www.foroneiran.com
 |  اهداف ما  |  درباره ما  |  همکاری با ما  |  تماس با ما  | 
 |  صفحه نخست  |  سخن سردبیر  |  اخبار و گزارش‌ها  |  گفت‌وگو  |  مقاله‌ها  |  بخش فرهنگی  |  حقوق بشر  |  اقوام و اقلیت‌های دینی  | 

گفت‌وگوی" جوان فردا" با دکتر ابراهیم یزدی

ابراهیم یزدی: جنبش سبز نیازمند رهبری منسجم است

Tue 13 10 2009 - 12:01

image
جوان فردا: دکتر ابراهیم یزدی را ، با نزدیک به شصت سال سابقه فعالیت سیاسی ، می توان از با تجربه ترین فعالان سیاسی کنونی کشور دانست. ایشان در مبارزات نهضت ملی شدن صنعت نفت و کودتای 28 مرداد تا کنون در متن تمامی مبارزات و وقایع سیاسی کشور حضور موثر و فعال داشته اند. با وی در خصوص وقایع پس از انتخابات و آینده اصلاح طلبی به گفتگو نشستیم که با پاسخ های صریح او همراه بود. دكتر یزدی در آسیب شناسی جریان اصلاحات ، فقدان رهبری سازمان یافته را نقطه ضعف اصلی این جریان و عامل اصلی شکست اصلاح طلبان در مقابل استراتژی "مدیریت انتخابات" توسط اقتدارگریان و نیروهای نظامی دانستند.
متن این گفتگو به شرح زیر است:

سوال: پس از انتخابات وعده تشكیل جبهه فراگیر راه سبز امید از سوی مهندس موسوی مطرح گردید. نظر شما در این خصوص چیست؟

پاسخ : ما بارها هم به صورت فردی و هم بنام نهضت آزادی ایران گفته ایم كه جنبش اصلاح طلبی در جامعه ما یك واقعیت عینی است. جنبش اصلاح طلبی به این معناست كه بعد از انقلاب انحرافات و موانعی بر سر راه تحقق آرمان های انقلاب اسلامی و نهادینه شدن حاكمیت ملت به وجود آمده است. از سالهای شصت دو راهكار در برخورد با این واقعیت مطرح شد. یكی دیدگاه براندازی و نفی كل نظام بود و دیدگاه دوم تغییرات مسالمت آمیز در چارچوب قانون و در درون نظام. دیدگاه دوم از همان سالها خط مشی نظر نهضت ازادی بوده است و در مطالب منتشره در همان سالها علت انتخاب این راهكار را توضیح دادیم و اینكه چرا با براندازی مخالفیم. خوشوقتیم كه امروز دیدگاهی كه نهضت آزادی از اوائل دهه شصت مطرح می كرد امروز به موج غالب تبدیل شده است. در واقع جنبش اصلاح طلبی، اعتقادی به بر اندازی ندارد بلکه به دنبال اعمال تغییرات در درون نظام است، یا به عبارت دیگر همگام با سایر تشكل های اصلاح طلب خواهان تغییر در ساختارهای حقوقی نیست.بلكه خواهان تغییر در ساختارهای حقیقی است. بر اساس تجربه تاریخی كشورمان ، تغییر در قانون اساسی را به تنهایی كارساز نمی بینیم. به عنوان مثال در قانون اساسی مشروطه، شاه باید سلطنت می كرد نه حكومت،شاه حق عزل و نصب وزرا یا نخست وزیر را نداشت. اما ما می دانیم كه دوران هر دو پهلوی این قانون اساسی مرتبأ نقض می شد و شاه در همه امور دخالت می كرد. اما در یك دوره استثنایی ١٢ ساله از شهریور بیست تا كودتای ٢٨ مرداد شاه نتوانست مستقیمأ قانون را زیر پا بگذارد. به این دلیل كه یك نیروی ملی اثر گذار وجود داشت و شاه جرات نمی کرد پا از گلیم قانون اساسی فراتر بگذارد. با در نظر گرفتن این تجربه تاریخی می توان گفت جنبش اصلاح طلبی برای ایجاد تغییر در ساختار حقیقی به یك حركت سیاسی اثرگذار نیاز دارد. در مقابله با قدرت تمامیت خواه ، پند و اندرز چاره ساز نیست ومی بایست با اهرم نیروی مردمی صاحبان قدرت را وادار كرد در چارچوب قانون اساسی عمل كنند. در واقع جنبش اصلاح طلبی در تعقیب اهداف خود قصد دارد از درون همین قانون اساسی موجود عمل كند. در فصل سوم قانون اساسی تفتیش عقیده ممنوع شده است. اما می دانیم كه تفتیش عقاید یك رویه جاری در كشورشده است و حتی دراستخدام افراد و یا به هنگام ثبت نام افراد برای انتخابات اعمال می شود. طبق قانون اساسی به فردی که بازداشت می شود باید بلافاصله تفهیم اتهام شود وپرونده متهم حداكثر تا ٢٤ ساعت پس دستگیری به دادگاه صالحه ارسال شود. درحالی كه رویه های موجود فرسنگ ها باای اصل قانون اساسی فاصله دارد. کسانی که قانون را زیر پا می گزارند در واقع برضد نظام کار می کنند. زیرا هر نظامی، از جمله جمهوری اسلامی ایران با قانون اساسی آن تعریف می شود. اگر کسی این قانون را زیرپا بگذارد با اصل نظام مسئله دارد. اما برای وادار كردن حاكمیت به تبعیت از قانون اساسی به یك نیروی مردمی نیازاست.

با این مقدمه حال یک سوال اساسی مطرح است كه چگونه اصلاح طلبان با در اختیار داشتن دو قوه از سه قوه ، شكست خوردند؟ در بررسی این مسئله ما معتقدیم كه علی رغم این كه جنبش اصلاح طلبی یك واقعیت عینی و اجتناب ناپذیر است اما فاقد رهبری است و به این خاطر تا كنون شکست ها ولطمات بسیاری را متحمل شده است. آقای خاتمی یك رئیس جمهور فرهیخته و هوادار دموكراسی بودند اما نخواستند یا نتوانستند نقش رهبری جنبش اصلاحات را بر عهده بگیرند. به همین علت نتوانستند از ٢٢ میلیلون رأیی كه پشت سر داشتند استفاده لازم را بنمایند. برای انتقال دادن این مطلب یك مثال گویا عملکرد دكتر مصدق در نهضت ملی شدن صنعت نفت است. دكتر مصدق در عین حال كه نخست وزیر شد اما رهبری جنبش را فراموش نكرد. چون رهبرجنبش بودن با رئیس جمهور دموكرات بودن متفاوت است. دكتر مصدق وقتی در مجلس با مانع تراشی رقبا نتوانست سخن بگوید به میان مردم آمد و گفت: "مجلس آنجاست كه ملت آنجا هستند" . ما درخرداد سال ٧٧ به آقای خاتمی پیغام دادیم كه شخصأ مردم را به میدان آزادی دعوت كنند و به آنها گزارش یک ساله خود رابدهند. برآورد ما این بود كه یک میلیون نفر حضورپیدا می کردند و با اتكا به آن قدرت مردمی آقای خاتمی می توانست مخالفین و تخریب گران را كنترل كند. اگر هر هفته یك توطئه علیه آقای خاتمی اتفاق افتاد ، تنها مكانیسم دفع كارآمد آن استفاده از نیروی مردمی بود. متاسفانه این اتفاق نیفتاد. نمایندگان اصلاح طلب مجلس ششم نیز چنین نگاهی نداشتند و این چنین عمل نکردند. در دوران ملی شدن صنعت نفت من نماینده دانشجویان كلاس خود در سازمان دانشجویان دانشگاه تهران بودم. نمایندگان جبهه ملی در مجلس مرتبأ با ما در تماس بودند و هر اتفاقی می افتاد و نیاز به حضور مردم در حمایت از نمایندگانشان بود آن ها مردم را دعوت می کردند و به ما هم خبر می دادندو ما هم دانشگاه را تعطیل می کردیم و می رفتیم میدان بهارستان جلوی مجلس. یک ارتباط پویا بین نمایندگان مجلس و مردم وجود داشت. چنین اتفاقی در دوران مجلس ششم یكبار هم رخ نداد.

نتیجه این كه جنبش اصلاح طلبی باید خود را نقد می كرد و در فاز جدید با بررسی علل شكست ، به نحو مناسب وارد صحنه می شد. كاری كه جریان راست پس از انتخابات انجام داد. آنان با بررسی علل شكست خود پروژه مدیریت انتخابات را برنامه ریزی کردند. آنان اگرچه با جمهوریت مخالفند و دلشان می خواهد اصلأ انتخاباتی برگزار نشود اما در عمل نمی توانند انتخابات را تعطیل كنند زیرا هزینه این كاربرای آن ها بسیار بالاست. بنا بر این برنامه ریزی كردند و برای مهار جعبه جادویی انتخابات. آرام آرام سپاه و بسیج وارد صحنه سیاسی شد تا به كمك این نیروها انتخابات مدیریت شود. اولین مصوبه مجلس هفتم تصویب بودجه سیصد میلیون دلاری برای بسیج از حساب صندوق ذخیره ارزی بود. این بودجه صرف توسعه كمی و كیفی بسیج شد. در انتخابات شورای دوم شهر تهران این پروژه تجربه شد.ازیك سو مردم را مایوس و مشاركت را كاهش دادند و ازسوی دیگر دیگر هواداران خود را با آرای یكپارچه به صحنه آوردند. در شهر ١٢ میلیونی تهران میانگین آراء منتخبین شورای شهر دوم، صد هزار رای بود. یعنی حضور ١٠ درصد از مردم.

بنا بر این جناح راست بازنگری را از خرداد ٧٦ آغاز كرد. ابتدا پروژه سخت افزاری قتل های زنجیره ای را پیاده کردند. اما این پروژه به دلیل بازتاب رسانه ای و برخورد قاطع و عملكرد صحیح آقای خاتمی متوقف شد.
سپس آنان پروژه مدیرت انتخابات را آرام آرام پیش بردند و انتخابات عادلانه و منصفانه را بی معنا كردند.

با این مقدمه بر این باوریم که نقطه ضعف اساسی جنبش اصلاح طلبی ، فقدان رهبری است. اما رهبری فردی كارساز نیست و هیچ فرد یا حزبی نمی تواند به تنهائی رهبری این جنبش را به دست بگیرد. آرایش نیروهای سیاسی در ایران به گونه ایست كه می بایست مجموعه ای ازنیروها این رهبری را به عهده بگیرند. حتی اگر در چینش نیروها باز هم مرزبندی خودی و غیر خودی را اعمال نمایند ، اما لازم است رهبری جمعی باشد. مردم امادگی خود برای پرداخت هزینه پیگیری مطالبات قانونی و حقوقشان را دارند و آن را نشان داده اند. بنا بر این این وظیفه رهبران است كه هم آهنگ با مردم وارد صحنه شوند. اگر درست عمل نكرده و نقش تاریخی خود را ایفا نكنند مسئول هستند.

سوال: در سال ٨٤ تشكیل جبهه فراگیر دموكراسی و حقوق بشرتوسط دكتر معین ناكام ماند. اكنون در سال ٨٨ مهندس موسوی پیگیر تشكیل جبه فراگیر "راه سبز امید" هستند. تحلیل جناب عالی از افق تشكیل چنین جبهه ای با توجه به موانع احتمالی حاكمیت چیست؟ در صورت تشكیل این جبهه ، راهبردهای آن برای توفیق در پیشبرد اهدافش ، چه باید باشد؟

پاسخ: قبل از انتخابات سال ٨٤ ما چند شرط برای حمایت از دكتر معین پیشنهاد دادیم. یكی از آن شروط تشكیل یك جبهه فراگیر از اصلاح طلبان بود كه جبهه دموكراسی و حقوق بشر نام گرفت. آقای معین پذیرفتند اما متاسفانه برخی گروه های اصلاح طلب نپذیرفتند و با وجود اینكه دو سال روی منشور كار شد اما این پروژه اساسأ اجرائی نشد. هنوز هم این صورت مسئله سر جای خود باقی است.

اما در مورد جبهه راه سبز ، اینكه حاكمیت تن می دهد یا نه ، اگر شما به عهده حاكمیت بگذارید به هیچ چیز تن نخواهد داد. اگر استراتژی را بر اساس آنچه حاكمیت می خواهد تنظیم كنیم كه باید تا آخرین پله عقب نشینی كنیم. بنا بر این می بایست استراتژی بر اساس نیازها تنظیم شود و چگونگی اعمال این استراتژی ها بر عهده رهبری جنبش است. رهبری جنبش باید با استفاده از مناسباتش با مقام رهبری و استفاده از هنر مذاكره ، استراتژی را پیش ببرد. مثلأ از مردم دعوت كردند برای حضور در روز قدس و مردم هم علی رغم همه تهدیدها آمدند و نمایش قدرت دادند. در مرحله بعد وظیفه شورای رهبری است كه به مذاكره با حاكمیت و رسیدن به جمع بندی های جدید بپردازد. همه تشكل های اصلاح طلب به قانون اساسی وفادارند و تغییرات را در چارچوب همین قانون پیگیری می كنند. بنا بر این رهبری جنبش نیز باید از امكانات و هنر مذاكره برای اقناع حاكمیت و گرفتن امتیازاتی برای جنبش اصلاح طلبی استفاده نماید ، در غیر این صورت تظاهرات صرف خیابانی ثمر بخش نخواهد بود. همان طور كه مذاكره و دیپلماسی نیز بدون اعمال فشار مردمی ثمر بخش نخواهد بود.

سوال: با ایجاد موج گسترده اجتماعی پیش از انتخابات ، برخی از گروه ها و فعالان سیاسی داخل یا خارج كشور كه تا پیش از آن بر تحریم انتخابات اصرار داشتند و بر عبور از اصلاحات تاكید می كردند، به ناچار و متاثر از شوق حضور مردم در انتخابات ، به این جریان پیوستند و از یكی از دو كاندیدای اصلاح طلب حمایت نمودند. اما به نظر می رسد پس از انتخابات ، مجددأ ایده رادیكال كردن مطالبات مردم به قصد ساختار شكنی را دنبال می كنند و در برخی راهپیمایی های اخیر نیز ایده رادیكال كردن شعارها را پیگیری می كنند ، امری كه با واكنش صریح مهندس موسوی نیز مواجه شد. نظر شما در این خصوص چیست؟

پاسخ: یكی از دلایلی كه ما معتقدیم یك رهبری واحد برای جنبش ضروری است این است كه اگر این جنبش به حال خود رها شود از همه عبور خواهد كرد. نه فقط از حاكمیت، بلكه از آقای موسوی و كروبی و خاتمی و... هم عبور خواهد كرد.

آنگاه سوال اساسی این است كه چه كسی این خلاء را پر می كند؟ به عبارت دیگر اگر جنبش اصلاح طلبی رهبری منسجمی پیدا نكند و اعمال رهبری نكند ، مردم کار را رها نمی کنند و ادامه می دهند اما از همه عبور خواهند كرد. آنگاه هیچ كس نمی داند چه اتفاقی خواهد افتاد. وقتی امکانات رسانه ای از رهبران جنبش گرفته می شود ، آرام آرام كسانی كه بلندگو و قدرت دارند شعارهایی را مطرح می كنند كه همگام با آرمانهای اکثریت مردم در ایران نیست. به عنوان مثال در تظاهرات روز قدس شعارهایی را شاهد بودیم كه سرچشمه اش در جای دیگری و خارج از رهبری جنبش اصلاح طلبی بود. بنا بر این حركت های اجتماعی منتظر ما نمی شوند و مسیر خود را طی می كنند. اگر همه منافذ و مجاری در داخل ایران بسته شود و خفقان به وجود بیاید این نه به معنای مرگ جنبش اصلاح طلبی بلكه به معنای خارج شدن رهبری از دست اصلاح طلبان و انتقال آن به ان سوی مرزهاست كه طبیعتأ رادیكال خواهد بود.

من بارها گفته ام چیزی كه در انتظار ایران می بینم تكرار الگوی شوروی است. پس از روی كارآمدن آقای خاتمی برخی گفتند خاتمی گورباچف ایران است اما من همان زمان در مقاله ای نوشتم كه خاتمی خروشچف ایران است. همانگونه كه اگر در شوروی به پیشنهادات اصلاحی خروشچف عمل می شد نیازی به گور باچف نبود ، در ایران نیز اگر به پیشنهادات اصلاحی خاتمی عمل می شد شاهد وضعیت كنونی نبودیم. در شوروی با آن قدرت عظیم نظامی و اطلاعاتی ما شاهد وقوع یك انقلاب نبودیم اما متوقف شدن ساختار و قفل شدن سیستم ، این غول را از پا درآورد. البته تفاوت هایی بین ما و آنها هست. ما امپراطوری نیستیم كه مانند آنها از هم بپاشیم. علاوه بر آن بر خلاف كمونیسم كه با فروپاشی از بین رفت ، اسلام در این كشور ریشه دار است و پس از این نیز خواهد بود. اما نگرانی ما چیز دیگری است. اگر برای لحظه ای تصور كنیم كه این پیش بینی درست باشد و اگر در نظام جمهوری اسلامی كه با رویكرد احمدی نژاد به سرعت به سوی قفل شدن پیش می رود ، این اتفاق رخ داد ، در صورت نبود یك نیروی درونزای موثر ، از آن شرایط چه كسانی ، جز نیرو های بیرونی استفاده خواهند كرد؟ بنا بر این مسئله لزوم رهبری جنبش اصلاحات را باید در چارچوب یك مصلحت ملی فراگیر دید. یعنی اگر این كار انجام نشود در صورت وقوع هر اتفاقی دیگران از منافع ملی ما سوء استفاده خواهند كرد.


برگرفته از تارنمای " جوان فردا"
http://javanefarda.com/News.aspx?ID=2220





ارسال به شبکه‌های اجتماعی
Bookmark and Share
نظر شما:



©foroneiran.com