| www.foroneiran.com |
| اهداف ما | درباره ما | همکاری با ما | تماس با ما | RSS || صفحه نخست |  سخن سردبیر |  اخبار و گزارشها |  گفتوگو |  مقالهها |  بخش فرهنگی |   حقوق بشر |   اقوام و اقلیتهای دینی |   |
نیاز به نقد فرهنگی
Sun 05 10 2008 - 9:41
سخن گفتن پیرامون نقد فرهنگی در بین ما ایرانیان تازگی دارد. این موضوع که چرا ما ایرانیان از پذیرش ضرورت نقد فرهنگی تا کنون تن زدهایم، میتواند علتهای متعددی داشته باشد. یکی از این علتها بیگمان ناآشنایی ما با مفهوم نقد فرهنگی است. اما بههر روی میتوان گفت که جامعه روشنفکری ایران نیز مفهوم "نقد فرهنگی" را کشف کرده است. آثاری در این زمینه به فارسی ترجمه شدهاند و توجه به نقد فرهنگی در میان نخبگان جامعه فزونی گرفته است. اما نقد فرهنگی و ضرورت پرداختن به آن نیز یک متاع وارداتی است و همچون دیگر مفهومها و نظریههای وارداتی جایگاه واقعی خود را در بین ما ایرانیان باز نکرده است. مفهومی است که بر جداره شوره زده فرهنگ کشورمان چون قطرهای، سر میخورد و کماثر فرو میریزد. "همنشینی" مفهومی فرهنگ در نزد ما ایرانیان با مفهومهایی همچون ادب و هنر، باعث فروکاستن اهمیت فرهنگ شده است. این امر فرهنگ را "خانهزاد" ادب و شعر ساخته و تعبیری سخت خطا از آن در ذهن پدید آورده است. پرداختن به فرهنگ را یکسره به سرایندگان شعر و پدیدآورندگان هنر وانهادهایم و نقد فرهنگی را کمابیش پرسه پرسه زدن در دنیای مجاز شعر و ادب فهمیدهایم. فرهنگ ادب و شعر نیست. دیوان شعری نیست که چند صد سال پیش سروده باشند و ما تا ابد با افتخار به آن سینه جلو دهیم و باد به غبغب اندازیم و به خود ببالیم. فرهنگ "زادگاه" روحی و معنوی امروز ماست. و به سخنی دیگر میتوان گفت که فرهنگ روح زمانه ماست. و روح زمانه ما برآیند همان چیزهایی است که آگاهانه و ناآگاهانه از گذشتگان به ارث بردهایم به اضافه آن چه که ما بر آن افزوده و در حال افزودنیم. به گمان من انسان برای بقا و ارتقای خود محکوم به نزاع با طبیعت و فرهنگ است. با طبیعت دست و پنچه نرم میکند تا از طریق مهار آن، زیستن خویش را ممکن و مداوم سازد. با فرهنگ پیکار میکند تا از دیوار بلند مانع بجهد به آن سوی تا پیش از آن ناممکن. اما انسان همانهنگام خود موجودی است طبیعی و فرهنگی. این چنین است که جدال با طبیعت و فرهنگ، پیکار خود انسان است با آنچه که از طبیعت و فرهنگ در خود و در جامعه انسانی به گرو دارد. و چنین پیکاری جسارت فراوان میخواهد. ستارهها را از سینه و سردوش برگیریم. به بالیدن بیمارگونه به آن فرهنگی که حکایتش در یک یا دو ردیف کتابخانه محدود میشود، خاتمه دهیم. و ایمان بیاوریم به واقعیت تلخ حضور فصلی سرد. و به این که در جدال با طبیعت بدل شدهایم به ریزهخوار قدرتهای بزرگ و در ستیز با فرهنگ به نظارهگران خاموش رویش کنترل نشده علفهای هرز در باغ فرهنگی ملخزده. میگویید آن چه که من از آن سخن میگویم حکایت و تصویری منفی است؟ گمان میکنید که آنچه میگویم حکایت داد و فغان روشنفکری است دور از میهن و لاف غمآلود روشنفکری در بزم غربت نشسته. حال آن که، من از امید و خوشبینی سرشارم. من به نسلی امید بستهام که از پرسیدن واهمه ندارد و هر پاسخی روح سرکش او را نمینوازد. من به نسلی امید بستهام که برای نقد فرهنگی آستینهایش را بالا زده و از برگرفتن پرده از تعفنهای بزک کرده نمیهراسد. تردیدی نیست که نقد فرهنگی جسارت میخواهد. اما باید گفت که جسارت کافی نیست. نقد فرهنگی یعنی تراشیدن لایه به لایه پیشداوریها و باورهای خطای رسوب کرده بر روح زمانه. نقد فرهنگی یعنی تخریب موضعی فرهنگ موجود بهمنظور ساختن دگرباره آن. تخریب همان نابود کردن نیست. نقد فرهنگی آن نیست که تیغ آخته به دست به جنگ همه آنچیزی برویم که بوده و هست. فرهنگ آن خانه کلنگی نیست که با خاک یکسانش کنند و در پی ساختن مجددش برآیند. نقد فرهنگی، یعنی پیکار آگاهانه من با آن موانعی که فراتر رفتن من را از خویش ناممکن ساخته است. نه! برای نقد فرهنگی، جسارت کافی نیست. نقد فرهنگی به آگاهی نیز نیاز دارد. عصر روشنگری درغرب، زمینههای نقد فرهنگی را ممکن ساخت. نخبگان و اندیشهورزان ایران نمیتوانند تا ابد ریزهخوار سفره روشنگری غرب بمانند. برای نقد فرهنگی و برای فراتر رفتن از خود، برای جهیدن از فراز سایه خویش، به روشنگری سخت محتاجیم. و روشنگری نسیمی است تازه که تداوم نابالغی فکری و اجتماعی ما را ناممکن میسازد. دکتر جمشید فاروقی یکشنبه ۱۴ مهرماه سال یکهزار و سیصد و هشتاد و هفت خورشیدی بازانتشار مطالب وبگاه "برای یک ایران" با ذکر منبع و آدرس اینترنتی آن رواست. ارسال به شبکههای اجتماعی
|
|
| ©foroneiran.com |