این "ما" کیست؟ چند تنی فارغ بال که از سر آسایش خاطر در جستجوی دلمشغولی تازهای هستند؟ جستجوگران مرهمی کم دوام برای دلتنگیهای کوچک و کم رنگ؟ نه! زندگی دشوارتر از آن است که ما را مجالی دهد برای چنین توهم و تمایلی. آن چه ما پیش روی خود نهادهایم، باری است گران. راه درازی در پیش است و تجربههایی تلخ در پس. خستگی و تنآسانی در کمین. گام نهادن در این راه جانی شیفته میخواهد و عشق.
ما به آینده ایران دل بستهایم. ما به آینده ایران باور داریم. و باور داریم که این کهن مرز و بوم شایسته سرنوشت بهتری است. و باور داریم که سرنوشت این سرزمین را پیشاپیش بر پیشانی آن ننوشتهاند. بل بازیگران پر شمارش همان کسانیاند که این سرنوشت را رقم خواهند زد. ما اما باور داریم که باور داشتن به این آینده شیرین به هیچ روی کافی نیست. چرا که در حال اثری از حلاوت نیست و از گذشته نیز جز افسانهای شیرین هیچ بر خوان روزگار نمانده است.
اهریمن خشونت در مرزهای کشور از جان آدمی تغذیه میکند و هر دم فربهتر میشود. حادثه هیچگاه وقوع خود را از پیش اعلام نمیکند. وقوع "حادثه" از خیل تماشاگران بازیگر میسازد. و آنگاه که خرد و درایت ره توشه بازیگران نباشد، بازار نفرت و خشونت پر رونق میشود. یگانه پاسخ صحیح به پرسش "چه باید کرد؟" این است: تمرین فرهنگ مدارا و آموزش دموکراسی، همین امروز.
ما بر این باوریم که در ایران و در بین ایرانیان، "همزبان" بسیار داریم. ما بر این باوریم که در بین اقوام و اقلیتهای دینی و مذهبی هستند بسیاری که چون ما میاندیشند. همزمان هم نگرانند و هم امیدوار. نگران آتش سوزان خشونت و امیدوار به آیندهای که این سرزمین را زیبنده است. و چون چنین است، "ما" بسیاریم. ما به بسیار بودن خود باور داریم.