آقای مصطفی تاجزاده، عضو جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی شامگاه روز ۱۹ اسفند ماه به مرخصی نوروزی آمد.
هوشنگ پوربابایی درگفتگویی با ایلنا، ضمن اعلام این خبر گفت: "تاجزاده ساعت ۲۳:۳۰ شب بدون سپردن هیچگونه وثیقهای تا آخر تعطیلات به مرخصی از زندان آمد."
این فعال سیاسی اصلاح طلب روز ۲۳ خرداد ماه در منزل خود بازداشت و به سلول انفرادی بند ۲۴۰ سپاه در زندان اوین منتقل شد.
گفته میشود که آقای تاجزاده بیش از ۴ ماه در سلول انفرادی و تحت بازجویی های شدید قرار داشته و پس از این مدت به همراه محسن امین زاده، معاون وزارت خارجه در دولت اصلاحات به سلولی دونفره منتقل شده است.
نوروز: سخنرانی علی مزروعی، عضو دفتر سیاسی جبهه مشارکت که قرار بود ساعت ۵ بعد ازظهر امروز (۱۹ اسفندماه) در دفتر جبهه مشارکت تبریز برگزار شود، بنا به دستور نهادهای امنیتی لغو شد.
ماموران همچنین هیچ دلیل قانونی نیز برای این ممانعت این سخنرانی ارائه ندادهاند. چندی پیش نیز(۱۱ اسفندماه) از سخنرانی آقای مزروعی در دانشگاه تهران نیز ممانعت به عمل آمد.
پیش از این نیز سخنرانی محسن آرمین از اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در تبریز بعلت فشارهای زیاد لغو شده بود.
به گزارش نوروز این درحالیست که تاکنون هیچگونه حکمی از سوی مراجع قضایی و قانونی برای توقف فعالیتهای جبهه مشارکت صادر نشده است و حتی در مورد پلمپ دفتر مرکزی جبهه نیز مستند قانونی و مرجع پاسخگو وجود ندارد.
مخالفت مجلس با پیشنهاد اختصاص ۴۰هزار میلیارد تومانی هد
مخالفت مجلس با پیشنهاد اختصاص ۴۰هزار میلیارد تومانی هدفمندسازی یارانهها
Wed 10 03 2010 - 14:55
پارلمان نیوز: نمایندگان مجلس در جلسه غیرعلنی با طرح احمدی نژاد مبنی بر اختصاص ۴۰هزار میلیارد تومان برای اجرای هدفمندسازی یارانهها مخالفت کردند. / ۱۱۱ رای مخالف در مقابل ۱۰۵ رای موافق
به گزارش پارلمان نیوز علیرغم رایزنیهای گسترده، تهدید به اجرا نکردن قانون هدفمندسازی و حتی حضور محمود احمدینژاد برای اقناع نمایندگان به بازگشت به پیشنهاد دولت درباره اختصاص ۴۰هزار میلیارد تومان برای اجرای هدفمندسازی یارانهها، نمایندگان تسلیم این فشارها نشده و بر تصمیم علمی و کارشناسی کمیسیون تلفیق تاکید کردند.
بنا به این گزارش، نمایندگان در جلسه رسمی نوبت سوم خود به پیشنهاد برگشت به لایحه دولت به منظور اختصاص ۴۰ هزار میلیارد تومان برای اجرای هدفمند سازی یارانهها با ۱۰۵ رای موافق، ۱۱۱ رای مخالف و ۱۵ رای ممتنع به تصویب نمایندگان نرسید.
بدین ترتیب مصوبه کمیسیون تلفیق مبنی بر اختصاص ۲۰هزار میلیارد تومان به تصویب نمایندگان رسید.
گفته میشود که در این جلسه غیرعلنی غیررسمی مجلس که با حضور احمدینژاد و پیش از آغاز نوبت سوم برگزار شد، احمد توکلی، غلامرضا مصباحیمقدم و الیاس نادران درمخالفت با نظر رییس دولت در خصوص هدفمند کردن یارانهها نطق کردند و محمدكریم عابدی و علی اصغر زارعی به عنوان موافق نظر دولت سخن گفتند.
رایگیری این بود که در هنگام رایگیری مونیتورهای بزرگی كه در صحن علنی مجلس قرار دارند، دو بار متوالی محمود احمدینژاد را در حالت دست بر پیشانی به گونهای كه دعا كردن او را در اذهان تداعی میكرد،به تصویر کشیدند.
اعتراض ۲۰۰۰ دانشجوی دانشگاه شریف به بازداشت کلاری، گود
اعتراض ۲۰۰۰ دانشجوی دانشگاه شریف به بازداشت کلاری، گودرزی و تارا سپهریفر
Wed 10 03 2010 - 14:39
کمیته گزارشگران حقوق بشر: دو هزار تن از دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف با امضای نامهای به ریاست این دانشگاه، به بازداشت ” مهدی کلاری ، کوهیار گودرزی و تارا سپهری فر” اعتراض کردند.
کوهیار گودرزی عضو کمیته گزارشگران حقوق بشر از تاریخ ۲۹ آذر ماه بازداشت و در زندان اوین به سر میبرد،
مهدی کلاری نیز که از ۱۶ آذر ماه در بازداشت است؛ طبق حکم صادر شده به دو سال و نیم حبس تعزیری محکوم شده است.
تارا سپهریفر دبیر انجمن اسلامی این دانشگاه نیز که در استانهی ۲۲ بهمن بازداشت شد، همچنان در زندان اوین به سر میبرد.
متن کامل نامه در پی میآید:
بسمه تعالی جناب آقای دکتر سهراب پور ریاست محترم دانشگاه صنعتی شریف
آن روز اول که به دانشگاه پا می گذاشتیم، گمان می بردیم که این مکان مقدس، محملی ست برای کسب علم و دانش و راه را برای زندگی ای توأم با آزادگی و غرور هموار می کند. همچنین گمان می بردیم می توان از این مکان مقدس در جهت گام برداشتن برای آبادانی و آزادی ایران عزیزمان استفاده نمود. اما اتفاقات اخیر واقعیت دیگری را نشان می دهد. این روزها سه تن از دوستان و هم کلاسی هایمان در بند هستند.
هرچند که ما دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف به راهی که دوستانمان انتخاب نموده اند، افتخار می نمائیم و آن را گامی در جهت عینیت بخشیدن به همان حریتی می دانیم که همگی از کودکی آن را آموخته ایم، اما از وضعیت این عزیزان و اخباری که به گوش می رسد عمیقاً نگرانیم. مهدی کلاری دانشجوی ورودی سال ۸۶ مقطع کارشناسی رشته مهندسی شیمی از روز ۱۶ آذرماه بازداشت شده است و اخبار ناگواری در باب محکومیت وی از سوی دادگستری به گوش می رسد. کوهیار گودرزی دانشجوی ورودی سال ۸۳ مقطع کارشناسی رشته مهندسی هوافضا از روز ۲۸ آذرماه در بازداشت به سر می برد و اخبار ناگواری از اتهاماتی که به وی نسبت داده شده است به گوش می رسد.
تارا سپهری فر دبیر انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف و دانشجوی ورودی سال ۸۴ مقطع کارشناسی رشته مهندسی شیمی که نقش به سزایی در عقلانی کردن فضای ملتهب پس از انتخابات در دانشگاه داشت نیز در روز ۲۱ بهمن ماه در منزلش بازداشت شده است و اخبار چندانی از وی در دست نیست.
آقای دکتر سهراب پور
بی شک امید و آرزوی ما و تک تک عزیزان دربند، قدم برداشتن در راه ساختن ایرانی آباد و آزاد است و انتظارمان این است که شما مسئولان دانشگاه در این راه یاریمان کنید. اما سکوت و سیاست ورزی شما عزیزان مسئول نسبت به دوستان در بندمان، ما را سخت مأیوس کرده است. با این وجود به جای واکنش در برابر اتفاقات اخیر شاهد تسلیم شدن دانشگاه در برابر فشارهای نهادهای خارج از دانشگاه و صدور احکام انضباطی به دانشجویان از سوی دانشگاه هستیم.
آقای دکتر سهراب پور ما دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف بر این عقیده ایم که اعتراض به وضعیت دوستان دربندمان که جزئی از فرزندان این کشورند و شما بارها ادعای پدری بر آنان را داشته اید از اهم وظایف شماست و این اعتراض وظیفه ای است که ما آن را بر دوش شما می بینیم. امید است شاهد تلاش بیشتر از سوی شما در جهت آزادسازی دوستان دربندمان باشیم، تا علاوه بر آزادی هم کلاسی های عزیزمان، شاهد میرایی امید ما و آرمان های نخبگان این کشور نباشیم.
به گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر امید منتظری دانشجو و نویسنده دربند، از سلولهای چند نفره ۲۰۹ به بند عمومی ۳۵۰ زندان اوین منتقل شده است.
گزارشهای بسیاری حاکی از آنند که بند ۳۵۰ زندان اوین به دلیل تراکم زندانیان در وضعیت بهداشتی نامناسبی قرار دارد. برخی نسبت به عدم رسیدگی پزشکی و شرایط نامناسب این بند ابراز نارضایتی کردهاند.
روز ۸ اسفند حکم شش سال حبس تعزیری به امید منتظری در زندان ابلاغ شد.
آقای امید منتظری تا کنون از دیدار وکیل خود محروم بوده است. این فعال دانشجویی از روز ۷ دی ماه در بازداشت به سر می برد.
امید منتظری دانشجوی سال آخر حقوق در دانشگاه علامه طباطبایی در مقطع لیسانس و شاعر و روزنامهنگار است.
مقالات او در حوزههای فرهنگ و اندیشه در روزنامههای رسمی داخل کشور نظیر فرهنگ آشتی و خبر تاکنون چاپ شده است.
“ فرشته هایی که دوشنبه ها می خندند” نامهای از فرزاد کما
" فرشته هایی که دوشنبه ها می خندند" نامهای از فرزاد کمانگر
Wed 10 03 2010 - 13:22
تقدیم به نیایش و شکیبا بداقی و همه کودکانی که سفره هفت سین امسال والدینشان در کنارشان نیستند.
هرانا: به لالایی هم سلولم گوش سپرده بودم، برای دخترانش پریا و زهرا می خواند، همراه با لالایی حزین او هق هق گریه هم سلولی دیگر من نیز بلند شد، اشک های مرا نیز ناخودآگاه سرازیر نمودند.دومین بار بود که دستگیر میشد، بار اول به یکسال حبس محکوم شده بود و حالا باید 10 سال دیگر می ماند، همه شوق و اشتیاقش این بود که کودکانش روز دوشنبه به ملاقات او می آمدند.
روز ملاقات بدون اینکه توجهی به آدم های اطرافشان داشته باشند، در برابر چشمان پدرو مادر و در میان میز و صندلی های سالن ملاقات پشتک و وارو میزدند و روی دستهایشان راه میرفتند تا پدر پیشرفت آنها را در ورزش ببیند.
پدر سر مست و مغرور از جست و خیز کودکان لبخندی بر لبانش مینشست و مادر نیز با چهره ای معصومانه در حالی که سعی داشت درد تنهایی و انتظارش را انکار نماید. با چشمی خوشحال، شوهر و با چشمی دیگر اشتیاق فرزندانش را عاشقانه مینگریست.
من نیز که ماهها بود از فضای بچه ها و مدرسه ها دور شده بودم محو تماشای زهرا و پریا می گشتم و در مورد آنها برای مادرم توضیح میدادم. یکی از تاثیر گذارترین لحظه هایی که چون تابلو بر ذهنم نقش بسته است ، لحظه ملاقات این خانواده با هم بود.
انگار در خلاء، در رویا و در آسمان و یک جایی در خارج از این دنیا و در همین تعلقات دور هم جمع شده اند، هیچ کس اطرافشان نبود. بی توجه به نگهبان ها و دیوارها و سایر زندانیان، لبخند و اشتیاقشان را با هم دیگر تقسیم می کردند. همیشه آرزو داشتم کاش خانواده پریا و زهرا را بیرون از زندان میدیدم یا کاش نیم ساعت ملاقات بیشتر طول میکشید. هنگام وداع نیز سعی می کردم به آنها نگاه نکنم تا شکوه و جاودانگی لحظه دیدار و با هم بودنشان در ذهنم همانگونه جاودانه بماند، این دختران زیبا انگار با هر پشتک و وارویی که میزدند با زبان بی زبانی دنیایی ساختگی اطراف پدرشان را به خنده و استحزاء می گرفتند.
سرنوشت پریا و زهرای قصه ما سالهاست، نسلهاست نوشته می شود و هر روز پریا و زهرای دیگری به ملاقات پدرشان می روند. یا کودکی چون "آوا"چند سال بعد در کنار سفره هفت سین برای ماهی هایش شعر بخواند و گریه کند که " امسال بابا در زندان است " لحظه وداع پریا و زهرا را میدیدم که دست پدرشان را گرفته اند و لبخند زنان سالن ملاقات را به سوی درب خروجی طی میکنند انگار داشتند با پدر به شهر بازی می رفتند. دوست داشتم من نیز دست آنها را می گرفتم و شریک شادیشان میشدم قبل از اینکه پدر از زهرا و پریایش خداحافظی کند رویم را بر می گرداندم تا چشمان پر از اشکش را نبینم، اما این سو تر نیز چشمان پر از اشک مادرم را میدیدم که او نیز خود را آماده جدا شدن از فرزند خود می کرد و من نیز کودکانه به تقلید از پریا و زهرا مادرم را در آغوش میکشیدم و هنگامی که پریا و زهرا ما را صدا میزدند، همه سعی ام برای دزدیدن نگاهم از آنها بی نتیجه می ماند و آن دو فرشته کوچک برای من نیز دستی تکان می دادند فرشته هایی که تنها بال نداشتند.
۲۲۷ تن از هنرمندان و نویسندگان خواستار آزادی جعفر پناهی و محمد رسولاف شدند
Wed 10 03 2010 - 13:04
کلمه: ۲۲۷تن از هنرمندان و نویسندگان اروپا، آمریکا و سایر کشورهای جهان با انتشار نامهای خواستار آزادی جعفر پناهی و محمد رسولاف، دو سینماگر ایرانی، شدند.
بامداد یازدهم اسفند ماه شماری از ماموران امنیتی، جعفر پناهی را به همراه همسر و دخترش و همچنین ۱۵ نفر از مهمانانش در خانه وی بازداشت کردند که محمد رسولاف هم در میان آنها بود.
به گفته یک منبع نزدیک به جعفر پناهی و خانوادهاش، این کارگردان سینمای ایران که در منزل خود بازداشت شده در تماس با خانواده خود از حضورش در سلول انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین خبر داده است.
به گفته عباس بختیاری، مدیر فرهنگسرای پویا واقع در شهر پاریس، این کارگردان شناخته شده سینمای ایران و محمد رسولاف دیگر کارگردان سینمای ایران در تماس با خانوادههای خود از آزادی دیگر هنرمندانی که به همراه وی بازداشت شدهاند آگاه گشتهاند.
آقای بختیاری در گفتوگو با مردمک، علت عدم آزادی جعفر پناهی را همکاری نکردن وی با بازجوهایش در پذیرفتن اتهامات وی مبنی بر ساختن فیلمی بر ضد نظام مطرح میکند.
به گفته آقای بختیاری اتهام مهدی پورموسی، مدیرتولید آخرین فیلم جعفر پناهی، همکاری با بهمن قبادی عنوان شده است. وی میگوید مهدی پورموسی با خانواده خود تماس داشته و قرار است با سپردن وثیقه آزاد شود.
پایگاه اینترنتی تابناک ، نزدیک به اصولگرایان، در واکنش به بازداشت جعفر پناهی و همراهانش ادعا کرده بود که این کارگردان سینمای ایران به همراه جمعی از سینماگران در حال فیلمبرداری فیلمی بر ضد نظام بوده است.
پناه پناهی پسر این فیلمساز در گفتوگویی با کلمه، ساخت فیلمی بدون مجوز و بر ضد نظام را رد کرده و گفت که پدرش و مهمانان او در حال فیلمبرداری فیلمی که مجوز داشته بازداشت شدهاند.
واکنشهای جهانی به بازداشت پناهی
برنارد کوشنر وزیر امور خارجه فرانسه روز سهشنبه، ۱۸ اسفند ماه، خواستار آزادی جعفر پناهی کارگردان ایرانی شد.
پیش از این فردریک میتران وزیر فرهنگ و ارتباطات فرانسه نیز خواستار آزادی این کارگردان سینمای ایران شده بود.
حزب مردم اروپا، بزرگترین حزب پارلمان اتحادیه اروپا هم با اعتراض به دستگیری این کارگردان سینمای ایران خواستار آزادی فوری او شد.
اتحادیه کارگردانان سینمای اروپا در بیانیهای از بازداشت جعفر پناهی و خانواده و همکارانش ابراز تاسف کرد و خواستار آزادی آنها شد.
نامه سینماگران جهان برای آزادسازی پناهی و رسولاف
انجمن کارگردانان سینمای فرانسه بلافاصله پس از انتشار خبر بازداشت این کارگردان سینمای ایران با انتشار بیانیهای بر خروجی پایگاه اینترنتی خود از تمام هنرمندان جهان خواست تا با امضای این بیانیه، آزادی جعفر پناهی و همکاران او را از مقامهای ایرانی خواستار شوند.
در این نامه که خطاب به مقامهای دولت ایران نوشته شده آمده است: «بازداشت سینماگران ایرانی، جعفر پناهی و محمد رسولاف خشم میآفریند.»
امضاکنندگان این نامه تاکید کردهاند که خواهان آزادی فوری جعفر پناهی و محمد رسولاف دو سینماگر شناخته شده ایرانی هستند که در هنگام فیلمبرداری دستگیر شدهاند.
کن لوچ، فیلمساز انگلیسی در گفتوگو با روزنامه تایمز لندن، دستگیری آقای پناهی را حرکتی تکاندهنده و نشاندهنده عدم تحمل رژیم دانست و ابراز امیدواری کرد که همه سینماگران در حمایت از او سخن بگویند.
در حالیکه جمعآوری امضا برای این بیانیه همچنان ادامه دارد، انجمن کارگردانان سینمای فرانسه فهرستی از نام هنرمندان مطرحی که اقدام به امضای این نامه کردهاند را جمعآوری کرده است.
اعضای فستیوال بینالمللی فیلم سینه دو ژبژون ایتالیا، عبدالرحمان سوسیکو فیلمساز آفریقایی، ژوزه مونتیرو هنرمند پرتقالی، پاتریک شهرو، نادین ترینتنان و کلر سیمون سینماگران فرانسوی از جمله شخصیتهای شناخته شدهای هستند که این نامه را امضا کردهاند.
گزارشی از سخنرانی بابک احمدی در نشست جامعهشناسی قدرت
برگرفته از وبسایت فرهنگ و انسان شناسی
به قلم : مینا رجبی
انجمن علمی جامعهشناسی دانشکده علوم اجتماعی، دومین جلسه از سلسلهنشستهای جامعهشناسی قدرت را با حضور بابک احمدی و پیرامون بحث " قدرت و اخلاق " در تاریخ 10 آبان 1388 برگزار کرد. احمدی در آغاز بحث را با بررسی جداگانهی دو مقولهی "قدرت" و "اخلاق" بازگشود.
وی قدرت را به طور خاص در مفهوم آنچه پس از انقلاب فرانسه شکل گرفت مورد تحلیل قرار داد:
"قرن نوزدهم فرزند انقلاب فرانسه بوده است؛ دورانی که نیروی خلقها، نیروی آدمها، نیروی مردم کشور فائق آمد و تمام نهادهای پوسیده و کهنهی پیشین را از میان برداشت . دولت الهی را ساخت، قانون اساسی را بنیان گذاشت و زمینه ی حقوق بشر را فراهم آورد. دومین بیانیه ی حقوق بشردوران را داد و به تبع آن از آنچه که اندکی قبل درآمریکا تجربه شده بود یعنی جمهوری خواهی و ایدهی جمهوری سخن گفت. به دنبال این تحرکات ایدههایی در قرن 19 به میان آمد که ناظر بر قدرتمندی عامهی مردم بود و اینکه چگونه قدرت مردم میتواند علیه قدرت تک تک افراد بایستد . این ایده در سراسر قرن 19 بر تفکرات اندیشمندان هر دو طیف سیاسی حاکم میشود. طبعا در میان چپها بزرگ ترین مارکس بوده است؛ خواندن مانیفست به سادگی روشن میسازد که محور اساسی متن چنین مفهومی است. ایدهی اصلی این است که قدرت در دست آدم هایی است که قدرت اقتصادی را در دست دارند و عقاید حاکم نیزهمیشه عقاید طبقه ی حاکم است. مانیفست که در واقع چکیده ی بحثهای چند سالهی مارکس و انگلس بود، این ایده ی بسیار بزرگ را برای بشریت آورد که آن کسی که قدرت اقتصادی را در دست دارد هم عقاید را کنترل می کند هم افکار را وهم زندگی سیاسی و قانونی و حقوقی مردم را. در ادامه ی این بحث با دیدی که خیلی به آنارشیسم هم نزدیک می شد ایده هایی پیش کشیده شد که قدرت عامه ی مردم را طرح میکرد. جملاتی مانند این که پرولتریا وقتی به قدرت برسد و قدرت سیاسی را در دست بگیرد دموکراسی را می سازد. ایده ی دموکراسی اجتماعی و اینکه دموکراسی به یک شکل حکومتی خلاصه نشود بلکه یک حقیقت اجتماعی باشد. این ایده که در آن حالت و فقط در آن حالت می شود دموکرات زندگی کرد نه به آن شکل که بورژوازی دموکراسی را به زندگی سیاسی محدود میکند. نمیتوان همه چیز را به پارلمان فروکاست.اینها ایده های اصلی بود که در داخل جامعه سوسیالیستی ماند تا منجر به پیدایش شوراها شد. شوراهای کارگری از نظر بزرگان سوسیالیست این ایده را محقق میکرد که ما باید نهادهایی را بسازیم که عامه مردم در آن قوی باشند و قدرت داشته باشند. پس باید عامهی مردم مسلح باشند. پس ارتش مستقل از مردم باید از بین برود. ایده ی اصلی شوراها در یک عبارت قابل خلاصه بود: کارگرها، در قدم اول. همه شان بدون این که نماینده انتخاب کنند، هر زمان که خواستند در شوراها حاضر بشوند و آن جا تصمیم گیری کنند و این تصمیم گیری ها نه به نمایندگی از کس دیگر بلکه صدای مستقیم و خواست مستقیم آدم ها باشد. خود مردم مسلح اند و خودشان هم ارادهشان را تحمیل می کنند. شوراهای کارگری در جریان جنگ داخلی و در جنگ های بعد در اروپا شکست خوردند و نابود شدند. پیشروهای کارگر از بین رفتند و هسته های اولیه ی یک حکومت به سیاق حکومت قدیم ساخته شد. بالاخره در قانون اساسی دهه ی 30 ارتشی مستقل از مردم تصویب و کنگره ی شوراها تبدیل به یک پارلمان بورژوایی شد .اما پارلمانی که فقط یک حزب در آن شرکت داشت و در آن پایه های دورهی تروری ساخته شد که در قرن 20 بی سابقه بود و در وحشی گری و خشونت نمونه ای در تاریخ شد. این مسئله با گرایش دیگری که محصول همان شکست ها بود همراه شد. فاشیسم در اروپا در معنای عالی ترین و قوی ترین شکل قدرت یک فرد شکل گرفت.نظامی که در آن تنها یک فرد مبنای قانون بود و دیگرپارلمان دلیل وجودی نداشت .آن یک نفر پیشوا بود وهیچ کس دیگری اساسا وجود نداشت.البته شاید بتوان گفت که این شکل صادقانهتری است نسبت به نظام هایی که در آنها یک فرد تصمیم می گیرد اما این را پشت یک جمع پنهان می کند. یک نفر می تواند به یک پارلمانی نامه بنویسد و آن پارلمان همان قانونی را بگذراند یا همان وزیرانی را تصویب کند که آن یک نفر خواسته است.فاشیسم این مزیت را داشت که این تعارف ها را کنارمی گذاشت. صریح بود. از 1933 دیگر نیازی به پارلمان نداشت. از 1933 یک نفر فرمانده ی قوا بود، فرمانده ی ارتش بود، فرمانده ی پلیس بود و قانون می گذاشت؛ آن یک نفر درسال 45 خودکشی کرد چرا که چیزی نبود تا جلویش را بگیرد. جایی نبود که بتواند مشورت کند ،هیچ جایی نبود که صدای دیگری را بشنود.آن یک نفر به صراحت معتقد بود که انتقاد ناپذیر است و اشتباه نمی کند . وقتی اشتباه کرد که از کشور هیچ چیز باقی نمانده بود . یک خانه سالم در آلمان نمانده بود.2 میلیون زن آلمانی مورد تجاوز ارتش شرق قرار گرفته بودند. تمام شهرهای آلمان ویران شده بود . این قدرت مطلقی بود که فساد مطلق آورد. گرایش به فساد مطلق داشت .این همان چیزی است که آنارشیست ها در قرن 19از آن می ترسیدند. "
احمدی سپس با اشاره به انقلاب 1919 آلمان و مباحث ناظر بر احیای شوراها در آن دوره که واکنشی به اقتدار مطلقهی پیشین بود، بحث خود را بر مقالهی مشهور وبر در آن سالها تحت عنوان "توزیع قدرت در اجتماع سیاسی ،طبقه-منزلت-حزب" متمرکز کرده و آن را آغازگر مباحث قرن بیستمی پیرامون قدرت دانست:
"در این مقاله ماکس وبر این بحث را پیش می کشد که اولا قدرت امری به تمامه منفی نیست و بسیاری مواقع مفید و حتی ضروری است. ثانیا نگاه ما به قدرت باید عوض شود. این نگاه بسیار منفی که قدرت را فقط منشا شر می داند باید تغییر کند و شکلی جایگزین آن شود که جنبه های مثبت قدرت را نیز در شمار آورد. یکی از جنبه های مثبت قدرت از دید وبر امکان بخشیدن به عقلانیت است.عقلانیت بدون قدرت ناممکن است. اگرعقلانیت در پس قدرت قرار گیرد در موردی چون بروکراسی (که پدیده ای است عقلانی و در نتیجه مثبت) مفید است و میتواند مهار قدرت را به دست گیرد. وبر قدرت را به صورت یک شبکه ی تو در توی اجتماعی می بیند. قدرتی که آدم ها نسبت به هم اعمال می کنند ضرورتا" منفی نیست. بچه می تواند دچار خطراتی شوند پس مادر باید قدرتی داشته باشد که بچه را از آن خطرات پرهیز بدهد. این تصویر از شبکه ی تو در تو ی قدرت که همه جا پخش است، ایده ی مسلط قرن بیستمی از قدرت است که در مباحث چند تن از متفکرین قرن 20 تحلیل می شود. بزرگ ترین آنها شاید فوکو باشد؛ کسی که قدرت را در مرکز و قلب بحث قرار میدهد. با تکیه بر نظرات فوکو میتوان متوجه شد که قدرت از هر دو جنبه ی مثبت و منفی قابل بررسی است. قدرت مثبت منوط به مواردی است که میتوان از آن برای آزادی انسان بهره برد. قدرت منفی نیز معطوف به بیشترین موارد کاربرد قدرت است خاصه در جاهایی که دیسکورسیو(گفتمانی) میشود. در نتیجه اگر بحث را به دیسکورها تقلیل یا تحویل بدهیم کارکرد قدرت بهتر درک خواهد شد. این کاری است که فوکو درتقریبا" همه ی آثار بزرگ خود کرد. او البته نهادهایی را انتخاب کرد که اتفاقا" بسیار سمبلیک هستند؛ نهاد هایی که شما به راحتی در آن می توانید اعمال قدرت منفی کنید؛مدرسه،بیمارستان،زندان، تیمارستان وسکسوالیته. جاهایی که به طور معمول قدرت اعلام می کند که من دارم خوب کار می کنم.
تعریف وبر از قدرت به شکل گستردهای بر آثار فوکو تاثیر گذاشته است.وبرقدرت را" توانایی این که فردی وقتی در یک کار جمعی شرکت می کند بتواند نظر خودش را حتی برخلاف بیشتر افرادی که در کارجمعی دارند نظر می دهند پیش ببرد" میداند. قدرت از یک شبکهی اجتماعی ایجاد می شود که در آن یکی قوی می شود و می تواند نظر خود را اعمال کند و این اعمال نظرش حتی می تواند درجایی باشد که دیگران نظرشان بدان گونه نباشد ولی این یک نفر بتواند این کار را بکند.
بحث ماکس وبر به نظر می آید برخلاف همه ی مباحثش آن قدر به پدیده ی اجتماعی، به نهادها یا به دسته بندی و طبقه بندی اجتماعی نگاه نمی کند.بلکه در این تعریف به عقاید نظر دارد. لغتی که وبر از آن استفاده میکند chance است. شانس این که یک نفر این اقبال را داشته باشد که نظرش را برخلاف نظر همکارانش پیش ببرد. این تعریف نظری به نوعی رجعت به بحث های پیشا مارکسی است. جایی که عقاید مستقل از پایه های مادی شان، پایه های اجتماعی شان مورد بحث قرار میگیرند. پس از مارکس مساله بر سر این نیست که چه کسی توانایی این را دارد که نظرش را به دیگران تحمیل کند؛ مساله ی بزرگ بر سر این است که چه کسی توانایی مالی، مادی این را دارد که بتواند نظرش را به دیگران تحمیل کند و چه کسی با انحصار ابزار مادی-مالی و سرکوب و پلیس و ارتش و بسیج و هرچیز دیگری توانایی این را پیدا می کند که نظرش را پیش ببرد.این تعریف دقیق تری نسبت به تعریف ماکس وبری است و درست آن چیزی است که در بحث های فوکو مطرح می شود ."
نیمهی دوم بحث به مقولهی اخلاق و رابطهی آن با قدرت که محور اصلی سخنرانی بود اختصاص یافت.
در این بخش احمدی با اشاره به مکاتب اصلی در فلسفهی اخلاق ارتباط آنها با حوزهی قدرت را تحلیل کرد:
"از یونان باستان تا کنون،همواره فلسفهی اخلاق وجود داشته است. چند مکتب بسیار بزرگ و اصلی و کلیدی در فلسفهی اخلاق شکل گرفته که همهی مباحث دریکی از این مکتب ها میگنجد. این مکتب ها به شکل تاریخی پدید نیامده اند و در طول تاریخ فلسفه همواره معرف ها و سخن گوهایی داشتهاند.نخست از میان آنها مکتبی است که به طور عمده به آن مکتب تلئولوژیک می گویند که از تلوس یونانی به معنای فرجام می آید. فلسفه های اخلاق را یک دلیل، یک نهایت، یک هدف، یک غایت توجیه می کند. ما اخلاق را واگذار می کنیم به نتایجی که به بار می آورد و نتیجه ای که می سازد. آن رابه هدفش، به غایتش ،به تلوسش میسپاریم. بحث ارسطو در این حوزه است. اخلاق، اخلاق سعادت است.آن چیزی که سعادت بشر را تامین میکند مبانی اخلاقی آن را هم می سازد. در جامعه هم چنین است.جوامع هم به سعادت اجتماعی نگاه می کنند و خواهان آن هستند. آن قواعدی که این سعادت را تسهیل کرده و دست یابی به آن را تضمین کند، قواعد درست اخلاقی است.در چنین حالتی اخلاق وابسته می شود.در تعریف ارسطویی آن تبدیل به یک نوع کنش انسانی میگردد. کنش انسان اجتماعی است که سعادت و مفهوم سعادت و خواست سعادت در جمع را تحقق می بخشد. اگر مردم آتن به چیزی می گویند سعادت،در آن صورت کنش یک آتنی به شرطی اخلاقی است که در خدمت آن سعادت باشد. این ایده در قرن 19 بار دیگر مطرح میشود منتها به جای سعادت این بار مصلحت یا بهره و سود جایگزین میشود. از نظر جان استوارت میل آن کاری اخلاقی است که بیش ترین سود را برای بیش ترین افراد داشته باشد. این جا مساله فقط سود مالی نیست.اساسا نگاه جان استوارت میل وقتی که از فایده باوری و منفعت حرف می زد مادی نیست بلکه منافع در نظر او یک امر عام است و اعمالی که آن را ممکن می کند اعمال اخلاقی است.
نوع دوم اخلاق که نمونه هایی در یونان و روم دارد اما نمونه ی مهم اش در کتاب مقدس است، اخلاقی است که به آن دئونتولوژیک می گویند .دئونتولوژیک از واژهی دئوس برمی آید در معنای بایستگی، اجبار و باید. اگرمکتب نخست را فرجام شناسانه بنامیم، این مکتب را میتوان بایا شناسانه نامید. این اخلاقی است که پایهی آن بر احکام جهان شمول است.شامل حال هر آدمی درهر جای تاریخ می شود.اگر این احکام اعمال بشوند کنش اخلاقی اتفاق می افتد.
اینها همان احکام طلایی اخلاقی میشوند که مشهورترینشان همان ده فرمان تورات است. این احکام دهگانه احکامی است که هر آدمی در هر جای دنیا میبایست رعایت کند و اغلب هم به نظر درست میآید. باید پذیرفت که برای زندگی بهتر چنین احکامی لازم است. چنین نگرشی احکام جهانی میدهد؛ احکام فراطبقاتی و فراتاریخی که باید همواره درست باشند. کتابهای مقدس شیفتهی اینگونه احکاماند. هر مذهبی شکلی از این فرامین بایاشناسانه میسازد و پیرو آن هر فلسفهی دینی،هر الهیاتی و هر شکل کلامی هم این احکام را میسازد. احکام کانت در تاریخ فلسفه نیز میخواهد احکامی جهانشمول باشد که رعایت نکردنشان عمل غیراخلاقی است. یکی از این احکام این است که دیگران را هدف بدانید نه ابزار. این احکام را میتوان اکنون زیر سوال برد. ما در حال حاضر در جامعهای زندگی میکنیم که ناگزیر دیگران ابزار ما میشوند. در سادهترین شکلش ما بسیاری از کارها را بلد نیستیم که زندگی اجتماعی برایمان فراهم میکند. مردم ابزاری هستند که این کارها را انجام میدهند. ما چطور میتوانیم از این واقعیت فرار کنیم؟چطور میتوانیم دیگران را ابزار ندانیم؟ ما همواره در زندگی ابزار یکدیگر میشویم. در زندگی خانوادگی این امر دائما رخ میدهد؛ در رابطهی پدر با فرزندان و یا زن با شوهر. هر اکت سکسوال و هر اکت عشقی یک رابطهی ابزاری است. آدمها ابزار یکدیگرند. همه نگاهها به دنیا ابزاری است. در جهان بورژوایی ابزار به شکل مطلق معنا دارد. یک طبقه از تمامی مواهب انسانی بیبهره و حتی بیخبراست. نمیداند که میتوان طور دیگری هم زندگی کرد. در حالی که زندگی خوب دیگران نتیجهی کار اوست.در چنین جهانی نمیتوان دیگران را ابزار خود ندانست. بنابراین اخلاق بایاشناسانه تا حد زیادی بیپایه است. چراکه همواره راههای فراری هم برای آن وجود دارد.همواره عذرهای شرعی برای اجرا نشدن و افرادی برای مستثنی شدن پیدا میشوند. همواره کسانی هستند که بنا بر تفاسیر و تعدیلهایی میتوانند احکام را زیر پا بگذارند و آنها را تنها برای دیگران لازم بشمارند نه برای خودشان. در نتیجه بحث پیرامون اخلاق بایاشناسانه خاصه در دنیای پست مدرن و جهان نسبینگر ما بیمعناست. چنین مباحثی تا اواخر قرن 19 بدون مطرح شدن بحث قدرت پیش میروند. مثلا در اخلاق نیکامارکوس ارسطو که یکی از بزرگترین کتابهای اخلاق در تاریخ فلسفه است(و اهمیت آن در این است که انسان را نه یک سوژه بلکه موجودی درگیر عمل میداند) کلمهای از قدرت سخن نرفته است. در رسالههای کانت از جمله در "رسالهی مبانی مابعدالطبیعه اخلاق" نیز هیچ کجا مبحث قدرت وارد نمیشود و اساسا در بحث اخلاقی او جایی ندارد. در آثار جان استوارت میل مفهوم قدرت وارد میشود اما فقط در سطح خرد قدرت فرد بر فرد نه شبکهی تودرتوی اجتماعی. سایر متفکرین قرن 19 نیز در بحث از قدرت آن را به چیز دیگری تحویل میدادند؛ برای مثال مارکس آن را به دارندگی ابزار تولید تحویل میداد. با این وجود به نظر میرسد آن چیزی که اخلاق را میسازد و باعث میشود افراد اخلاقی زندگی کنند و یا ادعا کنند که اخلاقی زندگی میکنند همان قدرت است که خود را از تمامی تاریخ فلسفه اخلاق پنهان کرده است. نیچه نخستین فیلسوفیاست که به صراحت و باقدرت بحث رودررویی قدرت و اخلاق را پیش میکشد. تنها یک پیشگام دارد که زمینهی بحث او را ساخته وآن هم شوپنهاور است. شوپنهاور میگوید که اگر به این دنیا از دور نگاه کنید صدای ضجهی ضعفا و قهقههی اقویا را میشنوید. صدای کرهی زمین اگر شنیده شود صدای مخوف ازهم دریدن آدمها و جانوران و از میان بردن طبیعت است. این ایدهی شوپنهاوری بیانگر آنست که آدمی قویتر از آدم دیگر- یا به علت قدرت فیزیکی و یا قدرت معنوی که از سلسلهمراتب دینی به وجود آمده است- وجود دارد که با این قدرت میتواند دیگری را از میان بردارد. این واقعیتی است که شوپنهاور از آن حرف میزند و در نیچه هم تاثیر میگذارد. نیچه اولین فیلسوفی است که به ما میگوید اخلاق تنها برای قدرت ساخته میشود. آدمها به این دلیل اخلاقی میشوند که قدرت را به دست بگیرند. هنگامی که قدرت را به دست میگیرند اخلاق را تحمیل میکنند. اخلاق،اخلاق قدرتمند است. از دید نیچه اخلاق ضعفا همواره نالهکننده، ضجهزننده و مسیحی است. اخلاق بردهگانه است. آنها طوری زندگی میکنند که بردگی برایشان ادامه پیدا کند. نمیفهمند که باید با قدرت مسلط درافتند. درنتیجه نسبت به جهان اخلاق پذیرا پیدا میکنند در حالی که اخلاق میبایست خشن باشد. قانون اخلاقی آن است که من قدرت را به دست داشته باشم، خواست قدرت داشته باشم. به دیگران بگویم که چیزی وجود ندارد اما خودم آن را داشته باشم. این ایدهی اصلی نیچه است. تمام تاریخ فلسفه و اخلاق به ما میگوید که چنین ایدهای وجود ندارد. با این حال در عمل چنین چیزی رخ میدهد و همواره افرادی در حال سرکوب دیگرانند و دیگرانی در پی قدرت سرکوب. چنین چرخهی باطلی ادامه مییابد. قدرت همواره چیرگی من بر دیگری است. آدمها همواره میخواهند خودشان را به مرتبه قدرت برسانند و موازین اخلاقی را بر آن سوار کنند."
احمدی در ادامه و در آخرین بخش از سخنان خود به نهادینه شدن مباحث یاد شده در قرن بیست و اهمیت یافتن روزافزون دیسکورها به عنوان ابزار اصلی اعمال قدرت و در عین حال تنها اهرم مقاومت در برابر آن اشاره کرد :
" جنبهی مهم قرن بیستم در نهادینه کردن مفاهیم جدید از قدرت است. طرح این بحث که نهادها ابزار قدرت میشوند و اینکه این نهادها چقدر دیسکورسیواند. شما میفهمید که آنچه سبب شده دیگری بر شما غلبه یابد فقط یک دیسکور است. او این دیسکور را ساخته نه شما چرا که از طریق آن بر شما سوار است. دیسکور سلامت را پزشکان ساختهاند در نتیجه شما باید به آن احترام بگذارید. قدرت در دست پزشک است. این قدرت در جایی که دیسکور میسازد پخش میشود. تیمارستان نمونهی عالی آن است. ما حدس میزنیم که چه کسانی دیوانهاند. مایی که دیوانهترین آدمها برمان حکومت میکنند حدس میزنیم چه کسانی دیوانهانند و آنها را در بند میکنیم. این منطق بسیار گیجکننده است.
سلسله مراتب دیسکورسیو قانون، قدرت را اعمال میکند و این قدرت تا جایی پیش میرود که قدرتمندترین افراد هم اسیرآنند. کسی وجود ندارد که بر تمام دیسکورها مسلط باشد. قدرتمندترین آدمها هم در جایی در برابر دیگری احساس ضعف می کند. چراکه دیگری دیسکوری دارد که آن را نمیفهمد.جهانی که در آن قرار گرفته امکان فهم آن را از او گرفته است. درنتیجه آن را طرد و لعن میکند. این چیزی است که قدرت او و درعین حال عامل ضعف اوست. درنتیجه فلسفه اخلاق نیچهای اگر به دوران ما و مکان جغرافیایی ما گسترش یابد به ما اطمینان میدهد که اگر میخواهیم اخلاقی زندگی کنیم باید دیسکورها را طوری تنظیم کنیم که بتوانیم با هم اخلاقی زندگی کنیم.باید دیسکورهایی که قدرت را یکطرفه میکنند تعدیل کنیم. نه فقط در زندگی سیاسی بلکه در همهی زمینهها.میبایست آن دیسکوری را که اجازه میدهد با تعابیر و تفاسیر سرکوبها شکل بگیرند از میان برداریم.
بنابراین فلسفه اخلاق تا پیش از آنکه با فوکو دیسکورسیو شود به کار ما نمیآید. ما میتوانیم با تغییر دیسکورها که کاری شاق و طولانی است، فضا را تغییر دهیم. باید تلاش کنیم دنیا را برای دیگران آنگونه تصویر کنیم که به قدرت برساندشان. به نحوی که تصورشان از قدرت ظلم بر دیگری نباشد. این به خودی خود عملی دموکراتیک است. یعنی در جهت دموکراسی سیاسی است. این آن چیزی است که در عمل اتفاق میافتد. آدمها به حرکت اجتماعی روی میآورند و آزادی را چون چراغی پیش رویشان میبینند و به طرف آن میروند. اگر هم آن را نبینند دیسکورسیو است. این دیسکور را باید عوض کرد."
با این جمعبندی سخنرانی بابک احمدی خاتمه یافت و ادامهی جلسه به پرسشها ونظرات حضار جلسه با محوریت بحث دیسکورها در جامعهی معاصر و رسانهها به عنوان ابزار اصلی تغییر آنها اختصاص یافت.
درج مطالب و گزارشها در وبگاه ForOneIran به معنای پذیرش تمامی یا بخشی از مضمون آنها از سوی این دبیرخانه نیست. بل هدف از انتشار آنها دامن زدن به بحث و گفتگوست
شادی صدر جایزه جهانی شجاعت زنان را به شیوا نظرآهاری تقد
شادی صدر جایزه جهانی شجاعت زنان را به شیوا نظرآهاری تقدیم کرد
Wed 10 03 2010 - 10:55
گویا نیوز: شادی صدر، وکیل، روزنامهنگار و فعال ایرانیِ حقوق زنان که امسال به عنوان یکی از ده برندۀ جایزۀ سالانۀ «شجاعت زنان» برگزیده شده است؛ بامداد روز سه شنبه ۱۸ اسفندماه، طی پیامی به دبیرخانۀ آن همایش اعلام کرد که جایزۀ خود را به شیوا نظرآهاری، فعال حقوق بشری زندانی در ایران تقدیم می کند..
شادی صدر جهت اعلام این همبستگی و تقدیم جایزۀ خود به شیوا نظرآهاری، همچنین خاطرنشان کرد که "به واشنگتن و مراسم دریافت جایزه نخواهد رفت؛ تا جای خالی شیوا، در آن مراسم و تمام جلسه ها و کنفرانس های رسمی پس از آن به چشم بیاید و همه جهانیان ببینند و بدانند که چه بر شیوا و بر سایر مدافعان حقوق بشر، فعالان جنبش زنان و روزنامه نگاران دربند می رود."
قرار بود پيام ويدئويی شادی صدر که در آن دلايل تقديم جايزه خود به شيوا نظرآهاری را اعلام کرده بود،امروز ۱۰ مارس طی مراسم اهدای جايزه به وی و ۹ برنده ديگر اين جايزه که با حضور هيلاری کلينتون، وزير امور خارجه آمريکا و ميشل اوباما، بانوی اول آمريکا برگزار می شود پخش شود اما شبکه زنان تحت قوانين مسلمانان (WLUML) که شادی صدر عضو هيات مشاوران آن است، با خبر شد که وزارت خارجه آمريکا تصميم گرفته است اين پيام را پخش نکند. اين شبکه فمينيستی فرامليتی در اطلاعيه مطبوعاتی خود اين اقدام را "خاموش کردن صدای اعتراض و همبستگی زنان" خواند.
متن پيام شادی صدر به شرح زير است:
"بسيار مفتخرم که به عنوان يکی از ده برنده جايزه سالانه شجاعت زنان برگزيده شده ام که بار ديگر فرصتی است برای به رسميت شناخته شدن فعاليتها و مقاومتهای زنان ايرانی در عرصه جهانی و همينطور، مريی شدن تقض گسترده و سيستماتيک حقوق بشر در ايران، به خصوص، سرکوب وسيع فعالان جامعه مدنی، بعد از انتخابات رياست جمهوری ۸۸.
اين جايزه، همانگونه که از نامش پيداست، هر سال، به زنانی در سراسر جهان داده می شود که شجاعت استثنايی در دفاع از حقوق زنان، عدالت اجتماعی و حقوق بشر از خود نشان داده اند. درست به همين دليل، من مايلم جايزه خود را به شيوا نظرآهاری، دختر جوانی که به دليل دفاع از حقوق زنان و حقوق بشر، هم اکنون در ايران زندانی است، تقديم کنم زيرا فکر می کنم شجاعت اوست که استثنايی و در خور تحسين است. شيوا، که در تمام دوران جوانی اش، يعنی از۵ سال پيش به اين طرف، با ايجاد کميته گزارشگران حقوق بشر، که يک گروه دانشجويی است که گزارشهای معتبری از نقض حقوق بشر در ايران منتشر می کند، و نيز با شرکت فعالانه در فعاليتهای جنبش زنان، دقيقه ای از مبارزه برای آزادی و دموکراسی دست برنداشته بود، چند روز پس از انتخابات رياست جمهوری بازداشت شد و ماهها در سلول انفرادی و تحت فشار بازجويی های سنگين قرار داشت. شيوا که پس از ۱۰۰ روز حبس در بخش امنيتی زندان اوين، با توديع ۲۰۰ ميليون تومان (۲۰۰ هزاردلار) وثيقه آزاد شده بود، تنها توانيت سه ماه را در کنار خانواده و دوستان خود به سر برد. شيوا که به محض خروج از زندان فعاليتهای خود را از سر گرفته بود، مجددا در ۲۹ آذر ماه ۸۸، در پی بازداشت گسترده اعضای کميته گزارشگران حقوق بشر، دستگير شد. از آن زمان تاکنون، مقامات امنيتی، شيوا را تحت فشارهای شديد قرار داده اند تا وادارش کنند اتهام محاربه را که مجازات مرگ دارد بپذيرد. آنها برای مدتی شيوا را در سلول بسيار کوچکی که مانند قفس بوده و او حتی نمی توانسته دست و پای خود را تکان دهد نگه داشته بودند. شيوا، تاکنون حاضر نشده بپذيرد فعاليتهای مسالمت جويانه و حقوق بشری اش، جنبه تروريستی داشته است و به همين دليل، همچنان تحت شديدترين فشارها قرار دارد. شيوا، يکی از شجاع ترين زنان جهان، کسی که جسورانه از حقوق زندانيان سياسی دفاع می کرد، هم اکنون در گوشه يک سلول، محروم از داشتن حتی يک خودکار و کاغذ، يا ملاقات با وکيل و يا حتی رفتن به دستشويی بدون چشم بند و بدون اجازه زندانبان است.
راستش از آنجايی که جمهوری اسلامی که همه فعالان حقوق بشر و مبارزان مدنی را، جاسوسان و عروسکهای کشورهای غربی به خصوص آمريکا می خواند، ساعتها با خود کلنجار رفتم که آيا بهتر نيست به جای تقديم اين جايزه به شيوا، که ممکن است فشار بازجويان و مقامات قضايی را بر او افزايش دهد، جايزه را به تمامی زنان دربند تقديم کنم؟ اما در نهايت به اين نتيجه رسيدم که دولت ايران، همانطور که پس از انتشار اسامی برندگان امسال، اين جايزه را "جايزه نوکری من برای آمريکا" خوانده بود، حتی بدون تقديم اين جايزه به شيوا نيز چنين اتهامی را به او وارد خواهد کرد.
بنابراين، من ، برای شرکت در مراسم اهدای جايزه به واشنگتن نخواهم آمد تا جای خالی شيوا، در آن مراسم و تمام جلسه ها و کنفرانس های پس از آن به چشم بيايد. تا همه جهانيان ببينند و بدانند که چه بر شيوا و بر ساير مدافعان حقوق بشر، فعالان جنبش زنان و روزنامه نگاران دربند می رود. شايد که اين، آبی باشد در خوابگه مورچگان!"
لازم به ذکر است شادی صدر که وکالت شیوا نظر آهاری را بر عهده دارد، خودش بارها احضار و بازداشت شده است.
متن انگليسی اطلاعيه مطبوعاتی شبکه زنان تحت قوانين مسلمانان (ولوم) را اينجا ببينيد:
به گزارش کلمه، فواد شمس، فعال دانشجویی و و وبلاگنویس ساعتی پیش( ۱۸ اسفندماه) ، با تودیع وثیقه، پس از تحمل ۹۶ روز، از زندان اوین آزاد شد.
بر اساس گزارشی از کمپین بینالمللی حقوق بشر، مرتضی سمیاری نیز پس از سپردن ۵۰۰ میلیون وثیقه و ۱۰۰ میلیون تومان کفالت از بند امنیتی ۲۰۹ زندان اوین آزاد شده است.
گفتنیست که این عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت به جرم ملاقات انجام نشده با نمایندگان هیئت ویژه پارلمان اروپا به ۶ سال حبس تعزیری محکوم شد.
کیوان فرزین، روزنامهنگار و خبرنگار ماهنامهی فرهنگ و آهنگ نیز امشب در میان آزاد شدهگان از زندان اوین بود. وی در تاریخ ۱۵ دی ماه بازداشت شده بود.
دانشجویان سبز دانشگاه علم و صنعت روز سهشنبه (۱۸ اسفندماه) مراسمی را به مناسبت ۲۷مین سالگرد تولد کیانوش آسا، دانشجوی رشته ی مهندسی شیمی در مقطع کارشناسی ارشد، جان باخته راه آزادی که روز ۲۵ خرداد ماه مورد اصابت قرار گرفت، برگزار کردند.
به گزارش ندای سبز آزادی در این مراسم در حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ نفر دانشجویان سبز این دانشگاه حضور یافتند.
با وجود تدابیر امنیتی حراست دانشگاه و تهدید دانشجویان این مراسم با تجمع و حلقه زدن به دور کیک تولد و قاب عکس کیانوش آغاز شد.
پس از دقایقی سکوت بیانیه ای در بین دانشجویان پخش شد ویکی از دانشجویان اقدام به خواندن آن کرد. به گزارش ندای سبز آزادی در بخشهایی از این بیانیه آمده است:
"اکنون بدون حضور کیانوش، بیست و هفتمین سال تولّد او را در پارک شهید آسا در دانشگاه علم و صنعت گرامی می داریم و با سکوت خود دوام زندگی کیانوش را فریاد می زنیم. بدانید که خون صبور امّا پرشور قاتلش را می شناسد، امّا عجول نیست. با احتیاط و شور و سرخگون درست لجظه ای که دشمنش ریختن خون او را به ناحق فراموش می کند، از راه می رسد و قاتل را بدون آن که دستش به خون او آلوده شود، به سمت میدان تقاص می کشاند. بی شک روزی بغض گلوی مادر بی کس آسا کار خود را می کند و بنیان ظالمین فرزندکش را می سوزاند. دیر باشد یا زود! کم باشد یا زیاد، و این سنّت تاریخ است، آه مظلوم ظالم را سرنگون می کند."
گفتنیست که کیانوش روز ۲۹ اسفند ماه به دنیا آمده است و دانشجویان به دلیل تعطیلی دانشگاه مراسم تولد وی را زودتر برگزار کردند. کیانوش آسا متولد کرمانشاه، دانشجوی ترم چهارم کارشناسی ارشد رشته مهندسی شیمی در دانشگاه علم و صنعت ایران بود. او در جریان تظاهرات روز دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ در میدان آزادی تهران ناپدید شد و روز ۳ تیر ماه ۱۳۸۸ در سردخانهٔ پزشکی قانونی توسط خانوادهاش شناسایی شد، آسا در اثر اصابت دو گلوله توسط لباس شخصیها جان باخت.
تنبور نوازی کیانوش آسا
شعری که کامران کیانوشآسا برادر وی در مراسم ۴۰ مین روز درگذشت کیانوش خواند:
كانون مدافعان حقوق بشر دومین نامه خود خطاب به جناب آقای لاریجانی ، ریاست قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران را ۱۸ اسفند ۱۳۸۸ منتشر كرد. در این نامه ضمن اعتراض شدید نسبت به صدور و اجرای احکام اعدام، تاکید شده است که در حالی که قاتلان جوانان پاك كهریزك و كوی دانشگاه در امنیت كامل به سر می برند؛ جوانانی که در راهپیمایی های مسالمت آمیز حضور یافته و قطعا در مقابل شدت رفتار خشونت طلبانه ماموران و لباس شخصی ها كه از مصونیت آهنین برخوردارند، برای دفاع از خود و یا حتی در اثر هیجانات جوانی و اعتراضی سنگ در دست گرفته ، محارب شناخته شده و شدیدترین مجازات ، یعنی اعدام برایشان صادر میگردد.
كانون مدافعان حقوق بشر در این نامه خطاب به جناب آقای لاریجانی، ریاست قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران ضمن اعتراض شدید نسبت به صدور و اجرای احکام اعدام، خواستار توجه بیشتر به شرایط حساس و خطیر كشور و جلوگیری از صدور و اجرای احكام سنگین از جمله اعدام و آزادی زندانیان سیاسی در آستانه عید نوروز شد.
متن کامل نامه کانون مدافعان حقوق بشر خطاب به رئیس قوه قضاییه در پی میآید:
سه شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۹ مارس ۲۰۱۰
كانون مدافعان حقوق بشر دومین نامه خود خطاب به جناب آقای لاریجانی ، ریاست قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران را ۱۸ اسفند ۱۳۸۸ منتشر كرد. كانون مدافعان حقوق بشر در این نامه ضمن اعتراض شدید نسبت به صدور و اجرای احكام اعدام به ویژه در مورد بازداشت شدگان پس از انتخابات از مقام ریاست قوه قضائیه مصرا و موكدا خواستار توقف اعدام محكومان به مرگ و ممانعت از صدور احكام اعدام برای معترضان نسبت به انتخابات شده است. كانون مدافعان از ریاست قوه قضائیه سوال نموده كه آیا نسبتی بین احكام صادره و اتهامات محكومان به اعدام وجود دارد یا این اقدام شائبه رفتار سیاسی را در قوه قضائیه مطرح می كند؟
به نام خدا
جناب آقای لاریجانی
ریاست محترم قوه قضائیه
جمهوری اسلامی ایران
با سلام و احترام
همانگونه كه حضرتعالی مستحضرید در پی حوادث پس از انتخابات بیش از ۱۳ حكم اعدام توسط دادگاه ها برای معترضان صادر شده كه متاسفانه تا كنون ۲ حكم اجراء شده است.
آنچه موجب نگارش این نامه خدمت جنابعالی شد، انتشار اخبار مبنی بر تداوم صدور احكام اعدام واز جمله صدور حكم اعدام برای دانشجوی جوان؛ محمد امین ولیان است كه گفته شده، متهم است در روز عاشوا سنگ در دست داشته است.
مطلع هستید كه ایران یكی از كشورهایی است كه متاسفانه هنوز احكام اعدام صادر و اجراء می شود و طی سالهای اخیر رتبه دوم در جهان در امر اعدام و رتبه اول در امر اعدام كودكان زیر ۱۸ سال را داشته است. در حوادث ۸ ماه اخیر نیز شاهد نقض مكرر و شدید حقوق بشر در گستره ای وسیع بودیم كه موجب آسیب دیدن هزاران خانواده ایرانی شده و بسیاری از این صدمات نیز جبران ناپذیر می باشد.
از جمله مواردی كه هرگز جبران نخواهد شد ، جان باختن دهها تن از هموطنان بی گناهمان است كه برخی در خیابان ها و برخی در بازداشتگاه های غیر قانونی و در شرایط غیر انسانی و برخی نیز با صدور احكام اعدام جان خود را از دست داده اند.
این در حالی است كه جان باختگان بعضا" حتی معترض به انتخابات هم نبودند، اما در خیابانهای شهرها مورد اصابت گلوله و یا ضرب و شتم شدید و خشونت های غیر قابل تصور قرار گرفتند و جان خود را از دست دادند و البته برخی نیز معترضان مسالمت جویی بودند كه در مقابل اعتراض آرام و مدنی، گلوله و باتوم و شكنجه و مرگ را دیدند.
جای شگفتی است كه قاتلان جوانان پاك این سرزمین كه در كهریزك و كوی دانشگاه فاجعه آفریدند، در آرامش و امنیت كامل به سر می برند و جوانانی كه در راهپیمایی های مسالمت آمیز حضور یافته و قطعا در مقابل شدت رفتار خشونت طلبانه ماموران و لباس شخصی ها كه از مصونیت آهنین برخوردارند، برای دفاع از خود و یا حتی در اثر هیجانات جوانی و اعتراضی سنگ در دست گرفته ، محارب شناخته شده و شدیدترین مجازات ، یعنی اعدام برایشان صادر میگردد.
سوال اینجاست كه بین این احكام غیر قابل بازگشت و جبران ناپذیر و رفتار مسالمت آمیز معترضان نسبتی شرعی، عقلی، منطقی و قانونی وجود دارد؟ آیا صدور چنین احكامی شائبه رفتار سیاسی در قوه قضائیه را تشدید نمی كند؟ بدیهی است حضرتعالی كه عالم به احكام اسلامی هستید همچون هر انسان خداجوی و حقیقت طلب نمی توانید بر اساس مبانی اسلام كه صادر كنندگان چنین احكامی نیز مدعی آنند، مدافع و توجیه كننده چنین احكامی باشید ودر مقام ریاست قوه قضائیه كه پاسدار عدالت و اجرای آن است نمی توانید سكوت پیشه كنید.
ریاست محترم قوه قضائیه
نیك مستحضرید كه بر اساس قوانین كشور نیز صدور چنین احكامی توجیه نداشته و یقینا" رفتاری ضد انسانی و مخالف شرع و انسانیت به شمار می آید. اگر چنین رفتاری از سوی برخی جریانات ناشی از شرایط سیاسی ایران و در راستای ایجاد رعب و وحشت در جامعه نیز اعمال می شود، باز راهی به خطاست، چرا كه صدور و اجرای احكام اعدام موجب آزردگی وجدان جامعه و ایجاد نارضایتی و بدبینی نسبت به حكومت در میان مردم و اوج گیری اعتراضات اجتماعی خواهد شد، كه بی شك به نفع هیچ كس نیست.
كانون مدافعان حقوق بشر ضمن اعتراض شدید به صدور احكام اعدام و اجرای عجولانه این احكام ناعادلانه مصرا" وموكدا" از حضرتعالی تقاضا دارد با توجه به شرایط حساس و خطیر كشور چه در عرصه داخلی و چه در عرصه بین المللی و منطقه از صدور و اجرای احكام سنگین از جمله اعدام جلو گیری نمایید و برای احكام صادر شده نیز تدبیری بیندیشید و با تداوم آزادی زندانیان سیاسی كه امری پسندیده و ضروری برای جامعه ایران است و از سوی قوه قضائیه در پیش گرفته شده است، شادی و امید را در آستانه عید نوروز به خانواده های هموطن ایرانی خود فراهم آورید.
باسپاس
شیرین عبادی
رئیس كانون مدافعان حقوق بشر
عماد بهاور، احمد جلالی و یاشار دارالشفایی آزاد شدند
عماد بهاور، احمد جلالی و یاشار دارالشفایی آزاد شدند
Tue 09 03 2010 - 15:27
عماد بهاور، عضو دفتر سیاسی نهضت آزادی ایران، احمد جلالی فراهانی، خبرنگار خوزه میراث فرهنگی و یاشار دارالشفایی، فعال دانشجویی از زندان آزاد شدند.
نوروز به نقل از میزان مینویسد که عماد بهاور پس از یکروز بازداشت آزاد شده است.عماد بهاور، رئیس شاخه جوانان و عضو دفتر سیاسی نهضت آزادی ایران و ستاد ۸۸ پیش از ظهر روز یکشنبه (۱۶ اسفند) پس از مراجعه به دادگاه انقلاب دستگیر شده بود.
این سومین بازداشت آقای عماد بهاور در سال جاری بود.
از سوی دیگر، احمد جلالی فراهانی، خبرنگار خبرگزاری مهر که ۱۷ بهمن ماه و یکروز پس از اخراج از محل کار خود، بازداشت شده بود نیز امشب(دوشنبه ۱۷ اسفندماه) از زندان اوین آزاد شده است.
همچنین یاشار دارالشفایی، یکی از ۷ عضو بازداشت شده خانواده دارالشفایی با تودیع وثیقه ۷۰ میلیونی از زندان آزاد شد. ابوالحسن دارالشفایی هم اکنون از دیگر اعضای این خانواده است که همچنان در بند است.
وبلاگ " احترام آزادی" با مدیریت دکتر پرویز داورپناه مسدود شده است. مدیریت این وبلاگ طی یک اطلاعیه مطبوعاتی در خصوص مسدود شدن این وبلاگ چنین مینویسد:
در ادامه سیاست سرکوب رسانه های آزاد در ایران وبلاگ احترام آزادی از روز شنبه پانزدهم اسفندماه به دستور کار گروه تعیین مصادیق (کمیته فیلترینگ) جمهوری اسلامی ایران مسدود شده است.
بنا به گزارش بلاگفا، احترام آزادی در لیستی که کمیته فیلترینگ در تاریخ بالا به بلاگفا ارسال داشته بود وجود داشته است. علت مسدودسازی وبلاگ احترام آزادی به بلاگفا اطلاع داده نمی شود.
وبلاگ احترام آزادی اقدامات کمیته فیلترینگ در ایجاد محدودیت بیشتر برای دسترسی هموطنان به اطلاعات در اینترنت را محکوم می نماید.
تلاش ـ در مقاله ای که به درخواست ما برای فصلنامه تلاش ۳۳ (دفتر سبز) و به منظور مشارکت در بحث «مشروعيت» نظام اسلامی و به طور عام نظامهای سياسی ديگر نوشته ايد، چند پرسش مطرح کرده ايد، از جمله پرسش از «معصوميت» ولی فقيه و حکومت فقها در چهار چوب انديشه سياسی شيعه. مخاطب اين پرسشهای شما چه کسانی هستند؟ يا به عبارت ديگر تأمل و تعمق بر اين پرسشها، گره ذهنی کدام نيروهای اجتماعی را بايد باز کند؟
جمشید فاروقی: مخاطب این پرسشها اساسا نیروهای دینباور هستند. نیروهایی که سی و یک سال پیش با عزیمت از آرمانی ترقی خواهانه یا به باور خود ترقی خواهانه با حکومت پهلوی مبارزه کردند و تحقق همه آرمانهای مدنی و دینی خود را در برپایی حکومتی اسلامی دیدند. سی و یک سال بعد ما با تجمع نیرویی بس متفاوت علیه این حکومت اسلامی روبه رو هستیم. همراهی نیروهای سکولار غیردینی با روشنفکران دینی که حال پس از گذشت این زمان شاهد دود شدن همه آن رویاها و آرمانها بودهاند. جنبش سبز تلاقی گاه نیروهای بس متفاوتی است. به باور من گذر از حکومت ولایی و نزدیک شدن به حکومتی دموکراتیک بدون همراهی این نیروهای متفاوت ممکن نیست. برخی از نیروهای معترض غیردینی خواهان جداسری خود در مبارزه با حکومت ولایی هستند و از این باور حرکت میکنند که نیروهای دین باور سکولار همراهان خوبی در این مسیر به شمار نمیآیند. من معتقدم که جامعه ایران موزائیک پیچیده و متنوعی از نیروهای مختلفی را شامل میشود. تصور اینکه حکومت ولایی در ایران، حکومتی است متزلزل که با یک یورش محدود شماری از نیروهای پیشرو درهم میشکند، تصوری واقعی نیست. ما نیاز به همراهی همه نیروهایی داریم که حکومت ولایی را نمی پذیرند. نگاهی به صفبندیهای پدید آمده در بین نیروهای دین باور گواه این موضوع است که شمار کسانی که امید خود را به چنین حکومتی از دست داده و خواهان جدایی دین و دولت هستند، کم نیست و این نیرو در این راه دشوار همراه خوبی برای نیروهای سکولار غیردینی است.
آقای عبدالکریم سروش از جدایی سکولاریسم سیاسی از سکولاریسم فلسفی سخن میگوید و مدعی است که همه نیروها، چه دین باور و چه غیرمذهبی می توانند در مسیر برپایی حکومتی سکولار همراه باشند. به گمان من موضوع بر سر سیاست و فلسفه نیست. امتداد تفکر فلسفی به سیاست از منظر سکولاریسم لزوما نفی دین را در پی ندارد. و در عین حال تعمیم تفکری سیاسی و سکولار و ملاحظه آن در فضای فلسفی نیز لزوما موضوع دین باوری یا نفی آن را برنمی تابد. باور به جدایی دین از دولت میتواند با باورهای دینی همخوان باشد و در این راستا فلسفه لزوما حکایت جداگانه ای از سیاست بازگو نمی کند. روشنفکران دینی همچون کدیور، اشکوری، مهاجرانی و سروش نمونه های خوبی از این گرایش هستند. در کشورهای دموکراتیک اروپایی نیز سکولاریسم به معنی ضدیت با دین و طرد آن تلقی نمی شود. آنچه که در مسیحیت ممکن بوده است، میتواند در اسلام نیز ممکن باشد و این تصور که گویا اسلام اساسا با تفکری سکولار ناهمساز است، به گمان من خطایی جدی است که می تواند پی آمدهای سیاسی مخربی بههمراه داشته باشد.
آنچه من در مقاله یاد شده مطرح کردم، خطاب به چنین نیرویی بود. من با اشاره به ایدهآلیسم سیاسی تشیع مطرح کردم که زمینههای مشارکت سیاسی علما و بهویژه تصرف قدرت سیاسی توسط آنها به صرف احاطه و تسلط به شریعت ره به بنبستی نظری میبرد و افزودم که حکومت ولایی از آنجا که بهطور غیرمستقیم منتخب مردم است، نمیتواند از مشروعیت الهی برخوردار باشد و قائل شدن معصومیت برای ولایت فقیه و همسنگ قرار دادن دو نهاد ولایت و امامت عملا نهاد امامت که در شمار ارکان فقه شیعه است را آسیب پذیر میسازد. و تاکید کردم که مشروعیت الهی هیچ نیست مگر باور دینی مردم به حقانیت یک حکومت و به این دلیل گفتمان مشروعیت و مشروعیت الهی نمیتواند مردم را حذف کند و تنها به ریسمانی الهی تمسک جوید.
تلاش ـ چنانچه فرض را بر اين پايه قرار دهيم که اين پرسشها از پايگاه فکری و نگاهی که خواهان سکولار کردن همه مناسبات اجتماعی و سياسی است، چگونه از دل اين پرسشها و با کدامين پاسخ های احتمالی ـ در همان چهارچوب انديشه سياسی شيعه ـ ما را گامهائی به اين مقصود نزديکتر خواهد نمود؟
جمشید فاروقی: جمهوری اسلامی از همان ابتدای پیدایش خود با یک تناقض ماهوی روبه رو بود. دو نهاد ولایت و جمهوریت ناقض یکدیگرند. جمهوریت پذیرش بلوغ سیاسی مردمی است که قادر به تشخیص مصلحت خویش بوده و از حق رای برخوردارند و ولایت بر نفی چنین بلوغی استوار است. این چنین است که در جمهوری اسلامی، جمهوریت حقی را برای مردم به رسمیت می شناسد که ولایت آن را نامعتبر می داند. اما این کلام صریح و روشن از همان ابتدا رازی فاش شده نبود و بسیاری از نیروهای اسلامی به وجود چنین تناقضی وقوف نداشتند. حال پرده افتاده است و ولایت بری از توهم در میانه میدان ایستاده است و همگان، چه آنانی که متوهم نبودند و چه آنانی که هنوز خود را از اسارت چنین توهمی نرهانده بودند، آشکارا شاهد مرزهایی هستند که این تناقض بر سر راه پیشرفت اجتماعی تولید کرده است.
هدف من از طرح بحث معصومیت نشان دادن چشم اسفندیار فرضیه ولایت فقیه بود. انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری و رویدادهای پس از آن، گونه ای تقابل سیاسی با نهاد ولایت فقیه را به دنبال داشت. اما این تقابل هنوز جنبه نظری و تئوریک نیافته است. مردم تنها بهخاطر حمایت و پشتیبانی آیتالله خامنهای از احمدینژاد، به تقابل با وی روی آورده اند. اما به گمان من، نکته مهمتر پرداختن نظری به خود نظریه ولایت فقیه است. تقابل برخی از روشنفکران دینی و به ویژه برخی از علما با حکومت ولایی کمابیش رنگ و رویی سیاسی دارد. حال آنکه با پرداختن به دو بحث معصومیت و عدالت میتوان پرده از تناقضهای منطقی این نظریه برگرفت. بدیهی است که راهکار من به عنوان یک پژوهشگر غیردینی در برخورد با مبانی نظری ولایت فقیه با نگاه علما و روشنفکران دینی که از منظری فقهی به این نهاد مینگرند متفاوت است. من در این راه تلاشی برای آشکار کردن نارسایی های فقهی این نظریه نداشتهام، بل بیشتر در پی آن بودهام که به ضعفهای منطقی آن اشاره کنم. پرداختن به مباحث فلسفی و منطقی مربوط به نظریه ولایت فقیه از نظر من بر دامنه تقابل با حکومت ولایی می افزاید و پایه های این تقابل را استوارتر میسازد و به مبارزه علیه حکومت ولایی از سوی نیروهای دین باور مشروعیت میبخشد.
تلاش ـ با اين توضيحات، برملا ساختن «تناقض منطقی» حکومت فقها ودر رأس آن ولی فقيه با اصل بنيادی شيعه بايد به گسترده شدن صف مبارزه ياری رساند و به قول شما اين «چشم اسفنديار» مدعيان تقدس حکومت فقها، بايد هر مسلمان شيعه پايبند به اصول اين مذهب را برآشوبد و به صف مخالفان بپيونداند. اما وارد کردن «التزام به رأی مردم» در اين جدال که به نظر شما بايد به يک جدال نظری بدل گردد، چه معنائی دارد؟ برپايه نظرات آخوندهای مشروطه خواه ـ صد سال پيش ـ و با پايبند ماندشان به اصل غاصب بودن همه حکومت ها ـ بدون استثنا ـ در دوران غيبت، ميدانی باز می شد که به قول معروف «منطقه ی فراغ شرع» بود و از آن نقطه بود که سياست و بقيه الزامات آن ـ از جمله التزام به رأی مردم ـ موضوعيت می يافت. آيا فکر نمی کنيد، بازگشتن به «باور دینی مردم به حقانیت یک حکومت» حتا اگر تکيه بر «مردم» پررنگ و بر «باور دينیشان» کمرنگ و به مصلحت سياست روز باشد، باز هم نوعی خلط مبحث است ـ آن هم از سوی مخالفين تداخل دين و سياست به عنوان امر حکومتی؟
جمشید فاروقی: پرسش شما عرصههای متفاوتی را شامل میشود. از اینرو شاید بهتر باشد که من هم به صورت تفکیک شده به این پرسش پاسخ دهم. ابتدا رابطه علما و سیاست مد نظر شما بوده است. من در مقاله "مشروعیت الهی" به ایدهآلیسم تشیع در عرصه سیاست اشاره کردم. همان ایده آلیسمی که عملا دخالت در سیاست و قدرت را از منظر عدالت منع می کند و در نظرگاههای غالب تشیع پیش از ظهور حکومت ولایی در ایران از سوی روحانیونی همچون آیتالله بروجردی تبلیغ می شود. البته باید اضافه کنم که موضوع ایدهآلیسم شیعه، برای نخستین بار توسط حمید عنایت مطرح شده است. فراخوان آیتالله بروجردی، به عنوان واپسین مرجع اعظم جهان شیعه به دوری جستن از قدرت سیاسی، چیزی نیست که بتوان در حاشیه به آن پرداخت. این نظرگاه قرنها بر تفکر سیاسی تشیع تسلط داشته و رابطه علما با قدرت سیاسی حاکم را تنظیم کرده است. از نظر نمی بایست دور داشت که تشیع هیچگاه صاحب نظریه مدون سیاسی نبوده و اعتراف شیخ مرتضی انصاری به باز بودن مبحث امور سیاسی حکایت از همین فقدان دارد. منطقه فراغ شرع نیز برای برون رفت از همین بن بست سیاسی مطرح می شود ولی در ذات خود پاسخی به فقدان نظریه تدوین شده سیاسی در بین علما نبوده است. نظریه حکومت اسلامی و ولایت فقیه گرچه گامی در راستای تدوین یک نظریه سیاسی بود، اما مخالفت آشکار و پنهان بسیاری از روحانیون در همان زمان نشان از آن داشت که این نظریه قادر نیست از اعتباری عام در بین فقها برخوردار شود.
نکته دیگری که شما مطرح کردید مربوط می شود به بحث "باورهای دینی مردم به حقانیت حکومت". من این عبارت را در ارتباط با تعریف مشروعیت الهی به کار بردم و به نظر می رسد که نیاز به توضیح بیشتری دارد. به طور کلی میتوان گفت که دو نگاه متفاوت به گفتمان مشروعیت وجود دارد. یکی نگاه علمی و جامعهشناسانه و دیگری نگاهی پوپولیستی برای گردآوردن نیرو پیرامون قدرت سیاسی حاکم. من در مقالهای که در فصلنامه تلاش منتشر شد بر این نکته تاکید ورزیدم که مشروعیت یک "باور" است. فراموش کردن این موضوع ره به کژفهمی این مفهوم می برد. از آن گذشته در نگاه جامعه شناسانه، ثبات سیاسی یک حکومت بر دو رکن استوار است: كارآمدی و مشروعیت. کارآمدی جنبه افزاری دارد و مشروعیت جنبه ارزشی. این به این معناست که حکومت برای بقای خود باید کارآمد باشد. حکومتی که توان اداره کشوری را نداشته باشد، بههر روی از ثبات بیبهره است. از این منظر میتوان گفت که کارآمدی به معنی داشتن همه پیشفرضهای افزاری حکومت است. داشتن دولتی کارآ و همچنین بهرهبردن از نیروهای نظامی و انتظامی از جمله افزارهایی هستند که دولت برای بقا و دوام خود به آنها نیاز دارد. اما صرف بهره بردن از کارآمدی برای بقا و ثبات سیاسی کفایت نمی کند. حکومت واپسین شاه ایران در هنگام سقوط خود هنوز از دولتی کارآ و ارتش و دستگاه سرکوبی توانمند برخوردار بود. اما این افزارها نتوانستند مانع از سقوط آن شوند. اینجاست که مفهوم مشروعیت بهعنوان شرط مکمل کارآمدی در بحث ثبات سیاسی مطرح میشود.
پذیرش مشروعیت بهعنوان یک باور، این موضوع را مطرح می کند که زمینههای شکلگیری این باور کدامند. جامعهشناسان نظریههای متفاوتی پیرامون این موضوع عرضه کرده اند. از زمان طرح مبحث مشروعیت توسط ماکس وبر زمان زیادی می گذرد. جامعه شناسانی چون لان و ارسون و حتی آصف حسین دسته بندی های جدیدی از علل و زمینه های شکلگیری باور به مشروعیت یک حکومت عرضه کرده اند. انتقادهای هابرماس و تمایز قائل شدن بین دو مفهوم "مشروعیت" و "قانونیت" نیز بحث پیرامون زمینههای شکل گیری چنین باوری را تدقیق کرده است. صرف نظر از نظریههای گوناگون می توان گفت که همه جامعه شناسان در این نکته اتفاق نظر دارند که زمینه های باور به مشروعیت یک حکومت را می توان به دو بخش کلی، یعنی سنتی و مدرن، تقسیم کرد. پیوندهای خونی در حکومتهای قبیله ای و ایلاتی و قائل شدن زمینه های الهی برای حکومت، چه حکومت شاهان و چه حکومت اسلامی از جمله علت های سنتی باور به مشروعیت یک حکومت به شمار می آیند. حال آنکه مشارکت مردم در گزینش زمامداران و نظارت آنان بر قدرت حاکم، زمینههای مدرن و عقلایی باور به مشروعیت حکومت های دموکراتیک را فراهم میآورد.
آنچه من پیش از این عنوان کردم، صرفا این بود که زمینههای باور به مشروعیت یک حکومت، حال چه کاریسماتیک باشد، چه برای آن تقدسی الهی بتراشند، بههر روی هیچ نیست مگر باور مردم. به این ترتیب نمیتوان همزمان مدعی مشروعیت حکومت شد و از جانب دیگر مردم را از صحنه اخراج کرد. باورهای سنتی به مشروعیت چه در پیوندهای خونی ریشه داشته باشد، چه در لقبهایی همچون ظل الله (سایه خدا) پنهان باشد یا مستتر در شعار "خدا، شاه، میهن" یا در ماموریت الهی ولی فقیه برای اداره کشور، به هر روی نمی تواند مردم را حذف کند. چون در فرجامین نگاه این "باور" مردم است که باعث و بانی چنین مشروعیتی است. موضوع مشروعیت در جمهوری اسلامی و ولایی ایران، موضوعی پیچیده و متناقض است. در دوران حیات آیت الله خمینی، زمینههای مشروعیت حکومت اساسا ریشه در شخصیت کاریسماتیک وی داشت. تناقض ماهوی دو نهاد ولایت و جمهوریت در اثر نفوذ و تسلط معنوی و روحانی آیت الله خمینی امکان طرح نمی یافت. مخالفت شماری از روحانیون نیز در اثر همین قدرت و نفود عملا تنها در حاشیه رویدادها جریان داشت. تنها پس از درگذشت وی بود که بحران های نظری سر باز کردند و معلوم شد که ولایت و جمهوریت مکمل هم نیستند بلکه به لحاظ سیاسی نافی یکدیگرند. همزیستی بحرانزده سنت و مدرنیته عملا نشان داد که تاریخ مصرفش در عرصه تعریف وظایف و اختیارات سیاسی در حکومت اسلامی ایران به پایان رسیده است. استقبال مردم از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری و خاتمه یافتن پدیده بی تفاوتی سیاسی حاکم بر قشر جوان جامعه نشان از آن داشت که این نسل خواهان مشارکت در سیاست است و نمیخواهد بیش از این در سایه حکومت کاریکاتور شده جمهوریت تن به تسلیم مطلق در برابر ولایت بدهد.
حال آنکه در تعریف پوپولیستی مشروعیت که از سوی برخی از روحانیون اصولگرا و "ولایتمدار" عرضه شده است، مشروعیت الهی یعنی بهره داشتن از حقانیتی که ربطی به باورهای مردم ندارد، بلکه ناشی از ماموریتی الهی است. اما چنین تلقی از مشروعیت ممکن است بهکار توجیه سیاست عملی حکومت ولایی بیاید، اما قادر به حل بحران مشروعیت نیست.
تلاش ـ تکيه من در اين پرسشها تنها بر يک نکته بيشتر نيست: بر جايگاه نظر و حق مردم نسبت به حکومت و ربط آن با دستگاه نظری شيعه بر پايه همان «ايدهآليسم» مبتنی بر عدالتی است. مطابق نظريه سياسی شيعه همه حکومتها بدون استثنا ـ و از جمله حکومتهای دينی، با فقيه يا بی فقيه ـ از زمره حکومتهای جائر و... هستند. اما جامعه که بدون حکومت نمی شود! با معصوم يا بی معصوم. اين اصل را نيز از همان آغاز همه مسلمانان پذيرفته اند. به اين ترتيب، همانطور که شما میگوئيد و بسياری از اهل نظر و مراجع همين دستگاه فکری هم گفتهاند: 1ـ «عملاً دخالت در سياست و قدرت از منظرعدالت ـ در غيبت معصوم ـ منع» می شود 2ـ اما با توجه به اصل پذيرش ضرورت وجودی حکومت، منطقی و عقلائی به نظر نمیرسد که آنها ـ پايگان دينی ـ اين «منع» را به حق مردم برای مشارکت در امور و اداره جامعه خود سرايت داده و طرفدار باز گذاشتن دست مستبدين بر جان و مال و هستی مردم ـ در زمان غيبت ـ بوده باشند. چون اين خود عين بی عدالتی است. در زمان انقلاب مشروطه پيشروترين بخش روحانيت ـ با پايبندی به همان دو اصل ـ در همراهی با حکومت جديد در ايران و استوار شدن آن برپايه اصلِ «حکومت از آن ملت» کوشيدند. آنها دراين اقدام در اصل بابِ بلاتکليفی در برابر سهيم شدن در قدرت سياسی و وسوسه تسلط بر دستگاه حکومتی به نام دين را برخويش و برهمگنان خود ـ نه بر مردم ـ بستند. حال، پس از اين همه تجربه مثبت و منفی، زمانی که انديشمند مسلمانی چون محمد مجتهد شبستری میگويد: «حکومت مشروعيت دينی پيدا می کند که پيش از آن مشروعيت سياسی (عقلائی) يافته باشد و مشروعيت دينی، حقيقتی غير از مشروعيت سياسی ندارد.»، پرسش اين جاست که جهد و کوشش فکری رشنفکرانی که بر جدائی دين از حکومت ايستادهاند، برای عبور دادن «اصل رضايت مردم» از دری که بسته است و جز به بی عدالتی، استبداد و بی اخلاقيی نظير حکومت سی ساله ولايت فقها باز نمی شود، چه معنائی می تواند داشته باشد، جز امتياز سياسی به نيروئی که زور سياسيش بيشتر به نظر می رسد؟ آيا لازم است هر تناقضی که در يک دستگاه نظری می بينيم، به زور وارد کردن کليدهائی با سرشتی از اساس ناخوانا، سعی به گشودنشان بکنيم؟
جمشید فاروقی: شما به تجربه های مثبت و منفی اشاره کردید. دقیقا موضوع بر سر همین تجربه های متفاوت است. ایدهآلیسم موجود در تشیع که بر دو رکن معصومیت و عدالت استوار است و هر گونه حکومتی را در دوره غیبت کبری غاصب می داند، عملا راه مشارکت سیاسی علما در تحولات را مسدود میکند. اما ضربالمثلی وجود دارد که می گوید آدمی غذا را به آن داغی که می پزد، نمی خورد. بدیهی است که این منع عمومی مانع از حضور فقها در امور سیاسی نشده و نمی توانسته مانع شود. اما ما باید دوره های متفاوتی را در تاریخ ایران در نظر گیریم. دوره هایی که گستره و چگونگی مشارکت علما در امور سیاسی در آنها تفاوت داشته است. تجربه تاریخ ایران نشان میدهد که حضور یا عدم حضور علما در سیاست تا پیش از انقلاب مشروطه چندان موضوعیت نداشته است. حال آنکه ما با مشارکت علما در جنبش تنباکو روبه رو هستیم. یا مثلا با تجربه دولت صفوی. اما کسی به طور جدی به این موضوع در آن عهد نپرداخته است. تاریخ ایران پیش از تاسیس دولت مدرن توسط پهلوی، حکایت از همزیستی سه منبع اقتدار دارد. ما در کنار اقتدار دولت مرکزی، که دولتی ایلاتی است با دو اقتدار روحانیون و ایلبیگها و ایلخانها روبه رو هستیم. در آن هنگام و به ویژه در دوران حکومت قاجار، روحانیون شیعه فاقد سازمانی واحد بودند اما از نفوذ و اقتدار خود در مناطق مختلف کشور برخوردار بوده و دولت مرکزی تنها از طریق تعامل و همکاری با آنان می توانسته اقتدار خود را حفظ و اعمال کند. در دوران انقلاب مشروطه، برخی از فقها در برابر یک انتخاب قرار میگیرند. آنان از یک سو شاهد جنبش مردم هستند و از سوی دیگر با حکومتی مستبد روبه رو هستند که خواهان حفظ اقتدار خود است. از این رو ما شاهد دو پاره شدن علما در آن دوره هستیم. در این دوره ما شاهد آنیم که شماری از روحانیون با جنبش مشروطه همراه می شوند و حتی آیت الله نائینی می کوشد با انتشار رسالهای حضور و مشارکت علما در امور سیاسی را مشروعیت ببخشد. این همان تجربه مثبتی است که ما در رابطه بین تشیع و سیاست در تاریخ ایران می توانیم مطرح کنیم. بعدها نیز، به ویژه پس از برکناری رضاشاه نیز حمایت شماری از روحانیون از جنبش اعتراضی و ضد استبدادی نیز گوشههایی از همین تجربه مثبت را نشان می دهد. اما ما با یک تجربه منفی هم روبه رو هستیم و این تجربه منفی، تجربه جمهوری اسلامی ایران و نظریه حکومت ولایی است. آیتالله خمینی بر بستر همین تجربه مثبت و متکی بر دلایلی که آیتالله نائینی و بهبهانی مطرح کرده بودند، نظریه حکومت اسلامی را مطرح می کند. اگر برخورد نائینی ناظر بر مشروعیت بخشیدن به مشارکت سیاسی فقها بود، نظریه حکومت اسلامی آیتالله خمینی عملا و آشکارا به انحصار قدرت سیاسی در دست فقها مشروعیت بخشید. عزیمت گاه هر دو نظریه لزوم دخالت علما در سیاست و امور سیاسی بود. نگاه نخست اما داعیه رهبری و انحصار قدرت را نداشت و نگاه دوم بر این باور بود که در کل جهان یا حکومت خدا وجود دارد یا حکومت طاغوت. و بدیهی است که چهرهها حکومت الهی تنها می توانند کسانی باشند که به شریعت و فقه اسلامی تسلط دارند. آن تجربه مثبت ناشی از تجدید نظر و تدقیق فعالیت سیاسی علما در ارتباط با امور سیاسی به این تجربه منفی می انجامد. حال بر بستر آنچه گفته شد ما با یک جریان سکولار در بین روشنفکران دین باور روبه رو هستیم. اعضای این جریان فکری خود عموما کسانی هستند که ظرف ۳۱ سال گذشته در مهندسی انقلاب و تاسیس و تداوم حکومت اسلامی نقش داشته اند. اما با دیدن نتیجهها و پی آمدهای واقعی انحصار قدرت در حکومت ولایی تجدید نظر در نظریه حکومت اسلامی را پذیرفته اند. بازگشودن گرههای نظری در فقه شیعه و نشان دادن این موضوع که حکومت ولایی، به علت معصوم و کامل نبودن ولی فقیه و نقش غیر مستقیم مردم و دیگر فقها در گزینش وی، برای برحذر داشتن علما از مشارکت در امور سیاسی نبوده، بلکه هدف من دعوت از آنان برای مشارکت در امور سیاسی و نجات کشور از سلطه حکومت ولایی بوده است. از جانب دیگر، هدف من در مقالهای که در نشریه تلاش منتشر شد این بود که نشان دهم، حکومت ولایی از مشروعیت الهی برخوردار نیست و هیچ حکومتی بدون باور مردم به حقانیتش، نمیتواند از ثبات سیاسی برخوردار باشد.
تلاش ـ جناب آقای دکتر فاروقی با سپاس از شما و اميد بر فرصتی ديگر برای ادامه اين بحث ناتمام
درج مطالب و گزارشها در وبگاه ForOneIran به معنای پذیرش تمامی یا بخشی از مضمون آنها از سوی این دبیرخانه نیست. بل هدف از انتشار آنها دامن زدن به بحث و گفتگوست
هرانا: محمد اولیایی فر وکیل پایه یک دادگستری و از مسئولان سابق مجموعه فعالا حقوق بشر در ایران صبح امروز( ۱۷ اسفند ماه) در پی احضار به دادگاه انقلاب جهت اجرای حکم بازداشت شد.
به گزارش هرانا، محمد اولیایی فر، وکیل پایه یک دادگستری و مسئول سابق واحد تحقیق و آموزش مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران امروز (دوشنبه) در پی احضار به دادگاه انقلاب در این محل حضور یافت و درپی آن نیروهای امنیتی وی را بازداشت نمودند. گفته میشود که نامبرده تحت عنوان اجرای حکم یکسال زندان ایشان که به اتهام تبلیغ علیه نظام و توهین به قوه قضائیه بود؛ بازداشت شده است.
نیروهای امنیتی وی را به نقطه نامعلومی منتقل کردند.
محمد اولیایی فرد پیشتر در پی اعتراض به اجرای حکم بهنود شجاعی و سایر نوجوانان روز یکشنبه مورخ ۱۸ بهمن ماه از سوی دادگاه انقلاب تهران به اتهام تبلیغ علیه نظام به تحمل یک سال حبس تعزیری محکوم شده بود.
ديده بان حقوق بشر: طرفداران “مادران عزادار” را آزاد کنيد
ديده بان حقوق بشر: طرفداران "مادران عزادار" را آزاد کنيد!
Mon 08 03 2010 - 14:54
ديده بان حقوق بشر امروز گفت قوه قضائيه ايران بايد به سرعت شش زنی را که در ژانويه و اوايل فوريه ۲۰۱۰ ظاهرا در ارتباط با فعاليت های صلح آميز خود در حمايت از مادران عزادار دستگير شده اند، آزاد کند.
مادران عزادار يک گروه جامعه مدنی هستند که در ژوئن ۲۰۰۹ توسط مادرانی که فرزندانشان را در خشونتهای دولتی پس از انتخابات جنجالی ۱۲ ژوئن از دست دادند ايجاد شد. طی ماه های اخير بسياری از ايرانيان از اين گروه حمايت کرده اند. جو استورک معاون بخش خاورميانه ديده بان حقوق بشر می گويد: «طرفداران مادران عزادار همچون ساير طرفداران جامعه مدنی ايران به نظر می رسد به دليل حمايت هبستگی علنی از اين گروه دربند هستند». وی می افزايد: «اين زنان اکنون هفته هاست که بدون امکان ملاقات با خانواده و يا دسترسی به وکلای خود محبوسند».
در دستگيری های اخير، مامورين وزارت اطلاعات پنج تن از طرفداران اين گروه را در منازلشان در شب و يا اولين ساعات بامداد ۶ و ۸ فوريه بازداشت کردند. دستگير شدگان عبارتند از: ام البنين ابراهيمی، الهام احسنی، ژيلا کرم زاده مکوندی، فاطمه رستگاری و ليلا سيف اللهی.
نفر ششم فرزانه زينالی است که جزء ۳۲ تن از طرفداران مادران عزادار دستگير شده در ۹ ژانويه است. آنها قصد داشتند در پارک لاله محل تجمعات مسالمت آميز اين گروه اجتماع کنند. مسئولين به تدريج و طی چند روز ۳۱ تن از آنان را آزاد کردند، اما زينالی حدود دو ماه است که همچنان در بازداشت به سر می برد.
ديده بان حقوق بشر می گويد هنوز روشن نيست آيا اين زنان از علت دستگيری خود مطلع شده اند يا نه و هيچ يک از آنها رسما متهم به ارتکاب هيچ جرمی نشده است.
مادر احسنی به ديده بان حقوق بشر گفت شش مامور وزارت اطلاعات در ۸ فوريه وارد منزل آنها شده و پس از جستجو برخی از لوازم شخصی دخترش را توقيف کردند. آنها سپس به احسنی گفتند که با آنها برود. اما وقتی مادر احسنی علت را پرسيد، مامورين بازداشت گفتند «سؤالاتی از او درباره وقايع پس از انتخابات» دارند. آنها همچنين گفتند که او را به زندان اوين می برند.
مادر احسنی گفت که دخترش در يک سازمان جامعه مدنی ثبت شده فعال بوده است که خدمات اجتماعی به مادران محروم و فرزندانشان در تهران ارائه می کند. او همچنين در يک و يا دو مورد از تجمعات مادران عزادار شرکت کرده بود. خانواده احسنی مدتی بعد متوجه شدند که شرکت دخترشان در اين تجمعات موجب دستگيری او شده است.
عضو خانواده يکی ديگر از بازداشت شدگان طرفدار مادران عزادار به ديده بان حقوق بشر گفت مامورين وزارت اطلاعات با يک مجوز کلی بازرسی وارد منزل آنها شدند. اين مجوز به مامورين اجازه می داد برای بازرسی به منزل هر فردی که مشکوک به شرکت در فعاليت های غيرقانونی چند ماه گذشته بود وارد شوند. آنها اين منزل را مورد تفتيش قرار داده و لوازم شخصی از جمله کامپيوتر، چند سی دی و دفترچه يادداشت را توقيف کردند. مامورين از توضيح اينکه چرا اين زن را بازداشت می کردند خودداری کردند و تنها گفتند که او به زندان اوين منتقل می شود.
بر اساس بيانيه مادران عزادار که در ۲۱ فوريه منتشر شد، اين شش نفر در بند ۲۰۹ زندان اوين که زير نظر وزارت اطلاعات ارائه می شود به سر می برند. خانواده اين زنان هر شب از ساعت ۸ تا ۱۱ همراه با خانواده بسياری ديگر از افرادی که طی هشت ماه گذشته زندانی شده اند در مقابل اوين جمع می شوند.
اعضای خانواده برخی از اين شش زن دستگير شده توانسته اند تلفنی با عزيزان خود تماس بگيرند. عضو يکی از اين خانواده ها به ديده بان حقوق بشر گفت مکالمات تلفنی بسيار کوتاه و تحت نظارت شديد مامورين است. وی اظهار داشت: «او فقط گفت من خوبم، نگران نباشيد». وی افزود: «صحبت معمولا يک يا دو دقيقه طول می کشد ... گاهی از او سؤالاتی می پرسم و او فقط با بله يا نه جوابم را می دهد».
خانواده ها اغلب مجبورند در جستجوی اطلاعاتی از عزيزان خود بين زندان اوين و شعبه های دادگاه انقلاب رفت و آمد کنند. عضو يکی از اين خانواده ها گفت مسئولين زندان به وکلايی که توسط آنها استخدام شده اند اجازه نمی دهند برای امضای وکالتنامه ها با اين زنان ملاقات کنند. اين در حاليست که مطابق قوانين ايران اين حق همه زندانيان است.
اصل ۹ ميثاق بين المللی حقوق مدنی و سياسی که ايران نيز عضو آن است حبس خودسرانه را ممنوع می کند. اصل ۹ همچنين تاکيد می کند هر فردی که دستگير می شود بايد در هنگام دستگيری از علت حبس خود مطلع و «به سرعت» از اتهام های کيفری خود مطلع، و برای بررسی حبس خود «به سرعت» در برابر قاضی حاضر شود. اين کنوانسيون همچنين ايران را ملزم به احترام به حق آزادی انجمن ها و تجمع های مسالمت آميز می کند.
برای اطلاعات بيشتر، لطفا با اين اشخاص تماس بگيريد: در واشنگتن دی سی، جو استورک (انگليسی): موبايل ۱-۲۰۲-۲۰۹-۲۹۴۵ در نيويورک، فراز صانعی (انگليسی، فارسی): ۱-۲۱۲-۲۱۶-
عماد بهاور و امیر حسین کاظمی دو عضو نهضت آزادی بازداشت شدند
عماد بهاور برای سومین بار بازداشت شد
عماد بهاور، رئیس شاخه جوانان و عضو دفتر سیاسی نهضت آزادی ایران و ستاد ۸۸ پیش از ظهر روز یکشنبه (۱۶ اسفند) پس از مراجعه به دادگاه انقلاب دستگیر شد.
به گزارش میزان خبر، این سومین بازداشت عماد بهاور در سال جاری می باشد، در روزهای منتهی به انتخابات ریاست جمهوری بهاور یکبار به مدت ۴ روز و بلافاصله بعد از انتخابات نیز به مدت دوماه بازداشت شده و تمام این مدت را در سلولهای انفرادی ۲۰۹ محبوس بود.
همچنین نیروهای امنیتی در سالجاری علاوه بر فشار برای اخراج او از محل کارش، با فشار بر حراست دانشگاه مازندران از برگزاری جلسه دفاعیه پایان نامه بهاور در مقطع کارشناسی ارشد علوم سیاسی نیز جلوگیری نمودند.
اميرحسين كاظمي وبلاگ نويس و عضو نهضت آزادي ايران بازداشت شد
به گزارش جرس، اميرحسين كاظمي وبلاگ نويس و عضو نهضت آزادي ايران روز شنبه (۱۵ اسفند ماه) پس از احضار به دفتر وزارت اطلاعات بازداشت و به مكان نامعلومي منتقل شد.
اين عضو جوان نهضت آزادي ايران به مدت ۵ سال در وبلاگي تحت عنوان با مردم قلم مي زد. اين وبلاگ بارها توسط جمهوري اسلامي ايران فيلتر شده بود.
ندای سبز آزادی: خانواده کاوه قاسمي کرمانشاهي پس از گذشت ۲۷ روز از بازداشت وی موفق به ملاقات با اين فعال حقوق بشر شدند.
این ملاقات در محل بازداشتگاه اداره اطلاعات کرمانشاه صورت گرفت.
به گزارش كانون حمايت از خانواده هاي جان باختگان و بازداشتي ها، داوودي فر، مادر کاوه کرمانشاهی، ضمن اشاره به روحيه بالاي وي در اين ملاقات گفت، در اين ديدار که در حضور ماموران امنيتي انجام گرفت از وضعيت پرونده و موارد اتهامي کاوه حرفي به ميان نيامد.
لازم به ذکر است، کاوه قاسمي کرمانشاهي ۱۴ بهمن ماه از سوی ماموران اداره اطلاعات کرمانشاه بازداشت شد و با وجود گذشت يک ماه از بازداشت، وضعيت پرونده و موارد اتهام وي به وکيل و خانواده اش اطلاع داده نشده است.
ادوارنیوز: عبدالله مومنی سخنگوی سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) ساعت ۲۰ شامگاه امروز یکشنبه ( ۱۶ اسفندماه ) پس از تحمل ۲۶۰ روز از زندان اوین آزاد شد.
به گزارش ادوارنیوز، عبدالله مومنی که در دادگاه بدوی به تحمل هشت سال حبس محکوم شده است، با تودیع قرار وثیقه به مرخصی آمده است.
عبدالله مومنی که ریاست ستاد شهروند آزاد (حامیان کروبی) را بر عهده داشت، ۳۰ خرداد سال جاری و در پی اعتراضات مردمی به نتایج انتخابات ریاست جمهوری دهم بازداشت شده بود
مدرسه فمینستی: روز ۱۶ اسفند ماه امسال پایتخت ایران شاهد برگزاری مراسم صمیمانهای با حضور خانمها زهرا رهنورد، مینو مرتاضی، شهلا لاهیجی، فاطمه راکعی، نوشین احمدی خراسانی، منصوره شجاعی.... و تعدادی دیگر از فعالان جنبش زنان و خانواده های زندانیان وقایع اخیر به مناسبت فرا رسیدن «روز جهانی زن»، بود. در این مراسم قطعنامهای ۷ مادهای پیرامون مطالبات زنان مطرح و تصویب شد.
به گزارش مدرسه فمینیستی، امسال نیز مانند سالها پیش علیرغم فشارها و محدویتهای بسیار برای گروهها و سازمانهای زنان مراسمی تحت عنوان " گردهمایی سبز فعالان جنبش زنان ایران" در روز ۱۶ اسفند برگزار شد. این مراسم که به دلیل محدویتها نتوانست تعداد کثیری از زنان را گردهم آورد، اما با حضور صمیمانه جمعی از کنشگران حقوق برابر و فعالان جنبش زنان و خانوادههای زندانیان جریان اخیر و با سخنرانی آنان انجام پذیرفت.
در این مراسم خانمها مینو مرتاضی، مرضیه آذرافزا، فاطمه گوارایی، شهلا لاهیجی، فاطمه راکعی ، فریده ماشینی و منصوره شجاعی سخنرانی کردند. و در پایان بیانیهای ۷ مادهای پیرامون مطالبات زنان مطرح و به تصویب رسید.
این بیانیه در پی میآید:
قطعنامه جمعی از فعالان جنبش زنان در گردهمایی سبز به مناسبت ۸ مارس
برای رفع تبعیض و خشونت و برقراری دموکراسی همچنان قدم برخواهیم داشت
۸ مارس، روز جهانی زن، یادآور اعتراضات همبسته زنان در سراسر جهان است. زنان در جای جای این کره خاکی همواره تلاش کرده اند تا با توجه به شرایط زمانی و مکانی زندگی اجتماعی خود، از فرصت این روز برای اعلام خواسته ها و مطالبات شان بهره ببرند و زنان ایرانی نیز در طول تاریخ معاصر ایران در جای جای سرزمین مان، همت خود را به کار برده اند تا در این روز، صدا و خواسته های خود را در جامعه گسترده سازند.
اما امسال ما زنان ایرانی، روز جهانی زن را در زمانه ای برگزار می کنیم که جنبشی زنده و پویا برای احقاق «حق انتخاب شهروندی » و «آزادی های مدنی» در جریان است، جنبشی که اگر نگوییم بخش پیشتاز آن را زنان تشکیل می دهند اما به جرات می توانیم بگوییم زنان سهمی مساوی و برابر در آن دارند و بار مسئولیت تحقق خواسته های این جنبش را به تساوی بر دوش گرفته اند و در راه آن از پرداخت هزینه هایی چون ضرب و شتم، حبس و زندان، محرومیت از کار و تحصیل و ممنوعیت از خروج، محرومیت از انواع حقوق مدنی و حتا مرگ و شهادت ابایی نداشته اند. هرچند زنان ایرانی همواره در تحولات اجتماعی برای رسیدن به عدالت، آزادی و توسعه در یکصدساله تاریخ ایران (همچون انقلاب مشروطه، جنبش تنباکو ، ملی شدن صنعتی نفت، انقلاب ۵۷، جنگ و جنبش های گوناگون اجتماعی سی ساله اخیر) همپای مردان نقش داشته اند، اما این بار زنان، آگاهانه تر و پیگیرانه تر از گذشته حضور یافته اند و با آگاهی جنسیتی در این جنبش نقشی تاثیرگذار و فعال بازی کردند.
به ویژه تجربیات گروه های مختلف زنان برای مبارزه با بی عدالتی و تبعیض در طول یک دهه اخیر در قالب هم اندیشی ها، همگرایی ها، کمپین ها، همبستگی ها و ائتلاف های گوناگون، همه و همه حامل تجارب ناب و ارزنذه ای بود که آگاهانه و مسئولانه توسط زنان به جنبش سبز انتقال یافت. زنان نشان دادند که فارغ از تفاوت های قومی، نژادی، مذهبی و طبقاتی می توان در جهت مطالبه ای مشترک، حرکت کرد و برای حل معضلات اجتماعی و بویژه عبور از بحران های سیاسی، از طریق گفتگو راه حل های مناسب و هوشمندانه ای پیدا کرد. همین تجربیات بود که نشان داد تنها با پایبندی و تعهد به اصل «پرهیز از خشونت» و صبر و مقاومت و پایداری برای رسیدن به خواسته های مدنی خود، می توان به تغییر امید بست و و بخشاَ همین تجربیات مدنی و تجربیات مشابه بود که جنبش سبز را تا امروز از واکنش های خشونت آمیز و تقابلی مصون داشته است. همسو با این تلاش ها و مبارزات تاریخی است که زنان ایرانی انتظار دارند مطالبات آنها نیز نه لزوما به عنوان خواسته های گروهی خاص بلکه به عنوان یک خواست عمومی به منظور پیشبرد و اعتلای جامعه به سمت دموکراسی و پیشرفت تلقی گردد.
از این رو ما فعالان جنبش زنان امروز به مناسبت «روز جهانی زن» ، مطالباتی را که طی سال ها از سوی زنان مطرح شده، بار دیگر اعلام می کنیم:
1– رفع تبعیض علیه زنان در کلیه قوانین مدنی از جمله قانون خانواده، قوانین کیفری و...
2 _ الحاق ایران به کنوانسیون رفع هرگونه تبعیض علیه زنان
3 _ تعبیه راهکارهای قانونی، اجتماعی و سیاسی برای کاهش خشونت های خانوادگی، قانونی، اجتماعی، سیاسی در جامعه
4_ ایجاد فرصت های برابر در کلیه حوزه های سیاسی و اداری و مدیریتی برای زنان
5 - رفع کلیه تفکیک های آمرانه جنسیتی از جمله سهمیه بندی و تفکیک جنسیتی در دانشگاه ها، فضاهای عمومی و...
6_ آزادی برای فعالیت های مسالمت آمیز زنان در جهت احقاق حقوق شان
7 - آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی از جمله کلیه زنان زندانی و رفع اتهامات از آنان.
ما در آستانه ۸ مارس، به بانگ بلند اعلام می کنیم که در کنار مردم و کنشگران جنبش سبز خواهیم بود اما همچنان مصرانه برای تحقق خواسته ها و مطالبات مستقل مان نیز تلاش خواهیم کرد و تا تحقق کامل آنها، لحظه ای از پای نمی نشینیم، زیرا که «ما بی شماریم.»
بیانیه کمیته زنان سازمان ادوار تحکیم به مناسبت ۸ مارس روز جهانی زن
Mon 08 03 2010 - 12:22
ادوار نیوز: کمیته زنان سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) به مناسبت فرا رسیدن هشت مرس روز جهانی زن بیانیه ای صادر کرد.
به گزارش ادوارنیوز در این بیانیه ضمن نگاهی گذرا به اتفاقات و رویدادهای زنان در سالی که گذشت آمده است :
در سال تلخ 88، پهنه آگاهي و عمل به كام زن ايراني
هشتم مارس 1857، زنان کارگر پارچهباف در آمریکا به مبارزه برخاستند. ساعات کار طولانی و کشنده، استثمار شدید، دستمزد اندک و محرومیت از هر گونه امکانات رفاهی موجب شد تا زنان كارگر به خیابانها بريزند و خواهان افزایش دستمزد،کاهش ساعات کار و بهبود شرایط کار شوند.8 مارس 1857، مقاومت زنانی را بازتاب میداد که با حرکت پرشتاب سرمایهداری به عرصه تولید و کار خارج از خانه کشیده میشدند.
8 مارس 1388 براي زنان ايراني معناي ژرفي از مبارزه و آگاهي دارد. آگاهي به تمامي تبعيضهايي كه ساليان سال است بر زنان ايراني روا داشته ميشود و شجاعت انتقاد و اعتراض به نهادي كه قانونگذاري در آن گويي كه مدتها است اصل برابري ميان زن و مرد را به فراموشي سپردهاست.
8 مارس سال 88 ، شايد از ابعاد مختلفي با سالهاي پيش متفاوت باشد. سالي كه گذشت با وجود همه دشواريها و تلخيهايي كه در پي داشت براي زنان سالي سرشار از عمل بود. زخمهاي پنهان تبعيض در عرصه تظاهرات خياباني به شفاف ترين شكل ظهور كرد تا مهر تاييدي باشد بر آگاهي زناني كه سالهاست هر لحظه زندگيشان را با قوانين و آداب و رسوم و سنتهاي دست و پا گير سر ميكنند و هر دم به لحظهاي ديگر براي رهايي از اين همه تبعيض ميانديشند.
زنان در وقايع پس از انتخابات همواره در صف نخست اعتراضها بودند و اين حضور پررنگ و مستمر خود نشاني از بن مايههاي آگاهي در نيمي از جمعيت جامعهاي دارد كه مسئولان و روسا و حكمايش عادت كرده اند آنها را نبينند و به حساب نياورند. اما در خيابان براي كسي دعوتنامه نميفرستند و اين معترضاناند كه پهنه تظاهرات خياباني را فرصتي براي نمايش و نشان دادن انتقاد ميدانند. زناني كه يا خود در اين وانفساي خفقان در بند شدند و يا بر بالين عزيز از دست داده نشستند و يا روزها و شب هايشان را با نفرت تمام به تمامي پنجرههاي نداشته اوين تقديم كردند.
زنان ايراني در سالي كه گذشت غصهدار از دست دادن فرزندانشان بودند و برخي هم به جرم دفاع از حقوق زنان ماههايي در زندان. با اين همه پليسهاي مامور در پارك لاله هنوز از حضور قدرتمند مادران عذادار در هراساند و گشتهاي ويژه كمابيش در ميان درختها در حركت.
زنان در سال 88 بيش از هميشه در صحنه حاضر شدند. "همگرايي زنان" در قالب جمعي متشكل از طيفهاي مختلف در آستانه انتخابات رياست جمهوري موجي تازه از مطالبات را به راه انداخت و گفتمان برابري خواه به ميانه كارزار انتخاباتي وارد شد. تا آنجا كه كانديداهاي رياست جمهوري هر كدام در بيانيههاي خود به مسائل حقوقي و اجتماعي و سياسي زنان توجه كردند و شعار پيوستن به كنوانسيون منع تبعيض از حقوق زنان بر سر زبانها افتاد. كنوانسيوني كه سال هاي سال است در آرشيو مجمع تشخيص مصلحت نظام خاك ميخورد.
اما از اينها كه بگذريم در بخش سياستهاي دولتي همه چيز عليه زنان بود. دولت دهم پيگيرانه لايحه حمايت از خانواده را روي ميز نمايندگان بله قربان گوي مجلس كوبيد تا علاوه بر تلاش براي تصويب ماده 23 و حمايت از چند زني مردان، اين بار قوانين تازه اي براي ازدواج موقت بنيان نهاده شود. از سوي ديگر تمامي تريبونهاي رسمي در مدح از دواج موقت گفتند و وزير علوم هم از ازدواج زودهنگام دانش آموزان استقبال كرد.
آن سوي ديگر در ميان طرح هاي شگفت انگيز دولت و ومجلس و ديگر نهادها اجراي طرح استتار یا محرم سازی مدارس دخترانه ، تفكيك جنسيتي دانشگاه ها و كتاب هاي درسي، راه اندازي مراکز همسر یابی در سازمان ملی جوانان ، كاهش ساعت كار زنان، منع شيفت شب براي اشتغال زنان، حذف زنان از مناصب و كاهش بودجه و اعتبارات حوزه زنان به دغدغه ها و مشكلات زنان افزوده شد تا كام زنان اين ديار تلخ تر از هميشه دوران شود.
گزينش نمايشي يك زن در منصب وزير در شرايط اعتراض و انتقاد برخي نمايندگان و علما به حذف پستهاي مختلف زنان در ادارهها و سازمان ها منتهي شد و از سوي ديگر بودجه امور زنان از 24 ميليارد تومان به هشت ميليارد تومان رسيد.
زنان در آخرين سند مصوب سال 88 يعني برنامه پنجساله توسعه پنجم هم جايگاهي نيافتند و خطوط كوتاه و حمايت مدارانه و تاكيد بر نقش خانگي زنان تنها جملات سندي 5 ساله بود كه زنان را اين بار هم ناديده گرفت.
با اين همه مشكلات پيش روي زنان، آنها هنوز به بارقههاي روشن تغيير در جامعهاي ميانديشند كه براي آن خونها داده اند و اميدها در راه دارند.
كميته زنان سازمان دانش آموختگان ادوار تحكيم وحدت در آستانه روز جهاني زن تلاش زنان و مرداني را قدر مينهد كه روزها و شبهاي بسياري در خلوت زندان به آزادي انديشيدهاند و اميد به رهايي دوستان در بند دارد و روزهايي كه در آن برابري و آزادي معناي واقعي مييابند.
کمیته زنان سازمان دانش آموختگان ایران
(ادوار تحکیم وحدت)
8 مارس 2010
17 اسفند
به گزارش مدرسه فمینستی خانم سیمین بهبهانی، شاعر سرشناس کشورمان امروز سحرگاه هفدهم اسفند ( ۸ مارس) ممنوع خروج شد. خانم بهبهانی به مناسبت روز جهانی زن، به دعوت شهرداری پاریس برای برگزاری روز جهانی زن عازم فرانسه بود.
به گزارش مدرسه فمینیستی خانم بهبهانی در این باره می گوید: " شهرداری پاریس از من برای هشتم مارس دعوت به عمل آورده بودو من هم یک متن درباره فمینیسم و یک شعر در باره زنان آماده کرده بودم که در این مراسم بخوانم و چهارشنبه هم قصد برگشت داشتم اما به علت بیماری و کهولت سن بارها از رفتن منصرف شدم اما اصرارو محبت دعوت کنندگان از یک سوو عشق به کارزنان و تعهد به زنان کشورم و احترام به این روز بزرگ مو جب شد که با برنامه شعر خوانی و صحبت از فمینیسم در این مراسم شرکت کنم. اما بعد از اینکه از گیت گمرک رد شدم و پاسپورتم مهر خروج خورد ، دو مامور صدایم کردند و پاسپورتم را گرفتند و بعد مرا تا ساعت ۵ صبح نگهداشتند و یک سری سوال و چرا و اما و بعد هم یک کاغد به دستم دادند که برای پاسپورت ام به دادگاه انقلاب بروم."
مدرسه فمینیستی در خصوص ممنوعالخروج شدن خانم بهبانی مینویسد: " به این ترتیب سیمین بهبهانی نیز به خیل زنان فعال اجتماعی که از چهار سال پیش به همین شیوه ممنوع خروج هستند پیوست. از میان این زنان میتوان به نسرین ستوده ، منصوره شجاعی ، نرگس محمدی ، طلعت تقی نیا ، بدرالسادات مفیدی ، و....اشاره کرد. اولین هدیه روزجهانی زن در سحرگاه امروز از سوی نیروهای امنیتی به نماینده ادیب و فرهیحته زنان ایرانی اهدا شد. سیمین خانم روزت مبارک !"
بیانیه کانون نویسندگان ایران(در تبعید) به مناسبت روز جهانی زن :
تاریخ مبارزات مردم جهان، تاریخ پیوسته ای ست که در آن تلاش برای رهائی، با تلاش برای آزادی بیان به عنوان اولین نشانۀ رسیدن به روزگار نو گره خورده و آن را برجسته کرده است.
هشتم مارس ١٨٥٧ میلادی، اعتراض بخشی از زنان کارگر نیویورک که خواهان بهبود شرایط کار و زندگی خود بودند با تهاجم نیروی پلیس به شدت سرکوب شد و از آن پس این روز، به خصوص در ذهنیت نیمی از مردم جهان، یعنی زنان به شکل برجسته ای به عنوان سرآغاز یک دور تازه در مبارزه برای به دست آوردن حقوق برابر و رهائی از رابطه های سلطه گری به ثبت رسید.
پیوند این مبارزه برای رهائی و برابری، با دیگر مبارزات اجتماعی مانند مبارزات کارگران، دانشجویان، ملیت ها و دیگر اقشار اجتماعی، امر آشکاری ست که وجود هر یک از آن ها را بدون وجود دیگر ناممکن می سازد. سرفصل همه این مبارزات نیز در گام نخست، آزادی اندیشه و بیان در همه صورت های گفتاری، شنیداری و دیداری آن است.
کانون نویسندگان ایران در تبعید، در راستای منشور همیشگی خود و در دفاع از حق آزادی اندیشه و بیان؛ فرارسیدن روز خجسته هشت مارس را که یادآور و نشانه اراده برای رسیدن به یک دنیای برابر است گرامی می دارد و مبارزه زنان را در این راستا امری دوران ساز و بیان آشکار و در پیوند با رهائی کل جامعه انسانی از روابط سلطه گری و خفقان و استبداد می شناسد.
به ویژه در این شرایط حساس از حیات اجتماعی زندگی مردم ایران و مبارزات شکوهمندی که در برابر بیداد و خفقان موجود در جمهوری اسلامی درگرفته است، هشت مارس نشان و نیروی دیگری است که علیه سی و یک سال ستم عریان و شدیدترین خشونت ها نسبت به زنان جامعه ما، جبهه مردمی مبارزه را گسترش می دهد و نیروی زنان را بهتر از پیش برای حضور قاطع تر و سازمان یافته تر در دفاع از برابری به میدان می کشد.
بیش از ۱۵۰ سال از آغاز مبارزات زنان علیه خشونت و تبعیض در جهان می گذرد ، در این مدت دستاوردهای زنان درپی اعتراضات پیگیر و مداوم با اینکه بسیار و در نقاط مختلف متفاوت بوده ولی همچنان تا رسیدن به مطلوب امکانات کاملا برابر و فرصت هایی برابر که پیشرفت های برابر را با خود به همراه خواهد داشت فاصله زیادی وجود دارد .
در این میان اما شرح این خشونت و تبعیض ها در ایران ما بسی غمبار تر است و اکنون پس از ۳۱ سال از انقلابی که زنان نقش غیرقابل انکار در به ثمر رسیدن آن داشتند به جایی رسیدیم که نه تنها در بسیاری از موارد حقوق زنان بیش از قبل پایمال و یا فراموش شده بلکه مادر بودن و دادخواه حقوق ضایع شده فرزندان این سرزمین بودن نیز جرم محسوب می شود .
تا کنون بیش از ۸۰ تن از مادران عزادار و حامیانشان به دلیل پیگیری خواسته هایشان به بند کشیده شدند و اینک که در آستانه روز زن قرار داریم بار دیگر ۵ تن از حامیان مادران عزادار درحالی در بند ۲۰۹ زندان اوین بسر می برند که از دسترسی به وکیل و یا ملاقات حضوری با خانواده های خود محروم می باشند .
ما مادران عزادار و حامیان آن در ایران ضمن گرامیداشت روز زن همراه با زنان ایران و جهان ، خواستار آزادی فوری و بی قید و شرط دوستانمان می باشیم و بار دیگر اعلام می کنیم تا زمان تحقق کامل خواسته هایمان یک لحظه از فعالیت های برحق و قانونیمان دست نخواهیم کشید و از حاکمان می خواهیم به جای توهین ، تهدید و آزارمان فریادهای خاموش ما را بشنوند :
1) احکام اعدام لغو شود .
2) آمران و عاملان جنایات 31 ساله در دادگاه های عادلانه و علنی محاکمه شوند .
3) تمامی زندانیان عقیدتی بدون هیچ قید و شرط آزاد شوند .
مادران عزادار
12/12/88
کانون نویسندگان ایران در پیامی به مناسبت روز جهانی زن چنین مینویسد: " هرچند حكومتهای خودكامه هنوز گردهماییهای این روز را برنمیتابند، سوداگران میكوشند آن را با بستهبندی در زرورق جشنهای پوشالی از محتوای واقعی خود تهی كنند، و زنستیزی نهفتهی دیرپا هنوز بسیاری از مردمان را آگاه یا ناآگاه به نادیده انگاشتن آن وامیدارد، ۸ مارس همواره یادآور مبارزهی دیرینه و پر فراز و نشیب زنان در پی حقوق انسانی خویش بوده است؛ و به گواه تاریخ، فریاد دادخواهی زنان نهتنها هرگز خاموش نشده كه از طلبِ عدالت اقتصادی و شعار نان و گلسرخ فراتر رفته و به خواستِ سپیده و رهایی رسیده است.
متن کامل پیام کانون نویسندگان ایران به مناسبت روز زن در پی میآید:
بیانیه كانون نویسندگان ایران به مناسبت ۸ مارس، روز جهانی زن
۸ مارس سال ۱۸۵۷ زنان كارگر صنایع نساجی شهر نیویورك در اعتراض به شرایط غیرانسانی كار خود دست به راهپیمایی زدند. نصیب آن زنان دردمندِ شجاع جز ضرب و شتم پلیس نبود، اما حركت قهرمانانهی آنان نقطهی عطفی شد، و در ۸ مارس ۱۹۰۸ بار دیگر پانزدههزار زن كارگر ازجانگذشته را در نیویورك با شعار «نان و گلسرخ» و درخواست شرایط انسانی كار و زندگی به شورش واداشت، تا خاطرهی این قهرمانی نیرویی شود كه در ۸ مارس ۱۹۱۷ هزاران زن گارگر معترض را به خیابانهای سنپترزبورگ بكشاند و با پشتیبانی مردان كارگر آغاز انقلابی سرنوشتساز را رقم زند؛ و این نیرو تا امروز ادامه یابد كه زنان و مردان آزاده در سراسر جهان 8 مارس را به پاس نخستین حركت متشكلِ زنانِ برابریخواه گرامی بدارند.
هرچند حكومتهای خودكامه هنوز گردهماییهای این روز را برنمیتابند، سوداگران میكوشند آن را با بستهبندی در زرورق جشنهای پوشالی از محتوای واقعی خود تهی كنند، و زنستیزی نهفتهی دیرپا هنوز بسیاری از مردمان را آگاه یا ناآگاه به نادیده انگاشتن آن وامیدارد، ۸ مارس همواره یادآور مبارزهی دیرینه و پر فراز و نشیب زنان در پی حقوق انسانی خویش بوده است؛ و به گواه تاریخ، فریاد دادخواهی زنان نهتنها هرگز خاموش نشده كه از طلبِ عدالت اقتصادی و شعار نان و گلسرخ فراتر رفته و به خواستِ سپیده و رهایی رسیده است. امروز حتی در دورافتادهترین نقاط جهان صداهای پنهانمانده و در گلو خفهشدهی زنان فریادی شده كه حقوق شایستهی انسانی، برابری شغلی و آموزشی و سیاسی، حق تعیین سرنوشت خویش، آزادی انتخاب، اختیار پوشش و مراودهی آزاد، و كنترلِ بدن خود را طلب میكند.
در سرزمین ما نیز از دیرباز آزادهزنانی زیستهاند كه نخواستند در چنبرهی ستم و تبعیض، از سر نومیدی، خود و زندگی خود را به آتش بسوزانند و تباه كنند. زنانی كه به جرم تسلیم نشدن به خودفریبی سنتهای غلط تن به زندان و شكنجه و قتل و تجاوز دادند و بار «بدنامی» بر دوش كشیدند. زنانی كه نماد آزادگی شدند تا زنانی دیگر به احترام یاد و خاطرهی آنها فریاد رهایی سر دهند. زنانی كه در سه دههی گذشته، جدا از قیدوبندها و تبعیضهای عرفی و قومی و تعصبات خانوادگی، بیش از پیش فشار تهدید، اعدام و سنگسار را احساس كردند؛ بیش از پیش در چنگال قوانین نابرابر و ناعادلانهیی دست و پا زدند كه آنها را نه جنس دوم كه گاه هیچ شمرد؛ زنانی كه دیده شدن چند تار مویشان به كابوسی جمعی بدل شد، و نظارت پلیسی بدنشان- از پلك چشم تا ساق پا- هر روز به آنها یادآوری كرد كه جز شیء چیزی به شمار نمیآیند؛ اما، این همه را تاب آوردند و با وجود دردی كه در عمق جان خویش تجربه میكردند پایداری نشان دادند؛ در جستوجوی روزنهیی به روشنایی گام به گام پیش رفتند و آگاهی دادند، تا آن جا كه درد مشترك خود را در پهنهیی گسترده فریاد زدند و با تحمل شكنجه و زندان و نثار بیهیاهوی جان خویش چشم جهانیان را خیره كردند. زنانی شجاع، جویای زندگی در جامعهیی آزاد و سربلند، كه با پیشگامی در افشای تجاوزجنسی در شكنجهگاهها و سلولهای تاریك نهتنها تابوی دیرینهی پردهپوشیهای مصلحتی را شكستند، كه پرده از چهرهی كریه و رفتار ددمنشانهی ستمكاران برگرفتند.
كانون نویسندگان ایران ۸ مارس- روز جهانی زن- را به تمامی زنان جهان، بهویژه زنان مبارز و سختكوش ایرانی، شادباش میگوید و امیدوار است زنان و مردان آزادهی این سرزمین از مبارزه با باورهای ریشهدار مردسالاری در درون خویش و در عرصهی عمومی دست برندارند تا خواستِ آزادی و برابری به باوری همگانی تبدیل شود و راه رسیدن به جامعهیی رها از تبعیض و فشار و سركوب را هموار سازد.
كانون نویسندگان ایران
۱۵ اسفند ۱۳۸۸
مولوی عبدالحمید خواستار رفع تبعیض ها علیه اهل تسنن شد
مولوی عبدالحمید خواستار رفع تبعیض ها علیه اهل تسنن شد
Sun 07 03 2010 - 11:44
جرس: مولوی عبدالحمید با انتقاد از اعمال تبعیضها علیه اهل سنت، از مقامهای جمهوری اسلامی خواست بدون آنکه تحت تاثیر افراطیون قرار بگیرند، برای رفع این«تبعیضها و محدودیتها تلاش کنند.
امام جمعه اهل سنت زاهدان در خطبههای نماز جمعه این شهر گفت که جمهوری اسلامی ابرقدرت نیست، چراکه نتوانسته است همه ایرانیان را در قدرت مشارکت بدهد و مردم ازاین شعارها «خسته» شدهاند.
مولوی عبدالحمید در بخش دیگری از اظهارات خود با اعتراض به «اهانتهای» صورتگرفته در صدا و سیما، برخی وزارتخانهها، دانشگاهها و مراکز علمی به مقدسات اهلسنت گفت که نباید در مملکت اسلامی ما به اصحاب رسول (ص) که ستارگان روشن جهان اسلام هستند، اهانت شود.
وی به صدا و سیما و شخصیتهای شیعه و سنی هشدار داد که به «مقدسات» یکدیگر اهانت نکنند و از تحقیر مذهبی بپرهیزند.
مولوی عبدالحمید همچنین خواستار آزادی مذهبی اهل تسنن در ایران شد و اظهار داشت: «نباید عناصر افراطی و تندرو در بدنه حکومت نفوذ کنند و ارگانهای مختلف و مسئولین را برای سلب آزادی اهل سنت تحت فشار قرار دهند.
وی در عین حال گفت که اهل سنت، خواستار آزادی در ساخت مساجد هستند و این امر«مایه عزت نظام و شیعه خواهد بود.»
این روحانی، با اشاره به برگزاری جشنهای هفته وحدت در ایران اظهار داشت که«دوره شعار به پایان رسیده است و حالا وقت آن است که شعار عملی شود. به حرفهایافراد تندرو و افراطی نباید توجه شود.»
اهل سنت باید آزاد باشند.
مولوی عبدالحمید همچنین طی سخنانی در چهاردهمین نشست سراسری دانشجویان اهل سنت کشور، خواستاز آزادی عمل اهلسنت برای انجام آئینهای دینی و اعتقادی خود شد.
این روحانی اظهار داشت که اهل سنت، باید برای تبلیغ و تعلیم آزاد باشند و نبایددر انجام شئونات مذهبی خود با «محدودیت» مواجه شوند.
وی از اینکه طی ۳۰ سال گذشته، اهل سنت از رسیدن به «سطوح عالی مدیریتی» محرومبودهاند، انتقاد کرد و افزود: «فرزندان و دانشجویان ما باید دورنمای روشنی در این کشور داشته باشند.»
مولوی عبدالحمید به مقامهای جمهوری توصیه کرد: «قوانین نانوشتهای را که مانع از بکارگیری و مشارکت اهل سنت در مدیریتها و نیروهای مسلح است، کنار بگذارند.
جرس: بر خلاف خبر سایتها و شبکه های ماهوارهای کیوان صمیمی نه تنها آزاد نشده بلکه همچنان پس از ۹ ماه بازداشت، این بار در انفرادی ویژه بند ۲۴۰ اوین است و از هرگونه ملاقات با وکیل، خانواده و یا تماس تلفنی محروم است. این درحالی است که قاضی پرونده از هفته پیش دستور مرخصی ۱۰ روزه این روزنامه نگار ملی-مذهبی را صادر کرده است. اما شخص بزرگ نیا، مسئول بند ۳۵۰ اوین، تا کنون مانع این امر شده است.
پیش از این خبرهای مختلفی از برخوردهای خشونت آمیز، تحقیرکننده، غیرقانونی و لجبازانه این زندانبان شنیده شده بود به طوریکه زندانیان رفتارهای او را ناشی از "عقده های شخصی" وی عنوان میکنند.
بزرگ نیا که از روحیه بخشی های مهندس کیوان صمیمی به سایر زندانیان بسیار ناراضی است، چند هفته پیش و در پی اعتراض مهندس صمیمی به رفتار ناشایست او نسبت به چند زندانی، ایشان را از بند ۳۵۰ به انفرادی ویژه ۲۴۰ منتقل، و وی را از تلفن و ملاقات های هفتگی محروم کرد
هفته پیش و با رسیدن دستور قاضی مبنی بر آزادی این زندانی، بزرگ نیا شخصا به صمیمی گفته است که تا حد توانش، با کارشکنی های اداری، آزادی وی را به تاخیر می اندازد تا او را بیش از این در انفرادی ویژه نگه دارد. این در حالیست که مهندس صمیمی قبلا هم به زندانبانان و بازجویان گفته بوده که بی جهت خود را به زحمت نیندازند، چرا که روحیه او در خلوت سلولهای انفرادی از بند عمومی هم بهتر است!
اعتراض انجمن اسلامی حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران به
اعتراض انجمن اسلامی حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران به احکام محاربه ملکی و ولیان
Sun 07 03 2010 - 11:26
هرانا: انجمن اسلامی دانشجویان حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران با صدور بیانیه ای، انتساب اتهام محاربه به دکتر ملکی و محمدامین ولیان، ادامه بازداشت غیرقانونی دانشجویان و سخنان تهدید آمیز وزیر علوم را محکوم نمود و خواستار عقب نشینی اقتدارگرایان از تندروی در برخورد با منتقدان شد.
در این بیانیه آمده است:
بسم الله الرحمن الرحیم
این روزها در حالی به پایان سال نزدیک می شویم که در ماه های گذشته حوادث سترگی را در ایران سبز تجربه کرده ایم؛ از برگزاری حساسترین انتخابات که می رفت تا برگ زرینی در تاریخ کشور باشد تا وقوع گسترده ترین چالش های سیاسی در سه دهه جمهوری اسلامی …
همه و همه اما گذشت و روزهای اخیر آنطور که نشان داده شد می رفت تا سرآغاز وحدتی مجدد در کشور باشد و ثبات و امنیتی دگرباره را تجربه کنیم، اما انگار تساهل و تسامح در تارک ذهن اقتدارگرایان حاکم جایی برای گفت و گو و کوتاه آمدن نمی گذارد…
در روزهای اخیر شواهد و قرائن از آرامتر شدن شرایط نا آرام کشور خبر می داد اما متاسفانه انگار قرار نیست اصولگرایان بر تارک قدرت، جایی برای موجودیت منتقد اصلاح طلب باقی بگذارند و دردمندانه کمر همت به پیش روی تا حذف کامل آنها برای همیشه بسته اند.اصلاح طلبانی که بارها و بارها به یکی از دوبال نظام سیاسی کشور تعبیر شده اند.
اخبار بدی به گوش می رسد و اتفاقات ناگواری در جریان است: از صدور حکم اعدام برای یک دانشجوی عضو انجمن اسلامی و همچنین رئیس پیشین دانشگاه تهران تا تهدیدات نامبارک مرد شماره یک جامعه دانشگاهی به اخراج دانشگاهیان غیرهمسو!
سوال اینجاست که مگر امروز چه چیزی جز ثبات و آرامش برای کشور لازم است؟ آیا نمی خواهند نقد و فعالیت سیاسی در چارچوب قانون و بدون خشونت دوباره همچون گذشته تجربه شود؟ اگر این را نمی خواهند پس چرا فریاد «قانون، قانون»شان گوش فلک را کر کرده؟ و اگر می خواهند پس چرا به رفتارهای بی قاعده، غیرمدنی و ناشیانه خود ادامه می دهند و مسیر بازی را با سیاست ها، اقدامات و موضع گیری های غیراصولی خود از ریل قانون خارج می کنند؟
بارها و بارها مقام معظم رهبری بر تحقق قانون در همه امور تاکید داشته اند اما امروز شیطنت های برخی از مسوولین متاسفانه فضا را از پیش روی به سوی استقرار قانون دور نموده است.
چرا در حالی که ادعای اسلام و قانونشان در رسانه های انحصاری(صداوسیما) جایی برای امر دیگری باقی نگذاشته اما پیکان حملات به سوی کسانی گرفته شده که هم سبقه و رنگ و بوی مذهبی دارند و هم چارچوب فعالیتشان مورد تایید قانون است؟ چرا هنوز طعمه نیروها و نهادهای امنیتی، دانشجویان بی گناهی هستند که در تشکل قانونی (انجمن اسلامی دانشگاه) اعتقاد خود را به قانون و اسلام ثابت کرده اند؟ تشکلی که اعتقاد به اسلام و ولایت مطلقه فقیه از نخستین اصول مورد پذیرش اعضای آن است، و امروز متاسفانه اعضای آن مورد هجمه قرار می گیرند؛ محمدامین ولیان به راحتی به محاربه محکوم می شود! محمدعلی رفیعی عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران نیز بیش از یکماه است که درزندان بسر می برد و این درحالیست که مدت زیادی از آزادی سیدمجتبی هاشمی دگر عضو شورای مرکزی این تشکل پس از تحمل دوماه انفرادی نمی گذرد!
امروزحتی خبر از محارب بودن کسانی چون استاد محمدملکی می شنویم!استادی که از مبارزین و زندانیان پیش از انقلاب بود و پس از انقلاب نیز در دورانی سخت مدیریت شایسته ای بر دانشگاه تهران اعمال کرد. استاد مظلوم دکتر میردامادی مدرس علوم سیاسی دانشگاه تهران ماههاست که در بند به سر می برد! کسی که سالهای سال است که چهره او را به عنوان پیشرو دانشجویان خط امام در تسخیر لانه جاسوسی به یاد داریم.
جناب وزیر علوم این روزها تهدید می کنند که دانشگاهیان غیرهمسو را اخراج می کنیم.باید از ایشان پرسیدکه آیا اینگونه می خواهند کرسی های آزاداندیشی مورد تاکید رهبر بزرگوار را تحقق بخشند یا اینکه می خواهند سخن شهید مطهری را عملی کنند که حتی مارکسیستها نیزباید دارای کرسی تدریس در دانشگاه ها باشند؟! چرا وزیری که باید همچون پدری سایه حمایت خود را بر سر دانشگاهیان بگستراند اینگونه تیز زبان به تهدید می گشاید؟
سوال اینجاست که تا کی دانشگاه و دانشجو باید مظلوم بماند و تاوان نقد و اعتراض را با زندان و احکام سنگین بدهد؟ آنها که محاربه را به آسانی به افراد دلسوز و بی گناه نسبت می دهند مگر استنادشان به سخنان مرجع بزرگوار آیت الله مکارم شیرازی نبود، پس چرا هنوز که وی و دو مرجع تقلید دیگر آیات عظام صانعی و بیات زنجانی نسبت به این نوع قضاوت و صدور حکم محاربه اعتراض کرده اند، حاضر نیستند اشتباه خود را بپذیرند و از تندروی در برخورد با منتقدین عقب نشینی کنند؟ مگر مرجع بزرگوار آیت الله مکارم شیرازی خواستار عفو برای این جوانان نشدند؟
انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران لازم می داند تا ضمن اعتراض به صدور حکم محاربه برای رییس پیشین دانشگاه تهران؛دکترمحمدملکی و عضو مظلوم انجمن اسلامی دانشگاه دامغان؛ محمدامین ولیان، هشدار دهد صدور اینگونه احکام و در پیش گرفتن این رویه غیرمعقول در برخورد با منتقدین- با توجه به مخالفت های مراجع بزرگوار و حقوقدانان مطرح- نه ازمنظر شرع مقدس اسلام قابل تایید است و نه از جنبه قانونی موجه. نتیجه ی اینگونه اقدامات نیز جز ملتهب کردن فضای جامعه نخواهد بود. ضمنا شایسته است جناب دانشجو، وزیر علوم نیز این نکته را مورد توجه قرار دهند که در هر جامعه مدنی این دانشجو و دانشگاهی است که سردمدار نقد و اصلاح وضعیت موجود در آن کشور است و لذا (تحمل نقد و آستانه تحمل بالا) لزوم مناصب حساسی چون ریاست وزارت علوم است، چنانچه این اصل مورد توجه قرار نگیرد و برخلاف تجربه گذشته سعی بر حاکم نمودن فضای سکوت و رخوت در دانشگاه شود، این سیاست کارساز و منتج نخواهد بود و و در دانشگاه عملی نخواهد شد.
والسلام علی من اتبع الهدی
انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران
رئیس پیشین دانشگاه تهران به " محاربه" متهم شده است
Sun 07 03 2010 - 11:21
آقای محمد ملکی، اولین رئیس دانشگاه تهران پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ بر طبق کیفرخواست صادره به اتهام ارتباط با یکی از سازمانهای غیرقانونی به "محاربه " متهم شده است.
آقای محمد ملکی، اولین رئیس دانشگاه تهران پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ به محاربه متهم شده است.
این خبر را محمد شریف، وکیل آقای ملکی در گفت و گویی با خبرگزاری کار ایران اعلام کرده است.
آقای شریف گفت: "طبق کیفرخواست صادره موکلم به اتهام ارتباط با یکی از سازمان های غیرقانونی و به استناد ماده ۱۸۶ قانون مجازات اسلامی به محاربه متهم شده است."
به گفته محمد شریف سایر اتهامهای عنوان شده به آقای ملکی: توهین به آیتالله خمینی، آیتالله خامنهای و تبلیغ علیه نظام است.
دادگاه وی قرار است که در روز ۲۴ فروردین ۱۳۸۹ تشکیل شود.
محمد ملکی اولین رئیس دانشگاه تهران در زمان دولت موقت بود که با انقلاب فرهنگی و تصویههای گسترده آن زمان از این سمت برکنار شد.
آقای ملکی سالهای ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۵ را در زندان بسر برد وپس از آن نیز در سال ۱۳۷۹ به همراه تعدادی از فعالان ملی - مذهبی دستگیر و زندانی شد.
این رئیس پیشین دانشگاه تهران اکنون ۷۷ سال دارد و مبتلا به بیماری سرطان پروستات و دیابت است.
وی پس از انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری بازداشت شد و به مدت ۶ ماه (از شهریور تا ۱۲ اسفند ۸۸) با وجود بیماری سرطان پروستات در زندان اوین بسر برد.
رهنورد: کجای تاریخ سرزمین ما بدون زن ایرانی در اوج است؟
رهنورد: کجای تاریخ سرزمین ما بدون زن ایرانی در اوج است؟
Sat 06 03 2010 - 17:15
دکتر زهرا رهنورد در آستانه ی روز جهانی زن در پیامی به مناسب روز جهانی زن ضمن انتقاد از قوانین تبعیض آمیز علیه زنان و نیز ظلمی که در ایران امروز به زنان ایرانی روا میشود؛ تصریح کرد که آبروی یک نظام ومشروعیت آن در گرو احترام به ملت و مطالباتش است و به ویژه آبروی یک نظام به میزان ارج نهادن به زنان سنجیده میشود. خانم رهنورد در این بیانیه تاکید کرد که زنانی که از پیش از مشروطه قیام کردند و زنانی که در انقلاب مشروطه برای تحقق مجلس و قانون اساسی و مطبوعات زندانی و شکنجه شدند و زنانی که برای رفع تبعیض، در انقلاب حضور گسترده داشتند؛ اما امروز حیرت زده همچنان شاهد نگاه ها، رفتارها و قوانین تبعیض خواهانه ای هستند که نقاب زده، هر روز در گوشه ای مطرح می شوند. گویی برای هر یک از مطالبات به حق زنان برای کسب آزادی و رفع تبعیض پاسخی متضاد در آستین نیروهای واپس گرا و حاکمیت پنهان شده و در موعد مساعد روی میز محکمه گذاشته می شود.
به گزارش کلمه متن کامل پیام دکتر رهنورد به مناسبت روز جهانی زن به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم
جنبش سبز تبلور آرمانهای هر انسان آزاده و عدالت طلبی است .و جنبش سبز به خاطر همین آرمانهای والای انسانی و اخلاقی است که زنان را ارج می نهد و نقش بزرگ آنان را در طول تاریخ بشری و در تاریخ ملی و اسلامی ایران قدر می شناسد .زنان پیوسته در تاریخ مبارزات آزادی خواهانه همپای مردان درسرنوشت ملی و انسانی بشری سهمیم بوده اند.
هشتم مارس(هفده اسفند) ،روزجهانی زن در پیش است . جنبش سبز اهمیت این روز بزرگ را می شناسد و می داند چه رنج ها و نامرادی هایی که زنان تحمل کردند تا عصاره مطالبات آنان در این روز رخ نمود و برگی پرشکوه و زرین به فهرست پویش های تعالی خواهانه ، آزادی خواهانه و مساوات طلبانه افزود.
تاریخ مذهبی و اسلامی و تاریخ ملی ما سرشار از روزهای بزرگی چون تولد حضرت زهرا( س ) و پیام آوری زینب( س) است. و نیز سرشار از شخصیت های بزرگ ایران باستان چون آذر میدخت ها و ایران دخت ها و زنان ایثارگر شاهنامه ای و اسطوره ای چون آناهیتا و تهمینه و رودابه و گردآفرید است. و اینک به پاس همه روزهای بزرگ زنان و همه شخصیتهای والای زن در سرزمین ایران و به پاس بزرگداشت روز جهانی زن فرصت را غنیمت شماریم و شخصیت ارجمند زن ایرانی را در آینه تاریخ بنگریم و ببینیم آیا سزاوار چنین شخصیت بزرگی این گونه رفتارهای تبعیض خواهانه و ضد زنی است که فرهنگ حاکم و قوانین من
در آوردی مجلس بدان پرداخته است ؟
در کجای تاریخ سرزمین ما ، بدون حضور زنان ، نقطه اوجی مشاهده شده است ؟ همان زنانی که از پیش از مشروطه در جنبش تنباکو به آفریدن حرکتی ضد استعماری و وطن فروشانه قیام کردند و سپس زنانی که در انقلاب مشروطه برای تحقق مجلس و قانون اساسی و مطبوعات زندان و شکنجه شدند و زنانی که برای تحقق انقلاب اسلامی و سپس جنگ تحمیلی حضوری مضاعف داشتند ابتدا خودشان و سپس پدران شان ، همسران شان و پسران شان را ترغیب کردند تا قدم در راهی نهند و به آنان بگویند که گر مرد رهی میان خون باید رفت.
اما امروز ، زنان پیشتاز در جنبش سبز ، حیرت زده همچنان شاهد نگاه ها، رفتارها و قوانین تبعیض خواهانه ای هستند که نقاب زده ، هر روز در گوشه ای مطرح می شوند. گویی برای هر یک از مطالبات به حق زنان برای کسب آزادی و رفع تبعیض پاسخی متضاد در آستین نیروهای واپس گرا و حاکمیت پنهان شده و در موعد مساعد روی میز محکمه گذاشته می شود .
در میانه هزار و پانصد سال پس از ظهور اسلام عزیز با همه رافت و شفقت ونگاه های نو آورانه به زنان و در آستانه هزاره سوم میلادی ، دنیای ماهواره و دیجیتالیسم و قدرت رسانه ها همچنان متحجرانه به زنان می نگرند در این دنیای مدرن و پیچیده فهرست شگفت انگیزی پیش روی ماست ، مالامال از ظلم و تبعیض و بی عدالتی به بهانه حمایت از خانواده ، قانون چند همسری مطرح می شود. توجه کنید اینک زمانه کمون اولیه نیست بلکه دنیای امروزیست ، دنیای فردیت ها دنیای عشق و محبت یک زن و یک مرد به یکدیگر، دنیای فرزندانی که به آغوش یک پدر و یک مادر نیازمندند .و نه یک پدر و چندین مادر، راستی آیا لازم است برای ایجاد یک نظام هدونیستی لذت گرا قانون تدوین شود، پیشنهاد این است که لذت گرایان را به حال خود بگذارید! آنان کار خود را خوب بلدند. لازم نیست با هدف دلسوزی برای آنها کانون خانواده، این مهمترین واحد تحقق جامعه ای سالم را منهدم و ویران کنید. بهتر است به جای آن حمایت از خانواده را با ارج نهادن به زنان و حمایت از آنان و کودکان در خانواده و همچنین آموزش عشق و محبت و رافت و گذشت در فرهنگ جامعه جایگزین کنید. به رسانه ملی بیاموزید از ارائه الگوی رفتاری زن سلیطه بد اخلاق ، زن مطیع ، زن سلطه طلب دست بردارند و زنان واقعی را که در سرزمین ما عزت و عظمت آفریدند الگوسازی کنند .
اما به این فهرست تبعیض هایی هر روزه اضافه می شود. در قوانین واپس گرا زن به عنوان جنس دست چندم تلقی شده، در کدام قلمرو است که تبعیض وبی عدالتی در قوانین ما لحاظ نشده .. دیه نامساوی زن و مرد، قوانین تبعیض آمیز مربوط به طلاق و تابعیت، سن پایین مسوولیت کیفری برای دختران و …آیا روح وانسانیت و جسم زن را خدا نیافریده؟ مطمئنم که مردان آزاده کشورمان نیز از این تبعیض ها رنج می برند و سر افکنده اند .مشکل قانونی حضانت مادران ، صحنه زجر آور دیگری است که به قول سعدی دلی از سنگ بباید به سر راه فراق تا تحمل کند ، آن روز را که مادر از فرزند جدا می شود.
اما گل بود و به سبزه نیز آراسته شد. زنان زندانی که جرم شان عدالت طلبی و آزادی خواهی است و این همه را در جنبش سبز یافته اند. زنان روزنامه نگار زنان مبارز ، زنانی که در کوچه و خیابان و در عرصه های مختلف از فعال جنبش زنان تا فعال حقوق بشر و کودکان، زنان کارگر و زنان معلم ،همه و همه مصمم و استوار گام برمی دارند و از تحمل زندان و دیگر تهدیدها و مشقت ها نیز هراسی ندارند. کدام را بگویم؟
آبروی یک نظام ومشروعیت آن در گرو احترام به ملت و مطالبات آنان و به ویژه آبروی یک نظام به میزان ارج نهادن به زنان است. باز هم به حاکمیت توصیه می کنم به پاس تمام روزهای بزرگی که به نوعی به شخصیت زن مربوط است زنان را ارج نهید و در جهت سعادت آنان قدم بردارید.
در پایان ، با تمام احترام این روز بزرگ را به همه زنان ومردان عدالت خواهی که رفع تبعیض و ارج نهادن به زنان را بخشی از مبارزات آزادیخواهانه بشری می دانند تبریک می گویم و امیدوارم جنبش سبز در جهت رفع تبعیض قدم های بلندی بردارد.
اعتراض جمعی از دانشمندان هستهای به نقض حقوق بشر در ای
اعتراض جمعی از دانشمندان هستهای به نقض حقوق بشر در ایران
Sat 06 03 2010 - 9:09
دویچهوله: ۱۷۷ نفر از استادان و پژوهشگران فیزیک و فیزیک اتمی آلمان و کشورهای اروپایی با انتشار بیانیهای نقض حقوق بشر در ایران را محکوم کردند. این پژوهشگران از جامعه بین المللی خواستند تا به جای تمرکز بر برنامه اتمی به نقض حقوق بشر در ایران توجه نماید. پروفسور ولفگانگ تایمر، مونیکا.ک. مولر، میشل هنک و توماس شولکر از دانشمندان سرشناس اتمی اروپا از جمله امضا کنندگان این بیانیه هستند.
این متخصصان برجسته فیزیک اتمی آلمان و کشورهای اروپایی معتقدند که هدف دولت ایران از پافشاری و ادامه برنامهی مناقشهانگیز اتمی، منحرف کردن افکار عمومی جهان از نقض گسترده حقوق بشر در این کشور است.
این پژوهشگران برجسته فیزیک اتمی با انتشار بیانیهای نقض حقوق بشر در ایران را محکوم کردند. جمعی از امضا کنندگان این بیانیه در کنفرانس خبری روز جمعه که در انستیتوی مطالعات فرهنگی و سیاسی دانشگاه "آزاد" برلین برگزار شد، از دولتهای غربی خواستند که توجه خود را به نقض گسترده حقوق بشر در ایران معطوف کنند.
سهراب مختاری که در کنفرانس خبری روز جمعه حضور داشت در مورد این بیانیه دانشمندان فیزیک و فیزیک اتمی میگوید: «در واقع از میان این ۱۷۷ نفر فقط ۲ محقق و دانشمند ایرانی هستند و بقیه آلمانی و از کشورهای اروپایی هستند. امید ابراهیمی یکی از پژوهشگران ایرانی در انستیتوی اتمی برلین Helmholtz-Zentrum و استاد او آقای تایمر و همین طور پرفسور فونکه از دانشکدهی علوم سیاسی دانشگاه آزاد برلین، که در این روزها همواره نقض گستردهی حقوق بشر در ایران را دنبال میکردند، این طومار را آماده کردند و در کنفرانس اتمی که هفته پیش در برلین برگزار شد در اختیار همگان قرار دادند که مورد استقبال بیشتر پژوهشگران و دانشمندان آن کنفرانس قرار گرفت. »
کنفرانس فیزیک اتمی سال ۲۰۱۰ به منظور بحث و تبادل نظر در مورد تازههای فیزیک اتمی هفتهی گذشته در برلین برگزار شد. امید ابراهیمی که در پژوهشکده فیزیک اتمی "مرکز هلم هولتس" در برلین مشغول تحقیق است، در مورد تهیه این طومار میگوید: «این طومار را ما پس از مشورت با دوستانمان در محل کار آماده کردیم و بعد در جریان کنفرانس از محققین و دانشمندان حاضر در کنفرانس در خواست کردیم که همبستگی و حمایت خود را از جنبش سبز ملی ایران نشان دهند و با امضا کردن این طومار دولتهای بینالمللی و دولتهای غربی را زیر فشار بگذارند. چون به هرحال اینها کارشناسان فنی و تکنیکی این دولتها هستند.»
به عقیده کارشناسانی که این بیانیه را امضا کردند، یکی از بزرگترین اهداف جمهوری اسلامی از پافشاری بر ادامه برنامهی هستهای، منحرف کردن افکار عمومی داخل و خارج از نقض حقوق بشری است که روزمره در ایران اتفاق میافتد. امید ابراهیمی تردید در مورد اهداف برنامه اتمی ایران را نیز بجا میداند و میگوید:«اگر جمهوری اسلامی قصد نداشت به سلاح اتمی دست پیدا کند، میتوانست کاملا مرزها را باز بگذارد تا بازرسان بیایند و خیلی سریع میتوانست این شک و تردیدی که جامعهی بینالمللی به برنامهی هستهای ایران دارد از بین برود.»
جمعی از گروههای زنان در شهر کلن به مناسبت ۸ مارس، روز جهانی زن در این شهر گرد هم میآیند:
اطلاعیه
به مناسبت ٨ مارس روز جهانی زن
فراخوان همبستگی با مبارزات زنان در ایران
برای پایان دادن به خشونت دولتی و سرکوب در ایران همه گروهها و تشکلهای زنان را به همبستگی با زنان در ایران فرا میخوانیم
بیش از صد سال است که زنان در ایران برای برابری و آزادی مبارزه میکنند. پس از بروی کار آمدن حکومت اسلامی، زنان در ایران و یا در تبعید، فردی، در تشکلها و یا کمپینهای گوناگون برعلیه قوانین ضد زن اسلامی مبارزه کرده اند. مبارزات زنان در ایران با تهدید، فشار و زندان روبروست و بسیاری از آنان در زندان بسر میبرند.
هشت ماه پس از تقلب « انتخاباتی» در ایران و نا آرامی های پس از آن، هنوز مقاومت مردمی با اعدام، زندان و شکنجه فزاینده روبروست. زنان فعال از جنبش های مختلف، جنبش زنان، محیط زیست، دانشجویی، ملیت ها و کارگری در زندانند و روزبروز بر لیست زندانیان افزوده میشود.
سی سال پس از کنوانسیون جهانی ضد تبعیض علیه زنان، که رژیم اسلامی آن را امضاء نکرده است، زنان ایرانی هنوز تحت سرکوب قوانین شرع بسر می برند.
ما از همه فمینیست ها و تشکل های زنان دعوت میکنیم که برای پایان دادن به خشونت و سرکوب دولتی در ایران، در مارس۲۰۱۰ به پشتیبانی ازمبارزات زنان ایرانی برای آزادی و برابری برخیزند.
انجمن زنان ایرانی- آلمانی کلن
شنبه شش مارس ۲۰۱۰ ساعت ۱۲– ۱۵ در میدان والراف پلاتز کلن
گروه همبستگی با مادران عزادار در ایران در شهر کلن نیز همبستگی خود را برای شرکت در این گردهمایی اعلام کرده است:
روزشنبه 6 مارس در شهر کلن ساعت 11:30 در والراف پلاتس با گروههای مختلف آلمانی، ترک و کرد برنامه ی مشترک خواهیم داشت و از ساعت 13:30 تا 15 درهمان جا زنان ایرانی برنامه ای در رابطه با جنبش زنان در ایران و تبعید
ارائه خواهند داد . این گرد همایی را رنگارنگ ، به علامت به رسمیت شناختن تنوع افکار و گروههای سیاسی در ایران و جهان ، برگزار خواهیم کرد.
به یاد دکتر محمد مصدق: «ما را حتی امان گریه ندادند»
به یاد دکتر محمد مصدق: «ما را حتی امان گریه ندادند»
Fri 05 03 2010 - 12:18
نوشتاری به قلم دکتر پرویز داورپناه
«ما را حتی امان گریه ندادند»
امتناع خانواده مصدق و هیات امنا از درخواست لغو برگذاری مراسم سالگرد دکتر مصدق
من می شنیدم از لب برگ/ ـ این زبان سبز ـ /شرمنده که: آه .../در سوکت ای درخت تناور/ای آیت خجسته و در خویش زیستن،/بالیدن و شکفتن،/در خویش باور شدن از خویش،/در خاک خویش ریشه دواندن/ ما را / حتی امان گریه ندادند. دکترمحمد رضا شفیعی کدکنی (م.سرشک)
چهاردهم اسفند، سالروز درگذشت دکتر محمد مصدق بزرگترین رهبر سیاسی و آموزگار آزادی و دموکراسی تاریخ معاصر ایران است. بزرگمردی که همیشه شرایط اخلاق سیاسی را نیز رعایت میکرد. حسین شاه حسینی فعال ملی با سابقه و سخنگوی هیات امنای احمد آباد (مزار دکتر مصدق) با اعلام اینکه مطابق رویه سالهای اخیر از مدتها قبل در نامه هایی به فرمانداری نظرآباد و استانداری تهران زمان و برنامه مراسم چهل و دومین سالگرد درگذشت رهبر نهضت ملی ایران را ارائه کردیم، افزود تمام نهادهای مورد مراجعه پاسخ نهایی را به روز سه شنبه [یازده اسفند] موکول نمودند و در نهایت در مراجعه روز سه شنبه من به اتفاق محمود مصدق نماینده خانواده دکتر مصدق به بخشداری نظرآباد از مخالفت شورای تامین استان با برگذاری هرگونه مراسمی در قلعه احمد آباد خبر دادند.
این در حالیست که قلعه احمد آباد یک ملک کاملاً شخصی بوده و بنابر قانون برگذاری مراسمی نظیر سالگرد درگذشت افراد در آن نیازی به مجوز ندارد. دکتر محمد مصدق رهبر نهضت ملی ایران در ۱۴ اسفند ماه ۱۳۴۵ ساعت ۶ صبح ، در سن ۸۴ سالگی درگذشت.او وصیت کرده بود او را کنار شهدای ۳۰ تیر در ابن بابویه دفن کنند، ولی با مخالفت شاه چنین نشد و او در یکی از اتاقهای خانهاش در احمدآباد به خاک سپرده شد. سالیان دراز است که با دیکتاتوری شاه و شیخ مردم نتوانسته اند بزرگداشتی را که شایسته رهبر محبوبشان است از او بعمل آورند. اما بر خلاف تصور مسخ کنندگان تاریخ ، مردم بی حافظه نیستند و هر چه آنان در قلب تاریخ بیشتر لجاج می ورزند، مردم بیشتر از گذشته به خدمات و دقت عمل سیاسی دکتر مصدق توجه می نمایند و در نتیجه ابراز محبت مردم نسبت به وی دامنه بیشتری می یابد.
جای دکتر مصدق در شرایط اسفـناک امروز ایران در سنگر مبارزه علیه کودتاچیان و استبداد و ارتجاع خالی است.
پیروی ملت ایران از مبارزات مصدق ضامن نجات ملت ایران از بحران فعلی خواهد بود.
به قول زنده یاد آیت الله طالقانی «نام دکتر مصدق همان اندازه که برای هشیاری، بیداری، نهضت،مقاومت و قدرت ملی خاطره انگیز است، به همان اندازه برای دشمنان ما، دشمنان داخلی و خارجی، استعمار خارجی وعوامل استعمار داخلی وحشت آور و نگرانی آور است.»
سلب حقوق و آزاديهاي اساسي ملت ايران، کودتاگران حاكم را در معرض بحرانهاي جدي سياسي و اجتماعي در عرصههاي داخلي و بينالمللي قرار ميدهد، از اين رو هشدار داده، خاطر نشان ميسازد كه مجموعهي تضييقاتي كه در ۹ ماه گذشته از کودتای انتخاباتی ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ در اين رابطه صورت پذيرفته است، مانند نقض حاكميت ملت از سوي کودتاگران كه به سركوب و بازداشت فعالان سياسي، حقوق بشری، جنبش كارگري، جنبش زنان، جنبش دانشجويي، معلمان و ... انجاميده است، از منشا و هدفي مشترك برخوردار بوده است.
جلوگيري از برگذاري مراسم يادبود براي شخصیتی كه عمر طولاني و پربركتش را در راه سعادت ملت ایران صرف كرد، جز آن كه مؤيد خصومت علني کودتاچیان نه تنها با آزاده مرداني مانند مصدق ، بلکه دشمنی با مشي آزاديخواهي و انديشهي دمكراتيك در این کشور است.
ما می توانیم با الهام از مکتب مصدق در نجات کشورمان از خطر سقوط و انقراض برخیزیم و ایران را نجات دهیم. ملیون ایران هرگز یاد رهبر محبوب نهضت ملی ایران را فراموش نخواهند کرد و نقش تاریخی او را در دفاع از استقلال ایران و کوشش برای دموکراسی و آزادی ومبارزه با استبداد و مظاهر گوناگون آن از یاد نخواهند برد.
چهاردهم اسفند ماه سالروز در گذشت بزرگمرد تاریخ ایران زمین دکتر محمد مصدق
چهل وسه سا ل پیش دکتر محمد مصدق بزرگمرد تاریخ ایرانزمین چشم از جهان بست و به جهان ابدیت پیوست. بزرگمردی از تبار سیاوش که زندگی پر بار خود را در راه آزادی و استقلال ایران گذرانید تا ملت در بند ایران آزاد گردد و برسرنوشت خویش و کشورش حاکم گردد . جنبش ملی کردن صنعت نفت به رهبری مصدق بزرگ دست استعمار " بریتانیای کبیر" را ازروی نهادهای اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی ، نظامی وتا اندازه ای دینی کشورمان کوتاه نمود و همچنین موجب بیداری ملت های آسیا و آفریقا بویژه خاورمیانه گردید . استعمارگران که منافع نا مشروع خود را از دست رفته و در خطر نابودی می دیدند دست به دست هم داده وتوسط عوامل و مزدوران داخلی خود با کودتای ننگین بیست و هشت مرداد دولت ملی را ساقط و حکومت استبداد سلطنتی را بمدت بیست و پنجسال بر ایران حاکم نمودند . پس از کودتا ، مصدق بزرگ در بیدادگاه نظامی به سه سال حبس محکوم و بقیه عمر با ارزش خود را در روستای احمدآباد به تبعید گذراند و وصیت نمود که پس از مرگش درکنارمزارجانباختگان راه آزادی سی تیردرابن بابویه دفن شود
ولی پس از درگذ شت این بزرگمرد ایرانزمین ، محمد رضا شاه اجازه نداد تا به وصیت او جامه عمل پوشیده شود، فرمان داد
" زنده و مرده مصدق همان احمدآباد "
نام مصدق بزرگ همواره موجب وحشت خودکامگان و وطن فروشان بوده و خواهد بود چه در زمان حیات و چه پس از مرگ . محمد رضا شاه تا زنده بود از هرفرصتی استفاده نموده و خزعبلاتی را سرهم کرده و علیه او بکار میبرد . آیت الله کاشانی مصدق را ملحد و مستحق کشتن می دانست . آیت الله خمینی حتا ازبردن نام اوپروا داشت چنانچه در یک سخنرانی علیه ملت گرائی چنین گفت :
" نگذارید نامش را ببرم اومسلم نبود می خواست به اسلام سیلی بزند ولی خداوند سیلی را به او زد "
که در این مورد روحانیون باید از آمریکا سپاسگزار باشند که دست خدا از آستین آنها درآمد و با
کودتا خود سیلی را به مصدق زد حال چگونه آمریکا شیطان بزرگ نامیده میشود سئوالی است که
که آقایان روحانی باید خود به آن پاسخ دهند .
مصدق نه بت است و نه یک تابو بلکه او نماد اندیشه سیاسی یک ملت در راستای مردمسالاری است ، مصدق سمبل سده ها مبارزات ملت ایران برای رسیدن به آزادی و عدالت اجتماعی است ، مصدق مظهر روح دموکراسی و اخلاق در جهان سیاست است ، مصدق شرف یک ملت کهنسال است که برای حقوق پایمال شده خود قرن ها مبارزه کرده و بهترین فرزندان خود در این راه فدا نموده است . مصدق مکتبی را پایه گذاری نمود که هدف و آرزوی هر ایرانی پاک نهاد بوده و هست
آن کسانی که می گویند : دکتر مصدق به بن بست رسیده بود سخت در اشتباه بوده و یا از روی غرض می گویند . اگر چنین بود دیگر نیازی نبود که تا بزرگترین قدرت های جهان علیه او بسیج شوند و با بی شرمی تمام ، برنامه کودتای ننگین بیست و هشت مرداد را طرح ریزی کرده و توسط عوامل داخلیشان به اجرا در آورند . عده ای هم می گویند با ادامه دولت مصدق ایران در دام کمونیست ها می افتاد که باید در پاسخ آنها نیزگفت : شما یا خودتان را فریب می دهید و یا اینکه می خواهید خیانت طراحان و مجریان کودتا را موجه جلوه دهید . با مرگ استالین دیکتاتور اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و اعدام بریا رئیس " کا گ ب" اوضاع سیاسی روسیه سخت بحرانی شده بود .
دولتمردان روسیه برای نثبیت پایه های لرزان حکومت خود نمی خواستند بهانه ای به دست آمریکا بدهند . از آن گذشته ادامه رهبری دکتر مصدق موجب بیداری ملت های خاورزمین شده و منافع نامشروع امپریالسیتهای شرق و غرب را بخطر انداخته بود . بهمین جهت سران شوروی در خفا با انجام کودتا موافق بودند چنان که پس از پیروزی کودتا بلافاصله یازده تن طلای بدهی خود به ایران را از بابت جنگ جهانی دوم به دولت کودتا پرداختند .
درخاتمه به گوشه ای از دفاعیات پیشوای بزرگ نهضت ملی ایران در بیدادگاه نظامی اشاره می شود تا ایران دوستان و آزادیخواهان با توجه به آن برای رهائی از زیر سلطه استبداد و بیدادگری نظام ولایت فقیه ، زمینه یک همبستگی ملی را بوجود آورند :
« به من گناهان زیادی نسبت داده اند ، ولی من خود می دانم یک گناه بیشر ندارم و آن این است که تسلیم تملایات خارجیان نشده و دست آنان را از منابع ثروت ملی کوتاه کردم و در تمام مدت زمامداری خود از لحاظ سیاست داخلی و خارجی فقط یک هدف داشته ام و آن این بود که ملت ایران بر مقدرات خود مسلط شود و هیچ عاملی جز اراده ملت در تعیین سرنوشت مملکت دخالت نکند .
پس از پنجاه سال مطالعه و تجربه به این نتیجه رسیدم که جز تأمین آزادی و استقلال کامل ممکن نیست که ملت ایران بر مشکلات و موانع بیشماری که در راه سعادت و عظمت خود دارد غلبه کند و برای نیل به این منظور تا آنجا که توانستم کوشیدم .
ولی من مطمئنم که نهضت ملی ایران خاموش نشدنی است و هرگز فراموش نمی شود و سرنوشت افراد در مقابل حیات و استقلال ملل بی ارج و بی ارزش است .
تنها آرزویم این است که ملت ایران عظمت و اهمیت نهضت خود را بخوبی درک کند و به هیچ صورت از تعقیب راه پرافتخاری که رفته است دست نکشد . امیدوارم که تمام طبقات و آحاد و افراد از پیر و جوان ، پیرو هر مسلک و مذهب و دین ، در هر شغل و مقام این معنی را بخوبی درک کنند . »
اکنون جوانان ایران زمین زن و مرد برپا خاسته اند چون از جور و ستم نظام حاکم بر میهن دربندشان جان بر لبشان رسیده است . دست اندر کاران نظام ولایت فقیه با نادیده گرفتن حفوق ملت ، جور و ستم و بی عدالتی را بشدت تمام در سراسر کشور رواج داده اند جز اقلیتی وابسته به حکومت که در ناز و نعمت بسر می برند اکثریت ملت ایران گرفتار فقر، رنج و عذاب و بی عدالتی هستند . همانگونه که پیشوای بزرگ نهضت ملی ایران گفته اند : برای رسیدن به سعادت و عظمت، نخست باید آزادی و استقلال را تأمین نمود. برای رسیدن به این هدف مقدس ، نخست باید با هر عقیده و مسلک و دینی که داریم دریک صف گرد آئیم و با گسترش جنبش نوینی که زنان قهرمان و جوانان دلاور و کارگران غیورمان آغاز کرده اند حقوق پایمال شده خود را بدست آوریم و شرنظام استبدادی ولایت فقها را برای همیشه از سرزمین نیاکانمان پاک نمائیم .
درود به روان پاک دکتر مصدق پیشوای بزرگ نهضت ملی ایران
درود به روان پاک جانباختگان راه آزادی و استقلال ایرانزمین
درود به زنان و مردان مبارز داخل کشورمان
درود به زندانیان سیاسی
پنجشنبه سیزدهم اسفندماه یکهزار و سیصد و هشتاد وهشت خورشیدی
اطلاعیه جبهه ملی ایران به مناسبت مراسم سالروز درگذشت د
اطلاعیه جبهه ملی ایران به مناسبت مراسم سالروز درگذشت دکتر مصدق
Fri 05 03 2010 - 11:56
امروز ۱۴ اسفندماه برابر با چهلو سومین سالروز درگذشت دکتر محمد مصدق است. هرساله در این روز دوستداران این چهره ملی و مبارز ایرانی برای بزرگداشت وی در آرامگاه وی در احمد آباد گرد هم میآمدند. اما امسال این مراسم با مخالفت مقامات دولتی مواجه شده است. اطلاعیه جبهه ملی ایران درباره مراسم سالروز درگذشت دکتر محمد مصدق:
به نام خدا
تجليل از ياد و نام بزرگان تاريخ كه در راه مبارزه با فساد و خدمت به بشريت از ايثار جان و مال دريغ نورزيدهاند؛ همواره براي معتقدان به افكار نهضت ملي و مليگرايان ايران زمين لازم و واجب بوده است تا شيوه فداكاران و نيك انديشان دستكم گرفته نشده، آئين جوانمردي ميهني از ذهن نسلها زدوده نگردد و نسبت فراموشكاري و بي تفاوتي به افراد جامعه داده نشود.
لذا متاسفيم به آگاهي برسانيم كه بنا به اعلام مقامات مسئول، مراسم سالروز 14 اسفند كه هر سال در سادهترين حالت و نظم از قهرمان و رهبر مليون زنده ياد دكتر محمد مصدق به عمل ميآمد و در آرامگاه آن شادروان در احمدآباد برگزار ميشد، بعمل نخواهد آمد. ما ضمن درود به روان پاك اين رهبر گرانقدر و پويندگان راه او آرزومنديم كه بهانههاي اختلال نظم و مطالبي از اين قبيل، آزاديخواهي و حداقل تفاهم را در پس پردههاي نگراني نبرد و در نتيجه موجبات بدبينيهاي نامطلوبتري را فراهم نياورد.
جبهه ملي ايران
13/12/1388
جبهه مشارکت توقیف اعتماد، ایراندخت و سینا را محکوم کرد