Thursday 17 May 2012 www.foroneiran.com پنجشنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۱
 |  اهداف ما  |  درباره ما  |  همکاری با ما  |  تماس با ما  | 
 |  صفحه نخست  |  سخن سردبیر  |  اخبار و گزارش‌ها  |  گفت‌وگو  |  مقاله‌ها  |  بخش فرهنگی  |  حقوق بشر  |  اقوام و اقلیت‌های دینی  | 

هويت و مليت ايرانی در فراخنای تاريخ بخش دوم

صادق جوکار


foroneiran.com | Wed, 16.01.2008, 8:06

image

در ايران باستان و در گذشته بسيار دور، باور بر اين بود كه فرمانروايی كه دادگستری و عدل پرور باشد و بتواند قوم يا ملت خود را خوشبخت و مرفه نگاه دارد، مظهر قوميت، مليت و قلمرو تحت حاكميت قوم يا ملت خود است. مظهر اين باور فره ايزدی بود كه همواره دركنار فرمانروا قرار داشته است.

مباحث محتوايي

الف- چيستی هويت ملی ايرانی

متفكران بسياری درباره هويت ملی ايران و اجزاء سازنده­اش سخن گفته­اند. مثلاً فرهنگ رجايی هويت ملی ايران را اينگونه تعريف مي­كند: «آن جنبه از چهارچوب فكری يا شكلی از خود آگاهی ملت مورد نظر است كه مانند خمير مايه­ای در تاريخ تحول اجتماعی ايران و ايرانيان جريان دارد و به حيات جمعی آنها تداوم و ثبات مي­بخشد» اين ويژگی تناقض نمای هر ملتی است كه هم ثبات داشه باشد و هم پويايي. به اين معنی كه در عين حال كه جوامع مرتب متحول مي­شوند، جنبه­هايی از ثبات در فرهنگ آنها هست كه اين تحول بر گرد آنها مي­چرخد و اجازه تغيير جامعه يا تبديل به غير شدن را به آن نمي­دهد. در اين راستا فرهنگ رجايی ويژگيهای فرهنگ ملی ايران را شامل 1- ايران 2- سنت 3- دين و 4- تجدد مي­داند.

ذبيح الله صفا مؤلف تاريخ ادبيات ايران معتقد است كه فرهنگ ايرانی دارای دو مؤلفه است: 1- زبان فارسی 2- نهاد شاهنشاهي. مرتضی مطهری معتقد است كه عوامل متعارف زبان و فرهنگ و سوابق تاريخی و نژادی گر چه در مبادی تكوين يك ملت مؤثرند ولی نقشی اساسی و هميشگی ندارند. وی هويت را وجود احساس مشترك يا وجدان و شعور جمعی در ميان عده­ای از انسانها می‌داند كه يك واحد سياسی يا ملت را مي­سازند. به نظر وی هويت ايرانی دو پايه دارد 1- ايرانی بودن 2- اسلامی بودن.[ii]

شاهرخ مسكوب هويت ايرانی را بر دو پايه زبان و تاريخ قرار مي­دهد و معتقد است كه بر اساس اين دو عامل است كه هويت خود را بنا كرده­ايم.[iii] حميد احمدی بنيادهای هويت ملی را اينچنين می‌شمارد: 1- تاريخ ايران 2- سرزمين و جغرافيا 3- ميراث و نهاد دولت 4 – ميراث فرهنگی ايران
5- دين و ميراث معنوی ايران 6 – جامعه و مردم ايران.[iv] كه تأكيد ايشان به عامل جامعه و مردم ايران رويكرد مدرن­تری از مفهوم هويت به شمار مي­رود و نوعی تعريف متمايز به حساب مي­آيد.

كاتم مبنای ملی گرايی و هويت ملی را بر اساس 1- جغرافيا 2- آگاهی تاريخی 3- آگاهی فرهنگی 4 – زبان 5- آگاهی نژادی قرار مي­دهد.[v]

با يك جمع بندی مي­توان گفت كه عوامل مشخص كننده هويت يك ملت شامل:

نظام فرهنگی مشخص، جفرافيا، حقوق و قواعد بين مردم و مردم و حكومت و زبان و ميراث تاريخی مي­باشد. حال برآنيم تا با بررسی دوره­های تاريخی ايران زمان تكوين اين هويت ايرانی را پی گيريم. برای اين منظور تاريخ ايران را با توجه به ۴ بحران هلنيستي، اعراب، بيابانگردان و غرب تقسيم بندی مي­نماييم.

دوره اول دوره تكوين ملت و هويت ملی ايران همزمان با تشكيل اولين عوامل هويت بحران ايرانی (ظهور زرتشت، حكومت مادها و هخامنشي­ها انديشه ايرانشهری و شهرياری آرمانی ايرانی

دوره دوم- دوره ملت بدون دولت (حمله اعراب)

دوره سوم- تكاپوی تشكيل دولت از صفاريان به بعد

دوره چهارم- دوره صفويان و تشكيل دولت ملی مستقل



دوره اول: دوره تكوين ملت و هويت ملي

الف- نظام عقيدتی – فرهنگي

آريايي­ها از ماورای خراسان بزرگ با دين قديمی مزدايی كه با ظهور زرتشت پيامبر اصلاح شد به ايران آمدند.[vi] نظام عقيدتی ايراني­ها پس از ظهور زرتشت يك نظام عقيدتی كاملاً مجزا و منحصر به فرد گرديد.به عقيده دوشن گيمن پيامبر ايرانی بدون كم و كاست و بدون هيچ چون و چرا يك فيلسوف است. اين نويسنده ويژگيهای اصلی يك فيلسوف اوليه را كه عبارتند از بيان آغاز و آفرينش، وحدت هستي، جنگ ميان خير و شر، گريز و انتخاب را مي­شمارد و نشان مي­دهد كه پژواك اين ويژگيها را مي­توان در افكار و نظريات زرتشت بازيافت.[vii]

هر چند «دارمستتر» مدهوشانه از خود مي­پرسد كه «چگونه ميتوان باور داشت كه انسانی در شش قرن پيش از ميلاد و به دور از يونان توانسته باشد نظريات خود را در مورد جهان هستی و خداوند با همان زبان فلسفی و با همان سبك مبهم گنوسيك‌ها و نوافلاطونيان عرضه دارد؟ وی در ادامه بدون ارائه هيچ دليل علمی نتيجه مي­گيرد كه خطابه­های زرتشت تماماً جعلی و ساخته و پرداخته مردمانی در هفت يا هشت قرن بعد است كه به اين پيامبر نسبت داده شده­اند.[viii] اما خانم «سيمون پترمان» با انصاف علمی خود مي­نويسد: «نمي­دانم چرا دانشمندان با نوعی وحشت از معرفی زرتشت به عنوان يك فيلسوف ولو فيلسوف كم مقدار ابا دارند. در حالی كه اگر تنها يك ديانت روحانی و فلسفی در دنيا وجود داشته باشد، ديانت اوست. چرا از قبول اين واقعيت خودداری مي­شود؟ علت قدمت زياد آن است؟ همه چيز بيش از تصور ما قديمی است به خصوص فلسفه.[ix]

ب: نظام سياسی ايرانشهری و انديشه فره ايزدی

در ايران باستان و در گذشته بسيار دور، باور بر اين بود كه فرمانروايی كه دادگستری و عدل پرور باشد و بتواند قوم يا ملت خود را خوشبخت و مرفه نگاه دارد، مظهر قوميت، مليت و قلمرو تحت حاكميت قوم يا ملت خود است. مظهر اين باور فره ايزدی بود كه همواره دركنار فرمانروا قرار داشته است. ولی زمانی كه فرمانروا از مسير عدل و انصاف دور مي­شد اين فره، از وی دور مي­گشت و از اريكه قدرت سقوط مي­كرد. در تاريخ اساطير ايران زمانی كه جمشيد پس از سالها حكومت توأم با فرهی و عدل و داد، گرفتار نخوت شد فره از وی برگشت و همينطور بر ضحاك نيز همين اتفاق افتاد.[x]

هانری كربن معتقد است كه تداوم انديشه ايرانشهری در گذار به دوره اسلامی عامل اصلی در تداوم تاريخی (هويتي) و فرهنگی ايران زمين به حساب مي­آمد.[xi]

در زمان هخامنشيان با ايجاد مرزهای مشخص،سيستم حقوقی و پولي، تعريف مشخص «خود» و «ديگري»(ايران و انيران) و بنيان هويت فرهنگی و زبانی مشترک، تلاش گرديد، که عاملانی مؤثر در تکوين هويت ايرانی شکل گیرد.

ظهور بحران اول (هلنيستي)

يوناني­ها با تصرف ايران مي­خواستند جغرافيا، فرهنگ، تمدن و مليت ايرانی و هر چه تحت لوای نام ماد و هخامنشی بود از بين ببرند. يوناني­ها ايران را گرفتند و نود سال بر ايران حكومت كردند و فرهنگ هلنی (يوناني) را با خود به همراه آوردند. شديداً در ايران شروع به فرهنگ سازی كردند و به گفته اسكندر خواستار تغيير زبان و فرهنگ ايران بودند. زبان يونانی را در شهرهای بزرگ رواج دادند، ديوانهای دولتی به زبان يونانی برگرداندند و حتی در صدد تغيير بافت جمعيت ايران نيز بودند. رنه گرسه معتقد است كه اسكندر نه تنها تمدن يونانی را به ايران نياورد بلكه خود را وارث جانشينان داريوش و خشايارشا خواند و شكل و شمايل ايرانی به خود گرفت.[xii]

اشكانيان با شكست سلوكيان اقدامات گسترده­ای را برای احياء هويت ايرانی انجام دادند هر چند عناصری از شكل حكومتی آنها را گرفتند.

1 – زنده كردن شكل پادشاهی ايرانشهری با فره ايزدي

2 – گسترش زبان پهلوی اشكاني

3 – حذف كلمه «فيلوهلن» از روی سكه­ها

4- هنر بازگشت به خويشتن كه در ساخت هنر و معماری و همچنين در نقوش سكه‌ها هنر و معماری و سكه­ها نوعی هنر مي­بينيم كه هنر بازگشت را نشان مي­دهد.[xiii]

با رسمی شدن دين زرتشتی در زمان ساسانيان، آنها خود را وامدار و ادامه دهنده فرهنگ و تمدن هخامنشی مي­دانستند. اردشير بابكان در كارنامه اردشير مي­گويد «من از نوادگان دارای دارايان هستم» يعنی خودش را به هخامنشی منتسب مي­كند و مي­گويد كه زمانی كه سلوكي­ها در سلوكيه و شوش و انطاكيه و...مشغول ريشه كنی فرهنگ ايرانی بودند ما در فارس يكی از پاسدارهای فرهنگ و هويت ايرانی بوديم و حكومت از آن ماست.[xiv]


از قرن دوم هجري، ايرانيان غير مسلمان (زرتشتيان، مانويان . مزدكيان) به بازسازی هويتی خود پرداختند. جمع آوری و تأليف آثار دينی همچون دينكرت، دادستان دينيك، شگندگمانيك و اختيارات زاسپرم يا اندرزنامه­هايی چون آيين نامك كه گويا در قرن دوم حدود هفت نسخه از آن در دست بود از جمله تلاشهای فرهنگی برای ابقای هويتشان بود حتی كتابهای در رد اسلام و عيوب اعراب نوشتند كه كتابهای الزمرد والدافع ابن راوندی از آن جمله­اند

دوره دوم: بحران حمله اعراب و دوره ملت بدون دولت

با ورود اعراب زبان عربی در همه جا حتی به ضرب شمشير فراگير مي­شود و حتی حديث­های جعلی زيادی نيز برای مقابله با زبان فارسی ساختند مانند حديث ابوهريره به نقل از پيامبر:

«ابغض الله كلام الی الله الخوزی كلام اهل النار الفارسی و كلام اهل الجنه العربي»

در برابر اين جريان سرکوبگر فرهنگي، ايرانيان تلاش نمودند تا تاريخ ملی ايران را به جامه زبان عربی گردانند تا ماندگار ماند. اولين شخص ابن مقفع بود كه سيرالملوك العجم را گرد آوری و به عربی ترجمه كرد كه همان متن خدای نامه عصر ساسانی است.[xv] پس از وی دينوری (اخبارالطوال)، ابن مسكويه (تجارب الامم)، ثعالبی (غرر الاخبار ملوك الفرس) را نوشتند كه بسياری از مفاهيم ملی را در قالب عربی حفظ كردند.

از قرن دوم هجري، ايرانيان غير مسلمان (زرتشتيان، مانويان . مزدكيان) به بازسازی هويتی خود پرداختند. جمع آوری و تأليف آثار دينی همچون دينكرت، دادستان دينيك، شگندگمانيك و اختيارات زاسپرم يا اندرزنامه­هايی چون آيين نامك كه گويا در قرن دوم حدود هفت نسخه از آن در دست بود از جمله تلاشهای فرهنگی برای ابقای هويتشان بود حتی كتابهای در رد اسلام و عيوب اعراب نوشتند كه كتابهای الزمرد والدافع ابن راوندی از آن جمله­اند.[xvi]

گام بعدی ايرانيان اين بود كه چون وحدت اعتقادي، دينی و هويت خود را در خطر مي­ديدند به نهضت­های فرهنگی روی آوردند كه بارزترين آنها نهضت شعوبيه است. معنای جنبش شعوبيه به زبان فاسی يعنی ميهن پرستي. متوكل اصفهانی يكی از بزرگان شعوبی و از نديمان خليفه عباسی در سده سوم در شعری معروف با مطلع «انا ابن الاكارم من نسل عجم» مي­گويد: «من زاده بزرگان از دودمان عجم و وارث تخت و تاج عجمم. من زنده كننده آنانم كه عزمشان از دست رفته و روزگار كهن آثارشان را محو كرده است. من آشكارا كينه خواه آنان هستم. اگر همه كس از حق آنان بگذرد من نخواهم گذشت. درفش كاويانی با من است كه بدان بر همه عالم سروری توانم كرد....»[xvii]

در كنار اين جنبشهای فكری – فرهنگی مقاومت های سياسی – نظامی ديگری چون به آفريد، سنباد، المقنع، بابك و ...كه به زندقه متهم شدند همگی دلالت بر اين دفاع از هويت خودی در مقابل بيگانه داشتند كه اوج اقدامات نظامی ايرانيان قيام ابومسلم در سرنگونی بنی اميه بود. روی همرفته در اين دوره حاملان هويت ايرانی مورخان و جنبشهای سياسی مقاومت بوده‌اند.

دوره سوم: تكاپو برای تشكيل دولت از صفاريان تا صفويه

اولين دولت مستقل ايرانی دولت صفاريان است صفاريان از ميان عياران ظاهر شدند كه از اين رهگذر داد مظلوم را از ظالم بستانند كه با پيروزی برطاهريان بر سيستان مسلط شدند. در هفده سال و نه ماه اميری سيستان و خراسان و كابل و سند و هند و فارس و كرمان اقدامات چندی برای زنده نگه داشتن هويت ايرانی انجام داد.

1- زنده كردن زبان و ادبيات فارسی و رسمی كردن آن، آنهم در شرايطی كه حتی انديشمندان ايرانی عصاره انديشه خود را به زبان و ادبيات عرب مي­نگاشتند.

2 – تلفيق هويت ايرانی و هويت شيعي

3 – تشكيل دولت مستقل ايرانی جدا ازحاكميت خليفه[xviii]

در كنار صفاريان، از زياريان بايد ياد شود و نقش برجسته مرداويچ زياری در احياء و حفظ سنتهای ايراني؛ ايران دوستی وی و تعلق خاطرش به ايران باستان به حدی بود كه سده و ... را باشكوه اجرا مي­كرد و حتی گاهی در تغيير از عربی به فارسی خشونت به خرج مي­داد.[xix]

در دوره سامانيان گسترش زبان فارسی مورد اهتمام جدی قرار گرفت. با صدور فتوای ابوحنيفه ترجمه قرآن به زبان فارسی انجام گرفت و كتب چندی از جمله تاريخ طبری توسط بلعمی به فارسی ترجمه شد.[xx]

در دوره غزنويان بزرگترين كارگزار و حامل خودآگاه فرهنگ ايراني،( فردوسی بزرگ) «خود ملی ايران» را به شعر حماسی خود زنده كرد. در اين دوره كه حتی فلاسفه­ای چون فارابی و ابن سينا بيشتر آثار خود را به عربی مي­نوشتند، شاعران، بزرگترين حاملان فرهنگ ايرانی بودند فردوسی با سرودن خردنامه ايراني­اش، ناصر خسرو و حتی شاعران مديحه سرا چون انوری و عنصری و... زبان و فرهنگ ايرانی را زنده نگه داشتند.

در لابلای منابع تاريخی دوره سلجوقی هويت شناسی و گرايش به بازگشت دوره پيش از اسلام بيش از پيش نمودار است. چنانچه در هنر اين دوره، هنر دوره ساسانی به وضوح تجلی يافت و تجديد حيات تمدن ايران باستان در عهد ساسانی جلوه­گر شد. ديوانسالاران ايرانی مي­خواستند از تركان سلجوقی «كسری هايي» سازند و توانستند قلمرو ايران را تقريباً به همان عهد برسانند. در «راحه الصدور و آيه السرور» راوندی و سلجوقنامه ابن بی بی اين مسأله نمودار است. سلجوقيان روم نيز در پيشبرد فرهنگ و هويت كيخسرو، كيقباد و...برگرفته از عناصر اسطوره­ای بوده است.[xxi]

خواجه نظام الملك در كتاب خود برای آموزش شاه سلجوقی آموزه­های ايران باستان را زنده مي­كند. شاه ترك اكنون خود را در كسوت كسری مي­بيند و از سيستم اداری و سياسی ايران استفاده مي­نمايد. حاملان هويت ايرانی در عصر سلجوقيان عبارت بودند از:

1- كارگزاران حكومتی (نظام الملك با احيای انديشه پادشاهی ايرانشهر در سياستنامه)

2 – شعرا (ابوسعيد ابوالخير- سنايي- خيام- نظامی گنجوي- حمداله مستوفي- شاعر كتاب ظفر نامه به سبك شاهنامه و ...)

3 – دانشمندان (مانند خيام که تقويم ايرانی را دوباره تدوين کرده و همين امر در احيای بسياری از آيينهای ايرانی موثر افتاد.)

4– فلسفه اشراق با تأكيد بر تفكر زرتشت و فلسفه نور

5– فرق مختلف شيعه بويژه اسماعيليان که به زبان فارسی به عنوان زبان دينی تاکيد ميکردند.

در دوره مغول مؤلفه­های هويتی در تاريخ نگاری ديده مي­شود و استفاده از عناصر فرهنگی ايران مانند نمادهای افسانه­ای و اسطوره­ای نمود بيشتری پيدا مي­كند.[xxii] مورخان برای مشروعيت سازی نيازمند پشتوانه فكری و هويتی هستند. آنچه كه در كتابهای تاريخی بازسازی شده است استفاده از واژگان ايران دوره باستان و هويت اسلامی است. «غازان خان پادشاه اسلام بر تخت كيانی تكيه زد» كه اين نشان مي­دهد تفكر ايرانشهری هرگز از انديشه فرهيختگان ايرانی دور نبوده است. مسئله بعدی زبان فارسی است كه بيشترين بار هويت روی زبان است. افرادی نظير جوينی و رشيدالدين آگاهانه فرامين، دفترها و زبان دربار را به فارسی برمي­گردانند و حتی مهرهای چهارگوش مغولی به مهرهای دايره­ای ايرانی تغيير مي­يابد.[xxiii]

1- مورخان (جويني، رشيدالدين فضل الله همدانی و ...)

2- تاكيد بر انديشه ايرانشهری آرمانی و شيوه حكومت ايراني: در خواجه نصير كه با نزاكت رسم حكومت داری بوذرجمهر را به هلاكو مي­آموخت.

3 – گسترش معماری ايراني، كه نوع گچ بری محرابهای مسجد جامع ورامين و اصفهان در اين دوره تقليدی از گچ بری تيسفون است.

5 – احياء آداب و رسوم و جشنهای ايرانی (جشن سده، نوروز و...)

6 – شاعرانی چون حافظ، سعدي، مولوي، ظهيرالدين فاريابي، خاقانی شرواني، سيف فرغاني، خواجوی كرمانی و...

7- گسترش تصوف: خرافه پرستی مغولان و اعتقاد آنها به كارهای خرق عادت صوفيان باعث اعتقاد گسترده آنها به اين صوفيان شده بود كه همين امر باعث گسترش آنها مي­شد. به گفته خانم شيرين بياني، رگه­های از فتوت و جوانمردی اساطيری دوره­ی اشكانی و ساسانی را در بين صوفيان مي­بينيم. تصوف ريشه در ايران باستان دارد و بعد از اسلام نيز صوفيان بعد از قطب اول حضرت محمد صل الله عليه و آله وسلم و قطب دوم حضرت علی عليه السلام قطب سوم را سلمان پارسی مي­دانستند.[xxiv]

در دوران پس از فروپاشی ايلخانان تا پيدايش تيموريان حكومتهای ايرانی در جستجوی فرصتی برای تشكيل دولت بوده­اند. سربداران اولين حكومت رسمی شيعی مذهب كه در اين حكومت رگه­های سنت­های پيش از اسلام بسيار نمايان است. آل اينجو در فارس مي­خواستند تيسفون و كسری را در شيراز از نو بسازند.[xxv]

در دوره تيموريان هنرمندان مانند كمال الدين بهزاد نقاش معروف نمادهای ايرانی را حفظ و گسترش داند.

در دوره مغولان بسياری از مانويان به چين فرار كردند و با مانوی شدن برخی از شاهزادگان چينی رگه­های نقاش ايرانی و چينی آميخته شد كه در دوره تيموريان اين سبك به ايران وارد شد. خطاطانی چون سلطان علی مشهدی كه از آميختن خط تعليق و خط نسخ خط نستعليق را بوجود آوردند كه كاملاً ايرانی است.[xxvi]

مورخانی مانند ميرخواند (روضه الصفا)، خواند مير (حبيب السير)، شرف الدين علی يزدي، (ظفرنامه)، نظام الدين شافی (ظفرنامه)، معين الدين زمچی اسفراری (روضات الجنه فی اوصاف مدينه الهرات)، عبدالرزاق سمرقندی (مطلع السعدين) و حافظ ابرو (مجمع التواريخ السطانيه) را كه باعث گسترش زبان فارسی مي­شد، تأليف كردند.

خود حاكمان تيموری نيز در اين دوره باعث گسترش فرهنگ ايرانی شدند مثلاً تيمور با جمع كردن هنرمندان سراسر ايران و اعزام آنها به سمرقند باعث گسترش فرهنگ ايرانی در آسيای مركزی و حتی بايسنقر ميرزا خود شاهنامه فردوسی مي­نوشت.[xxvii]

به نظر مي­رسد كه با توجه به گذشته اين مرز و بوم، ملت به تعبير اسميت و هوگ اتسون، با اين نمونه­های تاريخی ذکر شده، در اين كشور وجود داشته و به تبع آن نه تنها مفهوم هويت ملی بلكه آگاهی از آن نيز وجود داشته است وگر نه چگونه ممكن است فردوسی با رنج سی ساله در پی ساختن دوباره ايران باشد. هويت ملی ايران و آگاهی از آن بنا به ويژگی ملت‌های قديمی و كهن به طور مداوم و با فراز و فرود در دوره‌های تاريخی جريان داشته و هرچند در اين مسير گذار از بحرانها، تأثيراتی را پذيرفته اما عناصر ذاتی خود را حفظ نموده و پيوسته باز توليد نموده است.

دوره چهارم: دولت صفويه و تشكيل دولت ملی

به اذعان بسياری از متفكران دولت صفويه را اولين دولت ملی بعد از اعراب مي­دانند، اهميت صفويه به دلايل زير است:

1- مشخص شدن مفهوم مرز و تلاش برای يكپارگچی سرزميني

2- يكسان سازی فرهنگی (شيعه – زبان فارسی و...)

3 – احياء پادشاهی ايراني، شاهان صفويه بيش از ديگران دغدغه ايرانيت داشتند حتی شاه اسماعيل فرزند خود را تهماسب نام مي­گذارد.

4 – هويت مستقل ايرانی مستقل از ديگران (عثماني­ها و ازبكها)

5- كسب هويت بين‌المللی كه دولت ايرانی به شاهان اروپا نامه و سفير مي­فرستاد

6- تلفيق ديانت و سلطنت.[xxviii] گويی دوباره اين جمله «نامه تنسر» يادآوری مي­شود كه:

عجب مدار از حرص و رغبت من به صلاح دنيا برای استقامت قواعد و احكام دين، چه دين و ملك هر دو به يك شكم زادند، دوسيده؛ هرگز از يكديگر جدا نشوند و صلاح و فساد و صحت و سقم هر دو يك مزاج دارد.[xxix]

نتيجه گيري

در اين نوشته كوتاه سعی شد كه با تعريف هويت ايرانی ، مولفه های آن را در دوره­های تاريخی كه دولت ملت اوليه، دورانهای ملت بي­دولت و دولت-ملت صفويه نام گذاری كرديم، بررسی كنيم. دوره­های بعد از صفويه بر پايه ساختار هويتی ای بود که توسط صفويان بنياد گذاشته شده بود، پس از قرن ها طليعه احيائ هويت ايرانی نمايان گشت. هر چند دوره های پس از صفويه، نيازمند نوشته­ای ديگر است.

به نظر مي­رسد كه با توجه به گذشته اين مرز و بوم، ملت به تعبير اسميت و هوگ اتسون، با اين نمونه­های تاريخی ذکر شده، در اين كشور وجود داشته و به تبع آن نه تنها مفهوم هويت ملی بلكه آگاهی از آن نيز وجود داشته است وگر نه چگونه ممكن است فردوسی با رنج سی ساله در پی ساختن دوباره ايران باشد. هويت ملی ايران و آگاهی از آن بنا به ويژگی ملت‌های قديمی و كهن به طور مداوم و با فراز و فرود در دوره‌های تاريخی جريان داشته و هرچند در اين مسير گذار از بحرانها، تأثيراتی را پذيرفته اما عناصر ذاتی خود را حفظ نموده و پيوسته باز توليد نموده است.

هويت ايرانی به مثابه انگاره‌ها و عناصر شناساگر توسط حاملان متعدد و مختلف گاه در خامه مورخان، شاعران و فيلسوفان و گاه در سايه تدبير وزراء و كارگزاران ايراني، خويش را به عنوان يك حقيقت زنده و پويا به منصه ظهور رسانده است. بديهی است كه در مسيرِ اين شدن‌ها، هويت‌ ايرانی چند بعدی و چندلايه گشته و عناصر ذاتی آن پيچيده‌تر. اما هيچ‌گاه ارتباط خويش را از گذشته نبريده و همچنان پايه ای برای تعريف های جديد تر از «خودِ ملی ايراني» است.

بر گرفته از تارنمای روزنامک


درج مطالب و گزارشها در وبگاه ForOneIran به معنای پذیرش تمامی یا بخشی از مضمون آنها از سوی این دبیرخانه نیست. بل هدف از انتشار آنها دامن زدن به بحث و گفتگوست.
انتشار مطالب تارنمای "برای یک ایران" بدون ذکر نام و آدرس این تارنما و کسب اجازه از نویسندگان آنها روا نیست.




هويت و مليت ايرانی در فراخنای تاريخ بخش نخست



پی نوشت:
--------------------------------------------------------------------------------

- رجايي، فرهنگ. ص 37.

[ii] - همان، ص 56.

[iii] - شاهرخ مسكوب, , هويت ايراني و زبان فارسي, تهران: نشر باغ آينه, 1373, صص 55-54.

[iv] - مهدي احمدی , هويت ايراني در گستره تاريخ, نامه پژوهش, شماره 7, بهار 1383

[v] - ريچارد كاتم، ناسيوناليزم در ايران. ترجمه محمد تدين. تهران: نشر ني، صص 29-17.

[vi] - شيرين بياني و ديگران. ميزگرد تاريخ نگاران و هويت (1)، نشريه مطالعات ملي شماره 14، از صص 294- 255

[vii] - داريوش شايگان، مقدمه بر كتاب روح ايران، ترجمه محمود بهفروزي، تهران: نشر پند نامك، 1381، ص 10.

[viii] - دوشن گيمن، اصالت زرتشت در مجموعه مقالات روح ايران، ترجمه محمود بهفروزي، تهران: نشر پند نامك، 1381، ص 35.

[ix] - همانجا.

[x] - شيرين بياني و ديگران. ميزگرد تاريخ نگاران و هويت (1)، نشريه مطالعات ملي شماره 14 ص 284.

[xi] - همانجا.

[xii] - رنه گروسه، روح ايران و خلقيات ايراني، كتاب روح ايران. ترجمه محمود بهفروزي. تهران: پندنامك، 81 ص 27.

[xiii] - شيرين بياني و ديگران، صص 294- 255.

[xiv] - همانجا.

[xv] - روح‌الله بهرامي، هويت در نگاه تاريخ نگاران عربي‌نويس، نشريه مطالعات ملي، سال چهارم شماره 2 (پياپي 16) 82، ص 20.

[xvi] - شيرين بياني و ديگران، ص 271.

[xvii]- مرتضي ثابت‌فر، ايران باستان و هويت ايراني، در مجموعه مقالات ايران، هويت، مليت و قوميت. به كوشش دكتر حميد احمدي تهران: انتشارات موسسه تحقيقات و توسعه علوم انساني. صص 247 و 246.

[xviii] - مهدي صلاح، هويت ملي از ديدگاه تاريخ سيستان، نشريه مطالعات ملي. سال چهارم شماره 2 (پياپي 16)، 1382، ص 59.

[xix] - شيرين بياني و ديگران، ميزگرد هويت ملي و تاريخ‌نگاري (2)، نشريه مطالعات ملي. شماره 16 از 267 تا 312.

[xx] - محمدرضا خوبروي پاك، زبان فارسي، پيام گزار اسلام و هويت ايراني، در مجموعه مقالات ايران، هويت، مليت قوميت، به كوشش دكتر حميد احمدي، تهران: انتشارات موسسه تحقيقات و علوم انساني. ص 192 وشعردوست, علي اصغر, نامه آل سامان: مجموعه مقالات علمي تمدن, تاريخ و فرهنگ سامانيان. بي‌.م: مجمع علمي تاريخ و فرهنگ سامانيان, سال 1378, ص 183.

[xxi] - عباس اقبال آشتياني, وزارت در عهد سلاطين سلجوقي: از تاريخ تشكيل تا مرگ سلطان سنجر, تهران: انتشارات دانشگاه تهران, 1338, ص 162.

[xxii] - شيرين بياني و ديگران, ص 279.

[xxiii] - همان, صص 279-274.

[xxiv] - همان, صص 291-289.

[xxv] - ساسان شهرزاد, تاريخ ايران در عصر تيموريان, مجله تاريخ روابط خارجي, 31 شهريور 138

[xxvi] - شيرن بياني و ديگران, ص 294.

[xxvii] - همان, ص 295.

[xxviii] - مريم ميراحمدي, دين و دولت در عصر صفوي, تهران: انتشارات اميركبير, سال 1363, ص 86. و نيز بنگريد به: حبيب الله فاضلي، «شيعه: اسلام ايراني»، نشريه پاسارگاد، سال پنجم، شماره 18 ، آذر 1385.

[xxix] - رجايي, فرهنگ, ص 105.


ارسال به شبکه‌های اجتماعی
Bookmark and Share
نظر شما:



©foroneiran.com