| www.foroneiran.com |
| اهداف ما | درباره ما | همکاری با ما | تماس با ما | RSS || صفحه نخست |  سخن سردبیر |  اخبار و گزارشها |  گفتوگو |  مقالهها |  بخش فرهنگی |   حقوق بشر |   اقوام و اقلیتهای دینی |   |
فریب و خیال
Thu 03 01 2008 - 18:58
امروز سالروز درگذشت نیماست. همسرم که در فراسوی نام و نشان، بار گران این وبگاه را بر دوش میبرد، عاشق و خستگیناپذیر، امروز بخشی از شعر "افسانه" او را منتشر کرد. غروب که از کار برگشتم، تصویری که از نیما بر وبگاه آراسته بود را نشانم داد و قطعه شعری را که از او برگزیده بود، برایم خواند. قطعه شعری که در یک منظومه بلند گم شده بود. چون گوهری پنهان در موج واژهها. پیامی که بسیاری خواندهاند. پیامی که بسیاری نشنیدهاند. در این قطعه شعر، حکایت خودمان را دیدم. حکایت شیفتگی را. ز آشیانم اگر حاصلی نیست من برآنم کز آن حاصلی هست به فریب و خیالی منم خوش.... سرنوشت نگونبختان منطقهای پرآشوب، دیرهنگامی است که خواب در چشم ترم میشکند. منطقهای که سرنوشتش، تکرار مکرر سرگذشتش است. در آن میانه که مزد گورکن از بهای هستی آدمی فزون است. در آن هنگامه که سخن خردمندان پچ پچ و نجواست، و زبان بیان گرفتارآمدگان در جهلی تاریخی، فریاد و هوار. بد زمانهای است، این. شاد بودن، جرم است. دگر بودن، جرم است. خود بودن، جرم است. جداسران از تکه تکه کردن خاک میگویند و من نگران از تکه تکه شدن جان. در برابر کینه باید چراغی نهاد از جنس عشق. چراغی در دست، چراغی در دل. زنگار روح باید صیقل زد. کم نیستند امیدباختگانی که مرگ شعله شمعی را با ظلمت مطلق یکی میپندارند. آنان بر این باورند که از این آشیان حاصلی نیست. من برآنم کز آن حاصلی هست به فریب و خیالی منم خوش. دکتر جمشید فاروقی سیزده دیماه سال یکهزار و سیصد و هشتاد و شش خورشیدی ارسال به شبکههای اجتماعی
|
|
| ©foroneiran.com |