| www.foroneiran.com |
| اهداف ما | درباره ما | همکاری با ما | تماس با ما || صفحه نخست |  سخن سردبیر |  اخبار و گزارشها |  گفتوگو |  مقالهها |  بخش فرهنگی |  حقوق بشر |  اقوام و اقلیتهای دینی |  |
نشر امروز ايران از تجربههای گذشته فاصله گرفته است
Tue 06 05 2008 - 7:48
در اين نشست که از مجموعه نشستهای كارنامه نشر است، «محسن باقرزاده» مدير انتشارات توس، «داود رمضان شيرازی» مدير انتشارات سنايی و رييس پيشين اتحاديه ناشران و كتابفروشان و «محمد باقری قمي» فروشنده با سابقه کتاب به مرور تاريخ شفاهی نشر در ايران پرداختند. در ابتدای اين نشست «زهرا حاج محمدی» مدير جلسه؛ با تقسيمبندی تاريخ نشر ايران به ۴ دوره اصلی گفت:« می توان تاريخ ۱۰۰ ساله نشر ايران را به ۴ دوره تقسيم کرد. ناشران نسل اول، ناشرانی بودند که خود دغلب مذهبی بودند و کار خود را با انتشار کتابهای مذهبی آغاز کردند. اين گروه از ناشران بيشتر در بازار، تيمچه حاجچ الدوله، بازار بين الحرمين و بعدها با گسترده شده تهران در خيابان نادرشاه، جمهوری و انقلاب متمرکز بودند. دغدغه اين افراد بيشتر مذهب بود. بيشتر آنها سواد چندانی نداشتند و كار نشر را نيز به صورت تجربی آغاز کرده بودند. از آن ميان معروفترين اين ناشران می توان به «علی اکبر خوانساري»، «محمد رمضاني»، «ابراهيم رمضاني»، «محمد رمضاني»، «نصرالله صبوحي»، «حسن معرفت»، «محمد اقبال»، «محمود كاشی چي»، «عبدالرحيم جعفري» و بسياری ديگر اشاره کرد. البته برخی موسسات بزرگ نشر مانند انتشارات دانشگاه تهران، موسسه فرانكلين و بيناد نشر و ترجمه نيز در همين دوره تاسيس شدند. وی ادامه داد:« دسته دوم ناشرانی هستند که از حدود دهه ۳۰ کار خود را آغاز کردند و معمولا افراد دانش آموخته ای بودند که نه فقط نشر کتابهای مذهبی بلکه ادبيات مدرن ايران و جهان دغدغه اصلی آنها بودند. در ميان اين نسل بر خلاف نسل اول ناشران؛ موضوع نشر موروثی نبود. دسته سوم نيز ناشرانی هستند که پس از انقلاب کار خود را آغاز کردند. اينان اغلب تحصيل کرده و آشنا با مسائل روز بودند. پديده کتابهای "جلدسفيد" نيز در همين دوره رواج پيدا کرد. دسته آخر نيز ناشرانی هستند که در حدود دهه ۷۰ کار خود را آغاز کردند که دغدغه های متفاوتی ازجمله موضوع تجارت، ديسيپلين فرهنگی و داشتن شغل دوم را می توان در ميان دهداف آنها از داشتن بنگاه های نشر مشاهده کرد. در ادامه شيرازی نيز به ذکر تاريخچه کوتاهی درمورد نشر ايران پرداخت:« تاريخ نشر ايران؛ عمری متجاوز از ۱۰۰ سال دارد که ابتدا در تبريز و پس از آن در تهران رواج پيدا کرد. نخستين جايی که در تهران کتابفروشی ها جمع شدند، تيمچه حاجب الدوله بود و بعد از آن بين الحرمين و ناصرخسرو بود تا اينکه در حدود سالهای 35 کتابفروشی ها به جمهوری رفتند و امروز اکثريت آنها به خيابان انقلاب منتقل شده اند.» باقری قمی نيز که خود يکی از ناشران باسابقه بساطی به شمار می رود، به تاريخچه کوتاهی از نشر بساطی در تهران اشاره کرد:« در تاريخچه نشر بساطی جهشهايی را می توان مشاهده کرد که موجب افزايش تعداد علاقه مندان به کتابها نيز شد. يکی از آنها اقدام حسن معرفت بود. مرحوم معرفت زمانی که ديد انبارهايش پر از کتاب شده است کتابهايش را به قيد قرعه می فروخت. در آن دوره خيابان لاله زار به دليل وجود سينما و تئاترهايی که در آن قرار داشت محل رفت و آمد مردم عامه به حساب می آمد و آنها می توانستند با قرعه کشی کتابها را به قيمت يک تومان بخرند.» وی ادامه داد:« علاوه بر اين در همين زمان نيز مرحوم کاشی چی هم کار جديدی انجام داد و کتابها را کيلويی ۱۰ تومان می فروخت. چنين اقداماتی ضمن اينکه باعث می شد، اين کتابها از انبارها خارج شود، آن را به خانه های مردم می برد و باعث رشد کتابخوانی در همان دوره شد.» «محسن باقرزاده» نيز با اشاره با تجربی بودن کار ناشران نسل اول عنوان کرد:« من خودم متولد مشهد هستم و کارم را از آنجا با شاگردی کتابفروشی شروع کردم. در آن زمان کتابفروشی هايی مثل نادری و باستان بودند که شبی يک قران به ما کتاب کرايه می دادند و من خودم در زير کرسی با چراغ قوه کتاب می خواندم. آن زمان به دليل جو فضای سياسی بيشتر کتابهای مرحوم کسروی رواج داشت و ما کتابهايی که مورد علاقه و خواست مردم بود را به آنها امانت می داديم.» وی با اشاره به رابطه ميان فروشنده و مشتری در همان دوره پرداخت و افزود:« متاسفانه آن رابطه ای که آن دوره ميان ناشر و پديدآورنده و حتی پديدآورنده و خريدار وجود داشت، امروز اصلا وجود ندارد. ما امروز حتی فروشنده واقعی کتاب هم کم داريم. اکثر فروشنده ها کم حوصله هستند و به خوبی با مشتری برخورد نمی کنند.» باقری قمی نيز درخصوص رابطه ای که ميان يک فروشنده بساطی و خريدار وجود داشت، گفت:« کار ناشران بساطی با بقيه ناشران تا حدودی متفاوت بود و کار بساطی ها رونق زيادی داشت و آنها با مشتری ارتباط خيلی خوبی داشتند. آنها چون کتابها و حتی مشتری هايشان را هم به خوبی می شناختند، نمی گذاشتند که مشتری دست خالی برود. ناشران بزرگ دورههای قبل خود يا در ابتدا ناشر بساطی بودند يا شاگرد کتابفروشي، به همين دليل آشنايی زيادی با کتاب داشتند. درحاليکه امروز ارشاد می گويد که ناشر بايد ليسانس داشته باشد و به همين مدرك نيز بسنده می شود. به نظر من يکی از مشکلات نشر ما اين است که فروشنده و عرضه کننده متخصص نداريم.» شيرازی در پاسخ به سوال حاج محمدی درخصوص اينکه چه تعريفی می توان از کتابهای افست و زيرزمينی در آن دوره ارائه کرد، گفت:« کتاب های زيرزمينی در آن دوره كتاب های ممنوعه ای بود که اجازه انتشار آنها وجود نداشت. البته برخی از ناشران نيز کتاب های گران آن روز را نيز با کيفيتی پايينتر منتشر می کردند. يادم هست اولين کتابی که به اين صورت چاپ شد، ديوان پروين اعتصامی بود که حدود سال های ۳۷ منتشر شد. البته کار کتابهای زيرزمينی به اينجا ختم نشد، بلکه کمکم کتاب هايی به اين صورت چاپ شد که نه به لحاظ فنی قابل اعتماد بود و نه به لحاظ محتوايي. چون ناشران کتاب هايی را با ترجمه بسيار بد و کاغذ بدتر و با ۵۰ درصد پايين تر از قيمت واقعی کتاب عرضه می کردند.» وی همچنين به کتاب های پر فروش آن دوره اشاره کرد و افزود:« ويتنام در آتش پر فروشترين کتاب ترجمه آن روزها بود و در زمينه آثار تاليفی نيز نوشته های جمال زاده، صادق هدايت و محمد حجازی کتاب های پرمخاطبی بودند.» باقری قمی نيز در پاسخ به اين سوال که آيا در آن دوره ناشران بساطی تشکلی برای خود داشتند يا نه، عنوان کرد:« در همان دوره با تعدادی از دوستان به اين فکر افتاديم که تشکلی را برای خودمان درست کنيم. چون پاسبان ها و کلانتری ها بعضی وقت ها مانع کار ما می شدند. زمانی که برای ايجاد اين تشکل برای دريافت مجوز مراجعه کرديم، به ما جواز ندادند و گفتند که شما کتابفروش و ناشر نيستيد و طواف کتاب هستيد.» باقری ادامه داد:« بعد از آن ما شرکت ۱۰ تومانی را راه انداختيم. به اين شکل که مرحوم غلامحسن مرعشی به ما پيغام دادند که بياييم و هر کدام ۱۰ تومان بگذاريم و کتاب چاپ کنيم که البته اين کار را هم کرديم و کتاب هايی مثل قرآن و فيه مافيه و بزم ايران و بعد از آن تعدادی کتاب درسی چاپ کرديم. اما بعدها به دليل اينکه سرمايه ای نداشتيم نتوانستيم با ناشران بزرگ رقابت کنيم و تشکل از بين رفت.» باقرزاده همچنين درخصوص سهامداری در کتابفروشی ها عنوان کرد:« در همان سال ها به دوستان اين پيشنهاد را دادم که ما هرکدام يک ويترين دارريم و می توانيم آن را تبديل به ۱۰ ويترين کنيم و کتاب هايمان را به صورت مشترک چاپ و عرضه کنيم، اما متاسفانه اين کار به سرانجام نرسد. چون کار گروهی در ايران نمی گيرد و ما به نوعی دچار بياخلاقی هستيم و اين موضوع دامنگير حوزه نشر ما هم شده است.» شيرازی در ادامه به تاريخچه اتحاديه ناشران اشاره کرد:« قبل از سال های ۱۳۳ که اتحاديه ناشران در تهران تشکيل شود، من و دوستانم شب های چهارشنبه دور هم جمع می شديم و راجع به کار با يکديگر صحبت می کرديم. در همان دوره قرار شد به اتفاق آقای صبوحی و محمد رمضانی اتحاديه ای تشکيل شود. انتخابات برگزار شد و آقای صبوحی نيز به عنوان نخستين رييس اتحاديه و برای ۴ سال کار خود را دنبال کردند.» باقرزاده درخصوص وضعيت پخش کتاب در سال های بعد از انقلاب عنوان کرد:« در سال های بعد از انقلاب بيشتر ناشرها خود کتاب هايشان را به شهرستان ها می فرستادند، اما ما کم کم به اين نتيجه رسيديم که يک سيستم پخش مدرن درست کنيم و با حضور ۷۵ ناشر، پخش پکا را تشکيل داديم. اما اين کار به هدف نرسی چون مديرعامل اهداف ديگری داشت. اين کار حدود ۸، ۹ سال طول کشيد، اما بازهم به نتيجه نرسيد.» وی همچنين به وضعيت فعلی ناشران بساطی اشاره كرد و گفت:« من برخلاف بسياری از دوستان که فکر می کنند ناشران بساطی ديگر جايی ندارند، معتقدم که آنها هنوز هم فعال هستند. مثلا ۴۰۰ کتاب جلد سفيد را در يک سی دی رايت می کنند و به دست مشتری ميدهند.» شيرازی در پاسخ به اين سوال که آيا نشر مدرن، شاخه های نشر سنتی را از بين برده است، افزود:« خصومتی ميان گذشته و امروز نيست و فقط ديدگاه ها فرق کرده است و هرکدام جايگاه خودشان را دارند. با وجود حاشيه های فروانی که در اين زمينه وجود دارد، من فکر ميکنم که نسل امروز بسيار خوب فکر می کند و می تواند تکنولوژی های نو را به خدمت بگيرد.» شيرازی نيز در همين زمينه گفت:« من فکر می کنم که هرچيزی تازه اش خوب است و برای اينکه بتوان يک کتاب را خوب درآورد بايد بايد از تمام ابزرار وسايل روز کمک گرفت حالا فرق نميکند در حوزه نشر کتاب باشد يا هر رشته ديگری.» |
|
| ©foroneiran.com |