www.foroneiran.com
 |  اهداف ما  |  درباره ما  |  همکاری با ما  |  تماس با ما  | 
 |  صفحه نخست  |  سخن سردبیر  |  اخبار و گزارش‌ها  |  گفت‌وگو  |  مقاله‌ها  |  بخش فرهنگی  |  حقوق بشر  |  اقوام و اقلیت‌های دینی  | 

موسيقي خوزستان مهجور مانده است

Sat 03 05 2008 - 7:59

image
مدير بخش موسيقی حوزه هنری خوزستان معتقد است به موسيقی اين خطه از كشور توجهی نمي‌شود.

خبرگزاری ميراث فرهنگی، طاهره رحيمی: قرار بود با مدير بخش موسيقی حوزه هنری استان خوزستان راجع به موسيقی اين منطقه صحبت کنيم، اما فراتر از موضوع هنر و موسيقی، آنقدر از بی توجهي‌ها و کمبودهای اين استان دلخور است که بحث دائم به سمت اين کمبودها منحرف می شود و صحبت شهرسازی نامناسب و قديمی و خشکی کارون می رسد.

استان خوزستان به عنوان استانی که به دليل در اختيار داشتن ذخاير نفتی بسيار غني، بيش از ۹۰ درصد درآمد کشور را تامين می کند، استان محرومی است. اين را می شود از شهرسازی و معماری و حتی آرايش ها خيابان ها هم فهميد.

به قول "محسن صفائيان":«خوشبختانه در برخورد با اين استان کاملا يکدست برخورد شده است، يعنی اگر به موسيقي‌مان بی توجهی شده، شهرسازی و زندگي‌مان هم چندان مورد توجه نبوده است.»

موسيقی اين منطقه به دليل تاثيرپذيری از کشورهای همسايه و سکونت طولانی مدت غربي‌ها در آن ، شکل سنتی خود را تا حدودی از دست داده و تنوع موسيقايی در آن کم کم در انحصار موسيقی پاپ و عامه پسند در آمده است . اكنون اگر قدمی برای حفظ و ثبت و ضبط موسيقی سنتی آن برداشته نشود، از آنچه هست نيز چيزی باقی نخواهد ماند.

به همين دليل است وقتی از صفائيان سراغ يکی دو گروه سنتی نواز جنوبی را در اهواز می گيرم، مدتی فکر می کند و می گويد:« موسيقی سنتی زياد نداريم، اما گروه پاپ تا دلتان بخواهد اينجا هست!»

استان خوزستان تنوع قوميتی زيادی دارد، موسيقي‌اش هم به همين اندازه گوناگون است ؟

بله. استان خوزستان به دليل تنوع قوميتی كه دارد، انتظار مي‌رود در هنرهای مختلف هم همين تنوع را دارا باشد. ما اين‌جا بختياری‌ها را داريم كه درصد زيادی از جمعيت استان را شامل مي‌شوند. عرب‌ها، شوشتری‌، دزفولي‌ها و بهبهاني‌ها و آباداني‌ها و خرمشهری‌ها . مهاجرت از ساير استان‌ها به اين منطقه به دليل اينكه صنعتی بودن خوزستان از قديم بسيار متداول بوده و همين باعث شده همه نوع تيپ محلی در اين استان داشته باشيم و حتی خارجي‌ها را. به خصوص امريكايي‌ها، انگليسي‌ها و هندی ها كه مدت زمان زيادی را به دليل پالايشگاه های مختلف در اين استان ساکن بودند. به همين دليل تاثير زيادی به خصوص قبل از انقلاب بر فرهنگ منطقه داشتند.هر کدام از اين مهاجرها تقريبا موسيقی مجزايی را با خود به منطقه آوردند که اگر بخواهيم دسته‌بندی كنيم شايد پررنگ‌ترين آن‌ها مربوط به بختياري‌ها باشد. به دليل اينكه آنها در تمامی مراسم‌شان از موسيقی استفاده مي‌كنند. يعنی در جشن‌ها و عزاداری حتی زمانی كه جنگ‌های طايفه‌ای بين خودشان داشتند. وقتی يک خوزستانی ساز "چپ" را مي‌شنود مي‌فهمد كه عده‌ای عزدار هستند. همين الان هم اگر شما به بهشت آباد (گورستان اهواز) برويد مي‌بينيد كه موقع تشجيع جنازه حتما يك عده ای ساز می زنند.

يعنی حتی در مراسم عزاداری هم از موسيقی سازی استفاده مي‌کنند؟

دقيقاً. بختياری ها موسيقی دارند كه به آن می گويند "چپ" و باساز و دهل، سرنا و به خصوص كرنا نواخته می شود. البته در مراسم عروسی و جشن‌ها هم از همين سازها استفاده می شود، اما ريتم ، وزن و تم موسيقی جشن مسلما متفاوت و شادتر است. وقتی يک خوزستانی ساز "چپ" را مي‌شنود مي‌فهمد كه عده‌ای عزدار هستند. همين الان هم اگر شما به بهشت آباد (گورستان اهواز) برويد مي‌بينيد كه موقع تشجيع جنازه حتما يك عده ای ساز می زنند.

خوب اين ساز زدن در گورستان در بين غيربختياری‌ها حساسيت ايجاد نمي‌كند؟

نه اصلا. اگر چنين اتفاقی در استان‌های ديگری رخ می داد ممكن بود علاوه بر حساسيت عكس العمل‌های نامناسبی هم نشان داده مي‌شد، اما در منطقه خوزستان همه با اين موضوع آشنايی دارند و مثلا من كه يك غيربختياری هستم اگر بدانم مراسمی در بهشت آباد برای بختياري‌هاست و در آن‌جا ساز نمي‌زنند تعجب هم مي‌كنم. به هرحال بختياري‌ها، هم موسيقی سازی دارند و هم موسيقی كلامي. به خصوص در موسيقی كلامی خيلی كار كرده‌اند و در تمام مراسم از لهجه خاص خودشان استفاه می كنند که خيلی هم زيباست. در اين منطقه موسيقيدان‌های معروفی مثل "مسعود بختياري" معروف به علاء الدوله وجود داشتند که البته ايشان فوت شده اند و هنرمندان ديگری هستند که سعی می کنند موسيقی های فولکولر را با ارکسترهای بزرگ اجرا و آن را مطرح کنند.

ما موسيقی شوشتری و دزفولی هم داريم. عمده موسيقی اين شهرها موسيقی سنتی ايرانی است. سازها بيشتر تار و در دزفول نی ، سنتور و تنبور است و استادان بزرگی داريم كه امروز در تهران هستند. بافت موسيقی در اين دو شهر سنتی است و با توجه به اينكه با گويش‌های محلی خودشان مي‌خوانند بسيار هم زيباست. ملودی های معروف دزفولی وجود دارد که بسيار قديمی است و با تنظيم‌های مختلف بسيار شنيده می شود. حتما اين شعر را با ملودی معروفش شنيده ايد:« ترمه و اطلس بياريد تا بپوشونم سرش/ سينه ريزی از جواهر بندازم بر گردنش» امثال اين را زياد داريم كه جز آهنگ‌های ماندگار شده اما نياز به پژوهش و ثبت و ضبط دارد. ما موسيقی شوشتری و دزفولی هم داريم. عمده موسيقی اين شهرها موسيقی سنتی ايرانی است. سازها بيشتر تار و در دزفول نی ، سنتور و تنبور است و استادان بزرگی داريم كه امروز در تهران هستند.

علاوه بر موسيقی بختياری ها، چه موسيقی های ديگری وجود دارد؟

يکی ديگر از موسيقی های مهم استان خوزستان موسيقی عرب است که اصلا داستان خودش را دارد.ساکنان اين استان به دليل روابط فاميلی و کاري، رفت و آمدهای زيادی با کشورهای عرب منطقه مثل عراق، کويت و بحرين دارند كه در طی اين رفت و آمدها بر فرهنگ هم تاثير گذاشته اند و از يكديگر تاثير گرفته‌اند.عرب ها هم در مراسم خودشان از موسيقی استفاده می کنند که مراسم خاص ريتم های خود را دارد. مثلا سازی مثل "کاسوره" كه مي‌توان آن را در دسته "پركاشن‌‌ها" جای داد و يا كمان يا قانون از جمله سازهايی هستند که همراه با آن آهنگ‌های عربی خوانده می شود. برخی مناطق اهواز، سوسنگرد، حميديه و هويزه عرب زبان هستند و موسيقی عربی را هم درمراسم خاص خود استفاده می کنند.

عرب ها هم در عزاداري‌هايشان از موسيقی سازی استفاده مي‌کنند؟

نه. مراسمی دارند كه خودشان می گويند "يزله کردن"كه نوعی رقص محسوب مي‌شود و از آن برای نشان دادن احساساتشان استفاده مي‌کنند. در عزاداري‌هايشان هم يزله مي‌كنند و هم تيراندازي.اين رقص سمبلی است از بيان احساسات دروني‌شان . عرب ها هم در مراسم جشن از موسيقی سازی استفاده می كنند و در عزاداري‌هاشان موسيقی آوازی بيشتر کاربرد دارد. حتی ضربی دارند كه دو دستی روی بازوشان يا روی پا مي‌زنند كه اگر فيلم "روز واقعه" را ديده باشيد يك صحنه عزاداری دارند كه دقيقاً اعراب خوزستانی در عزاداری هاشان همين کار را می کنند. البته به جز اينها موسيقی بندری هم داريم که بيشتر در آبادان و در اصل خرمشهر رواج دارد.

چه سازهايی وجود دارد که می توان آنها را سازهای خاص بندری حساب کرد؟

وقتی می خواهيد يك موسيقی را بشناسيد مثلا موسيقی بندری را، يك سری پارامتر يا شناسه داريد كه اگر يك موسيقی آن‌ها را داشت ، مي‌توان گفت موسيقی بندری است. يكی از اين‌ شناسه ها ساز است، "نی هنبون" يا همان "نی انبان" يا "ضرب تمپو" هم از جمله سازهای خاص موسيقی بندری است. گفته مي‌شود ني‌انبان يك ساز ناقص است. البته نه برای موسيقی بندري؛ چون هر ريتمی را بخواهيد می توانيد با آن اجرا کنيد، اما اگر بخواهيد موسيقی غيربندری را با آن اجرا کنيد ناقص خواهد بود. به همين دليل است که نقص ساز يک موضوع نسبی است و شما با توجه به محدوده‌ای كه برای آن در نظر گرفته مي‌شود تعيين مي‌كنيد اين ساز جوابگو هست يا نه .

همان بندری خودمان؟

بله، البته اينکه شما مي‌گوييد بندری خودمان، نشان مي‌دهد كه اين موسيقی بندری توانسته است در طول سال ها در تمام كشور جای خود را باز كند و اين خيلی خوب است.اما جالب است بدانيد كه موسيقی بندری كه در خوزستان اجرا مي‌شود با موسيقی بندری كه مثلا در بوشهر ا بندرعباس اجرا می شود، فرق دارد.

منظورتان چه تفاوت هايی است؟ مثلا چه ويژگي‌هايی در موسيقی بندری خوزستان وجود دارد که آن را از ساير موسيقی های بندری متمايز می کند؟

سوالی كه مي‌كنيد خيلی شفاف است اما جوابش چندان راحت نيست. اين مثل اين است که شما بپرسيد چه تفاوتی در لهجه اهوازي‌ها و بندرعباسي‌ها وجود دارد. جوابش اين است كه تا شنيده نشود مشخص نمي‌شود. اين‌جا بايد از تاكيد‌ها و آكسان‌ها حرف زد.

يعنی تفاوت‌سازی ندارند.

نه. اول تفاوت در لهجه موسيقی است، ساز همه آنها ني‌انبان و ضرب تمپو است. شايد به دليل روحيه شادی كه خوزستانی ها به داشتن آن معروف هستند، آهنگ‌های بندری كه در خوزستان ساخته و اجرا می شود، تم شادتری دارد. در بندرعباس كمتر اين طور است. اما خود من موسيقی بندری بندرعباس را بيشتر دوست دارم، چون تم های آن سنگين تر است. نه اينكه در موسيقی بندری خوزستان تم‌های سنگين وجود نداشته باشد، اما منظورم اين است که كمتر استفاده مي‌شود. مثلا موسيقی که در ايام محرم در خوزستان به کار می رود بسيار سنگين است و مختص جای خاصی نيست. در اين ايام از دسته های عزاداری که ازهمين خيابان 30 متری رد مي‌شوند نيز می توانيد اين موسيقی را بشنويد كه با سازهای كوبه‌ای اجرا مي‌شود. حتی در تهران هم برخی دسته‌های جنوبی از اين تم‌ها و ريتم‌ها استفاده مي‌كنند.

پيشتر عنوان كرديد خوزستان‌ مهاجران بسياری از منا برای جا انداختن هرچيزی بايد بستر‌سازی كرد . غربي‌ها برای همه چيزشان بستر سازی كرده‌اند و می کنند و حتی برای زندگی كوتاهی كه در اين‌جا داشتند.
طق و شهرهای مختلف دارد، اما موسيقی کل استان چندان سنتی نيست. چرا؟


ببينيد برای جا انداختن هرچيزی بايد بستر‌سازی كرد . غربي‌ها برای همه چيزشان بستر سازی كرده‌اند و می کنند و حتی برای زندگی كوتاهی كه در اين‌جا داشتند. اگر شما همين حالا تشريف ببريد شركت نفت اهواز، كارمندان خيلی از اصطلاحات را مثل نقل و نبات انگليسی به كار مي‌برند. چون سا‌ل های سال انگليسی ها اينجا بودند و تاثير گذاشتند. كارگران قديمی شركت نفت هنوز هم به بيمارستان می گويند"هوسپيتل" يا كارگری كه حتی سواد نداشت، نمی گفت مي‌روم دفتر مركزی مي‌گفت دارم مي‌رم "من هفيس" يعنی همان main office . جالب است بسياری از قديمي‌های اهواز مي‌گويند:« مي‌خوام برم باس‌استيشن با باس برم من هفيس!» ترجمه‌اش اين مي‌شود كه:« می ‌خوام برم ايستگاه اتوبوس با اتوبوس بروم دفتر مركزي». به نظر من اين برای آنها مي‌شود بسترسازی و برای ما تهاجم فرهنگي. خوب، مسلما زمانی که زبان به اين شدت تاثير می گيرد، موسيقی قبل تر از آن تاثير گرفته است. جوان های آن موقع وقتی می ديدند كه انگليسي‌ها و امريكايي‌های خوش‌تيپ چه موسيقی گوش می کنند در طول سال ها روی سليقه شان تاثير گذاشته و در نهايت موسيقی امروز منطقه ما آن چيزی شده است که امروز هست.

شايد سياست‌گذاری هم كه در مركز مستقر است چندان موسيقی بومی منطقه مورد نظرش نبوده يا اصلا شناختی نسبت به آن نداشته است؟

اصلا به اين موسيقی ما بها داده نشده است. البته خوشبختانه در برخورد با خوزستان كاملا يك دست برخورد شده يعنی در هيچ زمينه‌ای به آن بها ندادند! الان شما شهرسازی اهواز را ببيند كه مركز استان است و امروز هم جزء 7 كلانشهر كشور است ، اگر 30 سال بيش هم مي‌آمديد اهواز همين شکلی بود . می خواهم بگويم اين منطقه نه به لحاظ شهرسازی رشد داشته و نه امكانات آموزشی داشته است آن هم برای استانی كه بالای 90 درصد درآمد كشور را تامين مي‌كند. ما از قديم الايام معروف بوديم به "لب كارون". همين "لب كارون" ما هم خشك شده است. امروز در كتاب‌ها مي‌نويسند پرآب‌ترين رودخانه كشور كارون .اما الان بايد بنويسيد زيباترين رود كشور زاينده‌رود. چون ديگر کارون ما آبی ندارد و از سر منشا آن كه زردكوه باشد آب برگردانده شده به سمت زاينده‌رود . يعنی آن چيزی هم كه داشتيم از بين رفته است. در مسائل فرهنگی هم همين طور است. در همين موسيقی مي‌گردند در روستاهای دورافتاده مثلا خراسان که چه كسی يك‌سازی مي‌زند. اصلا نمي‌خواهم خدای ناكرده به هنر والای منطقه خراسان و هنرمندان آن بي‌‌احترامی كنم ،اما در اين‌جا كسی اصلاً نمي‌آيد و بپرسد که شما هم موسيقی داريد . ما در موسيقی و در موسيقی سنتی حرف برای گفتن زياد داريم. وقتی گفته مي‌شود گوشه دشتی يا شوشتری ، همه ايران آن را مي‌شناسد. اما شما بگرديد يك گوشه كه منسوب باشد به اصفهان يا تهران يا مشهد پيدا كنيد. متاسفانه کسی بهايی نمی دهد. اصلا به اين موسيقی ما بها داده نشده است. البته خوشبختانه در برخورد با خوزستان كاملا يك دست برخورد شده يعنی در هيچ زمينه‌ای به آن بها ندادند!

اما اين درد مشترك همه هنرمندان و به ويژه اهالی موسيقی است، حتی همان هنرمندی هم که در تهران نشسته است، همين گلايه ها را دارد.
بله من هم قبول دارم که همه چيز نسبی است. اما ما در اينجا از داشتن کمترين امکانات در زمينه موسيقی محروميم و اصلاً اين‌جا شما امكان اجرا و ديدن يك كنسرت خوب را نداريد.

خود شما برای حفظ اين موسيقی چه کار می کنيد؟

نهايت كار ما اين است كه چهار تا كار را به توليد برسانيم و آن هم در شرايطی كه نه استوديو و امكانات داريم و نه بودجه. از لحاظ آموزش چند تا آموزشگاه داريم و سعی می کنيم، همين هنرجوها را به جايی برسانيم. اين نهايت توان ماست در حالی كه مي‌دانم در استان‌های ديگر وضعيت امکانات اين طور نيست. همين جا تاكيد مي‌كنم حوزه هنری خوزستان در برنامه‌اش است و كارهای خوبی در اين زمينه انجام دهد. يكی تهيه آلبوم "نوحه های ماندگار استان خوزستان" و ديگری "موسيقی عرب و تاثيرات متقابل آن". البته تاکيد مي‌کنم اگر مركز بودجه مناسب در اختيار قرار دهد و به قول معروف گوشه چشمی به ما داشته باشد، اين امر محقق مي‌شود.






نظر شما:



©foroneiran.com