www.foroneiran.com
 |  اهداف ما  |  درباره ما  |  همکاری با ما  |  تماس با ما  |  RSS  | 
 |  صفحه نخست  |  سخن سردبیر  |  اخبار و گزارش‌ها  |  گفت‌وگو  |  مقاله‌ها  |  بخش فرهنگی   |   حقوق بشر   |   اقوام و اقلیت‌های دینی   |  

باز نوروز آمد و ما...‏

Thu 19 03 2009 - 18:03


تاريخ ايران‌شهر دو صد چند پرونده باز بر دوش خرکی لنگ نهاده است. چهره هزاره‌ها بر تصوير لحظه نقش می‌زند ‏هنوز. هيچ چيز در تاريخ اين کهن سرزمين سپری نشده است. حکايت ماست که بی ‌کم و کاست، هم‌چنان باقی است. ‏شمعی پت پت کنان بر سفره هفت ‌سين، و چشمان حيرت‌زده ماهی تنگ بلور از مشاهده تکرار سنت، سنت تکرار. و اين ‏انتظار کشنده که کسی بيايد، طرحی نو دراندازد و رشته تسبيح تکرار بگسلد. اين انتظار ديرپای بد فرجام! ‏

در تاريخ ايران‌شهر، هيچ چيز جای هيچ چيز را نگرفته است. بين سنت و مدرنيته پيکاری درخور در نگرفته است. در ‏اين سرزمين، زايش نظمی نو، مرگ نظم کهن نبوده است. آن چه هست، آرايش آن چيزی است که پيش از اين بوده ‏است. عجيب سرزمينی است اين، سرزمينی که سخت دوستش مي‌دارم. ‏

در زادگاه من، فاصله بين توليد مدرن و توليد سنتی چند صد سال نيست، گاه چند صد متر است. مرز بين فلسفه و ‏حکمتش يکسره ناپيداست. پزشک و حکيمش در همسايگی هم زندگی مي‌کنند. و هم‌چنين عطار و داروخانه‌چي‌اش. ‏روشنفکر پسامدرنش فرزند قاری پير ده است. عجيب سرزمينی است اين، سرزمينی که سخت دوستش می‌دارم. ‏

اديبش تاريخ‌دان است و مهندسش فيلسوف. و بيش از ده ميليون شاعر دارد. سرزمينی که شهروندانش همه کارشناس به ‏دنيا مي‌آيند. و دست روی هر کس که بنهی‌، يا سياستمدار است يا چيزی از آنان کم نمی‌آورد. اين حکايت غريب، حکايت ‏سرزمينی است که سخت دوستش می‌دارم. ‏

مستورش مست است و مستش عارف. زهدش فرزند خوانده ريا. مربي‌اش شلاق به دست، مدرسه‌اش زندان. بوستانش از ‏جنس شعر، گلستانش از جسم شعر، سرزمين‌اش اما حجم سروده بيابان. عدالت‌خانه‌اش جولانگاه رندان. شهروندانش ‏مسافران کاروانی ره گم‌کرده، از گذشته کنده و نکنده، از فهم حال درمانده، مانده در کار جهان. ‏

بوسه‌ای از من بر چشمان حيرت زده ماهی تنگ بلور، که شايد حرکتي، همتی نهد بر اين سروده‌ غم‌بار نقطه‌ی پايان! ‏

باز نوروز آمد و ما.... ‏

دکتر جمشید فاروقی




ارسال به شبکه‌های اجتماعی
Bookmark and Share
نظر شما:



©foroneiran.com