| Wednesday 8 September 2010 | www.foroneiran.com | چهارشنبه ۱۷ شهريور ۱۳۸۹ |
| اهداف ما | درباره ما | همکاری با ما | تماس با ما || صفحه نخست |  سخن سردبیر |  اخبار و گزارشها |  گفتوگو |  مقالهها |  بخش فرهنگی |  حقوق بشر |  اقوام و اقلیتهای دینی |  |
ساسان ستبرموانع رفع تبعض از اقليت ها در ايران (بخش سيزدهم)
Tue 06 10 2009 - 11:12
اقليت ها در ايران به دو صورت عمده مورد تحقير قرار گرفته اند. ازيك سو دولت هاى مدرن، با برگزيدن سياست هايى كه با تنوع قومى- ملى كشور در ستيزند، از جمله راهبرد تك زبانى و دور نگه داشتن آن ها از فرآيند تصميم سازى در كشور( بويژ اهل تسنن)، زمينه بى اعتبارى و تحقير هويتى آنان را فراهم ساخته اند. از سوى ديگر، بى احترامى به برخى از اقليت ها در فرهنگ ايران بصورت لطيفه سازى، تقليد و مسخره كردن زبان وگويش هاى آنان، بطور گسترده رايج شده است كه در اين جا هر دو گروه را با جزئيات بيشتر كاوش خواهم كرد. چنانچه پيش از اين گفته شد، پس از انحلال سلسله قاجار و آغاز دوران پهلوى، رضا شاه هويت دولتى اش را بر پايه ملى گرايى فارس زبان ها و دشمنى با ترك ها، بلوچ ها، كردها و تركمن ها استوار كرد زيرا از اقليت ها و تكثر فرهنگى بعنوان تهديدى عليه دولتش هراس داشت.[1] افزون براين، از آنجا كه (به باور كسروى) با تبريزى ها ميانه خوبى نداشت،[2] و مبارزه با سياستمداران دوره قاجار و بقاياى نفوذ شيخ خزئل در جنوب، در دستور كارش قرار داشت، سبب تشديد راهبرد ترك و عرب ستيزيش مى گرديد. در اين مورد مى توان به تلاش هاى متعصبانه اش در ممنوع كردن صحبت به زبان هاى محلى در ادارات، ايجاد مانع در برگزيدن نام تركى براى كودكان آذرى، نامگذارى مكان ها در آذربايجان بفارسى (به بخش تبعيض زبانى مراجعه شود)، و تبليغ عليه تركان در كتاب هاى آموزشى مدارس[3]، اشاره كرد. وى همچنين مانند اتاتورك، كه كردها را "ترك هاى كوهستانى " مى ناميد، به آنها لقب " ايرانيان كوهستانى" داد اما برخلاف تركيه هيچگاه از بكاربردن واژه كرد جلوگيرى نكرد.[4] در اين ميان برخى از روشنفكران ترك از جمله كسروى، رضازاده شفق و كاظم زاده ايرانشهر، پس از آشنائى با ناسيوناليزم و دولت هاى مدرن اروپايى و .... از شعار دولت هاى مدرن (يك زبان، يك ملت و يك كشور) پشتيبانى كردند.[5] برخى از نخبگان فرهنگى نيز با آنان همراه شدند. موضع گيرى هاى مجله آينده به مديريت محمود افشار در باره زبان فارسى و سركوب اقليت ها را نيز بايد در اين راستا سنجيد كه پيش از اين بررسى شد. پشتيبانى مليون، دمكرات ها و افراد مستقل از جمله مصدق در مجلس، از سياست هاى تمركز گرايانه رضا خان كه به سركوب ايلات و تلاش براى هويت زدايى از اقليت ها انجاميد نيز به حاشيه راندن آنها و تبديلشان به شهروندان درجه دو، يارى فراوان رساند. دولت متمركز رضا پهلوى نيز راهبرد هاى پدر را همراه با راهبرد هايى كه فارس كردن اقليت ها را دنبال مى كرد، با ملايمت بيشتر ادامه داد و در تحقير هويتى اقليت ها دگرگونى زيادى رخ نداد. جمهورى اسلامى، هويت دولتى ايرانى را بر پايه يك زبان و يك دين استوار كرده است و آن را ضامن تماميت ارضى كشور مى داند، هرچند با وازدگى مردم از دين، بنا به فرصت، به بهره گيرى ابزارى از ملت و ملى گرايى نيزروى آورده است. اما ملت گرايى اين نظام نيز همچون دوران پهلوى تك قومى است. بنا براين در درازاى ٢٨ سال گذشته، شاهد اجراى راهبردهايى بوده ايم كه جايگاه اقليت ها را در حاشيه زندگى اجتماعى و سياسى كشور قرار مى دهد و آنان را از مشاركت سياسى و حقوق شهروندى و ملى – قومى شان محروم مى سازد. بر بستر محروميت هاى بالاست كه تحقير آنان در نظام تازه نيز ادامه يافته است. افزون براين لجاجت مقامات اسلامى بر راهبرد تك زبانى كشور نيز بى احترامى نسبت به فرهنگ و هويت اقليت ها را تشديد كرده است. در اين ميان حضور افراد ترك زبان ميان مقامات سياسى، اقتصادى و نظامى كشور نيز در تعديل تبعيض ها كه از نظام اسلامى جدائى ناپذيرند، تاثيرى نداشته است. تبلور راهبرد هاى اقليت ستيز را مى توان در تصويرى كه از آنان در رسانه هاى رسمى ارائه مى شود، مشاهده نمود. در سال هاى ١٣٧٠، بسيارى از آذربايجانى ها از اين كه در رسانه ها گويش شان را مسخره مى كنند و ترك ها را آدم هاى بى فرهنگ جلوه مى دهند، گله مند بوده اند.[6] پرسش نامه "فاصله اجتماعى" كه در بهار سال ١٣٧٤، ازسوى صدا و سيماى جمهورى اسلامى تهيه شد و در محلات مختلف تهران توزيع گرديد، از نمونه هاى ديگر گرايشات ترك ستيزى در ميان مديران و مقامات اين نظام است. پرسش هاى اين پرسشنامه كه خشم دانشجويان دانشگاه هاى تبريز را برانگيخت، از مردم مى خواست كه به پرسش هاى زير پاسخ دهند: " اگر روزی قصد ازدواج داشتید حاضرید با یک فرد ترک ازدواج کنید؟ آیا حاضرید بافردی ترک در یک اطاق همکار باشید؟ آیا حاضرید در محله ای که اکثریت آنها ترک هستند مسکن بگیرید؟ آیا حاضرید با فردی ترک رفت و آمد داشته باشید ، اورا به خانه خود مهمان کنید و یا به خانه آنها بروید؟...[7] پخش برنامه هاى صدا و سيما به زبان هاى محلى كه معمولاً مخلوطى از كلمات فارسى و محلى است نيز احساس تحقير را در اقليت ها برانگيخته است. "يك نويسنده آذربايجانى در باره پخش برنامه ها در راديو و تلويزيون به زبان تركى كه مخلوطى از كلمات تركى و فارسى است چنين اظهار داشته است: اين برنامه ها تحقير آميزند. مادر من نمى تواند اين برنامه ها را درك كند. اين تحقير زبان آذرى است. اين راهبرد شوينيستى راهبرد هاى شوينيستى را برمى انگيزد."[8] كيفيت و كميت برنامه هاى رسانه هاى دولتى در بقيه مناطق اقليت نشين نيز موضوع اعتراض بوده است. براى نموهه در سال ١٩٩٩، در جريان تظاهرات دانشجويان در مناطق تركمن نشين، اختلاط زبان تركمن با كلمات فارسى و برنامه هاى سراپا تبليغاتى دولتى در اين رسانه ها مورد اعتراض قرار گرفته است.[9] پخش سريال امام على در صدا و سيما بوده است كه خشم مردم سنى مذهب كردستان را برانگيخته است.[10] يكى از روزنامه هاى تبريز (تبريز فجرى آذرببايجان، ١٩ مى ٢٠٠٠) با گله از برنامه هاى صدا و سيما كه به مسخره كردن گويش ترك زبانان مى پردازند، مى نوشت كه اوضاع بهتر است رو به بهبود رود زيرا " صبرو حوصله و ميزان تحملمان در برابر تحقير و مسخره رو به پايان است."[11] دسته دوم از تحقير ها، ساختن و بازگو كردن لطيفه هاى اقليت ستيز است كه شوربختانه در ميان مردم بسيار رايج است. البته در بسيارى از فرهنگ ها، اقليت ها و يا مردم حاشيه نشين بى توجه به جايگاه اجتماعى آنان، موضوع خنده لطيفه هاى مردم پسند را تشكيل مى دهند. كريستى دى وَيز(Christie Davies) باور دارد كه موضوع هاى "حماقت" و "زرنگى- خساست" كه در لطيفه هاى جوامع غربى موجود اند، نشان دهنده دعوايى ارزشى است كه از جامعه سرمايه دارى نفكيك ناپذير است.[12] در اين جوامع آرام، سكولار و دمكراتيك، نگرانى اصلى افراد را معمولاً ١- موفقيت در كسب و كار كه به پول درآوردن ختم مى شود و ٢- خرج كردن اين پول و خوش گذراندن، تشكيل مى دهد. ايجاد توازن بين اين دو خواسته چالشى است كه تمام افراد جامعه، بى توجه به وابستگى طبقاتى و اجتماعى شان، با آن روبرويند. كار زياد موجب فشار روحى است و تنبلى و يا شكست در كار، به از دست رفتن درآمد منجر مى شود و در نتيجه كاهش تفريح و خوش گذرانى را در پى دارد. تنش ميان كار و تفريح، و كمبود مقررات روشن اجتماعى براى برقرارى توازن ميان اين دو، خوراك لازم را براى ساختن لطيفه هايى كه موضوع آنها را "حماقت " و "زرنگى- خساست" تشكيل مى دهند، فراهم ساخته است.[13] بگمان كريستى دى وَيز، پيام اين لطيفه ها دلهره و نگرانى مردم را از معضل برقرارى توازن ميان دنياى كار و پول درآوردن از يك سوى و دنياى تفريح از سوى ديگر نشان مى دهد. با گفتن اين لطيفه ها بخود اطمينان مى دهيم كه راهى را كه "غير خودى ها" ى حاشيه اى طى كرده و به شكست انجاميده اند، طى نخواهيم كرد. از نظر روانى هرگونه دغدغه خاطرى كه مردم نسبت به ناكامى خود به خاطر ناشايستگى شان دارند، با خنديدن به حماقت اقليت ها از دست مى دهند.[14] در برابر، لى مور شيف من(Limor Shifman) لطيفه هاى اقليت ستيز را بعنوان يكى از ابزار هاى حفظ برترى گروه مسلط بشمار مى آورد.[15] در جامعه ايران لطيفه هاى اقليت ستيز كه مى توانند به دلايل تاريخى نيز پيوند خورند، بيشتر عليه ترك زبانان و رشتى ها ساخته مى شوند. بررسى علل تاريخى- فرهنگى لطيفه هاى اقليت ستيز نياز به كار جداگانه اى دارد. در اين جا تنها به شمارى از پيشينه هاى تاريخى كه مى توانند در اين امر موثر باشند اشاره مى گردد. همانگونه كه در فصل دوم اين كتاب آمد، تاريخ ايران شاهد كشمكش ميان گروه هاى اسكان يافته و چادرنشين بوده است. اسكان يافته ها ازشهرنشينان و كشاورزان، و چادرنشينان را ايلات و عشاير تشكيل مى دادند كه زندگى شان از راه دام دارى اداره مى شد. افزايش جمعيت، خشكسالى و يا ضعف دولت مركزى ، ايلات را برآن مى داشت كه به شهر ها و روستا ها حمله برند و مراتع شان را گسترش دهند. اين حملات معمولا به نابودى و يا غارت شهرها مى انجاميد و كينه اسكان يافته ها را عليه چادرنشينان بر مى انگيخت. در اين ميان ايلات ترك ازجمله سلجوقيان، مغول ها، افشار و قاجار، بزرگترين ايلاتى بودند كه در سده هاى درازى، پس از شكست حكومت هاى اسكان يافته، دولت هاى تازه اى را درسرزمين ايران تشكيل دادند و بيشتر از اقوام ديگر، با اسكان يافته ها برخورد داشته اند. از سوى ديگر ناتوانى دولت هاى قاجار در حفظ بخش هاى بزرگى از كشور و پذيرش قرارداد هاى تحميلى از جمله گلستان و تركمن چاى، سبب شد كه اين دولت ترك زبان، در اذهان مردم و نخبگان كشور كاملا ً بى اعتبار گردد. رويداد جنگل در گيلان (شامل جنبش پرقدرت زنان) و تشكيل نظام خود مختار در آذربايجان نيز به احساسات ترك و رشتى ستيزى دامن زد[16]
بهرروى، لطيفه سرايى عليه اقليت ها براى بخش بزرگى از مردمان كشورمان تحقير آميز است و منزلت شان را پايمال مى كند. دانيل استاتمن (Daniel Statman) در مورد آسيب هاى ناشى از تحقير مى نويسد: تحقير بيش از هر چيز به عنوان زخمى بر منزلت قربانيانش بشمار آمده است. گفته شده كه در جريان تحقير، منزلت يك نفر پايمال مى شود و يا به منزلت يك نفر دستبرد زده مى شود..[18] البته در مناطق ديگر جهان نيز شاهديم كه افراد يك ملت و يا قومى بخاطر رويدادى سياسى، اقتصادى و يا تاريخى، عليه ملت و يا قوم ديگر لطيفه ساخته و آنانرا مورد تمسخر و يا تحقير قرار مى دهند براى نمونه پس از آنكه ممر قذافى بخاطر اخراج كارگران ليبيايى از آلمان و فرانسه ناچار شد كه سى و پنج هزار گارگر تونسى را از صنايع نفت آن كشور اخراج كند تا فرصت هاى شغلى را در اختيار گارگران اخراج شده از اروپا قرار دهد، لطيفه سازى عليه كارگران ليبيايى در تونس آغاز شد. لطيفه هاى مزبور اغلب بر محور پول دار بودن (بخاطر منابع نفتى) و حماقت آنان ساخته مى شدند كه در واقع يك نوع انتقام جويى از اخراج هاى قذافى بشمار مى آمد.[19] عاملى كه مى تواند بر فرهنگ اقليت ستيزى كه معمولا ً بطور ناآگاهانه عليه اقوام گوناگون صورت مى گيرد، فائق آيد، نقش هدايت كننده دولت هاست كه از حقوق شهروندى و قومى - ملى و منزلت كليه افراد پشتيبانى كنند و با بهره گيرى از رسانه هاى ملى و دستگاه هاى آموزشى كشور، گرايشات اقليت ستيز را كاهش دهند. اين امر تنها زمانى امكان پذير است كه دولت، تنوع قومى- ملى و مذهبى را به رسميت شناسد و از اجراى راهبرد هاى تبعيض آميزى كه زمينه تحقير اقليت هارا فراهم مى سازند، خود دارى نمايد. جمهورى اسلامى بنا بر ماهيت دينى اش قادر نيست كه از راهبرد هاى تبعيض آميز دست كشد و به منزلت انسانى تمام شهروندانش احترام گذارد. قانون اساسى جمهورى اسلامى، همانگونه كه در بخش گذشته ديده شد، احترام به منزلت شهروندان ايرانى را در گرو گرايشات دينى شان نهاده است. بر پايه اين نقسيم بندى، قانون اساسى (حداقل برروى كاغذ) مقرر مى دارد كه پيروان مذهب هاى شيعه و سنى و اديان مسيحى، كليمى و زرتشى ( اصل دوازدهم و سيزدهم) محترم شمرده مى شوند. بدين ترتيب، پيروان دين بهايى، افراد سكولار، دراويش و... از جايگاه رسمى بودن محروم شده اند و نمى توان انتظار داشت كه از منزلت شهروندى برخوردار شوند. افزون براين، محروم كردن اقليت هاى كشور از تدريس زبان مادرى شان در مدارس، نه تنها آنان را بطور رسمى در جايگاه نازلى ترى نسبت به فارس زبانان قرار داده است، بلكه در سطح جامعه نيز به بى تابى در برابر گويش هاى محلى دامن زده است. ويك وب (Vic Webb) زبان شناس معروف آفريقاى جنوبى، در باره چند زبانه بودن كشور ها و اثرات آن بر تفاهم و مداراى مردم يك كشور مى نويسد: هرچند ممكن است واقعيت داشته باشد كه مهارت زبانى آفريقاى جنوبى ها بخاطر تعدد زبان ها محدود است اما چند زبانى به دلايل گوناگونى موهبت با ارزشى است. نخست آنكه بيش از دو زبان دانستن، دانش و مهارت هاى بسيارى را در دسترس قرار مى دهد كه بين ميليون ها نفر از كسانى كه به آن زبان ها سخن مى گويند توزيع شده است. دوم انسان هاى چند زبانه ابزارهاى پيشرفته ترى در اختيار دارند تا با فرهنگ هاى گوناگون تماس هاى غير تبعيض آميز برقرار كنند. مهمتر از همه با كسانى كه زبان هاى ديگر غير از زبان مادرى شان را به سختى و يا با گويش صحبت مى كنند، با تفاهم برخورد مى كنند و همدردى نشان مى دهند. اين اخلاقى است كه معمولا ً در ميان بسيارى از كسانى كه در فضاى يك زبانى و تسلط يك زبان رسمى پرورش يافته اند كمتر بچشم مى خورد.[20] در كشور هايى كه با تجربه هاى تلخ تبعيضات نژادى روبرو بوده اند، با پيش بينى هاى لازم در قانون اساسى كشور، از احترام به منزلت شهروندان پشتيبانى شده است. از جمله در ماده يكم قانون اساسى آلمان آمده است كه: منزلت انسانى بايد پايمال نشدنى باشد. احترام و حفاظت از آن بايد به عنوان وظيفه، بر عهده تمام مقامات قرار گيرد. بخش اول قانون اساسى سال ١٩٩٦ آفريقاى جنوبى نيز كه ارزش هاى اساسى قانون كشور را برشمرده است، "منزلت انسانى"، تحقق برابرى و گسترش حقوق بشر و آزادى ها را شامل مى شود.[21] قوانين جهانى از جمله اعلاميه جهانى حقوق بشر نيز بروشنى از منزلت انسانى پشتيبانى كرده است. در ماده يكم اين اعلاميه مى خوانيم: تمام انسان ها با منزلت (dignity) و حقوق برابر زاده شده اند. همگى از وجدان و خرد برخوردارند و بايد با يكديگر رفتار برادرانه داشته باشند.[22] نتيجه گيرى باوجودى كه جامعه ايران از تنوع قومى- ملى برخوردار است، راهبردهاى يكسان سازى چه در دوران سكولار پهلوى و چه در حكومت الهى كنونى، اقليت هاى قومى را مورد تبعيض هاى گوناگون ازجمله، زبانى، نابرابرى منطقه اى، مشاركتى و هويتى قرار داده و كشور را با تنش هاى دائمى روبرو ساخته اند. ديديم كه چگونه سياست هاى تك زبانى در دولت هاى مدرن كشور سبب شده است كه بخش مهمى از جمعيت كشور از فراگرفتن زبان مادرى شان محروم گردند وفرصت هاى اقتصادى و اجتماعى زيادى را از دست دهند. سياست هاى خدماتى، اقتصادى كشور در دوره هاى گذشته و در نظام كنونى بر پايه تمركز استوار بوده است. اين راهبرد ها بسيارى از امكانات كشور را در شهر تهران و چند شهر بزرگ كشور جمع كرده و بيشتر نقاط ديگر كشور بويژه مناطق روستايى را از خدمات كمتر، فرصت هاى شغلى و رفاهى ناچيزتر و فقر بيشتر برخوردار كرده است. در حالى كه نابرابرى منطقه اى تنها شامل مناطق اقليت نشين نيست، سنى ستيزى و ديدگاه هاى امنيتى و جنون سوء ظن (پارانويا) دولتمردان اسلامى، اين نابرابرى هارا در برخى از استان ها تشديد كرده است. دولت اسلامى با توجه به ديدگاه دينى اش از فراهم كردن امكانات برابر براى مشاركت كليه شهروندان در امور سياسى و تصميم سازى كشور ناتوان بوده است. قانون اساسى كشور داراى تبعيض هاى قابل توجهى است كه پيروان مذهب شيعه را به شهروندان درجه يك، و زنان، غير مسلمانان و مسلمانان غير شيعه را به شهروندان درجه دو تقسيم كرده است. احترام به منزلت انسانى در دولت هايى كه حقوق كليه اقوام و اقليت هاى شان را در نظر نمى گيرند، امرى محال است. تصوير اقليت ها بويژه ترك ها و رشتى ها در رسانه هاى جمهورى اسلامى، تبلورى از راهبردهاى اقليت سيتر اين نظام است. لطيفه هاى مردم پسند عليه اقليت ها نيز كه مى تواند ريشه تاريخى داشته باشد، با راهبردهاى تنوع گرا قابل تعديلند.
[1] - William Samii, The Nation and Its Minorities: Ethnicity, Unity, and State Policy in Iran Comparative Studies of South Asia, Africa and the Middle East - Volume 20, Number 1&2, 2000, pp. 128-137 [2] - ماشااله رزمى، ريشه هاى ترك ستيزى در ايران، در تارنماخبرى ايران امروز، دوشنبه ١٢ تير ١٣٨٥. [3] - همان. [4] - David Romano, 224. [5] - همان. [6] - Brenda Shaffer, 168. [7] - ماشااله رزمى. [8] - Brenda Shaffer, 172. [9] - William Samii., 135. [10] - ماشااله رزمى. [11] - William Samii. 136. [12] - Christie Davies, EthnicJokes, moral values and social boundries, in ephost@epnet.com. [13] - Ibid. [14] - Ibid. [15] - Limor Shfman & Elihokatz, Just Call Me Adonai: A Case Study of Ethnic Humor and Immigrant Assimilation, in ephost@epnet.com [16] - اسداله رزمى. [17] - http://www.farsijokes.com [18] - Daniel Statman, "Humiliation, Dignity and Self-respect", in David Kretznier and Eckart Klein, eds. The Concept of Human Dignity in Human Rights Discourse, (New York: Kluwee Law International, 2002), 209. [19] - Ibrahim Muhaw, "Language, Ethnicity and National Identity in the Tunisian Ethnic Jokes, in Language and Identity in the Middle East and North Africa, Yasir Suleiman, ed., (London: Curson Press, 1996). [20] - Vic Webb, 80. [21]- - Jachen Abr. Frowein, "Human Dignity in International Law", in David Kretznier and Eckart Klein, eds. The Concept of Human Dignity in Human Rights Discourse, (New York: Kluwee Law International, 2002), 135-9. [22] - Ibid, 134. درج مطالب و گزارشها در وبگاه ForOneIran به معنای پذیرش تمامی یا بخشی از مضمون آنها از سوی این دبیرخانه نیست. بل هدف از انتشار آنها دامن زدن به بحث و گفتگوست. ارسال به شبکههای اجتماعی
|
|
| ©foroneiran.com |