| Wednesday 8 February 2012 | www.foroneiran.com | چهارشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۰ |
| اهداف ما | درباره ما | همکاری با ما | تماس با ما || صفحه نخست |  سخن سردبیر |  اخبار و گزارشها |  گفتوگو |  مقالهها |  بخش فرهنگی |  حقوق بشر |  اقوام و اقلیتهای دینی |  |
تاریخ مفهومهامحمدرضا نیکفر
foroneiran.com | Mon, 30.06.2008, 14:16
فهرست این پرسشها کامل نیست. پرسشها طبعاً مورد به مورد تفاوتهایی پیدا میکنند. از میان پرسشهای بالا دو پرسش آخر برای نشان دادن پویش معنایی مفهومها اهمیت ویژهای دارند. این دو پرسش که همبستهاند و آنها را میتوان یکی تلقی کرد، به خوبی بازمینمایند که چگونه میتوان زیر عنوان "تاریخ مفهومها" تاریخنویسیای کرد فراتر از ثبت تحول ایدهها. از آن افقی که این پرسشها در مورد مفهوم "قانون" میگشایند، نمای مختصری را ارائه میکنیم: در متن چارهجوییهایی که پس از شکست در جنگ با روس و ادراک ناتوانی و عقبماندگی آغاز میشود، مفهوم "قانون" رواج پیدا میکند و به تدریج به عنوان یک ترم سیاسی-اجتماعی جا میافتد. در آغاز، مفهومهای همنشین آن "نظم" و "نظام" هستند. "قانون اسلام" نیز مطرح میشود، اما "قانون اسلامی" نه، یعنی در آغاز "قانون" بدون جدایش دیده میشود. از مفهومِ بدون تفریق و تبعیضی به نام "قانون" عزیمت میشود، در اولین بازخوانی سنت به کمک آن، چیزی به نام "قانون شرع اسلام" اختراع میشود که تصور میشود در تقابل نیست با مفهوم "قانون". از پیشروان فکر نو در ایران، کسی (به جز تا حدی آخوندزاده) بر این که مضمون آن چیزی است یکسر نو، تأکید نمیکند. در متنهای آغازین، اسلام به صورت صفت تبعیضی درنیامده است تا قانون اسلامی را از قانون غیر اسلامی جدا کند. قانون در آغاز نماد نظم است و نظم ناظر بر امنیت و قشون و امور خزانه و مالیات است. از ضعفهای پایدار گفتمان قانون در ایران این است که با گفتمان آزادی یکی نبوده است. گفتمان قانون، بر گفتمان آزادی پیشی میگیرد. "قانون" بنابر دریافت آغازین از آن میتوانسته است حلقهی پیوند سنت و تجدد باشد، آزادی نه. "قانون" امید رجال میشود برای بهبود اوضاع مملکتی. مستشارالدوله با تأثیرگیری از ملکم و دیدهها و شنیدههایش در فرنگ برمینهد که راه نجات مملکت در "یک کلمه" است: کلمهی قانون.[25] "یک" در عنوان رسالهی یک کلمه مبتنی بر این درک است که قانون در ذات خود یکی است. مستشارالدوله تفاوت میان قانون و شرع را میبیند، اما آنها را از راه یک ذاتباوری دوگانه به وحدت میرساند. او معتقد است که قانون ذات واحدی دارد. ذات اسلام، که "روح اسلام" خوانده میشود، پراکندگیها و جدایشهای تاریخی را رفع میکند. این دو ذات از نظر مستشارالدوله با هم مباینتی ندارند. عنوان دیگر رسالهی یک کلمه "روح الاسلام" بوده است. آخوندزاده به او تذکر میدهد که قانون و شرع یکی نیستند. تذکردهنده با این تذکر هنوز تا حد جدابینی قانون اسلامی از قانون غیراسلامی پیش نمیرود، چون هنوز ترم "قانون اسلامی" جا نیفتاده و اسلام به صورت صفت تبعیضی درنیامده است. این امر چندان طول نمیکشد. به زودی تقابل خود را نشان میدهد. ولی خط قالب بر جنبش مشروطه این است که قانون یک کلمه است و آن یک کلمه با روح اسلام تقابل ندارد. "اسلامی" به عنوان صفت تبعیضی در گفتمان مشروعهخواهان تثبیت میشود. سنتگرایان هم ترم "قانون" را میپذیرند و بدون مشکل فکری جدیای ترمهایی چون "قانون شرعی" و "قانون اسلامی" را به کار میبرند. با جا افتادن "قانون اسلامی" اولین جدایش مهم در مفهوم قانون صورت میگیرد. دیگر دو قانون داریم، قانونی که دینی است، قانونی که دینی نیست. جدایش بعدی را جنبش چپ برمیانگیزاند. تقریر روشن تفریق چپ را در دفاعیات تقی ارانی میبینیم. او فرق میگذارد میان قانونی که به نفع تودههاست و قانونی که به ضرر آنهاست. او این فرقگذاری را بر متن یک وضعیت تازه، وضعیتی متفاوت با دورهی مشروطیت، انجام داد. در جامعه نظم برقرار شده بود، جامعه قانون داشت و حال برپایهی آرمان یک نظم و قانون بهتر به نظم موجود تاخته میشد. این تاختن را خود این نظم میسر کرده بود. چپ ایران، این رابطهی دیالکتیکی را درنیافت و یکسر از گفتمان "قانون" فاصله گرفت. چپ آزادی را پذیرفت، قانون را نه، و آزادی را در برابر قانون گذاشت. ادبیات کیفیتمند ۷۰ سالهی اخیر در ایران ادبیات ضد قانون است. مضمون اصلی این ادبیات شورش در برابر نظم فعلی به امید برقراری نظمی بهتر است. تودهها به شکستن قانون فراخوانده میشوند تا زمانی قانون خودشان را داشته باشند. فصلهای مهمی از تاریخ معاصر ایران بازنمودنی است از راه بازنمایی دو جدایش "اسلامی – غیر اسلامی" و "به نفع تودهها – علیه تودهها". تا زمان انقلاب اسلامی زاویهی میان این دو جدایش در برخورد به قانون و نظم مستقر چندان به چشم نمیآید. برخی جریانها برپایهی تصور اینهمانی آنها پا میگیرند. پس از انقلاب ۱۳۵۷، ائتلاف تا حدی درهم شکسته میشود، ولی سرگردانیهای ناشی از درهمآمیزی آنها به جا میماند که در پوپولیسم و در برخورد به این پدیده جلوهی بارزی دارد. در دورهی "اصلاحطلبی" عصر جمهوری اسلامی کوشش دوبارهای برای احیای "یک کلمه" شد و اینکه این کلمه را باید پاس داشت و تبعیت از قانون بر تبعیت از هر ارزش دیگری مقدم است. بازگشت به "یک کلمه" و تصور یگانگی روح قانون و روح دین، شکست خورد. در میان روشنفکران سکولار نیز کوشش شد از راه بحث جامعهی مدنی، نوعی قانونگرایی رواج داده شود. از فکر آنان نیز چندان استقبالی نشد. همه از دست بینظمی و بیقانونی شاکیاند، اما قانون، ارزش عمدهای را نمایندگی نمیکند. کدام قانون؟ این پرسش مفهوم قانون را چندشقه میکند. گفتمان قانون بحرانزده است. جدایش مهم دیگری که در این مفهوم بروز کرده و در حال ژرفایابی است، جدایش برپایهی حقوق زنان است. قانون بر دو گونه است: به نفع زن – علیه زن. طرح شتابزدهای که از تاریخ مفهوم قانون به دست داده شد، شاید این نکته را روشن کرده باشد که هنوز این مفهوم ثبات معنایی نیافته است، تا حدی که بتوانیم چارچوبهای را برای آن تعریف کنیم. در مورد اکثر مفهومهای بنیادین سیاسی-اجتماعی همین داوری صادق است. در مورد هر چیزی میتوانیم مفهومی "حقیقی" در نظر گیریم و آن را، آنچنانکه پیشتر گفتیم، در برابر یک معنای داده شده بگذاریم. در جامعههای پیشرفتهی دارای موازین جاافتاده نیز میتوانیم چنین کنیم، اما فرق است میان جملهی انکارکنندهی "این آزادی حقیقی نیست" ("این دولت حقیقی نیست"، "این مجلس حقیقی نیست" ...) در آنجا و در اینجا. پویش معنایی در همه جا وجود دارد و در همه جا میتوان معنایی را به چالش کشید؛ ولی در همه جا بحران معنایی وجود ندارد. بحران معناشناختی و بحران بیثباتی مفهومها، که در پایان نوشته اندکی به آنها میپردازیم، ما را با این مشکل مواجه میکنند که اگر بخواهیم در ایران پروژهی "تاریخ مفهومها" را پیش بریم، کار را بایستی روی چه دورهی زمانیای متمرکز کنیم. در هر جایی که این پروژه یا برنامهای مشابه آن را پیش بردهاند، دورهی موضوع پژوهش را دورهی تکوین مفهوم (یا در صورت پیشینهدار بودن آن، زمان معنایابی جدیدش) و تثبیت چارچوب عمومی معنای آن قرار دادهاند. ما از آستانهی دوران مشروطیت، به طور مشخص از زمان اصلاحات میرزاتقیخان امیرکبیر و با نگاهی به دورهی پیشدرآمد آن میآغازیم. آیا بایستی تا به امروز پیش آییم؟ ظاهرا چارهای نداریم. ولی این کار به دلیل تماس بیمیانجی ما با حرفها و عملها، مشکلهای ویژهی خودش را دارد. یکی از مشکلها این است که نمیدانیم چه گفتارهایی را و چه نحوهی گزارش از آنها را برای بررسی برگزینیم. هنوز روشن نیست که چه گفتارهایی سنخنما (تیپیک) هستند. وزن سنخهای مختلف ناروشن است. هر کس با ظن خود پیش میرود. پیوند و تفاوت با روشهای دیگر این یک اصل مهم روششناختی است که موضوع کار باید مشخص، محدود و سنخنما باشد. باید به صورتی کنترلشدنی این یقین حاصل باشد که مستندهای برگزیده برای فصلی از پژوهش به راستی مسائل آن فصل را بازتاب میدهند. فصلبندیها متناسب با دورهبندیهای تاریخیاند. با روش انتقادی-تاریخی، سندها (متنهای مرجع، گزارش دربارهی گفتارها و کردارها) مشخص شده و ارزش آنها سنجیده میشوند. سندها تحلیل شده و گزارش میشود که مفهوم مورد نظر ما در آنها چه معنایی دارد. در هر مورد به پرسشهایی نظیر پرسشهای مطرح شده در بالا پاسخ میدهیم. گزارش دوره که فراهم شد، به دورهی بعدی میپردازیم و باز به شیوهی بالا پیش میرویم. تعیین حدود دوره را طبعا باید مستدل کنیم. سرانجام کار، گذاشتن تصویرهای هر دوره پشت سر یکدیگر است تا گزارشی فیلموار فراهم آید که حرکت معنا را نشان دهد. از سطحنگاری به عمقنگاری میرسیم. از ترکیب تصویرهای هم-زمانها، تصویری از در-زمانی حاصل میشود.[26] گفتیم که سندها را با روش تاریخی-انتقادی مشخص میکنیم و ارزش آنها را میسنجیم. بدون اتکا به سندهایی که سندیت و ارزش و سنخنمایی آنها روشن است، هیچ پژوهش تاریخیای را نمیتوان پیش برد. نوشتن تاریخ مفهومها در درجهی نخست متکی به روش تاریخی-انتقادی است. روش، "تاریخی" است، چون مبنا را بر این میگذارد، که هر سندی تاریخی دارد و آن را بایستی با نظر به تاریخش فهمید، و روش "انتقادی" است، چون بر سندیت سند به شیوهای کنترلپذیر و آمادگی مفروض علمی برای پذیرش انتقاد مستدل به شیوهی کار، حکم میکند. نوشتن تاریخ مفهومها مستلزم رجوع مداوم به تاریخ اجتماعی است. از نظر کوزلک تاریخ اجتماعی نیز بایستی مدام به تاریخ مفهومها رجوع کند، چون هر مفهومی که به کار بَرد یا در رخداد و محیط اجتماعی موضوع پژوهشش به کار برده شود و توجه آن را برانگیزد، تاریخی دارد که باید به جای خود بررسی شود. جای اختصاصی این بررسی، تاریخ مفهومها است. "تاریخ مفهومها" بدیل هیچ نظریه یا روش دیگری نیست. انتقادی که بر آن میشود، نه از این جهت است که رقیبی دارد که بهتر از پس مدعای مشترک برمیآید. مهمترین انتقاد مطرح آن است که با وجود تاریخ اجتماعی، تاریخ اندیشهها، تاریخ سیاسی، تاریخ اقتصادی و پژوهشهای زبانی، نیازی به رشتهی خاصی بهعنوان "تاریخ مفهومها" نیست. ولی در این مورد، نیاز را نمیتوان پیشاپیش تعیین کرد. یا از پژوهش استقبال میشود، یا نمیشود. این امر طبعاً تابع آن است که کار چگونه پیش برده شود.[27] فرق "تاریخ مفهومها" با رویکردهای پژوهشی خویشاوند آن چیست؟ در تاریخ اندیشههای سیاسی، اندیشهها موضوع کارند. مثلا گزارشی تاریخی به دست داده میشود دربارهی سوسیالیسم. در آن تا حدی تاریخ مفهومهایی چون عدالت، طبقه و استثمار هم بیان میشود، اما مفهوم به عنوان مفهوم موضوع کار نیست، یعنی تاریخ آن تا حدی توضیح داده میشود که برای توضیح تاریخ جنبش سوسیالیستی لازم است. در میان آثاری که در ردیف تاریخ اندیشههای گذاشته میشوند، بعید نیست به اثری بربخوریم با عنوانی چون "مفهوم دولت در نزد ارسطو، ابنخلدون و مارکس". انبوهی از رسالههای دانشگاهی عنوانهایی این گونه دارند. پرسش این است که مگر ارسطو، ابنخلدون و مارکس در گفتمان همسانی شرکت داشتهاند که بتوانیم کاربست مفهومی را نزد آنان با یکدیگر مقایسه کنیم. برای آنکه با هم مقایسه شوند باید به زبان دیگری ترجمه شوند، زبانی که پنداری فراتاریخی است. به سخن دیگر آنان باید از تاریخ برکنده شوند، تا بتوانند در یک مجلس فراتاریخی (در واقع امروزی) کنار هم بنشینند. آیا چنین چیزی ممکن است؟ آیا با آن ترجمه شدن و آن برکندن، تحریف نمیشوند و معنای اصلی خود را از دست نمیدهند؟ "مکتب کمبریجی تاریخ اندیشهها"[28]، که دو آموزگار نامآور آن کوئنتین اسکینر[29] و جان پوکاک[30] هستند، با انتقادهایی از این دست به شیوهی سنتی نگارش تاریخ ایدهها تحولی در حوزهی کار خود پدید آورد. این مکتب، شأن مستقلی برای تاریخ اندیشهها در نظر میگیرد و با برگرداندن تحول اندیشه به تحول اجتماعی یعنی نگاه واکاستگرایانه به حوزهی اندیشه مخالف است. پوکاک و اسکینر در عین حال با پساساختارگرایان، که اندیشه را از اندیشهورز جدا میکنند و اختیار گفتمان را به دست خود گفتمان میدهند و آن را بر این قرار بیاختیار میکنند، مخالفاند. آنان آمیختگی قدرت و زبان را میپذیرند، ولی مرکزهای قدرت را بیچهره و با هویتی مجهول نمیدانند. آنان با تأثیر گرفتن از نظریهی کنشی زبان، حرف را نوعی عمل میبینند و نویسنده را به عنوان کنشگر در نظر میگیرند. اسکینر بر متن یک زبان سیاسی در یک دوره معین نوشتههای نظریهپردازان را بازخوانی میکند. در کانون توجه پوکاک خود زبان سیاسی قرار دارد. او با تأثیرگیری از زبانشناسی سوسور برای زبان سیاسی یک دوره زیربنا و استخوانبندی ثابتی در نظر میگیرد که شامل مجموعهای از مفهومها، سبکها، گزارهها، موضوعها و شیوههای پرداخت و عرضه و استدلال است. هر نویسندهای چیزی از این مجموعه برمیدارد و حرف خود را میزند. زبان نهادی شدهی دوره و به بیانی مشخصتر زبان نهادی شدهی گروه اجتماعی معینی در دورهای خاص زبانآوری دوره را ممکن میکند، در عین حال آن را محدود میسازد. بیان عملی، متحقق کردن عملی در چارچوب مجموعهای از امکانهای بیانی موجود است. "تاریخ مفهومها" نسبت به تلاشی که در مکتب کمبریج برای نگاشتن تاریخ زبان سیاسی میشود، وظیفهی محدودتری برای خود در نظر گرفته است. توجه آن به مفهومهای بنیادین سیاسی-اجتماعی است. ولی بدیهی است که تاریخ مفهومها را نمیتوان نوشت، مگر این که به بستر زبانی آنها توجه داشت. با مکتب کمبریج این همنظری وجود دارد که هر متنی را باید در متن زمانه خواند و اینکه زبان و به طور مشخص مفهومهای آن امکانآفرین و در عین حال محدودکنندهاند. اینکه امکانآفرینی، محدودکنندگی، نحوهی قدرتگیری، اعمال قدرت و منطق گسترش یک گفتار چیست، بعنی بحثهایی از آن دست که بویژه میشل فوکو برانگیخته، برای کسی که به تاریخ مفهومها به شیوهی کوزلک میپردازد، نه به صورتی کلی، بلکه در هنگام بررسی تاریخ مفهوم معینی جذاب هستند. "تاریخ مفهومها" معطوف به پژوهشهایی محدود با نتیجههایی مشخص است. طبیعی است که تاریخ هر مفهومی را میتوان پیاپی بازنوشت و محتملا هر بار بهتر از پیش. فکرهایی دربارهی مفهومهای ایرانی مفهومهای فلسفی و اجتماعی مدرن از راه بحث و دقت نظری ویژه به فارسی مدرن راه نیافتهاند. معمولاً از راه ترجمه، اصطلاحی وضع میشود یا واژهای کهن تحریک شده و معنای تازهای مییابد. این واژههای نو یا از نو تحرک یافته، همدیگر را فرامیخوانند، درهم بافته میشوند و اینهایند که اساس "متن"های گفتاری و نوشتاری امروزین و منطق حرکت آنها را تعیین میکنند. واژههای کهنه هم در تور بافته از این واژههای تازه میافتند. نوشتههایی که تبلیغ "سنت" را میکنند، چه بسا فرومیریزند، اگر واژهها و گزارههای "غیرسنتی" را از آنها حذف میکنیم. این بدین معناست که در فراموشی تاریخی به سر میبرند و "سنت"شان سازهای امروزی است که چیزهایی از گذشته آویزهی آناند. آنها از قماش "صنایع دستیِ" گویا سنتیای هستند که به توریستها عرضه میشوند: چسب و پیچ و پلاستیکش را که حذف کنی، صنعت به هم میریزد. مضمون این سخن، انتقاد از درهمآمیزی واژگان کهنه و نو نیست، چیزی که اجتنابناپذیر است و اگر نباشد، تداوم و پویش فرهنگ ناممکن میشود. انتقاد رو به سستی آگاهی تاریخی دارد، انتقاد از بیتوجهی به این است که زبان تاریخمند است، مفهومهایش انرژیدار اند، میتوانند همدیگر را خنثا کنند، میتوانند ما را به این سو و آن سو پرتاب کنند و آگاهی ما را پارهپاره سازند. زبان توسنی نیست که هر کجایی که بخواهی راهبرش باشی و او آماده باشد که سواری دهد. جایی میرسد که دیگر توسن پیش نمیرود. گوشمان پر است و گوششان پر است. پرسیدنی است نخستین کسی که تصویر کلامی "پر بودن گوش" را ساخته، چه درکی از زبان داشته است. آیا حس نکرده زبان دیگر بردی ندارد، و حتّا اگر فضا را چنان پر کند که گوشها پر شوند، تأثیری به جا نمیگذارد؟ این حالتی است که حس میکنیم دیگر گفت و شنید فایدهای ندارد. حرف همدیگر را نمیفهمیم، یا اینکه میفهمیم و جدی نمیگیریم؛ میفهمیم، اما مدام دچار شکیم که مبادا طرف منظور دیگری در سر داشته باشد، مبادا بخواهد سر ما کلاه بگذارد. اگر در جامعهای این وضع قاعده شد و سخن به گفتهی فردوسی «به کردار بازی» درآمد، بر آن جامعه بحران معناشناختی حاکم است. بحران معناشناختی بحران در همرسانش است. مفهومها معنای روشنی ندارند. ظاهراً خودِ گوینده نیز نمیداند چه میگوید؛ امروز این را میگوید و فردا آن را. هر کسی از ظنِّ خود یار دیگری است. در جایی "ب" را نشان میدهند و میگویند "الف". اگر پاسخ بشنوند: "این که نشد الف"، جای امیدواری است. بحران بزرگ وقتی است که کف زنند و یکی بگوید چه "پِ"یِ خوبی، و آن دیگری بگوید چه "تِ"یِ فردِ اعلایی، یا در مقام طعنه و انتقاد به همینسان یاوه گویند: "اینکه نشد ث"، "وه، چه ج زشتی!" بحران معناشناختی نبود واگشتگاهی است که با واگشت به آن بتوان راست و دروغ را از هم تمیز داد. جهان مشترک از دست میرود. ما در کنار همیم، اما به دو جهان مختلف تعلق داریم. با هم حرف میزنیم، اما حرف یکدیگر را نمیفهمیم. زبان فاسد میشود. این امر امکان نامحدودی برای حرف مُفت زدن ایجاد میکند. هیچ حرفی مالیات ندارد. هر چه دلت میخواهد بگو؛ کسی از تو بازخواست نخواهد کرد، اما همهنگام این امکان وجود دارد که صدها مدعی بر سرت بریزند و از تو بازخواست کنند. در این میان زبان چه تقصیری دارد؟ چرا زبان را نقد کنیم؟ آیا این کار فایدهای دارد؟ زمانی یک زبانشناس ساختارگرا کتابی نوشت با عنوان "زبانتان را به حل خودش بگذارید!".[31] عنوان فصل آخرش هم چنین بود: "زبان شما مشکلی ندارد". خلاصهی این کتاب پرآوازه همانی است که در این عنوانها آمده است. نویسنده توصیه میکند که دست از کار بیهودهی انتقاد از زبان بردارید، چون زبان جریان طبیعی خودش را دارد و اختیارش دست کسی نیست. بنابر این باید رفت و سامان اجتماعی را درست کرد؛ زبان خودش درست میشود. آیا چنین است؟ مگر برای درست کردن سامان اجتماعی نباید زبان را به کار برد؟ ولی کدام زبان را؟ زبان بی سر و سامان را؟ در برابر انتقاد از زبان، معمولا گفته میشود که واژهها خود بیتقصیرند، تقصیری اگر هست به کاربر آنها برمیگردد. در این باره در پیشگفتار کتابی پرآوازه در نقد زبان آمده است: «نظر بر این است که نه کلام بد، بلکه متکلم بد وجود دارد و آنچه ما به عنوان "نقد زبان" پیش میبریم، در حقیقت انتقاد اجتماعی اخلاقی است. ممکن است این سخن اخیر درست باشد؛ مسئله اما این است که زبان و واژهها را نباید ورای استفاده و نیز سوءاستفادهای که از آنها میشود، در نظر گرفت. آنچه با مفهوم ساده و کوتهبین "سوءاستفاده" مشخص میشود، واژهها و معناهای آنها را برمیکند و با خود میبرد. چند سال بعد، آن معنایی که اینک غلط یا حتا ناشی از سوءاستفاده خوانده میشود، به عنوان معنای اصلی به واژهنامهها راه مییابد... کلمات بیتقصیر نیستند، و نمیتوانند باشند، زیرا تقصیر متکلم به تقصیر کلام تبدیل میشود و در سرشت آن مینشیند.»[32] کار "تاریخ مفهومها" نقد تا حد کشف تقصیر کلام و احیانا رسیدن از تقصیر کلام به تقصیر متکلم نیست. "تاریخ مفهومها" بیشتر میتواند به بحران رشد نظر داشته باشد تا به بحران معناشناختی. بحران رشد، آن تلقی مثبتی است که میتوان از بحران زبان فارسی در عصر جدید داشت. آنچه نگاه مثبت را موجه میکند، دیدن این موضوع است که در صد سالهی اخیر بر غنای زبان افزوده شده، مفهومهایی که ظرفیت بیان مسائل اجتماعی را داشته باشند، فزونی گرفتهاند؛ مفهومها پر معنا شدهاند. اگر بحران معناشناختی وجود نداشت، شاید گامهای کیفی برای حل بحران برداشته شده بود، و شاید هرج و مرج رشد، به جای اینکه به صورتی غیر قابل تشخیص با بحران معناشناختی درآمیزد، میتوانست نوعی آزادگی و سرکشی شورانگیز را در زبان نهادینه کند. آفرینشگری همواره با هرج و مرج همراه است. بحران، آنجایی که به راستی بحران رشد باشد، میتواند از بحران معناشناختی برای خودآگاهی بیشتر بهره برد. خودآگاهی از نقد حاصل میشود. "تاریخ مفهومها" به تقصیرها نمیپردازد، اما میتواند بخشی از بار نقد را بر دوش گیرد، باری که داوری پیشاپیش دربارهی اندازه و ارزشمندی آن بیهوده است، زیرا چند و چون آن پیرو اجراست و در مورد اجرا بایستی پس از پایان کار داوری کرد. داوری پیشاپیش ناظر بر ایدهی کار است و اینکه "تاریخ مفهومها" به عنوان ایده تا چه حد نقد زبان تلقی تواند شد. پیشتر گفته شد که "تاریخ مفهومها" میتواند نوعی نقد زبان باشد، زیرا میتواند لایههای معنایی مفهومهای بنیادین را آشکار سازد و از این راه آنها را بهتر در معرض نقد ایدئولوژیک قرار دهد. آشکار کردن لایههای معنایی معمولاً آشکار سازی لایههای زمانی مفهومهاست و به همین جهت است که "تاریخ مفهومها" معناشناسی تاریخی دانسته میشود. توجه به لایههای زمانی، تقویتکنندهی آگاهی تاریخی است و این آگاهی خود برای نقد زبان، زبانی که اینک مظهر کمنظیر همزمانی ناهمزمانهاست، امری ضروری است.
پروژهی کلان نوشتن تاریخ مفهومهای بنیادین سیاسی-اجتماعی در ایران را میتوانیم بر پروژههای خُرد متکی کنیم. یک پروژهی ضروری خرد، نوشتن تاریخ مفهومهای عصر مشروطیت است. مجموعهی پژوهشهایی که در این عرصه صورت گرفته، امکان نوشتن مفهومنامهی مشروطیت را فراهم آورده است. بخشی از پژوهش تاریخی-انتقادی انجام شده و تصور میرود توافقی عمومی در میان پژوهندگان انتقادی وجود داشته باشد که چه متنهایی را بایستی اساس قرار داد. پژوهشهای تا کنون صورت گرفته را که کنار هم بگذاریم، میبینیم که با وجود همهی اختلافها، میان آنها توافقی عمومی در این مورد برقرار است که مفهومهای کلیدی عصر مشروطیت چه هستند. پس میتوان پروژهی مشروطیت را آغاز کرد و بدون مشکل بزرگی به پایان رساند. مشکل عمدهای که در مورد مشروطیت وجود دارد، این است که ما پس از تجربهی انقلاب دوم ایران مسائل و گرایشهای انقلاب اول را بهتر فهمیدیم. از طرف دیگر توجه ویژهای که در دورهی اخیر به انقلاب اول شد، به خاطر فهم انقلاب دوم بود. بنابر این یک پرتوافکنی هرمنوتیکی میان این دو انقلاب برقرار است. نوعی به اصطلاح گادامر، درهمآمیزی افقها صورت گرفته که چنان بارز است که نمیتوانیم از انقلاب مشروطیت فاصله بگیریم و کتاب تام و تمامی دربارهی آن بنویسیم. در اینجا نیز توصیهی آنچه بر آن آگاهی بازتابی انتقادی نام نهادیم، سفارش به نوشتن و تصحیح کردن و دوباره نوشتن است. علاوه بر مفهومنامهی عصر مشروطیت مجموعهای دیگر از واژهنامههای دورهای، کمک بزرگی به پروژهی کلان تاریخ مفهومها و طبعا فهم بحران معناشناختی میکند. دورهی جمهوری اسلامی خود به واژهنامهی قطور خاصی نیاز دارد. در این دوره مجموعهی عظیمی از مفهومها، عنوانها و عبارتهای ثابت رواج یافتهاند که بایستی ثبت و دستهبندی و تحلیل شوند. این دوره برای پژوهندگان زبان و جامعه حیرتانگیز است. وجود واژهنامههای اختصاصی جریانهای سیاسی و گروههای اجتماعی نیز کار پروژهی کلان را تسهیل میکنند. واژهنامهی چپ، واژهنامهی زنان، واژهنامهی متون سیاسی حوزویان، واژهنامهی اعلامیههای بازاریان و طبعا واژهنامهی جریانهای ملی از عنوانهای مهم این دسته از واژهنامهها هستند. به نظر میرسد که از دههی ۱۳۲۰ تا اواخر دههی ۱۳۵۰ یک جرگهی کمابیش همگن و همبستهی روشنفکری در ایران وجود دارد. به فکر تهیهی واژهنامهی این جرگه نیز باید بود، جرگهای که نقش مهمی در مفهومسازی داشته است. مفهومسازی این جریان درآمیخته با اشتغال آن به ترجمه است. کلاً نوشتن تاریخ مفهومها در ایران، پرداختن به تاریخ ترجمه نیز هست. بی هیچ غلوی میتوانیم بگوییم که ما مفهومهای اصلیمان را مدیون ترجمه هستیم، بخشی در دورهی نهضت اول ترجمه تولید شدهاند، که در ابتدای این نوشته از آن یاد شد، بخشی در نهضت ترجمه در عصر جدید. نوشتن تاریخ مفهومها میتواند به ترجمه ادای دین کند، آن هم به این صورت که این آگاهی را رواج دهد که مفهومها تاریخ دارند و در ترجمه نیز بایستی تاریخ مفهومها را در نظر گرفت. در ترجمهها تاریخیت متنهای مفهومی از دست میرود. به طور کلی نمیتوان مانع این ضایعه شد، در مواردی میتوان تلاش و سلیقه به خرج داد و دست کم میتوان بر ضایعه آگاهی داشت و بجا به خوانندگان تذکر لازم را داد. مترجم متنهای مفهومی بایستی با تاریخ متنی که ترجمه میکند و مفهومهایی که در آن به کار رفتهاند، آشنایی داشته باشد. پرداختن به "تاریخ مفهومها" میتواند جزئی از آن پروژهای تلقی شود که داریوش آشوری به آن «زبان باز» نام نهاده[33] و هدفش این است که در جهان باز مدرن، زبان باز شود و چابکی و کارآیی پیدا کند و از کمپلکسهای تاریخی خود − که از جملهی آنهایند بایست-نبایستهای دستوری و ساختاری − رهایی یابد. تاریخ مفهومها با جلب توجه به پویش زبانهای دیگر و زبان خودی، کمک میکند که پویایی زبانی را به عنوان واقعیت برشناسیم و برای پشتیبانی از آن چارهجویی کنیم. "تاریخ مفهومها" پویایی، شکافهای درونی، زوال، تغییر، تولید و تکثیر مفهومها را باز میکند، تلاطم معناها را به نمایش میگذارد و به خلاص شدن از دست تاریخ کمک میکند. مفهومها چه بسا مسحور میکنند، تاریخشان را که بنویسیم، شاید سحرشان باطل شود. "تاریخ مفهومها" میتواند آنسان که نیچه گفته است، برای زندگی مفید باشد، زیرا به ما امکان میدهد سبکبار شویم و با سبکبار شدن با آسودگی و شادابی قدم برداریم. "تاریخ مفهومها" یک "دانش شاد" است. *** برنامه را چگونه میشود پیش برد؟ چه در مورد پروژههای خرد، چه در مورد پروژهی کلان، کار را میتوان با نشریهای تخصصی آغاز کرد. لازم است جمعی از کاردانان، هنجارها و تکلیفها را تعیین کنند و بر پیشبرد امور نظارت علمی داشته باشند. و طبعاً لازم است ناشر یا ناشرانی صبور، مشکلپسند و بلندنظر برنامه را اداره کنند و به مقصود رسانند. مقالات نشریهها بازبینی میشوند، با نظم تعیینشده مدون میشوند و به صورت کتاب در میآیند. برای پروژهی کلان میتوان پایانی در نظر نگرفت. فروردین ۱۳۸۸ -------------------------------------------------------------------------------- [1] Alfred North Whitehead [2] سهیل محسن افنان، پیدایش اصطلاحات فلسفی در عربی و فارسی، ترجمهی محمد فیروزکوهی، تهران: انتشارات حکمت، ۱۳۸۷، ص. ۷۶. [3] در این باره، کتاب زیر، بویژه فصل سوم آن بسیار آگاهاننده است: Bernard Lewis, The Muslim Discovery of Europe, New York / London 2001. [4] به نقل از: دکتر احمد (ایرج) هاشمیان، تحولات فرهنگی ایران در دورۀ قاجاریه و مدرسۀ دارالفنون، تهران: مؤسسۀ جغرافیایی و کارتوگرافی سحاب، ۱۳۷۹، ص ۱۱۰ و بعد. [5] در این مورد بنگرید، به: "مفهوم" و نیز "معنی" در: جمیل صلیبا، المعجم الفلسفی، بیروت ۱۹۷۳، Begriff در: Joachim Ritter, Karlfried Gründer und Gottfried Gabriel (Hrsg.), Historisches Wörterbuch der Philosophie, Basel 1971-2007 Concepts در: Edward Craig (ed.): Routledge Encyclopedia of Philosophy, London/New York 1998. [6] Reinhart Koselleck, Zeitschichten. Studien zur Historik, Frankfurt/M 2003, S. 9. [7] Erfahrungsstiftend / Erfahrungsstifter. در مورد مفهومهای تجربهساز بنگرید به: Reinhart Koselleck, Begriffsgeschichten. Studien zur Semantik und Pragmatik der politischen und sozialen Sprache, Frankfurt/M 2006, S. 338. [8] فریدریش ویلهلم نیچه، تبارشناسی اخلاق، ترجمهی داریوش آشوری، تهران: آگه، ۱۳۷۷، ص. ۱۰۰. [9] Werner Conze, Otto Brunner, Reinhart Koselleck (Hrsg.), Geschichtliche Grundbegriffe - Historisches Lexikon zur politisch-sozialen Sprache. (Sonderausgabe) 8 Bde. Stuttgart 2004. [10] R. Reichardt, E. Schmitt (Hrsg.), Handbuch politisch-sozialer Grundbegriffe in Frankreich 1680-1820, München 1985ff. [11] Cf. Jörn Leonhard, "Grundbegriffe und Sattelzeiten", in: Rebekka Habermas (Hrsg.): Interkultureller Transfer und nationaler Eigensinn: Europäische und anglo-amerikanische Positionen der Kulturwissenschaften, Göttingen 2004, S. 84. [12] به جای "تاریخ مفهومها"، "تاریخ مفهوم" هم میتوانیم بگوییم، ولی ممکن است در این ترکیب، "مفهوم" بهعنوان صفت درک شود. Begriffsgeschichte را به عربی "تاريخ المفاهيم" و به فرانسه Histoire des concepts گفتهاند. به انگلیسی آن را به صورتهای زیر برگرداندهاند: History of concept, history of concepts, conceptual history, history of meaning. [13] Fritz Mauthner, Wörterbuch der Philosophie, 3 Bde., 1. A: 1910-11, 2. A: 1922-23. [14] Joachim Ritter , Karlfried Gründer und Gottfried Gabriel (Hrsg.), Historisches Wörterbuch der Philosophie, Basel bzw. Darmstadt. 1971–2007. [15] Archiv für Begriffsgeschichte. [16] Erich Rothacker (1888-1965). [17] هر دو برابرگذاشتههای داریوش آشوری (در فرهنگ علوم انسانی) برای etymology. [18] «و بباید دانست که قانون صناعی در معالجت امراض آن بود که اول اجناس امراض بدانند، پس اسباب و علامات آن بشناسند، پس به معالجۀ آن مشغول شوند؛ و امراض انحرافات امزجه باشد از اعتدال، و معالجات آن رد آن با اعتدال به حیلت صناعی.» (خواجه نصیرالدین طوسی، اخلاق ناصری، تهران: خوارزمی، ۱۳۵۶، ص. ۱۶۸) [19] Reinhart Koselleck, Zeitschichte, a.a.O., S. 14f. [20] رسالهی منطقی–فلسفی،گزارهی 5.6، در اینجا به نقل از ترجمهی میرشمسالدین ادیبسلطانی، تهران: انتشارات امیرکبیر ۱۳۷۱، ص. ۸۹. [21] دربارهی "چرخش زبانی" (linguistic turn) و برداشت ایدهآلیستی از سخن ویتگنشتاین، بنگرید به: محمدرضا نیکفر، "وقتی که حرف میزنیم"، در فصلنامهی مهراوه (اصفهان)، شمارهی هشتم و نهم، بهار و تابستان ۱۳۸۷، ص. ۱۱-۳۲. [22] Reinhart Koselleck, Begriffsgeschichten. Studien zur Semantik der politischen und sozialen Sprache, Frankfurt/M 2006, S. 21. [23] این اثر هری فرانکفورت، فیلسوف معاصر آمریکایی نوشتهای خواندنی درباب انباشته بودن فرهنگ از فضولات است: Harry G. Frankfurt, On Bullshit, Princeton UP 2005. [24] Cf. Kant, Refl. 4466. [25] در مورد این رسالهی مهم در گفتمان "قانون" بنگرید به: سیدجواد طباطبایی: نظریهی حکومت قانون در ایران (تأملی دربارۀ ایران، ج.۲، بخش ۲: مبانی نظریۀ مشروطهخواهی)، تبریز: انتشارات ستوده، ۱۳۸۶، ص. ۱۹۷ به بعد. [26] هم-زمانی: synchrony، در-زمانی: diachrony (فرهنگ علوم انسانی داریوش آشوری). [27] کتاب زیر هم حاوی شرحی از تاریخ "تاریخ مفهومها" در آلمان است و هم حاوی انتقادهایی به آن. کتاب به قلم کسی است که خود در متن کار بوده است: Hans Ulrich Gumbrecht, Dimensionen und Grenzen der Begriffsgeschichte, Paderborn 2006. [28] Cambridge School of Intellectual History [29] Quentin Skinner. تخصص او تاریخ اندیشههای سیاسی در آغاز عصر جدید است. به اندیشههای سیاسی معاصر نیز پرداخته است، بویژه به مسائل مربوط به نظریهی دولت. مفهوم آزادی در عصر جدید یکی دیگر از مسائلی است که او در کلاسها و نوشتههای اخیرش به آن پرداخته است. [30] John Greville Agard Pocock . او کارهای مؤثری درباره ایدههای حقوقی و زبان حقوق در عصر جدید انتشار داده است. کتاب او درباره اندیشهی سیاسی آغاز عصر جدید (The Machiavellian Moment) جایگاهی سرمشقوار یافته است. یک حوزهی کاری او تاریخ انگلستان است. پوکاک به عنوان استاد خواندن متن در متن تاریخی پیدایش آن شهرت دارد. [31] Robert A. Hall Jr., Leave your Language alone! New York 1950. [32] Dolf Sternberger, Vorbemerkung zur Ausgabe 1967 von: Dolf Sternberger, Gerhard Storz, Wilhelm E. Süskind, Aus dem Wörterbuch des Unmenschen, München 1970, S. 9f. [33] بنگرید به: داریوش آشوری، زبانِ باز. پژوهشی دربارهی زبان و مدرنیت، تهران: نشر مرکز ۱۳۸۷. درج مطالب و گزارشها در وبگاه ForOneIran به معنای پذیرش تمامی یا بخشی از مضمون آنها از سوی این دبیرخانه نیست. بل هدف از انتشار آنها دامن زدن به بحث و گفتگوست. ارسال به شبکههای اجتماعی
|
|
| ©foroneiran.com |