Saturday 4 February 2012 www.foroneiran.com شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۰
 |  اهداف ما  |  درباره ما  |  همکاری با ما  |  تماس با ما  | 
 |  صفحه نخست  |  سخن سردبیر  |  اخبار و گزارش‌ها  |  گفت‌وگو  |  مقاله‌ها  |  بخش فرهنگی  |  حقوق بشر  |  اقوام و اقلیت‌های دینی  | 

فرآيند نهادينه شدن تبعيض عليه اقليت‌ها در ايران بخش پايانى

ساسان ستبر


foroneiran.com | Fri, 08.02.2008, 8:41

image

پس از فرار شاه، فعالين آذرى اولين روزنامه ترك زبان را بنام اولدوز انتشار دادند. نويسندگان اين روزنامه در اولين گام خواستار حق بكار بردن زبان تركى شدند. افزون براين، يك هفته پس از ايجاد حزب جمهورى اسلامى بوسيله هواداران آيت‌اله خمينى، حزب خلق مسلمان كه با آيت‌اله شريعتمدارى پيوند داشت، اعلام موجوديت كرد. اين حزب عضويت همه ايرانى‌ها را بى توجه به وابستگى قومى شان تشويق مى‌‌كرد، اما بيشترين اعضاء و هوادارانش را ساكنان آذربايجان و بازاريان آذرى مقيم تهران تشكيل مى‌‌دادند. اين حزب خواستار حقوق خودگردانى براى كليه اقليت‌هاى قومى در چهارچوب كشور ايران شد و از تشكيل مجلس‌هاى ايالتى پشتيبانى كرد

در دوبخش اول و دوم اين مقاله به طور عام، به واكاوى معنى و جايگاه حقوقى اقليت‌ها پرداختيم. از بخش سوم به بعد، شكل گيرى اقليت‌ها و نهادينه شدن تبعيض عليه آنها بررسى خواهد شد.

آذربايجان و تمركز زدايى

تبليغات رهبران انقلاب اسلامى مبنى بر برابرى ميان گروه‌هاى قومى در كشور و جهانشمولى اسلام، اين تصور را در بسيارى از آذرى‌ها بوجود آورد كه نظام جديد از راهبردهاى يكسان سازى مبتنى بر يك كشور، يك ملت و يك زبان دست خواهد كشيد و به آن‌ها ميدان خواهد داد كه در امور داخلى شان مشاركت كنند، به زبان مادرى شان تحصيل كنند و از فرهنگ و سنت‌هايشان لذت برند.

از آنجا كه بسيارى از رهبران كشور در نظام تازه را آذرى‌ها تشكيل مى‌‌دادند (از جمله مهدى بازرگان، آيت‌اله موسوى اردبيلى، آيت‌اله خامنه اى)، و برخلاف كرد‌ها و اقليت‌هاى ديگر، اكثر آذرى‌ها از مذهب شيعه پيروى مى‌‌كردند، اميد به دست يابى به حقوق پايمال شده در ميان آذرى‌ها بسيار بالا بود.

بنابراين پس از فرار شاه، فعالين آذرى اولين روزنامه ترك زبان را بنام اولدوز انتشار دادند. نويسندگان اين روزنامه در اولين گام خواستار حق بكار بردن زبان تركى شدند.[1] افزون براين، يك هفته پس از ايجاد حزب جمهورى اسلامى بوسيله هواداران آيت‌اله خمينى، حزب خلق مسلمان كه با آيت‌اله شريعتمدارى پيوند داشت، اعلام موجوديت كرد. اين حزب عضويت همه ايرانى‌ها را بى توجه به وابستگى قومى شان تشويق مى‌‌كرد، اما بيشترين اعضاء و هوادارانش را ساكنان آذربايجان و بازاريان آذرى مقيم تهران تشكيل مى‌‌دادند. اين حزب خواستار حقوق خودگردانى براى كليه اقليت‌هاى قومى در چهارچوب كشور ايران شد و از تشكيل مجلس‌هاى ايالتى پشتيبانى كرد.[2] روزنامه خلق مسلمان (ارگان حزب) بزبان فارسى چاپ مى‌‌شد اما بيشتر به موضوع‌هاى آذربايجان مى‌‌پرداخت. هدف رهبرى حزب يافتن راه كارى براى مسائل كشور بود اما بيشتر در آذربايجان فعاليت داشت و بر مسائل مربوط به تمركز گرايى نظام در ايران، توجه ويژه نشان مى‌‌داد.[3]

اين حزب ازجمله، با ولايت فقيه مخالف بود و باوجودى كه با آيت‌اله شريعتمدارى پيوند نزديكى داشت، مستقلانه عمل مى‌‌كرد. چنانچه برغم تحريم انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسى از سوى آيت‌اله شريعتمدارى، شاخه اين حزب در تبريز، در اين انتخابات شركت جست، زيرا تشخيص داد كه بايد در فرآيند تهيه قانون اساسى حضور يافته و از حقوق منطقه‌اى اقليت‌ها دفاع كند. نمايندگان اين شاخه توانستند به مجلس راه يابند و پس از آغاز بكار مجلس خبرگان قانون اساسى، طرحى را از سوى شاخه تبريز و حزب خلق متحده آذربايجان مبنى بر تشكيل مجلس‌هاى استانى بعنوان بخشى از مجلس در تهران، به نمايندگان ارايه دهند. در اين پيشنهاد آمده بود:

" تشكيل مجلس‌هاى استانى و مجلس خلق ايران، از تمركز قدرت در دست دولت مركزى جلوگيرى كرده و در عين حال توان تصميم سازى مراكز استان ها را تضعيف خواهد كرد. استقرار چنين نهادى كمك خواهد كرد كه برابرى واقعى ميان خلق‌هاى ايران برقرار شود."[4]

اختلاف برسر ولايت فقيه و ميزان تمركز قدرت در دست دولت مركزى، بزودى آيت‌اله خمينى و آيت‌اله شريعتمدارى را به رويارويى كشاند و در نتيجه اكثريت ساكنان آذربايجان از شركت در رفراندوم قانون اساسى كه در سال ١٣٥٨ از سوى گروه‌هاى اقليت قومى ديگر نيز تحريم شده بود، خوددارى كردند.

برغم تحريم انتخابات از سوى آيت‌اله شريعتمدارى، راديو تبريز فتوائى را به وى نسبت داد كه در آن از مردم مى‌‌خواست كه در انتخابات شركت كنند. آذرى‌ها از ترفند جمهورى اسلامى و بى احترامى به وى بخشم آمدند و به خيابان‌ها ريختند. پس از اخطارهاى پى در پى مقامات جمهورى براى توقف تظاهرات، عده‌اى به منزل شريعتمدارى در قم حمله بردند و يكى از نگهبانان وى را كشتند. اين رويداد معترضين تبريزى را خشمگين تر ساخت و ايستگاه راديو تلويزيون و ادارات دولتى اين شهر به تصرف مردم درآمد. اين اعتراضات رنگ رويارويى با نظام را بخود گرفت.[5] در درازاى مذاكرات نمايندگان آذربايجان در تابستان سال ١٣٥٨با دولت، بر دو خواسته تاكيد مى‌‌شد؛ كنترل محلى بر انتصاب مقامات استان، نظارت بر راديو و تلويزيون محلى. تظاهر كنندگان در تبريز، فرودگاه شهر را نيز به تصرف در آوردند. نيروهاى مستقر در فرودگاه از مقابله با آنان خوددارى كردند. نيروهاى هوايى اين شهر نيز از تظاهر كنندگان پشتيبانى نمودند و سربازان با لباس نظامى در تظاهرات از آيت‌اله شريعتمدارى حمايت كردند.[6]

شورش و مخالفت با نظام اسلامى با شتاب به سراسر آذربايجان كشيده شد. در بسيارى از شهرها از جمله اروميه و اردبيل، ادارات دولتى به تصرف مخالفين در آمدند و شاخه حزب خلق مسلمان از شريعتمدارى پشتيبانى كردند. اين حزب در تبريز شعار "حق تعيين سرنوشت براى خلق‌هاى ايران" را تبليع مى‌‌كرد. گروه‌هاى سياسى از خواندن اعلاميه‌هاى سياسى خود از راديو و تلويزيون بهره مى‌‌جستند. يكى از گروه‌ها طى اطلاعيه‌اى از تشكيل شوراى محلى خبر مى‌‌داد و مقامات دولتى را به فرمانبردارى از آن دعوت مى‌‌كرد.[7]

در پائيز سال ١٣٥٨، آيت‌اله خمينى براى ديدار از آيت‌اله شريعتمدارى به خانه وى رفت. در اين ديدار وى را تهديد كرد كه اگر ظرف ٢٤ ساعت آينده، ايستگاه راديو و تلويزيون تبريز از مخالفين تخليه نگردد، اين شهر بمباران خواهد شد.[8] در اين بين پاسداران نيز بوسيله بالگرد در دانشگاه تبريز پياده و مستقر شدند. آيت‌اله شريعتمدارى كه اصولا ً روحيه مسالمت جويى داشت و باتوجه به واكنش‌هاى خشن دولت اسلامى در كردستان، براى جلوگيرى از خونريزى ، از طرفدارانش خواست كه از تظاهرات دست كشند و ايستگاه راديو تلويزيون و ادارات شهر را تخليه كنند. البته به تظاهر كنندگان چنين تفهيم شد كه پس از آن كه امتيازاتى در ارتباط به اداره استان به شريعتمدارى واگذار شد، اين تصميم اتخاذ گرديده است.

پس از تخليه ادارات، نيروهاى دولتى به دفاتر حزب مسلمان حمله بردند و بسيارى از فعالين را دستگير كردند. مردم بدون آنكه از واقعيت نشست دو آيت‌اله با خبر باشند، بزودى دريافتند كه خمينى حاضر نيست به وعده هايش عمل كند.[9] در نتيجه مخالفت مردم از سر گرفته شد و ايستگاه راديو تلويزيون دوباره به تصرف در آمد.

كشمكش و مبارزه مردم تبريز و نيروهاى دولتى چندين ماه به طول كشيد. در اين مدت ايستگاه راديو و تلويزيون چندين بار دست به دست شد. خمينى ناچار شد نيروهاى نظامى از خارج استان به اين شهر گسيل دارد. در زمان هايى كه راديو تلويزيون در دست پاسداران بود، روحانيون آذرى مانند آيت‌اله موسوى اردبيلى براى مردم بزبان تركى پيام مى‌‌فرستاد ند و اين مى‌‌رساند كه دولت از اهميت مسائل قومى براى مردم آذربايجان آگاه بود.

بارى، در جريان سركوب ها، در زمستان همان سال، ١٢ نفر از رهبران حزب اعدام شدند. تعدادى از افسران نيروهاى هوايى نيز بجرم پخش اسلحه در بين مخالفين دستگير و تا فروردين سال ١٣٥٩ شمارى ديگر از مخالفين اعدام شدند.

پس از اشغال دفاتر حزب خلق مسلمان، اين حزب وابسته به آمريكا و صيهونيزم و غير قانونى اعلام شد. آيت‌اله شريعتمدارى از منحله اعلام كردن آن خوددارى كرد و فعالانش از ادامه فعاليت در شرايط مخفى پرهيز جستند.[10]

مبارزات آشكار و پنهانى دو آيت‌اله ادامه يافت تا اينكه در ارديبهشت سال ١٣٦٠، خمينى عنوان آيت‌اله عظمى را از شريعتمدارى سلب و در خانه زندانى اش كرد. اين حركت تحقير آميز خشم مجدد مردم تبريز را برانگيخت و به تظاهرات خيابانى منجر شد. وى سال‌ها سكوت اختيار كرد و كوشيد در ديدار مردم از منزلش، از سخن گفتن در مورد مسائل سياسى روز پرهيز كند. امرى كه به محبوبيت وى در ميان هوادارانش لطمه زد و سر انجام وى در اثر كمبود مراقبت‌هاى لازم پزشكى در سال ١٣٦٥ در گذشت.

آيت اله شريعتمدارى كه خود را "مسلمان، ايرانى و آذربايجانى"[11] مى‌‌دانست، با داشتن لهجه غليظ آذرى، از مشكلات آذرى‌ها براى ياد گيرى زبان فارسى با خبر بود. بهيمين علت باور داشت كه همان گونه كه فارس‌ها در ياد گيرى زبان مادرى شان آزادند، اقوام ديگر ايرانى نيز بايد در فراگيرى زبانشان در مدارس آزاد باشند. مواضع وى در مورد خود مختارى داراى تناقضاتى بود. در حالى كه اغلب با خود گردانى اقوام مخالفت مى‌‌كرد، اما زمانى كه به تشريح باورهايش در اين زمينه مى‌‌پرداخت، به طور تلويحى از آن پشتيبانى مى‌‌نمود. در مورد كردها اعلام كرد " اجازه دهيم كه مجلس محلى شان را داشته باشند و زبان مادرى شان را ياد بگيرند اما بهتر است كه همه در آمد‌هاى كشور يكجا در خزانه دولت جمع شود."[12] نقطه اختلاف مهم ديگرش با خمينى در مورد قانون اساسى، بر سر ولايت فقيه بود. بنظر مى‌‌رسد كه " مخالفت شديد وى با قدرت متمركز از تعهدش نسبت به دمكراسى و تجربه زندگى شخصى اش بعنوان فردى از افراد اقليت استان‌هاى حاشيه‌اى كشور سر چشمه مى‌‌گرفت."[13]

جنگ ايران و عراق از چندين راه بر هويت آذرى‌ها اثر گذارد. شهرهاى بزرگ اين منطقه بويژه تبريز و اروميه بارها بمباران شدند و با وجود ى كه به اشغال نيروهاى عراقى در نيامدند اما در آنجا‌ها مانند ديگر نقاط كشور فرصت ناچيزى براى فعاليت‌هاى سياسى و فرهنگى وجود داشت. برخى از روستائيان آذرى كه در اين زمان به خدمت سربازى مى‌‌رفتند، پيش از اعزام به جبهه جنگ، در مناطق فارس نشين آموزش مى‌‌ديدند و اين به آنها امكان مى‌‌داد كه بطور گسترده در تماس با فارس زبانان قرار گيرند." اين تماس‌ها بسيارى از آنها را به جايگاه اقليت بودن آشنا ساخت. هويت بسيارى از آنها موضوع لطيفه و جوك هايى بود كه دهان به دهان مى‌‌گشت و افزون براين، گويش آنها به زبان فارسى نيز مورد تمسخر قرار مى‌‌گرفت. تبعيض مزبور در بسيارى، موجب تقويت هويت آذرى و تركى مى‌‌شد. البته در مقابل ادعا شده است كه در زمان جنگ، پيوند برخى از آذرى‌ها با نظام و ايران محكم تر گرديده است."[14]

استقلال جمهورى آذربايجان در سال ١٣٧٠، سبب گسترش تماس‌هاى دوجانبه ميان آذرى‌هاى دو سوى رودخانه ارس شد و بسيارى از محدوديت‌هاى تجارى و اقتصادى بين دو منطقه برداشته شد. افزون براين، اين رويداد به تقويت هويت آذرى‌هاى ايران يارى رساند. گروه كوچكى نيز به گرايشات جدايى خواهانه روى آوردند.[15]

تا پيش از سال‌هاى ١٣٧٠، آذرى‌ها در ايران خود را ترك مى‌‌ناميدند. اما اين نام و يا هويت بخاطر جوك هايى كه عليه ترك‌ها دهان به دهان مى‌‌گشت، جاى خود را به هويت آذرى و يا ترك آذربايجانى داده است. در ادبيات و نوشته‌هاى تازه نيز از زبان ترك آذرى بنام زبان آذربايجانى و يا آذرى ياد مى‌‌شود.[16]

امروزه دغدغه دانشجويان و فعالان آذرى، دست يابى به حقوقى است كه از زمان رضا شاه تا كنون با هدف يكسان سازى اقليت‌ها، پايمال شده است. در حالى كه آذرى‌ها در سطوح بالاى جمهورى اسلامى حضور دارند اما با بعد متفاوتى از تبعيض در جامعه ايران مواجه‌اند كه آنها را از ديگر اقليت‌ها متمايز مى‌‌سازد و آن تبعيض هويتى است . همانطور كه اعتراضات مردم تبريز در خرداد ماه سال ١٣٨٥ عليه كاريكاتور روزنامه رسمى ايران نشان داده شد، اين تبعيض باندازه تبعيض‌هاى زبانى، منطقه‌اى و مشاركتى حقوق شهروندى آذرى‌ها را پايمال مى‌‌كند.


افزون براين، فعالين عرب، جنگ و گريز و حمله عليه نيروهاى مركز و تأسيسات نفتى را آغاز كردند. احمد مدنى استاندار، به نيروهايش دستور آتش داد. در اين حمله، بيست و هفت تا صد نفر از تظاهر كنندگان كشته شدند. با اين حال تظاهرات تا دو روز ادامه يافت. اقدام مدنى سبب شرمندگى رهبران نظام شد. وى كارى انجام داده بود كه در رژيم گذشته رواج داشت و رهبران رژيم تاكيد كرده بودند كه از ارتش تنها براى رويارويى با تجاوز‌هاى خارجى بهره مى‌‌گيرند

سيستان بلوچستان، تركمن صحرا و خوزستان، خواسته‌هاى مشابه

درحالى كه كشمكش ميان كردها و دولت مركزى در جريان بود، چريك‌هاى تركمن نيز با جنگ و گريز در گنبد، با دولت مركزى درزدوخورد و همچون كردها خواستار خود گردانى محلى بودند. آيت‌اله خمينى، آيت‌اله طالقانى را پس از سفر به كردستان به مأموريت تركمن صحرا فرستاد. برغم دخالت وى و ضمانت‌هاى مهدى بازرگان كه قول داد قانون اساسى كشور توجه ويژه‌اى به مسائل اقليت‌هاى قومى كشور مبذول دارد، جنگ و گريز ادامه يافت.[17]

در اين زمان در شرق كشور، اقليت بلوچ نيز براى دستيابى به خواسته‌هاى خود فعال بود. حزب اتحاد سيستان و بلوچستان نيز خود گردانى محلى را كه شامل انتصاب بلوچ‌ها در پست‌هاى محلى و تدريس زبان بلوچى در مدارس مى‌‌شد، خواستار شد.[18] يك حزب بلوچ نيز درخواست حق تغيير قوانين مغاير با نياز‌هاى محلى را براى اين منطقه مطرح كرد.[19] در اين ميان آيت‌اله خمينى فردى غير بلوچ شيعه را به عنوان استاندار سيستان و بلوچستان منصوب كرد.[20] حكومت اسلامى در اين منطقه نيز به ترفند تفرقه بيانداز و حكومت كن روى آورد و از شيعيان سيستانى عليه بلوچ‌هاى سنى بهره گرفت.[21] در پى اين اقدامات، شهر زاهدان به صحنه نا آرامى‌ها تبديل شد.

جنوب كشور نيز شاهد ناآرامى‌هاى قومى شد. اقليت عرب در خوزستان نيز خواستار استخدام عرب‌ها در محل و تدريس عربى در مدارس بعنوان زبان اول شدند. اين خواسته‌ها بوسيله آيت‌اله محمد طاهرى خاقانى رهبر مذهبى عرب‌ها مطرح شد، اما وى نيز از سوى طرفداران خمينى زير فشار قرار گرفت.[22] درماه ارديبهشت سال ١٣٥٨، وى تهديد كرد، در صورتيكه نيروهاى پاسدار، در خوزستان مهار نگردند، كشور را ترك خواهد كرد. در خرمشهر نيز حدود صد هزار نفر عرب به پشتيبانى از وى و خود گردانى محلى دست به تظاهرات زدند.[23]

افزون براين، فعالين عرب، جنگ و گريز و حمله عليه نيروهاى مركز و تأسيسات نفتى را آغاز كردند. احمد مدنى استاندار، به نيروهايش دستور آتش داد. در اين حمله، بيست و هفت تا صد نفر از تظاهر كنندگان كشته شدند. با اين حال تظاهرات تا دو روز ادامه يافت. اقدام مدنى سبب شرمندگى رهبران نظام شد. وى كارى انجام داده بود كه در رژيم گذشته رواج داشت و رهبران رژيم تاكيد كرده بودند كه از ارتش تنها براى رويارويى با تجاوز‌هاى خارجى بهره مى‌‌گيرند. چهار شب بعد، هزاران عرب در خرمشهر دست به تظاهرات زدند و اين بار نيروهاى پاسدار و حدود ٢٠٠ نفر حزب الهى با چوب و چماق به آنان حمله كردند.

درسال‌هاى اخير (به ويژه در ١٣٨٤) سازمان ديده بان حقوق بشر گزارش‌هاى ديگرى از ناآرامى‌هاى قومى از مناطق عرب نشين خوزستان مخابره كرد. در اين گزارش تظاهرات خشم آلود مردم عرب زبان درچند شهر، عليه نامه يكى از مشاوران رئيس جمهور خاتمى مبنى بر اجراى برنامه‌هايى براى كاهش جمعيت عرب ها، مورد حمله نيروهاى انتظامى قرار گرفت و پنجاه نفر كشته و صد‌ها نفر زخمى بجاى گذاشت. در سال ١٣٨٥ چندين نفر بجرم بمب گذارى در شهر اهواز بدار آويخته شدند.

رويكرد جمهورى اسلامى در باره اقليت‌هاى قومى كاملا تبعيض آميز و نا برابر است و مرتب مى‌‌توان گزارش‌هايى در مورد آزار و اذيت فعالان قومى، تخريب مساجد اهل سنت و يا ممانعت از تدريس و خواندن و نوشتن به زبان مادرى آنان مشاهده كرد.

رويدادهاى پسا انقلاب، اميد نيروهاى سياسى قومى را همچون سازمان‌هاى فارس زبان به يأس تبديل كرد. اقدامات و اظهارات آيت‌اله خمينى و محافظه كاران نشان داد كه شعار يك كشور، يك دولت و يك ملت دوران پهلوى به شعار يك كشور يك دولت و يك مذهب تبديل شده است. دولت اسلامى در رويارويى با خواسته‌هاى قومى از تمام ابزار‌هاى سياسى و نظامى بهره مى‌‌گيرد.

نتيجه گيرى

باروى كار آمدن رضا شاه، راهبرد‌هاى يكسان سازى اقليت‌ها بروش‌هاى گوناگون ادامه يافته و نهادينه گرديد. رضا شاه از راه هايى براى اسكان و سركوب ايلات بهره گرفت كه به "نسل كشى" شباهت داشت. پس از تبعيدش اقدامات وى ، با واكنش ايلات و اقليت‌هاى اسكان يافته شهرى روبرو شد و نشان داد كه به تقويت احساسات قومى و حتى گرايشات جدايى خواهى يارى رسانده اند.

راهبرد‌هاى محمد رضا پهلوى نيز هر چند ملايم تر، هدف‌هاى يكسان سازى را دنبال كردند. گسترش زيرساخت ها، توسعه اقتصادى و اصلاحات ارضى توازن را به سود اسكان يافتگى دگرگون ساخت. اما رشد طبقه متوسط شهرى در كنار سركوب شديد خواسته‌هاى قومى، اين احساسات را دامن زد.

رويدادهاى پسا انقلاب، اميد نيروهاى سياسى قومى را همچون سازمان‌هاى فارس زبان به يأس تبديل كرد. اقدامات و اظهارات آيت‌اله خمينى و محافظه كاران نشان داد كه شعار يك كشور، يك دولت و يك ملت دوران پهلوى به شعار يك كشور يك دولت و يك مذهب تبديل شده است. دولت اسلامى در رويارويى با خواسته‌هاى قومى از تمام ابزار‌هاى سياسى و نظامى بهره مى‌‌گيرد.



رويداد‌هاى پسا انقلاب نشان داد كه حل مسئله اقليت‌ها ازعهده تك تك اقوام و مليت‌ها خارج است و تنها در سايه همدلى كليه نيروها بر سر برنامه‌اى دمكراتيك مى‌‌توان به خروج از بن بست سياسى و دست يافتن به راه حلى عادلانه براى كليه اقوام و مليت‌ها نائل شد. در اين رابطه براى آشنايى با پنداشت‌هاى نگارنده به سلسله مقالتى كه با عنوان "موانع رفع تبعيض عليه اقليت ها" در تارنماى "براى يك ايران" انتشار يافته است مراجعه شود.





پايان





فرآیند نهادینه شدن تبعیض علیه‌ اقلیتها در ایران، بخش ششم

فرآیند نهادینه شدن تبعیض علیه‌ اقلیتها در ایران، بخش پنجم

فرآیند نهادینه شدن تبعیض علیه‌ اقلیتها در ایران، بخش چهارم

فرآیند نهادینه شدن تبعیض علیه‌ اقلیتها در ایران، بخش سوم

فرآیند نهادینه شدن تبعیض علیه‌ اقلیتها در ایران، بخش دوم

فرآیند نهادینه شدن تبعیض علیه‌ اقلیتها در ایران، بخش نخست

درج مطالب و گزارشها در وبگاه ForOneIran به معنای پذیرش تمامی یا بخشی از مضمون آنها از سوی این دبیرخانه نیست. بل هدف از انتشار آنها دامن زدن به بحث و گفتگوست.

انتشار مطالب تارنمای "برای یک ایران" بدون ذکر نام و آدرس این تارنما و کسب اجازه از نویسندگان آنها روا نیست.



--------------------------------------------------------------------------------

[1] - Brenda Shaffer, 76.

[2] - Ibid, 90.

[3]- Ibid, 90

[4]- Ibid, 91.

[5] - Ibid, 95.

[6] - Ibid, 96.

[7] - Ibid, 97.

[8] - Ibid, 97.

[9] - Ibid, 98.

[10] - Ibid, 99.

[11] - Ibid, 103.

[12] - Ibid, 102.

[13]- Ibid, 103.

[14] - Ibid, 142.

[15] - Ibid, 156.

[16] - Ibid, 169.

[17] - Dilip Hiro, 112.

[18] - Ibid, 113.

[19] - William Samii, 130.

[20] - Mordechai Nisan, Minorities in the Middle East, Second Edition, McFarland & Company, Inc., 2002, 87.

[21] - Ibid, 87.

[22]- Dilip Hiro, 112.

[23] - Ibid, 113.




نظر کاربران



مقاله تان بسیار علمی ومفید بود ولی خواهشا از لفظ آذری استفاده نکنید. چون ما هیچ وقت از آن استفاده نمی کنیم. اگر از ترک خوشتان نمی اید بگویید اذربایجانی .چون آذری زبان دیگری است. کسروی هم در کتاب آذری یا زبان باستان باستان اذربایگان اعتراف می کند که
زبان اذری اکنون در چند روستای آذربایجان تکلم می شود و زبا باستانی آذربایجان است که در اثر گذر زمان ونفوذ زبان ترکی در حال نابودی است.زبان اذربایجانی هم نمی تواند درست باشد چون این زبان علاوه بر اذربایجان در زنجان قزوین همدان تهران و... تکلم می شود
. و در اذر بایجان هم زبان های دیگری صحبت می‌شود .فکر کنم ترکی آذربایجانی صحیح تر باشد

حسین چ.




This whole article is based on a single source, and that is Ms. Brenda Shaffer's book. There are serious criticisms regarding the level of scholarship and neutrality of the author. Ms. Shaffer does not hide the fact that she pursues an agenda for fomenting ethnic tension in Iran. Her work is, as a result, considered "tainted" in academic circles. Notice that after graduating from Tel Aviv University for almost a decade, and working in an academic seeting she is not yet hired by a unversity.

Mr Setabr may be well advised to show some basic level of intellectual apptitude and look for some other sources. As it stands, his whole article is just a regurgitation of highly discounted single-source opinions.

خواننده محترم

ضمن تشكر از انتقاداتنان در مورد آخرين بخش از مقالاتم لازم ديدم تكات زير را با شما در ميان گذارم.

نخست به شما توصيه مى كنم كه پيش از هر چيز كليه نوشته هاى مرا كه در دو بخش "موانع رفع تبعيض از اقليت ها در ايران" و "روند نهادينه شدن تبعيض عليه اقليت ها در ايران" در تارنماى "براى يك ايران" درج شده است، مطالعه نماييد. در اين صورت متوجه خواهيد شد كه براى اثبات وجود تبعيض عليه اقليت ها در ايران از منابع متنوعى از جمله مركز آمار ايران و حتى از مديران و دست اندركاران جمهورى اسلامى بهره گرفته شده است. علت آنكه در بخش پايانى، كه بيشتر به وقايع و رويدادهاى پس از انقلاب در آذربايجان اختصاص داده شده است، از كتاب خانم شفر بهره گرفته ام اين است كه شوربختانه پژوهش هاى دانشگاهى در مورد ترك هاى آذربايجان ايران كمياب است. خانم شفر كه پيش از اين رياست بخش پژوهش هاى مطالعاتى منطقه درياى خزر دانشگاه هاروارد را به عهده داشت و هم اكنون در دانشگاه تل آويو تدريس مى كند، مسائل اقليت ترك در ايران را با ارائه مدارك كافى و حتى مصاحبه با ترك هاى ايرانى، به رشته تحرير درآورده است. بنابراين وجدان روشنفكرى حكم مى كند كه بجاى تلاش براى بى اعتبار كردن ايشان، از راه اشاره به اينكه در دانشگاه تل آويو فارغ التحصيل شده و يا اينكه "برنامه پنهانى دامن زدن به تنش هاى قومى در ايران را به عهده دارد"، با استدلال و ارائه مدرك به رد نظريات اش به پردازيم. براى نمونه ثابت كنيم كه در ايران تبعيض زبانى و يا تبعيض هويتى عليه ترك ها اعمال نمى گردد. و يا اين كه پس از انقلاب، حقوق دمكراتيك شان به عناوين مختلف پايمال نشده است.



باكمال احترام

ساسان ستبر



ارسال به شبکه‌های اجتماعی
Bookmark and Share
نظر شما:



©foroneiran.com