Tue 07 09 2010 - 14:52
پروفسور یان ریشار معتقد است که علوم انسانی هرچند که رنگ هر فرهنگ را میپذیرد، ولی "ملیت" و "مرز" ندارد. کسی که با گفت وگو و مباحث دانشگاهی با دیدگاههای مختلف سروکار داشته باشد، اگر نظریهٔ قوی داشته باشد، از این برخورد جز تقویت و اعتبار علمی بیشتر نتیجه نمیگیرد.
پرفسور یان ریشار (خاورشناس فرانسوی، استاد و رئيس مؤسسهٔ ایرانشناسی دانشگاه سوربن نوین (پاریس ۳) است که سالها مقیم ایران و مسئول انجمن ايرانشناسی فرانسه در تهران بوده است. پرفسور يان ريشار با چندين مركز مطالعاتي همکاری و به تحقيق و پژوهش در زمينه تاريخ معاصر ، جامعه كنوني و جامعه شناسي تشيع در ايران امروز مشغول است و شناخت جامعی از مسائل ایران دارد. از وی آثار زیادی در خصوص ایران انتشار یافته است که می توان به "اسلام شيعه : معتقدات و ايدئولوژی" و"تاریخ ایران از ۱۸۰۰ تا امروز" اشاره کرد.
گفتو گوی جرس، مژگان مدرس علوم با آقای پرفسور یان ریشار (خاورشناس فرانسوی) در خصوص دشواریهای علوم انسانی در ایران
به عنوان اولین سوال، جنابعالی ی علوم انسانی را چه تعریف می کنید و اهميت پرداختن به علوم انسانی را در چه می دانید؟
علوم انسانی شناخت ابعاد مختلف زندگی انسان است از نظام اجتماعی، سیاسی و اقتصادی گرفته تا حوزه هایی مثل زبان، ادبیات، تاریخ، ادیان، روانکاوی و غیره. علوم انسانی از یک طرف همانند علوم فیزیک و شیمی، دارای قوانین ثابتی هستند و با تجربه، سنجش عینی و غیر قابل انکار و همراه با بحث عقلی تشکیل می یابد. از سوی دیگر، چون انسان موجودی ذی نفس و دارای اراده و احساسات و آزادی است، شناخت او تقریبی و حدسی است و در حرکت دائم است. با مطالعه پدیدههای انسانی در ادوار مختلف، نظیر افرادی که در دوره های گذشته زندگی میکردند یا افرادی که در دیار دور دست هستند، به خصوصیات یک جامعه و فرهنگ و تمدن آن پی خواهیم برد. همچنین به وجوه مشترک تک تک انسانها و جامعهٔ بشری دست خواهیم یافت.
برای نمونه در هرجامعه، برای معنی دادن به زندگی و طرد کردن بیم مرگ، اساطیری ساخته میشود که انسان را با جهان فرا طبیعی مرتبط می سازد، یا برای رفع احتیاجات طبیعی نظیر گرسنگی یا سرما، طبق آداب و رسوم خاص، و در فرهنگ یک جامعه به این نیازها پاسخ داده میشود.
با توجه به شناختی که شما از ایران دارید، جایگاه ايران در زمينه توليد علم و نظریه پردازی در حوزه علوم انسانی و علوم اجتماعی در میان ديگر كشورها چگونه است؟ و میزان اقبال به علوم انسانی در ایران و غرب چگونه است؟
آثار مدارس عالی به جا مانده از دوران ساسانی ثابت میکنند که علوم مختلفی، نظیر علم پزشکی و علم ترجمه از زبانهای هندی و سامی و یونانی و علوم نظری مانند فلسفه و منطق در جامعه گسترش داشته است. در دوران اسلامی، عالمان ایرانی الاصل در مطالعهٔ دستور زبان عربی، منطق، فلسفه و تاریخ صاحب شهرت شدند. در دوران صفویه، مدارس قم و اصفهان و شیراز در نظریههای حکمت و فلسفه و دین آثار با ارزشی به جای گذاشتند در صورتی که در اغلب مناطق اسلامی در همان مقطع زمانی جز تکرار تعالیم گذشته و حفظ سنت هیچ فعالیت خلاقی در این زمینهها نبوده است. همچنین میتوان یادآور شد که تا دو قرن پیش که ایرانیان با روشهای جدید در کاوش تاریخ و مفاهیم فلسفه غربی آشنا شده اند، کنجکاوی علمی در ایران نیز به خواب سنت گرفتار شده است. برخورد نخبگان ایران با علوم جدید و با روشهای علمی غرب زمانی اتفاق افتاد که خود غربیها در حال کشف و اختراع رشتههای علوم انسانی نظیر روانکاوی، اقتصاد، جامعه شناسی، زبانشناسی، انسانشناسی و غیره به معنای فعلی بوده اند. بعنوان نمونه در حوزه تاریخ، با تکیه کردن بر منابع مطمئنتری، با استفادهٔ انتقادی بیشتر از اسناد اصلی، با شناخت زبانهای مختلف (مصری باستان، اوستائی، و غیره) و به خصوص با کشفیات باستانشناسی، گامهای جدیدی برداشته شده است. مورخان ایرانی عصر ما، با تکیه بر شناخت منابع سنتی و کسب روشهای تاریخنویسی جدید، اغلب سعی کرده اند که علم تاریخ را در جهت آرمانهای ملی، وطنپرستی، یا عبرت سیاسی و عقیدتی بسیج کرده و به گفتار آموزنده دست یابند، گرایشی که در هر ملتی می توان مشاهده کرد.اما علی رغم این تلاش ها، علم تاریخ باید در جهت روشن کردن حقیقت گذشته بدور از هر پیش داوری گام بردارد که متاسفانه چنین کوششی در ایران هنوز عمومیت پیدا نکرده است.
ترس از این که علوم انسانی، ارزشهای سنتی و دینی را زیر سؤال ببرد، هم در غرب و هم در ایران باعث مقاومت بعضی محافل فکری در برابر این علوم جدید شده است. نگرش و تفکر علوم انسانی منکر ایمان نیست، ولی با اعتقادات بی چون و چرای سنتی کاملاً مخالف است. در زمینهٔ ادبیات، به عنوان مثال، شرحهایی که سابقا از متون قدیم داده میشد با تفسیر تحلیلی تاریخ ادبیات تطبیقی به طور کامل اختلاف دارد . طرز بیان ادبیات در میان متخصصان جدید گاهی معنی و هدف نوشتههای گذشته را از بشرمداری خارج میبرد یا توجه به موضوع آن نوشتهها و عقاید مؤلفین نمیکند. به همین سبب نقادان سنتی در این شناخت جدید ادبیات سردرگم میشوند.
دیدگاهی در ایران شکل گرفته است که علوم انسانی ارائه شده در دانشگاهها به شدت متأثر از ارزشها و گفتمانهای غربی است و به اصطلاح علوم انسانی را وارداتی غرب میدانند و بر تولید علوم انسانی بومی تاکید میکنند. نظر شما در این خصوص چیست؟ آیا بدون توجه به نظریه پردازی های متفکران بزرگ غرب، میتوان به یک علوم انسانی بومی و مولد دست یافت؟
عکس العملی که در ایران مشاهده میشود تا اندازه ای در جاهای دیگر هم دیده میشود. مثلاً ما فرانسویها در برابر برخی از گرایشات علوم انسانی که در آلمان یا آمریکا پدیدار شده است، حالت احتیاط یا دفع داریم. روشهای روانکاوی که در آمریکا رونق پیدا کرده است با مکاتب بومی ما سازگار نیست.اما این دلیل نمی شود که آنها را همانطور بدون مطالعه و بدون سنجش کاربردشان رد کنیم . باید آنچه از دیگران گفته میشود با روشهای خودمان مقایسه و تطبیق دهیم. در واقع علوم انسانی هرچند که رنگ هر فرهنگ را میپذیرد، ولی "ملیت" و "مرز" ندارد. کسی که با گفت وگو و مباحث دانشگاهی با دیدگاههای مختلف سروکار داشته باشد، اگر نظریهٔ قوی داشته باشد، از این برخورد جز تقویت و اعتبار علمی بیشتر نتیجه نمیگیرد.
به نظر جنابعالی برپایی کرسی های نظریه پردازی و نقد گفتمان غالب بر حوزه علوم انسانی تا چه حد در توسعه همه جانبه یک کشور می تواند نقش داشته باشد؟
سؤالتان بطور ضمنی این مفهوم را میرساند که علوم انسانی برای یک کشور باید نقشی داشته باشند. در صورتی که به نظر من، علوم انسانی فایدهٔ مستقیم در اقتصاد یا در سیاست توسعه ندارند، جز اینکه ذهن حاکمان جامعه را روشنتر میکنند. در عین اینکه قبول دارم که شناخت جامعه و پدیدههای فرهنگی، تصمیم گیری زمامداران امور جامعه را روشن میکند. اما عدم شناخت تاریخ یا فرهنگ یک قوم مطلقاً مانع رشد و توسعهٔ آن نیست. برای مثال اغلب مردم تسلط کاملی بر زبان خویش دارند و شناخت دستور زبان یا قوانین زبانشناسی فقط برای زیباتر کردن گفتار و آرایش دادن به اظهار احساسات نقش دارد، نه برای خود احساسات.
نقش سیاستگذاری زمامداران کشور را در توسعه و تقویت علوم انسانی چگونه ارزیابی میکنید؟
بهتر است که زمامداران کشور، در هر نقطهٔ جهان که باشند، دخالت زیادی در برنامههای آموزشی نداشته باشند. در نظامهای باز (که آزادیهای فکری و سیاسی را تأمین میکنند)، امکانات دانشگاهی در اختیار خود مدرسین قرار داده میشود و برنامههای درسی را خود آنان تعیین میکنند. در رژیمهای استبدادی، نظیر شوروی سابق، فقط آن موضوعهایی که در جهت ایدئولوژی حاکم همسو است اجازهٔ تدریس داده می شود. اصولاً آگاهی عمومی در مقابل زور زمامداران، نیروی مقاومت ایجاد میکند و طبیعی است که بعضی از رژیمها، بخصوص در موقعیتی که مشروعیت سیاسی قوی ندارند، مخالف این آگاهی عمومی هستند و محفوظ ساختن جامعه در برابر واقعیتهای علمی، راحتتر از لزوم جواب دادن به سؤالهای حیاتی و اساسی مردم است. اگر فرض کنید که اقتصاددانان اثبات کنند که نظام یک کشور بزودی به خاطر عدم برنامهریزی صحیح با ورشکستگی حتمی روبرو خواهند شد، اولین اقدام زمامداران، برای حفظ جایگاه و قدرت خود، آن خواهد بود که این واقعیت را رو پوشانی کنند. مثلا ما، در برابر فکر مرگ و انهدام، گریزگاهی در خیالبافی شاعرانه کشف میکنیم. علوم انسانی وقتی این راههای گریز را فاش میکنند، جلوی دروغهای حاکمان را میگیرند و درخواست جامعه برای جواب صادقانه و روشنگر بر مسائل زندگی را بازگو میکنند.
درج مطالب و گزارشها در وبگاه ForOneIran به معنای پذیرش تمامی یا بخشی از مضمون آنها از سوی این دبیرخانه نیست. بل هدف از انتشار آنها دامن زدن به بحث و گفتگوست '