| Friday 16 May 2008 | www.foroneiran.com | جمعه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۸۷ |
| اهداف ما | درباره ما | همکاری با ما | تماس با ما || صفحه نخست |  سخن سردبیر |  اخبار و گزارشها |  گفتوگو |  مقالهها |  بخش فرهنگی |  حقوق بشر |  اقوام و اقلیتهای دینی |  |
سهيلا شهشهانيانسان شناسي چگونه متولد شد
Sun 27 04 2008 - 11:43
خبرگزاری ميراث فرهنگي: کارگاه علمی نظريه های نوين انسان شناسی درباره اقوام ملی آذر ماه سال ۸۶ با همکاری گروه انسان شناسی دفتر پژوهش های فرهنگی و پژوهشکده مردم شناسی برگزار شد. در اينجا نوشتاری از دکتر سهيلا شهشهاني، عضو هيات علمی دانشگاه شهيد بهشتی و دبير علمی اين همايش را که در اين نشست مطرح شده را می خوانيد: تحقيق در مورد اقوام كمابيش با تحقيقات انسانشناسی همراه و همنام بوده است. يك تعريف عينی از اين رشته تحقيق در مورد مردم دور دست بوده : دور برای مركز ؛ مركزی که اروپا و امريكای شمالی است. اين تحقيقات اقوام در محدوده جغرافيايی با زبان، اساطير، تاريخ، مذهب، نسب مشترك، فنون، مسكن، خوراك و پوشاك ويژه توصيف ميكردند. در چنين محدودههايی يك كل فرهنگی مشترك، شامل آنچه در بالا نام برديم طی زمانها ادامه داشت، فرهنگی كه بر مكان مستولی بود و در زمان ادامه داشت. فرض بر ايستايی بود. اين گردآوريها انباشت شده و كتابخانهها و موزهها مملو از اين گردآوری هاست، اما كار انسانشناس به اينجا ختم نشد. انسان شناسان بومی در كشورهای مختلف شروع به فعاليت كردند و پرداختن به آنچه از ديد مركز اروپايی – آمريكايی مهم بود، برای برخی از آنان اهميت ويژه يافت و آنها به درج فرهنگ بومی خود پرداختن و بسان غربيها به آنچه شگرف و بديع بود نگريستند، يعنی ديدگاه غربی را نسبت به خود بومی اتخاذ كردند. ديگرانی بودند كه برايشان انباشت چنين اطلاعاتی اهميت نداشت. آنان پرداختن به مسايل روز اقوام را با عنوان كردن قوانين بينالملل در خصوص اقوام (مثلا لپهای شمال كشور اسكانديناويايي) و مشاركت آنها در فعاليتهای سياسي، اقتصادي، نظامي، آموزشی و اجتماعی كشور مدنظر قرار دادند، و در قبال آن به بهرهمند شدن از مواهب كشوری و زيرساختهای توسعه پرداختند. يعنی اگر برای گروهی از انسانشناسان توصيف ناب و قديمی مدنظر بود، برای ديگران انسان زنده امروز كه قوم ناميده ميشد، بسيار نوگرا بود و چه بسا به خاطر آنكه در نقاطی دور دست از مركز يك كشور به سر ميبرد، از موهبات برخورداری از مركز هماهنگ را نداشت . موضوع سرزمين و خاك يك قوم به صورتهای گوناگون بررسی ميشد، سرزمينی كه ممكن است ملی اعلام شده باشد و دارای منابعی باشد، سرزمينی كه ممكن است جاده و سد بر آن بنا شود. بدين ترتيب جزئی كه ممكن است برای يك ايده كل تغيير كند، و مردم آن سرزمين كه قرار است با اين تغيير به حيات خود ادامه دهند، نيز مورد بررسی قرار گرفت. به وجود آمدن كشور دولتها هميشه اين مباحث را به دنبال داشته و اينكه چگونه به آن پرداختهاند قابل بررسی و تامل بوده است . در سی سال اخير مهاجرتهای عظيم انسانی نيز در تعريف اقوام تغييراتی پديد آورده است، هيچ قومی را ديگر نميتوان فقط با زبان،اساطير ، تاريخ، مذهب، فنون، مسكن، خوراك و پوشاك او توصيف كرد. ديگر هيچ فرهنگی با تعريف تايلر كه «فرهنگ يك كل بهم پيوسته است» تعريف نميشود. هركل ياهر واحد انسانی را كه مشاهده می كنيم ميبينيم متاثر از بيرونی بسيار دور است و چه بسا بسياری از پديدههای فرهنگي، متفاوت و از هم گسسته نيز كنار يكديگر باشند. بنابراين شناخت هر قوم نياز به شناخت بسيار وسيعی از خصلتهای اقوام جهان دارد تا بتوان آن را به خوبی توصيف كرد. موضوع ديگری كه باز با جهانی شدن و مهاجرتهای عظيم با آن مواجه شدهايم، حضور اقوام در مراكز اروپايی و امريكايی است كه با فروپاشی شوروری و شكل گيری اروپا و برطرف شدن مرزهای داخلی به صورت حاد مطرح شده است . مثال معروفی از اين پديده را اولين بار در نوشتهای از «آپادوراي» خواندم كه در آن از سفرش به هندوستان برای تحقيق در مورد يك گروه مذهبی و ديدار با يك موبد نوشته بود، كه پس از زمان طولانی و مشقات فراوان سفر، دريافته بودكه موبد در تگزاس است! ناگهان انسانشناسان در آمريكا و اروپا دريافتند اقوام دور دست همسايهشان شدهاند. در كشورهای انگيس، فرانسه، هلند، اسكانديناوي، آمريكا، كانادا، استراليا هر كدام به صورتی با اين موضوع برخورد شده است. در اينجا انسانشناس بايد عملا با تعريف مهم انسانشناسی برخورد كند، اينكه انسانشناسی رشتهای است self-reflexive يعنی قادر است در مورد خود به صورت انتقادی بيانديشد و خود را به نقد كشد و اثر فعاليتهای خود را هم بر موضوع تحقيق و هم در مركز كشوری خود به وضوح بررسی كند. او بايد اين را در عمل و در زندگی روزانه بيازمايد و نشان دهد. تحقيق در مورد اقوام در شهرهای مختلف آغاز شد، چند فرهنگی در شهرها موضوع مهم مطالعه شد، تبعيض نسبت به اقوام و محدوديت مكانی و حرفهای آنها بخصوص اگر با تفاوت نژادی همراه بود در صورت جلسه موضوعات قابل تحقيق قرار گرفت. واقعيت ديگر به وجود آمدن اقوام جديد بينابين بود، ازدواج بين اقوام گوناگون مانند انگليسي- هندي، امريكايی –لاتين، فرانسوی – آفريقايی موضوع مهم هدايت را به صورتی شفاف درباره اين واحدها مطرح كرد. اين نه تنها سوالی وجودي، بلكه سوالی بود كه اهميت اصالت را نيز مورد ترديد قرار ميداد. چند فرهنگی بودن توانمندی شخصی شد كه احاطه بر دو زبان و دو فرهنگ را به صورت مثبت نشان ميداد. انسانشناسی ميتواند به صورت تطبيقي، روشنگر مسايل باشد، يعنی با مواجه كردن خواننده يا شنونده با مطالبی از مكانی ديگر او را قادر كند در مورد جامعه خود نيز به گونهای ديگر بيانديشد و راهحلهايی برای مشكلات خود به صورت تطبيقی پيدا كند. نهايتا اميد من آن است كه جايگاه علمی مناسبتری برای انسانشناسی در ايران باز شود، نه به عنوان زير مجموعه رشتههای ديگر علوم اجتماعي، بلكه به عنوان يك رشته مستقل كه دستاوردهايی چنان مهم دارد كه در اين برهه از زمان بهرهمند نشدن از آن محروم ماندن از نگرشها و دست آوردهای عظيم آن خواهد بود و اين خطايی نابخشودنی است . بيجهت نبوده است كه در ابتدای مجله انسانشناسی و امروز فرهنگ و انسان از جمله تكرار ميشود، «قرن بيست و يكم قرن انسانشناسی است»، زيرا در اين قرن هيچ رشته ای بهتر از انسانشناسی نخواهد توانست به مردم درباره خودشان و ديگران و اينكه چگونه با يكديگر زندگی كنند،بياموزد .(آدريان جانسون) درج مطالب و گزارشها در وبگاه ForOneIran به معنای پذیرش تمامی یا بخشی از مضمون آنها از سوی این دبیرخانه نیست. بل هدف از انتشار آنها دامن زدن به بحث و گفتگوست. انتشار مطالب تارنمای "برای یک ایران" بدون ذکر نام و آدرس این تارنما و کسب اجازه از نویسندگان آنها روا نیست. |
|
| ©foroneiran.com |