| www.foroneiran.com |
| اهداف ما | درباره ما | همکاری با ما | تماس با ما | RSS || صفحه نخست |  سخن سردبیر |  اخبار و گزارشها |  گفتوگو |  مقالهها |  بخش فرهنگی |   حقوق بشر |   اقوام و اقلیتهای دینی |   |
انقلاب و سیاستزدگی، بخش سوم
Sun 07 12 2008 - 22:43
راه استبداد شرقی تا دموکراسی، بهراستی که راهی است طولانی. مسیری است پرسنگلاخ و ناهموار. اگر این را پدربزرگانمان درنیافته بودند، بر آنان خرده نمیتوان گرفت. ما که شاهدان زنده آنیم، شاهدانی که شاید رهنوردان همین راه طولانی، همین راه ناهموار و پرسنگلاخ بودهاند، و برخیشان هنوز، فانوس به دست، در جستوجوی روزنهای هستند به سوی راه برونرفت از این بنبست. نیاکان ما با نیتی نیک پا به میدان نهادند، به استبداد دلاورانه نه گفتند، یلانی بودند که بر گزمگانش شوریدند، جسارت را چاشنی حرکت خود ساختند، از بهای پیکار خویش نهراسیدند، دل به غنچه بذری بستند که با عزم خود در دل خاک کویری نشانده بودند. گمان میکردند با برپایی مجلس و تدوین قانون اساسی بر پوزه سگ هار قدرت مهار زدهاند و غافل از لیاخوف و بیاطلاع از فرمان به توپ بستن مجلس. و غافل از اینکه این اژدهای هفت سر را توانی است جادویی که پس از قطع هر سر، میروید سر دیگری بر پیکرش، میآراید خویش را هر بار ز نو و ظاهر میشود هر بار با رخساری جدید که نمیماند هیچ به رخسار دیروزیاش. سرزمینی که ایرانشهرش میخوانیم، در این یک صد و اندی سال گذشته شاهد صد آشوب، چند خیزش و دو انقلاب بوده است. شاهد گذار از استبداد شرقی به اتوکراسی، از اتوکراسی به تئوکراسی و از تئوکراسی به توتالیتاریسم. حال آنکه مسیری که برگزیده بودیم به سوی دموکراسی بوده است. آیا این همه ایستگاههای ناگزیر میان راه بودهاند یا مسیری که نیاکانمان برگزیده بودند، خطا بوده است؟ تشابه شعارهای امروزمان با شعارهای نیاکانمان را که میبینم، گمان میکنم، یکشبه صد سال و بیش پیر شدهام. از خود میپرسم که چگونه چنین چیزی ممکن است؟ چگونه ممکن است که عمر شعار از عمر شعاردهنده چنین طولانیتر باشد. و عمر شعارهای انقلاب مشروطه با عمر چند نسل پس از آن برابری کند و از آن فزون باشد. رهنوردان راهی طولانی را میمانیم. راهی بیبازگشت. راهی ناگزیر. راهی که باید تا به فرجام پیمود. نیک میدانم که رهنوردان خسته راهی طولانی هستیم که پیشاهنگش مدام وعده میدهد که در پس تپه روبهرو، چکاد موفقیت در انتظار ماست و ما هر بار در پس تپهای، تپهای میبینیم، و باز تپهای و باز تپه دیگری. و اژدهایی که سرگرم ترمیم سرهای بریده خویش است. فاش باید گفت که استبداد در طول سدهها و هزارهها پروار و فربه شده است. آری، شورش و عصیان علیه استبداد در تاریخ دور و نزدیک سرزمینی که ایرانشهرش میخوانیم کم شمار نبوده. برآشفتن، برخاستن و رزم برای روزی و زمانهای که از عطر گل آزادی سرشار باشد. نخبگان جنبش مشروطه و فرزندانش بر این باور بودند که مرگ دیکتاتور یعنی گشودن دروازه بر روی دموکراسی. آنان چه خوشباور بودند. مرگ دیکتاتور، مرگ دیکتاتوری نیست. برای مرگ دیکتاتور به همت و اراده پولادین یلان و دلاوران نیاز است، برای مرگ دیکتاتوری به خرد و تامل. راهی طولانی در پیش است. آیا زمان آن نرسیده است که پیش از برداشتن گام بعدی، چشمبندهایمان را برداریم؟ دکتر جمشید فاروقی هفدهم آذرماه سال یکهزار و سیصد و هشتاد و هفت خورشیدی بازانتشار مطالب وبگاه "برای یک ایران" بدون ذکر نام و آدرس اینترنتی این وبگاه روا نیست. ارسال به شبکههای اجتماعی
|
|
| ©foroneiran.com |