، بخش چهارم

فرآیند نهادینه شدن تبعیض علیه‌ اقلیتها در ایران، بخش سوم

فرآیند نهادینه شدن تبعیض علیه‌ اقلیتها در ایران، بخش دوم

فرآیند نهادینه شدن تبعیض علیه‌ اقلیتها در ایران، بخش نخست

درج مطالب و گزارشها در وبگاه ForOneIran به معنای پذیرش تمامی یا بخشی از مضمون آنها از سوی این دبیرخانه نیست. بل هدف از انتشار آنها دامن زدن به بحث و گفتگوست.

انتشار مطالب تارنمای "برای یک ایران" بدون ذکر نام و آدرس این تارنما و کسب اجازه از نویسندگان آنها روا نیست.


--------------------------------------------------------------------------------

[1] - دكتر حميد احمدى، ٢١٧.

[2] - يرواند آبراهاميان، ٢١٤.

[3] - Richard Cottam, 115.

[4]- يرواند آبراهاميان، ٢٦٨

[5] - Nader Entessar, "Azeri Nationalism in the Former Soviet Union and Iran", in Crawford Young, ed. The Rising Tide of Cultural Pluralism, (Madison : University of Wisconsin Press, c1993), 124

[6]- Ibid, 124.

[7] - استالين و فرقه دمكرات آذربايجان، فصلنامه گفتگو، شماره ٤٨. تهران، ارديبهشت ٨٦.

[8] - Ibid, 125.

[9]- Brenda Shaffer, Borders And Brethren, Iran and Challenge of Azerbaijani Identity, The IMT Press, 2002, 56.

[10] - Farideh Koohi – Kamali, 114.

[11]- Ibid, 115.

[12] - Brenda Shaffer, Borders and brethren : Iran and the challenge of Azerbaijani identity, (London : MIT Press, c2002), 57.

[13]- Farideh Koohi, 121.

[14] - Nader Entessar, 125.

[15]- يرواند آبراهاميان، ٢٦٩.

[16] - همان، ٢٧٠.

[17] - David Romano, The Kurdish nationalist movement : opportunity, mobilization, and identity, (New York : Cambridge University Press, 2006), 23.

[18] - Farideh Koohi, 230.

[19] - Brenda Shaffer, 63.

[20] - Frideh Koohi, 43.

[21] - يرواند آبراهاميان، ٥٢٦.

[22] - Mojab & Hassanpour, "The Policies of Nationality & Ethnic Diversity", in Saeed Rahnema and Sohrab Behdad, eds., Iran After The Revolution, (New York: I. B. Tauris, 1995), 234.

درج مطالب و گزارشها در وبگاه ForOneIran به معنای پذیرش تمامی یا بخشی از مضمون آنها از سوی این دبیرخانه نیست. بل هدف از انتشار آنها دامن زدن به بحث و گفتگوست.

انتشار مطالب تارنمای "برای یک ایران" بدون ذکر نام و آدرس این تارنما و کسب اجازه از نویسندگان آنها روا نیست.






ارسال به شبکه‌های اجتماعی
Bookmark and Share
نظر شما:



©foroneiran.com