Thursday 17 May 2012 www.foroneiran.com پنجشنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۱
 |  اهداف ما  |  درباره ما  |  همکاری با ما  |  تماس با ما  | 
 |  صفحه نخست  |  سخن سردبیر  |  اخبار و گزارش‌ها  |  گفت‌وگو  |  مقاله‌ها  |  بخش فرهنگی  |  حقوق بشر  |  اقوام و اقلیت‌های دینی  | 

حاشیه‌ای بر لطیفه‌های بی‌جا

علیرضا عالم‌زاده


foroneiran.com | Thu, 29.11.2007, 10:55

image

تا سن هفده، هیجده سالگی که در زادگاهم، اصفهان زندگی می‌کردم، و فقط مسافرتهای کوتاه خانوادگی به شهر‌های دیگر داشتم، به یاد نمی‌آورم که لطیفه‌هایی راجع به دیگر اقوام ایرانی شنیده باشم.

در اصفهان با آن همه معروفیتش در زمینه لطیفه و مزاح، جایی برای اینگونه شوخیها وجود نداشت و در این نوشته می‌خواهم اشاره کنم که زمینه های آن نیز مهیا نبود.
به هر صورت با رفت و آمد بیشتر به تهران و آشنایی با تهرانیها (یا بزرگ‌شدگان در تهران) با سیلی از این لطیفه‌ها آشنا شدم. وابعاد مخرب آن را حتی در محیط‌ها و محافل روشنفکری دریافتم. آن زمان آنقدر به ریشه‌ها ودلایل این گونه لطیفه‌ها توجهی نداشتم. چون حل مسئله در حل المسائل ایدئولوژیک من داده شده بود: "فارسها با ساختن این‌گونه لطایف و با تحقیر اقوام دیگر، پایه های حکومت و هژمونی خود را تقویت می‌نمایند."

اما این فارسها چه کسانی هستند، یا مرکز هدایت آنها کدام ارگان است و یا چرا در اصفهان به این بزرگی، تسلط فارسها با گفتن جکهای رشتی و لری تقویت نمیشد؟ در آن زمان موضوع فکری من نبود.

از سوی دیگرزمانی که در دانشگاه تبریز به تحصیل مشغول بودم، متوجه شدم به عنوان یک اصفهانی کمتر از تهرانیها مورد کم لطفی هستم و بارها شنیدم که وقتی آنها بدی فارسها را می‌گویند، منظورشان تهرانی‌هاست.

از بد حادثه من هم به مهاجرت به خارج ازایران وادار شدم، وبلافاصله متوجه شدم (و تقریبا همه مهاجرین این تجارب را دارند) که سوء تفاهم‌های روزمره در درک زبان، زمینه‌های چه لطایفی میشود. من شخصا اینگونه لطیفه‌ها را از آلمانی‌ها نشنیده‌ام، اما بین خود ما راجع به آن زیاد صحبت می‌کنیم. موضوع دیگری که متوجه شدم این‌است که میزبانان چون به زبان مادریشان تسلط دارند، حق خودشان می‌دانند در همه چیز از تو سر باشند. حتی در رشته‌ای که تو در آن متخصص هستی. و وقتی با زور عکس آن را ثابت کردی، با فاصله با تو رابطه برقرار می‌کنند.

خلاصه مدتهاست که با توجیه شخصی خودم از این پدیده‌ها دست به گریبانم و به نتایجی رسیده‌ام که به عنوان حاشیه در این جا به نگارش می‌آورم.

بدون این که اصرار زیادی داشته باشم، معتقدم لطیفه‌های ساخته شده در مورد اقوام مختلف ایرانی، در آغاز ریشه در رقابتهای اقتصادی−شغلی در تهران دارد. تهران پایتخت و جاذب زرنگترین و فعالترین ایرانیان، در سده اخیر بوده است، که هر کدام از باران نعمت بودجه‌های بیکران دولتی که در این شهر با دست و دلبازی فراوان هزینه می‌شود، سهم بیشتری را برای خود می‌خواسته اند. در این میان "تهرانی‌ها" ترکهای زرنگ وفعال را با لطیفه‌های ریشه گرفته از سوء تفاهم‌های زبانی به بازی گرفته‌اند، اشتراک مساعی زن و شوهرهای شمالی به خصوص گیلانی در امور اقتصاد و اقتصاد خانواده که ریشه در شکل تولید شمال ایران دارد را "بی غیرتی" خوانده از این طریق حریف را تحقیر کرده‌اند. و یا توان سازندگی و تخصص اصفهانی‌ها در اقتصاد خانواده را با مهر خساست، دلیری، شجاعت ویکرنگی لرها و کرد ها را به سادگی ، و..... تعبیر و تحقیر کرده‌اند.

همانطور که می‌بینیم این لطایف فقط به اقلیتهای زبانی خلاصه نمی‌شود. علاوه بر آن خیلی ها تلاش می‌کنند خود را تهرانی جابزنند. و برای اثبات تهرانی بودن خود دراین بازی شریک می‌شوند. بهمین دلیل همه ما شاهد مثلا ترکهایی بوده‌ایم که یا به خاطرفرار به جلو، یا برای بی تفاوت نشان دادن خود ویا به خاطرنمایش تهرانی شدنشان! در این زمینه دستی دراز دارند. به تجربه خودم می‌توانم بگویم در عرصه لطایف ناشی از بد‌فهمی یا اشتباه در درک زبان غیر مادری برای مثال فارسی در کشور ما، این گروه از همه موفقترند. مهمانیهای دوستانه ما در آلمان و تعریف آنچه برای ما در رابطه با کم یا بد فهمی زبان آلمانی، روی داده و آتشفشان خنده‌های ناشی از آن نمونه خوبیست برای اثبات این نظر.هر چند من مطمئن نیستم که آلمانیها دارای چنین طبعی باشند که مثل ما ببینند و بخندند.

در هر حال با این نظریه به این نتیجه می‌رسم که، چون در اصفهان آنروزاقلیتهای ترک، شمالی یا.. وجود نداشتند، لطیفه های ترکی، رشتی،... هم مطرح نبودند، علیرغم اینکه این شهر به نظر اقتصادی و سیاسی میبایست در تضمین برتری فارسها نقش مهمی ایفا می‌کرد.

به نظر من پدیده لطیفه‌ها در حال حاضر ابعاد گسترده‌تری به خود گرفته ‌است، و با بهره گیری از تکنیک جدید، اینترنت و SMS به یک تخصص، با جک نویسهای ماهر، با مترجمین فعال، وبا طیف گسترده‌ای از طرفداران تبدیل شده است، که متاسفانه به دلایل گوناگون بین ایرانیان با سرعت سرسام آوری در حال رشد است. بشکلی که اگر در در گوشه‌ای از دنیا لطیفه‌ای در مورد شخصی یا گروهی ساخته شده باشد، در کوتاه ترین زمان شاهد بازپرداخت ایرانی آن هستیم، ودر زنجیره ارتباطات اینترنتی یا SMS −ی پراکنده شدن آن را در سراسر جهان می‌بینیم. در برخی از تحلیل ها گفته می‌شود پول و سکس وجدان اجتماعی برخی اقشار جامعه امروز ایران را به نمایش می‌گذارد، شاید جای آن باشد که لودگی را نیز به این دو خصلت اضافه کنیم . اگر مثلا در اروپا یا آمریکا فقط کابارتیست ها هستند که وظیفه خنداندن مردم با طنزهای سیاسی اجتماعی را بر عهده دارند، بین ما ایرانیان بخشی از مردم با بی توجهی به حدو حدود طنز و تحمل دیگر هموطنان ، به کدر کردن روابط اجتماعی و مناسبات بین اقوام مختلف می‌پردازند. و این ویژگی بطور خاص در همان اقشار مبتلا به عارضه‌های بالا خود را به نمایش می‌گذارد.

فکر می‌کنم تقویت اعتماد به نفس در بین همه ایرانیان، تاکید وشناساندن نقش و اهمیت آنها در وجود و بقای ایران تنها راهی ‌است که تحمل اجتماعی در مقابل این پدیده را افزایش داده، میدان را بر دلقکهای اجتماع تنگ می‌کند.

برای مثال نکته‌ای به نظرم می‌رسد که اشاره به آن بیجا نیست. با سابقه تاریخی آلمان و ترس مردم این کشور از رشد مجدد شووینیسم در این کشور، هر صحبت یا موضع تندی در این زمینه با حساسیت ویژه‌ای مورد توجه قرار گرفته و معمولا بحثهای سازنده‌ای درگیر می‌شود.

دو یا سه‌سال پیش این بحثها پیرامون اصرار محافظه‌کاران بر سر قبولاندن یا تعریف یک فرهنگ آلمانی به عنوان اصلی غیر قابل تغییردر رابطه با خارجی‌ها داغ شد. در دنباله این بحثها این سؤال طرح شد که آیا یک آلمانی می‌تواند به آلمانی بودن خود افتخار کند؟
طبیعتا جواب این سؤال از طرف بلوک‌های سیاسی و نظری موجود متفاوت بود. جوابی که مرا بیشتر از همه تحت تاثیر قرارداد جواب یوهانس راو، رئیس جمهور فقید آلمان در آن زمان بود. او گفت آدم نمی‌تواند به آلمانی بودن خود افتخار کند چون در اینکه به عنوان یک آلمانی در این کشور متولد شده‌است، نقشی نداشته است. اما می‌تواند به آنچه برای ساختن، یا تداوم بقای آلمان انجام داده، افتخار کند.

حال اگر به کشور خودمان باز گردیم و بقای این کشور کهن‌سال را در نظر بگیریم چه کسی بیشترین نقش را در حفظ تمامیت ارضی این کشور داشته است؟ و چه کسی باید مفتخر باشد که ایران امروز وجود دارد؟

جواب این سؤال به نظر من آشکار است. آذری‌ها −کردها −لرها −عربها− گیلانی‌ها− مازندرانی‌ها− بلوچ‌ها −ترکمن‌ها−خراسانی‌ها− تنگستانی‌ها و خلاصه همه مرزنشینان این خاک و بوم آنهائی هستند که به حق می‌توانند به ایران امروز افتخار کنند. و دست در دست دیگر هموطنان خود در راه ساختن ایرانی هر چه بهتر و دموکرات‌تر از پیش تلاش نمایند.




نظر کاربران

دوست عزیز کوتاه بیا که پارچه کم میاد. بنده چهار تا رگ تهرانی، لر، ترک و شمالی دارم. من زاده ايرانم وبه آنهم افتخار ميکنم. اين مسئله جوک هم شايد برای شخص شما حاد است چون که من در وبلاگ خودم از بازديد کنندگانم نظر سنجی کردم و بيش از ۹۵٪ رای دهنده گان شکايتی اظهار نکردند. احترام به شخصيت افراد واجب و يک وظيفه انسانی است ولی ايجاد تفرقه به خاطر گفتن جک امر دیگریست. من هم مثل شما خارج از ايران زندگي ميکنم ولی تا الان اجازه اتفاق چيزهايی که شما عنوان کرده ايد را به هيچ غير ايرانی نداده ام.

با تشکر

محمد






ارسال به شبکه‌های اجتماعی
Bookmark and Share
نظر شما:



©foroneiran.com