Thursday 9 September 2010 www.foroneiran.com پنجشنبه ۱۸ شهريور ۱۳۸۹
 |  اهداف ما  |  درباره ما  |  همکاری با ما  |  تماس با ما  | 
 |  صفحه نخست  |  سخن سردبیر  |  اخبار و گزارش‌ها  |  گفت‌وگو  |  مقاله‌ها  |  بخش فرهنگی  |  حقوق بشر  |  اقوام و اقلیت‌های دینی  | 

به قلم : مجید محمدی

فرهنگ جنبش سبز: نا متعین، همراه با متن جامعه، زندگی محور

Mon 09 11 2009 - 8:49

image

فرهنگ سبز همانند " خود" انسانی، شکل، مکان و صورت تعین یافته‌ای ندارد. مثل سیل جمعیت در خیابان ها جاری می شود؛ بعد به حوزه‌ی زندگی خصوصی می رود و هر جا فضایی غیر تنش آمیز ببیند رو می نماید. فرهنگ سبز همانند رنگ سبز در فرهنگ ایرانی نماد حیات و زنده شدن دوباره، مظلومیت، استقامت و معصومیت است و همه‌ی اینها در جنبش سبز به هیچ عنصر یا گروهی تعلق ندارد؛ متعلق به همه مردم در یک هویت جمعی است.

نسل انقلاب 1357 به دنبال ساختن جهانی از نو بودند. آنها اعم از چپ و راست و مذهبی و غیر مذهبی دنیایی آرمانی در ذهن داشتند..اما نسل امروز در آن دنیا زندگی نمی کند. این نسل اهل ریاضت کشی نیست. فرهنگ نسل معترض امروز ایران فرهنگ کولاژی است؛ از عناصر زنده، شاد و امید بخش فرهنگ ایرانی، فرهنگ فولکلور دینی، و فرهنگ عامه پسند جهانی. این فرهنگ ساخته و پرداخته شده در حلقه های ایدئولوگ‌ها نیست.

مقاله " فرهنگ جنبش سبز: نا متعین، همراه با متن جامعه، زندگی محور" به قلم مجید محمدی ابتدا که رادیو فرانسه منتشر شده است؛ در پی می‌خوانید:

نماد های سبز در تظاهرات روز قدس

جوانانی که در اعتراضات خیابانی تابستان 1388 حضور داشتند حامل کدام فرهنگ هستند: ایرانی، غربی، یا اسلامی، عرفی یا مذهبی، جهانی، ملی یا محلی، شهری، حاشیه شهری یا محله ای، رسمی یا غیر رسمی؟ آیا آنها به یک خرده فرهنگ خاص یا یک جریان غیر رسمی یا زیر زمینی فرهنگی در برابر فرهنگ رسمی تعلق دارند؟ آیا در نمودها و نمادهای فرهنگی آنها ناسازگاری‌هایی به چشم می خورد؟

آنها چگونه می توانند ندای الله اکبر سر دهند و در عین حال با دوست دخترشان به راهپیمایی بیایند؟ چطور می توان در ملا عام روزه خواری کرد (اگر گزارش رسانه‌های تمامیت طلب صحت داشته باشد) و نصر من الله و فتح قریب سر داد؟ چطور در نماز جمعه به نحو مختلط و باکفش می ایستند و در پشت سر هاشمی رفسنجانی نماز می خوانند، پدیده ای که مورد استهزای تمامیت طلبان قرار گرفت؟ چرا به جای صلوات سوت و کف می زنند؟ چرا فقط سرودهای خاصی مثل یار دبستانی را می خوانند؟ چرا با دست بند یا پیشانی بند و عمدتا رنگ (در این مورد سبز) خود را از دیگران متمایز می کنند و نه چیز دیگر؟

پرسش مقدر نسل انقلابی 1357 این است که با شعارهای بیشتر غیر حماسی چگونه می توان جان نثاری و خطر کرد. آیا این جوانان با ریاضت کشی خود را آماده‌ی مقابله با رژیم خشن ج.ا.ا. می کنند، کاری که جوانان دهه‌ی پنجاه شمسی در برابر رژیم پهلوی می کردند؟ یا آنها روشی دیگر دارند و در دنیایی دیگر زندگی می کنند؟ فعالان جنبش سبز در کدام جهان زندگی می کنند؟

نسل انقلاب 57 و نسل جنبش 1388

نسل انقلاب 1357 به دنبال ساختن جهانی از نو بودند. آنها اعم از چپ و راست و مذهبی و غیر مذهبی دنیایی آرمانی در ذهن داشتند و می خواستند دنیای واقعی را حتی با تمسک به خشونت تخریب کرده و دنیای آرمانی را به جای آن بسازند. آنها سال‌ها و دهه‌ها با ریاضت و رنج دادن به خود و دوری گزیدن از لذات دنیوی تلاش می کردند خود را آماده‌ی مبارزه‌ی جدی علیه رژیم کنند. تعلق به دنیا، زیبایی، لذت جنسی و خواستن امکانات و منزلت‌ها برای خود و پی عناوین و امیال دنیوی رفتن برای آن نسل ضد ارزش بود. در همین بافت فرهنگی بود که نظام جمهوری اسلامی با کمترین هزینه برای روحانیت بر دوش‌های کوچک همان نسل و ایثارگری‌های آنان در انقلاب و جنگ سوار شد و امروز گروهی اندک از مواهب آن برخوردارند.

اما نسل امروز در آن دنیا زندگی نمی کند. این نسل اهل ریاضت کشی نیست. در مقابل، خواسته‌های عجیب و غریبی نیز ندارد. می خواهد مثل همه‌ی جوانان دنیا زندگی کند؛ با شورت کوتاه و تاپ بیرون بیاید؛ اگر خواست و تصمیم گرفت دست دوست پسر یا دخترش را بگیرد به پارک برود و او را هر جا که خواست ببوسد؛ می خواهد اگر خواست به موسیقی دلخواهش در اتومبیل گوش کند و کسی مزاحمش نشود؛ می خواهد سینه‌ای برای امام حسین بزند و شب نیز اگر خواست یا هوس کرد لیوان شرابی بنوشد؛ می خواهد در کنار ساحل با دوستانش شنا کند و کسی او را نپاید؛ می خواهد در بالای کوه در زیر چادر هر که را خواست در آغوش بگیرد و گرم شود. می خواهد در کنسرت گروه مورد علاقه‌اش شرکت کند و داد و فریاد راه بیندازد. می خواهد از زندگی اش لذت ببرد، همان طور که خود می خواهد.

اینها خواسته های عجیب و غریبی نیست. انسانها پیش از تاسیس دول اقتدارگرا و تمامیت طلب میلیون ها سال بدون کنترل تمامیت طلبانه از زندگی خویش لذت می برده‌اند و اکنون نیز بسیاری از آنها در جهان آزاد چنین می کنند. حتی در جوامعی با دولت‌های استبدادی آن میزان از کنترل اجتماعی و فرهنگی که در ابران اِعمال می شود وجود ندارد. شکاف میان رهبران سابقا اصلاح طلب جنبش و فعالان آن در حوزه‌ی تاکتیک ها و روش های مبارزه نیست. اگر شکافی باشد در توافق بر سر این خواسته هاست.

فعالان جنبش سبز به دنبال اختراع فرهنگ تازه‌ای برای جامعه‌ی ایران نیستند؛ آنها تقسیم بندی های نسل انقلاب 1357 و جدا کردن مردم را با مقولاتی مثل طاغوتی و مکتبی نمی پذیرند چون این تقسیم بندی‌ها محدودیت آورند؛ آنها می خواهند با آزادی گزینش کنند و هیچ تناقضی در بسیاری از چینش‌های خود نمی بینند. تناقض‌های ذکر شده که در رسانه های تمامیت طلب می آیند ناشی از نگاه ایدئولوژیک به پاره های فرهنگی است که در جامعه‌ی ایران جریان دارد. این نسل دارد از لاک خود کوچک بینی یا خود بزرگ بینی نسل‌های گذشته بیرون می آید و می خواهد با واقع بینی خود برای خود تصمیم بگیرد.

حاشیه یا متن؟

فرهنگ نسل معترض امروز فرهنگی حاشیه‌ای نیست که به مقابله با متن بپردازد بلکه آنچه را از متن می خواهد بر می گیرد رنگ خود را به آن می زند و در کنار آنچه خود می خواهد قرار می دهد. این فرهنگ کولاژی است از عناصر زنده، شاد و امید بخش فرهنگ ایرانی، فرهنگ فولکلور دینی، و فرهنگ عامه پسند جهانی. این فرهنگ ساخته و پرداخته شده در حلقه های ایدئولوگ‌ها نیست بلکه در ارتباطات اعضای این جنبش بر روی دنیای مجازی، مهمانی‌های خصوصی، دور هم جمع شدن‌ها، و در گردهمایی‌های اعتراضی در حال ساخته شدن است.

سبزها دارند زبان مکالمه‌ی متن را نیز تغییر می دهند. آنها رمزهای خاصی برای اشاره به سران رژیم دارند و با آنها به زبان خاصی سخن می گویند که نافی باورهای حاکمان است اما نافی خودشان نیست. به همین دلیل زبان این جنبش در مقابل حکومت طعنه زننده و کنایه آمیز است تا خشونت دولتی را تلطیف کند. بسیاری از شعارهای این نسل معطوف به برساختن جامعه‌ی آرمانی نیست و بیشتر به بیان تناقض‌های ایدئولوژی حکومتی می پردازند یا دروغ‌های حاکمان را به رخ آنها می کشند.

سه دهه بسط فرهنگ زندگی

علت اصلی تداوم جنبش سبز همین فرهنگ کولاژی آن است که فرهنگ رسمی و کلیشه‌ای را به چالش کشیده و عمر و حوزه‌ی تاثیر آن از مرزهای سیاست فراتر می رود. این فرهنگ به تدریج نیروهای درون حکومت را نیز با خود هماواز کرده است. دگر اندیشانی که در اوایل دهه‌ی هفتاد از زندگی باوری در برابر مرگ باوری رسمی سخن می گفتند اکنون شاهدند که مقامات پیشین جمهوری اسلامی مثل میر حسین موسوی با همان ادبیات سخن می گویند. سه دهه تحمیل سبک زندگی روحانیت بر مردم ایران در کنار سه دهه مقاومت در برابر این تحمیل در نهایت به بروز فرهنگی دیگر در برابر فرهنگ مورد تبلیغ حکومت انجامیده است.

عدم تعین

فرهنگ سبز همانند " خود" انسانی، شکل، مکان و صورت تعین یافته‌ای ندارد. مثل سیل جمعیت در خیابان ها جاری می شود؛ بعد به حوزه‌ی زندگی خصوصی می رود و هر جا فضایی غیر تنش آمیز ببیند رو می نماید. فرهنگ سبز همانند رنگ سبز در فرهنگ ایرانی نماد حیات و زنده شدن دوباره، مظلومیت، استقامت و معصومیت است و همه‌ی اینها در جنبش سبز به هیچ عنصر یا گروهی تعلق ندارد؛ متعلق به همه مردم در یک هویت جمعی است.

در چارچوب این عدم تعین است که زنان و دختران نقش تعیین کننده ای در جنبش سبز یافته اند. دختران جنبش سبز در عین خودآگاهی از حقوق خود هم قادرند کفش پاشنه بلند پوشیده و رژ لب بزنند و در مهمانی‌های شبانه حضور پیدا کنند و روز بعد آچار برداشته و چرخ خودروی خود را باز کرده و عوض کنند. آنها می توانند بعد از ظهر همان روز چادر پوشیده و در مراسم نذری یکی از آشنایان نیز شرکت کنند. آنها با موهای مش کرده و روسری های عقب رفته در تظاهرات اعتراضی شرکت می کنند و "یا حسین" هم می گویند




http://www.rfi.fr/actufa/articles/118/article_8912.asp


درج مطالب و گزارشها در وبگاه ForOneIran به معنای پذیرش تمامی یا بخشی از مضمون آنها از سوی این دبیرخانه نیست. بل هدف از انتشار آنها دامن زدن به بحث و گفتگوست.






ارسال به شبکه‌های اجتماعی
Bookmark and Share
نظر شما:



©foroneiran.com