مشروعیت و کارآیی دولت
انقلاب و سیاستزدگی، (بخش نهم)
Sun 18 01 2009 - 19:07
درک روشنی از مقوله "مشروعیت" در فرهنگ سیاسی رایج ما ایرانیان وجود ندارد. ناشفاف بودن تعریف این مقوله علتهای متنوعی دارد. یکی از مهمترین این علتها را بیگمان میتوان در مقوله همخانواده آن، یعنی "شریعت" یافت که به این مقوله مدرن جامعهشناسانه کیفیتی مذهبی و اسلامی میبخشد. از این منظر، دولت مشروع، تنها آن دولتی است که با شریعت سازگار باشد. حال آنکه مذهب یکی از عناصر سنتی مولد مشروعیت است و آنگاه که ما از مشروعیت عقلایی و مدرن در یک جامعه پیشرفته و دموکراتیک سخن میگوییم، اتفاقا درکی سکولار از آن داریم.
اما کژفهمی ما از مقوله مشروعیت محدود به همبسته بودن تعریف آن با مقوله شریعت و شرع نمیشود. کم نیستند پژوهشگرانی که از زوال مشروعیت در عصر پهلوی سخن گفتهاند، بیآنکه درک روشن و تعریفی شفاف از مفهوم مشروعیت در کار خود به دست داده باشند. بدیهی است که پرداختن به این کژفهمی در چارچوب موضوع سلسله مقالات "انقلاب و سیاستزدگی" نمیگنجد و من در جا و زمانی دیگر این موضوع را پی خواهم گرفت.
مشروعیت در گستره سیاسی و جامعهشناسی خود، در فرجامین نگاه یک "باور" است. باور به حقانیت داشتن و برحق بودن یک حکومت سیاسی. استمرار حیات سیاسی یک دولت البته که وابسته به مشروعیت آن دولت است، اما تنها بر پایه آن استوار نیست. از همین روست که ما در بیان تداوم حیات سیاسی از مفهوم "کارآیی" یا "کارآمدی" نیز سخن میگوییم. دو مفهوم كارآیی و مشروعیت بازتاب دهنده رابطه و مناسبات دولت و جامعه هستند. هرگاه قائل شدن مشروعیت یا عدم مشروعیت برای دولت، سمت و سوی رابطه جامعه با دولت و صاحبان قدرت را رقم میزند، "کارآیی" نیز رابطه دولت با جامعه را تنظیم میکند.
به سخن دیگر مناسبات جامعه و دولت، مناسباتی دو سویه است. مقوله مشروعیت بازتابگر باور مردم و جامعه نسبت به برحق بودن قدرت سیاسی حاکم است و "کارآیی" از توان و ظرفیت حکومت برای دفاع از خود حکایت میکند. در حکومتهای غیردموکراتیک، این دفاع از خود، پیش از آنکه دفاع در برابر بیگانه باشد، دفاع صاحبان قدرت است از خود در برابر خیزشهای اجتماعی.
در گفتار پیشین آمد که دولت پهلوی مناسبات اجتماعی ایران را متحول ساخت و مناسبات "دولت−ایلات" و "دولت−روحانیون" عصر قاجار را بدل به مناسبات "دولت−توده" کرد. مدرنیزاسیون اتوکراتیک خاندان پهلوی موفق به نوسازی ماشین دولتی شد اما خصلت اتوکراتیک آن مانع از آن گشت که الگوی سنتی قدرت متحول و مدرن شود.
روند تمرکز اتوریته در عصر پهلوی در واقع به معنی ستیز با دیگر منابع اتوریته در ایران بود. همزیستی کمابیش مسالمتآمیز پادشاهان قاجار با بسیاری از ایلخانها و روحانیون، با تولد دولت مدرن در ایران جای خود را به مناسبات خصمانه داد. در دوران حکومت پهلوی، از نقش مناسبات ایلاتی به شدت کاسته شد. این روند بهگونهای بود که جامعه ایلاتی ایران قرن نوزدهم چنان دگرگون گشت که امروزه روز به صراحت تمام میتوان گفت که زندگی ایلاتی نقش مهمی در ساختار اجتماعی کشور ایفا نمیکند.
پیکان تهاجم دولت پهلوی اما محدود به مبارزه با ایلخانها و ایلبیگها نماند و در اثر رویارویی دولت پهلوی با صاحبان اتوریته معنوی نیز ما شاهد کاهش گستره نفوذ روحانیون در ایران هستیم. در جریان رویارویی آشکار و پنهان دولت با روحانیون، و پیمان مودت با برخی و سرکوب بخش دیگر، بسیاری از روحانیون نیز بخش مهمی از امتیازها و حقوق اجتماعی سنتی خود را از دست دادند. ارتش، نظام آموزشی سراسری، کشف حجاب و قائل شدن حق رای برای زنان از جمله عواملی بودند که دولت پهلوی به منظور کاهش نفوذ روحانیون در ایران، از آنها بهره گرفت.
الگوی سنتی قدرت مانع از مشارکت مردم در زندگی سیاسی میگردد. و مردمی که از حق مشارکت در تصمیمگیریهای سیاسی محروم باشند، از مهمترین حقوق شهروندی خود محرومند. رعیت زیر فشار جبر روزگار شهرنشین میشود اما از حقوق شهروندی بیبهره میماند. ایلمردان نیز برای یافتن کار و گذران زندگی، زادگاه خود را ترک میکنند و به خیل حاشیهنشینان و گودنشینان میپیوندند. این چنین است که رعیت و ایلمردان در کلانشهرها آواره شده و "توده" را شکل میدهند. "بیهویتی" فصلمشترک این آوارگان است.
از جانب دیگر، دولت پهلوی در ستیز خود با دیگر منابع اتوریته، از بخشی از مشروعیتی محروم میشود که دولتهای ایلاتی پیشین از آن برخوردار بودند. الگوی سنتی و کهنه قدرت نیز مانع از جایگزینی اشکال جدید و مدرن مشروعیت میگردد. از اینرو بقای دولت پهلوی بیش از اسلافش، به کارآیی دولت وابسته میشود.
بقا و استمرار حیات هر حکومتی وابسته به مشروعیت و کارآیی است. تجربه ایران و تاریخ سیاسی دیگر کشورها نشان میدهد که دولت کارآمد نامشروع و دولت مشروع ناکارآمد، هر دو حیاتی محدود دارند. دولت پهلوی و بهویژه دولت محمدرضاشاه پهلوی برای جبران کاستی خود در حوزه مشروعیت کوشید بر کارآیی ماشین دولتی بیافزاید. ارتش مدرن، پلیس و ژاندارمری و بهویژه ساواک وظیفه دفاع و حراست از قدرت سیاسی را برعهده گرفتند. دفاع در برابر خیزشها و عصیانهای اجتماعی.
تعقیب سیاست سرکوب منجر به تشدید سیاستزدگی در حیات اجتماعی گشت. همان اژدهای سیاستزدگی که در انقلاب مشروطه متولد شده بود و در آستانه انقلاب اسلامی سراسر جامعه را بلعید. باید فاش گفت که جمع جبری دولت سرکوبگر و توده عصیانزده جامعهای سیاسی نیست، که جامعهای سیاستزده است!
محمدرضاشاه کوشید توده را در پیوند با سلطنت به عرصه کارزار سیاسی بکشد. تاسیس حزب رستاخیز، پروژه ترویج "عشق به سلطنت" در مدارس ابتدایی و دبیرستانها، پخش سرود شاهنشاهی در آغاز و فرجام هر رویداد فرهنگی و ورزشی، گردآوردن اجباری مردم برای بزرگداشت سالروز تاجگذاری و... همه در خدمت تقویت موقعیت شاهی بودند که مشروعیت خود را مستقیما از خدا کسب میکرد و حافظ دوام و بقای میهن بود.
تعقیب سیاست سرکوب و انسداد مجاری طبیعی کنش سیاسی و تزریق اجباری عشق به سلطنت عاقبت توده را که به شکرانه حکومت دو هزار و پانصد ساله و مقدس پادشاهی ایران لقب ملت پرافتخار را نیز به یدک میکشید، به خیابانها کشاند. تودهای عصیانزده. این چنین بود که توده پا به صحنه سیاست نهاد و همانجا، جا خوش کرد و ماند و پس از انقلاب اسلامی به "امت همیشه در صحنه" تغییر رنگ و شکل داد.
اما باید فاش گفت که "امت همیشه در صحنه" پیش از آنکه دلیلی بر سیاسی شدن یا بودن جامعه باشد، گواه همان سیاستزدگی است.
دکتر جمشید فاروقی
بیست و نهم دیماه سال یکهزار و سیصد و هشتاد و هفت خورشیدی
بازانتشار مطالب وبگاه "برای یک ایران" بدون ذکر نام و آدرس اینترنتی این وبگاه روا نیست.
ارسال به شبکههای اجتماعی