Thursday 9 September 2010 www.foroneiran.com پنجشنبه ۱۸ شهريور ۱۳۸۹
 |  اهداف ما  |  درباره ما  |  همکاری با ما  |  تماس با ما  |  RSS  | 
 |  صفحه نخست  |  سخن سردبیر  |  اخبار و گزارش‌ها  |  گفت‌وگو  |  مقاله‌ها  |  بخش فرهنگی   |   حقوق بشر   |   اقوام و اقلیت‌های دینی   |  
نوشته‌های پیشین:

باستان شناسی و امنیت ملی

تاریخ بی‌حافظه

اوباما و نقض حقوق بشر در ایران

زبان مادری و قبیله‌گرایی

روز جهانی زبان مادری

ایران، چالشی برای که؟

توده‌ها و مستضعفان
انقلاب و سیاست‌زدگی، بخش پایانی

مشروعیت و کارآیی دولت
انقلاب و سیاست‌زدگی، (بخش نهم)

انقلاب و سیاست‌زدگی بخش هشتم
"دولت−ملت" و بحران مشروعیت

انقلاب و سیاست‌زدگی، (بخش هفتم)
"بازنگری و بازنویسی تاریخ ایران"

انقلاب و سیاست‌زدگی، بخش ششم

انقلاب و سیاست‌زدگی (بخش پنجم)

انقلاب و سیاست‌زدگی، بخش چهارم

انقلاب و سیاست‌زدگی، بخش سوم

انقلاب و سیاست‌زدگی، بخش دوم

انقلاب و سیاست‌زدگی، بخش نخست

سیاست خشن، خشونت سیاسی

سیاست‌زدگی و بازآفرینی مستمر ضدفرهنگ

سیاست‌زدگی و خشونت

مفهوم نقد فرهنگی در جامعه سیاست‌زده

جامعه سیاست‌زده و سمبل‌هایش

در نقد جامعه‌ای سیاست‌زده

نیاز به نقد فرهنگی

شهروند سرزمین "یا همه یا هیچ"

از سیاست‌زدگی تا بی‌تفاوتی سیاسی

پیشنهادی برای تحصیل به زبان مادری

دولت نقد ستیز، جامعه نقد گریز

جامعه مدنی و حقوق شهروندی

چشم اسفندیار این اسفندیار مغموم

کودتای ۲۸ مرداد و "بحران دموکراسی"

شیرین عبادی و بهاییت

فرمان مشروطیت

حقوق شهروندی و تجزیه طلبی

هویت‌‌خواهی و مطالبات قومی

پشتیبانی و فراخوان

حقوق شهروندی و حقوق بشر

دفاع از حقوق اقلیت‌ها، از شعار تا عمل

بلوچستان، کشمکش گلوله و خرد

حقوق اقلیت‌ها

نفی تفاوت‌ها و محو تفاوت‌ها

چند روزی که ایران را تکان داد!

تحولات سیاسی در ایران شتاب پیش بینی نشده‌ای یافته است. از اعلام نتایج انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری چند روزی بیش نمی‌گذرد. چند روزی که زمین به ظاهر محکم سیاست را آشکار و روشن به لرزه انداخت. دخالت‌ رهبر جمهوری اسلامی ایران، آیت‌الله خامنه‌ای، که نقطه اوج آن، خطبه نماز جمعه بود، نه تنها نتوانست از خشم مردم و دامنه اعتراض‌ها بکاهد، بلکه به اعتراض‌ها کیفیت دیگری بخشید. در شرایط کنونی امر خبرگیری و خبررسانی مستمر از اهمیت بسیاری برخوردار است. و این چیزی نیست که از دید و نظر مسوولان دولت و نمایندگان قدرت سیاسی ایران پنهان مانده باشد.

اگر آن آینده، پس نه این روزگار!

موج انسانی بر خشم نیروهای گشت و سپاه چیره شد و آب زندگی در شریان شهر دگرباره جاری گشت. مردمی که به حاشیه رانده شده بودند، لحظه به لحظه به متن ماجرا بازگشتند. بی‌تفاوتی سیاسی که در دل جامعه‌ای دلسرد، عمیق ریشه دوانده بود، یک باره جای خود را به شور و هیجان داد. به راستی راز این جوش و خروش چیست؟ راز شکستن ظرف بی‌تفاوتی سیاسی در جامعه‌ای تا پیش از این، خفته در بی‌حوصلگی لحظه؟ پیر و جوان به حرکت در آمدند، حرکتی که یک محرک بیش نداشت و آن امید بود. امید به تغییر. به تغییر آن آینده‌ای که فرجامش را بازیگران اصلی قدرت بدون مشارکت جامعه، پیش از این‌ها، به گمان خود، رقم زده بودند.

چرا باید در انتخابات شرکت کنیم؟

شرکت یا عدم شرکت در انتخابات نیز هم‌چون هر انتخاب دیگری یعنی داوری، سنجش و یک اقدام. داوری نسبت به پیش‌زمینه‌ها و تاریخ موضوع تا لحظه گزینش. سنجش پی‌آمدهای این یا آن گزینه در فردای روز انتخابات. و اقدام یعنی حضور یا عدم حضور در لحظه انتخابات بر بستر آن داوری و آن سنجش. نیک که بنگریم، انتخابات، چه شرکت در آن یا تحریم آن، فراخوانی است برای پذیرش مسوولیت گزینش. مسوولیتی که نمی‌توان از زیر آن شانه خالی کرد. داوری گذشته نیاز به آگاهی از آن گذشته دارد. سنجش پی‌آمدها نیاز به ذهنی پرسشگر و روحی دارد که به سادگی به پرسه پرسه زدن در سطح ماجرا رضایت نمی‌دهد. و اقدام، یعنی حضور در انتخابات، خواه به شکل تحریم آن یا شرکت، و این اقدام یعنی پذیرش مسوولیت گزینش.

فقر ادبیات سیاسی یا فقر سیاست

اخیرا در وبسایت بی‌بی‌سی‌ مقاله‌ای منتشر شده است تحت عنوان "انتخابات ریاست جمهوری و فقر ادبیات سیاسی در ایران" به قلم بزرگمهر شرف‌الدین. نویسنده با نازک بینی ویژه‌ای نگاهی داشته است به اصطلاحات و واژگانی که در حیات سیاسی ایران معاصر برای توضیح و توصیف صف آرایی‌ها سیاسی به کار گرفته می‌شوند. از آن جمله واژگانی هم‌چون "اصلاح‌طلبی" و "اصول‌گرایی" در گفتمان سیاسی سومین دهه از حیات جمهوری اسلامی ایران. واژگانی که به بیان نویسنده کارآیی خود را از دست داده و قادر به بیان ذات و ماهیت جریان‌های سیاسی موجود در کشور نیستند. آقای شرف‌الدین گزینه "دوم خرداد" را نقطه اوج این فقر ادبیات سیاسی می‌داند.

میهن یا هم‌میهن؟

چندی پیش دوستی پرسشی عجیب از من کرد و پرسید که آیا من فردی میهن‌پرست هستم؟ بی‌درنگ در پاسخ او گفتم که اصولا با پرستش مسئله دارم و از آن گذشته میهن از نظر من موضوع پرستش نیست. در ادامه پرسید که آیا فردی میهن دوست هستم؟ این پرسش او از پرسش نخستش عجیب‌تر بود. این بار درنگ کردم. سرانجام گفتم البته و گفت‌وگویمان به پایان رسید. شب، در تنهایی از خود پرسیدم که این میهن چیست که دوستش دارم؟ آیا سرزمین من است؟ این سرزمین مشتی خاک است، گاهی سرزمینی بزرگ بوده و گاه کوچک. چگونه می‌توان سرزمین را دوست داشت؟ آیا فرهنگ این سرزمین است؟ کدام فرهنگ و فرهنگ چه کسانی؟

image

هیچ کسی نمی‌آید!

انتظار فضای فرهنگی ما را سخت به خود آلوده است. انتظاری که از ما نظاره‌گرانی ساخته است چشم امید بسته به معجزتی. توهمی که رنگ می‌زند به بودنی یکسره رنگ‌باخته. در لحظه‌ی دیرپای انتظار، دیرهنگامی است که ساکن مانده‌ایم به امید آن که کسی بیاید و بر خوان حقیرمان بنشاند گوهری که وجودش زمینی نیست و ریشه‌اش در خاکی است مالامال از باوری که هیچ یارمان نیست. منتظریم که کسی بیاید که مثل هیچکس نیست. ابرمردی نیک‌ سرشت که با خواندن وردی ما را برهاند از دردهایی که هم‌ چون تاریخ این کهن مرز و بوم بوی کهنگی و نازایی می‌دهد. و ما هم‌چنان در انتظار آنیم که کسی بیاید که مثل هیچکس نیست!

آزادی رکسانا، پیامی بهتر از یک خبر خوب

در بازار پر رونق اخبار بد، خبر آزادی رکسانا صابری، خبر خوبی بود. خبری امید بخش. لحظه‌ای از انتشار خبر آزادی او نگذشته بود که این خبر خوب در سطح بین‌المللی منتشر شد و همین حکایت از اهمیت آن داشت. این‌که خبرنگاری آزاد می‌شود، واقعا که خبر خوبی است. در عرصه آزادی بیان، جمهوری اسلامی ایران، پرونده درخشانی ندارد. حرفه خبرنگاری در ایران در شمار حرفه‌های پر مخاطره است. امنیت شغلی برای خبرنگاران وجود ندارد و چرخش اندک قلم به فراسوی مرزهای مجاز، می‌تواند هم قلم بشکند، هم قلمدان و هم کمر قلم بدست. اما آزادی رکسانا چیزی بیش از یک خبر خوب است. پیامی است مهم‌تر از آزادی یک خبرنگار.

خلیج فارس، چیزی بیش از یک واژه

جغرافیای سیاسی ثبت برآیند تنش‌های دیپلماتیک و گاه نظامی پیشین است و در عین حال موضوع تنش‌های آتی. تعریف جغرافیای سیاسی کشورهایی که امروز بر نقشه جهان نقش بسته‌اند، هیچ نیست مگر ثبت یک قرارداد. قراردادی نوشته یا نانوشته که به متصرفات پیشین قدرتی در تاریخ رسمیت سیاسی و بین‌المللی می‌دهد. مشکل از آنجا شروع می‌شود که زبان تاریخ با زبان جغرافیا یکی نیست. مشکل حادتر می‌شود آنگاه که در می‌یابیم با یک تاریخ و با یک سند بین‌المللی روبه‌رو نیستیم. هر کشوری تاریخ خود را می‌نویسد و این تاریخ تنها یک جغرافیای خاص را به رسمیت می‌شناسد. تقابل تاریخ‌ها با جغرافیای سیاسی همیشه تقابل دیپلماتیک و لفظی نمی‌ماند. قشون به راه می‌افتند و برای اعاده حیثیت از روایتی تاریخی که تنها خود به رسمیت می‌شناسند، به جنگ مخالفین می‌روند. این چنین است که می‌توان از جنگ تاریخ با جغرافیا سخن گفت.

ایران، برنامه اتمی و یکی دو نکته دیگر!

هرگاه اطلاعات خود را صرفا محدود به گزارش‌هایی کنیم که در رسانه‌های غربی پیرامون اوضاع سیاسی ایران منتشر می‌شوند، گمان خواهیم کرد که یگانه موضوع مطرح در مناقشه با دولتمردان جمهوری اسلامی ایران، برنامه هسته‌ای این کشور است. در این نکته که برنامه‌ اتمی ایران بدل به چالشی بزرگ برای غرب شده است، تردیدی نیست. گره کور ناشی از پافشاری جمهوری اسلامی ایران بر برنامه هسته‌ای خود، مناسبات این کشور با کشورهای منطقه را تیره ساخته و ثبات و امنیت کشور را به طور جدی به مخاطره افکنده است. اما خلاصه کردن همه چیز به مناقشه هسته‌ای، تصویری نادقیق از تحولات سیاسی ایران و تاثیرات آن‌ها بر منطقه عرضه می‌کند. تصویری که می‌بایست تصحیح شود.

انتخابات، دقیقه نود!

درک ما ایرانیان از زمان مختص خود ماست. کار خودمان را عاقبت می‌کنیم و کمترین اعتنایی هم به زمان و لحظه نداریم. بهترین گواه این درک استثنایی از زمان همین انتخابات ریاست جمهوری است. نقش زمان در انتخابات ریاست جمهوری در ایران با مثلا نقش زمان در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، دنیایی تفاوت دارد. احزاب دموکرات و جمهوریخواه آمریکا از فردای برگزاری انتخابات سرگرم پی ریختن برنامه انتخابات بعدی می‌شوند. در ایران ما، ۲ ماه پیش از انتخابات هنوز معلوم نیست که چه کسی قرار است کاندید شود و آن کسی که قرار است کاندید شود، آیا اصلا کاندید می‌شود، و آن که کاندید می‌شود، آیا از هفت خوان رستم می‌گذرد؟ و پس از روشن شدن همه این معماها، اصلا وقتی، توانی و حوصله‌ای برای تبلیغات انتخاباتی می‌ماند؟

خرد در سیاست

سخنان اوباما در ترکیه بازتابی وسیع داشت. بسیاری از خود می‌پرسند که تاثیر سخنان رئیس جمهور جدید آمریکا در تحولات جهانی، در این جهان آشوب زده و پر تنش چیست؟ آیا او می‌تواند چهره جهان را تغییر دهد؟ نقش شخصیت در تاریخ کدام است؟ همان نقشی که بارها از سوی جامعه‌شناسان مورد انتقاد و بررسی قرار گرفته است؟ آیا سخنان باراک اوباما بازتاب رویاهای مردمی نیست که سال‌ها و دهه‌هاست امید و اعتمادشان را به سیاست از دست داده‌اند؟ پاسخ این پرسش‌ها را به نظر من می‌توان در روند جهانی شدن یافت.

باز نوروز آمد و ما...‏

تاريخ ايران‌شهر دو صد چند پرونده باز بر دوش خرکی لنگ نهاده است. چهره هزاره‌ها بر تصوير لحظه نقش می‌زند ‏هنوز. هيچ چيز در تاريخ اين کهن سرزمين سپری نشده است. حکايت ماست که بی ‌کم و کاست، هم‌چنان باقی است. ‏شمعی پت پت کنان بر سفره هفت ‌سين، و چشمان حيرت‌زده ماهی تنگ بلور از مشاهده تکرار سنت، سنت تکرار. و اين ‏انتظار کشنده که کسی بيايد، طرحی نو دراندازد و رشته تسبيح تکرار بگسلد. اين انتظار ديرپای بد فرجام! ‏

باستان شناسی و امنیت ملی

یکی از معجزه‌های برخی از دولتمردان، امنیتی کردن ایران است، این سرزمین بی‌سامان. هر جنبنده‌ی که بجنبد بر میل خویش، هر کوشند‌ه‌ای که بکوشد در راهی غیر، هر اندیشمندی که بیاندیشد به کار خود، باید که بپردازد تاوان، یا خم کند سر در برابر زور، آسان. شکفتن منع، گفتن منع، شنیدن منع، بر سر هر منع، داوری درشت‌خو، پشت سرش ایستاده گزمه‌ای گوش به فرمان که بنشاند قفل بر دهان، بندد بند بر پا، زند زنجیر بر دستان. پرده‌خوانان کنون حکایت تازه‌ای روایت می‌کنند. و آن حکایت باستان‌شناسان است و سرانجام عشق به دیرینه و دیرینه‌شناسی.

تاریخ بی‌حافظه

تاریخ تنها بر بستر اسناد و میراث، روایت شدنی است. تاریخ بدون سند، افسانه است و افسانه نغمه‌ی است برای خوش داشتن و فریب وجدان نسبت به آنچه که پیش از ثبت، محو شده است. فریدریش نیچه، غرور و وجدان را در روایت‌گری گذشته در برابر هم نهاد. غرور انکار پرسش‌ها و تردیدهای وجدان است و مرهمی است بر زخم‌هایی که گرچه هنوز بر تن جامعه هویدایند، اما آشکارا انکار می‌شوند. وجدان می‌گوید مسوولیت این فاجعه برعهده توست. غرورت می‌گوید، نه! و تن می‌زند از پذیرش مسوولیت این مصیبت. و در نزاع غرور و وجدان، غرور پیروز می‌شود و خواب آرام، به بستر دگرباره باز می‌گردد.

اوباما و نقض حقوق بشر در ایران

"گزارشگران بدون مرز" پیرامون آزادی مطبوعات نامه‌ای به باراک اوباما، رئیس جمهور آمریکا نوشته‌اند. زمزمه گفت‌وگوی مستقیم و بدون قید و شرط دو کشور آمریکا و ایران پیرامون مناقشه هسته‌ای ایران و همچنین منافع مشترک دو کشور در منطقه یکی از علت‌های نوشتن این نامه از سوی سازمان "گزارشگران بدون مرز" بوده است. در واقعیت امر، پس از انتشار گزارش سالانه وزارت امور خارجه آمریکا پیرامون وضعیت حقوق بشر در جهان، گزارشگران بدون مرز انتشار چنین نامه‌ای را لازم تشخیص دادند. نامه‌ای با پیامی روشن.

زبان مادری و قبیله‌گرایی

یک پرسش ساده: آیا دفاع از حق آموزش زبان مادری و حق آموزش به زبان مادری، دفاع از تجزیه‌طلبی، دفاع از قبیله‌گرایی است یا یک وظیفه مدنی؟ پرسشی ساده که پاسخی ساده ندارد. حق تحصیل به زبان مادری و حق گویش و فراگیری زبان مادری در شمار آن حقوقی است که به حقوق بشر شهرت یافته‌اند. دفاع از حقوق بشر، دفاع از همه این مجموعه است. موازین حقوق بشر، موازینی عام و جهان‌شمولند و نمی‌توان آن را به خواست و اراده خود چند پاره کرد. پیش‌شرط دفاع از حقوق بشر پایبندی به این حقوق است و پذیرش این موضوع که سازش بر سر یک بند از آن، سازش بر سر همه آن است. باید فاش گفت که نمی‌توان از حقوق بشر به گونه قسطی دفاع کرد. حقوق بشر کوپنی نیست که کسی یا نهادی آن را سهمیه بندی کرده باشد و هر بار ما در دفاع خود از این حقوق، بخشی از آن را مطالبه کنیم.

روز جهانی زبان مادری

سالروزها می‌آیند و می‌روند. و هر سالروز یادآور چیزی است. یادآور خاطره‌ای تلخ یا شیرین، یادآور خواست، یادآور هشداری که شنیده نمی‌شود و... تمدن بشری در عمر چند هزار ساله خود شاهد بسیاری چیزها بوده و هر روز از سال حامل پیام و تجربه‌ای است. پیامی که باید شنید، تجربه‌ای که باید از آن آموخت. و بی‌اعتنایی به این بایست‌ها و نبایست‌ها. و تکرار سالروزها و پیام‌ها. از بین آن سالروزها، یکی همین روز بیست و یکم فوریه است. سازمان یونسکو، این روز را به عنوان روز جهانی زبان مادری برگزیده است. گزینش این روز، به هیچ روی تصادفی نبوده است و از زمان گزینش آن چند سالی بیش نمی‌گذرد. پیام بیست و یکم فوریه چیست و چه می‌توان از آن آموخت؟

ایران، چالشی برای که؟

وزیر امورخارجه بریتانیا در جریان نخستین دیدار خود با همتای آمریکایی‌اش، جمهوری اسلامی ایران را چالشی بزرگ برای سیاست خارجی کشورهای غربی دانسته بود. "دیوید میلی‌بند" در چنین ارزیابی‌ای البته تنها نیست. برنامه هسته‌ای ایران و سیاست ایران در خاورمیانه البته که ایران را به یک چالش بزرگ برای قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی بدل کرده است و این موضوعی است که ظرف سال‌های گذشته بارها از سوی این یا آن سیاستمدار کشور غربی عنوان شده است. اما موضوع جنبه دیگری نیز دارد و آن موقعیت خود جمهوری اسلامی ایران و دولتمردان این کشور است. سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، نامتعارف است و با اصول نوشته و نانوشته سیاست‌ بین‌الملل همخوانی ندارد. جمهوری اسلامی ایران ظرف سی‌ سالی که از انقلاب اسلامی ایران می‌گذرد بارها نشان داده است که در طراحی و اجرای سیاست خود پایبند به موازین و اصول تعریف شده سیاست از سوی جامعه بین‌الملل نیست.

توده‌ها و مستضعفان
انقلاب و سیاست‌زدگی، بخش پایانی

ایران ظرف یک قرن شاهد دو انقلاب بود و شاهد دو خیزش توده‌ای. یکی در آستانه انقلاب مشروطه و دیگری آن جنبش فراگیر توده‌ای که منتهی به انقلاب اسلامی شد. اما خیزش انقلابی توده‌های عصیان‌زده به‌ویژه در آستانه انقلاب اسلامی پیش از آن که جلوه‌ای از سیاسی بودن جامعه ایران بوده باشد، دلیلی بر وجود پدیده‌ای به نام سیاست‌زدگی است. در گفتارهای پیشین از حضور فراگیر و گسترده عنصر سیاست‌زدگی در جامعه ایران سخن رفت و از تسلط و سیطره این سیاست‌زدگی هم بر حکومت و هم بر جامعه. به سخن دیگر، مدرنیزاسیون اتوکراتیک در ایران نتوانست پروژه دولت−ملت را به فرجام برد و ناگزیر دولتی سیاست‌زده و جامعه‌ای سیاست‌زده آفرید.

مشروعیت و کارآیی دولت
انقلاب و سیاست‌زدگی، (بخش نهم)

درک روشنی از مقوله "مشروعیت" در فرهنگ سیاسی رایج ما ایرانیان وجود ندارد. ناشفاف بودن تعریف این مقوله علت‌های متنوعی دارد. یکی از مهم‌ترین این علت‌ها را بی‌گمان می‌توان در مقوله هم‌خانواده آن، یعنی "شریعت" یافت که به این مقوله مدرن جامعه‌شناسانه کیفیتی مذهبی و اسلامی می‌بخشد. از این منظر، دولت مشروع، تنها آن دولتی است که با شریعت سازگار باشد. حال آن‌که مذهب یکی از عناصر سنتی مولد مشروعیت است و آن‌گاه که ما از مشروعیت عقلایی و مدرن در یک جامعه پیشرفته و دموکراتیک سخن می‌گوییم، اتفاقا درکی سکولار از آن داریم.

©foroneiran.com