امروز جمعه( ۳ سپتامبر، ۱۲ شهریور) دولت ژاپن اعلام کرد که تحریمهای تازهای را علیه جمهوری اسلامی ایران وضع کرده است.
به گزارش دویچهوله، دولت این کشور دلیل این امر را برنامهی مناقشهبرانگیز هستهای ایران و انتقاد سازمان ملل از غنیسازی اورانیوم در این کشور ذکر کرده است.
این تصمیم دولت ژاپن در پی دور چهارم تحریمهای سازمان ملل عیه جمهوری اسلامی ایران انجام گرفته است.
بر اساس سخنان یوشیتو سنگوکو، سخنگوی وزارت بازرگانی ژاپن دولت این کشور تصمیم گرفته است، داراییهای ۸۸ موسسهی ایرانی، ۱۵ بانک و ۲۴ نفر را مسدود کند.
ژاپن پیشتر حسابهای بانکی ۷۵ موسسهی ایرانی و ۴۱ نفر را مسدود کرده بود.
افزون بر آن، ژاپن نام تعدادی از مقامهای جمهوری اسلامی را در فهرست سیاه خود قرار داده، تا از ورود آنان به این کشور جلوگیری شود. علاوه بر این موسسات مالی این کشور نیز از مشارکت در قراردادهایی که توسط بانک مرکزی ایران صادر شده، منع شدهاند.
گفتنیست که این تحریمها با وجود آن که محدویتهایی در پروژههای استخراج گاز و نفت ایران ایجاد میکنند، شامل واردات نفت از ایران به ژاپن نخواهد شد.
حسین کروبی: حمله مسلحانه به منزل ما، پاسخ آیتالله خامنهای به نامه مادرم بود
حسین کروبی: حمله مسلحانه به منزل ما، پاسخ آیتالله خامنهای به نامه مادرم بود
Fri 03 09 2010 - 11:27
حسین کروبی، فرزند مهدی کروبی درباره حمله خشونتبار دیشب(۱۱ شهریور) به محل زندکی پدرش در گفت و گویی با دویچهوله میگوید که پاسخ نامهی مادرش به آیت الله خامنهای این بوده که " از پریشب آمدهاند و شروع به تخریب کردهاند. دیشب هم که آن را به حد اعلایاش رساندند "
فیلمی از حمله دیشب : http://www.youtube.com/watch?v=RfK1QCh5A4c&feature=player_embedded
حسین کروبی در خصوص امروز(۱۲ شهریور)، مصادف با روز قدس به خانه مهدی کروبی گفت: "از ساعت هشت و نیم صبح آقایان بلند شدهاند، آمدهاند و خانه را محاصره کردهاند. یعنی از شمال و جنوب و شرق و غرب، کاملاً کوچه را محاصره کردهاند. از حدود یکی دو ساعت پیش هم ۲۰-۳۰ تا موتور سوار به آنان ملحق شدهاند. الان جمعیتی تقریباً ۲۰۰ نفره جمع شدهاند و شروع کردهاند به تخریب شیشههایی که سالم مانده بودند. تقریباً هرچه سالم مانده بود و دیشب چون تاریک بود، ندیده بودند، در روز روشن دارند تخریب میکنند. تقریباً نگذاشتهاند هیچچیزی سالم بماند."
وی در پاسخ به پرسش خبرنگار دویچهوله که پرسید، " آیا درست است که منزل را به آتش کشیدهاند، پاسخ داد:
" بله؛ در منزل را با ریختن بنزین بر روی آن به آتش کشیدند. البته محافظان سریع آب ریختند و آن را خاموش کردند. ولی بنزین ریختند آتش زدند. صبح هم آمدند و سیمهای تلفن خانه را قطع کردند. الان تلفنهای ثابت خانه کاملاً قطع شده است. دیشب حدود سه چهار ساعت آب نداشتیم. چون تیرهایی که شلیک میکردند، به یکی از لولههای آب برخورد کرد که اصلاً خانه را آب برداشته بود و مجبور شدیم آب ساختمان را قطع کنیم. بالاخره ساعت دو نیمهشب توانستیم یک فرد تأسیساتی را خبر کنیم که آمد و لولهای را که ترکیده بود، درست کرد و توانستیم آب خانه را دوباره وصل کنیم. فعلاً آب و برق داریم."
آقای حسین کروبی در مورد تیرهای شلیک شده در ساختمان گفت که این تیرها مشقی نبوده و واقعی بوده و به آسانسور، دیوارها و ... خورده است.
فیلم و عکس زیر اثر تیرهای شلیک شده و تخریب ساختمان را نشان میدهد:
بازخوانی انقلاب اسلامی ـ بخش پنجم
مشروعیت قانونی و قانون انقلابی
Fri 03 09 2010 - 10:21
در گفتار پیشین ضمن توجه به تفاوتهای بین سه موقعیت اجتماعی “بحران مشروعیت”، “زوال مشروعیت” و “فقدان مشروعیت”، رابطه قانونیت و مشروعیت مورد توجه قرار گرفت. با عزیمت از گفتمان جامعهشناسانه مشروعیت این نتیجه حاصل شد که یک دولت مشروع لزوما دولتی قانونی نیست. مشروعیت یک دولت، برخاسته از باور مردم به حقانیت آن دولت است، حال آنکه تنها آن دولتی قانونی است که کسب قدرت خود را وامدار قانون باشد. تنها در کشورهای دموکراتیک است که مشروعیت و قانونیت به هم نزدیک میشوند و مشروعیت از دل قانونیت برمیخیزد.
هرگاه قانون اساسی کشوری دموکراتیک نباشد، دولتی که بر پایه آن شکل میگیرد نیز لزوما غیردموکراتیک است. وجود نهادهایی همچون ولایت فقیه و شورای نگهبان در ایران پس از انقلاب، از همان ابتدای تاسیس جمهوری اسلامی، امر قدرتگیری دولتی دموکراتیک را ناممکن ساخته بود. همهپرسی فروردین ۱۳۵۸ تائیدی بود بر مشروعیت دولت انقلاب و حکومت جمهوری اسلامی در ایران. اما در آن هنگام، رای مثبت بخش اعظم جامعه ایران به جمهوری اسلامی، نه به آن چهرهای دموکراتیک بخشید و نه از آن دولت، دولتی قانونی ساخت. از منظر سیاسی و تئوریک میتوان گفت نهاد ولایت در ایران نه تنها مکمل نهاد جمهوریت نیست، بلکه محدود کننده آن است.
نهاد ولایت نقض رسمی آن حقی است که نهاد جمهوریت به مردم میدهد. پیشفرض جمهوریت پذیرش بلوغ سیاسی جامعه است و احترام قائل شدن به حق مردم برای گزینش؛ حال آنکه نهاد ولایت عملا و آشکارا نفی این بلوغ سیاسی است و این حق را از افراد زیرمجموعه جامعه سلب میکند. به این ترتیب، گردآوردن دو بن ناسازگار ولایت و جمهوریت در قانون اساسی ایران به آنجا منجر میشود که حکومت با دستی حقی را به مردم بدهد که با دست دیگر باز میستاند.
در گفتار پیشین به این نکته نیز اشاره شد که ثبات و بیثباتی سیاسی یک حکومت بر دو رکن مکمل هم استوار است: یک رکن ارزشی (مشروعیت) و دیگری رکنی ابزاری (کارآمدی).
در نگاهی فرادیدی، مشروعیت و کارآمدی رابطه بین جامعه و دولت را رقم میزنند. مشروعیت حکایت از رویکرد جامعه نسبت به دولت دارد و کارآمدی توان دولت در مدیریت جامعه و پاسداری از قدرت و اتوریته خود در برابر یورشهای بیگانگان و خیزشهای اجتماعی است. در کشورهای غیردموکراتیک، مدیریت جامعه از طریق سرکوب اعتراضها صورت میگیرد و از این رو، نیروها و نهادهای نظامی و انتظامی در کارآمدی دولت نقش مهم و تعیین کنندهای ایفا میکنند.
مشروعیت و قانونیت دولت انقلاب
ادبیات سیاسی ایران به شدت متاثر از ترجمه آثار مارکسیستی و لنینیستی است. یکی از کژفهمیهای ناشی از این تاثیر را میتوان در بار مثبتی یافت که در ادبیات سیاسی ایران برای مفهوم انقلاب قائل میشوند. این تصور ناصحیح از مفهوم انقلاب منجر به آن میشود که برخی از پژوهشگران و کنشگران سیاسی ایرانی از کارگرفت واژه انقلاب برای بیان رویداد منتهی به ۲۲ بهمن پرهیز کرده و از آن تحت عنوان “خیزش” و “قیام” یاد کنند. حال آنکه انقلاب لزوما از بار مفهومی مثبت برخوردار نیست و میتواند خصلتی ارتجاعی داشته باشد. از اینرو سخن گفتن از “انقلاب اسلامی” و “دولت انقلابی” به خودی خود حامل هیچ بار ارزشی مثبت نیست و تن زدن از کارگرفت واژه انقلاب در مورد این رویداد عظیم به معنی فروکاستن از اهمیت تاریخی آن است.
“قانون انقلابی” توجیه رفتار غیرقانونی آن نیرویی است که برای تصمیمها و اجرای تصمیمهای خود به هیچ مقام و نهادی پاسخگو نیست
بحران سیاسی ناشی از بحران مشروعیت حکومت پهلوی از کارآمدی دولت در امر سرکوب اعتراضها کاست و همین امر، زمینههای کسب قدرت سیاسی توسط روحانیونی که گرد آیتالله خمینی جمع شده بودند را فراهم ساخت. وسعت گرفتن گستره اعتراضهای اجتماعی به تولد دولت انقلابی در ایران ره برد. در این نکته که دولت انقلاب، دولتی دموکراتیک نبود، تردیدی نیست. پرسش اما از پی قانونیت این دولت است و پاسخ این پرسش در گروی نظری است گذری بر رویدادهای منتهی به تولد این دولت.
روز ۱۵ بهمن ۱۳۵۷، یعنی یک هفته پیش از پیروزی کامل انقلاب اسلامی، دولتی انقلابی در سایه حضور دولت وقت شکل گرفت. وجود همزمان دو دولت در یک لحظه تاریخی حکایت از موقعیتی انقلابی داشت که در آن هنگام بر جامعه ایران سایه افکنده بود. یکی آن دولتی بود که متکی بر حکم آیتالله خمینی و تصمیم شورای انقلاب اسلامی بود و دیگری دولتی که شاه پیش از ترک کشور به مجلس معرفی کرده بود و بر رای اعتماد مجلس و همچنین حمایت و پشتیبانی بخش قابل ملاحظهای از نیروهای نظامی و انتظامی تکیه زده بود. حال آنکه سیاست سرکوب خشن اعتراضها نتوانسته بود به مدیریت موفق بحران بیانجامد و همین امر، نارضایتی اجتماعی گسترده را از فراز دیوارهای بلند پادگانها به سربازان و نیروهای انتظامی سرایت داده بود.
آیتالله خمینی تودهها را پشت سر خود داشت و با عزیمت از شور انقلابی مردمی که به خیابانها ریخته بودند در بهشتزهرا فریاد زد که “من به پشتیبانی این ملت توی دهن این دولت میزنم. من دولت تعیین میکنم.” دو روز پس از این سخنرانی، یعنی در روز ۱۴ بهمن، شورای انقلاب اسلامی مهدی بازرگان را به عنوان نخست وزیر دولت انقلاب برگزید. حکم انتصاب بازرگان فردای همان روز توسط هاشمی رفسنجانی و در حضور آیتالله خمینی قرائت شد.
مهدی بازرگان مامور اداره مملکت، برگزاری رفراندوم، تشکیل مجلس خبرگان و برگزاری انتخابات مجلس شد. آیتالله خمینی همان روز از مردم خواست با حضور خود در خیابانها به دولت منصوب وی رای اعتماد بدهند و تهدید کرد هر کس که در برابر این دولت بایستد، از سوی خدا مجازات خواهد شد. “انتقام الهی” که خمینی از آن سخن گفته بود، در مواردی حتی پیش از صدور حکم اعدام بر وابستگان رژیم گذشته نازل شد. حضور میلیونی مردم در روزهای طوفانی بین ۱۹ و ۲۲ بهمن، به عمر دولت آخرین نخستوزیر محمدرضا شاه خاتمه داد و همانهنگام به دولت انقلاب رسمیت بخشید.
گرچه حضور گسترده مردم در خیابانها حکایت از مشروعیت گسترده دولت انقلابی داشت، دولت انقلاب از آنجا که بر بستر کارگرفت قانونی مشخص شکل نگرفته و پدید نیامده بود، عملا دولتی غیرقانونی بود. آیتالله خمینی در روز ۱۵ بهمن تلویحا از اعتبار بخشی از قانون اساسی مشروطه تا جایگزینی آن با قانون اساسی اسلامی سخن گفته بود، اما روشن نبود که از نظر وی کدام بخش از آن قانون معتبر و کدام بخش نامعتبر است.
همانگونه که لنین پس از پیروزی انقلاب اکتبر “دیکتاتوری پرولتاریا” را بر فراز هر قانونی اعلام کرده و از “قانون انقلابی” سخن گفته بود، دولت انقلابی ایران نیز عملا اعمال چنین قانونی را پیشه کرد. “قانون انقلابی” در فرجامین نگاه توجیه اراده انقلابی و قانونگریز آن نیرویی است که قدرت سیاسی را به چنگ آورده است. از این منظر، “قانون انقلابی” توجیه رفتار غیرقانونی آن نیرویی است که برای تصمیمها و اجرای تصمیمهای خود به هیچ مقام و نهادی پاسخگو نیست. دولت انقلاب در ایران خیلی سریع بدل به دولت موقت شد و نیروی انقلابی که بر شور و هیجان عمومی توده استوار بود، به موازات و مستقل از دولت موقت هم به اجرای بیدرنگ مجازاتهای الهی همت گمارد و هم با تصرف سفارتخانه آمریکا، زمینههای سقوط نخستین نخستوزیر دولت برآمده از انقلاب را فراهم ساخت.
در صحت این نکته که دولت برآمده از انقلاب و حکومت جمهوری اسلامی ایران از مشروعیت گستردهای برخوردار بودند، تردیدی نیست. حضور گسترده مردم در خیابانها در روزهای پیش و پس از انقلاب، همهپرسی فروردین ۵۸ و شرکت تودهای در جنگ ایران و عراق، مشارکت کم سابقه مردم در انتخابات گوناگون جملگی تائید این مشروعیت گستردهاند. اما، هرگاه دولت موقت و حکومت اسلامی در ایران مشروعیت خود را وامدار قانونیت خود نباشند، که نبودند، پرسیدنی است که علت باور مردم به حقانیت این حکومت در آن هنگام چه بوده است. از اینرو ضروری است نگاهی به گونههای مختلف حکومتهای مشروع داشته باشیم.
گونه شناسی حکومتهای مشروع
از آنجا که علتهای باور به مشروعیت یک حکومت متنوعند، پس نتیجه آن میشود که حکومتهای مشروع متنوعند. “گور” و “اکستاین” به درستی به این نکته اشاره میکنند که گونهشناسی حکومتهای مشروع از حیث جامعهشناسی بدون رجوع به طبقهبندی پیشنهاد شده توسط ماکس وبر ممکن نیست.(1)
ماکس وبر در کتاب معروف خود “Wirtschaft und Gesellschaft” (اقتصاد و جامعه) به پایههای متفاوت شکل گیری باور به مشروعیت یک حکومت میپردازد. بر اساس نظر و طبقهبندی وبر، سه گونه حکومت مشروع قابل تشخیص است.
1. حکومتهای مشروع سنتی (traditional)
2. حکومتهای مشروع کاریسماتیک
3. حکومتهای مشروع عقلایی (rational) (2)
رهبری کاریسماتیک آیتالله خمینی گرچه زمینهساز مشروعیتی گسترده برای دولت انقلاب و حکومت جمهوری اسلامی بود، درگذشت وی به عنوان رهبری بهرهمند از فره ایزدی، اختلافات پنهان در بین رهبران و مسئولان جمهوری اسلامی را علنی ساخت و برای جانشین وی، مشکلآفرین شد
طبقهبندی حکومتهای مشروع از نظر ماکس وبر به بحثهای گستردهای در بین جامعهشناسان دامن زده است. برخی از جامعهشناسان حتی طبقهبندیهای دیگری را پیشنهاد کردهاند.(3) اما ما برای تدقیق درک و فهم خود از مبانی مشروعیت و بحران مشروعیت در ایران تنها به نمونهای از این طبقهبندیها اشاره خواهیم کرد. نمونهای که “آصف حسین” پیشنهاد میکند.(4)
نمونه پیشنهادی آصف حسین بهویژه از بابت درک پایههای مشروعیت در ایران پس از انقلاب میتواند مفید واقع شود. حسین در کتاب خود “چشمانداز سیاسی جهان اسلام” به سه گونه حکومت مشروع اشاره میکند. طبقهبندی حکومتهای مشروع از نظر آصف حسین از این قرارند:
1. فردی
2. ایدئولوژیک
3. ساختاری (structural) (5)
البته باید روشن و شفاف گفت که مدل پیشنهادی آصف حسین برای تقسیم حکومتهای مشروع بر طبقهبندی مطرح شده از سوی “کارل یوآخیم فریدریش” استوار است.(6) از نظر آصف حسین نوع ساختاری مشروعیت یک حکومت ضد آن چیزی است که وی گونههای فردی حکومت مشروع میخواند. آصف حسین شاه بیت حکومتهای مشروع ساختاری را در این نکته میبیند که در این قبیل حکومتها، بنیانهای سیاسی نهادی میشوند.
مراد حسین از این موضوع آن است که حکومتهای دموکراتیک و مدرن با نهادی کردن بنیانهای سیاسی جنبههای فردی را در خود از بین میبرند. از این رو، تغییر چهرهها و شخصیتهای سیاسی در این قبیل کشورها، تاثیری عمده بر ساختار سیاسی حاکم بر آنها ندارد. به عبارت دیگر برخلاف حکومتهای فردی مشروع که عمدتا بر نقش فرد در سیستم استوار است، در حکومتهای مشروع از گونه ساختاری، افراد در نهادها حل میشوند. البته آنچه آصف حسین نوع ساختاری مشروعیت میخواند مترادف همان چیزی است که وبر و بسیاری دیگر از جامعهشناسان گونه عقلایی مشروعیت حکومتها خواندهاند.(7)
آنچه در طبقهبندی پیشنهادی آصف حسین جالب است این است که وی نمونههای سنتی مشروعیت همچون پیوند خونی و نمونههای کاریسماتیک را در شمار گونههای فردی حکومتهای مشروع قرار میدهد. از این حیث مشروعیت نسبی حکومت آقامحمدخان قاجار که ریشه در سنت سلطنت و پیوند خونی ایل قاجار دارد با مشروعیت کاریسماتیک آیتالله خمینی در زیر مجموعه حکومتهای مشروع فردی قرار میگیرد. رهبری کاریسماتیک آیتالله خمینی گرچه زمینهساز مشروعیتی گسترده برای دولت انقلاب و حکومت جمهوری اسلامی بود، درگذشت وی به عنوان رهبری بهرهمند از فره ایزدی، اختلافات پنهان در بین رهبران و مسئولان جمهوری اسلامی را علنی ساخت و برای جانشین وی، مشکلآفرین شد.
از آنجا که دولت پهلوی دولتی غیرایلاتی بود، برخلاف حکومتهای ایلاتی پیش از خود، از برخی از پایههای سنتی باور به مشروعیت محروم بود. رویکرد رضاشاه و پسرش به نوسازی دستگاه دولتی، عملا زمینههای کسب مشروعیت سنتی این حکومت را تحلیل برد. از سوی دیگر، خصلت اتوکراتیک رژیم مانع از آن شد که با روی آوردن به قانونیت و نهادی کردن بنیانهای سیاسی، یعنی کاستن از جنبههای فردی قدرت و فاصله گرفتن از اتوکراسی، زمینههای کسب مشروعیت عقلایی فراهم شود. محمدرضاشاه با صرف میلیاردها دلار بر کارآمدی دولت خویش افزود، اما شکاف دولت و جامعه لحظه به لحظه عمیقتر شد.
در گفتار آینده نگاهی خواهیم داشت به ساختار حکومت پهلوی.
———————
پانویسها:
[1] Ted Robert Gurr and Harry Eckstein, Patterns of Authority: A Structural Basis for Political Inquiry, (New York, London, Sydney and Toronto 1975), p. 201.
[2] Max Weber, Wirtschaft und Gesellschaft, Grundrisse der verstehenden Soziologie, (Tübingen 1972), p. 124.
[3]On the various typologies of legitimate authority, see: D. Easton, A Systems Analysis of Political Life, (New York: 1965); C. J. Friedrich, “Die Legitimität in politischer Perspektive”, in: Politische Vierteljahresschrift, I (1960), pp. 119; and Weyma Lübbe, Legitimität kraft Legalität, Sinnverstehen und Institutionalalyse bei Max Weber und seinen Kritkern, (Tübingen 1991), p. 9, footnote.
[4] Asaf Hussain, Political Perspectives on the Muslim World, (London and Basingstoke 1984(
[5] Asaf Hussain, Political Perspectives on…, p. 105
[6] See: C. J. Friedrich, “Die Legitimität in politischer Perspektive”, in: Politische Vierteljahresschrift, I (1960)
[7] To use Weberian concepts, the structural type of legitimacy, similar to the rational type, is
بیانیه سازمان ادوار تحکیم در اعتراض به حمله به منزل مهدی کروبی
Fri 03 09 2010 - 9:20
سازمان ادوار تحکیم طی در اعتراض به حمله پی در پی جمعی از مخالفان کروبی به خانه وی و جلوگیری از شرکت وی در راهپیمایی روز قدس بیانیهای منتشر کرده است.
سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی (ادوار تحکیم وحدت) در این بیاینه، ضمن اعتراض شدید به تعرض چند باره به منزل مسکونی آقای کروبی اعلام کرد که همچنان با تمام توان پشتیبانی خود را از آقایان کروبی و میر حسین موسوی دنبال خواهد کرد و مسؤولیت هرگونه تعرض به آقای کروبی را مستقیماً متوجه صاحبان اصلی قدرت میداند.
متن کامل این بیانیه در پی میآید:
بیانیه سازمان ادوار تحکیم
در آستانه روز قدس؛ بیانیه سازمان ادوار تحکیم در اعتراض به حمله اجیر شدگان حکومتی به منزل مهدی کروبی
طبق آمار رسمی کشور ماه مبارک رمضان ماهی است که میزان ارتکاب جرم در جامعه کاهش می یابد و این به معنی اینست که خلافکاران نیز در این ماه حرمتهایی را پاس می دارند. اما با کمال تأسف باید گفت که ظاهراً اقتدارگرایان، این گندم نمایان جو فروش برایشان ارزش های دینی و آیینی نیز محلی از اعراب ندارد و اعمال مجرمانه شان در این ماه عزیز نیز بنایی بر کم شدن ندارد.
اینکه حکومتی برای جلوگیری از حضور شخصیتی شناخته شده که سابقه انکارناپذیری در مبارزات پیش از انقلاب دارد و طعم تلخ زندان های رژیم گذشته را چشیده است، در راهپیمایی روز قدس، مزدوران لباس شخصی را به در منزل او بفرستند تا با ایجاد رعب و وحشت و الواط گری و هل من مبارز طلبی حضور او را ناممکن سازند، عمل مجرمانه ای است که نمونه اش را در هیچ قوطی عطاری در هیچ کجای دنیا نمی توان یافت. به راستی چه کسی با چه حقی می تواند نه شخصیتی مبرز همچون کروبی که حتی یک انسان عادی را از حق حضور در برنامه ای که به طور قانونی در حال برگزاری است را سلب کند؟
بواقع جای بسی تأسف و دریغ است که حاصل خون هزاران انسان آزاده به بازیچه ای در دستان عده ای انسان بی خرد بدل شده است که به هیچ اصل و مرام اخلاقی و وجدانی پایبند نیستند. نظامی که برای استقرار عدالت و قانون شکل گرفته بود و روز قدسش بنا بود روز نفی انحصار طلبی و استبداد و حق کشی و تجاوز باشد، اکنون کلمه حق و قانون و عدالت و آزادی در آن مهجورترین کلماتند و سالیانی است در مسیری خلاف این ارزشهای بنیادین گام بر می دارد. حکومتی که وظیفه اش حراست و حفاظت از امنیت مردمان است، وظیفه اش را محافظت از مشتی هتاک و اوباش مزد بگیر تعریف نموده است.
حکومتی که باید نخبگان را بر صدر نشاند، ایشان را در تنگنای سیاه چالها محبوس نموده است. حکومتی که باید احزاب را قدر نهد، اعضایشان را یک به یک در بند می نماید تا شاید خاموششان سازد و …
به راستی اگر کودتاگران معتقدند که جنبش سبز تمام شده است و اینان از این به قول خودشان فتنه سربلند بیرون آمده اند، پس اینهمه واهمه و دستگیری و رزمایش خیابانی برای چیست؟ هراس از حضور یک انسان در راهپیمایی رسمی کشور ناشی از چیست؟ لشگر کشی به محل سکونت یک منتقد معتقد به نظام جمهوری اسلامی نشانه چه چیزی می تواند باشد؟ اینکه چند میلیون انسان معترض در خیابان های شهرمجال اعتراض یابند یا اینکه حکومتی به همان مقیاس و بلکه بیشتر نیروهای گارد و بسیج و غیره را برای سرکوب در خیابانها بگمارد، نتیجه منطقی اش چه تفاوتی می کند؟ نتیجه اش اکثریت بودن معترضین نیست؟
آیا حال و روز امروز کودتاچیان مصداق بارز این کلام فخر شعر معنوی ایران مولانا نیست که:
که گفت که آن زنده جاوید بمرد
که گفت که آفتاب امید بمرد
آن دشمن خورشید بر آمد بر بام
دو چشم ببست و گفت خورشید بمرد
همه این حرکات نشانه ای است از اینکه حاکمیت حیات و سرزندگی جنبش سبز را باور دارد اما متاسفانه راهکاری که در پیش گرفته است همچون همیشه باز کردن تمامی گره ها با دندان های تیز است راهی که البته به جایی نخواهد رسید.
سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی (ادوار تحکیم وحدت) به عنوان سازمانی که در انتخابات ریاست جمهوری از مهدی کروبی این شیخ شجاع اصلاحات حمایت نمود، ضمن اعتراض شدید به فاجعه تعرض چند باره به منزل مسکونی ایشان، مداوماً اعلام می دارد که همچنان با تمام توان پشت در پشت ایشان و میر حسین موسوی رهبران جنبش سبز خواهد بود و همچنین مسؤولیت هرگونه تعرض به ایشان را مستقیماً متوجه صاحبان اصلی قدرت می داند و قاطعانه اعلام می کند که شرکت در راهپیمایی رسمی (و حتی غیر رسمی ) کشور حق طبیعی هر یک از شهروندان است و مطابق قانون اساسی هیچ شخص یا شخصیتی حق سلب آنرا ندارد.
سازمان ادوار تحکیم همچنین امیدی البته کم ثمر دارد که ذره ای تعقل در مجموعه حاکمیت فعلی وجود داشته باشد که در شرایط دشوار داخلی و خارجی امروز کشور که حاصل نابخردی های مسؤولان نامسؤول فعلی است، ظرفیت های باقی مانده برای آشتی و گفتگو با ملت را یک به یک و به ثمن بخس نابود نسازند که پل های ویران شده، راهی مسدود برای بازگشت خواهند بود.
سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی (ادوار تحکیم وحدت)
پیام میرحسین موسوی به مناسبت حملات سازمان یافته به منزل مهدی کروبی
پیام میرحسین موسوی به مناسبت حملات سازمان یافته به منزل مهدی کروبی
Fri 03 09 2010 - 8:07
در پی حمله گروهی موسوم به " بسییجی" به منزل آقای کروبی، میرحسین موسوی در پیامی ضمن تقبیح این عمل، آن را نشانی از دشمنی واقعی اقتدارگرایان با آزادیخواهان و بهترین نشان از خوف اقتدار گرایان از جنبش مردمی دانست.
به گزارش کلمه متن کامل پیام موسوی به شرح زیر است:
بسمه تعالی
انا لله و انا الیه راجعون
حمله اوباشان رو سیاه به منزل حجت الاسلام و المسلمین کروبی یار شجاع مردم در شب قدر نشان از ره گم کردگی اقتدار گرایان است. آنها با این اقدامات سازمان یافته که حدود ۵ روز است زیر نظرنیروهای انتظامی و امنیتی آغاز شده است نشان دادند که اشغال قدس شریف و دشمنی با اسرئیل بهانه است دشمن واقعی اقتدارگرایان کروبی و شخصیتهای امثال او و سایر آزادیخواهان است. همانطور که در ۲۲ بهمن نشان داده شد که مقصد اقتدار گرایان نه جشن پیروزی انقلاب بلکه مراسمی برای چنگ و دندان نشان دادن به آزادی خواهان و ملت سبز ایران است.
فاجعه حمله به منزل جناب اقای کروبی که به دنبال حمله به منازل مراجع عالیقدر در قم و شیراز صورت می گیرد بهترین نشان خوف اقتدار گرایان از جنبش مردمی و نیز بهترین دلیل برای ابزاری شدن همه شعار ها و مراسم و مناسک اسلامی وانقلاب است طرفه آنکه از سوی سازمان دهندگان این اقدامات مفتضحانه، سال و روز هم برای پایان عمر ظلم اسرئیل اعلام می شود. ما می گوئیم شما با این اقدامات سیاه و نفرت بر انگیز اراده معطوف به آزادی مردم را نمی توانید سد کنید بلکه راه نیل به آزادی را برای آزادی خواهان کوتاه تر می کنید.
صبح امروز، جمعه ۱۲ شهریور از ساعت ۸ صبح جمعی از مخالفان آقای کروبی نیروهای موسوم به " بسیجی" بار دیگر جهت جلوگیری از خروج مهدی کروبی از منزلش برای شرکت در راهپیمایی روز قدس تجمع کردند.
به گزارش سحام نیوز، با ورود ۲۰ موتور سوار در محل زندگی آقای کروبی در محاصره قرار گرفته است.
این در حالیست که در پی هجوم و حمله افراد موسوم به " بسیجی" خسارت سنگینی به ساختمان محل زندگی ایشان وارد آمده و سرتیم محافظان آقای کروبی به شدت آسیب دیده و درحالت اغما به بیمارستان منتقل گردیده است.
گفتنیست که از شب گذشته خطوط تلفن ساختمان محل سکونت مهدی کروبی قطع گردیده شده است و ارتباط تلفنی با خانه کروبی قطع شده است.
حمله به خانه کروبی که از روزها پیش شروع شده بود، شب گذشته (۱۱ شهریور) به اوج خود رسید. در شب پنجم از تجمع افرادی که " بسیجی " خوانده میشوند، این افراد با دادن شعار و پرتاب سنگ و شکستن پنجرههای ساختمان و هجوم و ورود به خانه کروبی، موجب تیراندازی هوایی توسط نیروهای محافظ کروبی شدند.
به گزارش سحام نیوز، درحالی که این مهاجمان به سلاح گرم و سرد مجهز بودند، به خانه کروبی هجوم آوردند و نیروهای انتظامی هیچ اقدامی در مقابل آنان انجام ندادند.
در پی این حمله آقای یاری سرتیم محافظان کروبی که برای صحبت با آنان به سوی آنان رفته بود به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته و با حالت اغما به بیمارستان منتقل شد.
به گزارش سحام نیوز، این افراد مهاجم ضمن تیراندازی به ساختمان، اقدام به قطع تمامی چراغ های خیابان کردند و منزل آقای کروبی را در محاصره ی خود درآوردند. آنان لوله های انتقال آب به ساختمان را تخریب کردند وموجب قطع آب ساختمان شدند.
این گزارش حاکی از آن است که یس از ساعاتی، با استفرار نیروهای یگان ویژه در محل، افراد مهاجم اقدام به عقب نشینی نمودند.
مهدی کروبی در یک پیام کوتاه که در سحام نیوز منتشر شد، از مردم خواست که امشب از حرکت به سمت خانه وی خودداری کنند. وی همجنین در این پیام از همسایگان و مردمی که در شب پنجم هجوم ، مورد آزار و اذیت قرار گرفتند پوزش خواسته است.
سحام نیوز مینویسد که کروبی در پی توصیه و تاکید محافظان و اطرافیانش حاضر به ترک ساختمان نشد و اظهار کرد : تا آخر ایستاده ام.
برگزاری دادگاه پنج فعال آذربایجانی در دادگاه انقلاب مهاباد
Fri 03 09 2010 - 3:02
جلسه رسیدگی به اتهامات پنج فعال آذربایجانی روز دوشنبه، ۸ شهریور در شعبه اول دادگاه انقلاب مهاباد برگزار شد.
به گزارش ساوالان سسی، جلسه رسیدگی به اتهامات داریوش عندلیبیان، ستار برازش، یوسف سودبر، سجاد عزیزی و بابک آکسون از فعالین مدنی آذربایجانی در میاندوآب(قوشاچای) روز دوشنبه ٨ شهريور ٨۹ در شعبه اول دادگاه انقلاب مهاباد برگزار شد.
قاضی خدادادی رئیس شعبه یک دادگاه انقلاب مهاباد(سویوق بولاق) اتهام این فعالین را تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی از طریق برگزاری مراسم فرهنگی در یکی از مکانهای سر سبز اطراف شهر میاندوآب عنوان نموده است.
این افراد پس از برگزاری مراسم فرهنگی آذربایجانی در ۱۳ فروردین ۸۹ که در بین آذربایجانیها به روز طبیعت معروف است با این اتهامات روبرو شده اند. مراسم روز طبیعت در میاندوآب(قوشاچای) هر ساله با اجرای موسیقی و رقص آذربایجانی در مناطق سرسبز اطراف این شهر برگزار می شود و صدها خانواده آذربایجانی در این مراسم حضور می یابند.
در جریان مراسم امسال ماموران سپاه و نیروی انتظامی ضمن ممانعت از برگزاری مراسم کل راههای منتهی به محل اجرای مراسم را مسدود کرده بودند. مامورین در این مراسم با ورود به چادرهای خانواده های شرکت کننده در مراسم اقدام به فیلمبرداری از افراد داخل چادرها نموده و با مردم شرکت کننده در مراسم درگیر شده بودند.
ممانعت از برگزاری مراسمات و جشنهای ملی آذربایجانیها در ایران در سالهای گذشته افزایش یافته است و مقامات امنیتی و قضایی ایران برگزار کنندگان و شرکت کنندگان در این مراسمات را مورد آزار و اذیت قرار داده و بازداشت و زندانی می کنند.
جعفر پناهی روز چهارشنبه در بیانیهای نوشت که از خروج وی از ایران برای شرکت در فستیوال فیلم ونیز جلوگیری شده است.
به گزارش جرس، جعفر پناهی،کارگردان سرشناس سينما، روز چهارشنبه در بیانیه ای نوشته که از خروج وی از ايران برای شرکت در فستيوال فيلم ونيز، جلوگيری شده است.
به گزارش رويترز، جعفر پناهی در این بیانیه خطاب به «فستيوال ونيز» تصريح کرده که طی پنج سال گذشته ساخت فيلم های او به طور رسمی ممنوع شده است.
پناهی در این باره نوشته است:«به رغم آزادی (از زندان )، من همچنان آزاد نيستم که از کشور خارج شده و در فستيوال های فيلم شرکت کنم».
جعفر پناهی اضافه کرده که: وقتی به يک فيلمساز اجازه داده نمی شود که فيلم بسازد، به مثابه اين است که فکر او همچنان در زندان است. ممکن است او در سلول کوچکی در حبس نباشد، بلکه او در زندان بسيار بزرگتری سرگردان است.
جعفر پناهی برنده شير طلايی جشنواره ونيز سال ۲۰۰۰ ، اخيرا پس از ۸۸ روز بازداشت در زندان اوين، با قرار وثیقه دویست میلیون تومانی آزاد شد.
جعفر پناهی دهم اسفندماه سال گذشته در منزلش در تهران بازداشت شد. بازداشت او، اعتراض های گسترده ای را در داخل و خارج از ايران به دنبال داشت.
جعفر پناهی در بخشی از نامه خود از تلاش ها سينما گران در حمايت از آزادی وی، به ويژه در جريان فستيوال کن، تشکر کرده است.
جعفر پناهی گفته است: فکر می کنم همه اين حمايت ها از طرف کسانی بود که به سينما و آزادی بيان فيلمساز اعتقاد راسخ داشتند. اميدوار باشيم که روزی همه دولت ها در جهان نيز به چنين باوری برسند.
قرار بود که همزمان با نمايش فيلم «آکاردئون» جعفر پناهی جعفر پناهی نيز در ونيز حضور داشته باشد.
تشدید روند دستگیری و محکومیت فعالان و وکلای حقوق بشر
Thu 02 09 2010 - 13:08
کمپین بینالمللی حقوق بشر در ایران طی یک بیانیه مطبوعاتی مینویسد که مقامات جمهوری اسلامی ایران همچنان به دستگیری و حبس فعالان جامعه مدنی و آزار و محاکمه وکلای مستقل ادامه میدهند.
بیانیهی مطبوعاتی :
محکومیت اعضاء کمپین حقوق زنان، وکلا تحت آزار روزافزون
10 شهریور ۱۳۸۹ – کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران امروز گفت که مقامات جمهوری اسلامی ایران همچنان به دستگیری و حبس فعالان جامعهء مدنی و آزار و محاکمهء وکلای مستقل ادامه می دهند.
آرون رودز، سخنگوی کمپین گفت: “با توجه به اینکه اکثر فعالان و وکلای حقوق بشر ایران اکنون در زندان به سر می برند و یا وادار به ترک کشور شده اند، همکاران باقیماندهء آنان به صورت سیستماتیک توسط دولت محمود احمدی نژاد مورد حمله قرار می گیرند.
شیرین عبادی، برندهء جایزهء صلح نوبل سال ۲۰۰۳ به کمپین گفت: “متاسفانه عدم استقلال قوه قضاییه باعث شده که وکلایی که مستقلا کار می کنند مورد هدف قوه قضاییه قرار بگیرند و اگر نگاهی به عملکرد قوه قضاییه در ارتباط با وکلا در یک سال گذشته داشته باشیم می بینیم وکلایی که از زندانیان سیاسی دفاع می کردند همگی به نوعی دچار مشکلات عدیده ای شدند.”
عبادی همچنین متذکر شد که حقوقدانان برجسته، محمدعلی دادخواه و عبدالفتاح سلطانی، هر دو ظرف سال گذشته زندانی شده اند و با وثیقه های سنگین آزاد شده اند، محمد سیف زاده در انتظار محاکمه به سر می برد، محمد اولیایی فر در حال گذراندن محکومیت زندان یک ساله اش است، و شادی صدر و محمد مصطفایی وادار به تبعید شده اند.
دو عضو کمپین یک میلیون امضاء که مدافع تساوی حقوق زن و مرد است به نامهای فاطمه مسجدی و مریم بیدگلی هر کدام به یک سال زندان محکوم شده اند. روز ۳۱ مرداد، ماموران امنیتی به صورت خودسر فعالان حقوق بشر حسن زیدآبادی و علی جمالی را دستگیر کردند. نسرین ستوده، وکیل برجستهء حقوق بشر، احضار شده است و دارایی های وی توقیف شده است.
نسرین ستوده در مصاحبه با کمپین گفت که شیوهء جدید آزار وکلای حقوق بشر ایراد اتهامات بی اساس مالی به آنان به دلایل مالیاتی است.
نسرین ستوده به کمپین گفت: “در مراجعهای که به اداره مالیات داشتم، با فهرست بررسی ویژه مالیاتی برخورد کردم که نام من و سی همکار مدافع حقوق بشرم در آن قرار داشت.” این فشارهای مالیاتی در شرایطی صورت می گیرد که به گفته ی وی، پرونده های حقوق بشری به صورت رایگان پیگیری میشود و پولی از جانب وکلای این پروندهها از متهمان دریافت نمیشود.
نسرین ستوده گفت به باور وی، این اقدامات با هدف خاتمه دادن به دفاع حقوقی توسط جامعهء حقوق بشری ایران صورت می گیرند. به گفته خانم ستوده،” تنها نهاد مدافع حقوق وکلا، کانون وکلای دادگستری است که همواره تحت فشار نهادهای حکومتی بوده و حتی تلاش هایی برای الحاق آن به قوه قضاییه صورت گرفته است.”
شیرین عبادی در این زمینه گفت: ” ادامه این وضعیت باعث می شود که یک تابلوی تعطیل بر سردر قوه قضاییه و پس از آن بر سر در کانون وکلا بگذارند و من در همین جا بایستی گله مند باشم از هیات مدیره کانون وکلا که اعتراض به موقع خودشان را تا کنون ابراز نکردند و من امیداورم حداقل در مورد خانم نسرین ستوده به شیوه شایسته عمل کنند. آقای جندقی بایستی متوجه باشند که رییسی هستند که به وسیله وکلا انتخاب شدند نه به وسیله دولت بنابراین باید به عملی که با خانم ستوده کردند اعتراض بکنند.”
با دستگیری علی جمالی و حسن زیدآبادی، تقریبا تمام اعضاء شورای مرکزی سازمان ادوار تحکیم وحدت که یک سازمان دانش آموختگان متعهد به حقوق بشر و بهبود اجتماعی است، اینک به صورت خودسرانه زندانی شده اند. سازمان ادوار تحکیم وحدت سازمانی متشکل از شهروندان جوان ایرانی است که نسبت به بهبود وضعیت زندگی ملت ایران و شیوه های صلح آمیز و بدون خشونت برای ارتقاء و محافظت از حقوق بشر ایرانیان متعهد است. کمپین از هیچگونه شواهدی که توجیه گر آزار اعضاء این گروه باشد مطلع نیست و بر عکس، در هیچ یک از محاکماتی که سایر اعضاء این سازمان در آنها محکوم شده اند، هیچگونه مدارک و شواهدی ارایه نشده است. بنا بر این، دستگیری و محاکمهء اعضاء سازمان ادواربا مقاصد سیاسی صورت می گیرد و این در مغایرت با قوانین ایران و بین الملل است.
تارنمای تغییر برای برابری گزارش داده است که مریم بیدگلی و فاطمه مسجدی، دو فعال حقوق زنان و اعضاء کمپین یک میلیون امضاء، به دنبال محکومیت به جرم ” تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی ایران به نفع گروه فمینیستیِ (کمپین) مخالف نظام از طریق انتشار و جمع آوری امضاء برای تغییر قوانین تبعیض آمیز در مورد زنان”، هریک به یک سال زندان محکوم شده اند. هیچیک از این زنان این اتهامات را نپذیرفته اند و درطول محاکمهء خویش در شعبهء دوم دادگاه انقلاب قم اعلام کرده اند که فعالیت های کمپین یک میلیون امضاء ناقض هیچیک از قوانین ایران نیستند. مینا جعفری و مهناز پراکند، وکلای مدافع این فعالان حقوق زنان، در خصوص این احکام تقاضای تجدید نظر خواهند داد.
کمپین نگرانی جدی خود را در خصوص سوء استفادهء مقامات ایرانی از امکانات قضایی خویش برای مورد هدف قرار دادن اعضاء جامعهء حقوق بشری و مدنی ایران اعلام می دارد.
سازمان دیده بان حقوق بشر: شیوا نظرآهاری، فعال حقوق بشر را آزاد کنید
سازمان دیده بان حقوق بشر: شیوا نظرآهاری، فعال حقوق بشر را آزاد کنید
Thu 02 09 2010 - 12:58
شیوا نظرآهاری، فعال حقوق بشر را آزاد کنید
(نیو یورک، ۱ سپتامبر ۲۰۱۰) - سازمان دیده بان حقوق بشر امروز اعلام کرد که قوه قضاییه ایران موظف است دادگاهی عادلانه برای شیوا نظر آهاری، فعال حقوق بشر، تشکیل دهد که شامل دسترسی کامل به وکیل، وقت مناسب جهت آماده شدن به دفاع، و نیز توانایی زیر سوال بردن مدارکی که علیه او ارایه شده باشد. قوه قضاییه همچنین باید به بازداشت موقت او که ناقض قوانین بین الملل و ایران میباشد پایان دهد.
در روز بیستم دسامبر سال ۲۰۰۹، مامورین امنیتی شیوا نظر آهاری و دو نفر از همکاران وی، کوهیار گودرزی و سعید حائری که در کمیته گزارشگران حقوق بشر فعال بودند را دستگیر کردند. این سه در حالیدستگیر شدند که قصد داشتند با اتوبوس به شهر قم رفته تا در مراسم خاکسپاری آیتالله منتظری، روحانی دگراندیش، شرکت کنند. دادستان تهران شیوا نظر آهاری را به تبانی در ارتکاب جرم (ماده ۶۱۰ قانون مجازات اسلامی)، تبلیغ علیه نظام (ماده ۵۰۰)، و محاربه - اتهامی که تعریف واضحی ندارد و معنای کلیآن جنگ با خدا است (ماده ۱۸۳،۱۸۶ و ۹۱-۱۹۰) متهم کرده است. اتهام محاربه ممکن است منجر به حکم اعدام شود، و معمولا به افرادی منتسب می شود که عضو سازمان هایی هستند که به مبارزه مسلحانه علیه دولت میپردازند.
جو استورک، معاون بخش خاورمیانه در سازمان دیده بان حقوق بشر گفت: «هدف قرار دادن شیوا نظر آهاری و تعداد زیادی از فعالان حقوق بشر نشانه محکمی دال بر رو به وخامت وضعیت حقوق بشر در ایران است». «شیوا نظر آهاری با اتهاماتی بسیار جدی مواجه شده و حد اقل اقدامی که دولت ایران باید انجام دهد این است که دادگاهی عادل برای وی تشکیل دهد».
آقای شریف که همراه با خانم افروز مغزی وکالت شیوا نظر آهاری را به عهده گرفته است به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت که وی در روز 23 مه، تقریبا ۲ هفته پیش از اولین و تنها دادگاهی که تا به حال برای شیوا نظر آهاری تشکیل شده است، سرانجام اجازه مطالعه پرونده موکل خود را دریافت کرد. آقای شریف گفت که اتهامات محاربه در رابطه با ارتباط ظاهری شیوا نظر آهاری با حزب تبعید شده سازمان مجاهدین خلق است. مقامات دولتی خیلی اوقات فعالان حقوق بشر و اعضای اپوزیسیون مانند کمیته گزارشگران حقوق بشر را متهم به ارتباط با مجاهدین می کنند. این اتهام معمولا منجر به صدور حکم محاربه میشود هرچند که دولت به ندرت قادر است تا این گونه اتهامهای واهی را واقعا ثابت کند و نشان دهد که رابطهای بین این افراد با سازمان مجاهدین خلق وجود داشته است.
شیوا نظر آهاری این اتهام را رد کرده است و آقای شریف به سازمان دیده بان حقوق بشر گفته است که در پرونده شیوا مطلقا هیچ مدرکیدال بر ارتباط شیوا با سازمان مجاهدین خلق وجود ندارد و او هرگز به مبارزه مسلحانه علیه دولت نپرداخته است. شریف همچنین اظهار داشت که دیگر اتهامات مربوط به امنیت ملیکه به شیوا نظر آهاری وارد شده است به خاطر فعالیتهای حقوق بشری وی در کمیته گزارشگران حقوق بشر می باشد.
یکیاز اعضای کمیته گزارشگران حقوق بشر به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت که در حین اولین دادگاه نظر آهاری قاضی پیر عباسی در شعبه 26 دادگاهانقلاب پرونده شیوا نظر آهاری را به دفتر دادستانی ارجاع داد و از آنها خواست که ادعای رابطه او با سازمان مجاهدین خلق را روشن سازند. او همچنین قرار دادگاه بعدی را برای روز 4 سپتامبر ۲۰۱۰ تنظیم کرد. اوایل سال جاری یکی از اعضای همین گروه به دیده بان حقوق بشر گفت که شیوا نظر آهاری و همکاران وی تحت فشار توسط بازجویان قرار گرفته بودند تا به ارتباط خود با سازمان مجاهدین خلق اعتراف کنند. وی نیز ذکر نمود که پس از بازداشت شیوا نظر آهاری رسانه های دولتی به کمپین تبلیغاتی پرداخته و نظر آهاری و همکاران او را به ارتباط با سازمان مجاهدین خلق متهم کردند.
مسئولین هم اکنون شیوا نظر آهاری را در بند عمومی زنان در زندان اوین محبوس کرده اند. مقامات زندان در ماههای اخیر به خانواده نظر آهاری اجازه دادهاند که ملاقاتهای کوتاه با شیوا داشته باشند. یک فعال حقوق بشر که به این خانواده نزدیک است به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت: «وضعیت بهداشتی در بند زنان خیلی بد است.
وی افزود: «آب گرم اصلا موجود نیست و به دلیل وجود شپش زندانیان سرشان را با پودر رخت شویی می شویند».
از 23 ماه مه یعنیبعد از اولین جلسه دادگاه مقامات مسئول دیگر به آقای شریف اجازه ندادند تا با نظر آهاری ملاقات کند.
آقای شریف می گوید: «بر خلاف بقیه مواقع که وکیل می تواند به زندان مراجعه کند و وکالت را به عهده بگیرد و با موکل خود ملاقات کند، ما برای ملاقات با زندانیان سیاسی نیاز به مجوز از سوی قوه قضاییه داریم. متاسفانه این اجازه به من داده نشده است».
آقای شریف همچنین به دیده بان حقوق بشر گفت که طبق قوانین ایران قرار بازداشت موکل وی باید هر دو ماه بررسی و تمدید شود و قوه قضاییه باید به متهم این اجازه را بدهد که نسبت به هر تصمیمی که موجب ادامه قرار بازداشت وی میشود اعتراض کند.
کوهیار گودرزی که همراه با نظر آهاری بازداشت شد در ژوئن ۲۰۱۰ توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به جرم «تبلیغ علیه نظام» و جرمهای دیگری در رابطه با اقدام علیه امنیت ملی به یک سال زندان تعزیری محکوم شد. او و ۱۶ زندانی دیگر در ماه ژوئیه جهت اعتراض با بدرفتاری زندانبانان دست به اعتصاب غذا زده و توسط مقامات زندان به سلولهای انفرادی منتقل شدند. سعید حائری که همراه با نظر آهاری دستگیرشده بود در مارس ۲۰۱۰ آزاد شد.
ایران از جمله کشور هایی است که میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی را امضا کرده است. ماده 9 این پیمان میگوید: «هرکس که به اتهام هر جرمیبازداشت یا دستگیر شده است باید بدون معطلی به حضور قاضی یا هر مامور دیگر که از طرف قانون اختیارات قضایی دارد برده شود تا برای وی قرار دادگاه در مدت زمانیمعقول صادر شده و یا آزاد گردد». در این ماده همچنین آمده است که «مطابق قانون عمومی فردی که در انتظار دادگاه به سر میبرد نباید در زندان محبوس باشد»، اگرچه آزادی شاید مشروط به صدور تامین برای حضور در جلسه دادگاه باشد. بازداشت شدگان «باید این حق را داشته باشند که در محضر دادگاه حاضر شوند تا دادگاه بدون تاخیر تصمیم بگیرد که ادامه حبس قانونی است یا در غیر این صورت آنها را آزاد کنند».
ماده ۱۴ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی مسئولین را ملزم میکند که به بازداشت شدگان «زمان و امکانات مناسب بدهند تا برای دفاع از خود آماده شوند و بتوانند با وکیلی که خود انتخاب میکنند مراوده و مشاوره داشته باشند» و «بدون هیچ معطلی محاکمه شوند».
استورک ابراز داشت: «دولت ایران با تمدید مدت حبس نظر آهاری در شرایط نامناسب و پیش از محاکمه وی، وارد کردن اتهامات جدی و مبهم، و محروم ساختن وی از ملاقات با وکیل حقوق اساسینظر آهاری را نقض کرده است». «تنها اقدام عادلانه این است که او را آزاد کرده و به او اجازه دهند تا با وکیل خود ملاقات کند و بتواند برای دفاع از خود آماده شود».
برای گزارش های بیشتر دیده بان حقوق بشر درباره ایران نگاه کنید به:
دعوت به تظاهرات در پاریس برای آزادی شیوا نظرآهاری و دیگر زندانیان سیاسی
Thu 02 09 2010 - 12:40
فراخوان کمیته ی مستقل ضد سرکوب شهروندان ایرانی – پاریس، برای آزادی فوری و بی قید و شرط زندانیان سیاسی ایران و شیوا نظرآهاری
جمعه، ۳ سپتامبر ۲۰۱۰، از ساعت ۱۸.۳۰ تا ۲۰ در پاریس.
در اطلاعیه " کمیته مستقل ضد سرکوب شهروندان ایرانی− پاریس آمده است:
شیوا نظرآهاری. ۲۶ ساله. روزنامه نگار، فعال حقوق بشر، حقوق زنان و کودکان کار. اسطوره ی کار و تلاش و خلاقیت. در تصویری مشغول کار بنایی ساختمانِ جمعیت حمایت از کودکان کار و خیابان است و در تصویری دیگر پشت کامپیوترش مقاله می نویسد. لبخند دائمی اش و برق چشمانش از هر ضربه ای کوبنده تر است. چنان کار میکند که گویی هیچ نیرویی نمیتواند میل تلاش در راه آزادی و عدالت را در او سرکوب کند. از هجده سالگی وارد مبارزه ی سیاسی و مدنی و حقوق بشری شد. دوستانش او را فریادی بی ادعا می خوانند. فریادی که میله های زندان نیز نتوانست خاموشش کند. در این روزهای سبز نیز نام او زیاد شنیده ایم. شیوا در کنار صدها تن دیگر از فعالان مدنی، در مقابل کودتای انتخاباتی و سرکوب وحشیانه ی معترضان آرام ننشست تا مثل همیشه دردهای جامعه را به زبان اعتراض مدنی فریاد کند.
او زمستان گذشته دستگیر شد و این روزها در انتظار حکم دادگاهش روزگار می گذراند. فراموش نکنیم که شیوا و دوستان دربندش برای ساختن جهانی بهتر برای فرزندان مان، میله های زندان را تحمل میکنند.
در راستای تلاش گسترده ی جهانی برای آزادیشیوا و دیگر زندانیان سیاسی، کمیته ی مستقل ضدسرکوب شهروندان ایرانی از تمامی انسانهای آزادیخواه و برابری طلب دعوت می کند تا در تجمع اعتراضی روز جمعه، همه با هم خواهان آزادی بی قید و شرط شیوا نظر آهاری باشیم. بدانیم که این حرکت، کوچکترین گامی است که میتوانیم در سپاس از فعالیتهای این مبارز خستگی ناپذیر، این دوست و یار زنان تحت ستم و کودکان زجر کشیده ی خیابانی و اسطوره ی صبر و مقاومت برداریم.
باشد که با هم صدایی ما در گوشه گوشه ی جهان، شیوا نظرآهاری بار دیگر زیر آسمان ایران دستی باشد آزاد برای برداشتن باری از دوشی.
Vendredi, 3 septembre 2010 à 18h30
Parvis des Libertés et des Droits de l'Homme
L'Esplanade du Trocadéro - 75007 Paris
Métro : Trocadéro (ligne 6 et ligne 9)
در آستانه روز قدس، سرویسهای جی میل ، یاهو، فیس بوک با اختلالات شدید روبرو شده است.
جرس گزارش میدهد که اینترنت و سرویس های جی میل، یاهو، فیس بوک با اختلال شدید روبه رو شده اند و امکان باز کردن آن ها به صفر رسیده است.
این اختلال هم در اینترنت های خانگی و هم برای اینترنت های پرسرعت ایجاد شده است.
از سوی دیگر خبرگزاری فارس خبر می دهد که از اواخر هفته گذشته به دليل "قطعي فيبر نوري كشور در منطقه فجيره امارات"، يكي از بزرگترين قطعيهاي شبكه اينترنت در كشور رخ داد و به احتمال فراوان اين مشكل تا روزهاي آينده وجود خواهد داشت.
در این خبر آمده است که اختلال و قطعي در شبكه اينترنت كشور كه از پنجشنبه گذشته آغاز شده به گفته مسئولان شركت زيرساخت تا روزهاي آينده نيز ادامه خواهد يافت.
همچنین گفته شده است که اين اختلال که به قطعي فيبرنوري در خليج فارس و منطقه فجيره امارات مربوط می شود تقريبا كل شبكه اينترنت كشور با اختلال مواجه می کند.
بنا بر این خبر، به گفته مسئولان مركز پشتيباني فني شركت زيرساخت در حال حاضر تنها از طريق كشور تركيه ارتباط اينترتي كشور برقرار است.
آقایان مهدی کروبی میرحسین مهندس موسوی در آستانه روز قدس با یکدیگر ملاقات کردند. در این دیدار ۲ ساعته مسائل مختلف مورد بحث و بررسی قرار گرفت. در این دیدار با ابراز تاسف از وضعیت اقتصادی و معیشتی مردم از سیاست های اقتصادی دولت و رواج دروغ و فساد و رانتخواری در کشور انتقاد شد.
به گزارش سحام نیوز، آقایان مهدی کروبی و میرحسین مهندس موسوی در آستانه روز قدس با یکدیگر ملاقات کردند. در این دیدار ۲ ساعته مسائل مختلف مورد بحث و بررسی قرار گرفت.
در این دیدار آقای کروبی با ابراز تاسف از وضعیت اقتصادی و معیشتی مردم از سیاست های اقتصادی دولت پیرامون استفاده مناسب از نیروی کار مجرب و کارشناسان و منابع غنی انرژی کشور را مورد انتقاد قرار داده و گفت: " اگر برنامه چهارم بدرستی اجرا می شد امروزه ما باید بیش از ۶ میلیون بشکه نفت روزانه استخراج می کردیم در حالیکه برداشت ما کمتر از۵/۳ میلیون بشکه در روز است. وی همچنین از وضعیت میدان مشترک میان ایران و عراق هم اظهار تاسف کرد و گفت طرف عراقی با وجود مشکلات بسیار از جمله مسایل امنیتی توانسته است در این مدت فاز مطالعاتی خود را به پایان ببرد و مقدمات کار در آن حوزه را مهیا کند اما مقامات ما بدون توجه به منافع ملی و آینده کشور حتی مطالعات مربوطه را نیز آغاز نکرده اند. "
آقای کروبی تصریح کرد: " آنچه در این میان اهمیت ندارد مردم ایران و منافع ملی آنان است. "
این دیدار آقای موسوی درباره پویایی جنبش سبز در لایه های مختلف جامعه سخن گفت.
وی تصریح کرد؛ که " جنبش سبز مردم ایران بر اساس مطالباتی حق محور شکل گرفته است و در این حرکت اندیشه ها و گرایش های مختلفی دیده می شود."
آقای موسوی همچنین گفت ؛ " در این جنبش ارتقای سطح آگاهی عمومی و زدودن جهل نقش اساسی دارد. احیای حقوق اساسی و بنیادین از طریق حرکت های مسالمت آمیز هدف مشترک همه افرادی است که در این حرکت حضور دارند. مهندس موسوی ضمن محکوم کردن سیاست لا یتغیر در اعمال خشونت، بازداشت های غیر قانونی، صدور احکام سیاسی و نادیده گرفتن حقوق اولیه زندانیان بر این واقعیت تصریح کردند که تجربه یک ساله گذشته نشان از شکست سیاست توسل به خشونت و دستگیری های کور و ایجاد فضای امنیتی و پلیسی است. "
وی اعلام کرد که" طولانی شدن مسیر اصلاح اگرچه هزینه سنگینی بر جامعه ما تحمیل کرده است، اما طرح مسائل و مباحث مختلف از سوی اشخاص حقیقی و حقوقی موجب پختگی و پویایی این حرکت شده و توانسته است علیرغم فضای بسیار سنگین امنیتی لایه های مختلف اجتماعی را در بر گیرد و روز به روز نفوذ آن در جامعه بیشتر شود."
به گزارش سحام نیوز در ادامه این دیدار آقایان موسوی و کروبی در ارتباط با روز قدس، مبارزه با فرهنگ دروغ و وضعیت تاسف بار اقتصادی و معیشتی مردم بطور مشترک بر موارد زیر تاکید کردند:
روز قدس
آقایان میرحسین موسوی و کروبی ، روز قدس را تبلور حمایت مردم آزاده از مردم فلسطین دانسته و با تاکید بر اصل حق تعیین سرنوشت، حمایت خود را از مبارزه فلسطینیان اعلام نمودند؛ از سوی دیگر تصریح کردند که با "ایجاد بستری مناسب و با مشارکت همه مردم فلسطین اعم از مسلمان، یهودی و مسیحی (حق رای برابر) در یک پروسه سالم و عادلانه می توان آیندهای در صلح و مسالمت برای این سرزمین تصور کرد.
مبارزه با فرهنگ دروغ که کلید همه ناپاکی هاست
آقایان میرحسین موسوی و کروبی نهادینه شدن دروغ و" توسل مقامات به دروغ در حوزه های مختلف از جمله اقتصاد، مدیریت، آمار، مسائل اعتقادی و سیاسی " را از معضلات امروز کشور دانستند و در این راستا سخنان وزیر اطلاعات را در مورد مخالفان دولت مبنی بر "دریافت کمک میلیارد دلاری از بیگانگان، بدون ارائه هیچ سند و مدرکی " توهینی دیگر به "حرکت خودجوش و اصلاح طالبانه مردم " نامیده و آن را محکوم کردند.
فساد و وضعیت تاسف بار اقتصادی
از محورهای دیگر مباحث دیدار میرحسین موسوی و کروبی در آستانه روز قدس، وضعیت نگرانکننده معیشتی مردم و اقتصادی کشور بود.
در این دیدار تاکید شد که " علیرغم درآمد های نجومی نفتی" بی سابقه در ایران اقشار مختلف مردم در شرایط بسیار سخت معیشتی بسر میبرند. طرح ها و پروژه های عمرانی ملی یکی پس از دیگری کنار گذاشته شده و نرخ بیکاری و فساد و رانتخواری در حال افزایش است.
در این گزارش آمده است : در حالی که "دهها میلیارد برای همایشی نمایشی هزینه شده است، " پرونده ها فساد اقتصادی مدیران و مقامات پیش از به جریان افتادن مراحل قضایی به یکباره مختومه می گردد تا مدعیان مبارزه با فساد به غارت سرمایه های ملی بدون دغدغه ادامه دهند." ..." با نظامی کردن اقتصاد و اختصاصی سازی بهجای خصوصی سازی، حضور و نقش مردم در حوزه اقتصاد به حداقل رسیده است و بخش خصوصی کشور که سهم ناچیزی در اقتصاد کشور دارد، در آستانه فروپاشی قرار گرفته است. "
آقایان میرحسین موسوی و کروبی رشد و توسعه اقتصادی کشور مبتی بر عدالت اجتماعی را مستلزم اموری از قبیل تغییر نقش دولت از مالکیت و مدیریت به سیاست گذاری و نظارت، واگذاری امور به بخش خصوصی در پرتو رقابت سالم و شفاف و افزایش رقابت پذیری در اقتصاد ملی دانستند.
سحام نیوز از حمله جمعی از لباسشخصیها و " بسیحیها " در چهارمین شب پیدرپی به خانه مهدی کروبی خبر داده است.
سحام نیوز مینویسد که از ساعت ۱۰ شب چهارشنبه، ۱۰ شهریور ( شب شهادت امام اول شیعیان) تعداد کثیری از افراد موسوم به " بسیجی" در یک اقدام هماهنگ و از قبل برنامهریزی شده اقدام به تجمع در جلوی ساختمان محل سکونت مهدی کروبی کردند؛ و با سر دادن شعارهایی علیه آقای کروبی و در حمایت از آیتالله خامنهای با پرتاب سنگ و پاشیدن رنگ بر روی ساختمان و شکستن شیشهها سعی در دزدیدن دوربینهای امنیتی ساختمان نمودند.
بر اساس این گزارش این افراد که گفته میشود وابسته به "قرارگاه شهید محلاتی" هستند با سر دادن شعارهایی مانند "وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد و …" " امریکا- کروبی- پیوندتان مبارک" و پرتاب سنگ به سمت ساختمان مسکونی، موجب بر هم زدن آسایش مردم محل شدند.
این در حالی ست که فاطمه کروبی، همسر مهدی کروبی در اعتراض به حمله این افراد، در نامهای خطاب به آیتالله خامنهای نوشته بود که " اختلاف همسرم با جنابعالی در مسائلی که همگان بر آن واقفند چه ارتباطی با حق زیستن خانواده ما دارد."
نهم شهریور، مصادف با سالگرد درگذشت فرهاد مهراد است. هشت سال از درگذشت این خواننده، آهنگساز و نوازنده ایرانی میگذرد. او که بر اهمیت واژگان و ارزش آن در ترانههایش تاکید داشت، از زمره اولین خوانندگان ایرانی بود که شعر نو را در ترانههایش بکار برد.
انتقاد کمیتۀ سازمان ملل از سرکوب اقلیتها در ایران
انتقاد کمیتۀ سازمان ملل از سرکوب اقلیتها در ایران
Wed 01 09 2010 - 9:46
وب سایت جامعه جهانی بهاییت:
ژنو− یک گروه متخصّصان سازمان ملل از سرکوب مستمر اقلیتهای قومی و دینی در ایران، از جمله پیروان آئین بهائی، ابراز نگرانی کرده است.
در جمعبندی که روز جمعه منتشر شد، کمیتۀ رفع تبعیض نژادی این مسئله را که چرا حضور اقلیتهای ایرانی –مثل عربها، آذریها، بلوچها، کردها و بهائیان- در زندگی اجتماعی کشور چنین کمرنگ است، زیر سؤال برد.
جامعۀ جهانی بهائی از اين که کمیتۂ مزبور آزار بهائیان در ایران را يکی از موارد تبعیض نژادی، قومی یا دینی شناخته، استقبال کرده است.
دیان علائی، نمایندۀ جامعۂ جهانی بهائی در سازمان ملل در ژنو، گفت: «اهميت این یافته در اين است که نظر هیئتی از متخصصان بینالمللی در مورد تبعیض را نشان میدهد که بسیاری از آنها اهل کشورهای دوستِ ایران هستند.»خانم علائی گفت: «به این ترتیب انتقاد آنها از ایران، حتی به زبان نرم شدۂ دیپلماتیک، نشاندهندۂ اين است که جامعۀ جهانی آزار مستمر بهائیان، بزرگترین اقلیت دینی غیرمسلمان ایران، و نيز نقض حقوق بشر هیچ یک از شهروندان این کشور را نادیده نخواهد گرفت.»
نگرانی کمیته
کمیتۀ رفع تبعیض نژادی در جمعبندی از وضعيت بهائیان و دیگر گروههای اقلیت، از حکومت ایران خواست «مطالعهای روی اعضای همۀ اين گروههای اجتماعی انجام دهد تا بتواند نیازهای ویژۀ آنها را بشناسد و دستورالعملها، برنامهها و سیاستهای جمعی مؤثّری را به منظور مبارزه با تبعیض نژادی و مشکلات مربوط به همۀ زمینههای زندگی اجتماعی این گروهها طرّاحی کند.»
این توصیهها به دنبال مذاکراتی در روزهای ۱۳ و ۱۴ مرداد با هيأت نمايندگی ايران، که برای دفاع از سابقۀ حقوق بشری کشور مقابل کمیته حاضر شده بودند، تنظيم شد.
اعضای کمیته، از جمله چندین عضو از کشورهایی مثل برزیل، هند و ترکیه، که با ایران روابط دوستانه دارند، به اقدامات ایران برای اجرای مفاد میثاق بینالمللی حذف تمام اشکال تبعیض نژادی، که این کمیته بر آن نظارت دارد، کاملاً با ترديد نگاه میکردند.
گزارشهای گروههای حقوق بشری
گزارشهای دیگری که گروههای حقوق بشری ارائه کردند، انتقادآميزتر بود و به این که بهائیان از سال ١٣٨٤ (٢٠٠٥) با افزایش دستگیریها و بازداشتهای خودسرانه، تخریب داراییها و محرومیت از حق تحصیل، اشتغال و مشارکت اجتماعی روبرو شدهاند، اشاره داشت.
فدراسیون بینالمللی حقوق بشر، مجمع ایرانی برای دفاع از حقوق بشر، و نیز کانون مدافعان حقوق بشر در گزارشی مشترک گفتند: «از زمستان ١٣۸۸ (آغاز سال ٢٠١٠)، بهائیان بسیاری به زندان محکوم شدهاند.»
عفو بینالملل اشاره کرد «مقالات و دیگر مطالب توهینآمیز» به تکرار در رسانههای دولتی منتشر میشود. «اين گونه اعمال به طور اخص در برخورد با جامعۂ بهائی بارز است.»
این نخستين بار نیست که کمیته به رفتار ایران با بهائیان اعتراض کرده است. پيشتر نيز در جمعبندی نهایی مشابهی که در سال ۱٣۸٢ (٢٠٠٣) منتشر شد، با نگرانی به «تبعیض گزارش شده علیه اقلیتهای معینی از جمله بهائیان که از برخی حقوق محروم هستند»، اشاره کرده بود؛ تبعیضی که «به نظر میرسد از دو جهت قومی و دینی» اعمال میشود.
کمیته در سال ۱٣۸٢ (٢٠٠٣) توصيه کرد ایران «اطمینان دهد که همۀ افراد از حق آزادی اندیشه، وجدان و دین ، بدون هر گونه تبعیض بر پایۀ نژاد، رنگ، اصل و نسب، ملیت یا قومیت، برخوردارند؛» و نیز اجازه دهد «دانشجویان با پیشینههای مختلف بدون این که مجبور شوند دین خود را اظهار کنند، در دانشگاهها ثبت نام کنند.»
خانم علائی اشاره کرد که اگرچه نگرانی اصلی کمیته تبعیض نژادی است، اما دامنۂ وظائف اش در تعريف سازمان ملل گستردهاست و همۀ اشکال تبعیض از جمله تبعیض دینی را در بر میگیرد.
دایان علائی گفت: «پیروان آئین بهائی از پیشینههای قومی مختلف هستند، اما این که این کمیته موضوع تبعیض شدید دینی علیه جامعۀ بهائی ایران را به عنوان بخشی از مسئوليت خودش تشخيص داده، از زاویهای دیگر نشاندهندۂ آن است که ستم بر بهائیان و اقلیتهای دیگر در ایران امروز چه اندازه عمیق است.»
او افزود: «سؤالهای اساسی که در جلسۀ گفتگو با ایران مطرح شد ترديد جامعۀ بینالملل نسبت به توجيههای ایران از عملکرد خودش در زمينۂ نقض حقوق بشر را، که کلاً غيرقابل دفاع است، به خوبی نشان داد.»
رییس ستاد انتخاباتی محسن رضایی در استان خوزستان بازداشت شد
رییس ستاد انتخاباتی محسن رضایی در استان خوزستان بازداشت شد
Wed 01 09 2010 - 9:21
حمید حسنزاده، رییس شورای شهر اهواز و رییس ستاد انتخاباتی محسن رضایی در استان خوزستان، در بامداد روز سهشنبه، ۹ شهریور ماه بازداشت شد.
به گزارش هرانا، حمید حسن زاده، در ساعت ۲ بامداد روز سه شنبه ۹ شهریورماه، توسط ماموران وزارت اطلاعات بازداشت شد.
گفته میشود که نیروهای امنیتی ضمن تفتیش منزل آقای حسن زاده وسایل شخصی و کامپیوتر وی را نیز به همراه خود بردند. از علت بازداشت و اتهام احتمالی و محل نگهداری وی تا لحظه ی تنظیم خبر اطلاعی در دست نیست.
پیش از این خبرگزاری مهر خبر داده بود که آقای حمید حسنزاده، به همراه دیگر اعضای شورای اسلامی شهر اهواز به نامهای : رمضان منجزی، داریوش ممبینی، آرزو بابادی و قاسم حمادی اعضای شورای اسلامی شهر اهواز از سوی وزارت کشور سلب عضویت شده اند.
نامه انجمن اسلامی دانشجویان دموکراسی خواه دانشگاه تهران خطاب به آقای دانشجو
نامه انجمن اسلامی دانشجویان دموکراسی خواه دانشگاه تهران خطاب به آقای دانشجو
Wed 01 09 2010 - 9:16
انجمن اسلامی دانشجویان دموکراسی خواه دانشگاه تهران در نامه ای خطاب به کامران دانشجو نسبت به سخنان اخیر وی مبنی بر با خاک یکسان کردن دانشگاه هایی که از منظر ایشان خارج از فرهنگ بسیجی-اسلامی باشد، واکنش نشان داده و می نویسند: "با بازیچه قرار دادن و حصار کردن مذهب بر گرد دانشگاه، از یک طرف دین را از سکه انداخته اید و از طرف دیگر دانشگاه را ( طبق شاخص های بین المللی ) از تولید علم عقیم کرده اید که اینجا دیگر از ساختن آمارهای دروغین عاجزید. چه آنکه شما نه درد دین دارید و نه پیشرفت و توسعه کشور برایتان مهم است که دلبستگی تان به حفظ این قدرت نامشروع و آلوده به خون، ریشه ویرانی های دانشگاه و کشور است."
به گزارش دانشجونیوز، متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:
نامه ای از بطن دانشگاه با خاک یکسان شده ، خطاب به آقای کامران دانشجو
آقای کامران دانشجو
نوید بازگشایی دانشگاه ها در سال تحصیلی جدید با سخنان اخیر جنابعالی در میان جمعی از شبه نظامیان به اصطلاح دانشجو ، نشان از فصل تازه ای از تداوم سیاست برخورد و حذف حداکثری در دانشگاه داشته است.
برایمان چندان عجیب نمی نمود که وزیر علوم دولت کودتا، از با خاک یکسان کردن دانشگاه سخن بگوید. چنان که ، هم اکنون نیزما بر ویرانه های دانشگاه به تحصیل علم نشسته ایم. ویرانه ای که ماحصل پنج سال سرکوب ،پنج سال تحقیر استاد و دانشجو ، پنج سال حذف بوده است. گمان مان بر آن است که فضای کنونی دانشگاه با وجود گیت های حفاظتی ، آمد و شد های شبه نظامیان ، برگزاری مراسم روضه خوانی ، تخریب دفاتر تشکل ها و کانون های روشنفکری و سیاسی به بهانه های واهی چون مشکلات اساسنامه ای ، بازداشت فعالین دانشجویی و محکوم نمودن آنان در بیدادگاه های کودتا گران شباهت عجیبی با ویرانه یافته است ، نه دانشگاه!
از کدام دانشگاه سخن می گویید؟ مگر غیر از این است که امروز اگر احدی در نقد تلقی شما و هم مسلکانتان از بسیج ، دین ، آزادی و یا هر مقوله ی دیگری سخن بگوید، حسابش با داغ و درفش و زندان است.
از کدام دانشگاه سخن می گویید؟ دانشگاهی که گاه و بیگاه مورد هجمه ی چماق به دستان و ضربه ی باتوم هایشان له می شود و باز ققنوس وار از میان خرابه های سرکوب، برای دیکتاتور مآبان قامت راست می کند؟ و یا یحتمل از دانشگاهی سخن رانده اید که خوابگاه دانشجوی اش به میدان تیر و به خاک و خون کشیده شدن فرزندان این سرزمین بدل گشته است؟
آقای دانشجو
با بازیچه قرار دادن و حصار کردن مذهب بر گرد دانشگاه، از یک طرف دین را از سکه انداخته اید و از طرف دیگر دانشگاه را ( طبق شاخص های بین المللی ) از تولید علم عقیم کرده اید که اینجا دیگر از ساختن آمارهای دروغین عاجزید. چه آنکه شما نه درد دین دارید و نه پیشرفت و توسعه کشور برایتان مهم است که دلبستگی تان به حفظ این قدرت نامشروع و آلوده به خون، ریشه ویرانی های دانشگاه و کشور است.
تصورما بر این است که جنابعالی دانشگاه را با سمت قبلی تان اشتباه گرفته اید. بله ، شما در این گمانید که شایستگی تکیه زدن بر کرسی روسا و اساتید دانشگاه را افسران نظامی دارند ، آن هم از نوع بسیجی شان!
آیا بهانه ی بازنشستگی سالهای گذشته تان برای حذف اساتید دگراندیش کافی نبود ، که امروز با بهانه ی مضحک ،نداشتن استحقاق علمی اساتید مان را از جایگاه به حق شان محروم می کنید؟
بر تار عنکبوت تکیه زده اید، چه فریاد دانشجو همچنان همان نوای سابق است. این بار بلند تر و رساتر، دانشگاه پادگان نیست.
آقای دانشجو
وقتی به حافظه تاریخی مان رجوع می کنیم، در طی این سالها تنها صدای اذان سرکوب از بلندای کاخ اظالم تان شنیده شده است.
هنوز فراموش نکرده ایم تیر 78 را ، خرداد 82 ،اردیبهشت 85 ، آذر 86 ، بهمن 87 ، و تک تک روزهای سال هزار وسیصد و هشتاد و هشت را. به نظر نمی رسد که شما هم فراموش کرده باشید. پس از چه روست این همه تهدید تان به ستم؟
آقای دانشجو
علی رغم ادعا های شما امروز تعداد مساجد و نماز خانه های دانشگاه ها بعضا" دو رقمی است ، حضور روحانیون در سمت های مختلف و در جای جای دانشگاه چشم گیر و مشکوک است که قدرت بعضی از اینان بسیار بیشتر از روسای انتصابی است، مراسمات مذهبی و شبه مذهبی که دستاویزی برای حضور شبه نظامیان در دانشگاه شده است با هزینه های هنگفت و پذیرایی های بی مناسبت بصورت مجلل برگذار می شود.
اما آقای دانشجو
چیزی که در دانشگاه وجود ندارد استقلال و آزادی آکادمیک است. حقی که شما از دانشجویان و اساتید سلب کرده اید . امروز بندهایی بر دانشگاه تنیده اید که جامعه دانشگاهی را در تولید و تدریس علم و آموزش ، ابداع و انتقال دانش بشدت در تنگنا قرار داده اید.
به گمان مان این ترس که از بازگشایی دانشگاه با تمام پیکر سوخته اش در تک تک حجره های وجودتان رخنه کرده است، تنها ریشه در شخص شما ندارد. هم چنان که رعشه ی این هراس را بر قامت بزرگانتان نیز دیده ایم ، آنگاه که از تشدید برخوردهای انضباطی و لزوم کنترل دانشجویان فرمودند.
آقای دانشجو
از چه می هراسید؟ خیل عظیم محرومیت از تحصیل ها ، بازداشت ها ، احکام سنگین کمیته انضباطی و حضور گسترده شبه نظامیان به اصطلاح بسیجی با سهمیه 40 درصدی ،اخراج اساتید و محاکمه ی دانشجویان زخم خورده از فاجعه ی حمله به کوی دانشگاه در بامداد 25 خرداد سال گذشته شما را بس نبود که با تهدید های مکرر سعی در تخریب فضای فکری و امنیتی دانشگاه دارید؟
آقای دانشجو
در طی این سالیان، دانشگاه بر پیکر نحیفش هم گلوله دیده است ، هم باتوم و اشک آور و هم تجاوز به حریم اخلاقی دانشجو، هنوز داغ واقعه هتک حرمت دانشجوی دانشگاه زنجان ، نه از یاد ما رفته و نه از جبین ناپاک هم مسلکانتان پاک شده است.
جناب آقای دانشجو
دست از پیکر زخم خورده ی دانشگاه بردارید. هرچند گمان نمی بریم که میخ آهنین ما در سنگ سخت فایده طلبی تان فرو رود.
ما دانشجویان دموکراسی خواه دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران بار دیگر با تمام قوا هم صدا با جنبش همیشه پایدار دانشجویی ایران فریاد بر می آوریم که دانشگاه همچنان آخرین سنگر آزادی باقی خواهد ماند و تمام تلاشتان با تهدید برای ایجاد فضای رخوت در دانشگاه ، آب در هاون کوبیدن است.و دانشجویان تا رسیدن به خواسته های به حق خویش در مسیر آزادیخواهی پیش خواهند رفت.
انجمن اسلامی دانشجویان دموکراسی خواه دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران
شهریور 89
فاطمه کروبی خطاب به آیتالله خامنهای: آیا به نام حفظ نظام، تخریب و رفتارهای غیراخلاقی مجاز است.
Wed 01 09 2010 - 7:22
به دنبال تجمع جمعی از مخالفان کروبی در شبهای متوالی احیا در مقابل خانه آقای کروبی و اهانت و تخریب اموال خانواده کروبی و همسایگانشان، فاطمه کروبی در نامهای از آیتالله خامنهای میپرسد؛ آیا به نام حفظ نظام، تخریب و رفتارهای غیراخلاقی مجاز و مشروع است؟
به گزارش سحام نیوز، متن کامل نامه خانم فاطمه کروبی خطاب به آیتالله خامنهای به شرح زیر است:
حضرت آیت الله خامنه ای
مقام معظم رهبری
سلام علیکم
احتراما به اطلاع میرساند که جمعی متعلق به نیروهای بسیج و سپاه در سه شب متوالی، همزمان با شب ضربت خوردن امیر المومنین علی (ع) تا شب شهادت آن امام، با تجمع مقابل مجتمع مسکونی متعلق به ما و اشخاص دیگر اقدام به اهانت، آزار و رنجش همسایگان و تخریب اموال کردند. این گروه سازمان دهی شده که خود را سرباز ولایت نامیدند در شب شهادت بزرگ مرد عالم بشریت و لیله القدر که اهمیت معنوی آن بر کسی پوشیده نیست، اوج وحشگیری خود را با بکارگیری الفاظ سخیف علیه همسرم و خانواده، شعار نویسی بر دیوار مجتمع و همسایگان و تخریب اموال نشان دادند. این جرایم مشهود بنام حمایت از حضرتعالی و در مقابل نیروی انتظامی صورت گرفت و جالب آنکه این نیرو حتی جرات نزدیک شدن به این جماعت تحت الحمایه را نداشت.همگان بیاد دارند که در گذشته حرمت رمضان، لیالی قدر و محرم و صفر را حتی آنان که خود را مقید به انجام تکالیف دینی نمی دانستند، رعایت می شد اما امروزه جماعتی از خدا بی خبر (آمران و عاملان) تربیت شده اند که با واژه حرمت بکلی بیگانه اند.
مقام معظم رهبری
جنابعالی بر خلاف این نوکیسه های بی هویت ما را می شناسید و میدانید که در سال های مبارزه و رنج، همسرم همان یار دیرین امام و پدر مجاهد و بزرگوارش مرحوم حاج شیخ احمد در صف اول مبارزه بودند و بارها توسط ساواک دستگیر، زندان و تبعید شدند اما هیچگاه آرامش و آسایش خانواده نه از سوی ساواک و نه از سوی مزدوران متعلق به رژیم مورد تعرض واقع نشد. اختلاف همسرم با جنابعالی در مسائلی که همگان بر آن واقفند چه ارتباطی با حق زیستن خانواده و آسایش و آرامش همسایگان ما دارد؟ آقای کروبی بارها گفته اند که آماده پرداخت هر هزینه ای بابت این اختلاف در نگرش هستند. در این مدت من و فرزندانم ظلم های فراوانی را تحمل کردیم اما محروم کردن ما از دعا و نیایش و تحمیل اضطراب به همسایگان در این ایام مبارک، امری غیر قابل قبول و تحمل است. من سعی کردم موردی مشابه در ممالک دیگر بیابم که موفق نشدم. آیا جنابعالی حکومتی را در میان ملل عقب افتاده که حقوق اولیه افراد در آن لحاظ نمی گردد سراغ دارید که با خانواده و همسایگان مخالفان سیاسی چنین کنند؟ و آیا جنابعالی بنام حفظ نظام، تخریب و اینگونه رفتارها غیر اخلاقی را مجاز و مشروع می دانید؟
مزید اطلاع به استحضار میرساند که این تهاجم وحشیانه توسط مامورین نیروی انتظامی و نیرو های امنیتی فیلمبرداری شد و البته اسنادی در اختیار است که در صورت صلاحدید، تقدیم می گردد.
پخش ماهوارهای رسانه سبز ایران(رسا) روز سهشنبه ۹ شهریور ۱۳۸۹ (۳۱ اوت) آغاز شد.
به گزارش کلمه، این رسانه که در ایران، خاورمیانه، اروپا و شمال آفریقا مشاهده میشود، بر روی فرکانس ۱۱۵۲۷ MHz ، تل استار ۱۲پخش میگردد. قرار است که برنامههای این رسانه با سرعتهای مختلف از طریق اینترنت و موبایل در وب سایت رسا در دسترس قرار گیرد.
اطلاعیه رسا در مورد آغاز به کار ماهواره ای به شرح زیر است:
اول، رسا برپایه یک وظیفه ملی و یکی از مبانی جنبش سبز “هرشهروند یک رسانه”، توسط بخشی از همراهان جنبش درجهت عملیاتی کردن راهبرد بنیادی آگاهی بخشی شکل گرفته است . دراین مسیر رسا تمام تلاش خود را برای بارتاب دادن مطالبات مردم و پیام رهبران جنبش بکارخواهد بست. لازم به ذکر است که رسا سخنگوی جنبش سبز نیست. بعلاوه رسا خود را تنها رسانه تصویری جنبش نمی داند و امیدوار است که رسانه های دیگر سبز هم به میدان آیند و شاهد تنوع رسانه ای همچون تکثر موجود در جنبش باشیم. منشور ده ماده ای رسا راهنمای عمل ما در اداره این رسانه خواهد بود.
دوم، رسا با امکانات اندک و محدود ایرانی و در حد یک ساعت در روز راه اندازی شده است. اما دریافته ایم که انتظارات هموطنان از این رسانه بالاتر از توان فعلی ماست، از این رو از همین ابتدا از اینکه نمی توانیم پاسخگوی انتظارات متعالی شما باشیم عذر تقصیر داریم، اما چشم به دیده خطا پوش و همت والای شما سبزاندیشان بسته ایم، و انتظار داریم با کمک های مادی و معنوی شما این وظیفه را به وجه بهتری به انجام برسانیم. توسعه کمی و کیفی رسا مشروط به همراهی و کمک شماست و ما بعد از خدای متعال چشم به دست و دل ایرانیانی داریم که دل در گرو فردای بهتر و ایرانی آزاد، آباد و مستقل دارند . قطره های اندک کمک شما به این رسانه دریایی از اگاهی برای رهایی ایران از دام استبداد و خود کامگی می سازد و نوید رهایی می دهد. هرچقدر بیشتر در هزینه های سنگین این رسانه تصویری بیشتر کمک کنید برنامه های رسا به لحاظ کمی افزایش و به لحاظ کیفی ارتقا خواهد یافت. کمک های مردمی
سوم، وب سایت رسا – رسانه سبز ایران همزمان با اعلام موجودیت و ازابتدای راه اندازی، اقدام به پخش اینترنتی برنامه های روزانه شامل دوبخش خبری، گزارش، تفسیر، گزارش تصویری و مصاحبه با کارشناسان همراه با نماهنگهای متنوع تولید شده توسط هموطنان هنرمند نمود. در همین مدت کوتاه بسیاری از هموطنان عزیز تولیدات و نظرات خود را از طریق ایمیل ها و صفحه فیس بوک شبکه برای ما ارسال داشته اند که قطعا پشتوانه ای قوی برای تولیدات رسا خواهد بود. در چند روز اخیر نیز تیم فنی رسا امکان دانلود و مشاهده برنامه ها با اینترنت سرعت پایین را فراهم آورده است که در صفحه آرشیو برنامه ها در اختیار هموطنان عزیز، بویژه هموطنان داخل کشور قرار گرفته است.
چهارم، مطابق وعده ای که در بیانیه اعلام موجودیت ذکر شده بود (و با تاخیری چند روزه به دلایل فنی خارج از کنترل شبکه) اعلام می کنیم که تمامی هموطنان عزیز در ایران، خاورمیانه، اروپا و شمال آفریقا می توانند برنامه های تلویزیون رسا را دراولین قدم از روی ماهواره تل استار Telstar 12 مشاهده نمایند.
Telstar 12
Transponder 6, 15.0°W
Polarisation: Vertical
Frequency: 11527 MHz
Symbol Rate: 1630 MHz
FEC: 2/3
همچنین همزمان با آغاز به کار تلویزیون ماهواره ای، برنامه های این تلویزیون جهت دریافت هموطنان عزیز با سرعت های مختلف اینترنت و همچنین از طریق موبایل در وب سایت رسا در دسترس قرار خواهد گرفت.
قدم بعدی رسا ارائه برنامه ها بر روی سایر ماهواره ها خواهد بود که بی شک بدون حمایت مادی و معنوی هموطنان عزیز ممکن نخواهد بود.
لطفا ما را از پیشنهادات و انتقادات خود بهره مند فرمائید.
رسانه سبز ایران (رسا)
چهار شنبه ۱۰شهریور ۱۳۸۹
فرزند سکینه محمدی: پرونده قتل مفقود شده، نگران دستکاری در پرونده ایم
فرزند سکینه محمدی: پرونده قتل مفقود شده، نگران دستکاری در پرونده ایم
Tue 31 08 2010 - 10:48
سجاد باقرزاده، فرزند سیکنه محمدی آشتیانی در نامه ای سرگشاده خطاب به فعالان حقوق بشر اعلام کرد پرونده قتل پدرش مفقود شده و او و خانواده اش نگران پرونده سازی و دستکاری در این پرونده هستند.
به گزارش " روز" سجاد باقرزاده در نامه سرگشادهاش خطاب به "مدافعان حقوق بشر در سر تاسر این گیتی پهناور مینویسد:
اينجانب سجاد قادرزاده، هفته قبل كه جهت تكميل مدارك فوت پدرم و تهيه ساير مستندات از پرونده قتل پدرم به شعبه 7 اجراي احكام كيفري شهر تبريز مراجعه نمودم متوجه شدم كه پرونده قتل پدرم در شعبه فوق وجود ندارد، اول مسئوولين شعبه ادعا نمودند كه بعلت اينكه آن پرونده مختومه شده، به بايگاني راكد ارجاع شده است، به بايگاني راكد مراجعه نمودم، مسئول بايگاني راكد عنوان نمود كه پرونده به آنجا ارجاع نشده است و اطلاعي ندارد، دوباره به شعبه مراجعه، متوجه شدم پرونده مفقود شده است، معمولاً يك نسخه از مرحله تحقيقاتي مربوط به پرونده قتل پدرم و يا هر قتلي در دايره جنائي شهر نگهداري مي شود ناچاراً به قسمت جنايي پليس شهراسكو مراجعه نموده كه متوجه شدم نسخه موجود در آنجا نيز مفقود شده است. بنابراين با توجه به اعلاميه كذب دايره به اصطلاح فقط حقوق شهروندي قوه قضائيه جمهوري اسلامي؛ قطعاً امكان پرونده سازي و دست كاري در پرونده وجود دارد، كه سخت نگران مي باشيم – جالب اينجاست در روز يكشنبه مورخ 31 مرداد89 مطابق با 22 آگوست 2010، با يورش به منزل وكيل اينجانبان (آقای هوتن كيان) و باضرب وشتم شدید نگهبان پیر برج و شكستن درب آپارتمانش به بدترين وجه ممكن، لب تاپ و پرينترو كليه پرونده هاي وي از جمله پرونده مادرم را با خود برده اند و زمانيكه ما مراجعه نموديم؛ انگار در منزل فوق زلزله صورت گرفته بود.
اينجانبان از مسئولين قضائي تعجب مي كنم؛ در حاليكه بواسطه مصاحبه قانوني وكيل سابق این حقیران (آقاي محمد مصطفائي)؛ این وکیل زبده؛ در جهت حفظ جان خويش؛ با ترک خانه وکاشانه خویش؛ مجبور از فرار وترک وطن شده و اینک آقاي هوتن كيان به خاطر افشاء موارد خلاف قانوني پرونده مادرمان، تحت شديد ترين فشارهاي امنيتي و رواني، قرار گرفته و مورد شديدترين تهديدها واقع شده و احضار مي شود.
چرا به كيفيت دروغ از مادرم، به اجبار اعتراف مي گيرند و به نمايش مي گذارند؟ چرا از آن تاریخ به بعد اجازه ملاقات مادر مان را با ما و وکیلش سلب کرده اند؟!!! آیا جز این نیست که آثار شکنجه در بدن وی فعلاً هویداست ونمخواهند؛ شاهدی باشد، ملاقاتها رابه بعد از بهبود نسبی این آثار محول کرده اند؟!!! چرا به دروغ عليه مادرم پرونده سازي مي كنند؟ چرا پرونده اي كه مختوم شده، دوباره مطرح مي كنند؟ چرا پرونده قتل پدرم مفقود شده است؟ چرا اجازه نمي دهند، روند رسيدگي به پرونده مادرم مثل هر پرونده ديگري روال طبيعي خود را طي كند؟ واقعاً متاسفيم از اينكه، در جمهوري اسلامي به دنيا آمده ايم و از اينكه؛ پس از نمایش تلویزیونی جمهوری اسلامی از خانواده خود دیگر طرد شده ایم ! ومجبورم اينجا را به ذلت، تحّمل كنيم؟!!! واقعاً مرگ كجائي كه زندگي ما را كشت؟
"مادران پارک لاله" درباره عواقب شکنجه زندانیان هشدار دادند
Tue 31 08 2010 - 10:08
مادران پارک لاله ایران(مادران عزادار) طی بیانیهای به خانوادههای زندانیان آزاد شده درباره عواقب شکنجههای اعمال شده در زندان به عزیزانشان هشدار دادند. مادران عزادار، به خانوادهها توصیه کردند که پس آزادی فرزندانشان آنان را مورد آزمایشات کامل پزشکی قرار دهند.
بیانیه مادران پارک لاله ایران(مادران عزادار)
هشدار می دهیم!
جان و سلامتی زندانیان، پس از آزادی همچنان در خطر است!
از آنجائی که اغلب زندانیان آزاد شده به دلیل شکنجههای روحی- روانی- جسمی- جنسی، دچار بیماریهای عدیدهای شدهاند که حتی در برخی موارد منجر به مرگ آنان شده است، مادران پارک لاله (مادران عزادار) بر خود واجب دانسته، توجه خانوادههای زندانیان را به موارد تاسفباری که تاکنون اتفاق افتاده است جلب نمایند، تا برای بازگشت سلامتی زندانیان آزاد شده به ویژه جوانانی که تجربه کافی از خطرها و آثار شکنجه را ندارند، مساله بازگشت سلامتی جدی گرفته شود.
از اینرو از خانوادههای رنجکشیده زندانیان آزاد شده تقاضا میشود در اولین روزهای آزادی عزیزشان، آزمایشها و کنترلهای پزشکی کامل از تمام اعضای بدن بهخصوص کلیهها، کبد، مغز و اعصاب وی را به صورت جدی دنبال کنند تا تجربه به غایت تلخ فاجعه کهریزک(احمد نجاتی کارگر، با ۲۲ سال سن که سه روز پس از آزادی به دلیل از بین رفتن کلیهها به کما میرود و سپس جان میبازد) و موارد مشابه دوباره تکرار نشود.
با آرزوی سلامتی برای تمامی عزیزانمان و تاسف فراوان، چند نمونه زیر شایان ذکر است:
* حسام ترمسی، جوان ۱۹ ساله که پس از تحمل یکسال حبس به علت بیماری کلیه و کبد و افسردگی شدید در بیمارستان بستری است.
* نرگس محمدی، سخنگوی کانون مدافعان حقوق بشر و مادر دو طفل سه ساله که پس از آزادی از زندان، وضعیت روحی و جسمی اش رو به وخامت است و باید مجددا در بیمارستان بستری شود.
* محبوبه کرمی، فعال جنبش زنان که به علت بیحرکتی نیمی از بدناش و افسردگی شدید در بیمارستان بستری شده است.
* حمزه کرمی از فرماندهان سابق سپاه پاسداران که به علت شکنجه های جسمی و روحی در زندان اوین هم اکنون در بخش مراقبت های ویژه بیمارستانی بستری است .
این نمونهها مشتیست از خروار که بر سر فرزندان ما، آوار شده است. در حالیکه شکنجه در قوانین جمهوری اسلامی ایران ممنوع است و زندانی دارای حق و حقوقی قانونیست، اما گاه برای دستیابی به حداقل حقوق قانونی خود مجبور به اعتصاب غذا میشود. همانطور که شاهد بودیم ۱۷ نفر از بهترینهای ملت ایران اعتصاب غذایی طولانی را برای ابتداییترین حقوق خود تحمل کردند و ما همچنان سخت نگران عواقب اعتصاب غذای عزیزانمان و سلامتی آنان هستیم.
تاریخ نشان داده است این بیرحمیها و ظلمها بیپاسخ نخواهد ماند. ولی ما به عنوان مادر و خانواده زندانی در چنین شرایطی باید به سلامت عزیزانمان توجه کافی داشته باشیم و زمان را از دست ندهیم و تلاش کنیم تا فرزندان مان به سلامتی نسبی دست یابند، چرا که هرگز اثرات شکنجه به طور کامل از بین نخواهد رفت.
خانم نسرین ستوده، وکیل دادگستری به دادسرای اوین احضار شد.
به گزارش دویچهوله، ماموران امنیتی با مراجعه به محل کار و سکونت خانم نسرین ستوده وکيل دادگستری، پروندهها و اموال شخصی وی را ضبط کرده و از وی خواستهاند تا سه روز دیگر خود را به دادسرای زندان اوین معرفی کند.
خانم ستوده وکیل شیرین عبادی و چندین پروندهی حقوق بشری است که تعدادی از موکلانش هماکنون در زندان بهسر میبرند.
اتهامات خانم نسرین ستوده، تبانی علیه امنیت کشور و تبلیغ علیه نظام عنوان شده است.
خانم ستوده در گفتوگو با دویچهوله این اتهامها را رد کرد و گفت، نه تنها هیچگونهی پروندهی مفتوحی در دادگستری ندارد بلکه برای او حکم برائت نیز صادر شده است.
وی افزود؛ حدود ۲ ماه پیش ماموران امنیتی به همسرش تلفن و در مورد پروندهی خانم شیرین عبادی سئوالاتی مطرح کردهاند.
به گفتهی نسرین ستوده، مأموران عصر روز شنبه با هجوم همزمان به دفتر و محل سکونت وی موبایل، پروندهی موکلان و وسایل او و خانوادهاش را ضبط کردهاند و پروندهی خانم عبادی مربوط به کانون مدافعان حقوق بشر را نیز با خود بردهاند.
بیانیه ۸۰۰ نفر از فعالان اجتماعی برای آزادی مدافعان حقوق مدنی آذربایجان
بیانیه ۸۰۰ نفر از فعالان اجتماعی برای آزادی مدافعان حقوق مدنی آذربایجان
Tue 31 08 2010 - 8:02
۸۰۰ تن از مدافعان حقوق زنان و حقوق بشر و ديگر فعالان اجتماعی، با امضای بيانيه ای خواستار آزادی مدافعان حقوق مدنی و فرهنگی آذربايجانی در ايران شدند.
بیانیه جمعی از خانوادههای زندانیان سیاسی، روشنفکران، اساتید دانشگاه، فعالین جنبشهای اجتماعی و حقوق بشر
آذربايجاني های زندانی را آزاد كنيد
از اوایل بهار امسال تا کنون دهها تن از مدافعین حقوق مدنی و فرهنگی آذربایجانی در شهرهای مختلف از جمله شهرهای تبریز، تهران، کرج، اورمیه، اردبیل، میاندوآب، ماکو، کلیبر، مشکینشهر، خوی و صوفیان و.... دستگیر و راهی زندان شدهاند. هرچند برخی از آنان به قید وثیقه و... آزاد شدهاند اما هنوز گروهی به اسامی خانمها حمیده فرجزاده، زهرا فرجزاده (فعالین حقوق زن) و آقایان اکبر آزاد (نویسنده و ژورنالیست)، مهندس حسن رحیمی بیات (فعال حقوق بشر)، حسین نصیری، دکتر علیرضا عبدالهی، دکتر لطیف حسنی، مهندس محمود فضلی، مهندس شهرام رادمهر، آیت مهرعلی بیگلو، بهبود قلیزاده، آیدین خواجهای، بهمن نصیرزاده، حیدرکریمی، نعیم احمدی، یونس سلیمانی، شکرالله قهرمانی فرد، همگی از فعالین مدنی آذربایجان هنوز بطور متوسط سه ماه در زندان انفرادی بودهاند، این درحالی است که سعيد متينپور، علی عباسی، ودود سعادتی، رحیم غلامی و بهروز علیزاده نيز از سال گذشته همچنان در حال سپری کردن زندان خود بوده و اخیرا نیز خانم هانیه فرشی شتربان و ..... بازداشت و به مجموعه قبلی اضافه گشتهاند.
به قرار اطلاع بسیاری از این دستگیریها بدون ارائه حکم دادگستری انجام شده، آنان در زندان انفرادی نگهداری میشوند و از حق انتخاب وکیل محرومند، برخی تحت شکنجههای شدید فیزیکی و روحی قرار گرفته، اجازه ملاقات یا تماس تلفنی با خانوادهشان را ندارند !
ما ضمن تایید حقانیت آذربایجانیها در طرح مطالبات فرهنگی، زبانی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی خویش، اعتقاد داریم که مبارزه برای تامین دموکراسی از مبارزه برای تامین حقوق اولیه اهالی مناطق اتنیک کشور جدا نیست، ما سیاستهای تبعیضآمیز حکومتهای مرکزی ایران را که موجب عقبماندگی نسبی مناطق مختلف و ایجاد شکاف قومی در جامعه ایران شده است را به شدت محکوم میکنیم.
ما معتقدیم که مبارزه با دیکتاتوری با نادیده گرفتن، حقوق شهروندان ترک و کرد و عرب و ترکمن و بلوچ و .... موفقیتی در پی نخواهد داشت.
لذا بدینوسیله ضمن محکوم نمودن هرگونه مصادیق خشونت، شکنجه، تحقیر و توهین و نقض حقوق فردی بازداشتشدگان و با درخواست از رسانههای مستقل و سازمانهای حقوق بشری جهت پوشش خبری و حمایت از آنان، خواهان آزادی سریع و بیقیدوشرط و ارجاع پرونده آنها به یک محکمه عادله هستیم.
اسامی هشتصد و هشت نفر به ترتیب الفبا
(قابل ذکر است که تعدادی دیگری از امضاها تا چند روز دیگر انتشار خواهند یافت.)
صفر ابدالی، گوهر ابدالی، مهدی ابدالی، سیروس ابراهیم نژاد، شهباز ابراهیم نژاد، منوچهر ابراهیم نژاد، خانواده احمدی: (اکبر، بهروز، پرویز، ثریا، حسن، حسین، خلیل، رقیه، ریحانه، سمیرا، سیروس، علی، قربان، گلمحمد، محمد، مهدی، مهرداد و ولی احمدی)، امین احمدیان، حسن احمدیان، وحیده احمدیان، یاشار ادریسی، علیرضا اردبیلی، غلامرضا اردبیلی، محمد اردبیلی، آیسان اردبیلی اصل، پروین اردلان، حسن ارک، امیر اسحاقی، زهره اسدپور، لیلا اسدی، یاسر اسدی، صادق اسکندری، زویا اسکندریان، سعیده اسلامی، محمد حسین اسماعیل، بهرام اسماعیل بیگی، دکتر علیرضا اصغرزاده، افسانه اصفهانی زاده، غلامعلی اصفهانی زاده، الهام اصفهانیان، حسین اصفهانیان، آراز اصل خلخالی، داداش اصلانزاده، سولماز اصلانزاده، سئویم اصلانزاده، یاشار اصلانزاده، بابک اصلانی، نگار اصلانی، آتیلا اعتمادی، بهارک اعتمادی، مهدی اعتمادی، ناصر افشارلی، علی افشاری، محمودعلی افشاریه، امیر اقنایی، محمدرضا الاردبیلی، نسرین الماسی، رجب الیاسی، صفورا الیاسی، اکبر امانتی، امیر امانتی، پروفسور احمد امید یزدانی، فرهاد امیدوار، نوشابه امیری، آسیه امینی، مهدی امینی زاده، علی انجم روز، الناز انصاری، وهاب انصاری، حسین انور حقیقی، عباس انورحقیقی، علی اورمان، کریم اورمولو، ائلناز اوستاجلو، آیسان اوستاجلو، حسین اوستاجلو، سحر اوستاجلو، شاهین اوستاجلو، لیلا اوستاجلو، دکتر مریم اهری، عبدالله اهوازی، نادر اهوازی، حسین ایامی، سمیه ایامی، رضا ایروانی، روشنک ایروانی، ژیلا ائل بی قیزی، سولماز ائلبی قیزی، م. ائینالی، توران آتا بی لی، طغرل آتابای، ابوذر آذران، سئودا آذرتورک، عذرا آذری، مهدی آذری، مهدی آذری، یعقوب آذری، مرضیه آریانفر، خانواده آزاد: ( ائلناز، آیدا، حیدر، فاطمه، گوزل، محسن و یاشار آزاد)، محمد آزادگر، دکتر عباس آزادیان، دکتر داریوش آشوری، مهدی آقا زاده، بابک آکسون، آرش آهنگر قشقائی، کاوه آهنگری، پروانه آیتی، دکتر شکور بابازاده، ناهید بابازاده، الناز بابایی، اوختای بابایی، دکتر یاشیل بابک، غازی باشبوغ، ناصر باغیر اوغلو، نادر باغیر اوغلو (جوشغون آذر اوغلو)، خاقان باقراوغلو، مهدی باقری، مهدی بایرامزاده، لیلی بخشی پور، سهند بخشیان، منیره برادران، دکتر رضا براهنی، فائزه برقی، ناصر بلیدای، صفیه بندوخت، جاوید بنی فاطمه، مریم بهاران، شهلا بهاردوست، دکتر مهران بهاری، گلاله بهرامی، نجات بهرامی، پوریا بهروان، حسن بهگر، آرش بهمنی، صبری بهمنی، ناهید بهمنی، احمدرضا بیات شیرازی، افسانه بیاتی، سعید بیدخت، دکتر بهرام بیگدلی، رضا بیگزاده، آیدا بیلگین، آیسان بیلگین، آیلین بیلگین، محمود بیلگین، هاشم بیلگین، اکبر پاشایی، سولماز پوراقدم، احمد پوردستان، گلی پورستمی، خدیجه پورمهدی، خلیل پورمهدی، رسول پورمهدی، علی پورمهدی، سلمان پورنجف، صالح پورنجف، کاظم پورنجف، زینب پیغمبرزاده، بلال تابعی، علی تاتار، محمد تارین، رمضان تاریوردی، ائلیار تبریزلی، رضا تبریزی، خسرو تجربه کار، هاجر ترخانی، آیدین تقی پور، ربابه تقی زاده، علی تقیپور، آیدا تمجیدی، حسن تمجیدی، عظیم تمجیدی، دکتر نیره توحیدی، بابک تهرانی، سمیه تهرانی، مژگان ثروتی، احمد جابر، عبداله جبرائیلی، خرامان جعفراووا، اصغر جعفربیگی، خانواده جعفرپور: (ائلمان، حسن، حسین، ساریگل، کمال، مرتضی و مصطفی جعفرپور)، نوشین جعفرقیزی، اکبر جعفری، حامد جعفری، رضا جعفری، فاطمه جعفری، یاشار جعفری، امیر جلایر ادریسی، سهراب جلوخانی، بایرام جلیلی، پینار جلیلی، احمد جمشیدی، اسماعیل جمیلی، بهروز جوادی، سارا جوادی، جلوه جواهری، محمود جوشغون، احد جولانی، محمد جهانبخش، اسفندیار جهانبخشی، غزاله جهانشاه، خانواده جهانگیرپور: (رحیم، زینب، صابر، عبدالله، لطیفه، محمود، معصومه، منصوره، مهدیه و وحید جهانگیرپور) حسین جهانی، کاظم جهانی، حمید حاتم خانی، سیف الدین حاتملوئی، ائلچین حاتمی، علی حاجی، حبیبه حافظی، علی حامد ایمان، بابک حبیبی، جلال حجتی، عبدالحسین حردان، رزا حسامی، صمد حسن زاده، گیتی حسن زاده، هادی حسن زاده، حسین حسن زاده اصل، گیتی حسنپور، رویا حسنپور ابهری، احد حسنخانی، سیامک حسنخانی، مینا حسنخانی، هاتف حسنخانی، جابر حسنزاده، صابر حسنزاده، مهدی حسنزاده، الهام حسنلو، شاهین حسنی، منیره حسنی، فیروز حسین اوغلو، مریم حسین خواه، هوشنگ حسین زاده، حسین حسینپور، سعید حلفی، اصغر حمدی، نوروز حمزی، عبد حمیدی، هادی حمیدی، حمید حنیفی، آذر حیدرقیزی، حسین حیدری، ستار حیدری، فاطمه حیدری، مهدی حیدری (اهوازی)، مهدی حیدری (آذربایجانی)، مقدم حیدری زاده، فخرالدین حیدریان، شریف حیوزاوی، امیر خالقی، فاطمه خالقی، بهزاد خدابنده لو، اللهوردی خدایی، جبرائیل خدایی، سریه خدایی، قلی خدایی، مهدی خدایی، نوروز خدایی، عباس خرسندی، مصطفی خسروی، ویدا خسروی، الناز خلخالی، علیرضا خلیلی، رویا خویی، محمدرضا خویی، اکرم خیرخواه، عبداله خیرخواه، رضا داداش نژاد، شورانگیز داداشی، مسعود داداشی، یاشار دانشگر، فریبا داوودی مهاجر، دکتر جواد درختی، حسن درخشان، پروفسور حبیب درزی نویسی، علی دروازه غاری، عیوض دستمرد، یمن دستمرد، سلامت دشتی، حبیب دلیری، امیر دلیلی، جابر دنیامالی، مصطفی دولتخواه، محمدعلی دولتمندی، رضا دهقان(چنگی)، آیدین دهقانی، اتابک دیاری، آیسان ذوالقدر، حوریه ذوالقدری، الهه رادمهر، مهندس سجاد رادمهر، صالح رادمهر، جعفر راشدی، مهندس حسن راشدی، بیوک راعی، ولی راعی، مریم رحمانی، احمد رحیمی، نریمان رحیمی، آیت رزاقی، جابر رزاقی، نصیر رزاقی، سهراب رشتبری، علی رشتبری، عیسی رشتبری، ابراهیم رشیدی، امیر رشیدی، کامی رضانیا، پینار رضایی، علی رضایی، محمد رضایی، مهدی رضایی، کاوه رضائی شیراز، احسان رمضانیان، علیرضا رهبری، سئودا زبردست، شلاله زبردست، حسن زرهی، کاوه زنجانلی، محمد زین الدینی، رمضان ساعدی، ناهی ساعدی، موسی ساکت، آتیلا سببی، دکتر مناف سببی، بهرام سپاسگذار، سوره سربازی، آیدا سعادت، بابک سعادتمند، لیلا سعادتی، خانواده سعدالهی: ( ابوالفضل، ائلناز، بهروز، بهزاد، خدیجه، داوود، عبادالله، علی، مهناز، ولی و یونس سعدالهی)، محمد سعید زاده، محمود سعیدزاده، تیمور سلجوق، رضا سلحشور، ناهید سلطان زاده، هدایت سلطانزاده، صابر سلطانی، علی سلطانی، عدنان سلمان، خانیم سلمانزاده، مریم سلمانزاده، ایلقار سلیمانی، دکتر آراز سلیمانی، سلیمان سلیمانی، فیصل سواری، افسانه سولدوزلو، بهرام سهرابی، امیر سؤیلم، علی سیاسی راد، حوریه سید عباسی، محمود سید کریمی، اسد سیف، فرشید سیگاری، سلمان سیما، افسانه سئویگین، ستار سئویگین، حسین شاخصی، مهندس حمید شافعی، علی شاملی، یونس شاملی، اصلان شاهسئون، آزاده شاهسئون، شهلا شاهسئون، یونس شاهورن، اکبر شبانی، عباس شبانی، معصومه شبانی، بابک شربیانی، نوید شرکتی، جلیل شرهانی، مهندس حسن شریعتمداری، امیر شریفنیا، رامین شریفنیا، موسی شریفی، روحی شفیعی، امید شکری، جبرائیل شکری، اصغر شکیبا، دکتر اکبر شکیبا، حسین شمسی، باقر شهنازی، نگین شیخ الاسلامی وطنی، شهاب الدین شیخی، فرشته شیرازی، محمد شیرزاد، سیروس شیری، فیروز شیری، ابولقاسم صادقی، فتانه صادقی، سیمین صبری، عیسی صبری، موسی صبری، رشید صبوری، لیلا صحت، دکتر ضیاء صدرالاشرافی، سمیرا صدری، مهندس علیرضا صرافی، جلال صفراوغلو، حسن صفری، سهیل صفری، یاور صفری، فرزاد صمدلی، امیر رضا صیادی، ابراهیم ضحاک، گلشن ضربی، معصومه ضیا، فرح طاهری، هادی طرفی، فاضل طریفی، سوسن طلوعی، یوسف طهماسبزاده، عهدیه عبادی، افسر عباس تقی دیزج، الهام عباسپور، الناز عباسزاده، فرح عباسزاده، محبوبه عباسقلی زاده، جواد عباسی، حسن عباسی، حسین عباسی، محمد عباسی، محمدرضا عباسیون علی اباد، کمال عبدالخانی، وجدان عبدالرحمن، ظریفه عبدالهی، علی عبدالهی، علیرضا عبدالهی، گلناره عبدالهی، تورج عبدلزاده، قلی عبدلزاده، میثاق عبدلی سیسان، دکتر کریم عبدیان، ناصر عبیات، محمد عتیقینژاد، فریبا عجمی، احمد عجمی هیدج، دکتر رضا عدالتی، دکتر صدیقه عدالتی، جواد عدلتی، جواد عدلی، مهدی عراقی، پروین عراقی مرعشی، مهدی عربشاهی، اصلان عربلوئی، بابک عربلوئی، راحل عزمی، سجاد عزیزی، سعید عزیزی، سهیلا عزیزی، یوسف عزیزی بنی طرف، عصمت عطایی، اکبر عطری، دکتر کاظم علمداری، بهاره علوی، رضا علوی ثانی، جعفر علی عباسی، ابراهیم علیپور، فرهمند علیپور، غلامحسین علیپور اصل، فریبا علیپور خرمدره، شهین علیزاده، غلامعلی علیزاده، یوسف علیزاده آذر، غلامعلی علیزاده مراغی، داریوش عندلیبیان، بهبود غلامی، دکتر توکل غنی لو، ارسان غیبی، بیوک غیبی، کبری غیبی، میرولی غیبی، ناصر غیبی، فرشید فاریابی، حیدر فتاحی، روحالله فتاحی، فرشته فراهانی، خانواده فرجزاده: (ابوالفضل، حسن، حسین ه، حمید، سکینه، عقیل، فاطمه، فرشته، محبوب، محمود و ملیحه فرجزاده)، مهدیه فرجزاده، خدیجه فرجی، یارغیب فرجی، بهنام فردی، عصمت فردی، نصیب فردی، یعقوب فردی، یوسف فردی، محمود فرزانه، سمیه فرشی، غلام فرهنگی، سمیه فرید، فرانک فرید، مهندس امین فضلی، صابر فضلی، ثریا فلاح، آقابیگم فیضالهی، علی قاراپاپاق، ائلدار قاراداغلی، آغری قاراداغلی، حسن قاسمپور، حسین قاسمپور، خانم قاسمپور، قاسمعلی قاسمپور، اختر قاسمی، اژدر قاسمی، محسن قاسمی، معصوم قاسمی، کاوه قاسمی کرمانشاهی، سعید قاسمی نژاد، دکتر ایوب قانع، محمد قائم مقامی، بهروز قرابابائی، اکبر قربانی، دکتر علی قرهجهلو، شهین قزلباش، فاطمه قزلباش خمسه، زهره قزوینیزاده، خانواده قلیزاده: (حمید، داداش، روحالله، ژیلا، سولماز، شاهباز، مجید، محمد و وحید قلیزاده، حسین قنبری، زهرا قنبری، هانیه قورخماز، سهیلا قهرمانی، ماوی قهرمانی، یاشار قهرمانی، حسن کاظمزاده، رضا کاظمی، مجید کاظمی، علی کافی، صالح کامرانی، هادی کحالزاده، کاوه کرمانشاهی، عبدل کریم زهی، شهلا کریمزاده، سولماز کریمزاده اصل، امیر کریمی، بهروز کریمی، بهزاد کریمی، رضا کریمی، علی کریمی، علیرضا کریمی، وجیهه کریمی، محمدعلی کریمی اصل، علی کشاورز، خلیل کعبی، حسن کمانداری، حامد کنانی، جلال کودریلو، امیر کیارسی، آتیلا کیشیزاده، خانواده کیومرثی: ( اتابک، احمد، اصغر، اکبر، بابک، حسین، سامان، سمیرا، فاطمه، محسن و محسن کیومرثی)، عباد گرگری، علیرضا گلزارنیا، سید میثم گلستانی، گونتای گنجالپ، جاوید گونئی، حسن لاهیجی، نگار السادات لاهیجی، عباس لسانی، الهام لطیفی، ژیلا م. شریعت پناهی، محمود ماهری، لیلا مجتهدی، کاظم مجدم، عسگر مجرد، داریوش مجلسی، الهام محبوبی، محبوبه محبی، سوسن محرمی، علی محمدزادگان، یاشار محمدزادگان، بهکام محمدی، بهمن محمدی، روژین محمدی، سامان محمدی، فرحناز محمدی، نسرین محمدی، نوید محمدی نسب آباد، صیاد محمدیان، آزاد محمودی، شهاب مخبری، احمد مختاری، علی مختاری، نسرین مختاری، آیدین مخلص علوی، بلال مراد ویسی، شاهین مرادی، صابر مرادی، عادل مرادی، امیر مردانی، فرنگیز مردای، فرید مریشدی، دکتر شهرزاد مسعودی، دکتر مهرداد مشایخی، اسماعیل مشفقیفر، منصور مشفقیفر، محمد مصری، کاوه مظفری، مهری معمار حسینی، محمود معمارنژاد، علی معینی، خدیجه مقدم، رضوان مقدم، پروین مقدم خمسه، فرح مقدم مراغی، محمد مقیم بیگی، حسن ملازاده، علی ملازاده، احسان ملاکی، علی ملک، امیر ملکزاده، آقامحمد ملکزاده، عزیز ملکزاده، محبوب ملکزاده، رضا منافی، یاشار منتظری مهدوی، حسن منتظمی، حسام منصوری، ناصر منظوری، حمید موسوی، رضا موسوی، هادی موسوی، علی اکبر موسوی خوئینی، اتابک موسوی نسب، کاوه موسیپور، هانیه موسیپور، سعید موغانلی، لیلا مولا نجف آبادی، عزیزه مولایی، عشا مومنی، رضا مهاجر، زهره مهاجر ایراوانی، حبیب مهاوی، مهدی مهدویان اصل، فرخ مهدیپور، مهسا مهدیلی، ایران مهر، خانواده مهرعلیبیگلو (احد، اسماعیل، اکرم، اوختای، ایپک، آیدا، آیهان، بهادر، بهرام، بهمن، پریا، پیمان، تقی، جابر، جواد، حسن، حسین، خانیمقیز، رستم، رضا، روحالله، زهرا، سعید، سکینه، سمیرا، سمیه، سواد، صفر، صمد، عظیم، علی، علیاکبر، عنایت، فاطمه، فرحناز، فریبا، قدرت، کلام، لیلی، محمد، مسعود، ملیحه، مهدی، مهدی و نصرت مهرعلیبیگلو(، احمد میرزاپور، انور میرستاری، میرعلیرضا میرمعیدی، آزاد نادری، نصیبه نادری، ابراهیم نامدار، حمید نامدار، فاطمه نامدار، محسن نامدار، وحید نامدار، حسن نایب هاشمی، آیلار نبی زاده، علیرضا نبی نجفی، یوسف نجاتبخش، سیامک نجفی، صبری نجفی، آیدین نریمانی، حسن نریمانی، سلامت نریمانی، علی نریمانی، آراز نسیمی، ناهید نصرت، آزاده نصیرزاده، سجاد نصیری، آرش نصیری اقبالی، محمد نظری، دکتر علیرضا نظمی افشار، مهندس سعید نعیمی، مهدی نعیمی، آراز نقش آفرین، شیوا نوجو، توحید نوروزی، صادق نوروزی، حمیلا نیسگیللی، عبدالحسین نیسی، بهنام نیکزاد، رحیم واحدی، زهرا واحدی، سکینه وثوقی، خدیجه ورمزیاری، داریوش ورمزیاری، رشید ورمزیاری، هدایت ورمزیاری، حسین وطندوست، غفار وقری، آیدین وکیلی، حسن ولیزاده، مسعود هارای، دکتر محمد هاشمی، حسن هرگلی ) دمیرچی(، دکتر محمدرضا هئیت، آزاد یاشام، آراز یحیایی، آرمان یحیایی، دکتر حسین یحیایی، فراز یکیتا، الهام یمینی افشار، بهاءالدین یوسفزاده، فیروز یوسفی.
*******
بیر قروپ
سیاسی دوستاقلار عاییلهسی، آیدینلار، آکادمیسینلر، اینسان حاقلاری و سوسیال حرکتلرین آکتیویستلرینین
بیانیهسی
آذربایجانلیلاری بوراخین
1389/6/7
بو ایل یازین اوللریندن اعتیبارا سیویل و کولتورل حاقلاری ساوونان اونلارجا آذربایجانلی تبریز، تهران، کرج، اورمیه، اردبیل، قوشاچای، ماکی، کلیبر، خیوو، خوی، صوفیان و...شهرلرینده توتوقلاناراق دوستاغا گؤندریلیبدیر. بونلاردان بیر نئچهسی وثیقه قارشیسیندا آزادلیغا بوراخیلسا بئله، هله ده خانیملار: حمیده فرجزاده و زهرا فرجزاده (قادین حاقلاری آکتیویستلری) و جنابلار: اکبر آزاد (یازیچی و ژورنالیست)، مهندس حسن رحیمی بیات (اینسان حاقلاری آکتیویستی)، حسین نصیری، دوکتور علیرضا عبدالهی، دوکتور لطیف حسنی، مهندس محمود فضلی، مهندس شهرام رادمهر، آیت مهرعلیبگلی، بهبود قلیزاده، آیدین خواجهای، بهمن نصیرزاده، حیدر کریمی، نعیم احمدی، یونس سلیمانی و شکراله قهرمانی (هامیسی آذربایجان سیویل آکتیویستلری) اورتالاما اوچ آیدیر کی انفرادی سلوللاردا دوستاقدادیرلار، عینی حالدا سعید متینپور، علی عباسی، ودود سعادتی، رحیم غلامی و بهروز علیزاده کئچن ایلدن اعتیبارا حبس جزاسینی چکیرلر، سون واخلار دا هانیه خانیم فرشی شتربانی و ..... توتوقلاناراق، اؤنجهکیلره قوشولموشلار.
معلوم اولدوغو کیمی بیر چوخ توتوقلامالار عدلیه حؤکموندن قیراق اوز وئرمیش، توتوقلانانلار تک سلوللاردا و وکیل سئچمه حاقیندان یوخسون ساخلانیلمیشلار، اونلاردان بیر نئچهسی روحی و جیسمی ایشکنجهلره معروض قالیب، عاییله عضولریله گؤروشلری ویا تلفون باغلانتیلاری بئله یاساقلانمیشدیر.
بیز آذربایجانلیلارین دیل و کولتور، سوسیال، اقتیصادی و سیاسال ایستکلرینین طلبینده حاقلی اولدوقلارینی وورغولاییر و اینانیریق کی دموکراسی اوغروندا دیرنیش، اتنیک بؤلگهلر اهالیسینین ایلکین حاقلارینی قازاندیران موجادیلهدن آیری دئییل. بیز اتنیک بؤلگهلرین گئریده ساخلاییب، توپلومدا اتنیک چاتین یارانماسینا باعیث اولان ایران مرکزی حکومتلرینین آیری سئچگیلیک سیاستلرینی کسینلیکله قیناییریق.
بیزجه تورک، کورد، عرب، تورکمن و بلوچ ....و ساییرهنین وطنداش حاقلارینی نظرده آلمادان دیکتاتورلوغا قارشی مجادیله باشاریلی اولمایاجاقدیر.
بو سببدن بیز توتوقلانلارا قارشی آپاریلان هرنوع زوراکیلیق، ایشکنجه، کوچومسهمه، تحقیر و فردی حاقلارینین پوزولماسینی محکوم ائدیب، بوتون اؤزگور مدیالار و اینسان حاقلاری اؤرگوتلریندن اونلارین خبرلرینی یایینلاییب، حیمایه آلتینا آلینمالارینی ایستهییریک، هابئله طلب ائدیریک کی دوستاقلانانلار شرطسیز آزادلیغا بوراخیلیب، عدالتلی بیر محکمهیه ارجاع ائدیلسینلر.
سکگیزیوز سکگیز نفرین امضاسی الیفبا سیراسی ایله
(قئید ائتمک لازیمدیر کی باشقا امضالار دا بیر نئچه گون سونرا یاینا وئریلهجکدیر.)
صفر ابدالی، گوهر ابدالی، مهدی ابدالی، سیروس ابراهیم نژاد، شهباز ابراهیم نژاد، منوچهر ابراهیم نژاد، خانواده احمدی: (اکبر، بهروز، پرویز، ثریا، حسن، حسین، خلیل، رقیه، ریحانه، سمیرا، سیروس، علی، قربان، گلمحمد، محمد، مهدی، مهرداد و ولی احمدی)، امین احمدیان، حسن احمدیان، وحیده احمدیان، یاشار ادریسی، علیرضا اردبیلی، غلامرضا اردبیلی، محمد اردبیلی، آیسان اردبیلی اصل، پروین اردلان، حسن ارک، امیر اسحاقی، زهره اسدپور، لیلا اسدی، یاسر اسدی، صادق اسکندری، زویا اسکندریان، سعیده اسلامی، محمد حسین اسماعیل، بهرام اسماعیل بیگی، دکتر علیرضا اصغرزاده، افسانه اصفهانی زاده، غلامعلی اصفهانی زاده، الهام اصفهانیان، حسین اصفهانیان، آراز اصل خلخالی، داداش اصلانزاده، سولماز اصلانزاده، سئویم اصلانزاده، یاشار اصلانزاده، بابک اصلانی، نگار اصلانی، آتیلا اعتمادی، بهارک اعتمادی، مهدی اعتمادی، ناصر افشارلی، علی افشاری، محمودعلی افشاریه، امیر اقنایی، محمدرضا الاردبیلی، نسرین الماسی، رجب الیاسی، صفورا الیاسی، اکبر امانتی، امیر امانتی، پروفسور احمد امید یزدانی، فرهاد امیدوار، نوشابه امیری، آسیه امینی، مهدی امینی زاده، علی انجم روز، الناز انصاری، وهاب انصاری، حسین انور حقیقی، عباس انورحقیقی، علی اورمان، کریم اورمولو، ائلناز اوستاجلو، آیسان اوستاجلو، حسین اوستاجلو، سحر اوستاجلو، شاهین اوستاجلو، لیلا اوستاجلو، دکتر مریم اهری، عبدالله اهوازی، نادر اهوازی، حسین ایامی، سمیه ایامی، رضا ایروانی، روشنک ایروانی، ژیلا ائل بی قیزی، سولماز ائلبی قیزی، م. ائینالی، توران آتا بی لی، طغرل آتابای، ابوذر آذران، سئودا آذرتورک، عذرا آذری، مهدی آذری، مهدی آذری، یعقوب آذری، مرضیه آریانفر، خانواده آزاد: ( ائلناز، آیدا، حیدر، فاطمه، گوزل، محسن و یاشار آزاد)، محمد آزادگر، دکتر عباس آزادیان، دکتر داریوش آشوری، مهدی آقا زاده، بابک آکسون، آرش آهنگر قشقائی، کاوه آهنگری، پروانه آیتی، دکتر شکور بابازاده، ناهید بابازاده، الناز بابایی، اوختای بابایی، دکتر یاشیل بابک، غازی باشبوغ، ناصر باغیر اوغلو، نادر باغیر اوغلو (جوشغون آذر اوغلو)، خاقان باقراوغلو، مهدی باقری، مهدی بایرامزاده، لیلی بخشی پور، سهند بخشیان، منیره برادران، دکتر رضا براهنی، فائزه برقی، ناصر بلیدای، صفیه بندوخت، جاوید بنی فاطمه، مریم بهاران، شهلا بهاردوست، دکتر مهران بهاری، گلاله بهرامی، نجات بهرامی، پوریا بهروان، حسن بهگر، آرش بهمنی، صبری بهمنی، ناهید بهمنی، احمدرضا بیات شیرازی، افسانه بیاتی، سعید بیدخت، دکتر بهرام بیگدلی، رضا بیگزاده، آیدا بیلگین، آیسان بیلگین، آیلین بیلگین، محمود بیلگین، هاشم بیلگین، اکبر پاشایی، سولماز پوراقدم، احمد پوردستان، گلی پورستمی، خدیجه پورمهدی، خلیل پورمهدی، رسول پورمهدی، علی پورمهدی، سلمان پورنجف، صالح پورنجف، کاظم پورنجف، زینب پیغمبرزاده، بلال تابعی، علی تاتار، محمد تارین، رمضان تاریوردی، ائلیار تبریزلی، رضا تبریزی، خسرو تجربه کار، هاجر ترخانی، آیدین تقی پور، ربابه تقی زاده، علی تقیپور، آیدا تمجیدی، حسن تمجیدی، عظیم تمجیدی، دکتر نیره توحیدی، بابک تهرانی، سمیه تهرانی، مژگان ثروتی، احمد جابر، عبداله جبرائیلی، خرامان جعفراووا، اصغر جعفربیگی، خانواده جعفرپور: (ائلمان، حسن، حسین، ساریگل، کمال، مرتضی و مصطفی جعفرپور)، نوشین جعفرقیزی، اکبر جعفری، حامد جعفری، رضا جعفری، فاطمه جعفری، یاشار جعفری، امیر جلایر ادریسی، سهراب جلوخانی، بایرام جلیلی، پینار جلیلی، احمد جمشیدی، اسماعیل جمیلی، بهروز جوادی، سارا جوادی، جلوه جواهری، محمود جوشغون، احد جولانی، محمد جهانبخش، اسفندیار جهانبخشی، غزاله جهانشاه، خانواده جهانگیرپور: (رحیم، زینب، صابر، عبدالله، لطیفه، محمود، معصومه، منصوره، مهدیه و وحید جهانگیرپور) حسین جهانی، کاظم جهانی، حمید حاتم خانی، سیف الدین حاتملوئی، ائلچین حاتمی، علی حاجی، حبیبه حافظی، علی حامد ایمان، بابک حبیبی، جلال حجتی، عبدالحسین حردان، رزا حسامی، صمد حسن زاده، گیتی حسن زاده، هادی حسن زاده، حسین حسن زاده اصل، گیتی حسنپور، رویا حسنپور ابهری، احد حسنخانی، سیامک حسنخانی، مینا حسنخانی، هاتف حسنخانی، جابر حسنزاده، صابر حسنزاده، مهدی حسنزاده، الهام حسنلو، شاهین حسنی، منیره حسنی، فیروز حسین اوغلو، مریم حسین خواه، هوشنگ حسین زاده، حسین حسینپور، سعید حلفی، اصغر حمدی، نوروز حمزی، عبد حمیدی، هادی حمیدی، حمید حنیفی، آذر حیدرقیزی، حسین حیدری، ستار حیدری، فاطمه حیدری، مهدی حیدری (اهوازی)، مهدی حیدری (آذربایجانی)، مقدم حیدری زاده، فخرالدین حیدریان، شریف حیوزاوی، امیر خالقی، فاطمه خالقی، بهزاد خدابنده لو، اللهوردی خدایی، جبرائیل خدایی، سریه خدایی، قلی خدایی، مهدی خدایی، نوروز خدایی، عباس خرسندی، مصطفی خسروی، ویدا خسروی، الناز خلخالی، علیرضا خلیلی، رویا خویی، محمدرضا خویی، اکرم خیرخواه، عبداله خیرخواه، رضا داداش نژاد، شورانگیز داداشی، مسعود داداشی، یاشار دانشگر، فریبا داوودی مهاجر، دکتر جواد درختی، حسن درخشان، پروفسور حبیب درزی نویسی، علی دروازه غاری، عیوض دستمرد، یمن دستمرد، سلامت دشتی، حبیب دلیری، امیر دلیلی، جابر دنیامالی، مصطفی دولتخواه، محمدعلی دولتمندی، رضا دهقان(چنگی)، آیدین دهقانی، اتابک دیاری، آیسان ذوالقدر، حوریه ذوالقدری، الهه رادمهر، مهندس سجاد رادمهر، صالح رادمهر، جعفر راشدی، مهندس حسن راشدی، بیوک راعی، ولی راعی، مریم رحمانی، احمد رحیمی، نریمان رحیمی، آیت رزاقی، جابر رزاقی، نصیر رزاقی، سهراب رشتبری، علی رشتبری، عیسی رشتبری، ابراهیم رشیدی، امیر رشیدی، کامی رضانیا، پینار رضایی، علی رضایی، محمد رضایی، مهدی رضایی، کاوه رضائی شیراز، احسان رمضانیان، علیرضا رهبری، سئودا زبردست، شلاله زبردست، حسن زرهی، کاوه زنجانلی، محمد زین الدینی، رمضان ساعدی، ناهی ساعدی، موسی ساکت، آتیلا سببی، دکتر مناف سببی، بهرام سپاسگذار، سوره سربازی، آیدا سعادت، بابک سعادتمند، لیلا سعادتی، خانواده سعدالهی: ( ابوالفضل، ائلناز، بهروز، بهزاد، خدیجه، داوود، عبادالله، علی، مهناز، ولی و یونس سعدالهی)، محمد سعید زاده، محمود سعیدزاده، تیمور سلجوق، رضا سلحشور، ناهید سلطان زاده، هدایت سلطانزاده، صابر سلطانی، علی سلطانی، عدنان سلمان، خانیم سلمانزاده، مریم سلمانزاده، ایلقار سلیمانی، دکتر آراز سلیمانی، سلیمان سلیمانی، فیصل سواری، افسانه سولدوزلو، بهرام سهرابی، امیر سؤیلم، علی سیاسی راد، حوریه سید عباسی، محمود سید کریمی، اسد سیف، فرشید سیگاری، سلمان سیما، افسانه سئویگین، ستار سئویگین، حسین شاخصی، مهندس حمید شافعی، علی شاملی، یونس شاملی، اصلان شاهسئون، آزاده شاهسئون، شهلا شاهسئون، یونس شاهورن، اکبر شبانی، عباس شبانی، معصومه شبانی، بابک شربیانی، نوید شرکتی، جلیل شرهانی، مهندس حسن شریعتمداری، امیر شریفنیا، رامین شریفنیا، موسی شریفی، روحی شفیعی، امید شکری، جبرائیل شکری، اصغر شکیبا، دکتر اکبر شکیبا، حسین شمسی، باقر شهنازی، نگین شیخ الاسلامی وطنی، شهاب الدین شیخی، فرشته شیرازی، محمد شیرزاد، سیروس شیری، فیروز شیری، ابولقاسم صادقی، فتانه صادقی، سیمین صبری، عیسی صبری، موسی صبری، رشید صبوری، لیلا صحت، دکتر ضیاء صدرالاشرافی، سمیرا صدری، مهندس علیرضا صرافی، جلال صفراوغلو، حسن صفری، سهیل صفری، یاور صفری، فرزاد صمدلی، امیر رضا صیادی، ابراهیم ضحاک، گلشن ضربی، معصومه ضیا، فرح طاهری، هادی طرفی، فاضل طریفی، سوسن طلوعی، یوسف طهماسبزاده، عهدیه عبادی، افسر عباس تقی دیزج، الهام عباسپور، الناز عباسزاده، فرح عباسزاده، محبوبه عباسقلی زاده، جواد عباسی، حسن عباسی، حسین عباسی، محمد عباسی، محمدرضا عباسیون علی اباد، کمال عبدالخانی، وجدان عبدالرحمن، ظریفه عبدالهی، علی عبدالهی، علیرضا عبدالهی، گلناره عبدالهی، تورج عبدلزاده، قلی عبدلزاده، میثاق عبدلی سیسان، دکتر کریم عبدیان، ناصر عبیات، محمد عتیقینژاد، فریبا عجمی، احمد عجمی هیدج، دکتر رضا عدالتی، دکتر صدیقه عدالتی، جواد عدلتی، جواد عدلی، مهدی عراقی، پروین عراقی مرعشی، مهدی عربشاهی، اصلان عربلوئی، بابک عربلوئی، راحل عزمی، سجاد عزیزی، سعید عزیزی، سهیلا عزیزی، یوسف عزیزی بنی طرف، عصمت عطایی، اکبر عطری، دکتر کاظم علمداری، بهاره علوی، رضا علوی ثانی، جعفر علی عباسی، ابراهیم علیپور، فرهمند علیپور، غلامحسین علیپور اصل، فریبا علیپور خرمدره، شهین علیزاده، غلامعلی علیزاده، یوسف علیزاده آذر، غلامعلی علیزاده مراغی، داریوش عندلیبیان، بهبود غلامی، دکتر توکل غنی لو، ارسان غیبی، بیوک غیبی، کبری غیبی، میرولی غیبی، ناصر غیبی، فرشید فاریابی، حیدر فتاحی، روحالله فتاحی، فرشته فراهانی، خانواده فرجزاده: (ابوالفضل، حسن، حسین ه، حمید، سکینه، عقیل، فاطمه، فرشته، محبوب، محمود و ملیحه فرجزاده)، مهدیه فرجزاده، خدیجه فرجی، یارغیب فرجی، بهنام فردی، عصمت فردی، نصیب فردی، یعقوب فردی، یوسف فردی، محمود فرزانه، سمیه فرشی، غلام فرهنگی، سمیه فرید، فرانک فرید، مهندس امین فضلی، صابر فضلی، ثریا فلاح، آقابیگم فیضالهی، علی قاراپاپاق، ائلدار قاراداغلی، آغری قاراداغلی، حسن قاسمپور، حسین قاسمپور، خانم قاسمپور، قاسمعلی قاسمپور، اختر قاسمی، اژدر قاسمی، محسن قاسمی، معصوم قاسمی، کاوه قاسمی کرمانشاهی، سعید قاسمی نژاد، دکتر ایوب قانع، محمد قائم مقامی، بهروز قرابابائی، اکبر قربانی، دکتر علی قرهجهلو، شهین قزلباش، فاطمه قزلباش خمسه، زهره قزوینیزاده، خانواده قلیزاده: (حمید، داداش، روحالله، ژیلا، سولماز، شاهباز، مجید، محمد و وحید قلیزاده، حسین قنبری، زهرا قنبری، هانیه قورخماز، سهیلا قهرمانی، ماوی قهرمانی، یاشار قهرمانی، حسن کاظمزاده، رضا کاظمی، مجید کاظمی، علی کافی، صالح کامرانی، هادی کحالزاده، کاوه کرمانشاهی، عبدل کریم زهی، شهلا کریمزاده، سولماز کریمزاده اصل، امیر کریمی، بهروز کریمی، بهزاد کریمی، رضا کریمی، علی کریمی، علیرضا کریمی، وجیهه کریمی، محمدعلی کریمی اصل، علی کشاورز، خلیل کعبی، حسن کمانداری، حامد کنانی، جلال کودریلو، امیر کیارسی، آتیلا کیشیزاده، خانواده کیومرثی: ( اتابک، احمد، اصغر، اکبر، بابک، حسین، سامان، سمیرا، فاطمه، محسن و محسن کیومرثی)، عباد گرگری، علیرضا گلزارنیا، سید میثم گلستانی، گونتای گنجالپ، جاوید گونئی، حسن لاهیجی، نگار السادات لاهیجی، عباس لسانی، الهام لطیفی، ژیلا م. شریعت پناهی، محمود ماهری، لیلا مجتهدی، کاظم مجدم، عسگر مجرد، داریوش مجلسی، الهام محبوبی، محبوبه محبی، سوسن محرمی، علی محمدزادگان، یاشار محمدزادگان، بهکام محمدی، بهمن محمدی، روژین محمدی، سامان محمدی، فرحناز محمدی، نسرین محمدی، نوید محمدی نسب آباد، صیاد محمدیان، آزاد محمودی، شهاب مخبری، احمد مختاری، علی مختاری، نسرین مختاری، آیدین مخلص علوی، بلال مراد ویسی، شاهین مرادی، صابر مرادی، عادل مرادی، امیر مردانی، فرنگیز مردای، فرید مریشدی، دکتر شهرزاد مسعودی، دکتر مهرداد مشایخی، اسماعیل مشفقیفر، منصور مشفقیفر، محمد مصری، کاوه مظفری، مهری معمار حسینی، محمود معمارنژاد، علی معینی، خدیجه مقدم، رضوان مقدم، پروین مقدم خمسه، فرح مقدم مراغی، محمد مقیم بیگی، حسن ملازاده، علی ملازاده، احسان ملاکی، علی ملک، امیر ملکزاده، آقامحمد ملکزاده، عزیز ملکزاده، محبوب ملکزاده، رضا منافی، یاشار منتظری مهدوی، حسن منتظمی، حسام منصوری، ناصر منظوری، حمید موسوی، رضا موسوی، هادی موسوی، علی اکبر موسوی خوئینی، اتابک موسوی نسب، کاوه موسیپور، هانیه موسیپور، سعید موغانلی، لیلا مولا نجف آبادی، عزیزه مولایی، عشا مومنی، رضا مهاجر، زهره مهاجر ایراوانی، حبیب مهاوی، مهدی مهدویان اصل، فرخ مهدیپور، مهسا مهدیلی، ایران مهر، خانواده مهرعلیبیگلو (احد، اسماعیل، اکرم، اوختای، ایپک، آیدا، آیهان، بهادر، بهرام، بهمن، پریا، پیمان، تقی، جابر، جواد، حسن، حسین، خانیمقیز، رستم، رضا، روحالله، زهرا، سعید، سکینه، سمیرا، سمیه، سواد، صفر، صمد، عظیم، علی، علیاکبر، عنایت، فاطمه، فرحناز، فریبا، قدرت، کلام، لیلی، محمد، مسعود، ملیحه، مهدی، مهدی و نصرت مهرعلیبیگلو(، احمد میرزاپور، انور میرستاری، میرعلیرضا میرمعیدی، آزاد نادری، نصیبه نادری، ابراهیم نامدار، حمید نامدار، فاطمه نامدار، محسن نامدار، وحید نامدار، حسن نایب هاشمی، آیلار نبی زاده، علیرضا نبی نجفی، یوسف نجاتبخش، سیامک نجفی، صبری نجفی، آیدین نریمانی، حسن نریمانی، سلامت نریمانی، علی نریمانی، آراز نسیمی، ناهید نصرت، آزاده نصیرزاده، سجاد نصیری، آرش نصیری اقبالی، محمد نظری، دکتر علیرضا نظمی افشار، مهندس سعید نعیمی، مهدی نعیمی، آراز نقش آفرین، شیوا نوجو، توحید نوروزی، صادق نوروزی، حمیلا نیسگیللی، عبدالحسین نیسی، بهنام نیکزاد، رحیم واحدی، زهرا واحدی، سکینه وثوقی، خدیجه ورمزیاری، داریوش ورمزیاری، رشید ورمزیاری، هدایت ورمزیاری، حسین وطندوست، غفار وقری، آیدین وکیلی، حسن ولیزاده، مسعود هارای، دکتر محمد هاشمی، حسن هرگلی ) دمیرچی(، دکتر محمدرضا هئیت، آزاد یاشام، آراز یحیایی، آرمان یحیایی، دکتر حسین یحیایی، فراز یکیتا، الهام یمینی افشار، بهاءالدین یوسفزاده، فیروز یوسفی.
لباسشخصیها محل سکونت مهدی کروبی را از دو شب گذشته محاصره کردند تا مانع از خروج وی از خانه شوند.
به گزارش دویچهوله، دهها نفر از نیروهای موسوم به «لباس شخصی» در دو شب گذشته محل سکونت مهدی کروبی را محاصره کرده و با سر دادن شعار تهدید میکردند که نخواهند گذاشت مهدی کروبی در راهپیمایی روز قدس شرکت کند.
حسین کروبی، فرزند مهدی کروبی در مورد علت این اقدام به دویچهوله گفت که ظاهرا این محاصره به قصد ممانعت از شرکت آقای کروبی در مراسم شبهای احیا و خیلی مهمتر برای جلوگیری از رفتن ایشان در راهپیمایی روز قدس صورت گرفته است.
حسین کروبی میگوید که این لباسشخصیها مجهز به سلاح و قمه هستند و تحت فرمان سپاه و مورد حمایت آنان قرار دارند.
فرزند کروبی درباره راهپیمایی روز قدس خبر داد که روز(دوشنبه ۸ شهریور) آقای کروبی با آقای موسوی در خانه ایشان ملاقات داشته است. به نظر میرسد که این دیدار پیرامون شرکت در راهپیمایی روز قدس انجام پذیرفته است.
برای خواندن گفت وگوی دویچهوله با حسین کروبی به آدرس زیر مراجعه فرمایید:
مادر یک زندانی که به دلیل کشتهشدن پسرش در زندان، دست به خودسوزی زده بود، در بیمارستان ارومیه فوت کرد.
به گزارش هرانا، مادر "بهمن مسعودی"، یکی از زندانیان محبوس در زندان مرکزی ارومیه، صبح روز اول شهریور ماه و پس از شنیدن خبر کشته شدن پسرش در مقابل زندان، با ریختن نفت بر روی بدنش دست به خودسوزی زد .
بر اساس این گزارش وی پس از انتقال به بیمارستان به دلیل شدت جراحاتی ناشی از سوختگی جان باخت.
گفته میشود؛ بهمن مسعودی، یکی از زندانیان عادی محبوس در زندان مرکزی ارومیه ، روز ۳۱ مرداد ماه به علت اصابت باتوم به سرش توسط یک مامور زندان در سلول انفرادی جانش را از دست داد.
رضا معینی: در فاجعه ۶۷ به دنبال عدالت باشیم نه انتقام
رضا معینی: در فاجعه ۶۷ به دنبال عدالت باشیم نه انتقام
Mon 30 08 2010 - 14:37
رضا معینی، مسئول بخش ایران، افغانستان و تاجیکستان سازمان خبرنگاران بدون مرز در خصوص اعدامهای زندانیان سیاسی در تابستان و پاییز سال ۶۷ معتقد است که مهم دادخواهی و اجرای عدالت و مسئولیت پذیری در اعدامهای سال ۶۷ است و نه انتقام جویی. وی میگوید که اگر دادخواهی انجام نپذیرد همواره امکان تکرار آن وجود دارد. وی مساله رسیدگی به اعدامهای ۶۷ را مساله جامعه ایران میداند و میگوید اگر میخواهیم این فجایع تکرار نشود باید باید عوامل مسبب این فاجعه را در سطح ملی بررسی کنیم.
گفت و گوی جرس، آیدا قجر را در پی میخوانید:
برخی از مسئولان جمهوری اسلامی توجیه می کنند که علت اعدام های دهه شصت، عملیات مجاهدین خلق علیه ایران و همکاری شان با صدام بود اما پس از آن می بینیم که در شهریور ماه به سراغ اعدام سایر گروههای سیاسی هم می روند شما آن توجیه و این روند که به شهریورماه کشیده شد را چگونه تحلیل می کنید؟
در هر واقعه ی بزرگ فاجعه آمیزی مثل کشتار جمعی زندانیان در ایران و در قبل، از جنگهای صلیبی تا امروز همواره جنگ و دشمن خارجی و همکاری با دشمنان خارجی بهانه ای برای سبعیت و خشونت و سرکوب بوده است.
در تجربه های کشتار راواندا، کشتار کنگو، لیبریا، افغانستان و جنگهای جهانی با کشاندنش به مرزهای داخلی، عملا هر آن کسی را که مخالف است دشمن می شمارند. اعدامهای اوایل انقلاب هم اینطور بوده که اول همه سلطنت طلبان، عوامل استکبار جهانی اند، بعد این به بخشی از نیروهای مجاهدین و چپ رسید که به امپریالیسم آمریکا وابسته بودند و بعد یواش یواش تا به امروز که بدنه ی آن حکومت و مسئولین سابقش را هم به نیروهای خارجی ربط می دهند.
جهت گیری این جریان به طور مشخص، ایجاد رعب و وحشت و کشاندن جنگ به مرزهای داخلی و سپس تقسیم بندی گروه ها بر مبنایی که حکومت می خواهد سرکوب کند است.
در مورد مشخص سال 67، بر اساس اطلاعات و تحلیل ما، از سال 66 طرح اجرای قتل عام در دست مسئولین جمهوری اسلامی بود؛ یعنی تقسیم بندی ها از دی و بهمن ماه 66 آغاز می شود. واقعیت این است که در آن سالها فکر صلح و پایان دادن به جنگ مساله ی اصلی بود اما پایان جنگ برای جمهوری اسلامی عواقب سنگینی داشت.
دو مساله در سطح بین المللی در رابطه با جمهوری اسلامی مطرح بود؛ جنگ و نقض حقوق بشر.
اگر جنگ پایان می یافت برای بازسازی کشور نیاز به ارتباط با اروپا و دنیا داشتند، مشکل بعدی نقض فاحش حقوق بشر بود که چون از سال 63 به بعد جمهوری اسلامی پذیرش قوانین بین المللی را امضا کرده بود، همواره در کمیسیون حقوق بشر محکوم شده بود.
حل اینها الزامات پایان دادن به جنگ بود که مسئولین جمهوری اسلامی هم در این رابطه صحبت کرده بودند و آقای هاشمی رفسنجانی چندین مصاحبه دارند در روزنامه های کیهان و اطلاعات که به شکل مفصل در ارتباط با پایان دادن به جنگ در بهمن ماه 66 صحبت کرده اند.
کشوری که وقایع زندانهایش مسئله ی جهانی شده بود و اعمال وحشیانه و شکنجه انجام می داد و اینها همه در گزارشهای بین المللی طرح می شد و کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل همواره آن را محکوم می کرد و حتی اگر دولتهای اروپایی نیز می خواستند مردم اروپایی که خیلی نسبت به ایران ذهنیت بدی داشتند این را نمی پذیرفتند؛ بنابراین باید این مسائل حل می شد.
متأسفانه جمهوری اسلامی با پاک کردن صورت مساله، مساله را حل کرد و عملا قتل عام از پیش آماده شده بود. از زمان و مکانش نمی توان صحبت کرد که چگونه می خواستند این کار را بکنند اما دلایل متعددی هست که از پیش برنامه ریزی شده بود یعنی در اصل، قتل عمد محسوب می شود چون برای قتل عمد هم باید انگیزه داشت و هم مراحل را آماده کرد.
عملیات "فروغ جاویدان" عملا بهانه مشخصی به دست جمهوری اسلامی داد که این اقدام را انجام دهد.
از نظر حقوقی حتی بخشی از مجاهدینی که اسیر شده بودند در این حمله و مجموعا تعداد زیادی از اسرا نیز با استناد به مدارک زیادی که در دست هست، بدون محاکمه اعدام شدند بنابراین حمله مجاهدین و پیوستن آنها به صدام، بهانه ای برای اجرای آن طرح و استدلالی با پایه چوبین است.
به نظر شما آیا چنین فجایعی ریشه فکری و ایدئولوژیک دارند یا بی قانونی گروهی خاص در یک دولت محسوب می شود؟
به شکل مشخص اگر بخواهم بگویم ریشه ی ایدئولوژیک هم دارد اما بی قانونی، مسئله اصلی است.
حکومت ایدئولوژیک نمی شود که در چهارچوب ایدئولوژی خودش حرکت نکند یعنی یکی از خصلتهای جمهوری اسلامی همین ایدئولوژی است و اسلام از یک مذهب به یک ایدئولوژی و سیستم نظرات تبدیل شده است و مشخصاتی برای تبدیل نوع نگاه ایدئولوژیک به زندگی است.
این در گفته های مشخص آیت الله خمینی هم هست؛ وقتی ایشان می گفت باید همه ی شئون جامعه اسلامی شود، در این رابطه این تعریفی است از ایدئولوژی و ایدئولوژی کردن که به اسم اسلام در حکومت مذهبی پیش می رود و حکومتی که دولت در آن نقش عمده ای دارد و اساسا سازنده و ساختار اصلی حکومت است.
اما مساله بی قانونی، اصلی ترین مساله ایست که می توان در این رابطه به آن اتکا کرد البته در رابطه با قتلهای 67 اینها قانونی بوده زیرا فتواها از سوی آیت الله خمینی مطرح شده بود و در این رابطه به عنوان مرجعی که این فتوا را صادر کرده است قانون است.
اعدامهای بی رویه عملا یعنی غیرقانونی و فقط در رابطه با 67 نبوده؛ از همان فردای انقلاب، متاسفانه مجموعه ی نیروهایی که برای آزادی و دموکراسی و عدالت با ایدئولوژی و خط مشی های مختلف تلاش و مبارزه کرده بودند به این مساله بی توجه بودند و از همان فردای انقلاب و از زمان کشتار مسئولین نظام گذشته، این بی قانونی بود. دادگاهی تشکیل نشد و دادگاه های انقلاب به وجود آمدند و این دادگاه ها در اصلی ترین شکل خود دادگاه هایی غیر منصفانه با احکامی غیر عادلانه بود و عملا غیر قانونی بودند اما اساس این مجموعه ای که وجود داشت و تا امروز هم ادامه دارد مثل دادگاه های انقلاب می تواند از نگاه های مختلف بررسی شود.
به نظر من قانونیتی که قانونیت جمهوری اسلامی باشد هست؛ این نوع قانونیت می تواند که اینگونه باشد.
به طور مثال آقای لاجوردی پیرو ولایت فقیه و عمیقا معتقد و مسلمان چگونه اگر فرامین، قانونی بوده ایشان سرپیچی کرده و مگر کس دیگری آنجا نبوده بررسی کند؟ آقای ری شهری به عنوان وزیر اطلاعات چگونه سرپیچی کرده است؟ یا مسئولین سپاه پاسداران که در زندانها به شکل ویژه اقدامات خاص خودشان را می کردند.
مجموعه این حکومت، حکومتی خود سر است که قوانین خود را نیز زیر پا می گذارد.
حالا به لحاظ عاطفی، شما که خودتان جزو خانواده قربانیان هستید آیا فکر می کنید با اینهمه داغ، حتی در آینده، امکان صلح و بخشیدن وجود دارد؟
من فکر می کنم که دو مساله را باید از یکدیگر جدا کرد؛ ما به عنوان مجموعه ای از خانواده ها از دادخواهی حرف می زنیم؛ بخشش یک بحث اخلاقی است و دادخواهی حقوقی است.
واقعیت این است که در رابطه با جنایاتی که انجام شده عدالت باید برقرار شود و تعریف این عدالت به این شکل است که آمران و عاملان این جنایات باید محاکمه و مجازات شوند. آنچه در جامعه اهمیت دارد این عدالت است. نه بخشش یا فراموشی؛ آن موقع یک تصمیم فردی و اخلاقی است که آیا من ببخشم یا خیر.
نکته ی مهم به نظر من مساله ی دادخواهی است؛ نگاه من به مساله ی دادخواهی نگاهی انتقام گیرانه نیست، نگاه فردی نیست. به نظر من باید از مساله داغداری و فردی جلوتر رفت و به آینده نگاه کرد.
آنچه که می تواند ضرری را که به این خانواده ها وارد شده در طی سالهای طولانی، چه با از دست رفتن عزیزانشان و چه با مجموعه ی تبلیغات و فشارهایی که علیه آنها به وجود آمده است جبران کرد عدم به وجود آمدن شرایطی است که دوباره اینگونه جنایات بتوانند به وجود بیایند. مساله ی مرکزی دادخواهی اینست که دیگر هرگز چنین مباد.
به طور مشخص با دادخواهی موافقم, با محاکمه ی آمران و عاملان موافقم, با نقش مسئولیت پذیری همه ی مسئولان که در آن زمان وجود داشتند و هستند موافقم, باید در این رابطه صحبت کنند, عذرخواهی کنند اگر مجرم نیستند. و اگر اینگونه نگاهی داشته باشیم خود دادگاه و محاکمه، مساله ی اصلی و مرکزی دادخواهی هست اما همه ی آن نیست.
برای همین این دادخواهی باید در ایران صورت گیرد و علاوه بر این که عملا امکان اقدام بین المللی نیست از این ماجرا نباید بهره برداری سیاسی کرد و این یک مساله ی ملی است و باید دادخواهی ملی کرد.
ما باید به خودمان نگاه کنیم, حکومت مسئولیت خودش را دارد اما چرا جامعه سکوت کرد و پذیرفت؟
در واقع مبدا و مرکز سوال اینست که چرا جامعه ای که چند سال قبلش برای چند انسان کشته شده در میدان ژاله ،در سینما رکس ،با هر دلیل و تحلیلی آنچنان برانگیخته می شد و سوگواری می کرد، چگونه پذیرفت این همه انسان را بکشند و سکوت کند؟
محاکمه و مجازات جای خودش؛ اما اگر می خواهیم این جنایات دیگر در ایران تکرار نشود باید این سوال را بپرسیم.
یعنی امکان تکرار آن هنوز وجود دارد؟ اگر آری کدام تفکر در ایران می تواند چنین فاجعه ای را بازتولید کند؟
اگر آن دادخواهی انجام نشود همواره این امکان هست؛ ممکن است ابعادش با توجه به وضعیتی که در ایران بوجود آمده است به آن شکل نباشد که آنهم از اینها هرگونه اقدام اینچنینی بر می آید؛ یعنی وقتی می کشند و پنهان می کنند، وقتی قتل عام می شود و می گویند نشده است بنابراین امکان پذیر است.
این تفکر به نظر من همان تفکری است که از آغاز تا امروز بر مبنای "من بودن" و دیکتاتور منشانه بودن و به شکل مشخص تمامیت خواه بودن و فراموش کردن.
این فراموشی، امر عادی نیست و بازنویسی تاریخ بخشی از آن دادخواهی است که من اشاره کردم .
ما باید تاریخ خود را بشناسیم تا با آگاهی بتوانیم جلوی عواقب آنرا بگیریم ولی این تفکر هنوز حاکم است و این خطر متاسفانه وجود دارد و من به این خاطر می گویم دادخواهی، سیاسی نیست زیرا هر حکومت و گروه دیگر به قدرت برسند در جامعه ای که فراموشی، اصل می شود بدون شک تکرار می شود و تهدید می کند.
و شما با گذشت بیش از دو دهه، همواره پیگیر محاکمه و احقاق حق در این پرونده هستید...
بله؛ واقعیت این است که جنایت علیه بشریت از نظر حقوقی مشمول مرور زمان نمی شود. به شکل خاص هم اینگونه است و باید این گونه باشد و عدالت برقرار شود و با دادخواهی در چهارچوبی که ذکر شد پیگیری خانواده ها ادامه دارد و هر چند سالی که طول بکشد بچه های این کشته شدگان یا مثل ما برادر، خواهر یا همسر ادامه می دهند.
آنچه مهم است محاکمه برای انتقام جویی نیست بلکه تنها برای عبرت و درس گیری است. برای این که در تاریخ بگویند این اتفاق افتاد و عواملش محاکمه و مجازات شدند و دیگر چنین نخواهد شد و این نسل به نسل برود و تاریخ بازنویسی شود.
حقوق پایمال شده ی این خانواده ها و هویت اجتماعی شان باید به رسمیت شناخته شود.
سوال دیگر اینکه، نقش و تاثیر آیت الله منتظری در اعتراض به اعدام ها و کناره گیری از قدرت چه بود؟ هم به لحاظ تاریخی هم مشخصا در سال 67؟
نقش ایشان تنها در رابطه با 67 نیست؛ در پی سالهای دهه ی 60، به طور مشخص او تنها مرجع تظلم خواهی خانواده ها بود. او تنها مرجعی بود که در خانه و بیت شان بر روی کسانی که مورد ظلم قرار گرفتند هنوز هم باز است و به آنجا می روند. آیت الله منتظری همان کسی هستند که در آن سالها پرونده ی زندانیان را مورد بررسی قرار دادند. در آن سالها آقای لاجوردی با مفهوم واقعی کلمه یک "اردوگاه مرگ اجباری" در اوین و همکارش حاج داوود نامی در قزل حصار به وجود آورده بودند که بعدا با دخالت آقای منتظری، وضعیت زندان کمی بهتر می شود.
اما در مورد سال 67، یکی از مسائل مهمی که به نظرم همواره باید گفت، اقدام آیت الله منتظری در سال 67 و کاری ست که در اعتراض به این اعدام ها انجام دادند.
اهمیت بازگویی و صحبت در خصوص آیت الله منتظری از آنجاست که در تاریخ معاصر ما بی سابقه است که یک مسئول حکومتی در اعتراض به اعدام و کشتار و اعتراض به نقض حقوق بشر از حکومت فاصله بگیرد و اعتراض کند بویژه آنکه در یک قدمی به دست گیری همه ی قدرت هم هست. در اینجا هم بهترین چیزی که می توان دید مساله مسئولیت انسان است در مقابل حوادثی که رخ می دهد.
ما در حقوق بین الملل با دو مساله رو در روییم؛ مسئولیت و مجرمیت. اگر حکومتی اقدام ناشایست و جنایتکارانه ای انجام دهد، مجموعه ی آن حکومت به شکل کلی و تاریخی مسئولیت آن جنایت را دارد اما همه مجرم نیستند، مسئولیت تاریخی، حقوقی و اخلاقی دارند.
یعنی همه، دست اندر کاران جنایت نبودند و در این رابطه مسئولیت پذیری آیت الله منتظری و اعتراضشان خط قرمزی را به وجود می آورد در رابطه با مسئولیت در حکومت.
مساله دوم، مقایسه ی ایشان با دیگر مسئولینی است که در حکومت بودند اما پشت کردن به قدرت برای دفاع از حقوق انسانها ویژگی ایشان بود.
موضع رهبران جنبش سبز در قبال این بخش از تاریخ ایران را چگونه می بینید؟ آیا آنها حق دارند که هم اکنون به این موضوع نپردازند و آن را به گفته خود، به زمان مناسب تری واگذار کنند؟
سخن گفتن، مسئولیت است. به نظر من مجموعه ی رهبران بر مبنای تحلیل های سیاسی میتوانند مسائل شان را ببینند، کم و زیاد کنند. این تحلیل سیاسی است اما من از موضع خودم که نگاه می کنم می بینم که بیشترین آزار و اذیت ها در طی این مدت برای ما بوده است. یعنی همین امروز هم اگر نگاه کنیم در طی چند سال گذشته خانواده ی قربانیان 67، احضار و بازجویی شدند. از پیرزن 85 ساله تا دختر 16 ساله تهدید می شود اما جایی کسی صحبتی نمی کند.
این حقوق، حقوق همگانی است. من با همه ی احترامی که برای مسئولین هر جنبش سیاسی دارم اما این را نمی پذیرم؛ نه از مسئولین جنبش سبز و نه از هیچ مسئول جنبش سیاسی یا مدنی دیگری.
در این کشور اتفاق ویژه ای افتاده و قتل عام جمعی صورت گرفته و جنایت سیاسی محسوب می شود. آقایان در حکومت بودند و باید در این رابطه صحبت کنند. کمترین کاری که می شود کرد محکوم کردن است.
این محکوم کردن، مشخص و معین است.
در صحبتهایم در ارتباط با آیت الله منتظری اشاره کردم که ایشان در قدرت بود ولی "نه" به قدرت گفت و مسئولیت را پذیرفت و نمی توان گفت که ایشان سیاستمدار نبود.
به قول دوستان تحلیلگر سیاسی؛ آقای منتظری می توانست دندان بر جگر بگذارد و وقتی به مقام و قدرت رسید رویه ای دیگر در دست بگیرد اما این یعنی احترام به مسئولیت و کرامت انسانی؛ بحث بر سر مسئولیت اجتماعی است.
در واقع سکوت نباید کرد؛ سکوت، مادر فراموشی است.
سکوت است که این جنایت را می تواند دامن بزند؛ به طور مشخص امروز بخش عمده ی دست اندرکاران آن جنایت همچنان بر سرنوشت جوانان حکمرانی می کنند.
آقای ناصریان یا قاضی مقیسی که امروز هم جوانان این کشور را محاکمه می کنند از دست اندر کاران قتل عامهای 67 بودند.
آقای رئیسی مقام عالی رتبه ی قضایی یا آقای نیری و آقای صلواتی نیز همچنین.
برای نسل ما عبرت آموز خواهد بود که بدانیم (اگر باعث آزار شما نیست) تلخ ترین بخش این فاجعه در ذهن شما چگونه نقش بسته است؟
تلخترین بخش... می توانم بگویم محروم کردن خانواده ها از سوگواری و گم شدن پیکرها.
بدون شک این عزیزان کسانی بودند که برای بسیاری از خانواده ها از جمله خانواده های ما ستون بودند.
اما خود این خانواده ها ویران شدند یعنی باید این سو را دید.
تلخترین قسمتی که بخواهم بگویم این واقعیت است که فشاری که بر خانواده ها بعد از اعدامها آمد... گریه کردن هم یک حق است، سوگواری هم یک حق است، اما خانواده ها از سوگواری محروم شدند و پیکرها گم شدند و خیلی از این مادران امروز درگذشتند و خیلی از خانواده ها نفهمیدند چه بر سر عزیزانشان آمده است.
حتی در خاوران به عنوان مثال در همان جایی که کسی نمی داند چه کسی کجاست بر سر همان خاک ها آنهم اجازه نمی دهند که مادری برود؛ مثل همین جمعه که اجازه ی عزاداری نمی دهند یعنی بر گور گم شده هم اجازه ی گریه کردن نمی دهند.
تلخترین قسمت این ماجراست... همه ی این عزیزان واقعا حیف بودند.
بسیار ممنونم از پاسختان... و سخن آخر؟
این حادثه نه فقط به 67 و نه فقط به خانواده های آنها محدود است.
مساله جامعه ی ایران است؛ اگر می خواهیم دیگر این فجایع بوجود نیاید، اگر می خواهیم خشونت و قتل نباشد باید مساله را جدی بررسی کنیم و چون این اتفاق یک فاجعه ی ملی است باید در کنار هم بویژه جوانان با این مساله برخورد کنیم.
آنچه که مهم است بازنگاری تاریخ است و تاکید بر این دارم که اینجا و آنجا بحثهای سیاسی می شود اما به شکل حقوقی دادخواهی سیاسی نمی شود.
خانواده ها که مرکز دادخواهی هستند نباید اجازه دهند که این یا آن گروه سیاسی مساله را مورد بهره برداری قرار دهد و از آن استفاده کند.
بدون شک سازمان ها و گروه های سیاسی وظیفه دارند صحبت کنند، نظر دهند اما شرط عقل اینست که فارغ از انتقام گیری، عدالت برقرار شود و برای رسیدن به عدالت ما نیاز به حقیقت داریم. همه ی حقیقت بایستی که روشن شود و این وظیفه ی تک تک افراد این جامعه است و بویژه نسل جوان ما که تاریخ گم کرده اند باید به دنبال آن حقیقت باشند.
در هیچ جامعه ای از شیلی تا آفریقای جنوبی تا وقتی که مساله ی دادخواهی انجام نشود. دموکراسی برقرار نخواهد شد.
درج مطالب و گزارشها در وبگاه ForOneIran به معنای پذیرش تمامی یا بخشی از مضمون آنها از سوی این دبیرخانه نیست. بل هدف از انتشار آنها دامن زدن به بحث و گفتگوست '
مادر ندا آقا سلطان:از سازمان های حقوق بشر می خواهم قاتل دخترم را پیدا کنند
مادر ندا آقا سلطان:از سازمان های حقوق بشر می خواهم قاتل دخترم را پیدا کنند
Mon 30 08 2010 - 11:00
کمپین بینالمللی حقوق بشر ایران: مادر ندا آقاسلطان به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت: از سازمان های حقوق بشر و دادگاه های بین المللی می خواهم قاتل دخترم را پیدا کنند.
هاجر رستمی مادر مرحوم ندا آقاسلطان، دختر ۲۷ هفت ساله ای که درجریان یکی از تجمعات پس از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته به ضرب گلوله کشته شد؛ درگفت وگو با کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران خواستار پیداکردن قاتل دخترش توسط مجامع بین المللی از جمله دادگاه لاهه و سازمان های حقوق بشری شد.
هاجر رستمی مادر ندا آقا سلطان میگوید: پیگیری های خانواده برای یافتن قاتل دخترش به نتیجه ای نرسیده است. او به کمپین گفت: « هیچ حرفی ندارم به دولت بزنم، تمام این مدت سکوت کردم، فقط از دنیا می خواهم به داد من برسند و قاتل ندا را پیدا کنند. بچه ام را از دست دادم و زندگی ام دگرگون شده است هر بار از سر خاک ندا می آیم، احساس می کنم همین الان ندا رفته و به خاک سپردیمش.»
وی به کمپین گفت که مقامات پس از مرگ دخترش هیچ فشاری به خانواده توسط مسوولان وارد نکرده اند و رفتاری توام با احترام داشته اند با این وجود از تلاش گسترده برای تحریف واقعیت مرگ دخترش گلایه کرد. از جمله این تلاش ها وی به فیلم های پخش شده از صداوسیما، اظهارات برخی مقامات مسوول همچون امامان جمعه و به صورت خاص اظهارات عزت الله ضرغامی رییس صداوسیما اشاره کرد.
مادر ندا آقاسلطان در خصوص مستندسازی های صداوسیماو تلاش برای تحریف واقعیت از طریق نمایش فیلم درشبکه سراسری درمورد مرگ دخترش به کمپین گفت: « من فیلم را ندیدم، فقط شنیدم.نمی خواهم که ببینم! نظری هم ندارم. تا به حال سه بار فیلم درست کردند، هر بار حرف قبلی خودشان را نقض کردند، ولی تا آن جایی که من مادر ندا هستم، می دانم،او برای تظاهرات بیرون رفته بود و به دست نیروهای خودشان کشته شده است، غیر از این چیز دیگری نمی تواند باشد.»
وی در خصوص اهدافی که چنین برنامه هایی دنبال می کنند گفت: « می خواهند بگویند مملکت آزادی داریم، هر کسی می تواند، ابراز عقیده کند و آزادی تمام و کمال در مملکت ایران وجود دارد؛ در صورتی که اصلا چنین چیزی وجود ندارد.»
هاجر رستمی در پاسخ به این پرسش کمیپن که آیا مطالب مطرح شده در مستندهای تولید شده را باور دارد یا خیر ، پاسخ داد:” هیچ کس این دروغ ها را باور نکرده، نه مردم ایران نه مردم جهان و گفتند قاتل یک زن است، مگر ندا چه کار کرده بود که باید زنی او را بکشد. من که می دانم، قاتل چه کسی است، ولی خوب، دولتی ها این را قبول نمی کنند.»
هاجر رستمی تاکید کرد که در مقابل ساختن این فیلم ها سکوت کرده گفت: «وقتی در روز روشن ندا را زدند کشتند من شکایت کردم به هیچ جایی هم تا حالا نرسیدم بیایم در موردفیلم شکایت کنم؟ به کی شکایت کنم؟»
او به کمپین گفت که در مقابل این طرز برخورد، تنها به حمایت جهان دلگرم است .
ترويج عقد موقت موجب عدم گرايش به ازدواج دائم ميشود
Mon 30 08 2010 - 7:47
یک نماینده مجلس میگوید: بايد جلوی تصويب ماده ۲۲ كه عقد موقت را ثبت ميكند گرفت./ خانوادهای كه برپايه ازدواج موقت بنا شده باشد، استحكام كافي ندارد
به گزارش ایلنا، نايبرئيس كميسيون آموزش تحقيقات مجلس معتقد است كه ترويج ازدواج موقت باعث عدم گرايش به ازدواج دائم ميشود.
غلامحسين مسعودیريحان نماينده مردم اهر در مجلس، در گفتوگویی با ايلنا در مورد لايحه حمايت از خانواده اظهار کرد: " خوشبختانه مفاد 21، 22، 23 و 24 اين لايحه هنوز تصويب نشده و بايد بيشتر مورد مداقه نمايندگان قرار گيرد. زيرا خانواده براساس اصل 10 قانون اساسي يك كانون مهم است و بايد به آن اهميت بيشتری داده شود. استحكام آن نيز باعث بهتر شدن نسل آينده و شكوفايي استعدادها ميشود."
وی همچنین تصریح کرد که" وقتي بحث ازدواج موقت مطرح ميشود، اين عمل در جامعه متداول شده و قبح آن ريخته ميشود. در نتيجه همه بهتر ميتوانند به طور موقت ازدواج كنند. اين امر با توجه به بيكاری و وضعيت بد معيشت جوانان و عدم مسووليتپذيری آنان باعث ميشود كه رويكرد ازدواج دائم كمتر شود."
نايبرئيس كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس تاكيد كرد: "خانوادهای كه برپايه ازدواج موقت بنا شده باشد، استحكام كافي ندارد. در صورت رواج اين نوع ازدواج، جامعه به خطر ميافتد. اين امر در جامعه ايراني با توجه به رويكرد بيشتری كه به ازدواج دائم دارد خطر بزرگتری است. بايد جلوي تصويب ماده 22 كه عقد موقت را ثبت ميكند گرفت. "
" ائتلاف اسلامی زنان " در نامه ای به نمایندگان مجلس شورای اسلامی، با انتقاد از لایحه حمایت از خانواده و ماده ۲۳ این لابحه نوشت: "در جامعهای که به فرم جمهوری اداره میشود و زنان درتعیین سرنوشت و مسیر جامعه نقش دارند چه گونه میتوان قانونی نوشت که در آن نگاه به زن ابزاری باشد و آن هم ابزاری جنسی در خدمت مرد و دیگر هیچ؟ "
به گزارش ایلنا، متن كامل نامه به شرح زير است:
نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی
با سلام و با آرزوی قبولی طاعات و عبادات و درک ایام و لیالی مبارک قدر
محترما معروض می دارد؛
لایحه تقدیمی قوه قضاییه با نام لایحه تحکیم خانواده لایحه ای کارشناسی شده بود که می توانست در جهت رفع مشکلات زنان و خانواده ها موثر باشد. با وارد کردن چند ماده قانونی مربوط به ازدواج توسط دولت در آن، به دلیل غیرکارشناسی بودن این مواد قانونی، که تصویب آن ها موجبات آسیب های مختلف خانوادگی و اجتماعی فراهم می شد موج اعتراضات بالاگرفت.
قانون اساسی و به دنبال آن سند چشم انداز به تحکیم خانواده صراحت دارد که قاعدتا نیاز است برای رفع خلاء های قانونی و کم کردن آسیب ها طرح ها و لوایح با این هدف در مجلس مطرح شوند.
نمایندگان محترم توجه دارند که کار نمایندگی مجلس بحث های کلی تئوری پردازی نیست بلکه نمایندگان با توجه به شرایط روز و آسیب ها و مشکلات و نیازهای جامعه کار قانونگذاری را برای زمان خود انجام می دهند.
با توجه به هدف اصلی که باید تحکیم خانواده باشد به ماده مربوط به ازدواج مجدد مردان متاهل در لایحه مذکور، اشکالاتی وارد است که فهرست وار متذکر می گردد:
۱- در دفاع از ترویج ازدواج موقت و مجدد می گویند حکم خدا و شرع. باید توجه داشته باشیم که احکام شرع با ۵ عنوان واجب، مستحب، حرام، مکروه و مباح مشخص می شود. چند همسری امری مباح است. از طرف دیگر به زبان شرع آن چه آسیب وارد می کند و صدمه می زند حکمی روشن دارد. با این همه آسیب های خانوادگی و اجتماعی که ازدواج مجدد به خانواده و زن و فرزندان وارد می کند، بدیهی است که نمی توان موضوعی اصولی را، فدای یک امر مباح کرد. اگر قانونگذار قوانینی را تصویب کند که صدمه زننده به خانواده ها، زنان و فرزندان باشد و آسیب ها را بیشتر کند، آنگاه است که خلاف شرع عمل شده است نه برای سخت کردن شرایط یک امر مباح. به گواهی تحقیقات انجام شده ازدواج مجدد مردان در جامعه امروز به زن و فرزندان آسیب های فردی و خانوادگی و اجتماعی وارد می کند. کدام کار شرع است، تسهیل در امر مباحی که آسیب رسان است یا دفاع از احکام و اصول مسلمی از اسلام و قرآن که باعث تقویت خانواده می شود؟ اصولی مانند "لاضرر و لاضرار" و برای خانواده ها هم اصل "مودت و رحمت" و "تراضی و تشاور"، " ...
(توضیح: علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در ذیل آیه مربوطه تصریح دارند که در امر مباح "حاکم اسلامی می تواند مردم را بدان امر - مباح- دهد یا بازدارد و در این باره تصرف کند... اگر اسلام حاکمی پیدا کند او می تواند مردم را از این ستم هاییکه به نام تعدد زوجات و چیزهای دیگر انجام می دهند بازدارد". )
۲- آمار بالارونده تنش ها و کشمکش های خانوادگی، طلاق های عاطفی و رسمی، سن ازدواج، خشونت های خانگی، فرار فرزندان از خانه و خانواده (عدم ارتباطات سالم در خانواده)، عدم رغبت جوانان به ازدواج، بیماری های روانی و روان تنی زنان در خانه ها، زنان سرپرست خانوار، فرزندان تک والد، و ... قانونگذاران را موظف می کند که سلامت و تحکیم خانواده را مد نظر داشته باشند نه ترویج و آسان سازی ازدواج مجدد مردان متاهل را. ترویج و تسهیل ازدواج مجدد مردان این آسیب ها را تشدید می کند به علاوه این که راه حلی هم بر نابسامانی های اجتماعی نیست.
۳- تسهیل ازدواج مجدد به ازدواج گریزی دختران و سخت کردن امر ازدواج برای پسران می انجامد.
۴- آمار و تحقیقات و یک توجه ساده به آن چه در جامعه در این ارتباط در جریان است نشان می دهد که مردانی که به دنبال ازدواج مجدد رفته اند از مسولیت های خود در ارتباط با زن و فرزندان شانه خالی کرده اند. این امر به معنی اضافه کردن بار بر دوش دولت است. مشکلاتی که مردان چند زنه ایجاد می کنند می شود مشکلات جامعه.
۵- تصویب این ماده قانونی امنیت زنان را در خانه ها به مخاطره می اندازد. عدم امنیت زنان با خود عدم سلامتی در همه ابعاد جسمی، جنسی، عاطفی، روانی، مالی، حقوقی و ارتباطات میان فردی به همراه دارد. مادری که این گونه صدمه خورده است این مشکلات را به فرزندان خود منتقل می کند.
۶- زوجیت و ازداوج که به معنای تنها نماندن است امر مقدسی است که احتیاج به نگهبانی و حفاظت دارد. دولت موظف است به خانواده ها کمک کند تا در حفظ و حراست از آن بکوشند. با دادن اجازه برای فرار مردان از خانه ای که مشکل دارد نتیجه اش تنهایی مردان و تنهایی زنان است.
۷- شرایط امروز جامعه ما با جامعه ای با شرایط قبیلگی متفاوت است. تحصیلات و تخصص هایی که زنان کسب کرده اند، بافت شهری زندگی، جامعه مدنی با ابزار و نهادهایی که هر کدام کار خود را می کنند، نقش زنان را در خانه ها و جامعه متفاوت می کنند. لازم است در قانونگذاری شرایط و آسیب ها و نیازهای جامعه مورد توجه قرار گیرد. عدم هماهنگی قانون و واقعیت های جامعه نتیجه ای جز نابسامانی ندارد.
۸- در جامعه ای که به فرم جمهوری اداره می شود و زنان درتعیین سرنوشت و مسیر جامعه نقش دارند چه گونه می توان قانونی نوشت که در آن نگاه به زن ابزاری باشد و آن هم ابزاری جنسی در خدمت مرد و دیگر هیچ؟
۹- عرف جامعه مسولیت هایی را به زنان تحمیل می کند که طبق شرع به عهده زنان نیست. زنان تمام توان مالی و کاری خود را در خدمت خانواده قرار می دهند و مسئولیت های خانه و فرزندان را که شرعا وظیفه آن ها نیست به عهده می گیرند. با اجازه ازدواج مجدد مردان علاوه بر پرداخت حقوق مالی و مادی زن مثل مهریه و نفقه، این دیون مرد نیز باید ادا شود. به بیان دیگر سهم مالی زنان از زندگی مشترک باید پرداخت شود.
۱۰- با اجازه ازدواج مجدد به مرد، به زن نیز اجازه طلاق داده شود با پرداخت کلیه حقوق.
۱۱- عدم حضور پدران در خانه (پدران نیمه وقت) و عدم اجرای مسولیت آنان در تربیت فرزندان لطمات جدی وارد می کند.
۱۲- حصول اطمینان دادگاه در برآورده شدن همه نیازهای مادی و عاطفی و تربیتی اهل خانه قبل از اجازه برای ازدواج مجدد.
۱۳- گرفتن وثیقه یا تعیین مستمری برای زن و فرزندان جهت تامین اطمینان در مسولیت های مالی. این امر می تواند به زن اطمینان دهد که با ازدواج مجدد مردش با مشکل مالی مواجه نخواهد شد. در این صورت خانواده اول با مشکلات کمتری روبرو می شود.
۱۴- در اسلام تک همسری اصل است. این ماده قانونی با تسهیل ازدواج مجدد صدمه به ازدواج و خانواده می زند. اصل را فدای فرع کردن شرط عقل نیست.
۱۵- شرایطی که برای ازدواج مجدد در ماده قانونی مربوطه مطرح شده از قانون موجود (بند ۱۶ قانون حمایت خانواده سال ۵۳) عقب تر است و بر این اساس کار ازدواج مجدد را تسهیل کرده است.
۱۶- به دلیل این که ماده ۱۷ قانون حمایت خانواده در سال ۱۳۶۳ حذف شد، قانون حمایت خانواده به قانونی بدون ضمانت اجرایی تبدیل شد و در نتیجه بی ضابطی در ارتباط با قانون حمایت خانواده گرفتار شدیم. گفته شد با قرار دادن مجازات برای مردانی که بدون اجازه دادگاه ازدواج مجدد می کنند این امر تحت کنترل قرار خواهد گرفت و بدین ترتیب این لایحه به بی ضابطگی ها پایان می دهد. در لایحه در دست بررسی مجلس همچنان این مجازات برای مردان خاطی دیده نشده پس همچنان بی ضابطگی ها ادامه خواهد یافت.
۱۷- بعضی از شرایط این ماده خود معلول نابسامانی در خانواده هستند مانند سوء رفتار زنان. عدم تمکین، ترک خانه توسط زن، و سوء رفتار و حتی اعتیاد می تواند معلول عدم رفتار صحیح مردان در خانه یا اشکالات دیگر باشد. خانواده ای که این مشکلات در آن وجود دارد قبل از اجازه به مرد برای ازدواج مجدد این خانواده است که باید به مراکز درمانی و مشاوره خانواده فرستاده شود.
۱۸- شرطی از این شروط زندانی شدن زن به مدت یکسال است و عدم توانایی مالی برای غرامت. مردی که پول ندارد تا زن زندانی اش را آزاد کند چه گونه می خواهد مخارج دو خانه را بدهد؟ لازم است توجه شود درصد بالایی از زنان که به دلیل مسائل مالی در زندان هستند به واسطه حمایت های مالی که از شوهران خود کرده اند گرفتار شده اند.
۱۹- از این رو که در بند ۳ این ماده (عدم تمکین زن)، عبارت پس از صدور حکم دادگاه قید شده، این طور به نظر می رسد که در شرایط دیگر این قید لازم نیست در صورتی که هر شرطی ذکر می شود نمی تواند به صرف ادعای مرد باشد بلکه لازم است با صدور حکم دادگاه باشد. در دو موضوع اعتیاد و نازایی هم حکم دادگاه باید مشروط شود به پس از انجام کلیه فعالیت های پزشکی لازم.
۲۰- تحکیم خانواده و سلامت خانواده و افراد و جامعه ایجاب می کند به عوض تسهیل امر ازدواج مجدد مردان متاهل، قانونگذاران در امر تسهیل و سلامت ازدواج جوانان و سلامت خانواده های تشکیل شده قانون تصویب کنند.
۲۱- در اسلام عدالت شرط اصلی اجازه تعدد زوجات است. پس احراز عدالت برای اجازه ازدواج مجدد لازم است. در این ماده قانونی نه تنها احراز عدالت منظور نشده بلکه در یکایک این شرایط اثری از اجرای عدالت نیست.
۲۲- اگر مردی در خانه اول خود برای زن و فرزندان عادل نبود به طور طبیعی نمی تواند بین زوجین هم عدالت برقرار کند. پس عدالت مرد ایجاب می کند که کلیه حقوق زن را به هنگام ازدواج مجدد بپردازد. از همین رو رضایت همسر می تواند گواهی بر عدالت مرد باشد. از این رو رضایت همسر اول نباید شرطی در کنار شرط های دیگر باشد بلکه باید شرطی لازم باشد.
۲۳- آیه شریفه در ذیل موضوع چند همسری می فرماید "اگر می ترسید از این که به عدالت رفتار نکنید پس همان یکی". بر این اساس لازم است قبل از تصویب قانونی برای چند همسری لوایح و طرح هایی به مجلس بیایند، و دولت و مراکز فرهنگساز به گونه ای عمل کنند که به اجرای عدالت کمک کنند. بدین منظور باید کاری کنند که عدالت اصل باشد و عدم اجرای عدالت در خانه ها نابهنجاری و زشت و امری غیر عادی. امروز که جامعه ما تا