| www.foroneiran.com |
| اهداف ما | درباره ما | همکاری با ما | تماس با ما | RSS || صفحه نخست |  سخن سردبیر |  اخبار و گزارشها |  گفتوگو |  مقالهها |  بخش فرهنگی |   حقوق بشر |   اقوام و اقلیتهای دینی |   |
فقر در گیلان
Mon 19 11 2007 - 19:51
فقر حکایت غریبی است. هم کسانی که با تن و جان خویش میشناسندش، و هم کسانی که در تخیل خویش میجویند و میکاوندش، از بیانش ناتوانند. نویسندگان، فقر را در حافظه لحظه ثبت میکنند، حال فقر لحظه نیست، سرنوشت است. از گرسنگی میگویند و از رویای شباهنگام شکم سیر بر بستر نهادن. حال آن که حکایت فقر، تنها روایت گرسنگی نیست، سرگذشتی است بدفرجام. در زبان فارسی، واژه "سرنوشت" واژه پرمعنایی است. یعنی آن چه که از پیش بر پیشانی کسی نوشته باشند. حکایت فقر، حکایت همین واژه "سرنوشت" است. از پیش مرزها را ترسیم کردهاند. فقر یعنی مرزهای تنگ، تنیده بر تن امکان. آن امکانی که پیش از تولد، ناممکن شده است. ترجمان واقعی فقر در زندگی، یعنی امکان ناممکن. و این تناقضی در اندیشه نیست، خود زندگی است، گرفتار در چنگال فقر. این که زندگی در کردستان و بلوچستان فرزند فقر است، رازی نیست بر کسی پوشیده. اما رد تازیانه فقر، پیدا و ناپیدا بر رخسار دگر استانها نیز نشسته است. از آن جمله است، حکایت فقر در گیلان. چند روز پیش در ستون اقوام و اقلیتهای دینی، خبری را منتشر کردیم از فقر در گیلان. این خبر حکایت از فقر کودکان در سیاهکل، لاهیجان، تالش، آستارا، و فومن داشت. طبق آن خبر ۳۲ هزار دانشآموز در گیلان از فقر در رنجند. ۳۲ هزار سرنوشت تنها در استان گیلان. انتشار این خبر بیاختیار مرا به یاد نامهای انداخت که چندی پیش یکی از هموطنان گیلک به دبیرخانه "برای یک ایران" نوشته بود. گله کرده بود. از من و از تو. که چرا به فقر و محرومیت در گیلان بیتوجهایم. صادقانه بگویم، من از فقر در گیلان نشنیده بودم. گمانم این بود که مردم این سرسبز نگین ایرانشهر از رفاه بیشتری برخوردارند. نامهاش مرا غافلگیر کرد. در پاسخش نوشتم گناه من بیتوجهی نیست، بیاطلاعی است. و نوشتم گناه تو، سکوت توست... دکتر جمشید فاروقی بیست و هشتم آبانماه سال یکهزار و سیسد و هشتاد و شش خورشیدی ارسال به شبکههای اجتماعی
|
|
| ©foroneiran.com |