| Thursday 17 May 2012 | www.foroneiran.com | پنجشنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۱ |
| اهداف ما | درباره ما | همکاری با ما | تماس با ما || صفحه نخست |  سخن سردبیر |  اخبار و گزارشها |  گفتوگو |  مقالهها |  بخش فرهنگی |  حقوق بشر |  اقوام و اقلیتهای دینی |  |
موانع رفع تبعض از اقليت ها در ايران (بخش نهم)ساسان ستبر
foroneiran.com | Thu, 27.08.2009, 8:55
همانگونه كه پيش از اين اشاره شد، با توجه به عدم تمركز و خود گردانى نسبى ايالت ها در زمان قاجار، دولت مركزى در امور زبانى قوميت ها دخالتى نداشت و "در واقع تنوع زبانى از ويژگى هاى اين دوران بشمار مى آمد."[1] زبان دربار، بيشتر تركى بود اما در ادبيات، بيشتر از فارسى بهره گرفته مى شد. در اين زمان آذربايجانى ها از چنان موقعيت و منزلتى برخوردار بودند كه اولين گروه دانشجويانى كه در سده نوزدهم براى تحصيل به اروپا فرستاده شدند، همگى از آذربايجان انتخاب گرديدند.[2] در اولين قانون اساسى ايران كه در سال ١٣٠٤ به تصويب رسيد، فارسى به عنوان زبان رسمى كشور اعلام گرديد.[3] اين كه با وجود حضور فعال مبارزان و ميليون از گروه هاى قومى بويژه آذربايجانى، در جنبش مشروطيت ، چه عواملى سبب تصويب چنين قانونى شد، در خور پژوهش جداگانه اى است. بهروى، تا زمان روى كار آمدن دولت مدرن رضا شاه، اين مصوبه به مورد اجرا درنيامد. از جمله اقدامات رضا شاه براى يكسان سازى اقليت ها، رسمى كردن زبان رسمى فارسى و ستيزبا زبان هاى محلى بويژه تركى و عربى بود. در اين رابطه وى نام ايران بجاى پرسيا "كه ياد آور شكوه باستانى كشور و نشانگر اهميت زادگاه نژاد آريايى ست"[4] را نيز برگزيد. آقاى امير حسن پور براى نمونه اقدامات يك زبانى اين پادشاه را درباره كردستان چنين شرح مى دهد: درسال ١٣١٢، به ادارات دولتى ابلاع شد كه در حرف زدن و نوشتن، از زبان فارسى بهره گرفته شود .... با استحكام دولت مركزى، كليه سنت هاى فرهنگى ازجمله ادبيات، موسيقى، رقص و پوشيدن لباس محلى در كردستان ممنوع شد.[5] برندا شَفر(Brenda Shaffer) درباره اقدامات يكسان سازى دولت در آذربايجان ، چنين مى نويسد: راهبرد تك زبانى، به تعطيلى مدارس و ممنوعيت نشر مطالب بزبان هاى قومى، منجر شد. اين اقدامات بيش از هر اقليت ديگر به آذرى ها زيان رساند......در سال هاى ١٩٣٠، براى نامگذارى بيشتر مكان ها در آذربايجان نام هاى فارسى بكار برده شدند و مقامات دولتى براى خانواده هايى كه مايل بودند نام هاى غير فارسى براى فرزندانشان برگزينند، مانع ايجاد مى كردند. ...بسيارى نيز گفته اند كه در سر كلاس، بخاطر سخن گفتن به زبان آذرى تنبيه بدنى مى شدند.[6] در همين حال نخبگان فارس زبان نيز كه يكسان سازى را در خدمت حفظ يك پارچگى كشور مى ديدند از اقدامات يكسان سازى پشتيبانى مى كردند. محمود افشار مدير مجله آياندى (Ayandi) ضمن ارائه برنامه اى براى فارس سازى كردها مى نوشت " هرگاه جريان فارس سازى كرد ها به نتيجه رسد، خطرى از جانب استقلال كردستان تركيه، متوجه ما نخواهد شد (آياندى، جلد ١ شماه ١، ١٣١٤، ص ٦٢).[7] دراين بين نخبگان آموزشى كشور نيز در تلاش بودند كه راهبرد هاى فارس سازى كشور را توجيه كنند. "اعضاى علمى دانشگاه تهران نيز ...مدعى شدند كه فارسى والاترين زبان در دنيا و تنها زبان در ايران است. م. مقدم ( دردانشگاه تهران) براى نمونه تلاش كرد اثبات كند كه تركى يكى از لهجه هاى فارسى است. .. پژوهشگر برجسته ديگرى...ادعا كرد كه زبان آسورى ها در ايران، عراق و جاهاى ديگر گويشى است كه توسط "عده اى ولگرد" بكار ميرود......صادق كيا، رئيس آكادمى زبان دوم ايران، زبان هاى تركى و عربى را گويش هاى فارسى ناميد."[8] بارى درزمان رضا شاه، روزنامه هاى كنترل شده دولتى در پيشبرد راهبرد تك زبانى تا آنجا پيش رفتند كه درسال ١٣١٠ هنگامى كه پيش نويس قانون زبان هاى محلى به پارلمان عراق فرستاده شد، به اين دولت فشار وارد ساختند كه با طرح الهام گرفته از دولت انگليس مخالفت كنند زيرا رسمى شدن كردى نه به سود كرد ها و نه بسود عراقى ها تمام خواهد شد.[9] و سرانجام اينكه رضا شاه در اقدامات تند روانه يكسان سازى اش تنها نبود و درسطح جهان دوستانى داشت. درسال ١٩٢٣، موسولينى، ديكتاتور فاشيست ايتاليا، بكار بردن كلمات خارجى را برروى پوسترها و محل نصب اعلامات و بهره گيرى از زبان فرانسه در فعاليت هاى آموزشى ممنوع اعلام كرد. حتى نوشته هاى روى سنگ قبر افراد نيز تنها به زبان ايتاليايى امكان پذير بود. از پنجم آگوست سال ١٩٢٦، افراد تنها مى توانستند نام هاى ايتاليايى را براى نوزادان شان برگزينند. نام خانوادگى بسيارى از افراد نيز بايد تغيير مى كرد.[10] اتاتورك نيز درسال ١٩٢٩، همگون با راهبردهاى يكسان سازى اش، تدريس زبان هاى عربى و فارسى را در مدارس لغو و تركى را بجاى آنها برگزيد. او حتى درسال ١٩٣١، دستور داد كه قرآن تنها به زبان تركى خوانده شود و سرانجام در سال ١٩٣٤ تصويب كرد كه افراد ناچارند نام خانوادگى تركى برگزينند.[11] دراينجا بايد افزود، با وجودى كه اقدامات آموزشى و زبانى رضا شاه حقوق اقليت هاى قومى كشور را بشدت پايمال مى كرد و آنان را از حق طبيعى شان در بهره گيرى از زبان مادرى و لذت بردن از فرهنگشان محروم مى ساخت، اما در پايه گذارى نظام سراسرى آموزشى نوين كشور بدور از نفوذ گسترده روحانيت وا پس گرا، نقش مهمى ايفا نمود. در زمان محمد رضا شاه، سياست هاى پدر، بروش هاى ملايم ترى ادامه يافت. در اين رابطه پخش برنامه هاى راديويى و تلويزيونى بزبان هاى محلى ( هرچند مخلوط با كلمات فارسى) در ساعت هاى محدودى امكان پذير گرديد و حتى "زبان كردى در دانشگاه تهران تدريس مى شد."[12] از اقدامات مهم ديگر شاه در اين زمينه، راه اندازى برنامه سواد آموزى در سطح كشور بود كه در عمل، در استان هاى اقليت نشين، فارس كردن اقليت هاى قومى را هدف قرار داده بود. برنامه مبارزه با بيسوادى نشان داد كه زبان آذرى و كردى بطور گسترده اى در استان هاى شمالى و غربى كشور رواج دارند. بسيارى از آذرى ها در مصاحبه ها اظهار داشته اند كه بسيارى از ساكنان استان هاى شرقى و غربى آذربايجان تا آستانه انقلاب بهمن از سخن گفتن به زبان فارسى ناتوان بودند.[13] تجربه فردى نويسنده اين خطوط نيز بعنوان معلم روستايى، دربرنامه مبارزه با بيسوادى زمان محمد رضا شاه، حكايت ازاين دارد كه طراحان اين برنامه، يكسان سازى و فارس سازى اقليت ها را هدف اصلى شان قرار داده بودند. نگارنده در مناطق مركزى ايران و در خانواده فارس زبان بدنيا آمدم و تنها با زبان فارسى آشنايى داشتم اما به عنوان سپاهى دانش به آذربايجان شرقى فرستاده شدم. در روستاى محل مأموريتم كه حدود ١٥٠٠ تا ٢٠٠٠ نفر ساكن بودند، افراد انگشت شمارى بفارسى دست و پا شكسته اى سخن مى گفتند. هدف از فرستادن سپاهيان فارسى زبان به مناطق ترك زبان اين بود كه دانش آموزان و معلمين راناچار كنند كه تنها بزبان فارسى سخن گويند. پس از گذشت زمانى دراز، دريافتم كه با توجه به بيگانه بودن زبان فارسى براى كودكان، رايج بودن زبان تركى در خانه و روستا و نامناسب بودن كتاب هاى درسى كه براى مناطق شهرى تهيه شده بودند، نه تنها ياد گرفتن زبان فارسى بلكه سواد آموزى در آن مناطق، با چالش هاى بسيارى مواجه است. درواقع دانش آموزانم پس از يك سال اقامتم در آن روستا، در سواد آموزى بزبان فارسى بختى زيادى نداشتند، و كوشش هاى نظام پادشاهى در اين زمينه، بيشتر رنگ و بوى تبليغاتى داشت. انقلاب بهمن و ادامه سياست هاى تك زبانى جمهورى اسلامى برغم مخالفت با رژيم گذشته، در عمل نشان داد كه در مورد راهبرد تك زبانى، با دولتمردان گذشته اتفاق نظر دارد. با وجوديكه اقليت ها نقش بسيار مهمى در سرنگونى رژيم استبدادى شاه ايفا كردند، هنوز براى نابودى زبان و فرهنگشان برنامه ريزى مى شود. چنانه در برخى مناطق، از جمله خوزستان با گزينش نام دلخواه پدر و مادران عرب براى فرزندانشان جلوگيرى مى شود و نام عربى شهرها بدون نظر خواهى از مردم محل به فارسى تبديل مى گردد[14]. افزون براين، نظام در برآوردن خواسته هاى بر حقشان، مقاومت سخت نشان مى دهد . بنابراين شاهديم كه به جز در زمينه نشر كتاب و روزنامه بزبان هاى محلى، آنهم در محدوده تحمل نظام اسلامى، تحول بيشترى نسبت به گذشته در زمنيه زبان و فرهنگ رخ نداده است. با پيروزى انقلاب بهمن و شعله ور شدن خواسته هاى قومى، چنين معلوم شد كه آموزش بزبان مادرى، يكى از خواسته هاى مهم قوميت ها در كشور است. بنابراين طراحان قانون اساسى كشور تدريش بزبان هاى محلى را در كنار فارسى، آزاد دانستند. در ماده پانزده اين قانون مى خوانيم: زبان و خط رسمى و مشترك مردم ايران فارسى است. اسناد و مكاتبات و متون رسمى و كتب درسى بايد با اين زبان و خط باشد ولى استفاده از زبانهاى محلى و قومى در مطبوعات و رسانه هاى گروهى و تدريس ادبيات آنها در مدارس، در كنار زبان فارسى آزاد است. چنانچه ديده مى شود، قانون اساسى جمهورى اسلامى از برسميت شناختن زبان هاى محلى خود دارى كرده است و تدريس آنان را در حد زبان دوم مانند انگليسى در مدارس كشور، براى اقليت ها آزاد دانسته است. بااين وجود مقامات كشور در اجراى اين پيش بينى نيز خود دارى كرده اند. بى اعتنايى به متن كامل اين بند ومقاومت در اجراى آن، پس از گذشت ٢٨ سال از انقلاب، اين ترديد را قوت مى بخشد كه اشاره به تدريس زبان هاى محلى دراين قانون، تنها بخاطر شرايط زمانى و نه منطبق بر خواست واقعى سياست سازان و طراحان حكومت اسلامى بوده است. نگاه امنيتى مقامات به زبان هاى محلى، اظهار نظر هاى برخى از هواداران سرسخت حكومت و روزنامه هاى محافظه كار نشان مى دهد كه هنوز نيروهاى قدرتمندى در نظام اسلامى در تداوم بخشيدن به سياست هاى يكسان سازى و تك زبانى كشور پايبندند. براى نمونه آقاى مير مهرداد ميرسنجى در روزنامه ايران مى نويسد: "همانگونه كه پايبندى ايرانيان به مليت ايرانى و زبان فارسى مى تواند همبستگى ملى به همراه داشته باشد، مطالبات غير معقول قومى و زبانى مى تواند تقاضاهاى مشابه ساير اقوام و در نهايت هرج و مرج و از هم گسيختگى اتحاد ايران را در پى داشته باشد، امرى كه دشمنان ايران مى كوشند در چارچوب طرح خاورميانه بزرگ و با فراهم آوردن زمينه ايجاد واحدهاى قومى كوچك و فرمانبردار در خاورميانه مهيا كنند، در همين حال ايجاد شوراى اقوام ايرانى در آمريكا نيز دقيقاً با اين نيت ضد ايرانى هماهنگ به نظر مى رسد"[15] ويا روزنامه جمهورى اسلامى كه معمولا ً نظرات محافل قدرتمند محافظه كار را ابراز مى كند، تماميت ارضى كشور را هم وزن راهبرد تك زبانى مى داند. در اين مقاله آمده است : " همانطور كه تماميت ارضی ايران يا زبان فارسی و يا اسلاميت ربطی به اين يا آن دولت ندارند موضوع هستهای هم اينگونه است."[16] جالب اين جاست، با وجودى كه اين نظام در بكاربردن زبان هاى محلى ازسوى اقليت ها مقاومت نشان مى دهد، زمانى كه ترويج مذهب دولتى (شيعه) و يا تبليغات حكومتى در دستور كار است براى مراوده با آنان و مخاطبين سنى مذهب از همين زبان ها بهره گيرى مى شود. آقاى امير حسن پور در باره تبليغات دينى دولت در كردستان مى نويسد: دولت اسلامى، براى تبليغ مذهب دولتى شيعه ميان اكثريت سنى كرد، مدرسه هاى دولتى را ( براى نمونه در پاوه) تأسيس و كتاب هاى شيعه را بزبان كردى چاپ كرده است. حتى مجله دوماهه آمنك (Amanc) ارگان سازمان تبليغات اسلامى، صفحاتى را بزبان كردى به خط لاتين براى كرد هاى تركيه اختصاص داده است."[17] راهبرد هاى تك زبانى دو نظام پهلوى و جمهورى اسلامى در بالا نگه داشتن نرخ بيسوادى دربين اقليت ها تاثير بسزايى داشته است. در سرشمارى سراسرى سال ١٣٦٥كه در جدول زير آمده است؛ ميزان بى سوادى در استان هاى كشور را نشان مى دهد.[18] دراين سرشمارى براى اولين بار شمار افرادى كه زبان فارسى را نمى فهمند، ارايه شده است[19]. جدول شماره ٢ اين آمار نشان مى دهد كه در استان هاى آذربايجان و كردستان بيش از نيمى از جمعيت، زبان رسمى كشور را نمى فهميده اند. درمجموع در اين سال ٧ درصد جمعيت شهرى و ٢٣ درصد جمعيت روستانى كشور زبان فارسى را نمى فهميده اند. اگر شمار اين افراد را به شمار كسانى كه زبان فارسى را تنها مى فهميده اند اضافه كنيم، دراين سال حدود ٥/٨ ميليون از ٤٩ ميليون نفر ( ١٧ درصد) از هموطنانمان آشنايى چندانى با زبان فارسى نداشته اند.[20] روشن است كه دراين ميان زنان از مردان شرايطى نامناسب ترى داشته اند (٨/١٠درصد زنان شهرى و ٧/٣١ زنان روستايى). تاثير راهبردهاى تك زبانى را در نرخ بالاى بيسوادى در استان هاى اقليت نشين بخوبى مى توان مشاهده نمود. برپايه داده هاى سرشمارى سال ١٣٦٥، بالاترين نرخ بى سوادى را به ترتيب استان هاى سيستان و بلوچستان (١/٦٤درصد)، كردستان (٨/٦٠درصذ) و آذربايجان غربى (٥٣ درصد) داشته اند. آمار بيسوادان كشور در سال ١٣٧٥ نيز حاكى است كه سه استان مزبور هنوز بالاترين در صد بيسوادى را در بين استان ها دارا بوده اند[21].
راهبرد تك زبانى، كودكان اقليت ها را در شرايطى سختى قرا مى دهد كه فرناند دو وَرن آنرا تبعيض آميز خوانده است: فرستادن كودك به مدرسه براى ساعت هاى طولانى و تدريس زبانى كه با آن آشنايى ندارد، وى را در موقعيت نا مناسبى قرار مى دهد كه در ميزان يادگيرى اش بى ترديد موثر است و مى تواند در مواردى تبعيض آميز بشمار آيد.[23] و ويك وب (Vic Webb) نقش زبان مادرى را در پرورش فكرى و ذهنى وتوان يادگيرى كودك چنين شرح مى دهد: عقل سليم حكم مى كند كه توسعه يادگيرى تنها مى تواند بوسيله زبانى صورت گيرد كه دانش آموز بهتر با آن آشناست. مهارت هاى يادگيرى مانند توان درك نيات يك متن، جمع بندى مضمون يك بحث، توان برگزيدن اطلاعات و سامان دادن شان در يك كليت يك پارچه، توان كشف و نتيجه گيرى، درك مفاهيم انتزاعى و تبديل شان به برهان، تشخيص رابطه ميان رويدادها (براى نمونه، علت و معلول) و غيره، تنها مى تواند با بكار بردن زبانى كه دانش آموزان برآن مسطند توسعه يابد. معمولا ً چنان زبانى زبان مادرى دانش آموزان است.[24] مديران آموزش و پرورش كشور نيز از مشكلات تك زبانى، بويژه در سال اول دبستان درمناطق اقليت نشين گلايه كرده اند. در اين زمينه مدير كل دفتر آموزش ابتدايى وزارت آموزش و پرورش، بيشترين دليل افت تحصيلى دانش آموزان ابتدايى بويژه در پايه اول را دوزبانه بودن برخى از آنان دانسته است.[25] وى مى افزايد كه " براساس آمار در سال تحصيلى گذشته بيش از ٦ درصد دانش آموزان نتوانستند به پايه بالاتر راه يابند و بيشترين مردودى ها نيز مختص مناطق دو زبانه بوده است."[26] وى باور دارد كه " طراحي برنامه درسي ملي به دليل عدم توجه به نيازهاي منطقه اي ناکافي است و نمي تواند پاسخگوي نياز نظام آموزشي کشور باشد..... در برنامه درسي ملي ، يادگيري براي دانستن محقق مي شود اما يادگيري براي زيستن و باهم زيستن صورت نمي پذيرد.”[27] افزون براين بايد بر رابطه عاطفى افراد اقليت با زبان هاى قومى شان تاكيد كرد كه با راهبرد هاى تك زبانى، شديدا ً مورد بى مهرى واقع مى شوند. براى نمونه برندا شفر (Brenda Shaffer) با مصاحبه هايى كه با شمارى از آذرى ها انجام داده است در رابطه با اين روابط چنين مى نويسد: تمام آذرى هاى ايرانى كه براى تهيه اين مطالعه مصاحبه شده اند، از پدر و مادر آذرى زاده شده اند و تاكيد داشته اند كه كاملا ً به زبان مادرى شان علاقه مندند. با وجودى كه به زبان فارسى مى خوانند و مى نويسند، اما تقريبا ً همگان از رابطه عاطفى خاصى با زبان آذرى سخن رانده اند و آن را زبان زيبايى ناميده اند. بسيارى از داستان هايى را كه مادرهايشان در كودكى به زبان آذرى برايشان گفته اند، عامل مهمى دانسته اند كه اين زبان را برايشان عزيز ساخته است.[28] مبارزه مردم استان هاى اقليت نشين براى بدست آوردن حقوق زبانى، در فرصت هاى مختلف در كشور ادامه دارد. به گزارش خبر گزارى ها امسال بمناسبت روز زبان مادرى (٢١ فوريه ٢٠٠٧)، فعالين دانشجويى اقليت هاى قومى در دانشگاه تهران دست به تظاهرات زدند. در شهرهاى آذربايجان نيز شمارى از روزنامه نگاران، فعالين سياسى و حتى كتابفروشى (به اتهام فروش كتاب بزبان تركى) بازداشت و يا تحت فشار نيروهاى امنيتى قرار گرفتند.[29] -------------------------------------------------------------------------------- [1] - Brenda Shaffer, 22 [2] - Ibid, 22. [3] - Amir Hassanpour, 125 [4] - يرواند آوانسيان، ١٧٨. [5]- Amir Hassanpour, 126. [6] - Brenda Shaffer, 45. [7] - Amir Hassanpour, 128. [8] - Ibid, 129. [9] - Ibid, 128. [10] - Fernande Varennes, 21. [11] - Ibid, 22. [12] - Amir Hassanpour, 130. [13] - Brenda Shaffer, 62. [14] - نامه سرگشاده رئيس "بيت العرب" به احمدى نژاد، ايران امروز، ٠٤/٠٥/٢٠٠٦ [15] - فارسى سازى و ايران گريزى، روزنامه ايران، شماره ٣١١٤، ٢٥ آوريل سال ٢٠٠٥ [16]- سر مقاله جمهورى اسلامى، ١٩ دى سال ١٣٨٥. [17] - Amir Hassanpour, 132. [18] - مركز آمار ايران سال ١٣٦٧ بنقل از: Farhad Nomani and Sohrab Behdad, Class and labor in Iran: did the revolution matter?, (Syracuse, NY : Syracuse University Press, 2006), 74. [19] - Ibid, 71. [20] - Ibid, 72. [21] - Iran Statistical Yearbook, 1379, 519. [22] - Ibid, 72 [23] - Fernand de Varennes, 157. [24] - Vic Webb, 10. [25] - دوزبانه بودن دانش آموزان عمده ترين دليل افت زبان در مناطق قومى، ايران امروز، ٢٨ آوريل ٢٠٠٤. [26] - همان. [27] - همان. [28] - Brenda Shaffer, 173. [29] - تارنماى خبرى روز آن لين (Roosonline) ٢١ فوريه ٢٠٠٧. درج مطالب و گزارشها در وبگاه ForOneIran به معنای پذیرش تمامی یا بخشی از مضمون آنها از سوی این دبیرخانه نیست. بل هدف از انتشار آنها دامن زدن به بحث و گفتگوست. ارسال به شبکههای اجتماعی
|
|
| ©foroneiran.com |