هیچ کسی نمیآید!
Sun 17 05 2009 - 18:46
انتظار فضای فرهنگی ما را سخت به خود آلوده است. انتظاری که از ما نظارهگرانی ساخته است چشم امید بسته به معجزتی. توهمی که رنگ میزند به بودنی یکسره رنگباخته. در لحظهی دیرپای انتظار، دیرهنگامی است که ساکن ماندهایم به امید آن که کسی بیاید و بر خوان حقیرمان بنشاند گوهری که وجودش زمینی نیست و ریشهاش در خاکی است مالامال از باوری که هیچ یارمان نیست. منتظریم که کسی بیاید که مثل هیچکس نیست. ابرمردی نیک سرشت که با خواندن وردی ما را برهاند از دردهایی که هم چون تاریخ این کهن مرز و بوم بوی کهنگی و نازایی میدهد. و ما همچنان در انتظار آنیم که کسی بیاید که مثل هیچکس نیست!
فروغ از آمدن چنین کسی خبر داده بود. او نوشته بود:
من خواب دیدهام که کسی میآید
من خواب یک ستارهی قرمز دیدهام
و پلک چشمم هی میپرد
و کفشهایم هی جفت میشوند
و کور شوم
اگر دروغ بگویم
من خواب آن ستارهی قرمز را
وقتی که خواب نبودم دیدهام
کسی میآید
کسی میآید
کسی دیگر
کسی بهتر
کسی که مثل هیچکس نیست، مثل پدر نیست، مثل انسی
نیست، مثل یحیی نیست، مثل مادر نیست
و مثل آن کسیاست که باید باشد...
و اخوان در پاسخ به این انتظار یائسه و سرخورده از این انتظار دیرپای بیحاصل میگوید:
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری- باری،
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس،
برو آنجا که تو را منتظرند.
قاصدک!
در دل من همه کورند و کرند.
دست بردار ازین در وطن خویش غریب.
قاصدِ تجربههای همه تلخ،
با دلم میگوید
که دروغی تو، دروغ؛
که فریبی تو، فریب.
تاریخ ایران، تاریخ انتظار است. انتظار کسی یا چیزی که هستیمان را ارزش و بها بخشد. کسی یا چیزی که بتواند شخصیت برباد رفتهمان را به ما بازگرداند. تاریخ انتظار، تاریخی است سرگردان، هراسان و ره گمکرده.
انتظار یعنی بیعملی. و فرجام بیعملی هیچ نیست مگر تنگدستی. کسی که تنها به سخاوت آسمان امید بندد و برای بارور ساختن خاک نکوشد، از خشکسالی زمین به هنگام درو نمیبایست که در حیرت شود.
انتظار متاعی فریباست و سخت در کار ربایش لحظههای گران آن زندگی که بی آنکه بدانیم چرا و چگونه، بدل به دود و خاطره میشود. انتظار مثل خوره به جان شخصیتمان افتاده است. هدایت از زخمهایی گفته بود که روح آدمی را آهسته در انزوا میخورد. نیک که بنگریم رد پای این زخمهای مزمن و کهنه را در انتظار جانسختی خواهیم یافت که همچون بختک به جان فرهنگمان افتاده است.
انتظار آمدن کسی که مثل هیچکس نیست، شخصیتمان را به بازی میگیرد. فردیت ساکنان ایرانشهر را از بین میبرد و با نابودی هویت و تعریف او، از او کسی میسازد بیتصویر، حل شده در مفهوم "توده"، "خلق"، "مردم"، "امت" و...
کسی که در انتظار آمدن کسی است که مثل هیچکس نیست، سرانجام خود بدل به هیچکس میشود!
دکتر جمشید فاروقی
هفتم اسفندماه سال یکهزار و سیصد و هشتاد و شش خورشیدی
بازانتشار مطالب وبگاه "برای یک ایران" بدون ذکر نام و آدرس اینترنتی این وبگاه روا نیست.
ارسال به شبکههای اجتماعی