| www.foroneiran.com |
| اهداف ما | درباره ما | همکاری با ما | تماس با ما || صفحه نخست |  سخن سردبیر |  اخبار و گزارشها |  گفتوگو |  مقالهها |  بخش فرهنگی |  حقوق بشر |  اقوام و اقلیتهای دینی |  |
شناخت جامعي از تجدد نداريم
Sun 05 02 2012 - 13:34
گفتوگوی روزنامه اعتماد با دكتر تورج اتابكي، استاد تاريخ اجتماعي خاورميانه و آسياي مركزي دانشگاه ليدن هلند اعتماد، منوچهر دينپرست: ما در حوزه تجددپژوهي در ايران كمتر پژوهشگري را ميبينيم كه سختي راه را به جان بخرد و نگاه كند كه جمهور مردم چگونه به اين تجدد واكنش نشان داده و آن را پذيرفته يا رد كردهاند. سالهاست كه در كشور ما به ويژه طي دو دهه اخير بحث سنت و مدرنيته بسيار مورد بحث و بررسي قرار گرفته و تعدادي از انديشمندان و متفكران معاصر نيز به اين بحث از زواياي مختلف دامن زده و سعي كردند با طرح ايدهها و نگرشهاي جديدي اين موضوع را از منظرهاي گوناگون مورد بررسي قرار دهند. در اين ميان دكتر تورج اتابكي، استاد تاريخ اجتماعي خاورميانه و آسياي مركزي دانشگاه ليدن هلند و مدير بخش خاورميانه و آسياي مركزي پژوهشكده بينالمللي تاريخ اجتماعي نيز از جمله كساني است كه در اين حوزه به تحقيق و پژوهشهايي پرداخته كه قابل توجه و تامل است. در اين گفتوگو سعي كرديم تا بحث سنت و مدرنيته از ايران از منظر پژوهشهايي كه در اين حوزه صورت گرفته را آسيبشناسي كنيم. همانطور كه مستحضريد از آشنايي ايران با مدرنيته و تجدد بيش از يك قرن ميگذرد و از منظرهاي مختلف به اين موضوع پرداخته شده است. شما در آثارتان از زاويه تاريخي به اين موضوع پرداختهايد. سوال من اين است كه اگر ما حوزه تجددپژوهي را به دو بخش داخل و خارج از ايران تقسيم كنيم و قسمت خارج از ايران را به دو بخش ايرانياني كه به اين مقوله پرداخته و غيرايرانياني كه در اين زمينه آثاري را نگاشتهاند، تقسيم كنيم، موضع و نظر شما در حوزه تجددپژوهي چگونه است و چه وجه مميزه و شباهتي را ميان تجددپژوهيهايي كه بهويژه در دو دهه اخير صورت گرفته است، ميبينيد؟ شما اشارهيي به سه دهه اخير كرديد. گفتمان غالب انقلاب 1357 گفتمان غربستيزي و تجددهراسي بود و انديشمنداني هم به شكل دادن اين گفتمان كمك كردند. بسياري از معماران فرهنگي اين انقلاب به گونهيي تحت تاثير فرديد يا جلال آلاحمد بودند و خود را شاگردان حقيقي يا مجازي اين دو تن ميدانستند. گاه ميبينيم كه دانشجوياني مدعياند كه از زاويه پسااستعماري به مساله تجدد نگاه كردهاند اما وقتي كارشان را وارسي ميكنيم، ميبينيم پرداختشان به مقوله تجدد بيشتر متاثر از همان نگاه دهه 40 و 50 خورشيدي است و نوعي نگاه غربستيزانه دارند تا اينكه نگاهشان پسااستعماري باشد، به اين اعتبار كه همچنان زايشگاه تجدد را غرب و همچنان تجدد را پديدهيي اروپايي ميدانند و باور دارند با فاصله گرفتن از اين پديده اروپايي به يك نوع مدل توسعه بومي ميرسند. زماني اين امر در ايران با نام غربزدگي مطرح ميشد و امروزه فكر ميكنند با وام گرفتن از گنجينه واژگان پسااستعماري و اشاره به ستيز با پارادايم اروپامدارانه به راهكارهاي نويي رسيدهاند. با توجه به تقسيمبندياي كه در ابتداي صحبتمان مطرح شد، آيا اين مواردي كه جنابعالي عرض كرديد، شامل پژوهشگران داخل و خارج هم ميشود؟ اگر به خارج كشور نگاه كنيد، ميبينيد كه داستان از نوع ديگري است، يعني در اين 30 سال گذشته پژوهشهاي بسيار خوبي در خارج كشور توسط ايرانيان و غيرايرانيان درباره مسائل مرتبط با تجدد انجام و چاپ شده است. اين آثار خوانشهاي تازهيي از تجدد را مطرح ميكنند. به ويژه وقتي به 10 سال گذشته نگاه ميكنيم، ميبينيم نگاه تازه و مسائل تازهيي كه تكيه بر گنجينه مطالعات پسااستعماري و دستاوردهاي انديشمندان آسيايي به ويژه هندي دارد، در عرصه مطالعات تجدد در ايران هم مشاهده ميشود. بنابراين ما با دو پهنه در حوزه پژوهشهايي مرتبط با تجدد در ايران سرو كار داريم. شكلگيري اين دو خوانش تنها مربوط به ايران نيست و ما در كشورهاي ديگر كه شاهد ايجاد جوامع مهاجر در خارج از مرزهايشان هستيم نيز، اين مساله را ميتوانيم ببينيم. دلايل اين تفاوت در كجاست؟ در ايران، پژوهشهايي كه مربوط به اين حوزه ميشود، با محدوديتهايي روبهرو است. بنابراين پژوهش درباره تجدد هم بايد اين ابزار را داشته باشد و بتواند به شكل مشخصي از خودمختاري دست پيدا كند و بر خرد نقاد پاي بكوبد. در آثار پژوهشگراني كه در حوزه تجدد كار كردهاند، چه ايرانيان و چه غيرايرانيان؛ نگاهي فرهنگي و تاريخي غالب است، چرا از مناظر ديگر به اين مساله توجه نشده است؟ آيا اين غفلت به واسطه موضوع خاصي بوده يا مشكل خاصي وجود داشته است؟ مشكلاتي كه من تحت عنوان چارچوبهاي تعريف شده آييني و سياسي برشمردم؛ فضا را براي پرداختن به اين موضوع فراهم نميكند وعملا حوزههاي محدودي براي پژوهشگر باقي ميماند. يكي از اين حوزهها حوزههاي تاريخي است. همه پژوهشگران تلاش ميكنند از امروزشان بگريزند و به ديروز بپردازند. آنها فكر ميكنند در فاصلههاي دورتر فراغ بال بيشتري براي پژوهش دارند . به نظر شما آيا راه برونرفتي ميتوان براي آن پيدا كرد كه فرد پژوهشگر بتواند با فراغ بال بيشتري تجددپژوهي را به سمت جلو ببرد؟ با توجه به اين نكته كه شما اشاره كرديد كه ما همچنان در دهه 50 متوقف شديم و حركت چشمگيري نداشته است. من فكر ميكنم كه هر پژوهشگري بسته به حوزه تخصص و اهليتش پاسخي متفاوت به اين پرسش دارد. من فكر ميكنم كه ما در حوزه پژوهش تجدد بايد بدون پيشداوري دومرتبه به مطالعه 100 تا 150 سال گذشته بنشينيم - اينكه بر ما چه رفت و چرا رفت؟ اين به نظر من تا حدي ميتواند انجام شود اگر ما خودمان را تختهبند فرهنگ و تاريخ سياسي نكنيم و براي فهم بود و باش روزمره مردممان و حوزههاي اجتماعي، روانشناسي اجتماعي، جامعهشناسي و... تحقيق بيطرفانهيي انجام دهيم. اين امر زمينهيي را فراهم ميكند براي فهم بهتر اينكه داستان تجدد در ايران اساسا با چه مشكلاتي روبهرو است. به نكتهيي اشاره ميكنم كه مصداق اين صحبت باشد. در كارنامه تجددپژوهي ما در 40 تا 50 سال گذشته در ايران عمده كارهايي كه شده اين است كه پژوهشگران عمدتا تجدد را از بالا مطالعه كردهاند و به تاريخ از منظر صاحبان قدرت پرداختهاند و اينكه اين تجدد چگونه تعريف و اجرايي شده است. ما در حوزه تجددپژوهي در ايران كمتر پژوهشگري را ميبينيم كه سختي راه را به جان بخرد و نگاه كند كه جمهور مردم چگونه به اين تجدد واكنش نشان داده و آن را پذيرفته يا رد كردهاند و در رد يا پذيرش آن چه دلايلي را مطرح كردهاند. تا زماني كه ما اين را نداشته باشيم شناختي جامع از تجدد نخواهيم داشت. شما دليل اين غفلت از طبقات پاييني را كاستي فضاي پژوهشي ميدانيد يا اينكه جو سياسي و فرهنگي به گونهيي بوده كه ما كمتر به آن پرداختهايم؟ ما نگاه از پايين به تاريخ و جامعه كم داشتهايم. درخارج از ايران اين نگاه جاريتر است و گامهايي درباره نقش فرودستان و تهيدستان در پذيرش يا عدم پذيرش تجدد برداشته شده است. در ايران تاريخ اجتماعي مورد اعتناي اهل پژوهش نيست و بيشتر به تاريخ سياسي و تا اندازهيي به تاريخ انديشه ميپردازند. حتي در حوزه تاريخ سياسي و انديشه هم ما وامدار گروهي از مورخان هستيم كه در دهه 40 و 50 كار كردهاند. به ندرت ما در ايران پژوهشگري اهل تاريخ را ميبينيم كه بر گنجينه دهه 50 و مطالعات تحليلي آن زمان در تاريخ انديشه و سياسي برگي را افزوده باشند و اين باعث تاسف است. يكي از دلايل آن اين است كه فضا براي پژوهش و طرح دلمشغوليهاي روشنفكرانه بايد مهيا باشد. اهل پژوهش بايد اين فراغ بال را داشته باشند كه ميتوانند بيهراس به هر موضوعي كه بخواهند دست بزنند و اينكه هيچ هاله تقدسي بر هيچ جايي سايه نيفكنده و هيچ موضوعي در هيچ جايي تابو نيست و پس از پژوهش نبايد عقوبتي جانكاه را تحمل كرد. وقتي اين فضا مهيا نباشد، ما با يك نازايي روشنفكرانه روبهرو هستيم. شما ببينيد عناوين كتابهايي كه درميآيد كم نيستند اما اجازه دهيد كه منصفانه بگويم بخشي از اينها حاصل پژوهشهاي عميق و گسترده نيست و بيشتر كتابسازي است تا پژوهشي كه پژوهشگر براي رسيدن به آن رنج برده باشد. فكر ميكنم دانشجويان ما پروژههايي را براي فوقليسانس و دكترا انتخاب ميكنند كه اغلب تكراري است و به ندرت بر دانش عمومي ما ميافزايد. راههاي كاملا هموار، كتابها و روزنامههايي را انتخاب ميكنند و رنج پژوهش در كتابخانههاي دور از دسترس و منابع محلي كه ميتواند بر پژوهش آنها روشني ببخشد را متحمل نميشوند. من به نوعي سادهپردازي را در اين پژوهشها ميبينم. باور كنيد صميمانه ميگويم اگر اغراق نكنم من هر ماه حدود 5 تا 6 پيام الكترونيكي از ايران ميگيرم كه فرستندگان پيام ميخواهند رساله خود را زيرنظر من انجام دهند يا طرح مطالعه خودشان را براي من ميفرستند و نظر ميخواهند. من وقتي ادله آنها را براي يك طرح مطالعاتي ميخوانم، ميبينم عين يك شابلون الگويي مدام تكرار ميشود و همان حرفهاي تكراري. اينگونه رساله دكترا مينويسيم و درجه دكترا ميگيريم. گويي نميخواهيم از آن فضا بيرون بياييم. شما به آسيا نگاه كنيد، زماني كه به تركيه و هند نگاه ميكنيد، ميبينيد علوم انساني در هند چه رشدي كرده و چه جايگاه رفيعي دارد و چه انديشمنداني در اين كشور در مطالعات پسااستعماري وجود دارند و چه مسائلي را مطرح كردهاند. آنها معمار مكتب مطالعات فرودستان شدهاند و حال تلاش ميكنند به خوانش متفاوتي از آنچه مورخان رسمي هند، دلسپردگان حزب كنگره هند از تاريخ اين كشور به دست دادهاند، ارايه كنند. به تركيه و عناوين رسالههاي دكترايي كه در 30 سال گذشته در اين كشور دفاع شده، نگاه كنيد، كارنامه ناشراني كه اين پژوهشها را چاپ ميكنند به حقيقت حيرتانگيز است. با توجه به توضيحات شما، به عنوان يك پژوهشگر چه پروژههايي را براي تجددپژوهان ميبينيد؟ براي انديشمندان داخلي كه در فضاي فعلي جامعه هستند و عدهيي از علاقهمندان تجددپژوهي كه در خارج از ايران، در دانشگاه و خارج آن فعاليت ميكنند. من با يك مثال شروع ميكنم و استنتاجهاي خود را از آن برميكشم تا از لفظ گذشته به معني برسم. در تاريخ معاصر ايران سهم كشف و استخراج و بهرهوري از نفت كمتر از انقلاب مشروطه نيست. صد سالي است كه بود و باش ما از نعمت اين نفت است و اگر رفاه و بقايي بوده از قبل همين نفت بوده است. اما سهم نفت در حوزه مطالعات اجتماعي و تاريخ چه ميزان بوده است؟ ما همچنان يك تاريخ جامع اجتماعي نفت نداريم. تنها كارهاي قابل اعتناي ما كتاب مصطفي فاتح با عنوان «تاريخ 50 سال نفت ايران» است و كار دكتر موحد به نام «خواب آشفته نفت» كه عمدتا به مسائل ملي شدن صنعت نفت ميپردازد. دانشجويان امروز ما در دو رشته علوم اجتماعي و تاريخ نميتوانند از اين دو كتاب به ويژه كتاب مصطفي فاتح بينياز باشند. چرا ما روي اين حوزه كار نكرديم. من در حال حاضر در حال تدوين پروژه تدوين تاريخ اجتماعي در صنعت نفت هستم و بر اين نظرم كه سهم كارگران صنعت نفت در پيشبرد تجدد كمتر از سهم انديشمندان و روشنگران و كنشگران سياسي نبوده است. ما از نقش كساني كه آرا و و عقايد روشنگرانه را در جامعه اجرايي كردهاند، غافل ماندهايم. به تاريخ اجتماعي ايران نگاه كنيم و ببينيم كساني كه چرخهاي صنعت نفت را گرداندند، چه نقشي در اجرايي كردن تجدد داشتند، چگونه كار كردند و چگونه زيستند. دركشان از تجدد چه بود و مشكلاتشان از چه نمط؟ اينجاست كه ميتوانيم به يك نگاه و بستر تازهتر در امر پژوهش برسيم. اين از نفت. اما زمينههاي بكر ديگري نيز داريم كه محتاج پژوهشند. من تنها به نفت اشاره كردم، شما به صنايع يا كشاورزي نگاه كنيد. ما هنوز يك تاريخ در حوزه تاريخ معيشت در ايران نداريم. ميدانم كه پژوهش در زمينه تاريخ اجتماعي در قياس با ديگر نحلههاي تاريخ، شايد مشكلتر باشد. راه نه تنها هموار نيست، كه سنگلاخ هم هست اما به رهروي ميارزد. با توجه به نوع نگرش شما در آثارتان، ميتوان گفت شما داراي يك ايده ويژهيي هستيد كه سعي ميكنيد به تجدد به گونهيي بينديشيد كه با ديگر انديشمندان ما متفاوت بوده است. در سال 90 فعلي كه ما قرار داريم و كمتر از 10 سال آينده وارد سال 1400 ميشويم، نگاه شما به وضع كنوني ما در زمينه تجددپژوهي چگونه است و بايد در كجا قرار بگيريم. نگاه ويژه شما ميتواند استمرار پيدا كند يا اينكه تصور ميكنيد در نگاه خودتان بايد تجديد نظر كنيد؟ يكي از جانمايههاي تجدد خرد نقاد است و كسي هم كه به تجدد ميپردازد بايد نقد كند و نقد شود. ما با بسياري از دوستان از كشورهاي مختلف نشستهايي داريم و كارهاي خودمان را نقد ميكنيم. داد و ستد فكريمان با اهل پژوهش سبب ميشود تا به ديروزمان به ديده نقد بنگريم. فكر ميكنم جهاني كه در آن زندگي ميكنيم، هر روز كوچكتر ميشود. براي ما سالها پيش سخت بود كه بدانيم يك كامروني يا آفريقاي جنوبي چه ميگويد اما حال مطلب او بلافاصله به دست ما ميرسد. من فكر ميكنم در 10 سال آينده فاصلههايمان كمتر ميشود و اين تفاوت در شكلگيري مكاتب درون و برون مرزها به اين شكل باقي نميماند و كمتر ميشود. آيا شما روزنههاي جديدي را در پروژههاي آيندهپژوهي در كشورمان ميبينيد يا اينكه معتقديد ما در يك ايستادگي كامل به سر ميبريم؟ من فكر ميكنم سهمي كه خارج از كشور در اين سالها براي پيشبرد علوم اجتماعي و انساني داشته، به گونهيي بازتاب خود را به مرور در ايران هم خواهد داشت و به مرور به سمتي ميرود كه فاصلهها كمتر شود. شايد براي مدتي، ثقل مطالعات اجتماعي و انساني به بيرون از مرزها برود، اما اين گذراست. اين را در تجربه جوامعي ديگر نظير هند و تركيه يا آرژانتين و شيلي نيز داشتهايم. از تجربيات آنان ميآموزيم، تجربه خودمان را نيز داريم. دليلي ندارم كه به آينده خوشبين نباشم. برگرفته از اعتماد http://www.etemaad.ir/Released/90-11-16/226.htm ارسال به شبکههای اجتماعی
|
|
| ©foroneiran.com |