www.foroneiran.com
 |  اهداف ما  |  درباره ما  |  همکاری با ما  |  تماس با ما  |  RSS  | 
 |  صفحه نخست  |  سخن سردبیر  |  اخبار و گزارش‌ها  |  گفت‌وگو  |  مقاله‌ها  |  بخش فرهنگی   |   حقوق بشر   |   اقوام و اقلیت‌های دینی   |  

افتخار به هویت ایرانی

Tue 27 11 2007 - 6:41

image

این بار بر آنم که سخنم را با پرسشی تحریک‌آمیز آغاز کنم. در ضیافتی نشسته‌ایم، چنان ضیافتی که افلاطون از آن سخن می‌گفت. همه گرم گفت‌وگویند. کسی یک‌باره می‌پرسد: "آیا به ایرانی بودن خود افتخار می‌کنید؟" بی‌اختیار خون در رگ غیرت می‌دود، و دست بدل می‌شود به مشتی گره کرده. می‌ایستیم، سینه سپر، لبریز از قاطعیتی پولادین، بانگ بر می‌آوریم، هم‌آهنگ با هم، "آری! ما به ایرانی بودن خود افتخار می‌کنیم."

پرسشگر بی‌پرواتر از آن است که به آن پرسش بسنده کند. این بار می‌پرسد: "چرا به ایرانی بودن خود افتخار می‌کنید؟" یا حتی بدتر از آن می‌پرسد: "به چه چیز آن افتخار می‌کنید؟"

ضیافت یک‌باره از کلام تهی می‌شود. میزبان در خانه را بر روی مرغ اندیشه می‌گشاید. مرغی که مهمانان به هنگام ورود، پشت در، در قفسش کرده بودند. چون بسیاری نیاموخته‌اند که برای گفت‌وگو به چیزی بیش از زبان و گوش نیاز است.

خون آرام آرام از رگ غیرت پایین می‌لغزد، مشت‌های گره کرده، دگرباره گلبرگ می‌گشایند، اندیشه قاطعیت پولادین را تلطیف می‌کند. همه از خود می‌پرسند که چرا به ایرانی بودن خود افتخار می‌کنند.

هویت ریشه در باور دارد و هر باوری ضخامتی تاریخی، چه حقیقی، چه وهمی. آیا افتخار ما به ایرانی بودنمان هم‌عرض پهنه تاریخ این کهن مرز بوم است؟ یا تنها به تاریخ باستان خود افتخار می‌کنیم، یا مثلا به تاریخ اسلامی، یا به تاریخ معاصر؟ آیا همه لحظات این تاریخ پر فراز و پر نشیب به یکسان غرورآفرین و مایه افتخار مایند؟

هیچ کس نمی‌تواند به چیزهای متناقض ببالد، هم‌زمان به پیروزیها و به شکست‌ها، به فراز و به نشیب. بالیدن هرگاه برآمده از خودشیفتگی نباشد، می‌بایست با توان سنجش و نقد هم‌راه شود. قوه سنجش و داوری از تندیس غرور، گرد و غبار توهم بر‌می‌گیرد. افتخاری که روشن نباشد ریشه در چه چیزی دارد، باوری است شکننده، حبابی است از جنس توهم. باید بدانیم که به چه افتخار می‌کنیم و چرا افتخار می‌کنیم.

شکست و ناکامی نمی‌توانند افتخار برانگیز باشند. تنها می‌توان به موفقیتها و دست‌آوردها بالید. پاسخ کامل این پرسش که به چه چیزی افتخار می‌کنیم را خود نیز نمی‌دانم. تنها می‌دانم که ما به فردوسی، مولانا، حافظ و سعدی افتخار می‌کنیم. و به حق هم افتخار می‌کنیم. اما اگر آنان نیز در این ضیافت می‌بودند، در برابر این پرسش چه می‌گفتند؟ بی‌‌گمان آنان به خود و به زندگی پر بارشان افتخار می‌کردند. و دگر به چه؟ و این انتقاد نیست، یک پرسش است! چه کنیم که شایسته افتخاری باشیم آگاهانه و نه برآمده از خودشیفتگی؟



www.ForOneIran.com

دکتر جمشید فاروقی
سه شنبه ششم آذرماه یک‌ هزار و سی‌سد و هشتاد و شش خورشیدی




نظر کاربران

"اما اگر آنان نیز در این ضیافت می‌بودند، در برابر این پرسش چه می‌گفتند؟ بی‌‌گمان آنان به خود و به زندگی پر بارشان افتخار می‌کنند."

آقای فاروقی شما با چه اطمینانی پشت سر مرده حکم صادر می کنید! از کجا می دانید که همه ی اینان به "زندگی پر بارشان" می بالیدند؟ و از کجا می دانید که هیچ یک از اینان به "ایرانیت"اش افتخار نمی‌کرد؟ حافظ و مولانا که به گواه شعرشان اهل "افتخار" و از این حرفها نبودند، فردوسی و سعدی اما شاید به "ایرانیت" شان بسیار هم افتخار می کردند. بهر رو ما به طور قطعی نمی توانیم حکمی درباره ی این رفتگان صادر کنیم. خدا می داند که اگر اینان بودند، هر یک به کار و روزگاری گرفتار بودند یا نبودند!
من تنها یک چیز می دانم: "ایران" خانم از شوهرش، مهندس "افتخاری" به دادگاه تاریخ شکایت برده و تقاضای طلاق کرده!




man be irani bodane khodam eftekhar mikonam vali be che omidi ma torkha ke dar tarikhe iran nagshe mohami dashdeim va khod az hakeman iran bodeim .va khod az gostaresh dahandegane zabane farsi bodeim . aknun be che balayi dochar shodeim ke hatta az khandan zabane madariye khod mahrom hastim. dar seda va sima afrad ba mogiyate payin be zabane farsi sohbat mikonand .
ahmadinejad dar paayam nowroziye khod nowrooz raa be farshaye jahan tabrik miguyad.aya baz mitavan be irani bodane khod eftekhar kar?ensaf



ارسال به شبکه‌های اجتماعی
Bookmark and Share
نظر شما:



©foroneiran.com