فرشته قاضي، روز آنلاین: دو روز بعد از اعلام مواضع هاشمی رفسنجانی در اجلاس مجلس خبرگان رهبری، بحث هایی پیرامون سازش پشت پرده وی که همزمان ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام را نیز بر عهده دارد، با عوامل کودتا مطرح شد. موضوعی که فائزه هاشمی، دختراین شخصیت بلند پایه نظام در گفتگو با "روز" به شدت آن را رد و تصریح می کند "در شرایط فعلی هرگونه سازش، بـدون تـوجـه بـه حقوق مردم و آسیب هایی که دیده اند، زیر سؤال است."
فائزه هاشمی در این مصاحبه از همگان می خواهد "صبور باشند و اجازه دهند آقای هاشمی مطابق روش خود عمل کند". وی همچنین تاکید کند که "به دلیل اشتراکات خواسته های آقای هاشمی با جنبش سبز، می توان ایشان را نیز عضوی از جنبش سبز مردم ایران دانست".
مصاحبه با فائزه هاشمی، نماینده سابق مجلس و مدیر مسئول روزنامه توقیف شده زن در پی می آید.
خانم هاشمی اخیرا فیلمی از ایجاد مزاحمت افراد لباس شخصی برای شما در سایت های اینترنتی منتشر شده است. جریان چه بود؟
ان فیلم مربوط به 16 آذر در دانشگاه آزاد، واحد علوم تحقیقات است. این گروه، از تظاهرات دانشجویان خشمگین و عصبانی بودند و یک جوری باید عکس العمل نشان میدادند و فکر میکردنـد با ایجاد رعب و وحشت و خلق چنین فضاهایی به اهدافشان می رسند، اما تیرشان به سنگ خورد.
براساس آنچه در فیلم دیده می شود آنها از شما میخواستند از ماشین پیاده شوید تا با شما "گفتمان" کنند.
این چه نوع گفتمانی است که با زور میخواهند انجام دهند؟ گفتمان مگر با زور هم امکان دارد؟ چه مسئولیت و چه سمتی دارند که کارت دانشجویی میخواهند؟ رفتارشان کاملا خارج از قانون و حتی خارج از عرف بود. هدف اینها خاموش کردن منتقدین از طریق رعب و وحشت است. آنها متأسفانه خودشان را عین اسلام و نظام می دانند و هر صدای معترضی را برضد نظام و ضد اسلام معرفی میکنند در حالیکه قضیه کاملا برعکس است و طرفداران واقعی نظام همین معترضان هستند. چرا که به اجرای قوانین و رعایت حق مردم که مورد تأکید این نظام است، اصرار دارند. این گونه رفتارها در دراز مدت به ضرر خودشان است و نتیجه معکوس خواهد داشت.
شما موقع رفتن خطاب به لباس شخصی ها گفتید: با این روش ها به نتیجه نمی رسید. خانم هاشمی در آن شرایط که تنها هم بودید نترسیدید و نسبت به برخوردهای مشابه در آینده نگران نیستید؟
نه در واقعیت نترسیدم و نمی ترسم. از آنجایی که سعی کرده ام براساس باورها و اعتقاداتم که در یک خانواده مسلمان شکل گرفته است عمل کنم، نگران نیستم و نمی ترسم، علیرغم اینکه پیش بینی می کنم ممکن است اتفاقاتی نیز برای من بیفتد؛ مثل دیگران که زندان رفتند اتهامات غیراصولی به آنها زده شد و دادگاههای آن چنانی برپا شد؛ فکر می کنم اگر خلاف این عمل کرده بودم یعنی نـسـبت بـه مسایل روز بی تفاوت بودم و یا در مسیر مخالف قرار می گرفتم، بایستی نگران می شدم و یا می ترسیدم؛ ترس از خدا به دلیل همسو شدن با بی عدالتی و تضییع حق مردم.از سوی دیگر، همانطور که به آنها هم گفتم معتقدم این روش ها هیچ نتیجه ای ندارد. این روش ها شاید در کوتاه مدت نتیجه دهد اما در دراز مدت نتیجه معکوس خواهد داشت. ما قبلا هم از این نمونه ها بسیار دیده ایم؛ در نظام پهلوی این رفتارها بود اما چه نتیجه ای داد؟ متاسفانه حاضر نیستندهیچ گونه صدای مخالف و معترضی را بپذیرند و با روش های دور از انسانیت و دور از اسلام و اخلاق و با ادبیاتی چنین، سعی دارند مخالفان را حذف کنند. تنها من نبودم؛ قربانیان رفتارهای خشونت آمیز این جماعت در بعد از انتخابات خیلی وسیعتر و عمیق تر است.
شما پیش از این برخورد، یکبار نیز بازداشت شدید؛ گویا در قرارگاه سپاه بازداشت بودید. درست است؟
بله من روز 30 خرداد به اتفاق دخترم مونا، دو دخترخاله و یک نوه خاله ام بازداشت شدم اما اینکه گفته شد به دلیل امنیت خودم بوده، دروغ بود، حدود 30 ساعت بازداشت بودم، موقع دستگیری علی رغم اینکه می شناختند و با اسم ابتدا مرا صدا کردند خیلی وحشیانه رفتار کردند با الفاظ رکیک و تهدید، اما در طول بازداشت و بازجویی ها، رفتارها محترمانه بود.
کجا بازداشت بودید و اتهام شما در بازجویی ها چی بود؟
ما را ابتدا به به بسیج مقداد، نزدیک آزادی بردند و سپس به قرار گاه ثارالله منتقل کردند.اتهام را هم حضور در تظاهرات ذکر کردند.
یکبار نیز برادر همسرتان و برخی دیگر از بستگان شما بازداشت شده بودند.
بله روز تنفیذ، همسر برادرم و دخترخاله ام در ونک بازداشت شدند که به شدت با آنها بدرفتاری شد؛ هم موقع بازداشت به شدت آنها را کتک زده و زمین انداخته و روی زمین کشیده و به بازداشتگاه وزرا منتقل کرده بودند، هم در زمان بازداشت در وزرا به انها فحاشی کرده و به شدت مورد آزار و اذیت قرارشان داده بودند.
ولی چند ساعتی بیشتر بازداشت نبودند.
بله نصف شب همان روزی که بازداشت شده بودند آزاد شدند.
خانم هاشمی آزادی سریع شما و همچنین بستگانتان که در نهایت بیشتر از 30 ساعت طول نکشیده آیا به دلیل نسبت شما با آقای هاشمی رفسنجانی نبود؟
بله این احتمال وجود دارد که به خاطر نسبتی که با ایشان دارم کاری نداشته اند.
از زاویه دیگر که به مسائل اخیر نگاه کنیم باید بگویم رسانه های حامی محمود احمدی نژاد و حتی برخی چهره های اصولگرا، اتهاماتی نسبت به برادر شما، مهدی هاشمی مطرح می کنند. تکرار این اتهامات از سویی و تهدیدها و برخوردهایی که با شما صورت می گیرد، در راستای تحت فشار قرار دادن پدرتان نیست؟
بنظر می رسد مقابله با آقای هاشمی از این طریق، از اهداف مهم این جماعت است. در اعتراضات پس از انتخابات فرزندان برخی از مقامات که حضور داشتند دستگیر و بلافاصله آزاد شدند، بدون اینکه کسی متوجه شود. فرق من با آنها چیست؟ این امر نشان میدهد که گزینشی عمل می کنند. با توجه به جایگاه آقای هاشمی و تاثیر گاری ایشان و اینکه حضور ایشان مانع تندروی و افراط و بوجود آورنده آرامش در جامعه است و چون ادامه حیات سیاسی این ها با تندروی و بحران امکانپذیر است، لذا آقای هاشمی را مانع خود می دانند و میخواهند با حمله و کنار زدن ایشان، به نیات و اهداف خود برسند.
خانم هاشمی چرا آقای هاشمی مدت هاست در نماز جمعه به عنوان خطیب حضور ندارند؟ برخی خبرها از ایجاد محدودیت برای ایشان حکایت دارد و اینکه به ایشان اجازه حضور در نماز جمعه داده نمی شود.
تاجایی که من خبر دارم برای آقای هاشمی بعد از نماز جمعه محدودیتی ایجاد نشده و نرفتن به نماز جمعه خواست خود ایشان به دلیل به آزار و اذیت نیفتادن مردم است. چرا که روز نماز جمعه متأسفانه مردم زیادی مورد ضرب و شتم واقع شدند.
برخی نیز ایشان را متهم به سازش می کنند و انتقاد می کنند که آقای هاشمی پشت پرده سازش کرده است.
اینکه ایشان را متهم به سازش میکنند نمی تواند واقعیت داشته باشد. عملـکـرد ایـشان و تـاریخ انـقلاب، چـه بعد از انقلاب و چه قبل از انقلاب نشان داده است که آقای هاشمی بر سر حقوق مردم سازش نـمی کند، اگر چنین بود اینقدر مورد هجوم قرار نمی گرفت. رسانه ها را ببینید. در حال حاضر شاید بیشترین حمـله بـه آقای هاشمی و خانواده ایشان است و این هجمه ها از سوی رسانه ها و افرادی است که در انتخابات سالم عمل نکردند. اصلی که آقای هاشمی بدان معتقد است ایستادگی بر حقوق مردم است منتهی با روش خودشان. ضمن اینکه من فکر می کنم در شرایط فعلی هرگونه سازش، بـدون تـوجـه بـه حقوق مردم و آسیب هایی که دیده اند، زیر سؤال است.
اما جامعه انتظار دارد که آقای هاشمی در مقطع خاص کنونی، مواضع خود را به صورت شفاف اعلام کنند.
آقای هاشمی مواضع خود را در نماز جمعه معروف اعلام کردند. اما باید توجه داشت که هر کسی ویژگی، تفکر و روش خودش را دارد و باید از هر کسی مطابق شخصیت و جایگاهش انتظار داشت. اگر از آقای هاشمی انتظار ویژه ای وجود دارد به دلیل همین ویژگی های ایشان است که از همین روش و منش حاصل شده. خوب است صبر داشته باشیم که باز هم ایشان با درایت خود عمل کند و اجازه بدهیم که ایشان مطابق روش خودشان عمل کنند و انشاالله که به نتیجه هم برسند.آقای هاشمی آینده نگراست، مصلحت و شرایط جامعه را می بینند و همین که اینقدر حمله، تهمت و دروغ درباره ایشان وجود دارد نشاندهنده تاثیرگذاری و نقش تعیین کننده ایشان است و همین هجمه ها نشان میدهد که روش ایشان دارد اثر میکند.
من نمیخواهم دفاع کنم اما با توجه به نزدیکی و گفتگوهایی که با ایشان دارم نسبت به این موضوع متقاعد شده ام. ممکن است در مواردی با خود بگویم که مثلا اگر فلان جور رفتار میکردند بهتر می بود اما در گذر زمان متوجه شده ام که تصور من درست نبوده و ایشان درست رفتار کرده اند.
من صریح تر می پرسم آقای هاشمی در معادلات کنونی وقایع ایران در کجا ایستاده اند. آیا ایشان عضوی از جنبش سبز که جنبش اعتراضی مردم ایران است هستند؟
آقای هاشمی نظرات خودش را در نماز جمعه معروف و سـایـر دیـدارها بیان کرده است.خواسته افکار عمومی قانع شود، به مردم معترض پاسخ داده شود، از آسیب دیدگان دلجویی شود، زندانیان بی گناه آزاد شوند و همه اینها خواسته مردم معترض و جنبش سبز نیز هست.
این بدین معناست که ایشان خود را عضوی از جنبش سبز میدانند؟
این مساله را من نمی توانم بگویم باید از خود ایشان بپرسید اما خواسته هایی که ایشان اعلام کرده اند همان خواسته های جنبش سبز نیز هست.
از نظر شخص شما چی؟ آیا آقای هاشمی را می توان به عنوان یک سبز و عضوی از جنبش سبز اعتراضی مردم محسوب کرد؟
از آنجایی که جنبش سبز دارای یک سری خواسته هاست که با نظرات عنوان شده آقای هاشمی اشتراک دارد می توان ایشان را هم سبز دانست. البته آقای هاشمی معمولاً فراتر از این گونه تقسیم بندی ها قرار گرفته و عمل کرده است.
به نماز جمعه معروف اشاره کردید.پیش از این به نظر می رسید که آقای هاشمی جایگاه خود را در بین مردم از دست داده است اما در نماز جمعه معروف به نماز جمعه سبز، هزاران ایرانی آمدند حتی نماز اولی ها و چادر اولی ها و...
به دلیل شخصیت موثر آقای هاشمی در طول 30 سال بعد از انقلاب در رشد و توسعه کشور، کسانی که افکار انحرافی داشته و دنبال مسایل دیگری بودند بیکار ننشسته با تبلیغات پرحجم و گسترده و منحرف کردن افکار عمومی از طریق شایعات و دروغ سعی در تخریب داشته اند. به مرور زمان و بخصوص بعد از انتخابات 1384 و حوادث جدید نشان داد که آقای هاشمی چگونه مورد ظلم قرار گرفته است، شرایط جامعه باعث شد که واقعیات بیشتر برای مردم ملموس شودتا کمتر فریب شایعه سازی ها برمبنای دروغ ها و تهمت ها را بخورند. اکنون همه فهمیده اند که آقای هاشمی آنگونه ای که برخی افراد به دنبال اهداف خاص خود معرفی میکردند نیست.من مثال میزنم در انتخابات 84 خیلی ها تصور میکردند که آقای هاشمی برنده است و انتخابات فرمالیته است اما ظلمی که به ایشان شد باعث شد خیلی ها هوشیار شوند.
خانم هاشمی شما سالها نماینده مجلس بودید و در عرصه سیاسی ایران همیشه حضور داشته اید؛ فکر میکنید چگونه می توان از بحران کنونی خارج شد؟
راه حل تنها در عمل به قانون است. اگر از چند ماه قبل از انتخابات تاکنون عملکرد افراد و نهادهای مرتبط را براساس قانون و بی طرفانه مورد ارزیابی قرار دهند، و براساس آن خاطی را، از هر طرف که باشد شناسایی و مجازات کنند، سیاست های دوگانه و متعارض را متوقف کنند، رسانه ملی بی طرف عمل کند، همه مردم را به یک چشم ببینند، راه حل هایی که آقای هاشمی در نماز جمعه مطرح کردند را عمل کنند، راه خروج از بحران است، البته ابتدا بایستی بحران را به رسمیت بشناسند. در حرف منکر بحران می شوند ولی عملشان حکایت از وجود بحران عمیق در جامعه دارد، در اینجا نیز متناقض عمل می کنند.
اما حکومت تاکنون نه وجود بحران را به رسمیت شناخته و قبول دارد و نه این راه حل هایی که می گویید را می پذیرد. یعنی در 8 ماهه گذشته رفتار حکومت خلاف این بوده است.
متاسفانه همین طور است. به جای پاسخ منطقی به مردم، جنبش را متهم به ارتباط با بیگانگان می کنند. در حالیکه یکی از اصول مهم در اسلام آزادیخواهی است و معترضین و جنبش سبز هم به آموزه های اسلام عمل می کنند. هر چه قدر هم که بگویند معترضین ضد اسلام هستند، و از اسرائیل و امریکا خط می گیرند، دنبال نابودی نظام هستند و.... اما همه میدانند که این جنبش نه خارجی هست و نه معاند بلکه یک جنبش مردمی و خودجوش است که انحراف از قانون و تضییع حق خود را دید، آن هم به این شدت و با این عمق و گستردگی، و تاب نیاورد.از نظر من این جنبش کاملاً ایرانی است و با اصل نظام مشکلی ندارد. اعتراض به انتخابات بود که متأسفانه بر اثر سیاست غلط و رفتار غلط به اینجا کشیده شد و هنوز هم خواسته اصلی رسیدگی به امر انتخابات است.
خانم هاشمی شما تا کجا حاضر به پرداخت هزینه برای جنبش و احقاق حقوق مردم هستید و پیش بینی شما از آینده جنبش و بحران فعلی کشور چیست؟
قابل پیش بینی نیست، این جنبش یک حرکت جمعی هست و تازمانی که مردم هستند من هم هستم. به خاطر کشورم، مردم و به خاطر خودم، من هم عضوی از این حرکت هستم. بنظر می رسد بی عدالتی صورت پذیرفته و حق مردم ضایع شده است و این جنبش اگر نتیجه بگیرد، بنظرم نتیجه اصلی آن استحکام نظام اسلامی است یعنی فقط مردم بهره نمی برند نظام، اسلام و کشور تقویت می شود. اگر فکر کنند جلب اعتماد مردم و رسیدگی عادلانه نسبت به اعتراضات بدعت است و بی ثباتی می آورد اشتباه است.، اتفاقا برعکس است اگر پاسخ مناسب ندهند و سرکوب کنند بدعت می شود، سبب شل شدن پایه های نظام می شود. نظام مقتدر که با اعتراضات مردم ضعیف نمی شود بلکه با برخورد عادلانه و بدون جانبداری است که نظام قوی تر می شود. باید طوری عمل کرد که مردم همیشه ستون های این نظام باشند، نه اینکه با عمل غلط، مردم را ناامید و مأیوس و ستون ها را لق کرد.
روز آنلاین، فرزانه بذرپور: چندی پيش، شما و ۴ تن از چهرههای سرشناس سياسی- فرهنگی ايران بيانيه ای را تحت عنوان بيانيه روشنفکران دينی صادر کرديد و در آن خواستهها و مطالبات حداقلی جنبش سبز را برشمرده بوديد. اين شائبه در ميان عدهای مطرح شد که اين بيانيه میخواهد رهبری روشنفکران دينی را به ديگر سليقهها و طيفهای درون جنبش سبز تحميل کند و در واقع سکولارها اين را تماميتخواهی روشنفکران دينی قلمداد کردند. سوال من اين است که افتراق و اختلاف نظر ميان سکولارها و جريان روشنفکری دينی بر محور چه موضوعاتی است؟
ـ به طور کلی دو گونه سکولاريزم داريم سکولاريزم سياسی و سکولاريزم فلسفی. سکولاريزم سياسی يعنی انسان، نهاد دين را از نهاد دولت جدا کند و حکومت نسبت به تمام فرقهها و مذاهب نگاه يکسان داشته باشد و تکثر آنها را به رسميت شناخته و نسبت به همه آنها بیطرف باشد. سکولاريزم سياسی را می دانيم و به اين معنا بسياری از مذهبی ها سکولار سياسی هستند و چنين بيطرفی سياسی را در حضور عقايد مختلف و متکثر به رسميت می شناسند و بر آن صحه ميگذارند.
اما سکولاريزم ديگری داريم با نام سکولاريزم فلسفی که معادل با بی دينی و بی اعتقادی به ديانت است و نوعی ماترياليزم (مادهگرايی) است . اين نوع سکولاريزم با انديشه دينی غير قابل جمع است. يکی قائل به اثبات دين است و ديگری قائل به نفی دين و جمع بين نفی و اثبات غيرممکن است. اگر سکولاريزم سياسی را در نظر بگيريم شايد همه و يا اکثريت اعضايی که آن بيانيه را امضا کردند سکولار سياسی هستند . مخصوصا پس از اين تجربه تلخ و عميق جمهوری اسلامی که به ما آموخته است که در آميختن قدرت و دين و از موضع خدا در جامعه حکومت کردن چه آفتهايی را به دنبال دارد.
برای اينکه دين جان سالم به در برد و ايمان مومنان آزادانه و نه به تحميل صورت گيرد، به نظر من سکولاريزم سياسی يک امر بسيار پسنديده است اما سکولاريزم فلسفی نه، چون با ديانت قابل جمع نيست. در يک نظام مبتنی بر سکولاريزم سياسی افرادی که به ديانت هم معتقد نيستند میتوانند از حقوق شهروندی برخوردار باشند و آزادانه زندگی کنند و از همه مزايا و مواهبی که ديگران به حکم شهروندی برخوردار هستند، بهرهمند شوند.
آيا بيانيه ۵ روشنفکر دينی بيانگر رهبری و يا افکنندهی نوعی اختلاف در طيف های حامی جنبش سبز بوده است؟
ـ آن بيانيه به اعتقاد من اختلاف افکن نبود . واقعيت اين است که در درون جنبش سبز هم دينداران و هم غيردينداران، چپها و سکولارهای فلسفی و حتی افرادی از انجمن حجتيه وجود دارند و اين را نه میتوان انکار کرد و نه میتوان مخفی نگاه داشت. اينکه گروهی در بيانيهی درباره جنبش سبز سخن بگويند به معنای نفی گروه يا انديشه ديگری نيست. اتفاقا ما آشکارکننده همين پلوراليزم و تکثر هستيم که يک بخش ما روشنفکر دينی است و بخش ديگر آن سکولار فلسفی است و همه اينها در درون جنبش سبز موجوديت دارند و در آينده ايران هم فصل و نقش هر کدام مشخص خواهد شد.
واژگان "جمهوری" و "دموکراسی" در توصيف نظام سياسی و حکومت مردم بر مردم به کار میرود، آيا تلفيق مذهب و دين با سياست و حکومت و ساخت واژهای ترکيبی چون "جمهوری اسلامی" و "دمکراسی دينی" تکرار تجربه استبداد دينی نيست؟
ـ ما الان همگی باور داريم که در جامعهمان استبداد دينی حاکم است و قبل از استبداد دينی و قبل از انقلاب ۵۷، استبداد سلطنتی حکم بوده است. اگر ما ميتوانيم از استبداد دينی سخن بگوييم پس می توانيم از دموکراسی دينی هم سخن بگوييم. استبداد دينی به اين معنا که عدهای در زير پرچم دين، استبداد کنند و حتی از دين نکاتی را استخراج کنند که به سلطه بيشتر ايشان بر مردم منجر شود. البته استبداد، دينی و غير دينی ندارد ولی عدهای با ابزار دين میتوانند استبداد به وجود آورند که اين نه تنها امکان، بلکه حقيقت و فعليت نيز در جامعه ما يافته است.
دموکراسی دينی هم به همين اندازه امکان دارد، عدهای به نام دين و ابزار دين و بنا به تکليف دينی بکوشند تا در کشور خودشان يک نظم دموکراتيک برپا کنند. يک نظم دموکراتيک که به همهی شهروندان حق مساوی دهد، حق مشارکت سياسی و تمامی حقوق لازم در نظام دموکراسی به افراد داده شود و مهمتر از همه يک قوه قضاييه مستقل به وجود آورد که رکن اساسی هر نظام دموکراتيک است و البته هيچ منافاتی با اسلام ندارد و در عين حال ستون دموکراسی است.
نسبت حکومت آينده فرضی در ايران با دين و فقه اسلامی چيست؟
ـ نسبت حکومت آينده با دين در چند نکته خلاصه میشود:
۱ دينداران هم در آن مجال عمل دارند و بايد از آزادی برخوردار باشند.
۲ . دينداران بنا بر تکليف دينی شان با نابرابری و استبداد مبارزه خواهند کرد.
۳. بنا بر تکليف دينی شان قوه قضاييه مستقل برپا خواهند کرد.
۴. بنا بر تکليف دينی خود، عدالت را در همه جامعه سايهگستر خواهند کرد.
۵. بنابر تکليف دينی خود، ديگران را هم انسان و دارای حقوق برابر با خود خواهند دانست. و همه اينها می تواند بنابر يک مسئوليت دينی صورت گيرد.
دموکراسی دينی هيچ تفاوتی با دموکراسی ندارد و تنها چون مسئوليتش بر عهده دينداران است ميتواند نامش دموکراسی دينی باشد. در يک دموکراسی دينی حداکثر سعی ميشود قانونی که منافات با قوانين قطعی دينی دارد به تصويب نرسد، اين قوانين قطعی و ضروری در اسلام هم بسيار محدود هستند. فتاوی زيادی ممکن است وجود داشته باشد اما ميتوان به مهمترين آنها اکتفا کرد و حتی در صورت لزوم اجتهاد تازه کرد. همين ضامن اسلامی شدن قوانين است و بقيه دين به پايبندی قلبی خود مومنان باز ميگردد که چقدر در عمل به شريعت اهتمام دارند.
آيا منابع حقوقی و قانون گذاری همچنان بر پايه فقه اسلامی و فقه جعفری خواهد بود؟
فقه اسلامی و به تبع آن فقه جعفری، محدودتر از آن خواهد بود که بتوانيم همه قوانين را از آن استخراج کنيم، کافی است که ما قوانينی را بنويسيم که با قطعيات و ضروريات اسلامی منافات نداشته باشد و ضمن اينکه می توان در همهی اينها کسب اجتهاد کرد . جامعه دينی بنابر خواست اکثريت دينداران هويت و شکل خواهد گرفت که فرهنگ دينی آن باعث تمايز با ديگر جوامع است.
اگر قرار باشد رفراندومی در ايران برگزار شود و شما يکی از طراحان آن باشيد چه موضوع و قانونی را به نظرسنجی عمومی خواهيد گذاشت و چگونه اين رفراندوم را تنظيم ميکنيد؟
جايگاه ولايت فقيه و اختيارات آن بايد مورد سوال قرار گيرد. ما بايد در تنظيم رفراندوم مسائل خيلی مشخص و ملموس را مورد سوال قرار دهيم چرا که اگر موضوعات انتزاعی را محور قرار دهيم به نتيجهی نمی رسيم و مشکلات تازهای گريبان گير نظام خواهد شد.
تئوری ولايت فقيه توسط آيت الله خمينی پيش از پيروزی انقلاب مطرح شده بود. آيا آن ديدگاه فارغ از فعليت يابی آن در حکومت، محتوم به استبداد دينی بود؟ يا اينکه عملکرد جمهوری اسلامی چنين نتيجه ای را به بار آورده است؟
تئوری ولايت فقيه، عين استبداد دينی است. با اين تئوری اصولا نمی توان نظم دمکراتيک به وجود آورد و حتی هيچ کس نمی تواند در ذيل تئوری ولايت فقيه، عدالت بورزد چون همانگونه که فيلسوفان قديمی گفتهاند، قدرت مطلقه فساد مطلق میآورد. پارساترين فرد هم اگر در راس جامعه با قدرت غيرپاسخگو قرار گيرد بعد از چند سال، بسيار از عدالت فاصله خواهد گرفت. لذا تئوری ولايت فقيه آيت الله خمينی از همان آغاز يک تئوری غير اخلاقی بود ولی در عمل هم خوشبختانه ماهيت خودش را نشان داد و اکنون بيش از گذشته با تجربه تلخ جمهوری اسلامی مشخص شده که تئوری ولايت فقيه، تئوری عدالت ورزانه ای نبوده و نيست. اگر چيزی بايد قربانی شود آن قدرت مطلقه و اختيارات مطلقه فقيه است، اگر اين سايه شوم از سر ايران برداشته شود و آفتاب عدالت بتابد مردم ايران ميتوانند رنگ آزادی و عدالت را ببينند.
به نظر میرسد جريان بنيادگرايی شيعی تحت لوای احمدینژاديسم در ايران چنان به قدرت رسيده است که از همان تفکرات خشونت طلبانه و ابزارهای سرکوب بنيادگرايی اسلامی (طالبان و القاعده) نيز برخوردار است. به نظر شما اعتقاد به مهدويت چقدر در اين افراط گرايی نقش داشته و راه مقابله و متوقف ساختن اين افراط گرايی چيست؟
ـ بنيادگرايی در عموم مسائل به طور کامل قابل برطرف کردن نيست. بنيادگرايی اسلامی از بعد از فوت پيامبر اسلام با ظهور خوارج آغاز شد و تا امروز هم ادامه يافته است، نمی توان آن را ريشه کن کرد و همواره در تاريخ بوده است، اما بنيادگرايی گاهی مغلوب است و گاهی غلبه پيدا کرده است. علت اين جريان هم پاره ای به روانشناسی و روحيه افراد باز ميگردد که ذيل انديشه دينی به سمت فاشيسم تمايل دارند و بر اين توهم بزرگ هستند که هم دين را و هم دنيا را ميتوانند اصلاح کنند، آن هم با سرعت و خشونت.
از همان اوايل که خوارج در اسلام به وجود آمدند شيوهشان خشونت ورزی بود. بر سر مسائل جزئی راحت آدم ميکشتند و شکم پاره ميکردند و به دنبال يک جامعه پاک و خالص از مومنان بودند و هر کس که اندک زاويه ای با آنها داشت حذف فيزيکی میکردند. امروز هم جريان بنيادگرايی شيعی از همان آبشخور تغذيه میکند و تنها راهش آن است که نگذاريم به قدرت برسند و بگذاريم در حاشيه ای از جامعه با خيالات خام خود دلخوش باشند چرا که به اين مقدار ميشود رضايت داد و تحمل کرد اما بيش از اين نه.
در ايران هم احمدینژاديسم و فرقههای شديدا خرافی و قصه مهدويت، هميشه در جامعه بوده است و حتی در گذشتههای دور از اين افراطی تر هم بوده است اما امروز آنها به قدرت رسيدهاند و زشتی شان چندين برابر شده است. اگر ما يک جامعه آزاد داشته باشيم که افراد وقتی روی ترازو جامعه قرار ميگيرند عيار واقعی شان بدست آيد، اين جريانات و افراد هرگز مجال حضور نمیيابند و همچنان در حاشيه خواهند ماند.
امروز مشکل ما گره خوردن و ازدواج قدرت با افراط گرايی مهدويتگرايانه است. اين افراط گرايی مهدويت گرايانه هميشه به صورت يک جريان باريک در جامعه وجود داشته و بعد از اين هم خواهد داشت ولی بستر دسترسی آنها به قدرت و حکومت است که باعث اين همه آفت و آسيب شده است. اگر يک نظم دموکراتيک در جامعه به وجود آيد اين افراد اصولا در حاشيه خواهند ماند بدون اينکه نزاعی صورت گيرد، خشونتی ورزيده شود و هزينه ی گرانی به جامعه تحميل شود.
آیت الله منتظری و مهندس بازرگان
ناقدان نفرت پراکنی و ستیزه جویی
Fri 12 02 2010 - 9:48
فرخ نگهدار
farrokh1946(at)gmail.com
در تمام سالهای نوجوانی و جوانی در نوعی فضای فکری پرورش یافته ام که هستی را به دو نیم کرد. نیمی نیک و نیمی زشت و ستیز دائمی میان آندو را ضروری، اجتناب ناپذیر و تشدید شونده می دید. فضایی که در آن تضاد و سیر گریز ناپذیر به سوی تخاصم مسلم گرفته می شد، تخاصمی که حاصل غایی آن نوعی رهایی مطلق یا آزادی مطلق تصور می شد. در چنین فضایی تو یک انتخاب بیشتر نداشتی: "یا با اونا - یا با ما". تو در نهایت یا خائنی یا خادم. یا دیوی یا فرشته. در چنین فضایی حق همیشه از آن توست و باطل همیشه سهم طرف مقابل. کردار تو، همیشه خیر است و کردار او همه شر. در چنین فضایی زندگی همه عقیده است و جهاد. در چنین فضایی انسان های روی زمین، همه جا و بی هیچ استثناء به دو گروه دوست و دشمن تقسیم می شوند که فقط شمشیر میان آن دو حکم میراند. جوهر زندگی ستیز است. ستیزی دائمی تا رسیدن به بهشت موعود. آن بهشت موعود جایی دست یافتنی است. جائیست که انسان همه رنج هایش ریخته و الک آویخته و حوری و غلمان و شیر و عسل از هر سو روان.
برخی این شیوه تفکر سیاسی را به مارکسیسم نسبت می دهند. اما راست این است که اندیشه مارکسیستی هم، مثل سایر مکاتب، آمیزه ای است از طرز فکر پیشینیان با آرایش و عناصر تازه. در طول تاریخ، تا زمانی که مدرنیته پدید آمد، حکومت متکی بر شمشیر بود. حکومت حق بود و حق با حکومت بود و حکومت حقی ابدی بود. حفظ قدرت اوجب واجبات بود و حاکم حق داشت از خود به هر وسیله دفاع کند و اگر نمی کرد سخره تاریخ بود.
عنصر اصلی اندیشه لنین هم همین بود. او می گفت: "دولت وسیله اعمال سلطه یک طبقه بر طبقه دیگر است" و "مساله مرکزی کسب قدرت سیاسی است". به جز گروه اندک سوسیال دموکرات ها و برخی لیبرال ها همه مکاتب تا آن زمان حکومت را وسیله اصلی بسط رحمت در میان "خودی ها" اعمال شدت با "دیگران" می دیدند. اشداء علی الکفار و رحماء بینهم.
ما فدائیان سال ها به نوعی مفتون همین نظریه ها بوده ایم. فکر می کرده ایم که حداکثر وحدت و همدلی و فداکاری و آرمان دوستی در بین ما مستولی است. و اختلاف در سازمان ناشی از انحراف یا نفوذ افکار دشمن است. برای یک سازمان مسلح که هدف خود را جنگیدن با حکومت قرار داده بود، اصل این بود که هر اختلافی ناشی از نوعی رسوخ طرف مقابل در وجود ماست.
رکن اول ارتش وظیفه حمله و دفاع را عهده دار است. اما ارتش ها یک "رکن دوم" هم دارند که کارش حفاظت اطلاعات، نفوذ و مقابله با نفوذ است. تمام سازمان های سیاسی دشمن خو نیز باید برای جلوگیری از نفوذ "دشمن" در صفوف خود و برای نفوذ در صفوف دشمن تدبیر اندیشی کنند. این سازمان ها موظف اند برای هر عضو خود یک نگهبان بگمارند و برای نگهبان ها هم نگهبان های دیگر. بدون این شبکه جاسوسی، هیچ سازمان جنگی مخفی رزمنده ای باقی نخواهد ماند.
تصویری که اعضای تازه کار یک سازمان ستیزه جوی انقلابی از روابط درونی خود دارند با تصور آنها از روابط درونی ارتش های سرکوب گر بکلی متفاوت است. واقعیت این است که در درازنای زمان محال است روابط انسانی در این دو محیط متفاوت بماند. کسی که با دشمن شدت می کند، با خودی شدت می کند، دیرتر یا زودتر.
می خواهم بگویم کسی که جهان را میان شر و خیر، تقسیم شده می بیند، نه تنها به سادگی چشم بر تمام کژی های دنیای "خیر" می پوشد و تصویری بکلی دروغ از آن برای خود می سازد، (آن گونه که ما سوسیالیسم واقعا موجود را می دیدیم)، نه تنها دنیای "شر" را فاقد هرگونه ارزش و احترام می انگارد (آن گونه که ما دنیای سرمایه داری را می دیدیم) و چشم بر تمام نیکی های آن می بندند، بلکه – از هر دو مهم تر - در درون دنیای خودی نیز هر گونه دگر اندیشی و تفاوت را هم بر نمی تابد. هرگونه نقد را سازمان شکنی می بیند و حتی برای کنترل ذهن اعضای خود شبکه جاسوسی درونی درست می کند.
بینش سیاسی و رفتار سیاسی تقسیم بردار نیست. ما فعالان سیاسی قادر نیستیم "طرف مقابل" را دشمن خود تصور کنیم و در درون خود به دنبال رد پای دشمن نگردیم. دنیای سیاست، و از آن وسیع تر دنیای انسانی، دوشقه و چند پاره نیست. این ما هستیم که به هوای حفظ هویت، به خاطر کسب قدرت، و یا برای حفظ امنیت، آن را چند شقه و چند پاره می کنیم. من به این نتیجه رسیده ام که لاانسان الی الانسان. یعنی نیست انسانی به جز همان انسان. این یعنی هستی انسان یگانه است. به هرکجا که روی آسمان همین رنگ است.
· مصادیق ستیزه گرایی
قاره اروپا از آغاز قرن 19 تا نیمه ی قرن 20 اسیر ناسیونالیسم، این نیرومند ترین سامانه فکری حاکم بر مناسبات ملت های اروپا بوده و پررنگ ترین مرزکشی ها و مردم کشی ها را هم موجب شده است. اکنون در اروپای قرن بیست و یکم کمتر اثری از آن همه ترس و نکبت ناسیونالیستی بر جای مانده است. از نیمه قرن 19 تا اواخر قرن 20 شبح کمونیسم، با شعار کارگران همه کشورها متحد شوید، نیمی از اروپا را با انقلاب پرولتری فتح و روح نیمه ی دیگر را نیز تا ابعاد بزرگ تحت تاثیر قرار داد.
ناسیونالیسم اروپائیان را بر اساس ویژگی های قومی-فرهنگی و کمونیسم آنان را بر اساس موقعیت نسبت به وسایل تولید به "ما" و "آنها" به خودی و غیر خودی، دوست و دشمن، بیگانه و رفیق، به دو پاره ستیزنده تقسیم و ستیز پایان ناپذیر میان آن دو را گریز ناپذیر می انگاشت.
از اوایل قرن بیستم این هر دو اندیشه به کشور ما ایران هم رسوخ کرد و نحله های ملیون و چپ ها پدید آمدند. در میانه قرن گذشته دو جریان فکری به اوج قدرت میرسند و سیاست کشور ما را در قبضه خود می گیرند. چپ در سازمان دهی توده استثمار شونده علیه استثمار گران به کلی ناموفق ماند، و بیشترین تاثیرش ترویج فرهنگ مدرن در جامعه شد. ملی گرایان اما از نیمه قرن گذشته به بعد در تسخیز ذهنیت اقشار اجتماعی علیه غرب نقش موفق تری ایفا کردند. با این همه هیچ کدام از دو پروژه، نه تکیه بر "تضاد میان اقشار استثمار شونده و استثمار کننده" و نه تکیه بر "تضاد میان ملت استثمار شونده و امپریالیسم" هیچ کدام به گسل عمده در جامعه ما تبدیل نشد.
· میراث استبداد سلطنتی: دو پاره سازی ایرانیان
اما کاری ترین عامل تقسیم کننده ما ایرانیان به دو گروه در صد ساله اخیر تعارض میان دو نگاه مدرن و پیشامدرن بوده است. گروه وسیعی از روشنفکران ما دین را پیش وجدان خویش پدیده ای خرافی، زائد، ضد عقل، افیونی، غلط، ارتجاعی و از به هر روی پدیده ای منفی فهمیده و در اشکال گونه گونه برای رفع آن تلاش کردند. یکی از جدی ترین نسخه ها مدرنیزاسیون و سکولاریزاسیون جامعه ایران از طریق تکیه بر قدرت دولتی بوده است. تز اصلی پهلوی اول، پس از استقرار، نه طبقاتی بود و نه ملی گرایانه، هدف اصلی پهلوی ها، در گام اول مدرن کردن دستگاه دولت و کنار زدن مداخله و نفوذ نگاه دینی در آن و سپس تسری آن به تمام ارکان جامعه بود. با اصلاحات شاه، اسلام گرایی از اوایل دهه 40 شمسی در ایران رو به رشد نهاد و هر روز که گذشت تقابل میان دستگاه دین با دستگاه سلطنت بیشتر شد. پهلوی ها مدرن سازی ایران را از طریق ایمن سازی فضای فرهنگی و حراست از آزادی بیان، دنبال نکردند. آنها قدرت و نفوذ روحانیت در میان ملت را آماج گرفتند و ضرورت مدرن سازی نگاه دینی و نقش و تاثیر و مسوولیت روشنفکران در این باب را به دیده نگرفتند. آنها نه تنها از جلب اعتماد روشنفکران ایران کاملا روی می گرداندند، نه تنها عرصه روشنفکری ایران را اساسا ترک کردند، بلکه سرکوب و مرعوب کردن روشنفکران را دنبال کردند.
در آستانه انقلاب ما با جامعه ای واقعا تقسیم شده مواجه بودیم. در یک طرف حدود 10 تا 20 در صد از مردم ایران، و بیشتر متمرکز در بافت نوساز شهرهای بزرگ، با آشنایی بیشتر به شیوه زندگی و فرهنگ غرب، با دسترسی بیشتر به سیستم آموزش عمومی، ، اقشار پرنفوذتر و بالایی ما را تشکیل می دادند و در سوی دیگر حدود 75 تا 80 درصد مردم با تحصیلات کمتر در بافت سنتی و نیز در حاشیه های شهرها، در اکثر روستاها، شهرها کوچک تر روزگار می گذرانند. با پیروزی انقلاب یورش اکثریت اسلامی بر اقلیت سکولار بسرعت حدت یافت. هر کس در آخرین تحلیل به یکی از این دو سو رانده شده است. من در تحلیل دیگری تحت عنوان "علل سقوط پهلوی گرایی در ایران"، (1387) بحث کرده ام که سیاست آپارتاید فرهنگی شاه بیش از استبداد گرایی شاه زمینه سقوط و تغییر رژیم را هموار کرده است.
· علل دوپاره شدن مجاهدین
از سوی دیگر با ظهور پهلوی ها، برخلاف دوره مشروطه ارتباط میان روشنفکران ایران و روحانیون تقریبا قطع شد و پس از 28 مرداد فضای روشنفکری ایران تقریبا به طور کامل به تسخیر اندیشه مارکسیسم در آمد و مقدم ترین معنای روشنفکری بریدن از دین شد. این جدایی تا آنجا پیش رفت که مفهوم "روشنفکر دینی" حتی در ذهن دین داران مفهومی متناقض، ساختگی و شکننده جلوه کرد.
مطالعه علل شکستن سازمان مجاهدین و تغییر ایدئولوژی آن در سال 54 از این زاویه کاملا قابل تامل است. بسیاری تحلیل گران این پدیده را به خدعه، کج اندیشی و یا نادانی رهبران وقت نسبت دادند. این تحلیل ها قطعا محتاج باز بینی است. شاید شکاف فرهنگی میان ایرانیان در آن دوران عمیق تر از آن بود که متحمل در آمیزی دو پاره ی اندیشه شریعتی گردد. تردید نکنیم که شریعتی تشنه نوسازی دین بود. او کوشید سنن شیعی را با کمک مارکسیسم در حالی نوسازی کند که از یک سو سنن مارکسیستی در ایران آن روز بار سنگین دگماتیک و بار ضد دین داشت و از سوی دیگر مدرن سازی به سبک پهلوی ایران را به دوپاره ی مدرن و سنتی، اما بشدت بیگانه با هم تقسیم کرده بود.
مجاهدین خلق تاب تحمل این دو هویتی را نداشتند و مقاومت در برابر آن فشارهای فکری و اجتماعی بسیار سنگین در هم شکست. آنها از دورن شکستند. خوب به یاد دارم که تلاش رهبران مجاهد در زندان برای حفظ خصلت اسلامی سازمان در اواخر کار دیگر هیچ جنبه روشنفکرانه نداشت و کاملا سیاسی بود. آنها که اسلامی ماندند استدلال شان تنها این شد که جامعه ما اسلامی است و لذا کنار گذاشتن دین یعنی قطع ارتباط با مردم. تلاشی ایدئولوژیک سازمان مجاهدین در اساس زیر فشار و زیر ستیز فکری، فرهنگی و اجتماعی میان دو بخش از هم بیگانه ی جامعه ما صورت پذیرف و خود بشدت بر این جدایی و بدگمانی افزود.
· میراث استبداد دینی: تشدید ستیز میان ایرانیان
انقلابی که 31 سال پیش در چنین روزهایی به پیروزی رسید فقط قدرت حاکمه و استبداد شاهی را ریشه کن نکرد. این انقلاب در بعد اجتماعی در عمل طغیان خشم فروخفته اقشار سنتی ایران بود علیه اقشار مدرن کشور. آنها تقریبا تمام دستگاه دولتی از کادرهای غیر اسلامی پاکسازی کردند. دانشگاه ها که سنگر اصلی اقشار مدرن جامعه بود، به عنوان "مرکز ضد انقلاب شناخته شد و تماما تعطیل شدند. هنر مدرن در هم کوبیده شد. همان شکافی که تا قبل از انقلاب جامعه ما را دو پاره می کرد، صد برابر تشدید شد.
حکام تازه قانون اساسی را کاملا بدور از چشم اغیار نوشتند. حتی فدائیان هم که بزرگترین و رزمنده ترین سازمان پیکارجوی شرکت کننده در انقلاب بود کاملا نادیده گرفته شد. قانون را طوری نوشتند که هیچ منفذی برای مشارکت اقشار غیر سنتی، برای سکولارها، برای کسانی که ایدئولوژی اسلامی ندارند باز نماند. دیوار بلند و رسوخ ناپذیر میان "ما" و "آنها" از نو بازسازی شد و تا آسمان رفت؛ منتها این بار از این سو، از سوی اسلام گرایان علیه دیگران. هرمنوتیک سوء ظن، و این بار صدها بار شدیدتر فضا را آلود. اصلا زبان رایج حاکمان و شکست خوردگان شد، در هر دو سوی دیوار.
انقلاب بزرگترین مهاجرت تمام تاریخ 3 هزار ساله ایرانیان را به وجود آورد. طی یک دهه بین 1 تا 3 میلیون نفر از جمعیت فعال کشور ترک آشیان کرد. شمار اعدام شدگان سیاسی سر به هزاران زد. تخم کین و نفرت میان پاره ی مدرن شده جامعه ما چنان گسترده شد که نام اسلام، نام دین و گاه حتی خدا، برای بسیاری دشناک ترین واژه ها شد، حتی در کلام شاعران، بر سر زبان های سوخته. واژه های آشنا و بی آزار بس تلخ شدند و بس بیگانه. جمهوری اسلامی ایران شکاف تولید شده در دوران پهلوی ها را ترمیم نکرد. آن را صد برابر عمیق تر کرد. او ما را رسما به شهروندان خودی و غیر خودی تقسیم کرد. بخشی از ملت پایگاه استکبار جهانی شدند و در زمره کفار و محارب و مهدور الدم؛ و بخش دیگر شدند تمام "ملت". ملتی مسلمان، شریف و شهید پرور.
· صدای بازرگان
در این فضای کاملا تقسیم شده که هیچ کس هیچ صدایی را از آن سوی دیوار اصلا نمی شنید، مهندس مهدی بازرگان، در حالیکه رئیس دولت بود، ایستاد و از حقوق ضدانقلابیون حرف زد؛ از شیوه محاکمه امیر عباس هویدا انتقاد کرد. کابینه بازرگان در آن حد که جامعه گر گرفته بود داغ نشد. او از هر دو سو را با خود داشت. خود به غایت مومن بود، اما اصلا اعتقاد نداشت که برای اداره کشور تنها احزاب اسلامی حائز صلاحیت اند. بازرگان در تمام عمر ضد انحصار طلبی بود.
اما تلاشی که مهندس بازرگان برای آشتی و همزیستی دو پاره کشور ما داشته است، فقط به رفتار او با رهروان دو سوی دیوار محدود نیست. پایداری او در خط مشی اصلاح طلبانه و قانونی نیز دقیقا ناشی از اعتقاد راسخ او به امکان غلبه بر شکاف عمیق فرهنگی-اجتماعی به ارث رسیده از دهه های گذشته است.
در میان فعالان سیاسی کشور ما این بحث مطرح است که کدام رژیم اصلاح پذیر هست و کدام نیست. این بحث مطرح است که اگر اصلاح گذشتند و به سوی انقلاب تاختند تکلیف چیست؟
مقایسه رفتار مهندس بازرگان با رفتار یار قدیم او دکتر شاپور بختیار بسیار آموزنده است. بختیار کسی بود که رژیم شاه را اصلاح پذیر و جمهوری اسلامی را اصلاح ناپذیر می دید و بازرگان کسی بود که هر دو رژیم را اصلاح پذیر دید. بسیاری از دوستداران خرد-ورز حکومت شاه نظری "بختیاری" دارند. از جمله داریوش همایون تا همین اواخر. بسیاری از اصلاح طلبان در جمهوری اسلامی هنوز برعکس تحلیل می کنند: آنها رژیم شاه را اصلاح ناپذیر و جمهوری اسلامی را اصلاح پذیر می بینند.
نادرند کسانی که "بازرگانی" فکر می کنند؛ آنها که هر دو حکومت اصلاح پذیر می انگارند. مشهور ترین کس البته خود مهندس بازرگان است. اما او یگانه کس نیست. پایمردی کسانی چون احسان نراقی هم قابل احترام است. آیت الله شریعت مداری هم تا حد معین همین طور بود.
گرچه تجارب جوامع و جمع بندی های جامعه شناسی سیاسی نشان داده است این که هر رژیمی تا چه حد ظرفیت اصلاح دارد بیشتر به قدرت جامعه مدنی مربوط است تا ماهیت حکومت، اما خوش بینی اصلاح طلبانه بازرگانی بر پایه از این فهم جامعه شناسانه نبود. اصلاح طلبی بازرگان ناشی از علاقه اش به سازش و حرمتی است که او برای حقوق گرایش ها قایل است. بازرگان کسی نیست که اقشار اجتماعی را در دو اردوی "خیر" و اردوی "شر" تقسیم کند.
کسی که آگاه یا ناخودآگاه جامعه را به دو اردوی خصم، به دو طایفه مدرن و مرتجع، تقسیم می کند، کسی که هدف پیکار سیاسی را غلبه اردوی خیر بر شر قرار می دهد، فارغ از این چپ باشد یا راست، دینی باشد یا غیر دینی، حکومت طرف مقابل را اصلاح ناپذیر می انگارد.
بازرگان و بختیار تا آخرین روزهای شاه "اصلاح طلب" هستند. اما از روزی که قدرت آیت الله خمینی از قدرت شاه پیشی گرفت منهدس بازرگان "اصلاح طلبی" را در رابطه با قدرت تازه تعریف و مهار سیل و کاهش از خرابی ها را وجهه همت خود ساخت. بختیار مقابله با قدرت تازه و کنار زدن آن را، برچیدن آن را آغاز کرد. مقایسه رفتار بازرگان و بختیار به من آموخت که اصلاح طلبی تو اگر با شور شوق همزیستی و تعامل صلح آمیز گرایش های اجتماعی عملا موجود آمیخته نباشد، با تغییر قدرت سیاسی پوچ می شود.
· صدای منتظری
در تاریخ معاصر ما پس از آیت الله طالقانی جایگاه آیت الله منتظری در ترمیم زخم های به جا مانده از جدایی و نقار فرهنگی، در جلب نگاه و اعتماد نیمه دیگر مردم ایران برجسته است. آیت الله منتظری نه فقط انسانیت و اخلاق را در کشور ما ورای منافع قدرت و حاکمیت و ایدئولوژی قرار داد، بلکه از نگاه من، به احیای بازگردانیدن روح اعتماد و خوش بینی به نیمه شکست خورده و سرکوب شده ی کشور، به امکان سازش و همزیستی با طرف مقابل خدمتی بی بدیل کرده است.
دموکراسی و حقوق بشر، در فضای تیره ای که نحله های سیاسی و فرهنگی و اجتماعی بشدت از هم بیگانه و ترسیده هستند، هرگز جوانه نخواهد زد. پیش شرط دموکراسی و انتخابات آزاد شنیدن صدای یک دیگر از پشت دیوارهاست، مقدم ترین پیش شرط دموکراسی ریختن ترس و ایجاد اعتماد در طرف مقابل است. منظورم از طرف مقابل فقط دولت، یا فقط میان دولت و ملت نیست. مقدم ترین پیش شرط دموکراسی ریختن ترس ما از گروه های سیاسی و اجتماعی غیر خودی، غیر مذهبی، غیر سکولار، غیر چپ، و غیر از ماست.
صدای آیت الله منتظری در غرقابه خونبار 67 در دفاع از ظلمی که بر خانواده های "کفار" و "منافقین" رفت در فضای غمزده و مرده آن سال ها، چنان در دل ستمدیگان نشست که تا امروز هیچ فریاد رس دیگری جای آن را پر نکرده است. آیت الله منتظری در این 20 ساله آخر عمر با تصویری از خود در اذهان زخم دیدگان از حکومت، از هر طیفی، ترسیم کرد بیشترین زمینه باور به امکان سازش و همزیستی را بین نحله های دوگانه جامعه ما فراهم ساخت. صدای او بیش از هر پیشوای دینی دیگر در دل های اقشار طرد شده جامعه ما جا باز کرد، بی آنکه ذره ای هم اجازه دهد همدلی و یگانگی عمیق او با جامعه دین داران و مومنان ایران لطمه بیند.
رفتار و کردار آیت الله منتظری با ساکنان آن سوی دیوار، کسانی که سلف ایشان، آیت الله خمینی، هیچ گاه چشم و دل دیدن آنان را نداشت، ولایت او را بر قلب ها، از هر طایفه ای، مسجل ساخت. مرجعیت منتظری پایه اش بر مهر شد و نه بر سود، سود دنیوی یا آخروی.
میراث آیت الله منتظری هم اما به شنیدن صدای ستمدیدگان از حکومت دینی محدود نماند. تلاش او برای تطبیق فقه شیعی با نیازهای جامعه متحول و صدور فتاوی و نظریه های دینی برای اصلاح فقه اسلامی در سمت نزدیک سازی آن ها با حاکمیت مردم و رعایت حقوق شهروندی کاملا حائز اهمیتی تاریخی است. فتاوی آیت الله منتظری نقطه چرخش واقعی کارنامه آیات عظام در کشور ماست.
در سال های اخیر این بحث که آیا دین با حقوق بشر و دموکراسی سازگار است و رابطه اسلام با حقوق بشر و دموکراسی چیست به یک بحث بسیار جدی در میان تمام نحله های دینی، اسلامی، شیعی و غیر دینی تبدیل شده است. اکثر روشنفکران سکولار به این سوال ها پاسخ های منفی یا تردید آمیز می دهند. بسیاری هم در آن سو دموکراسی و حقوق بشر پدیده هایی می بیینند که با دین، با اسلام و با برداشت های شیعی از آن هیچ ارتباطی ندارد.
گرچه تحقیقات جامعه شناختی و فرهنگ شناسانه به خوبی ثابت می کند که تمام تعالیم و آموزش های دینی به واسطه ابناء بشر عرضه شده و سخت تابع شرایط عینی و ذهنی زمان خود قرار دارند، با این حال بر اثر تاریخی که کشور ما در دوران مدرن پیموده و عمق شکافی که بین دو قشرهای مذهبی و غیر مذهبی جامعه پدید از ساکنان آن شکل گرفته است، باور به اصلاح پذیری دستگاه روحانیت و محتوای فقه شیعی، به گونه ای که تنها قابلیت زیست، حضور و انطباق با فرهنگ و زندگی مدرن را کسب کند، بلکه به دستگاه رواج اخلاق، آشتی، عفو، همدلی، تعاون و خیر اجتماعی بدل شود، در نگاه اکثریت بزرگ کاری ناشدنی جلوه می کند.
کدام یک از آیات عظام ما برابر حقوقی همه شهروندان را - اعم از "کافر" و "مرتد" و مسلمان - آرمانی اسلامی دانسته اند؟ هنوز هیچ یک از مراجع بزرگ ما برابر حقوقی همه انسان، اعم از "اعم از گبر و کافر و مسلمان شیعه" را عادلانه ندانسته اند. با این حال نگاه فقها به حقوق بشر، به خصوص به حقوق زن، و در میزان نابرابری و تبعیض یکسان نیست. برخی از آنان هنوز کشتن به خاطر عقیده را جایز و حتی واجب می بینند و برخی دیگر به رفع یا کاستن از حدت تبعیض ها توجه نشان داده اند. آیت الله منتظری از یگانه مقام والای مذهبی است که دغدغه کاستن از تبعیض در فقه را خدمت به اسلام می دید. فتوای او در دفاع از حقوق شهروندی بهائیان فقط شجاعت سیاسی نیست. تلاشی واقعا ستودنی است برای آشتی دادن تعلق دینی و شیعی با ارزش های اصیل جهان امروز، برای مرهم نهادن بر زخم هایی که جامعه ما را شکافته است، برای احیای اعتماد و همدلی میان گروه های اجتماعی مختلف. فتاوی او، به خصوص آنها که در پایانه عمر صادر شد، امید به همزیستی دین با دموکراسی و حقوق بشر، امید به تحول در تفکر حاکم بر دستگاه دین در کشور ما جانی تازه بخشیده است.
•در خاتمهدر پایان مایلم به نقش دو عزیز دیگری که بعد از من سخن خواهند گفت هم اشارتی داشته باشم. دو چهره ای که سال های عمر را برای کاهش از ورطه دوئیت و تقابل میان دو شق مردم کوشیده اند. کاری که دکتر سروش برای تطبیق ارزش های دینی با نیازهای جامعه مدرن کرده است تا همین جا در عرصه تخفیف منازعات و ناباوری ها و تقابل ها در جامعه ما ثمرات ارزشمند داشته است. صدای سروش صدایی است که در هر دو بخش جامعه ما پژواک دارد. کار سروش تنها حرف زدن با خودی ها نیست. او در راه باز اندیشی دینی و تطبیق پذیری و تلفیق پذیری آن با ارزش های مدرن زحمات بسیار کشیده است. سروش برخلاف برخی اندیشه سازان دیگر، گسست از درک متحجر، به غایت یک سویه و طغیان گر از اسلام را با پشت کردن به اسلام پی نگرفته است. او در سنگر دین ایستاده و برای نوسازی دین می جنگد. و کار بسیار بسیار دشوار نیز همین است.
مسعود بهنود هم امشب با ماست. تا شاه بود تلاش بهنود باز کردن چشم و گوش "حکومت" به دیدن آن سوی دیوار و نیز باز کردن چشم "مردم" بود به دیدن و فهمیدن "این سوی دیوار" . شاه که رفت، بهنود دست از کار نکشید. و از معدود کسانی بود که نرفت. مسعود روشی بختیاری نداشت و ندارد. طبع او "بازرگانی" است. چیره دستی بهنود در کشیدن مو از ماست، به یاری قصص و بهره کشی تمام عیار از آن برای باز کردن راه تامل و خود اندیشی و زدودن سوء تفاهم، برای رسیدن به درک بهتر از همدیگر واقعا زیباست.
•بار مسوولیت ما روشنفکران سکولار
جای مهندس بازرگان و آقای منتظری در میان ما ایرانیان تا ابد خالی است. یادمان آنان گرامی داشت روش و تلاش آنهاست در گشایش درهای صلح، همزیستی و رعایت حق یک دیگر. یادمان آنان ترویج گفتگوست؛ تلاش برای درک بهتر از "طرف مقابل" است.
اما تولید "درک بهتر از طرف مقابل"، تولید فهم تازه از اصول و ارزش های استقرار یافته، به خصوص تلاش برای خلق مفاهیم و زبان تازه، فقط وظیفه یک طرف نیست. انتظار این نیست که آن سوی دیوار تغییر کند. اصلا مشکلات ذهنی ستیز آفرین فقط در آن سوی دیوار نیست. عدم همزیستی و عدم تحمل قطعا دلایلی دو جانبه دارد. هم "ما" و هم "آن
محمد قوچانی: انتقاد از شورايي پنج نفره
Wed 10 02 2010 - 9:26
دخت ایران: شورايي پنج نفره از روشنفكران در خارج از ايران ساخته شده است كه هرضلع اين پنج ضلعي نامتقارن روزگاري منتقد يكديگر بوده اند:
اول از همه محسن كديور منتقد عبدالكريم سروش بود كه بر سر نظريه پلوراليسم ديني به نقد و مناظره با او نشست كه روزنامه سلام مشروح آن را به صورت كتابچه اي چاپ كرد.بعدااكبر گنجي اعلام انصراف خوداز روشنفكري ديني را در رساله مانيفست جمهوري خواهي در نقد عبدالكريم سروش و سعيد حجاريان آغاز كرد واز شاگردي سروش به نقادي وي رو آورد، سپس عطاء الله مهاجراني را به سبب ترويج نهضت آزادي (كه عبدالعلي بازرگان عضوموثر آن بود) تقبيح كرد. سرانجام همين سال قبل عبدالعلي بازرگان به نقد علمي سروش پرداخت كه نظريه قرآن محمدي او اعتراض بسيار برانگيخت.
چهره رسانه اي اين پنج نفر يعني عطاء الله مهاجراني البته نسبت خود وجنبش سبز را نسبت ابوذر وعلي خوانده است كه گذشته از ناراستي عجيب هم هست كه چرا يك جنبش ليبرال بايد از اشاراتي راديكال بهره گيرد، اما براستي چه شباهتي ميان اين دوستان است كه روزنامه كيهان آنان را اتاق فكر جنبش سبز بخواند؟ و به چه علت بايد ديدگاه سخت سست اكبرگنجي درباره امام موعود ديدگاه جنبش سبز قلمداد شود وآيا اصولا جنبش سبز با اين عرض وطول طويلش ميتواند واجد ديدگاهي ايدئولوژيك باشد كه مثلا اكبر گنجي و عبدالكريم سروش و حتي محسن كديور و عبدالعلي بازرگان سخنگوي فكري آن باشند.
البته هر يك از اين افراد در زمره چهره هاي موثر فرهنگي در دهه هاي گذشته بوده اند:
عبدالكريم سروش روشنفكر مسلمان مومن ومتهجدي است كه آراي او - چه موافقش باشيم چه مخالفش – در رونق مباحث فكري ايران نقش منحصربه فردي داشته وگفتمان سازي كرده است، عبدالعلي بازرگان هم سياستمدارمسلمان معتقد و دانشوري است كه پژوهشهاي قرآني او نام بلند پدرش را زنده نگهداشته و نوعا با مشي اعتدال سياسي نشان داده كه هنوز اخلاق در سياست زنده است، محسن كديورنماينده اتحاد حوزه ودانشگاه است كه تحقيقات اودرباب فقه سياسي وفلسفه اسلامي( بخصوص در موضوع آخوند خراساني ) تحسين استاداني مانند سيد حسين نصر و سيد جواد طباطبايي را برانگيخته است، عطاء الله مهاجراني هم مدير فرهنگي و نويسنده توانمندي است كه رساله انتقادي اش در باره كتاب آيات شيطاني و نظريه اسلام سهله و سمحه اش در دوره وزارت مورد توجه اهل فرهنگ بوده است، اكبر گنجي هم روزنامه نويس تند و تيزي بوده كه آثارش باب بحث ونقد را در فضاي عمومي ايران به مرزهاي تازه اي برد و از جمله باعث ترغيب منتقدانش درنقد علمي آراي او شد.
اين همه نگاه از نيمه پرليوان به واقعيت هاي اجتماعي است اما چه كسي گفته كه بايد مقلد اين رجال بودوآنان را زبان در كام گرفته اصلاح طلبان دانست و حتي ميتوان آراي شخصي و نارواي اكبر گنجي در باره اسلام وتشيع را به پاي خاتمي وموسوي وكروبي وهاشمي وحتي سروش وكديوروبازرگان ومهاجراني نوشت؟ چه كسي باور ميكند كه راي ناصواب اكبر گنجي در باره امام خميني يا روش غلط او در برابراصول قانون اساسي همان است كه مثلا در ذهن سيد حسن خميني ميگذرد؟
مگر اكبر گنجي خودرا روشنفكر ديني يا اصلاح طلب سياسي ميداند؟ مگر او در انتخابات رياست جمهوري سال 1388به ميرحسين موسوي يا كروبي راي داده است؟ كه بايد كروبي يا موسوي دربرابراو موضع گيري كنند؟ مگرازياد برده ايم وقتي كه دكتر عبدالكريم سروش شبهاتي را در باره وحي و قرآن بيان كردند آيت الله منتظري در قالب رساله اي عالمانه و منتقدانه با حفظ احترام دكتر سروش و پرهيز از تكفيراوحتي دفاع ازحق آزادي بيان و انديشه ايشان به رد محورهاي سروش پرداخت؟ اين كتاب در سال 1387 پس از مدتها معطلي در وزارت ارشاد اسلامي با مجوز دولت چاپ شد درحالي كه آيت الله منتظري قبلا آن را به صورت محدود دراختيار برخي علاقمندان خود قرار داده بود وبا هزينه شخصي تكثير كرده بود. يعني اين مجتهد منتقد فارغ از سياست و فارغ از اينكه توجه كند دكتر سروش در كدام جناح سياسي قرار دارد يا نسبت به ايشان چه نگاهي دارد با دفاع از حقوق شهروندي وي صريح ترين نقد بر سروش را وارد كرد. كاري كه تاكنون هيچ نهاد حوزوي يا حكومتي ديگر در باب نظريات اخير وي انجام نداده است.
رفتارهايي از اين دست را ميتوان رفتاراصلي جرياني دانست كه اصلاح طلبي سياسي وديني خوانده ميشود: دفاع ازحقوق شهروندان درعين حفظ هويت ديني اصلاح طلبان. جنبش سبز نه ميتواند ونه مي بايد سخنگويي ايدئولوژيك داشته باشد. هم اكنون به جز اين پنج تن تعدادي از روشنفكران لاييك و تعداي از روشنفكران آكادميك براي تبيين مواضع فكري سبزها بيانيه داده اند اما چه كسي ميتواند اين كشتي را كشتي بان باشد؟
نقد دگرانديشان در حوزه الهيات پروژه اي سياسي نيست كه سياستمداراني چون خاتمي و موسوي وكروبي و هاشمي بدان فرا خوانده شوند. اين كار بر عهده دانشوران بايد باشد كه تا اين لحظه دانشوران اصلاح طلب از حوزه ودانشگاه خود در نقد خويش بسيار جلوتر از دانشوران اصول گرا هستند.
منبع: ایراندخت، شماره دوم بهمن ماه
کریستیانه هوفمن:
«رویدادهای اخیر در پیوند با انقلاب بهمن است»
Thu 04 02 2010 - 12:21
دویچه وله: مسئول بخش سیاسی "فرانکفورتر آلگماینه زونتاگ تسایتونگ"، کریستیانه هوفمن (Christiane Hoffmann) بین سالهای ۱۹۹۹ و ۲۰۰۴ گزارشگر روزنامهی "فرانکفورتر آلگماینه" در تهران بوده است. او چندی پیش کتابی در همین رابطه با عنوان "پشتحجاب ایران ـ نگاهی به کشوری در پرده"، در انتشاراتی معتبر دومون آلمان منتشر کرده است.
دیدگاههای هوفمن به عنوان کارشناس امور ایران در مورد مسائل سیاسی ـ اجتماعی این کشور بین دستاندرکاران رسانهای وسیاسی آلمان از اعتبار ویژهای برخوردار است. بخش فارسی دویچه وله، به مناسبت سی ویکمین سالگرد انقلاب در این باره با او گفتوگو کرده است:
دویچهوله: آخرین باری که به ایران سفر کردید، کی بود؟
کریستیانه هوفمن: من در اکتبر گذشته در ایران بودم.
پس از انتخابات ریاستجمهوری؟
بله، چند ماه پس از انتخابات. خیلی مشتاق بودم که ببینم، جریان انتخابات بر جو و جامعه چه تأثیری گذاشته و آیا این امر قابل لمس است.
تغییراتی را هم احساس کردید؟
در نگاه اول بهنظر نمیرسید که چیزی تغییر کرده. فقط یکی از خیابانهای اصلی شهر، خیابان ولی عصر را یکطرفه کردهاند و این مشکلات بیشتری برای ترافیک بهوجود آورده. آخر، این خیابان محل تجمع تظاهرکنندگان بود و از وقتی یکطرفهاش کردهاند، کمی خالی و خلوت بهنظر میرسد.
از این که بگذریم، جو خیلی عصبی بود. بهنظر میرسید که روابط بین انسانها هم تندتر و عصبیتر شده است. بعد که با چند خانمحرف زدم، آنان هم تأئید کردند که جو سنگینتر شده است، مردان با خشونت و تندی بیشتری با آنان برخورد میکنند و مزاحمشان میشوند. شاید این عصبیت را حالا بیشتر سر زنان خالی میکنند.
وقتی ایران بودید، چند بار در مراسم برگزاری جشنهای انقلاب شرکت کردید؟
من پنج سال در ایران بودم، ولی همیشه در این جشنها که در میدان آزادی، نزدیک فرودگاه برگزار میشد، شرکت نکردم...
آن چندباری که شرکت کردید، چه تأثیری بر شما گذاشت؟
بهنظرم مراسمی شبیه به مراسم برگزاری جشنهای انقلاب اکتبر در شوروی سابق بود؛ چیزی شبیه به یک جشن ملی که در آن همه شرکت میکردند، کسانی که وابسته به رژیم بودند، خیلیها را با اتوبوس به محل میآوردند، نقل و شیرینی بین جمعیت پخش میکردند، بادکنکهای رنگین هوا میشد و آشکار بود که همه میکوشند، این مراسم با حال و هوای یک جشن ملی برگزار شود.
به نظر شما امسال، یعنی جشن سیو یکمین سال انقلاب چگونه برگزار خواهد شد؟
من فکر میکنم امسال فضای دیگری بر این جشن حاکم خواهد بود، جو اضطراب و عصبیت و ترس، تعداد نیروهای امنیتی هم بیشتر از پیش خواهد بود. چون اپوزیسیون و جنبش سبز اعلام کرده که این جشن را هم مثل مناسبتهای دیگر به محل اعتراض تبدیل خواهد کرد.
تصور میکنید، درگیری هم پیش بیاید؟
ممکن است، ولی پیشگویی نمیتوانم بکنم. ما در مراسم عاشورا هم دیدیم که با وجود تهدیدها و زهرچشمگرفتنهای رژیم، مردم باز به خیابانها رفتند و فکر میکنم، این بار هم چنین خواهد شد و نیروهای امنیتی هم حمله خواهند کرد.
آیا میتوان دگرگونیهای اجتماعی ـ سیاسیای که در عرض این سی سال اتفاق افتاده، با تغییراتی که در یک سال اخیر به وقوع پیوسته، مقایسه کرد. آیا این تغییرات خط خاصی را مشخص میکنند؟
بهنظر من آنچه در حال حاضر اتفاق میافتد با رویدادهای پس از انقلاب یا حتی پیش از آن در پیوند است. برای برخی این حوادث، مثل تکرار یا ادامهی آن انقلاب است. حالا حتی شعارهای دوران انقلاب مثل "اللهاکبر" خیلی زیاد تکرار میشود یا به مثالهاو نمونههای این دوره استناد میکنند.
بهنظر میرسد که برخی از جناحهای جنبش سبز، حتی میخواهند آنچه پس از انقلاب در این سی سال در جهت نادرستی تکامل یافته، یا در راستای نامطلوبی تغییر کرده، تصحیح کنند یا بعضاً میخواهند انقلاب را تکرار کنند، ولی در صدند این بار بهتر از پیش عمل کنند.
چیزی که باعث نگرانیاست، خشونتی است که در حال حاضر اعمال میشود. بسیاری از دگرگونیهایی که در سالهای پس از انقلاب در جهت نادرستی صورت گرفتند، بهخاطر خشونتی بود که در این زمان اعمال شد. حالا هم این خطر وجود دارد که جنبش خشونتباری شکل بگیرد و با خشونتهم سرکوب شود، یعنی یک درگیری سرشار از خشونت. در چنین شرایطی این خطر هست که نتوان زمینهی یک نظم دموکراتیک یا صلحآمیز را فراهم کرد.
یعنی اگر جنبش سبز به قدرت برسد، روابط و مناسبات دموکراتیکی برقرار نخواهد شد؟
اولاً من فکر نمیکنم که جنبش سبز به این زودیها به قدرت برسد. باوجود اعتراضهای گستردهای که همچنان ادامه داشته و دارد، رژیم ایران موقعیت نسبتاً استواری دارد، چون همهی ابزار قدرت در دست آنان است، از جمله قدرت نظامی و منابع اقتصادی.
درست است که حکومت ایران خیلی به ترس و وحشت افتاده، ولی هنوز به خطر نیفتاده است. جنبش سبز بهنظر من، تضمینی برای راهیابی ایران به سوی مناسبات دموکراتیک نیست. این جنبش بسیار ناهمگون است.
بهنظر شما چه کسان یا گروههایی "جنبش سبز" را تشکیل میدهند؟
جنبش سبز از گروههای مختلف تشکیل شده است: اصلاحطلبان، سیاستمداران اصلاحطلب، سیاستمداران مسلمانی که معتقد به اصول سیستم اسلامی هستند. (چند تن از این سیاستمداران، به سکولاریسم متمایل شدهاند)، گروههای معتقد به سکولاریسم، گروههای وابسته به نهادهای مدنی، جنبش زنان که خیلی مهم است، دانشجویان... بخش بزرگی از مردم عادی که به خیابانها رفتند، همچنین بخشی از جوانان این مملکت که بعضاً رادیکالتر از سیاستمداران اصلاحطلب هستند. این گروهها را در یک جبهه و برای یک هدف گردهمآوردن بسیار دشوار است.
نگرانی من از این است که طرفین به یک توافق اصولی نرسند. جنبش سبز تا بهحال خواستهای خود را در صلح و آرامش مطرح کرده است. ولی اگر این اعتراضات با خشونت بیشتری سرکوب شود و ماجرا به درگیریهای خشونتبار فزاینده بینجامد، آنوقت این خطر وجود دارد که نتوان زمینهایبرای برقراری دموکراسی فراهم کرد.
در این میان کشورهای خارجی چه نقشی بازی میکنند؟
برای رژیم ایران، کشورهای خارجی "عوامل" هدایتکنندهی حرکتهای اعتراضی هستند. دولت ایران، هر حرکتی را حتی پیش از انتخابات و پس از آن نشانهی یک "انقلاب نرم" خوانده است که از خارج رهبری میشود.
من نمیدانم که رهبران جنبش سبز چه نقشی برای کشورهای خارجی قائل هستند. وقتی در ایران بودم، در گفتوگوهایم با افراد مختلف بهنظرم نمیرسید که آنان برای نقش "خارج" اهمیتی قائل بودند. مسلم است که آنان هم میخواستند اعتراضها از سوی کشورهای غربی پشتیبانی شود، که این کشورها روی مسئلهی رعایت حقوق بشر تأکید کنند، که همهجا تظاهرات همبستگی برپا شود. ولی این جنبشی است که از درون ایران و از درون تضادهایی که در این سی سال شکل گرفتهاند، سر برآورده است.
آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان، در چند هفتهی گذشته دولت ایران را در رابطه با برنامهی هستهای این کشور زیر فشار قرار داده است. گفته میشود، اگر شورای امنیت به توافقی نرسد، آلمان با چند کشور دیگر، ایران را از نظر اقتصادی در تنگنا قرار خواهد داد. این امکان تا چه اندازه عملی است؟
البته همانطور که شما اشاره کردید، نظر مرکل به برنامهی اتمی ایران است و نه به رعایت حقوق بشر در این کشور. این هم یک مسئلهی اساسی است که برای کشورهای غربی، برنامهی اتمی ایران حائز اهمیت است و نه رعایت حقوق بشر.
این که تهدید مرکل تا چه اندازه عملی است، فکر میکنم که کشورهای غربی جداً تصمیم دارند، تحریمها علیه ایران را تشدید کنند. الآن یک سال از وقتی که اوباما دست دوستی به سوی ایران دراز کرد، گذشته است، در پایان آن روابط بین ایران و آمریکا وخیمتر از پیش شده است. من مطمئنم، اگر توافقی بین اعضای شورای امنیت صورت نگیرد، آلمان با اتحادیهی اروپا و آمریکا، بدون توافق این شورا تصمیم میگیرند تحریمهای شدیدتر علیه ایران اعمال کنند.
یعنی تصور میکنید که این بار هم اعضای شورا موفق نخواهند شد، چین را به اعمال تحریمها تشویق کنند؟
در این رابطه دو امکان وجود دارد: اگر چین هم با دیگر اعضای شورا به تحریمهای بیشتر رأی دهد، آنوقت نوع و نحوهی اجرای این تحریمها بسیار ضعیف خواهد بود. تنها سود این تصمیم همگانی این است که نشان دهند، همهی کشورهای جهان علیه ایران جبهه گرفتهاند و این کشور در انزواست. ولی قطعاً تأثیر تحریمها چندان کارآ نخواهد بود. امکان دوم این است که برخی از کشورهای غربی بدون توافق شورای امنیت دست به تحریم بیشتر علیه این کشور بزنند. آنوقت این تصمیمها از نظر سیاسی یا اقتصادی قطعاً مؤثر واقع خواهند شد. ولی این سود را برای تهران دارد که بگوید، کشورهای غربی خبیثند، چین با ما در یک جبهه ست و ایران در انزوا نیست.
اصولاً تحریمهایی که در گذشته به اجرا درآمده، نتیجهای هم داشته است؟
فکر نمیکنم که رهبران سیاسی ایران ترتیب اثری به این تحریمها که بعضاً سی سال است به اجرا در میآیند، داده باشند. من در مورد این که تحریمهای جدید مؤثرتر واقع شوند هم چندان خوشبین نیستم. بهنظر من باید، بهویژه در مورد مسائل حقوق بشر، تحریمهای هدفمند و خاصی اعمال شود، مثلاً بهطور مشخص علیه نمایندگان دولت، علیه کسانی که در سرکوب معترضان دست داشتند، اقدامات خاص و شدیدی به مرحلهی اجرا گذاشته شود، مثل تحریمهایی که چندی پیش در مورد اعضای سپاه پاسداران یا کسانی که در برنامهی هستهای رژیم دست داشتند، پیاده شد. این باید به اصل اساسی برخورد کشورهای غربی تبدیل شود....
که مثلاً به این افراد ویزا داده نشود یا...
بله، به عنوان مثال. یا این که در مورد ثروت این افراد تحقیق و میزان آن منتشر شود تا جهان و همچنین مردم ایران بدانند که نمایندگان سیاسیشان چندین میلیون دلار پول در بانکهای مثلاً لندن خواباندهاند.
شما حتماً خبر دارید که در هفتهی پیش دو ایرانی به اتهام "مبارزه علیه رژیم" اعدام شدند. بهنظر شما این تازه آغاز کار است، یا دولت ایران اعتراضهای بینالمللی را جدی میگیرد و از اعدام دیگر مخالفان دست برمیدارد؟
این اعدامها قرار است سبب ترس و وحشت کسانی شود که همراه جنبش سبز، بهویژه در سالروز سی و یکمین سال انقلاب تصمیم دارند دست به تظاهرات بزنند. با این کار رژیم به معترضان میگوید اگر به خیابانها بیایند، نه تنها دستگیر میشوند، بلکه امکان اعدامشان هم وجود دارد و این که رژیم مصمم است، این کار را انجام دهد.
فکر میکنم که در این زمینه هم کشورهای خارجی و اعتراضهای بینالمللی چندان ثمری بهبار نخواهد آورد. رژیم ایران، چنان خود را از سوی مردمش در خطر میبیند که فکر میکند با شدت تمام باید با آن مقابله کند و بهنظرم میرسد که به این کار هم ادامه بدهد.
ایران ادعا میکند که دو تن از دیپلماتهای آلمانی را که گویا در تظاهرات شرکت داشتند، دستگیر کرده است. وزارت امورخارجهی آلمان این خبر را رد میکند. به نظر شما پشت پردهی این ماجرا چیست؟
در این زمینه باید بگویم که خبر خاصی ندارم. من با سفارت آلمان درتهران تماس گرفتم، ولی پاسخ درستی دریافت نکردم. از اینرو فقط میتوانم گمانهزنی کنم: تجربهی سالهایی که من در ایران بودم، نشان میدهد که کارمندان سفارت با ایرانیها تماس دارند. این افراد معمولاً کسانی هستند که با غرب و کشورهای غربی مخالفتی ندارند. البته این تماسهای شخصی خیلی حساس و تا حدودی هم خطرناک هستند. حتی گاهی برخی از دیپلماتها به آلمان یا جای دیگر منتقل شدهاند، چون این تماسهای نزدیک درجهی آسبپذیری افراد را بالا میبرد. از اینرو در موردی که پیش آمده میتوانم تصور کنم که یکی از افراد سفارت، یعنی از افراد نگهبانی سفارت، با چنین مشکلی روبرو شده است. یعنی امکان این که این افراد با کسانی که از طرفداران جنبش سبز هستند، تماس شخصی داشتند، وجود دارد. ولی رژیم بر این اساس یک "ارتباط خاص" از آن ساخته است. رژیم ایران از همان ابتدا کوشیده، کشورهای غربی را "عامل" ناآرامیها قلمداد کند، مثلاً بریتانیاییها و آمریکاییها را متهم به دخالت در این موارد کرده است. فکر میکنم، در مورد آلمان هم این امر، واکنشی است به لحن شدید آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان. به کارگیری این نوع شیوهها، سیاست عادی دولت ایران است.
مصاحبهگر: بهجت امید
تحریریه: رضا نیکجو
۳۰ سال بعد از رایی در زمستان ۱۳۵۸
Fri 22 01 2010 - 18:22
نوشتاری به قلم پروفسور م. مصطفوی
در سرمای زمستان 30 سال پیش مردم ایران گرماگرم انتخاب اولین رئیس جمهوری بودند. آنزمان در پاریس در سفارت ایران به همراه عدهای حدود 10 نفر بر رای گیری نظارت میکردیم. از قضا هوای آنروز پاریس آفتابی بود وصف طولانیای جلوی سفارت بوجود آمده بود. بعد از آن روز چنین صف طولانی ای برای انتخابات در مقابل سفارت دیگر هرگز بسته نشد. آنروز همه نوع ایرانی، کسانی که در جلسات سیاسی شرکت میکردند به اصطلاح آنزمان، حزب الهی، توده ای، سلطنت طلب، ملی، چپی، سه جهانی و مردمی عادی که کمتردر جلسات سیاسی حضور پیدا میکردند ... از زن و مرد برای رای دادن در انتظار بودند. چهره ها شاد و قیافه ها غرق امید بود، توانایی درنگاهها برق میزد.
دکتر امیر علایی سفیرایران، یار مصدق و حقوق دان دانشگاه فرانسه گاهی سری به صندوقها میزد. هنوز فصل آن نرسیده بود که امیرعلایی توسط رژیم به قتل رسد و جنایتکاران در اروپا سفیر ملتی چند هزارساله شوند. آنزمان افرادی فرهیخته همچون دکتر نصیر السادات سلامی در رم و دکتر امیرعلایی درپاریس سفیران ملت ایران بودند. یاد شمارش آرا در پاریس افتادم،; شاید به غیر از آن 10 نفر50 نفر دیگر از رای دهندگان هم بر آن نظارت می کردند همه وسواس بخرج میدادند. چند ساعاتی قبل از آن نگاه خندان مرد مسنی توجه ام را جلب کرده بود. او وقتی به اطاق صندوقهای رای رسید، نگاهش دنبال چیزی میگشت انگار کمک میخواست. نزدیکش شدم، با فارسی بسیار شکسته گفت "من بلد نیست فارسی بنویسم" و به فرانسوی ادامه داد و گفت که 40 سال است در فرانسه زندگی میکند اما ملیت ایرانی اش را حفظ کرده است. گفت به بنی صدر رای میدهم، از اینکه چنین هم رایی پیدا کرده بودم هم خیلی تعجب کردم و هم خیلی خوشحال شدم. او را بعمد بکنار اعضای انجمن اسلامی دانشجویان که پشت میز نظارت حاضر بودند و مخالف بنی صدر تبلیغ کرده بودند بردم و روی کاغذ سفیدی رای اش را در مقابل آنان نوشتم، او رای اش را به صندوق ریخت و در آن لحظه در چهره اش نوعی فراغ بال را میتوان یافت، چنین بنظر میرسید که به وظیفه اش عمل کرده بود. بخصوص که از شهرستان فقط برای اینکار به پاریس آمده بود. بهرحال تا ساعت 10 شب همه در سفارت بودند، سفارت آنروز متعلق به همه بود و رای ها را چندین و چند بار شمردیم. بعدها دوستی برایم تعریف کرد که در آن زمستان سرد در داخل ایران چقدر مردم وسیع شرکت کردند و در شهرهای مختلف از شرق و غرب و شمال و جنوب کشور انتخاب بنی صدر بعنوان نفر اول تقریبأ یکسان بود تنها در شهر کرمان زادگاه مدنی اکثریت به او رای داده بودند. در روستاهای دورافتاده ، زیر سرمای منهای 15 درجه مردم به امید روزهای بهتر به پای صندوقهای رای رفته بودند. شب هنگام آرای ایرانیان مقیم فرانسه در پاریس با یکی دو درصد اختلاف همان آرای مردم ایران شد که چند روز بعد اعلانش تعجب بسیاری از سیاستمداران را برانگیخت. یک وجدان جمعی برای این انتخاب بوجود آمده بود. بنی صدر با 76 درصد آرا منتخب ملت ابران شد. چند روز قبل از اولین انتخابات ریاست جمهوری، رفسنجانی و احمد خمینی برای جلوگیری از نامزد شدن بنی صدر به او در حضور اعضای شورای انقلاب از جمله آقایان سحابی و معین فرگفتند امام میگوید:
" این سنت بدی خواهد شد که در جمهوری اسلامی در اولین انتخابات کار به دور دوم بکشد شما به نفع آقای حبیبی کناربروید و بعد نخست وزیر او بشوید."
اما رای مردم جای هیچ شکی نگذاشت خصوصا که نامزد روحانیت "اصول گرا" یعنی حبیبی تنها 3 درصد آرا را بدست آورد، آقای حبیبی در دهه شصت وزیر دادگستری شد. بنی صدر قبل از انتخابات به نمایندگان بهشتی، خامنه ای و رفسنجانی که به نزد او رفته بودند گفته بود:
" معنای انتخاب من این خواهد بود که مردمی که انقلاب کرده اند نمیخواهند به نظامی بگردند که در آن اقلیتی به هر اسم و عنوان بنشیند و به جای ملت تصمیم بگیرد برای مردم کاندیدا درست کنند برای ملت مجلس درست کنند برای ملت دولت درست کنند و به آن تحمیل کنند معنای انتخاب من این خواهد بود که دوره این بساط تمام است."
اما 30 سال از آن زمان میگذرد و نظام ولایت فقیه کوشید و میکوشد که بگوید برای همیشه دوره آزادی تمام شده است و نوبت حاکمیت روحانیت است و در انتخابات دوره اخیر نیز همان روشها را پیشه کرد. بنی صدر که خمینی را همچون یک پدر دوست داشت و میخواست که انقلاب از راه خود منحرف نشود، چندی نمیگذرد که نظامی که در مقام ریاست جمهوری اش قرار گرفته بود را با یک رژیم فاشیستی مقایسه میکند. او در بهار 1359 بعد از بارها هشدار به آقای خمینی نوشت:
" بخدا اینهمه خشونت در خور یک حکومت فاشیستی نیست چه رسد به یک حکومت اسلامی. دیروز که از سفر بازگشتم 30 محکوم به اعدام یا اعدام شده اند و یا منتظر اعدام هستند. با این میزان خشونت جامعه همگرائی پیدا نمی کند و جو سنگینتر میشود. غالب محکومان بناحق محکوم میشوند... "
اما روزی که بنی صدر انتخاب شد گمان نمیکرد که خمینی تا پای خونریزی بزرگ پیش برود و در سال 60 به جرم دفاع از آزادیهای سیاسی و دادن راه حل مراجعه به مردم و برگزاری رفراندوم برای خروج از بحران مجبور به اختفا شود و سپس به خارج رود. روز اولین انتخابات ریاست جمهوری گمان نمیرفت که سه کاندیدای دیگر ریاست جمهوری - که هر سه مخالف استبداد روحانیت بودند و بعد به یاری بنی صدر نیز شتافتند- صادق قطب زاده، کاظم سامی و داریوش فروهر به طرز فجیعی اعدام شوند و یا به قتل رسند. دریادار مدنی نیز که با 15 درصد آرا نفر دوم قرار گرفته بود و از مخالفان حاکمیت روحانیت بود و از حمایت آمریکا برخورداربود و بعدها معلوم شد که از آنها کمک مالی نیز دریافت کرده است، بعد از چندی مجبور شود به خارج از کشور پناه ببرد.
این اختلافها بین بنی صدر و روحانیون در قدرت از همان مجلس خبرگان برسر اصل ولایت فقیه شروع شد و سپس در هنگام تصدی ریاست جمهوری این اختلاف ها روزبروز تشدید میشد و عمدتاً مسئله آزادیهای فردی و سیاسی، جنگ ایران و عراق، گروگانگیری و سیاست اقتصادی و.... محور اختلاف ها بودند. در سال 60 بنی صدر پیشنهاد رفراندوم را ارائه کرد تا مردم انتخاب کنند. 6 خرداد 1360 خمینی بدون اسم بردن از پیشنهاد رفراندوم توسط بنی صدر در سخنرانی خود میگوید: آقای رئیس جمهور حدودش در قانون اساسی هست، اگر یک قدم آن ور بگذارد من با او مخالفت میکنم اگرهمه ملت هم موافق باشند، من مخالفت میکنم. و فردای آنروز بهشتى اعلام مىكند: طرح مسئله رفراندم بمنظور تضعيف جمهورى اسلامى، تضعيف قانون اساسى، تضعيف مجلس و تضعيف دولت است. بنىصدر بارها نوشته بود كه بنابر قانون قاضى نمىتواند عضو حزب باشد واز آنجا كه بهشتى «رئيس ديوانعالى كشور» عضو و دبيركل حزب جمهورى اسلامى است و در نصب او، قانون اساسى رعايت نشدهاست، مقامش غيرقانونى است. در14 خرداد، بهشتى در پاسخ مىگويد: آقا اينها مال فرهنگ فرانسه و غرب است، بگذاريد كنار، اينجا جمهورى اسلامى است. و بدستور او روزنامه انقلاب اسلامى پرتیراژترین روزنامه و ميزان و چند روزنامه ديگر را توقيف مىكنند.
آخرين تماسهاى خمينى و بنىصدراز طريق رضا پسنديده برادرزاده خمينى انجام مىپذيرند. پسنديده پيام زير را از طرف خمينى تلفنى براى بنىصدر مىخواند:
«من همواره كوشيدهام شما را در مقام رياست جمهورى و فرماندهى كل قوا كه خود من به شما تفويض كردهام ، حفظ كنم. اما خود شما مانع اينكار مىشويد. حالا هم مىخواهم شما را حفظ كنم، بشرط اينكه اطرافيان خود را دور كنيد. اين روزنامه شما را بباد داد. گروه هاى فاسد را طرد كنيد. شما بايد دولت را قبول كنيد، شورايعالى قضائى را قبول كنيد. مجلس و شوراى نگهبان را قبول كنيد.»
بنىصدر شجاعانه در پاسخ نامه زير را به خمينى مىنويسد:
« شما نمىخواهيد قانون اساس اجرا گردد. در مسائل اساسى كشور طرز عمل شما چنان است كه كشور را با خطر نابودى مواجه كرده است. شما يك رئيس جمهورى ضعيف، يك دولت ناتوان، يك مجلس مطيع، يك دستگاه قضائى وسيله تهديد و نابودى مخالفان مىخواهيد. بخلاف گفته شما اين حزب جمهورى است كه دين و ملت و شما را بباد مى دهد و شما رهبرى ملتى را به رياست حزب مشتى قدرت طلب فاسد فروختهايد. بسيار كوشيدم و هنوز نيز مىكوشم رهبرى اين انقلاب صدمه نبيند اما شما خودكشى تدريجى كرديد بيان انقلاب را از بين برديد. با برقرارى سانسور كامل، حضور مردم را در صحنه سياسى كشور غير ممكن ساختيد و اينك مىخواهيد نيمه جان آن را نيز بستانيد. هنوز وقت باقى است، بايد:
1 - مجلسى جاى اين مجلس را بگيرد كه انتخاباتش براستى آزاد باشد و مردم در انتخاباتش شركت كرده باشند و مجلس خود را نه مطيع و تحت الحمايه شما، بلكه زبان مردم و ترجمان خواستهاى مردم بداند، مجلس قوى اينست.
2 - دستگاه قضايى نيز بايد قوى باشد. يعنى مستقل باشد. رئيس ديوان كشور و دادستان كل بر خلاف قانون اساسى نصب شدهاند و سه تن اعضاى شورايعالى قضايى نيز بر خلاف همين قانون اساسى در آن عضويت پيدا كردهاند. بايد شوراى عالى قضائى بر وفق قانون تشكيل گردد.
3 - نيمى از شوراى نگهبان را كه بعد از اين وقايع و بخصوص چگونگى نظارتش بر انتخابات ميان دورهاى معلوم شد چه وزن و اعتبارى دارد دو مقام غير قانونى بركزيده اند و بنابراين آلت دست آقاى بهشتى و گروه او هستند و اين شورى نيز بايد موافق قانون از نو تشكيل شود.
4 - دولت آقاى رجايى نيز هم فاقد صلاحيت است. هم از جانب شما تحميل شده است و هم مورد تاييد مجلس غير قانونى است. هم در گروگانگيرى بكشو ر خيانت كرده و تسليم شيطان بزرگ شده است و بايد برود.
5 - رياست جمهورى و فرماندهى كل قوا مقامهايى بودند برى دفاع از منزلت مردمى كه قرنها و قرنها از هر گونه منزلتى محروم بوده اند. قانون هيچگاه در اين كشور به اجرا در نيامده است. گمان مىرفت با قبول رياست جمهورى بتوانم در برابر خطرهاى بيشمار، مردم را با اجراى قانون در صحنه نگاهدارم و مردم از استقلال خويش دفاع كنند. خود با كار و تلاش بر بحرانهاى اقتصادى و غير آن غلبه كنند. آزاد باشند. مطمئن باشند. اميد داشته باشند و خودجوش به تلاشى بزرگ براى تغيير مسير تاريخ برخيزند. اينك كه دادستان انقلاب تهران بر خلاف قانون مطبوعات، روزنامه هارا توقيف كرده است و ديگر از آزادى اثرى نمانده است. اينك كه بدنبال تسليم خفت بار در مساله گروگانگيرى بودجهاى باب طبع سلطهگران آمريكائى به مجلس مى برند، با انگليس و آمريكا قراردادهايى امضا مى كنند كه جز مسابقه براى جلب نظر مساعد شيطان بزرگ و كوچك عنوانى بدان نمىتوان داد، رياست جمهورى و فرماندهى كل قوا ديگر به چه كار من مىآيد؟ از ابتدا گفتهام اين مقامها را براى حداكثر تلاش بخاطر نجات كشور و انقلاب مىپذيرم و هنوز نيز بايد تكرار كنم كه مرا بدانها دلبستگى نيست.
22 خرداد 1360 آخرين روزى بود كه بنىصدر در دفتر رياست جمهورى قرار داشت از آنجا در پيامى به ملت ايران مىنويسد، که در آن آمده است از جمله نوشته بود:
... روزی محکومی در پای چوبه دار گفت ای آزادی چه جنایتها که به نام تو انجام میدهند. و از امروز خواهم گفت ای اسلام چه جنایتها که به نام تو نمیکنند. چنان دین را از اعتبار خواهند انداخت تا به نام دین تا یک قرن کسی نتواند حرفی بزند و دعوتی به حق کند. .... اگر كودتاى خزنده را اجرا كنند امور زير واقع خواهند شد :
جنگ تحميلى در صورت طولانى شدن به فرسودگى كامل نيروهاى ايران و عراق مىانجامد و در خاورميانه زمينه اجراى برنامه امريكا فراهم مىگردد و همانطوريكه در جريان گروگانگيرى ملاحظه كرديد ناچار به شرايط ننگينى تن خواهند داد و خواهند گفت چاره نداشتيم جز اينكه به شرايط تسليم شديم. بشما مردم مىگويم، اگر امروز كه هنوز وقت باقى است نايستاديد و استبداد را كه هنوز قوام نگرفته دفع شر نكنيد، استبداد با سلطه خارجى پيوند قطعى پيدا خواهد كرد و همه آنچه را كه گفتم و بدتر از آن بر شما خواهند كرد.....»
متاسفانه اقای خمینی هیچیک از این هشدارها را نپذیرفت و کودتای خزنده به اجرا گذاشته شد او استبداد سیاه فقیه را بر ایران گسترده کرد و عامل اصلی انحراف انقلاب 57 او شد.
25 خرداد 1360 خمينى در سخنرانى خود اعلام مىكند : «اگر سى و پنج مليون نفر بگويند بله من مىگويم نه. ...آن روز مسلح نداشتيم موفق شديم حالا مسلح نيز داريم! ...جبهه ملى مرتد است. ...من حالا هم توبه را قبول مىكنم.اسلام توبه را قبول مىكند. نهضت آزادى از راديو اعلام كند اين اطلاعيه جبهه ملى كفر آميز است...و آن آقا هم بروند از ملت عذرخواهى كند.»
31 خرداد 1360 براى اينكه كودتا شكل قانونى بخود بگيرد، بهشتى از نو، بدنبال رأى قضات ديوان عالى كشور براى محاكمه بنىصدر مىشود. اما تمامى قضات، باتفاق، رأى منفى مىدهند، بدين ترتيب كار كودتا تنها برعهده مجلس قلابی قرار مىگيرد. مجلس در سى و يك خرداد به اينكار مىپردازد. گروه نهضت آزادى و ديگر مخالفان استبداد، در اين روز به مجلس نمىآيند. خمينى از بنىصدر خواسته بود كه بيايد و توبه كند. و بالاخره یک تیر 1360 پس از رأى مجلس، خمينى عزل بنىصدر را امضاء مىكند. و مسیر انقلاب که از همان روزهای اول منحرف شده بود بیکباره بسوی استبدادی سیاه بنام دین سوق داده میشود.
در 22 تيرماه 60، مدتى بعد از كودتا، بنىصدر در نوشتهاى كه در آغاز وصيتنامه او خطاب به همسرش بود و بعد كتاب خيانت به اميد شد، به همسرش مىنويسد:
« حسين (ع) آزاده ترين آزادگان، رو در روى يزيد ايستاد. مردم آن زمان و تاريخ دچار سردرگمى نشدند. يزيد ستم و حسين عدل بودند. ميان مصدق و شاه، باز داورى بسيار آسان بود. همه حق رابه مصدق دادند. تاريخ نيز چنين كرد. اما ميان بنىصدر و خمينى تشخيص حق آسان نيست. اگر فرض كنيم با كارهائى كه بدستور او انجام مىگيرند و قرائن حكايت مىكنند كه ادامه مىيابند و گسترش مىپذيرند، با اعدامهاى نوجوانان پسر و دختر، با كشتارها، با صحنههاى تلويزيونى كه در شخصيت كشى، روشهاى رژيم شاه را كهنه كردهاند، با فقر و فلج اقتصادى، با جنگ و بدتر از همه توهين بملت و راى او و ويران كردن معنويت انقلاب او، تشخيص آسان مىشود، تصديق نمىكنى كه تاريخ مرا مظلومتر خواهد يافت؟ قضاوت تاريخ هر چه باشد، در اين لحظات نسبت به سرنوشت خويش احساس تلخ ندارم. دلم شاد است. پر از شادى است چرا كه از عقيده جدا نشدم و بخاطر دفاع از استقلال و آزادى و اسلام، اسلام رشد، اسلام محبت، اسلام آزادى، اسلام دفاع از حق محرومان، اسلام اميد، اسلام ضد زور، اسلام ضد اسلام ارسطو زده كه بر استبداد فقيه بنا گرفت و همه خشونت و جنايت از آب درآمد. بخاطر اين اسلام، اين آزادى همه جانبه، با تمام توان كوشيدهام و همه خطرها را پذيرفتم.»
متصدیان خشونت آن سالها کسانی بودند که امروز اکثرا خود قربانی شده اند. اما متاسفانه تا کنون حتی یکی از آنها نیز حاضر نشده است مسئولیت بپذیرد و بگوید آن زمان اشتباه کرده است و هنوز برخی از آنان از سخن عصر طلایی خمینی سخن بسر می آورند ، عصری که عصر خون و خشونت و جنگ بود. اكنون، از زمانى كه بنىصدر سطور بالا را در مخفى گاه مىنوشت، حدود 28 سال مىگذرد. به جرأت مىتوان گفت تاريخ، حداقل تا اين لحظه، داوری و قضاوت خود را در باره او و همه وفاداران به مرام استقلال و آزادى كردهاست. بنىصدر معصوم و اسطوره نیست همانطور که خود او در قلمرو عمل و نظر اشتباهاتش را گفته یا نوشته است بنابراین ازمنظرو نگاه نقد و سنجش به زندگی علمی و سیاسی بنی صدر، وی نشان داد كه مرد عقيده، وفا بعهد ، استقامت و تداوم در كار و تلاش است.
حوادث کودتای انتخاباتی اخیر باعث شد بسیاری از واقعیتها برای نسلی که در سانسور کامل بسر میبرد روشن وشفاف شود. موفقیت بنی صدر مقاومت و پیگیری 30 ساله اش در دوری از وطن و ایستادگی در مقابل قدرتهای بیگانه و تلاش در راه استقرار جمهوریت ، حاکمیت مردم و مردمسالاری است. اکنون 30 سال از آن زمان میگذرد 30 سال بعد از انتخاب و به چنین مقامی رسیدن و سالم ماندن و پیگیر بودن در مبارزه شرط اصلی موفقیت است. پیروزی بنی صدر تنها در انتخابات نبود. کم نیستند کسانی که با حمایت مردم در انتخابات موفق میشوند اما اندی بعد از مردم دور میشوند، پیروزی بنی صدر تنها ایستادگی شجاعانه او در مقابل استبدادهای شاه و خمینی نیست. او 60 سال از عمر خود را در یک راه ، راه استقلال و آزادی و رشد و عدالت اجتماعی گذرانده است، او 60 سال است که حول یک باور، نظریه موازنه منفی، بنام مسلمانی آزاد اندیش، خلق میکند، رشد میکند و ازهمه مهتر امید میسازد. او از نادر کسانی است که در صحنه سیاست ایران حضور دائم دارد و از خود صاحب اندیشه است. آشنا کردن هر چه بیشتر نسل جوانی که شاهد حوادث آن روزها نبود از مسئولیتهای نسلی است که پیروزی انقلاب را شاهد بود.
توضیح: بخشی از این مقاله سال پیش نوشته شده بود که با تغییراتی آن را به روز کردم.
محسن کدیور: " جنبش سبز در چهارراه جمهوری"
Wed 20 01 2010 - 8:45
پرسشهای ملی و سطح مطالبات مردم و جنبش سبز چیست؟ مطلوبها و خواستگاهها در قالب جمهوری کدامند؟ آیا این مطالبات بدون اصلاح قانون اساسی میسر است؟ آیا بدون تغییر رژیم جمهوری اسلامی عبور از استبداد و خفقان ممکن است؟
نوشتاری از آقای محسن کدیور که در تارنمای " شبکه جنبش راه سبز " منتشر شده است:
" جنبش سبز در چهارراه جمهوری"
مشورت با برخی دوستانی که در زندان بزرگ انتقال به زندان کوچک را انتظار می کشند، مشخص کرد که پاره ای مسائل مرتبط با جنبش سبز نیاز به تبیین و توضیح بیشتری دارد. به احترام آنان این سطور را قلمی می کنم، با تأکید بر اینکه
این مقال تنها منعکس کننده دیدگاه شخصی من است و هیچ عزیزی را نه در داخل و نه در خارج نمایندگی نمی کند. این قلم از نقد صاحب نظران استقبال می کند.
اعتراضی که در پی اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری 22 خرداد 1388 آغاز شد، به زودی به جنبش عمومی اکثر ملت ایران بر علیه سیاستهای غیرمدبرانه نظام جمهوری اسلامی تبدیل شد. با گذشت بیش از هفت ماه علیرغم سرکوب شدید و اعمال خشونت گسترده و موج فزاینده بازداشتها، کودتاگران هنوز موفق به مهار جنبش نشده اند. اعتراض عمومی در همان روزهای اول از تقلب نهادینه در آراء گذشت و دامان بالاترین مقام نظام را گرفت، تا آنجا که در تظاهرات یکی دو ماه اخیر دیگر کمترین اشاره های به مرد دروغگوی شهر شنیده نمی شود. شعارهای تظاهرکنندگان خیابانی بیش از همه شیوه دیکتاتوری و شخص دیکتاتور را نشانه رفته اند.
اکنون پرسش ملی این است: سطح مطالبات جنبش سبز تا کجاست؟ مردم چه می خواهند؟ رهبران چه می طلبند؟ آیا این مطالبات بدون اصلاح قانون اساسی میسر است؟ آیا بدون تغییر رژیم جمهوری اسلامی عبور از استبداد و خفقان ممکن است؟ پاسخهای مختلفی به این پرسشها داده شده است. فکر می کنم برای ایضاح بیشتر بناگزیر می باید بحث را در دو ناحیه متمرکز کنیم: مطلوبات و مقدورات. هر مطلوبی لزوما بالفعل مقدور نیست و برای رسیدن به آن باید تمهید مقدماتی کرد که لزوما خودش مطلوبیت ذاتی ندارد، اما در طریق مطلوب قرار می گیرد و ما را به آن نزدیک تر می سازد.
مطلوبات در چهار راه جمهوری!
در مجموع با توجه به ادبیات سیاسی معاصر ایران می توان از حداقل چهار جمهوری به عنوان مطلوبات مختلف ایرانیان معاصر یاد کرد: جمهوری اسلامی واقعا موجود، جمهوری اسلامی با قرائت متعارف و معقول از قانون اساسی، جمهوری اسلامی منهای ولایت فقیه و بالاخره جمهوری سکولار. این چهار جمهوری را می توان به چهار راه جمهوری تعبیر کرد. ابتدا از زبان قائلان هریک جمهوریت مطلوبشان را بر مبنای قانون اساسی مورد نظرشان تبیین می کنم، سپس به شاخص ترین قائلان هر یک اشاره می کنم.
اول: جمهوری اسلامی واقعا موجود
بر اساس قرائتی مضیّق از قانون اساسی مشروعیت حکومت و قانون اساسی به ولایت مطلقه فقیه متوقف است و در تفاوت نظر شهروندان و حکومت تقدم با نظر ولی فقیه است. نظر ولی فقیه بر حوزه های علمیه و مراجع (ولایت بر حوزه) و نیز فقه و شریعت (ولایت بر فقه) رجحان دارد (عبارت اخرای حفظ نظام از اوجب واجبات است). رأی مردم تزئینی است. جمهوریت در این تلقی فاقد معنی است و لذا رهبر در مقابل هیچ نهاد بشری پاسخگو نیست، مقامی مادام العمر (عنوان مؤدبانه ترش مادام الشرائط) است و توسط خبرگان "کشف" (نه انتخاب) می شود. رأی مردم تا آنجا پذیرفته می شود که با منویات ولی امر تعارضی نداشته باشد. هیچ قانون، تصمیم و انتخابی بدون تصویب مستقیم وی یا نمایندگانش معتبر نیست. نظارت استصوابی لازمه ولایت مطلقه است.
این حکومت با عرف رایج علوم سیاسی و حقوق اساسی در زمره حکومتهای "استبداد فردی" طبقه بندی می شود. می توان آنرا از سنخ "خلافت" در تاریخ اسلام دانست. شایسته نام "استبداد دینی" است. شاخص ترین مدافعان این شیوه کشورداری در حال حاضر آیات و حجج اسلام شیخ حسین نوری همدانی، سیدعلی خامنه ای، شیخ محمد یزدی، شیخ محمدتقی مصباح یزدی، محمدصادق (محیی الدین) حائری شیرازی، شیخ احمد جنتی، سردار محمدعلی (عزیز) جعفری (فرمانده سپاه) و دکتر محمود احمدی نژاد هستند که آنرا دیدگاه مرحوم آیت الله خمینی معرفی می کنند. ائمه جمعه، روحانیون شاغل در دستگاه دیوانسالاری حکومتی (قوه قضائیه، شورای نگهبان، جامعه مدرسین حوزه قم)، حزب مؤتلفه اسلامی و جامعه روحانیت مبارز تهران به همین تلقی معتقدند. این تلقی بر سازمانهای نظامی، انتظامی و امنیتی و نیز منابع نفتی کشور سیطره کامل دارند. علاوه بر رهبری، قوای سه گانه و رادیو تلویزیون حکومتی نیز در دست این تلقی است.
دوم: جمهوری اسلامی بر اساس تفسیر حقوقی قانون اساسی موجود
این تفسیر حقوقی، فقهی، معقول و متعارف از قانون اساسی است. تفسیر قبلی تفسیر نیست، نوعی بدخوانی عمدی از قانون اساسی است. در این رویکرد حقوق مردم در کنار "ولایت انتخابی فقیه مقید به قانون اساسی" می نشیند. برخی از مهمترین حقوق ملت مصرح در قانون اساسی عبارتند از: حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است. هیچ کس نمی تواند این حق الهی را از انسان سلب کند یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد (اصل 56). امور کشور باید به اتکا آراء عمومی (انتخابات و همه پرسی) اداره شود(اصل 6). در مسائل بسیار مهم اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ممکن است اعمال قوه مقننه از راه همه پرسی و مراجعه به آراء مردم صورت گیرد. درخواست مراجعه به آراء عمومی باید به تصویب دو سوم مجموع نمایندگان مجلس برسد (اصل 59). مردم حق امر به معروف و نهی از منکر در قبال دولت دارند(اصل 8). هیچ مقامی حق ندارد بنام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور آزادیهای مشروع مردم را هرچند با وضع قوانین و مقررات سلب کند (اصل 9).
تفتیش عقاید ممنوع است (اصل 23)، نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند (اصل 24)، تشکیل اجتماعات و راه پیمائی ها بدون حمل سلاح به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است (اصل 27). دادخواهی حق مسلم هر فرد است (اصل 34). حکم به مجازات و اجراء آن باید از طریق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد (اصل 36). اصل برائت است و هیچکس از نظر قانون مجرم شناخته نمی شود مگر اینکه جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد (اصل 37). هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع ممنوع است(اصل 38). مجلس شورای اسلامی حق تحقیق و تفحص در تمام امور کشور را دارد (اصل 76). برقراری حکومت نظامی ممنوع است (اصل 79). رسیدگی به جرائم سیاسی و مطبوعاتی علنی است و با حضور هیأت منصفه در محاکم دادگستری صورت می گیرد (اصل 168). در صدا و سیمای جمهوری اسلامی آزادی بیان و نشر افکار با رعایت موازین اسلامی و مصالح کشور باید تأمین گردد (اصل 175).
ولایت فقیه مذکور در قانون اساسی مقامی انتخابی است و در برابر قوانین با سایر افراد کشور مساوی است (اصل 107). سمت رهبری مشروط به عدالت و تدبیر است (اصل 109). قوای سه گانه زیر نظر ولایت مطلقه امر و امامت امت بر طبق اصول آینده این قانون اعمال می گردند (اصل 57). واژه ولایت مطلقه هرگز به معنای تفوق آن بر قانون اساسی نیست و رهبری هیچ اختیاری خارج از قانون اساسی ندارد: "حل معضلات نظام که از طرق عادی قابل حل نیست، از طریق مجمع تشخیص مصلحت نظام" (بند 9 اصل 110). وظائف و اختیارات رهبر در 11 مورد در اصل 110 احصاء شده است و وی هیچ اختیاری خارج از این وظائف ندارد. بر این اساس به لحاظ حقوقی اختیارات رهبری مقیده (به قانون اساسی) است، نه مطلقه. مطابق بند 6 اصل سوم "محو هر گونه استبداد و خودکامگی و انحصار طلبی" از وظائف دولت جمهوری اسلامی است. بدون هیچ تردیدی ولایت مطلقه به معنای عدم تقید به قانون اساسی و مقام فوق قانون (تفسیر رسمی رایج) از مصادیق بارز استبداد و تخلف از قانون اساسی است. در مقدمه قانون اساسی نیز این قانون "تضمین گر نفی هر گونه استبداد" معرفی شده است. استبداد دینی (ولایت مطلقه به تفسیر رسمی) نقض قانون اساسی است.
انتصاب رهبر از جانب ائمه یا پیامبر یا خداوند و کشف شدن وی توسط خبرگان منتخب مردم هیچ مستند قانونی ندارد. رهبری با از دست دادن شرائط عدالت و حسن تدبیر به تشخیص خبرگان منتخب مردم از مقام خود عزل می شود (اصل 111). انجام این مهم بدون نظارت مستمر خبرگان بر عملکرد رهبری محقق نمی شود. تدوین قوانین مرتبط به خبرگان به عهده خود ایشان است (اصل 108). رهبری حق تاسیس هیچ نهادی خارج از قانون اساسی از قبیل دادگاه ویژه روحانیت و شورای عالی انقلاب فرهنگی ندارد. آنچنانکه قانون اساسی هیچ حق قانونی برای نماینده رهبری در ارگانهای مختلف لشکری و کشوری پیش بینی نکرده است.
شرط فقهای شورای نگهبان عدالت و آگاهی به مقتضیات زمان و مسائل روز است (اصل 91). اگر چه مطابق اصل 99 شورای نگهبان نظارت بر انتخابات و همه پرسی را برعهده دارد، و مطابق اصل 98 تفسیر قانون اساسی نیز برعهده شورای نگهبان است، اما تفسیر این نظارت به نظارت استصوابی خلاف عرف حقوقی است و عملا کلیه انتخابات جمهوری اسلامی دو مرحله ای و محدود به گزینش کاندیداها از سوی منصوبین رهبری در مرحله اول می کند. بعلاوه بیان چنین نظارتی نیاز به مَؤوُنُه زائده دارد و نمی توان به نظارت مورد نظر اصل 99 نسبت داد. چنین نظارتی خلاف اراده قانونگذار به استناد مشروح مذاکرات مجلس خبرگان قانون اساسی و شورای بازنگری قانون اساسی است.
رهبر موظف است در کلیه عزل و نصبها و تصمیماتی که قانون به عهده او گذاشته "مشارکت فعال و گسترده تمامی عناصر اجتماع در روند تحول جامعه در تمام مراحل تصمیم گیری های سیاسی" (مقدمه قانون اساسی) ، "استفاده از علوم و فنون و تجارب پیشرفته بشری ونفی هرگونه ستمگری و ستم کشی و سلطه پذیری، قسط و عدالت" (بند 6 اصل 2) را لحاظ کند. رهبر حق ندارد کسانی را که به اهداف جمهوری اسلامی موضوع اصل سوم قانون اساسی از قبیل "محو هرگونه استبداد و خودکامگی و انحصار طلبی؛ تأمین آزادیهای سیاسی و اجتماعی؛ مشارکت عامه مردم در تعیین سرنوشت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، و فرنگی خویش" باور ندارند به عنوان نماینده خود در جائی منصوب کند. دخالت قوای نظامی در امور سیاسی و اقتصادی خلاف قانون اساسی است و در وظائف این قوا (اصول 143 و 150) چنین اموری پیش بینی نشده است. پاسداری از دستاوردهای انقلاب راهی جز مجرای قانونی ندارد. و سیاستمداری نظامیان عین استبداد است که در مقدمه و اصل 3 به صراحت نفی شده است.
شاخص ترین چهره این رویکرد مرحوم آیت الله العظمی منتظری (رضوان الله علیه) رئیس مجلس خبرگان قانون اساسی و معمار دوم جمهوری اسلامی است که در ضمن اعتقاد به ولایت انتخابی مقیده فقیه مدافع جدی حقوق شهروندی و حق تعیین سرنوشت مردم بود و به شدت از ولایت مطلقه و عدم پاسخگوئی رهبری در مقابل خبرگان و استبداد دینی و دیکتاتوری انتقاد می کرد. در نظر معظم له فقیه اعلم (نه مجتهد متجزی یا هر مجتهد و روحانی) نظارت قانونی بر حسن اجرای امور می کند، نه اینکه مجاز به دخالت در ریز و درشت کشور باشد. به نظر ایشان مسئول اجرائی کشور شخص رئیس جمهور است و مسئول قضائی کشور رئیس قوه قضائیه و مسئول قانونگذاری نمایندگان مجلس شورای اسلامی اند نه اینکه ایشان معاون اجرائی، قضائی و تقنینی ولی فقیه باشند و منویات آقا را عمل کنند. به نظر ایشان نظارت مشار الیه اصل 99 "نظارت استصوابی" نیست و چنین نظارتی خلاف شرع و نقض قانون اساسی است. ایشان قانون اساسی را شرط ضمن عقد بین حاکم و آحاد مردم می دانست که در صورت تخلف رهبر از مفاد آن از جمله عدالت و رعایت حقوق عامه و حسن تدبیر امور خود بخود از سمت رهبری منعزل است.
آیات شیخ یوسف صانعی، سید عبدالکریم موسوی اردبیلی، سید جلال الدین طاهری اصفهانی، سید علی محمد دستغیب شیرازی، شیخ اسدالله بیات زنجانی و نیز بیت بنیانگذار جمهوری اسلامی، مجمع روحانیون مبارز، مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم، گروههای موسوم به خط امام و بخشهائی از اعضای برخی احزاب (جبهه مشارکت ایران اسلامی، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، حزب کارگزاران سازندگی) از جمله قائلین این رویکرد شمرده می شوند.
آیت الله شیخ اکبر هاشمی رفسنجانی (رئیس مجلس خبرگان و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام) نیز قائل به این دیدگاه است. او علاوه بر این در شورای بازنگری قانون اساسی در سال 1368 مبتکر اصل قانونی محدودیت زمان رهبری به ده سال با امکان انتخاب مجدد متوالی تنها برای یک دوره، و نیز تصریح به نظارت مجلس خبرگان بر عملکرد رهبری بود که علیرغم اینکه هر دو به تصویب رسید، با اعتراض دبیر وقت جامعه مدرسین حوزه علمیه قم (مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی) که چگونه ممکن است فردی ده سال نایب امام زمان باشد و بدون از دست دادن شرائط بعد از آن نائب نباشد؟! به شکل غیر قانونی با رأی گیری مجدد از مصوبات شورای بازنگری قانون اساسی حذف شد.
اما مهمترین قائل این رویکرد در جنبش سبز میرحسین موسوی است که بارها به "اجرای بدون تنازل قانون اساسی" در بیانیه های خود تصریح کرده است. آنچه ذکرش گذشت ترجمان تفسیر وی از قانون اساسی است. حجج اسلام سید محمد خاتمی و شیخ مهدی کروبی نیز اعتقاد مشابهی به قانون اساسی دارند. به اعتقاد ایشان مرحوم آیت الله العظمی خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی که میزان را رأی مردم می دانست، هرگز به رویکرد اول باور نداشته و در نظر و عمل مدافع دیدگاه دوم بوده است.
سوم، جمهوری اسلامی به روایت پیش نویس قانون اساسی منهای ولایت فقیه
جمهوری اسلامی در نیمه دوم سال 1357 و نیمه اول 1358 هیچ تلازمی با ولایت فقیه نداشت. مهمترین سند این ادعا پیش نویس قانون اساسی مصوبه هیأت وزیران دولت مهندس مهدی بازرگان (رحمت الله علیه) با ویرایش و تأیید شورای انقلاب است. این پیش نویس شامل 12 فصل و 151 ماده است و به عنوان سندی رسمی در آغاز جلد چهارم مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهائی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران منتشر شده است. مطابق این پیش نویس آراء عمومی مبنای حکومت است (اصل 3). حق حاکمیت ملی از آن همه مردم است. هیچ فرد و گروهی نمی تواند این حق الهی را به خود اختصاص دهد (اصل 15). قوای سه گانه ناشی از حق حاکمیت ملی باید همیشه مستقل از یکدیگر باشند و ارتباطشان بوسیله رئیس جمهور برقرار می شود (اصل 15). رئیس جمهوری بالاترین مقام رسمی کشور در امور داخلی و روابط بین المللی و اجرای قانون اساسی است و تنظیم قوای سه گانه و ریاست قوه مجریه را به عهده دارد (اصل 75). ریاست جمهوری با مراجعه مستقیم به آراء عمومی به مدت چهار سال انتخاب می شود و انتخاب متوالی او تنها یک بار قابل تمدید است (اصل 77). رئیس جمهور نخست وزیر را انتخاب میکند و در برابر ملت مسئول است (اصول 87 و 88). فرماندهی کل نیروهای نظامی با رئیس جمهور است (اصل 93). عزل رئیس جمهور با رأی سه چهارم نماینگان مجلس ممکن است (اصل 102). هیأت وزیران در برابر مجلس مسئول است (اصل 107). این پیش نویس تنها ارتش را به عنوان پاسدار استقلال و تمامیت ارضی کشور به رسمیت شناخته است (اصل 121). شورای عالی قضائی اداره امور قوه قضائیه را به عهده دارد و از سوی قضات کشور انتخاب شده از سوی رئیس جمهور منصوب می شوند (اصول 139 و 140).
به منظور پاسداری از قانون اساسی از نظر انطباق قوانین عادی با آن، شورای نگهبان قانون اساسی با ترکیب زیر تشکیل می شود: 1- پنج نفر از میان مجتهدان در مسائل شرعی که آگاه به مقتضیات زمان هم باشند. مجلس شورای ملی این پنج نفر را از فهرست اسامی پیشنهادی مراجع معروف تقلید انتخاب می کند. 2- شش نفر از صاحب نظران در مسائل حقوقی، سه نفر از اساتید دانشکده های حقوق کشور و سه نفر از قضات دیوان عالی کشور که به وسیله مجلس شورای ملی از دو گروه مزبور انتخاب می شوند. (اصل 142). شورای نگبان به درخواست یکی از مراجع معروف تقلید، یا رئیس جمهور یا رئیس دیوان عالی کشور یا دادستان کل کشور صلاحیت رسیدگی به قوانین را پیدا می کند، مشروط به اینکه از تاریخ توشیح قانون بیش از یک ماه نگذشته باشد (اصل 144). تصمیمات شورای نگهبان با رأی حداقل دو سوم اعضا معتبر است (اصل 146). شورای نگهبان نظارت بر انتخاب رئیس جمهور و مراجعه به آراء عمومی را نیز به عهده دارد. درخواست مراجعه به آراء عمومی باید از طرف رئیس جمهور یا دو سوم از نمایندگان مجلس شورای ملی باشد و برای اجراء به شورای نگهبان تسلیم شود (اصل 147).
اصلاح قانون اساسی با پیشنهاد اکثریت نمایندگان مجلس یا رئیس جمهور پس از تصویب سه چهارم نمایندگان مجلس به رفراندم گذاشته می شود. اصل اسلامی بودن نظام حکومتی کشور مشمول این مطلب نیست (اصل 148). در رسانه های گروهی (رادیو و تلویزیون) که دولتی هستند، آزادی انتشار اطلاعات باید تأمین باشد. این رسانه ها تحت نظارت مشترک قوای سه گانه اداره خواهد شد (اصل 151).
در این مدل جمهوری اسلامی نشانی از ولایت فقیه نیست، و نظام هم جمهوری و هم اسلامی است. اسلامی بودن با نظارت شورای نگهبان منتخب مجلس با اکثریت حقوقدانان و درخواست بررسی قوانین از سوی مراجع معرف یا رئیس جمهور یا مقام اول و دوم قضائی و نه ابتدا بساکن و نیز تضمین دین و مذهب رسمی با رعایت حقوق اقلیتهای دینی و مذهبی تأمین می شود. جمهوریت نظام هم با ادواری و موقت بودن، مسئول بودن، محدود بودن اختیارات و انتخابی بودن تمامی مقامات تامین شده است. این مدل از جمهوری اسلامی ویرایش جدیدی از نظام مشروطه سلطنتی منهای مقام سلطنت است.
از شاخص ترین مدافعان این مدل از جمهوری اسلامی مرحومان آیت الله سید کاظم شریعتمداری، آیت الله سید محمود طالقانی، مهندس مهدی بازرگان، دکتر یدالله سحابی، دکتر علی گلزاده غفوری، و نیز نهضت آزادی ایران و فعالان ملی مذهبی و برخی از اعضای احزاب پیش گفته قابل ذکرند.
چهارم: جمهوری سکولار
جمهوری یا جمهوری دموکراتیک یا جمهوری فدرال نامهائی است که از سوی طرفدارن تز سکولاریسم به عنوان حکومت مطلوب ایران ارائه شده است. به گزارش برخی وبسایتهای فضای مجازی رئوس قانون اساسی این مدل از جمهوری به شیوه زیر قابل گزارش است: حکومت جمهوری بر پایه اصولی از جمله حاکمیت ملت بر سرنوشت خویش بر اساس خرد جمعی و با بهره گیری از دستاوردهای دانش در جوامع بشری و تضمین آزادی، برابری و سایر حقوق اساسی بشر تعریف می شود. اعتقادات مذهبی و غیر مذهبی همه افراد امری شخصی، محترم و مصون و جدای از سیاستهای رسمی کشور است. همه در داشتن اعتقادات مذهبی و غیرمذهبی و انجام مراسم اعتقادی خود بدون توهین به عقاید و اعتقادات دیگران آزادند. انتخاب یا تغییر اعتقادات مذهبی و غیر مذهبی امری شخصی و آزاد است. اجرای هیچ فعل یا ترک فعل مبتنی بر اعتقاد مذهبی یا غیر مذهبی را چه در خفا و چه در انظار نمی توان به هیچکس حتی صغار تحمیل کرد. احوال شخصیه (ازدواج، طلاق، ارث و وصیت) ادیان و مذاهب تا جائی که بنا به تشخیص دادگاهها با قوانین موضوعه کشور، حقوق بشر، نظم عمومی و اخلاق حسنه در معنای حقوقی آن نباشد، و دعاوی مربوط به این احوال در دادگاهها رسمیت دارند. تخصیص یا استفاده از بودجه و اموال عمومی برای تأسیس هر نوع از اماکن یا موسسات یا نظام آموزشی کشور یا آموزش اعتقادات مذهبی ممنوع است. داشتن یا نداشتن حجاب یا سایر نشانه های مذهبی و غیر آن آزاد است.
به منظور تضمین و تشخیص رعایت قانون اساسی و عدم مغایرت مصوبات مجلس شورای ملی و دولت با آن در صورت طرح موضوع از طریق دادخواست توسط هر شخص دادگاه قانون اساسی با ترکیب تعدادی قاضی به انتخاب قضات، دانش آموختگان رشته حقوق و وکلا تشکیل می شود. تفسیر قانون اساسی و رسیدگی به شکایات مربوط به انتخابات و همه پرسی نیز به عهده همین دادگاه است. ریاست قوه قضائیه از سوی قضات کشور انتخاب می شود. بازنگری قانون اساسی با تصویب سه چهارم نمایندگان مجلس یا درخواست از سوی یک بیستم جمعیت کل واجدین شرائط رای در کشور ممکن است.
جمهوری سکولار از سوی غالب ایرانیان خارج از کشور و نیز برخی انجمنهای دانشجوئی در داخل حمایت می شود. در این مدل از جمهوری چیزی بنام دین یا مذهب رسمی به رسمیت شناخته نشده است و قوانین مجلس و احکام دادگاهها (جز در احوال شخصیه آن هم به شرط تشخیص دادگاه و عدم تعارض با حقوق بین الملل) و تصمیمات دولتی هیچ التزامی برای سازگاری با ضوابط و ارزشهای اسلامی ندارند. تصدی هیچ سمتی مشروط به دین یا مذهب خاصی نیست. ادیان و مذاهب در حد اعتقادات و امور شخصی محترم و آزادند، اما نظام حکومتی و رژیم سیاسی در تمامی اجزائش جدا از دین و ارزشها و احکام دینی است. اینکه بیش از نود درصد مردم ایران مسلمانند هیچ تاثیری در قوانین مجلس، احکام قضائی و تصمیمات سیاسی ندارد. در این مدل هم آزادی همه ادیان و مذاهب بدون هیج استثنائی در عبادات و امور شخصیه کاملا تضمین می شود، هم جدائی کامل دولت، رژیم سیاسی و بطور کلی حوزه عمومی از دین بطور دقیق رعایت می شود.
البته مدل دیگری به سیاق سکولاریسم مؤکد (assertive) یا از سنخ لائیسیته فرانسوی یا کمال آتاترکی نیز قابل ذکر است، اما به دلیل قلّت طرفدارانش و نیز عدم ارائه منسجم مدل حکومتی و قانون اساسی پیش نهادیشان از ذکرش صرفه نظر می کنیم. مدل سکولار مذکور از نوع منفعل (passive) و نزدیک به نظام ایالات متحده آمریکا و غالب کشورهای اروپائی است. البته اقلیت بسیار محدودی نیز رژیم مطلوبشان مشروطه سلطنتی است که با توجه به تجربه هشتاد ساله آن در ایران و قلّت جدی طرفدارنش از ذکر آن نیز می گذرم.
صورت بندی مقدورات مرحله نخست
بعد از آشنائی با مطلوبات ملت – بی آنکه قصد نقد آنها را داشته باشم - اکنون نوبت به مقدورات می رسد. اگر چه رژیم مطلوب اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران از چهار گزینه فوق بیرون نیست، اما این چهار گزینه از امکان تحقق مساوی برخوردار نیستند. گزینه اول فعلا در قدرت است و به سادگی هم کنار نمی رود. می توان از آن به وضع موجود تعبیر کرد: جمهوری اسلامی واقعا موجود که جمهوری ولائی نامی زیبنده آن است، جمهوریتی نحیف زیر چتر ولایتی فربه. تخمین ما از میزان رأی کاندیداهای نورچشم حکومت در انتخاباتهای مختلف بویژه سال اخیر این است که در خوش بینانه ترین حالت تعداد آنها به زور به یک چهارم کل جمعیت ایران می رسد. این تعداد در روند تلاشهای هفت ماه اخیر جنبش سبز علی القاعده به نحو چشمگیری کاهش یافته است. گلایه مکرر مقام معظم و گماشتگانش از ادبار خواص به ایشان بهترین مؤید این مدعاست.
سه چهارم دیگر جمعیت ایران از رژیم جمهوری اسلامی واقعا موجود ح
پشت پرده پخش مناظره های تلویزیونی
Tue 19 01 2010 - 9:50
گزارش محرمانه از بی اعتباری سیمای جمهوری اسلامی
روز آنلاین، بهرام رفیعی: یک گزارش محرمانه که توسط اداره آموزش معاونت سیاسی صدا و سیما تهیه شده ضمن اشاره به کاهش شدید اعتماد مردم به رسانه های حاکمیت، به مدیران این رسانه توصیه کرده با تهیه برنامه های مختلف و از جمله راه اندازی مجددمناظره هائی که در زمان انتخابات موجب افزایش توجه مردم به این رسانه و شرکتشان در انتخابات شد، از بی اعتباری این رسانه جلوگیری کنند.
بر اساس گزارش که در مردادماه تهیه شده، مناظره های انتخاباتی موجب اصلی بالارفتن میزان شرکت مردم در انتخابات ریاست جمهوری دهم بود اما بعد از حوادث انتخابات، مردم به این باور رسیدند که از آنان به عنوان "هیزم تنور" استفاده شده است. تهیه کنندگان این گزارش همچنین تاکید کرده اند "اعتماد بسيار گرانبهايي كه در روند و چارچوبهاي سياسي موجود ايجاد شده بود، پس از برگزاري انتخابات با لطمات جدي مواجه شد كه جبران آن بسيار سخت به نظر ميرسد."
این گزارش که برای اولین بار در روز منتشر می شود، نشان می دهد علت رویکرد ناگهانی صدا و سیما به پخش مناظره های سیاسی چیست.
اعتبار از دست رفته
تهیه کنندگان این گزارش تاکید کرده اند که سیمای جمهوری اسلامی پیش از انتخابات با بهره گيري از سياستهاي تبييني، تبليغي و تهييجی( پخش مناظره ها) و انبوه پخش برنامه هایی در قالب "خبر، گزارش، میز گرد و تریبون آزاد علاوه بر تشویق مردم به حضور گسترده در انتخابات تعداد مخاطبان خود را تا حد چشمگیری افزایش داد". گزارش برگزاری و پخش مناظره های انتخاباتی را نقطه اوج عملکرد صدا وسیما دانسته و تاکید کرده است که این مناظره ها، تعداد مخاطبان این رسانه را به 40 میلیون نفر رسانده بود.
بنا بر این گزارش اما "يكي از عملكردهاي رسانه ملي پيش از انتخابات كه باعث خدشه دار شدن اعتماد مردم به اين رسانه شد حذف وعدم انعكاس برخي خبرها به صورت كلي يا جزئي بود. اين مسأله در ارائه اخبار مربوط به سخنراني ها و همايش هاي نامزدهاي انتخابات نمود روشني داشت. به گونه اي كه رسانه در پخش خبرهاي تجمعات انتخاباتي و سخنان نامزدها دراين تجمعات، به صورت گزينشي عمل كرده و تنها بخشهايي از اين سخنان را در فرصتي كوتاه پخش ميكردند كه اين مسأله در همان زمان مورد اعتراض برخي نامزدهاي رياست جمهوري قرار گرفت."
در ادامه این بخش از گزارش، می خوانیم: "مسأله ديگري كه پيش از انتخابات موجب كاهش اعتماد مردم به رسانه ملي شد، پرداختن به فعاليت ها و عملكرد دولت نهم از چند ماه پيش از برگزاري انتخابات در حجم وسيع بود. پخش مكرر تيزرهاي تبليغاتي، پوشش سفرهاي استاني دولت نهم - كه اتفاقاً تعداد آن در ماههاي منتهي به انتخابات دهم رياست جمهوري زياد شده بود - باعث شد تااين ذهنيت در افكار عمومي و خصوصأ جناح مقابل شكل بگيرد كه صداوسيما بي كم وكاست در اختيار رئيس جمهوروقت است و ايشان نيز بدون ملاحظه از اين فرصت مناسب، جهت تبليغ خدمات دولت خود و هموار ساختن راه پيروزي در دوره بعد، به بهترين نحو ممكن بهره برداري ميكند."
در این گزارش همچنین تصریح شده است که "در كنار اين مسأله، نپرداختن به فضاي انتخاباتی كه اتفاقاً در اين دوره، از ماهها قبل با قدم نهادن نامزدهايي مانند كروبي و خاتمي به ميدان انتخابات و مسائل و حواشي پيرامون آن ايجاد شده بود، باعث شد كه اين ذهنيت در افكارعمومي تقويت شود كه رسانه ملي تنها در اختيار جناح حاكم بوده و تلاشي براي بازنمايي فعاليت ساير كانديداهاي احتمالي رياست جمهوري ندارد."
اعتراف به اشتباه
موضوع دیگری که نویسندگان این گزارش به مقامات ارشد صدا و سیما یادآوری کرده اند مربوط به پوشش اعلام نتایج انتخابات و اعلام زود هنگام پیروزی محمود احمدی نژاد در انتخابات است که آن را "یکی از دلایل به وجود آمدن وقایع پس از 22 خرداد" برشمرده و آن را "امری بی سابقه" خوانده اند: "انتشار زودهنگام نتايج انتخابات پيش از آماده سازي ذهن مردم يكي از خطاهاي رسانه ملي در اطلاع رساني پس ازانتخابات بود."
نویسندگان این گزارش همچنین به پخش اعلام نتیجه در ساعت های یک ربع بامداد و همچنین 2:47 دقیقه بامداد روز 23 خرداد(با توجه به گذشت ساعتی از پایان رای گیری) توسط کامران دانشجو که گویای پیروزی احمدی نژاد بود اشاره کرده ونوشته اند:" چگونگي شمارش آراء و دستيابي به نتايج اوليه و انعكس آن با اين سرعت، براي بسياري از مردم ابهام آفرين بود وهمين مسأله ترديدهايي را براي مردم ايجاد كرد و بهانه اي به دست مخالفان و فرصت طلبان داد تا زمزمه هايي مبني بر از پيش تعيين شده بودن نتايج انتخابات سر دهند... شايسته بود رسانه ملي در اين خصوص قبلاً زمينه سازي نموده و افكار عمومي را با نحوه شمارش آراء صندوق هاي مختلف و تجميع آراء مأخوذه آشنا سازد؛ چرا كه اعلام نتايج انتخابات با اين سرعت، تقريباً بي سابقه بود."
این کارشناسان همچنین "اطلاع رساني با تأخير، ناقص و غيرشفاف و عدم پوشش مناسب اخبار معترضان و تجمعات صورت گرفته و نيزبيانيه هايي را كه از سوي نامزدهاي معترض صادر مي شد" از دیگر نقایص صدا و سیما برشمرده و افزوده اند این نقایص "با توجه به اينكه ساير رسانه ها به شيوه هاي مختلف اين اخبار را پوشش ميدادند و طبيعتاً مردم به نوعي به اين اخبار دست مي يافتند، اعتماد مردم را نسبت به صداوسيما خدشه دار كرد و مخاطبان به صراحت دريافتند كه نميتوانند خبرها را به طور دقيق، كامل و صحيح از رسانه ملي كسب نمايند. بنابراين شاهد روگرداني مردم از رسانه ملي و اقبال آنان به شبكه هاي خارجي و ماهواره اي بوديم."
آنها در این ارتباط به مرگ ندا آقاسلطان اشاره کرده و نوشته اند: "در اين خصوص ميتوان به مسأله مرگ ندا آقاسلطان اشاره كرد كه بعد از حدود يك هفته و تنها در برخي ازبخشهاي خبري به صورت جزئي به آن پرداخته شد. "
این گزارش در ادامه مخاطبان صدا و سیما را به سه گروه تقسیم کرده است: مخاطبان همراه، مخاطبان منتقد و مخاطبان معاند. جالب اینکه بر اساس گزارش تحقیقی این کارشناسان سیاست سیمای جمهوری اسلامی در این دوران باعث شده که "مخاطبان همراه نیز دچار تردید در برنامه های صدا و سیما شدند."
برگزاری مناظره
بر اساس این تحلیل است که تهیه کنندگان این گزارش از برگزاري مناظره هاي زنده تلويزيوني به عنوان یک "تدبیر نوین" یاد کرده اند هر چند این نکته را نیز از قلم نینداخته اند که:" با نهايت تأسف بايد اذعان داشت اعتماد بسيار گرانبهايي كه در روند و چارچوبهاي سياسي موجود ايجاد شده بود، پس از برگزاري انتخابات با لطمات جدي مواجه شد كه جبران آن بسيار سخت به نظر ميرسد."
به اعتقاد نویسندگان این گزارش "بهتر بود صداوسيما به عنوان رسانه ي محوري جامعه ايراني، روند مثبت و اعتماد آفرين قبل از انتخابات را در روزهاي پس از انتخابات هم ادامه مي داد و با دعوت از نامزدها يا نمايندگان آنها و برگزاري ميزگردهاي تخصصي بين مدعيان تقلب در انتخابات و دست اندركاران برگزاري انتخابات (وزارت كشور، شوراي نگهبان و.. ) همچنان ميليون ها ايراني را پاي تلويزيون ميخكوب ميكرد... اگر نامزدهاي معترض، اين فرصت را مي يافتند كه مطالبات خود را در رسانه ملي به عنوان محرمترين جايگاه مطرح نمايند طبيعتا از شدت خشم و عصبانيت آنها كاسته مي شد و حجم اعتراضات خياباني و در پي آن اغتشاشات و درگيريها تقليل مي يافت."
این گزارش با اشاره به اینکه هم اکنون مردم احساس می کنند که "صرفا هیزم تنور انتخابات بوده اند" به مسئولان صدا و سیما پیشنهاد کرده با "فزایش توان تصميم گيري و اقدام سريع در تعيين استراتژي نحوه اطلاع رساني در خصوص رخدادهاي غيرمترقبه و قدرت جهت دهي به جريان هاي خبري، پيش از تثبيت شدن موضوع در ذهن مخاطبان با دريافت اطلاعات از منابع متفرقه داخلي و خارجی" اقدامات مناسب را انجام دهند.
پیش بینی ها
دو روز پیش عباس عبدی جامعه شناس و منقد سیاسی در مقاله ای در روزنامه اعتماد تاکید کرد که علت اصلی رو کردن صدا و سیما به این مناظره ها افت شدید بینندگان صدا و سیما و شکست این رسانه دولتی از رقیبان فارسی زبان خارجی است.
عبدی نوشته بود سیستمی که تحمل پخش یک برنامه ورزشی مانند نود را ندارد چگونه محتمل است که مناظره های سیاسی که مخصوص جوامع دموکراتیک است را تحمل کند.
روز دوشنبه نیز فرزانه روستائی در مقاله ای در اعتماد با اشاره به مناظره های تلویزیونی نوشت: از مجموع فضاي سياسي کشور که اين روزها شاهد تهديد، تعطيل و توقيف يکي بعد از ديگري روزنامه ها و مجلات است برنمي آيد که اراده يي براي باز نگه داشتن فضاي سياسي- اجتماعي شکل گرفته باشد، زيرا نمي توان از يک سو در برنامه رو به فردا چند ده ميليون مخاطب را جذب ناگفته هاي هفت ماه گذشته کرد و از طرف ديگر آن شمشير غدار را در دست آن معاونت مطبوعاتي معروف بر فراز سر مطبوعات چرخاند.
این نویسنده و منقد تاکید کرده: فقط در يک صورت است که مي توان سوءظن و اعتماد از دست رفته و سلب شده به رسانه ملي و طراحان مناظره ها را بازيافت و آن اينکه صدا و سيما، ساعاتي پربيننده نيز به منتقدان و کساني اختصاص دهد که ناگفته هاي غيردولتي بسياري دارند و در صورت فراهم شدن شرايط مي توانند برنامه هايي را پيرامون فرداي انتخابات تدارک ببينند که حتي از مناظره هاي شب انتخابات نيز طرفدار و بيننده بيشتري را به خود جلب کند.
مقاله اعتماد چنین پایان می یابد: سري جديد مناظره هاي داغ ممکن است به گشايش برخي از کژي ها و معضلات پس از انتخابات منجر شود که بنا بر اتفاق عمومي همه امور را تا اطلاع ثانوي قفل کرده است. در غير اين صورت، به سادگي مي توان انتظار داشت که افکار عمومي جامعه ايران در معرض يک مهندسي ناميمون جديد قرار گرفته است. فرداي آن مناظره هاي قبلي را که ديديم؛ عاقبت مناظره هاي جديد را خدا به خير کند.
چهار دوره مناظره هائی که چهار ماه بعد از تهیه این گزارش از شبکه دو صدا و سیما پخش شد، به شدت مورد اعتراض جناح راست و هواداران دولت که خود را بازنده آن احساس می کنند، قرار گرفته است. در حالی که اصلاح طلبان در کلمات پوشیده مطرح کرده اند که صدا و سیما نه فقط از چهره های مشهور اصلاح طلب دعوت به شرکت در این مناظره ها نکرده بلکه مناظره ها عمدتا بین اصولگرایان معتدل و تندرو برگزار شده است.
با این همه واکنش عمومی و توجه همگانی به مصاحبه کواکبیان و حسین شریعتمداری، الیاس نادران و جواد اطاعت و همچنین علی مطهری نشان داد با همه محدودیت هائی که بر اصولگرایان معتدل تحمیل شده است اما همین قدر که با صراحت فاش کردند در انتخابات به کاندیدای جناح راست [محمود احمدی نژاد] رای نداده اند، سخنانشان با استقبال عمومی روبرو شده است. از همین روست که جناح شکست خورده مناظره ها فشارهای زیادی رابرای قطع مناظره ها آغاز کرده که بخشی از آن در مقالات روزنامه هایشان منعکس شده است. روزنامه رسالت در چند مقاله یادآور شده جناحی که با دستگیری سران شان و اعترافات آن ها منهدم شده بود بار دیگر در این مناظره ها زنده شده است.
کیهان هم علاوه بر اینکه هر روز خبرهائی علیه میانه رو ها، بخصوص کواکبیان و دکتر اطاعت چاپ می کند در ستون ساختگی خوانندگان خود از قول خوانندگان روزنامه انتقادهای تندی علیه صدا و سیما، به دلیل مجال دادن به هواداران اصلاحات چاپ می کند.
*اصل این گزارش محرمانه نزد روزآنلاین و نویسنده گزارش محفوظ است.
جنبش راه سبز(جرس): نهضت آزادی ایران، ۴۸ سال پس از تأسیس، به دلیل فشارهای مستمر حاکمیت، بویژه وزارت اطلاعات، با بازداشت دبیر کل و برخی از اعضای فعال آن، در اوايل دی ماه جاری اجباراً متوقف گردید. پیش از این نیز در دوران شاه، این جمعیت به علت اعتراض به انقلاب سفید، با دستگیری رهبران، اجباراً تعطیل شده بود.
بنام خدا
نهضت آزادی ایران، ۴۸ سال پس از تأسیس، به دلیل فشارهای مستمر حاکمیت، بویژه وزارت اطلاعات، با بازداشت دبیر کل و برخی از اعضای فعال آن، در اوايل دی ماه جاری اجباراً متوقف گردید. پیش از این نیز در دوران شاه، این جمعیت به علت اعتراض به انقلاب سفید، با دستگیری رهبران، اجباراً تعطیل شده بود.
منظور از این نوشته، اشارهای به تاریخ نهضت آزادی ایران برای آشنائی جوانان و یادآوری سرگذشت آن برای هموطنان است، باشد دربررسی عملکرد و استقامت آن در برابر استبداد درسهائی برای آینده باشد.
نهضت آزادی ایران در سال ۱۳۴۰ بوسیله مهندس بازرگان، دکتر سحابی و آیت الله طالقانی پایهگذاری شد. هدف از تأسیس این جمعیت، مبارزه با استبداد و کسب آزادیهای اساسی مبتنی بر ارزشهای اخلاقی و اسلامی بود. سابقه فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی و اسلامی پایه گذاران این گروه به سال های ۱۳۲۰ و جریان نهضت ملی ایران در زمان مرحوم دکتر مصدق میرسید.
نهضت آزادی پس از اعلام موجودیت، مورد استقبال گسترده مردم، به ویژه دانشجویان قرار گرفت. در بهمن ماه سال ۱۳۴۱ نهضت با انتشار بیانیهای به تحلیل شرایط ایران و محکوم ساختن "انقلاب سفید" پرداخت و متعاقب صدور بیانیه مذکور، حکومت شاه رهبران نهضت، از جمله مهندس بازرگان، آیت الله طالقانی، دکتر سحابی و مهندس سحابی را بازداشت و در دادگاه نظامی به زندانهای طولانی محکوم کرد. با جلوگیری از فعالیتهای نهضت در داخل کشورو غیر قانونی اعلام کردن آن، فعالیت نهضت در خارج از کشور (اروپا و آمریکا) با همّت آقایان: دکتر ابراهیم یزدی، دکتر مصطفی چمران و دکتر علی شریعتی تا آستانه انقلاب اسلامی ادامه یافت.
این اعضاء با همکاری در انتشار روزنامههای: "ایران آزاد" و "راه مجاهد"، به آگاه ساختن جوانان و دانشجویان خارج از کشور پرداختند و نقش مؤثری ایفا کردند.
شادروان دکتر شریعتی در اواسط دهه ۱۳۴۰به وطن بازگشت و با فعالیتها و سخنرانیهایش دردانشگاهها و حسینه ارشاد، بذر انقلاب در سراسر ایران زمین پاشیده شد و به پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ منتهی گردید. شرح فعالیتها ،اطلاعیه ها و بیانیههای نهضت در اعتراض به عملکرد خلاف منافع و مصالح ملی و آزادیهای اساسی ملت طی حکومت شاه، در مجموعه اسناد نهضت که به تدریج در سالهای اول پس از انقلاب چاپ و منتشر گردید، قابل دسترسی میباشد.
با توجه به سوابق مبارزاتی و سیاسی نهضت آزادی ایران، بویژه نقش مرحوم مهندس بازرگان در داخل کشور و فعالیتهای گسترده دکتر یزدی و دکتر چمران در خارج کشور، شورای انقلاب، مهندس بازرگان را برای نخست وزیری دولت موقت پیشنهاد کرد و رهبری انقلاب در تاریخ ۱۴ بهمن ۱۳۵۷، قبل از پیروزی انقلاب، او را به سمت رئیس دولت موقت انقلاب منصوب نمود.
نهضت در دوران مسئولیت دولت موقت، به علت اشتغال شدید مسئولین آن در امور اجرائی دوران انقلاب، فعالیت گستردهای نداشت. پس از استعفای دولت موقت، که به علت کارشکنیها و دخالتهای مکرّر مراجع قدرت و رادیو تلویزیون در امور اجرائی صورت گرفت، فعالیتهای نهضت برای انتخابات ریاست جمهوری و نمایندگی مجلس آغاز گردید و گسترش یافت.
محدودیتها و سلب حقوق نهضت آزادی و اعضای آن، پس از استعفای دولت موقت، از همین جا آغاز گردید. بسیار طبیعی بود که مهندس بازرگان به عنوان نماینده و نامزد نهضت آزادی ایران در انتخابات ریاست جمهوری شرکت نماید و به احتمال زیاد به عنوان اولین رئیس جمهور آزاده کشور انتخاب گردد، ولی با توجه به جَوّسازیهای شدید تلویزیونی علیه دولت موقت و مهندس بازرگان از یک سو، و مخالفت آقای خمینی با نامزدی ایشان، ملت ایران و نهضت آزادی از حق مسلم خود برای انتخابات آزاد محروم شدند.
پس از انتخابات ریاست جمهوری، که به انتخاب آقای بنیصدر انجامید، مهندس بازرگان به عنوان نماینده نهضت آزادی، پیشنهاد شرکت گروههای ملی و اسلامی در انتخابات مجلس را (در منزل آیت الله زنجانی) مطرح ساخت و ائتلاف موسوم به "همنام" را، که در برگیرنده کلیه گروههای ملی و مذهبی بود، ایجاد و پشتیبانی نمود. این هیأت ۱۵ نامزد برای شرکت در انتخابات مجلس معرفی کرد که اغلب آنها در"ائتلاف همنام"، در اولین، و شاید تنها انتخابات آزاد و سالم، به مجلس نمایندگان ملت راه یافتند. از جمله مهندس بازرگان (نفر سوم)، دکتر سحابی، احمد صدر حاج سید جوادی، دکتر ابراهیم یزدی، مهندس هاشم صباغیان، دکتر مصطفی چمران را میتوان نام برد.
در این مرحله، هرچند نهضت آزادی از حق خود برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری محروم گردید، با این حال متناسب با وسع و توان خود در انتخابات مجلس اول مؤثر واقع گردید. ولی این دوره چندان استمرار نیافت و سیر سلب حقوق و ایجاد محدودیتهای روزافزون برای نهضت همچنان به شرح زیر ادامه یافت:
در تیرماه ۱۳۵۹ نهضت آزادی با توجه به شرایط جدید و ضرورت فعالیت گسترده سیاسی برای جلوگیری از انحراف انقلاب ازاهداف آن، اولین کنگره خود پس از پیروزی انقلاب را با جمع کثیری از اعضاء و علاقهمندان تشکیل داد و مرام نامه و اصول برنامه و خط مشی خود برای فعالیت در دوران پس از انقلاب را مطرح ساخت و اصول و رئوس آن را به تصویب رساند.
نهضت متعاقباً در سال ۱۳۶۰ برای اخذ پروانه رسمی از کمیسیون ماده ۱۰ قانون احزاب اقدام کرد و مدارک لازم را برای کمیسیون ارسال داشت. کمیسیون ماده ۱۰ قانون احزاب بدون ارائه هرگونه توضیح قانونی، از صدور پروانه رسمی برای نهضت آزادی ایران امتناع کرد. مسئولین نهضت بارها موضوع را به طور کتبی و شفاهی و حضوری با مقامات وزارت کشور و کمیسیون مذکور مطرح ساختند ولی کمیسیون مذکوربر خلاف اصل ۲۶ قانون اساسی هرگز به وظیفه قانونی خود برای صدور پروانه رسمی برای نهضت اقدام نکرد و این جمعیت را از حق قانونی خود محروم نمود. با این حال، علیرغم استمرار فشارها علیه نهضت و محروم ساختن آن از پروانه رسمی، همچنان با استقامت به فعالیتهای خویش ادامه داد.
در این مرحله هنوز پارهای از حقوق اساسی فردی و اجتماعی وجود داشت و نهضت آزادی توانسته بود بر اساس اصل ۲۶ قانون اساسی که فعالیت احزاب را آزاد اعلام میدارد، دارای دفتر مرکزی و روزنامهای که نظرات آن را منتشر کند (روزنامه میزان) باشد. نهضت در این دوره علیرغم فشارهای مستقیم بر نمایندگان خود در مجلس، به نقد حاکمیت و سیاستهای آن پرداخت. در همین ایام که مقارن و مصادف با سالهای اول جنگ ایران و عراق (قبل از فتح خرمشهر) بود، نهضت با پشتیبانی از رزمندگان در دفاع از مرزهای کشور و اعزام نیروهای داوطلب به جبههها کوشید و از سیاست پایداری و مقاومت دولت و ملت در برابر تهاجم دشمن حمایت کرد.
از جمله میتوان ارسال کمکهای داوطلبانه و پشتیبانی از نیروی ارتش در جبهه کردستان، فداکاری دکتر مصطفی چمران (از اعضای شورای مرکزی نهضت) و یاران او در خوزستان، و ارسال کمکهای مورد نیاز جبهه تا زمان فتح خرمشهر در خرداد ۱۳۶۱ را نام برد.
پس از فتح خرمشهر و آمادگی عراق و کشورهای حامی آن، برای مذاکره و گفتگوی صلح و پرداخت غرامت به ایران، نهضت آزادی با سیاست ادامه جنگ تا فتح عراق و قدس از طریق کربلا موافق نبود و آن را مشروع و عملی نمیدانست. در این دوره (سالهای ۶۱ تا ۶۷) نهضت با صدور دهها بیانیه و نشریه در مورد جنگ و نقد عملکرد حاکمیت بر پایان دادن به جنگ تهاجمی اصرار ورزید. در این بیانیهها نهضت به تشریح خسارات وارده ناشی از ادامه جنگ، عدم مشروعیت جنگ تهاجمی، و امکان ناپذیربودن پیروزی نظامی در کشورگشائی را تبیین نمود.
طی این سالها فشارهای سنگینی بر نهضت آزادی به دلیل مخالفت با ادامه جنگ، وارد شد و به بازداشت و محاکمه غیرقانونی و زندانی ساختن گسترده تعدادی از اعضای آن در سال ۱۳۶۹ انجامید. در این سالها گروههای فشارمورد حمایت حاکمیت بارها به دفترمرکزی نهضت حمله آوردند، وسائل و تجهیزات را تخریب و دفتر را پلمپ کردند. نمایندگان عضو و علاقمند به نهضت در مجلس مورد فشار دائم بودند و سخنرانیهای پیش از دستور آنها با ممانعت یا مزاحمت و در مواردی به ضرب و شتم آنان منتهی میشد (از جمله مضروب شدن مهندس هاشم صباغیان و مهندس معین فر). مراسم اجتماعی و مذهبی نهضت نیزمانند دعای کمیل و مراسم شبهای احیاء ماه رمضان به کرّات مورد تهاجم بود و به تعطیل کشانده میشد.
روزنامه میزان را، که منعکس کننده نظرات نهضت بود، در سال ۱۳۶۱ توقیف وادعا کردند پرونده آن در دادگاه گم شده است!! تا پیگیری آن عملاً غیرممکن باشد.
در اردیبهشت سال ۱۳۶۷ نهضت با صدور بیانیه مبسوطی تحت عنوان "هشدار"، درباره خسارات ناشی از جنگ و عدم پذیرش قطعنامه شورای امنیت، مستقیماً رهبری انقلاب را مورد سؤال و انتقاد قرار داد و در نتیجه عدهای از اعضای شورای مرکزی آن در خرداد ماه بازداشت گردیدند.
علاوه بر بازداشتها، از حمله گروههای فشار به اجتماعات سنواتی نهضت مانند مراسم بزرگداشت آیت الله طالقانی و سالگرد تأسیس نهضت هم دریغ نگردید. از جمله در سالگرد تأسیس نهضت بر سر مزار آیت الله طالقانی در بهشت زهرا، مهندس بازرگان و دکتر سحابی و برخی از اعضای نهضت آزادی را ربوده وبا چشمان بسته! به یکی از کاروانسراهای مخروبه کهریزک بردند و به طور نمایشی مراسم محاکمه صحرائی و اعدام را اجرا کردند.
به همین نحو، در نوروز سال ۶۷ که تهران آماج موشکهای صدام قرار گرفته بود و برخی اعضای نهضت، خانهای را درخارج از تهران برای یک هفته اجاره کرده بودند، شبانه به خانه مذکور حمله بردند و با ایجاد رُعب و وحشت و ربودن مهندس بازرگان، نگرانی خانوادهها را چند برابر کردند. به این ترتیب حق مسافرت و تجمع عادی را نیز از نهضت آزادی سلب نمودند، ولی این جمعیت باز هم به استقامت در برابر استبداد و نقد و امر به معروف و نهی از منکر و پایبندی به اصول، علیرغم قِـلت نفرات و امکانات و محدودیتها و زندانها همچنان ادامه داد. در این ایام نهضت آزادی با انتشار تحقیقی ماندگار در باره ولایت (مطلقه) فقیه، موفق گردید ضعف مبانی اسلامی، سیاسی و اجتماعی ولایت (مطلقه) فقیه را مبتنی بر اصول اسلامی و علمی نشان دهد و آثار سوء حاکمیت ولایت فقیه را پیشبینی نماید. این اقدام نهضت عامل جدیدی برای افزایش فشارها و سرکوب بیشتر نهضت گردید.
پس از درگذشت آیت الله خمینی در سال ۱۳۶۸ نامهای منتسب به ایشان از طرف وزیر کشور سالهای ۶۰ (آقای محتشمی) منتشر گردید. در این نامه اتهامات ناروائی به نهضت آزادی وارد شده بود، از جمله: ستون پنجم عراق در جنگ، عامل آمریکا، نا آگاه نسبت به اسلام و بدتر ازمنافق!! مهندس بازرگان به نمایندگی از طرف نهضت آزادی در سال ۱۳۶۹ به دلیل جعلی دانستن این نامه به قوه قضائیه شکایت کرد و دادگاه با دعوت از کارشناسان خط، ازآقای سید احمد خمینی برای حضور در دادگاه و ارائه اصل نامه دعوت به عمل آورد، متأسفانه دادگاه به علت عدم حضورایشان و ارائه اصل نامه نتوانست تشکیل شود و اعلام نظر نماید.
متعاقب این بی عدالتی، حاکمیت ۲۲ تن از اعضاء و علاقمندان نهضت را، که نامه اعتراض آمیزی به رئیس جمهور وقت (آقای هاشمی رفسنجانی) امضاء کرده بودند، در خرداد ماه ۱۳۶۹ دستگیر کرده و تحت شکنجههای شدید قراردادند!! این واقعه ضربه شدیدی بر پیکر نهضت آزادی وارد ساخت. از مهندس بازرگان نقل کردهاند که این دوره، که طی آن نزدیکترین یاران او در بند و تحت شکنجههای طاقت فرسا به سر میبردند، بدترین دوره زندگی او بوده و بهترین دوره زندگیاش، دوران زندان" برازجان" بوده، که خود در زندان و بسیاری از دوستانش آزاد بودند.
نهضت با وجود چنین ضربه سنگینی، با استقامت و صبر و توکل بر خداوند، به حیات خود ادامه داد و یاران زندانی به تدریج طی سالهای بعد آزاد گردیدند.
با در گذشت شادروان مهندس بازرگان در ۳۰ دیماه ۱۳۷۳ و تشییع جنازه با شکوه و گسترده و خود جوش مردم، حاکمیت برای چندمین بار مشاهده کرد که آرمانهای نهضت آزادی ایران همچنان زنده است و مردم نسبت به عملکرد حاکمیت عمیقاً معترضند. در اولین سالگرد در گذشت آن مرحوم که به دعوت نهضت آزادی و گروههای علاقمند قرار بود در حسینیه ارشاد برگذار گردد، پلیس و گروههای فشارمانع برگذاری مراسم شدند، ولی برای اولین بار در برابر اعتراض و پافشاری مردم عقب نشینی کرده و اجرای مراسم را با یک هفته تأخیر اجازه دادند.
با پیروزی محمد خاتمی در انتخابات دوم خرداد ۱۳۷۶ فصل جدیدی در تاریخ سیاسی ایران آغاز شد. اصول و ارزشها و شعارهائی که نهضت آزادی ایران برای تحقق آن طی ۲۰ سال تلاش کرده و همواره تهدید یا سرکوب شده بود، اینک از زبان یکی از یاران و نزدیکان رهبر انقلاب بیان میگردید که نه تنها معتقد به ولایت فقیه بود، بلکه از روحانیون شناخته شده و خوشنام و با سابقه وزارت در جمهوری اسلامی محسوب میگردید.
نهضت آزادی همچون سایر گروهها و احزاب سعی کرد فعالیت خود را در این دوره گسترش دهد، ولی همچنان با تهدیدات و حملات گروههای فشار مواجه میگردید و خاتمی نیز، به علت محدودیتهای موجود، نمیتوانست کمک مؤثری در پشتیبانی از فعالیتهای قانونی آن به عمل آورد.
نهضت به منظور حمایت از نامزدی خاتمی برای دور دوم انتخابات ریاست جمهوری، تصمیم به ائتلاف با برخی گروههای همفکر ملی- مذهبی گرفت. این تصمیم حاکمیت را برآن داشت تا دست به گستردهترین دستگیری اعضای نهضت و گروههای ملی- مذهبی بزند. به این ترتیب بیش از۵۰ نفر از اعضای نهضت و گروههای ملی- مذهبی در تهران و شهرستانها در اسفند ۱۳۷۹ و فروردین ۱۳۸۰ دستگیر شدند و دفتر مرکزی نهضت، که به تازگی پس گرفته شده بود، مجدداً مورد تهاجم واقع شده و به وسیله دادگاه انقلاب لاک و مُهر گردید.
محاکمه اعضای نهضت بر خلاف اصل ۱۶۸ قانون اساسی که مقرّر میدارد با حضور هیأت منصفه باشد، در دادگاه انقلاب و پشت درهای بسته و بدون حضور مردم و خبرنگاران انجام شد و اغلب اعضاء به محکومیتهای بلند مدت تا ۱۱ سال محکوم گردیدند. دادگاه انقلاب بدون آن که خود را نیازمند به استعلام از کمیسیون ماده ۱۰ببیند، رأی بر غیرقانونی بودن نهضت داد و آن را از همه حقوق حقه خود محروم ساخت.
پس از دوره دوم ریاست جمهوری خاتمی، فشار بر نهضت افزایش یافت و در سال ۱۳۸۸ به حداکثرخود رسید. در این سال اعضای جوان نهضت آزادی برای استعفای از نهضت تحت فشار مستمر وزارت اطلاعات و اسارت در زندان قرار گرفتند و مورد تهدید، حتی در زندگی خصوصی، و تطمیع برای همکاری واقع شدند. علاوه بر آن، رئیس دفتر سیاسی نهضت (مهندس محمد توسلی) را بازداشت کرده و در زندان انفرادی، توقف و انحلال نهضت را از ایشان مطالبه کردند، که البته با مقاومت و مخالفت مواجه گردیدند.
در همین ایام از طریق فشار به اعضاء و مسئولین نهضت سعی کردند دفتر سیاسی، هیئت اجرائیه، شورای مرکزی و حوزههای نهضت را تعطیل و فعالیت آن را متوقف سازند و از هرگونه فعالیت عادی و جاری نهضت جلوگیری کنند.
به این ترتیب کلیه حقوق قانونی نهضت و اعضای آن بطور مستمر طی ۳۰ سال گذشته محدود و محدودتر و نهایتاً سلب گردیده است. حاکمیت به این وضعیت نیز راضی نشده، اقدام به دستگیری دبیر کل نهضت (دکتر ابراهیم یزدی)، مهندس محسن محققی (داماد مرحوم مهندس بازرگان و عضو شورای مرکزی) و مهندس امیر خرم (عضو شورای مرکزی و مسئول شاخه جوانان) و معتمدی مهر(عضو دفتر سیاسی) کرده است، علاوه برآن، دختران مهندس محمد توسلی (مهندس لیلا توسلی و دکتر سارا توسلی) را زندانی و سایر اعضای شورای مرکزی نهضت آزادی را نیز تهدید به دستگیری نموده است.
حاکمیت ایران طی ۳۰ سال گذشته با سلب حقوق قانونی نهضت، پیوسته دامنه فعالیتهای آن را کاهش داده و به خیال خود متوقف ساخته است. غافل از آنکه معیار نهائی زنده بودن یک فرد یا سازمان، زنده بودن اهداف و آرمانهایش میباشد. امروز اندیشه آزادی خواهانه نهضت آزادی ایران بیش از پیش مورد تأیید مردم ایران واقع شده است و میلیونها ایرانی؛ زن و مرد، پیر و جوان، مصّرانه خواهان آزادیهای اساسی و حکومت مبتنی بر مردم سالاری و ارزشهای اخلاقی و انسانیاند و از طریق شبکه گسترده ارتباطات و جنبش راه سبز آرمانهای مذکور را دنبال میکنند.
نهضت آزادی ایران در شکل و ساختار متناسب با شرایط جدید، به خواست خداوند به وظائف ملی و دینی خویش ادامه خواهد داد و تکلیف خود در تلاش برای سربلندی و سعادت ملت بزرگ ایران را از یاد نخواهد برد.
دویچهوله: شیرین عبادی برنده نوبل صلح در مصاحبهای با روزنامه آلمانی فرانکفورتر آلگماینه مردم را رهبر جنبش اعتراضی ایران دانست و توضیح داد که اگر فردا موسوی از مردم بخواهد به خانههای خود بروند، آنها پیروی نخواهند کرد.
مصاحبه مفصل فرانکفورتر آلگماینهسایتونگ (FAZ) با شیرین عبادی در شماره روز ۱۲ ژانویه این روزنامه به چاپ رسید.
در این مصاحبه خبرنگار روزنامه آلمانی، با اشاره به ناآرامیهای آستانه سال نوی میلادی در ایران، از عبادی میپرسد:«صاحبان قدرت در ایران به نظر شما برای خفه کردن مخالفان خود تا کجا پیش خواهند رفت؟»
برنده نوبل صلح میگوید:«در حالحاضر پاسخ دادن به این پرسش دشوار است. آینده ایران به خیلی فاکتورها بستگی دارد. به وضعیت کشورهای همسایه، قیمت نفت، تصمیمات شورای امنیت و مناسبات ایران با ایالات متحده آمریکا.»
احتمال دستگیری موسوی
خبرنگار آلمانی، میپرسد:«آیا ممکن است رژیم ایران رهبر جنبش موسوی را بازداشت کند؟»
خانم عبادی ابراز امیدواری میکند که کار به اینجا نرسد. وی در پاسخ این پرسش که آیا هنوز موسوی رهبر اپوزیسیون هست یا نه، میگوید:«رهبر واقعی اپوزیسیون مردم هستند. اگر موسوی فردا بگوید همه چیز تمام شده و به خانههایتان بروید، مردم پیروی نخواهند کرد.»
خبرنگار فرانکفورتر آلگماینه در جائی دیگر این پرسش را مطرح میکند که «آیا جنبش مخالفان به یک چهره سمبولیک نیاز ندارد؟»
بنیادگذار دفتر دفاع از حقوقبشر در ایران پاسخ میدهد:«بله و نه. اتفاقا جنبش ایران به همین دلیل قدرتمند است که رهبر مشخصی ندارد. زیرا در این صورت اگر یک یا چندتن از رهبران را دستگیر کنند، جنبش متوقف میشود. اکنون دولت میداند که حتی اگر رهبران جنبش را به زندان بیاندازد، جنبش اعتراضی به حیات خود ادامه خواهد داد. از سوی دیگر، اگر اپوزیسیون واقعا یک رهبری قوی میداشت، زودتر به موفقیت میرسید.»
بیانیه شماره ۱۷ موسوی
در بخشی دیگر از مصاحبه، خبرنگار میپرسد که آیا میرحسین موسوی در بیانیه شماره ۱۷ خود، ضمن طرح پنج پیشنهاد برای برون رفت از بحران، تجدید انتخاب احمدینژاد را نیز به رسمیت شناخته است؟
خانم عبادی در پاسخ توضیح میدهد:«این بیانیه واقعگرایانه بود و نشان میداد که موسوی برای مذاکره آماده است، اما او همچنین گفت که دولت باید مسئولیت خود را در برابر وضعیت فعلی به گردن بگیرد. او، پیش از هرچیز خواستار آزادی زندانیان سیاسی شد. معنای این خواستها جز این نیست که هرچه دولت کرده غلط بوده است.»
رادیکالیزه شدن مخالفان
خبرنگار روزنامه آلمانی با اشاره به این که تظاهرکنندگان رادیکالیزه شدهاند و در برابر حملات مزدوران رژیم از خود دفاع میکنند، میپرسد:«خیلی از آنها به اصلاح داخلی سیستم رضایت نمیدهند و سیستم دیگری را میخواهند. آیا شما از این تظاهرکنندگان پشتیبانی میکنید؟»
شیرین عبادی پاسخ میدهد:«من، سیاستمدار نیستم. من برای حقوق بشر مبارزه میکنم. من، دولت را متهم میکنم که انسانها را سرکوب میکند. هرکس حق دارد آزادانه انتخاب کند که این دولت را میخواهد یا نه.»
خبرنگار فرانکفورتر آلگماینه درباره رادیکالیزه شدن تظاهرکنندگان توضیح بیشتری میخواهد. وکیل زندانیان سیاسی در این مورد میگوید:«به نظر من رادیکالیزه شدن تظاهرکنندگان کاملا طبیعی است. ظرف ۵ ماه گذشته آنها دیدهاند که دولت چگونه به خشونت متوسل میشود، انسانها را در خیابان به گلوله میبندد، چگونه پلیس ساعت سه بامداد به دانشگاهها حمله میبرد، چگونه دانشجویان بیشماری دستگیر میشوند. مردم به ستوه آمدهاند. در تظاهرات خرداد، مساله بر سر انتخابات ریاستجمهوری بود. آنها امروز شعارهای دیگری میدهند.»
خطر جنگ داخلی
درباره احتمال تبدیل اعتراضات به یک جنگ داخلی خونین، خانم عبادی به خبرنگار آلمانی میگوید:«آنها به سوی اتومبیل کروبی شلیک کردند. خوشبختانه گلوله به او اصابت نکرد. ما میکوشیم کمک کنیم که مخالفان رژیم به خشونت متوسل نشوند و مسالمتجو باقی بمانند، اما خشکسری دولت این کار را دشوار میکند.»
حرف اصلی جنبش های اجتماعی ایران در ده سال گذشته همواره حرکت به سمت دموکراسی از مسیرهای اجتماعی و مدنی بوده و جنبش زنان نیز به عنوان یکی از جنبش های پیشگام در این میدان، مبارزه مدنی خود را بر مبنای دو محور "هدف" و "روش"، بر "تغییر قانون" و بر اساس "ترویج مسالمت آمیز" پیش برده است. با نگاهی به یک دهه پیشینه این جنبش، توافق نسبی گروه های مختلف زنان و حرکت آرام آنها در بستر جامعه مدنی ایران بخوبی دیده می شود. اما امروز سئوال این است که در شرایط فعلی که فضا به سمت ناامن شدن فضای مدنی می رود، آیا خواسته ها و مطالبات زنان و شیوه های حرکت آنان تغییر می کند؟ در شرایطی که چارچوب نظام، تغییر را بر نمی تابد و کنش مسالمت جویانه ایشان با تند ترین واکنش ها روبرو می شود و هزینه های سنگین شکنجه و تجاوز و قتل را پاسخ می گیرد، آیا ما همچنان خواستار تغییر وضعیت حقوقی زنان در چارچوب قانون موجودیم؟
نگاه به گذشته
علتهای تاثیرگذار بر حرکتهای مسالمت آمیز زنان در نیل به حقوق برابر، نه موضوع این مقاله است و نه موضوغی ناگفته. به هرحال تجربه جنبش زنان در گروه های مختلف زنان و کمپینها و انجمن ها و فروم های مختلف زنانه در یک دهه گذشته، مسیری را نشان می دهد که چه عده ای آن را تایید کنند و چه نکنند و فارغ از اینکه به ذائقه برخی خوش نیاید، بر مبنای گفت و گوی اجتماعی - سیاسی پیش رفته است. به طور مثال کمپینهایی مثل "یک میلیون امضا" و "قانون بی سنگسار" و " مادر من، وطن من"، یا فروم هایی همچون همگرایی زنان در طرح مطالبات زنان در فرصت انتخاباتی یا تدوین منشور زنان، به طور مستقیم بر گفت و گوی همزمان با تصمیم گیران حکومتی و مردم، تاکید کردند. برخی از آنها همچون کمپین یک میلیون امضا اگرچه روش کار خود را بر مبنای گفت و گوی اجتماعی بنیاد نهاد، اما در نهایت هدف را بر تغییر قانون از طریق قانون گذاران مجلس شورای اسلامی تعریف کرد. کمپین قانون بی سنگسار نیز (تا زمانی که فعالیت مستمر داشت)، بر اساس روشن سازی افکار عمومی از طریق بحثهای رسانه ای و در نهایت تاثیر بر قوانین مربوط به زنان که منجر به حکم سنگسار می شود فعالیت می کرد. سایر گروه های اجتماعی زنان نیز حتا اگر همچون گروه های کار آفرین، بر توانمندسازی زنان از بعد اقتصادی توجه داشته اند، اما در روش، ناگزیر از مراجعه یا داشتن سازو کار مشترک با بخشی از حکومت بوده اند.
پیش از انتخابات دهم ریاست جمهوری نیز فروم زنانه گسترده ای به نام همگرایی زنان برای طرح مطالبات، با هدف تاثیرگذاری بر سیاستهای اجرایی و قانونی کشور با شعار "ما به مطالبات زنان رای می دهیم" تشکیل شد که بسیاری از گروه های زنان در آن حضور داشتند و یکی از مهمترین ویژگی های این فروم، حضور زنانی بود که تا پیش از این، هرگز حاضر نشده بودند، خواسته های سیاسی یا ایدئولوژیک خود را در همبستگی با یک گروه فرا ایدئولوگ،کنار نهاده و وارد نه فقط گفت و گو، که همکاری با زنان دگر اندیش شوند که صرفا فعالیتهایشان را بر اساس تغییر وضعیت زنان متمرکز کرده اند.
پس از انتخابات دهم و اعتراض های گسترده مردمی به نتایج آن، اگر چه نقش زنان در راهپیمایی هاو اعتراض ها بر کسی پوشیده نیست و حتی اگر چه برخی این حضور را در قیاس با سال 57، انقلابی زنانه (در برابر انقلاب مردانه) خواندند، و با وجود هزینه های سنگینی که این جنبش در برابر نظام سرکوبگر حاکم پرداخته است، اما همواره این سئوال پرسیده شده که موضع جنبش زنان و برخورد این جنبش در مواجهه با شرایط فعلی چیست.
واقعیت این است که نه فقط جنبش زنان ایران، بلکه کل جامعه مدنی، امروز با این چالش جدی مواجه است که آیا مطالبات آنها با شش ماه پیش تفاوت یافته است؟ و همچنین آیا روشهای مسالمت آمیز و صلح جویانه ایشان در طرح مطالبات، با وجود اعمال خشونتهای مستمر حکومت علیه مردم و فعالان مدنی متفاوت خواهد شد؟
آیا امروز، گفت و گو با مجلسیانی که اگر چه هنوز در عرصه قانون گذاری تصمیم گیرند، اما در برابر ستم اعمال شده بر مردم، با سکوت یا تایید خود، سرکوب را تایید و حمایت کرده و ثابت کردند که همچنین مابین منافع مردم و منافع نظام، خود را بخشی از نظام می دانند نه نمایندگان مردم، محلی از توجه دارد؟
آیا زنانی که سالها تلاش خود را معطوف به این کرده اند که از یک سو جامعه را نسبت به تبعیض های موجود حساس کنند و از سوی دیگر بخشی از حاکمیت را که قابلیت بیشتری برای اصلاح امور و تعامل با دگراندیشان دارد، به خواسته های برابرخواهانه جنسیتی زنان آشنا و نزدیک کند، امروز می توانند همچنان بر منوال گذشته، بر همان خواسته ها و با همان روشها پافشاری کنند؟
صف مردم
مایه فخر فعالان مستقل جنبش زنان، همواره حرکت در مسیر خواسته های عمومی مردم بوده است. حتی در شرایطی که آنها مورد اعتراض و انتقاد شدید برخی از دوستان خود قرار گرفتند که چرا به تعامل با مجلس یا حکومتگرانی روی آورده اند که در چارچوب فکری شان، برابری جنسیتی معنا و مفهومی ندارد، پاسخشان نیاز مردم به داشتن جامعه ای امن و مسالمت جو بود که باید قدم به قدم و آرام آرام در جهت تغییر آن گام برداشت. در تمام این سالهای رفته، جنبش زنان ندای سیاسی نبودن سر داد، نه از سر اینکه خواسته سیاسی ندارد، بلکه از این رو که "کنش سیاسی معطوف به قدرت" نداشته است؛ و با این باور که تغییر سیاسی باید ریشه در تغییر اجتماعی داشته باشد.
و امروز این اتفاق افتاده است. امروز خواسته تغییر، در بدنه جامعه مطرح می شود و اگر چه در همه سخنان و بیانیه های سران سیاسی جنبش اعتراضی، بارها و بارها بر " حفظ چارچوب نظام" تاکید می شود، اما می بینیم و می شنویم که خواسته های اجتماعی، از این شعار ها فاصله می گیرد و به سمت ساختار دموکراتیک تر از "چارچوب نظام" پیش می رود. بنابراین چالش جدی پیش روی جنبش زنان این است که آیا همچنان باید خواسته های خود را بر چانه زنی برای حقوق جنسیتی خود در چارچوب نظام حاکم استوار کند؟
برخی از فعالان سیاسی در چند روز گذشته، نگرانی خود را از به خشونت کشیده شدن فضای حاکم بر کشور ابراز داشته و عنوان کرده اند که خشن شدن شعارها و رفتارهای عمومی، ممکن است از نظام عبور کرده و جغرافیای ملی را نیز در بر بگیرد. ایشان بر ادامه رفتار مدنی و مسالمت جوی مردمی و تکیه بر تعقل به جای هیجان تاکید داشته اند.
اگر دلنگرانی این دسته از فعالان سیاسی که تجربه های طغیان سی سال پیش را در خاطره دارند، جدی بگیریم و منافع ملی را در صدر خواسته های مردمی قرار دهیم، همچنان این پرسش برجاست که کجا و چگونه می شود، بین منافع عمومی - که خواسته های برابری خواهانه زنان و فعالان مدنی از جمله آنهاست - و منافع نظام سرکوبگر، خط ممیز قائل شد و در ضمن استقلال مدنی و غیر سیاسی خود را که تابع منافع گروهی و حزبی نیست نیز حفظ کرد؟ چگونه می شود به چارچوب استبداد پدر سالارانه "نه" گفت و عشق به میهن و امنیت مردم را نیز در نظر داشت؟ چگونه می توانیم از خشونت پرهیز کرده و مردم را نیز به خشونت پرهیزی دعوت کنیم، اما در عین حال فراموش نکنیم که استبداد، استبداد است. استبداد خوب و بد، نداریم. اگر تا دیروز باور داشته ایم که اصلاح امور، می تواند باعث پسروی استبداد و پیش آمدن دموکراسی شود، تجربه نشان داد که پاسخگو نبودن نظام سلطه، راه رابر هرگونه مماشاتی برای برابری خواهی می بندد.
امروز بسیاری از دوستان ما در زندانند. فضای آزاد برای تصمیم گیری و اجماع وجود ندارد. بسیاری از زنان فعال در هم اندیشی زنان و گروه های فعال زنان، به خاطر فشارهای روزافزون ناچار به ترک وطن شده اند و شدت سرکوب که دامان اینترنت را نیز گرفته است، از هماوایی ایشان برای یک هم اندیشی بزرگ، مانع می تراشد. اما ما چاره ای نداریم. ما ناچاریم به " مطالبه محوری " خود ادامه دهیم. اگرچه زنان در عرصه اعتراض، در صف مقدم بوده اند و تابوی تبعیض را شکسته اند، اما هیچ یک از خواسته های حقوقی، اجتماعی و سیاسی ما تحقق نیافته است، و بلکه این خواسته ها در یک مسیر گسترده تری قرار گرفته است که از جانب عموم مردم ایران پشتیبانی می شود. ما امروز ناچاریم که این مطالبات را دوباره تعریف کنیم. ما باید بپذیریم که خواسته ها و مطالبات دیروزمان اگرچه پابرجاست، و اگر چه همچنان برابری جنسیتی، تغییر قانون و تغییر ساختارهای اجتماعی و سیاسی ضد تبعیض، جزء خواسته های فعالان زن است، اما برای دنبال کردن این خواسته ها در مسیر دموکراسی خواهی باید به "روش" هایی نوتر، کاربردی تر و موثر تر از دیروز بیندیشیم. نیاز امروز این است که کمپین های ما دوباره تعریف و بر اساس نیازهای امروز، صدای جنبش های اجتماعی شوند.
منتظری: "حکومت با رفتارهای آقایان، شکست خواهد خورد"
Wed 23 12 2009 - 10:44
ترجمه ای منتشر نشده از مصاحبه با آیت الله منتظری
جنبش راه سبز، محمد جواد اکبرین: پاییز سال گذشته بود که خبرگزاری المستقبل لبنان از من خواست تا گفت و گویی با استاد سفر کرده ام، آیت الله منتظری داشته باشم؛ آن عزیز، کریمانه پذیرفت و مانند همیشه، شجاع و صریح سخن گفت؛ اما تنها چند روز پس از انتشار آن، حجت الاسلام مجتبی لطفی مسئول بخش اطلاع رسانی دفتر ایشان، بازداشت و به سالها زندان محکوم شد.
ترجمه فارسی این گفت و گو برای نخستین بار منتشر می شود:
سوال: در زمانی که قائم مقام رهبری و جانشین آیت الله خمینی بودید به ظلمی که در حق مردم می شد اعتراض کردید. پس از تحمل حصر و شرایط نامساعد، آنچه انجام دادید را چگونه ارزیابی می کنید؟
پاسخ: هر انسانی، خواه صاحب پست و مقام باشد یا خیر و با هر عقیده ای که داشته باشد، باید در برابر رفتارهای خلاف قانون، شرع و حقوق بشر واکنش نشان داده و نباید سکوت کند. در اینجا نباید معترضین را مورد نکوهش قرار داد، بلکه باید تمامی موافقان یا افرادی که در برابر آنچه می گذرد سکوت اختیار می کنند را سرزنش کرد. آنها مسئول هستند و باید مورد بازخواست قرار بگیرند.
در اسلام امر به معروف و نهی از منکر واجب عمومی است. امام علی (ع) می فرماید: «امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید، چرا که اشرار شما بر شما حاکم می شوند؛ سپس دعا می کنید اما دعای شما مستجاب نخواهد شد».
قرار بود پس از پیروزی انقلاب، رفتارهای زمان شاه تکرار نشود، هیچ بی گناهی زندانی نشود، مردم با بحران اقتصادی مواجه نشوند و تغییر و تحولی در تمامی امور صورت گیرد؛ ولی متاسفانه تنها نام انقلاب باقی مانده و محتوای آن به مرور زمان تغییر کرد. هنوز هم رفتارهای خلاف قانون به بهانه های مختلف و با پوششی متفاوت صورت می گیرد و با توجه به اینکه این رفتارها به نام اسلام انجام می شود، چهره اسلام با خشونت، خدشه دار شده است؛ در حالی که اسلام دین رحمت و مهربانی است. در سیره پیامبر اسلام (ص) و امام علی (ع) و دیگر بزرگان هرگز آنچه اکنون می گذرد، صورت نگرفته بود. دین ما همانطور که پیامبرش توصیف شد، رحمتی برای جهانیان است. امام علی (ع) هنگامی که خلخال از پای زن غیرمسلمان کشیده شد، برآشفتند. من احساس میکنم از طریق ارسال پیام هایی برای آیت الله خمینی و نصیحتهای شفاهی به مسئولان وقت ایران، وظیفه خود را انجام دادم.
آیا اکنون فراتر از مقام (و حقوق) مرجعیت، از حقوق شهروندی برخوردار هستید؟
علیرغم اینکه شرایط من ظاهرا عادی است، ولی روزنامهها از انتشار نظرات من منع شده و در برخی شرایط بسیار نادر، این نظرات را با سانسور و حذف منتشر کردند. برخی از رسانه ها با آزادی اتهامات و موارد خلاف حقیقت را نسبت می دهند که ما اجازه پاسخگویی یا دفاع از خود را نداریم. در برخی موارد نیز انتشار کتاب های علمی و دینی با مشکل مواجه می شود. حسینیه سید الشهدا در کنار منزلم و دفتر من در اصفهان و مشهد نیز هنوز در اختیار نیروهای امنیتی است و دادگاه ویژه روحانیت هنوز آنها را پس نداده است.
نظر شما در مورد این سخن معروف که "انقلاب فرزندان خود را می خورد" چیست؟ آیا معتقدید که انقلاب اسلامی که شما از موسسان آن بوده اید، فرزندان خود را خورده و علیه اصول و پایههای اصلی آن شوریده است؟
انقلاب یا تاسیس نظام جمهوری اسلامی، عملی مقدس و عظیم بود که از طریق نهضت همه ملت به رهبری مرحوم آیتالله خمینی صورت گرفت. به مردم قول های زیادی از جمله آزادی سیاسی و توسعه اقتصادی و فرهنگی داده شد و اهدافی عالی و با ارزش داشتیم که متاسفانه به بسیاری از آنها دست نیافتیم.
نمی توان موفقیت انقلاب را یک امر کاملا منفی یا کاملا مثبت بدانیم. دستاوردهای مثبتی وجود داشته و همچنین رفتارهای مخالف منافع اسلام و ملت و کشور نیز اتفاق افتاد که متاسفانه به نام اسلام رخ داده و میدهد.
برپایی نظام مبتنی بر قانون اساسی پس از انقلاب اسلامی نخستین تجربه بود. قانون اساسی را متخصصان دلسوز ولی بی تجربه نگاشتند و طبیعی است که خلل و تناقضاتی در آن وجود داشته باشد. از جمله این خلل ها این است که مسئولیت ها به نوعی بر عهده رییسجمهور و قوه مجریه است در حالی که اصل قدرت و حاکمیت در اختیار رهبر است بدون اینکه در قبال این قدرت پاسخگو باشد. با توجه به این امر، بسیاری از امور اساسی و مهم راکد مانده و کسی نیست که پاسخگوی آنها باشد.
مسئولان و متولیان امور پس از آنکه به قدرت رسیدند، به نوعی دچار حزب گرایی و انحصار قدرت شدند. با توجه به این موضوع ببسیاری از نیروهای فعال و مفید به حال کشور، کنار گذاشته شده و اخلاص و پاکی دوران گذشته فراموش شد. به جای برپایی نظامی مبتنی بر عدل، نظامی بر پایه «خودی» و «غیر خودی» شکل گرفته و بی گناهان روانه زندان ها شدند.
نتیجه این سیاست ها این بود که پیشبرد بسیاری از امور بر عهده گروهی خاص قرار گرفت که نصیحت ها و انتقادات را نادیده می گیرند. در سنت الهی و تجربه تاریخی می بینیم هر گاه امور بزرگ بر عهده انسان های کوچک و مسئولیت های کوچک بر عهده افراد بزرگ قرار گیرد، حقوق و منافع کشور ضایع می شود. در نتیجه فقدان تجربه و تک محوری مسئولان و عدم تحمل انتقادات دیگران، پایه و اساس مشکلات و بحران هاست.
آری، می گویند "انقلاب فرزندان خود را می خورد". شرایط اکنون به گونه ای است که آنهایی که در انقلاب نقش داشته و از انقلابی های اصیل بوده و به منافع کشور اهتمام داشتند، کنار گذاشته شدند و در مقابل گروهی خاص به حکومت رسیده و اقتصاد کشور را در دست گرفتهاند. این راه، راهی کاملا اشتباه است.ما در اوایل انقلاب می گفتیم "استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی".
آزادی به معنای آزادی یک گروه خاص از مسئولان نیست، بلکه منظور از این شعار آزادی تمامی ملت است. به یاد می آورم هنگامی که مرحوم آیت الله خمینی در پاریس بود از ایشان سوال شد آیا مارکسیست ها نیز در بیان اعتقادات خود آزاد هستند؟ و ایشان پاسخ داد حتی مارکسیست ها و کمونیست ها نیز در بیان باورهای خود در جمهوری اسلامی آزاد هستند.
اکنون به نقطه ای رسیدهایم که آزادی بیان وجود دارد ولی آزادی پس از بیان وجود ندارد. مخالفان به زندان رفته یا با حصر مواجه میشوند. این معنی آزادی نیست.
پس از سی سال از تاسیس جمهوری اسلامی، نظر شما در مورد نظریه مشهور «ولایت فقیه» چیست؟ برخی این نظریه را خروج از چارچوب رسالت دین و ورود آن به عرصه قدرت میدانند.
نظریه ولایت فقیه (در شکل کلی و با مفهوم صحیح و معقول آن) از جمله مسائل اساسی در فقه اسلامی بوده و عقل و کتاب و سنت بر صحت آن گواهی میدهند. با این حال برخی تعابیر به خصوص با اضافه شدن پسوند «مطلقه» به آن و نگاه مطلق و عدم توجه به دیگر اصول قانون از جمله اصول مربوط به حقوق ملت باعث شده تا تناقض ها و موانعی در اداره کشور ایجاد شود که این امر به خودی خود باعث بروز ضرر و زیان شده است.
همان طور که قبلا گفتم، حکومت دینی به دلیل رفتارهایی که آقایان در پیش گرفتند، شکست می خورد. آنها متاسفانه تمامی رفتارهای خود را به نام اسلام توجیه می کنند؛ ولی مردم به اسلام و هر حکومتی که به نام اسلام حکمفرمایی کند، نگاهی مثبت ندارند.
اداره اقتصاد در ایران به خصوص پس از فشارهای بینالمللی بر کشور در پرونده هسته ای را چگونه ارزیابی می کنید؟ این در حالی ست که دولت به شکل پیوسته از دستاوردهای با ارزش ملت ایران و قدم های بلند اقتصادی از جمله سرمایه گذاریهای داخلی و خارجی و عمرانی سخن می گوید.
فشارهای بین المللی از جمله عوامل بحران اقتصادی است. ما هم معتقدیم که انرژی هستهای حق ماست، ولی آیا ما حقوق دیگری نداریم که باید بهایی سنگین بابت آن بپردازیم؟ ما در شرایط کنونی با بحرانی بی سابقه مواجه هستیم و مردم ما از نظر اقتصادی با مشکلات زیادی مواجه هستند.
کشوری که منابع متنوع و بسیار زیادی در اختیار دارد، از بسیاری از کشورهایی که نفت و گاز ندارند عقب تر است و این به دلیل عدم وجود سیستم اقتصادی با تدبیر است. مسئولان نیز از طریق ارائه آمارهای غیرواقعی و شعارگونه توجیه هایی غیرقابل قبول میآورند.
ما نباید کشورهای دیگر را با شعارهای تند و بدون پشتوانه علیه خود تحریک کنیم. تندروی به ضرر کشور و ملت است. باید در بحران ها از تمامی متخصصان و افراد خبره و دورنگر استفاده کنیم. امیدوارم آمار و ارقام و گزارش هایی که در مورد پیشرفت در تمامی امور صادر می شود، برای مردم، حتی طبقه ضعیف و کارگران و در زندگی روزمره آنها ملموس باشد.
در حقیقت این مردم هستند که باید نظر خود را در مورد صحت و سقم این ادعاها ارائه دهند. ما شاهد بسیاری از اعتراض ها نسبت به شعارهای بدون پشتوانه اقتصادی از طرف معلم ها و کارگران بودیم که این اعتراض ها باید محترم شمرده شده و به آنها توجه کرد. متاسفانه کشور با مشکلات معیشتی مواجه است. مسئولان کنونی مانند دولت حاکم با تکیه بر شعار گشایش اقتصادی بر روی کار آمده و اندکی پس از آنکه وعده های آنها محقق نشد، شاهد اعتراض ها بودیم.
در کشورهای مختلف به شکل روزمره افراد و گروه هایی را مشاهده می کنیم که به نام دفاع از اسلام دست به عملیات انتحاری (یا شهادت طلبانه) می زنند و بدین ترتیب به جان و مال مردم و منافع کشورهای اسلامی ضرر وارد می کنند. این امر باعث میشود تا افکار عمومی جهان نگاهی منفی و بدبینانه نسبت به اسلام و مسلمانان شیعه و سنی پیدا کنند. نظر شما در مورد این پدیده چیست؟
من بارها نظر صریح خود را از طریق پاسخ به سوالاتی که پیرامون عملیات انتحاری مطرح شده داده ام.
تکرار میکنم که دین مقدس اسلام، دین عقل و منطق است و با هرگونه خشونت و ترور مخالف است، چرا که این امر سوای اینکه تجاوز به حقوق مردم است، باعث اخلال در نظم و امنیت عمومی می شود.
ادامه ترور و عملیات انتحاری به نام اسلام به شکل های مختلف باعث کشته شدن بی گناهان و مجروح شدن آنها از هر فرقه اسلامی که باشند (از جمله خود فرد انتحاری) میشود و رفتاری حرام و خلاف شرع است که ارتباطی به اسلام ندارد. عملیات انتحاری علاوه بر اینکه باعث کشته شدن بی گناهان می شود، به نوعی انداختن خود در هلاکت است که در قرآن به صراحت آن را نهی کرده و عقل نیز آن را ناپسند می داند. در نتیجه ادامه چنین رفتارهایی باعث خدشه دار شدن اسلام در جهان می شود.
به گزارش جنبش راه سبز (جرس)، دفتر رئیس مجلس خبرگان رهبری توضیحاتی را در خصوص سخنان اخیر هاشمی رفسجانی در جمع دانشجویان مشهد ارائه کرده و متن کامل سخنان هاشمی رفسنجانی در مشهد را منتشر نموده است.
متن توضیحات دفتر رئیس مجلس خبرگان رهبری و متن کامل سخنان هاشمی رفسنجانی در مشهد بدین شرح است:
پس از سخنرانی آیتالله هاشمی رفسنجانی با سه گروه از دانشجویان که در تاریخ 14/9/1388 و به صورت پرسش و پاسخ در تالار آیینه آستان قدس رضوی انجام شد، بعضی از خبرگزاریها، سایتهای اینترنتی و روزنامههای وابسته به یک جریان خاص در کشور و به تبع آن تقریباً همه رسانههای معاند نظام اسلامی، با جعل و تحریف، اقدام به انتشار گزینشی آن کردند.
در این میان اقدام یک خبرگزاری و بالاتر از آن سخنرانی عالیترین مسؤول امنیتی کشور تأملبرانگیزتر است. این خبرگزاری به نقل از یکی از شرکتکنندگان در آن جلسه که گویا ترتیبات مصاحبه با او را نیز فراهم کرده است، با همه تلاشی که در این روزها در جهت انتشار صادقانه اخبار دارد.
در هر دو بخش، یعنی هم سؤالات و هم پاسخها علاوه بر حذف برخی جملات و از آن رندانهتر، برخی کلمات، مصداق بارز سانسور شده و از طرف دیگر به جای جملاتی که به مذاقش خوش نمیآمد، جملاتی را اضافه کرد که اگر نپذیرند دروغ گفتهاند، باید بپذیرند که راست نگفتهاند.
مثلاً آیتالله هاشمی رفسنجانی درخصوص نقش مردم در جبههها میگوید: «اگر داوطلبهای مردمی به میدان نمیآمدند، شک نکنید که ارتش و سپاه نمیتوانستند با آن همه دشمن بجنگند.» اما نحوه اطلاعرسانی این خبرگزاری را ببینید که مینویسد: اگر مردم نبودند، ارتش شکست میخورد.» در این جمله کلمه «سپاه» عامدانه حذف شده تا نوعی کمتوجهی به نقش سپاه از طرف فرماندهی جنگ القا شود که میتواند کینهبرانگیز باشد و از طرف دیگر کلمه «شکست» را آوردند تا نوعی ناکارآمدی ارتش نیز القا شود.
یا درخصوص آقای توکلیان جملهای را به نقل از ایشان به متن اضافه میکنند و میگویند «در دانشگاه فردوسی مشهد 55 درصد به آقای احمدی نژاد رأی دادند» در حالی که با چندین بار باز شنوایی نوار حتّی یکی از کلمات این جمله در سخنان ایشان نیست که حمل بر اشتباه شود. البته اختصار، شیوهای مرسوم در خبر رسانی است، امّا اضافه کردن جملات به متنی که قرار است، موجز باشد، از نوادر اطلاعرسانی و در زمره خبرسازی است که طبیعتاً عواقب بدی در جامعه دارد .
فوریترین و مخرّب ترین دستاورد این نوع خبررسانی، متأسفانه موضعگیریهای وزیر اطلاعات در سخنرانی اخیرشان در جمع طلاب حوزه علمیه قم بود که خواسته یا نخواسته مروّج اخبار دروغ شدهاند و طرفه اینکه ایشان نیز با شرح و تفسیر اضافاتی به آن افزودند. به عنوان مثال در سراسر این سخنرانی حتّی یک بار هم سخن از ولایت فقیه به میان نیامده است، معلوم نیست وزیر محترم این عبارت را چگونه «کشف!!» و در متن سخنرانی «نصب» کردهاند.
از نکات حایز اهمیت موضعگیری ایشان، انتساب این سخنان به نوع اندیشه معاندان نظام است که خوب است مشخص نمایند. وگرنه بیان حدیث نبوی از قول سیدابن طاووس، بیان نقش مردم در مبارزه، پیروزی، تثبیت و تداوم انقلاب اسلامی، تبیین نقش مردم در دفاع مقدس، بیان جنایات انقلابهای سرخ یا کمونیستی، بیان لزوم پذیرش منطق و استدلال توسط همه جناحها و بالاتر از آن بیان روحیات مردمداری رهبری معظم انقلاب چه سنخیتی با تلاشهای دشمنان انقلاب اسلامی از یک طرف و چه ضدیتی با تلاشهای دوستان و دوستداران انقلاب اسلامی دارد که عالیترین مقام اجرایی امنیت کشور در مراسمی که «امنیت» محور برگزاری آن است، شرح و تفسیر سخنان رئیس مجلس خبرگان رهبری و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام را محور بحثهای خویش به عنوان موانع ثبات امنیت در کشور قرار میدهد.
با همه این تفاسیر و تفاصیل متن کامل آن دیدار در ذیل میآید تا کسانی که امروز و آینده میخواهند به سخنان آیت الله هاشمی رفسنجانی به عنوان گوشهای از تاریخ معاصر ایران اسلامی استناد نمایند، متنی مستند و متقن داشته باشند و از تحریف آن در نزد افراد خردمند و آزاداندیش وغیرمغرض خودداری شود.
متن سخنرانی مشهد
دیدار با دانشجویان دانشگاههای مشهد زمان: 14/9/1388 آیتالله هاشمی رفسنجانی در سفر به مشهد مقدس، در تالار آیینه آستان قدس رضوی، با سه گروه از دانشجویان دانشگاههای دولتی و غیردولتی مرکز استان خراسان رضوی دیدار و گفتوگو کردند و به پرسشهای آنان پاسخ دادند .
شرح کامل آن در ذیل میآید:
حجتالاسلام والمسلمین تیمور عسگری، نماینده دور هفتم مردم مشهد در مجلس شورای اسلامی: عید با سعادت غدیرخم را به عنوان عیدولایت و امامت خدمت حضار محترم و میهمان گرانقدر، حضرت آیتالله هاشمی رفسنجانی، ریاست محترم مجلس خبرگان رهبری و مجمع تشخیص مصلحت تبریک عرض میکنیم.
امروز چاپخانه بزرگ قرآن مشهد و امام رضا(ع) به دست مبارک حضرتعالی افتتاح شد و برای چاپ قرآن مورد نیاز جمعیت یک میلیارد و پانصدمیلیون مسلمان دنیا میباشد که قدم مبارک و بزرگی بود. آیتالله جوادی آملی، قرآن را قرآن نازل و حضرتعلی(ع) را قرآن عینی میفرمودند. پیوند قرآن علمی و چاپ و نشر آن با غدیر ولایت به عنوان قرآن عینی میفرمودند. پیوند قرآن علمی و چاپ و نشر آن با غدیر ولایت به عنوان قرآن عینی، مناسبت با میمنتی است که به این اعتبار، دیدار ما با حضرتعالی برگزار شد.
علی(ع) در تعبیری میفرمایند: «اللهم انکّ تعلموانه لم یکن الذی کان منا منافستاً فی سلطان و التماس شیئاً من فضول الحطام ولکن لنردّ معالم من دینک و نظهر اصلاح فی بلادک و یأمن مظلومون من عبادک؛ برای رسیدن به قدرت و برای رسیدن به دنیا و مظاهر مادیت تلاش نکردیم، بلکه تلاش شبانهروزی علی(ع) و یارانش - به فرموده خود آن بزرگوار - برای تعیین نظام ارزشی، اصلاح در بلاد و شهرهاست که در سایه نظام ارزشی و اصلاح، بندگان مظلوم خدا از قید ظالمین رهانیده شوند.» سؤالم از حضرتعالی در ارتباط با امنیت ملی، امنیت عمومی و امنیت اجتماعی است. اگر ارزیابی حضرت عالی در این رابطه بازگو شود، استفاده خواهیم کرد.
پس از آن آقای جمشید خاتمی، از جامعه اسلامی دانشجویان و دانشآموختگان دانشگاه آزاد اسلامی در سخنانی گفت: «باعرض خیرمقدم و تبریک عید غدیر، دو سؤال را خدمت حضرتعالی خواهیم داشت. باتوجه به مسایلی که اتفاق افتاد و در جامعه گریبانگیر آن هستیم، از حضرتعالی خواهش میکنیم با اشراف به اطلاعاتی که دارید و اشراف به کلیت نظام و انقلاب. ما به عنوان تشکیلات سیاسی، حضرتعالی را به عنوان یکی از استوانههای اصلی نظام میشناسیم، دلیل اصلی این مسایل چیست؟ حضرتعالی لطف فرمودید که پس از مدتها سکوت در مشهد مقدس صحبت کردید.
آیا ما که نسل دوّم این انقلاب هستیم، پاسخی برای نسل بعدی خواهیم داشت؟ اگر به همین شکل حرکت کند، آیا دچار خودکامگی نخواهیم شد که در تاریخ ما به کرات اتفاق افتاد؟ دلیل اصلی این مسایل چیست و چه راهبردی برای خروج از این مسئله پیشنهاد میکنید تا انشاءالله ما هم به عنوان بخشی از جامعه سرلوحه قرار دهیم تا انشاءالله به اهداف انقلاب برسیم؟ سؤال بعدی من این است که آیا واقعاً در اجتماع ما، در جامعه اسلامی براساس قوانین ما، هیچ راهکار و بحثی برای تمکین به قانون نیست؟ تا چه اندازه باید قانونگریزی وجود داشته باشد؟ متأسفانه کسانی که سینه چاک انقلاب هستند، در چند ماه اخیر قانونگریزی داشتند. واقعاً چرا چنین شده است؟ آیا در قوانین جامعه ما به عنوان جامعه اسلامی، پیشبینی نشده است که چگونه عمل کنیم تا کسی قانونگریزی نکند؟ آیا حضرتعالی راهکار و پیشنهادی دارید که مطرح کنید؟ چون وظیفه بزرگان است که خطمشی بدهند و وظیفه ما پیگیری آن خطمشیهاست. نمونههای این قانونگریزیها را ذکر نمیکنم. از توهین به استوانهها و بزرگان نظام گرفته که عمر خود را در راه نظام و انقلاب گذاشتند و به کرات مورد تقدیر امام و مقام معظم رهبری قرار گرفتهاند تا برخورد با دانشجو و جوانی که میخواهد اعتراض خود را به راحتترین وجه ممکن بیان کند. آیا قوانین ما برای حل این مسئله نقص دارد یا قوانین درست است و باید فعالیتها و راهکارها را عوض کنیم.
آخرین مطلبم این است که به رئیس جمهور ما میگویند چرا در فلان جا حضور پیدا نمیکند، پاسخی داده نمیشود. قطعاً حضور رئیس جمهور در مجمع تشخیص مصلحت نظام و مجلس شورای اسلامی و حضور سایر بزرگان در جاهایی که میتوانند محل وحدت قرار بگیرند، انجام نمیشود و به همین خاطر مسایلی اتفاق میافتد که قابل جمعکردن نیست. از شما خواهش میکنم با رعایت همه جوانبی که مدنظر دارید، حتیالمقدور صریح پاسخ دهید.»
در ادامه این دیدار آقای مهدی بادپا، دبیر جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد در سخنانی با خیرمقدم و تبریک غدیر، گفت: «باتوجه به چندسال سابقه کارهای مبارزاتی و سیاسی حتماً از دانشجویان انتظار دارید که بدون مصلحتسنجی و بدون وابستگی به احزاب، تشکلّها و جریانات سیاسی داخل کشور صحبت کنند. صحبتهای امروز ما برخاسته از همین مسئله است. پس از نشستهای متوالی با دوستان سه سؤال را درنظر گرفتیم که امیدواریم جواب دهید. اول اینکه خوشحال شدیم که چند روز پیش طی مصاحبهای درخصوص وحدت گفتید که وحدت باید حول مقام معظم رهبری باشد و فرمودید شما هم در این زمینه کمک میکنید.
سؤال این است که شما در این زمینه چه نقشی میتوانید داشته باشید؟ چون در ایام تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری و پس از آن، شبهات زیادی از سوی معاندین، موافقین و مخالفین در رسانههای کشور شنیده میشد که مربوط به بعد از نامه شما به مقام معظم رهبری است. انتظار جنبش دانشجویی این است که شما به عنوان رئیس خبرگان رهبری و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام به عنوان دو بال رهبری وظیفه خطیر و سنگینی دارید. اگر بتوانید در این زمینه توضیح دهید، خوشحال میشویم.
دوّم اینکه اطرافیان بر ذهنیت مردم نسبت به افراد و انسانها خیلی تأثیر دارند. متأسفانه در این انتخابات اطرافیانی به شما نزدیک شدند که ما خاطره تلخی از آنها داریم. حتماً کتاب عالیجناب سرخپوش را خواندید که چه توهینهایی به شما کردند. دو سه صفحه از آن کتاب را انتخاب کرده بودم که بخوانم، ولی شرمم آمد که در این جلسه آن مطالب را بخوانم. چگونه این افراد حول شما جمع شدند؟ فکر میکنم بایدها و نبایدهای مواضع اطرافیان مشخص شود. ما از جریانی که در کشور علیه شما به راه افتاده بود، ناراحت بودیم، امّا دیدیم در مقابل کسانی زیرعلم حمایت از شما سینهزنی کردند که سابقه آنها به عنوان منافق و اپوزیسیون معلوم است. توضیحات شما برای همه ما مفید خواهد بود.
سوّمین موضوع بحث طرح تحول اقتصادی است. با همه اختلافاتی که شما به شیوه اقتصادی و مدیریتی کشور دارید، فعلاً شاهدیم که از مسایل اقتصادی کنارهگیری کردهاید یا به کنار کشیده شدید. امّا وزن آقای هاشمی خیلی بزرگتر از مسایل حزبی و گروهی است که پرچمدار یک جریان یا جنبش سیاسی در کشور باشد. هر کاری کنند، نمیتوانند این کار را بکنند. چون آقای هاشمی متعلق به یک حزب یا جریان خاص نیست. یکی از واقعیتهای طرح تحول اقتصادی مشخص شدن نقش آقای هاشمی در آن است. توصیههای شما چیست؟ میدانیم که ارتباطات فراوانی با کشورهای ترکمنستان، پاکستان، عربستان و کشورهای مختلف بینالمللی دارید و این دیکته میکند که باید نقش شما در این زمینه پررنگتر باشد. اگر در این طرح به شما میدان نمیدهند، آیا امکان ندارد راهکاری اندیشیده شود که از آسیبهای این طرح کاسته شود؟
بحث دیگری که دوستان اصرار داشتند، مطرح شود، بحث تخلّف اطرافیان و منتسبان به شماست. الان وضعیتی در کشور به وجود آمده که منتظر عکسالعمل جنابعالی هستند. تا الان بحث سکوت مطرح بود که شاید در یک محور جواب دهد، ولی وقتی ببینند سفر لندن آقازاده شما طولانی شده و هنوز برنگشته، هر روز، هر هفته به شایعات بیشتری دامن زده میشود. برگشت ایشان کی خواهد بود؟ دفتر ایشان نامهای نوشت که به خاطر افتتاح یکی از واحدهای دانشگاه آزاد به لندن سفر کردند؟ ولی وقتی ببینند پس از دو سه ماه برنگشتند، شایعات و شبهات دیگر نمود بیشتری پیدا میکند. اگر در این زمینه هم توضیح بدهید، خوشحال میشویم.»
در ادامه آقای موسوی، از مجمع اسلامی دانشآموختگان ایران، یکی از تشکّلهای سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی در سخنانی گفت: «دو مطلب را در نظر گرفتم که بگویم. یکی در مورد سکوت سیاستمداران و دوّم درباره عقیده مخالفان است. درباره سکوت هم میگویند گاهی اوقات در مقام رضایت، گاهی در مقام مخالفت و گاهی در مقام بیطرفی است، البته اگر احیاناً بحث حق و باطل باشد، سکوت نشان مخالفت است، امّا سخنی در موافقت هم گفته نمیشود. مثل کسی که درباره قاتل صحبتی نمیکند و از طرف دیگر از حق هم دفاع نمیکند.
در واقع میتوان گفت این مصداق همان موضع سکوتی است که حضرت امیرالمومنین(ع) در برابر آن میگوید: «الساکت اخ الراضی و من لم یکن معنا کان عدوّنا» این سکوتهاست که باعث میشوند تا به فتنهها بیشتر دامن زده شود. میتوان گفت که الان در دوران فتنه هستیم که یکی از خصوصیات این دوره امتزاج حق و باطل است و مهمتر اینکه این امتزاج باعث گمراهی میشود و در این گمراهی علما و روحانیون دینی، روشنفکران و کسانی که رسالت تاریخی دارند، باید پردهبرداری کنند. اگر قرار باشد علمای دینی هم در زمان فتنه سکوت کنند، اگر قرار باشد اندیشمندان هم در دوران فتنه سکوت کنند، پس کی میخواهند صحبت کنند؟ الان زمانی است که احتیاج به موضعگیری علمای قوم داریم تا راه را به مردم بشناسانند. ما به عنوان جوانانی که اوضاع سیاسی کشور را رصد میکنیم و حرفهای متناقض و بعضاًَ متنافری میشنویم، باید بدانیم راه کجاست. در فضایی که به شایعات دامن زده میشود، نقش علما و صحبت و مواضع آنهاست که نقشه راه را نشان میدهد.
بحث دوّم من درباره عقیده مخالفان است. خوب است از دوران جنگ جهانی اوّل مثال بزنیم که بعد از جنگ، قرارداد چهارگانه ورسای به آلمان تحمیل شد که باعث تحقیر آلمانیها شد. آن زمان یکی از جامعهشناسان سیاسی در یک سخنرانی گفت: «مردم آلمان شکست را میپذیرند، امّا تحقیر را نمیپذیرند.» من هم میخواستم در زمینه تحقیر مخالفان صحبت کنم که هر نظام سیاسی یک عده مخالف، یک عده منتقد و یک عده موافق دارد. هنر یک نظام سیاسی این است که منتقدین را به موافقین و مخالفین و کسانی را که ضدش هستند، به منتقدین تبدیل کند. متأسفانه بعد از انتخابات در فضای غلبه احساسات بر جامعه شاهد بودیم که عدهای نتایج انتخابات را نپذیرفتند. بحثها و ادعاهایی داشتند که بحث دیگری است و نمیخواهم مطرح کنم. ولی به عنوان کسانی که منتقد نظام بودند و انتقادی داشتند، موردتحقیر قرار گرفتند و تبدیل به مخالفین نظام شدند. در صحبتهایی که رجال مختلف سیاسی ارایه کردند، این گروه تحقیر شدند و این برای نظامی که میخواهد برای 200 سال برنامهریزی کند، خوب نیست. باید همه سعی نظام این باشد که منتقدین را تبدیل به موافقین کند. بعد از انتخابات شاهد تحقیرهایی بودیم و افرادی را که به عنوان منتقد در بعضی از مراسم شرکت کردند، با منافقین و کسانی که مثلاً مهرههای خارجی بودند، قیاس میشد. در حالی که آنها در انقلاب حضور داشتند و اهل عبادتند. به هر حال میخواستم در مورد این دغدغهها با شما درد دل داشته باشم و انشاءالله نظرات شما را هم در این زمینه بشنویم.»
آیتالله هاشمی رفسنجانی :
بسمالله الرحمن الرحیم. الحمدالله و السّلام علی رسولالله و آله
خدمت دانشجویان و دانشآموختگان گرانقدر از خانمها و آقایان خوشآمد عرض میکنم و از اینکه مسایل مورد نظرشان را مطرح کردند، تشکر میکنم.
اوّلین حرفی که جناب آقای عسگری مطرح کردند، این بود که تعریف ما از امنیت و شاخههای آن چیست؟ باید ظرف 20 دقیقه به گونهای حرف بزنم که مطالبی در مورد همه مسایلی که مطرح شد، بگویم. در صورتی که 20 دقیقه برای این مباحث کافی نیست، ولی چارهای نداریم، چون به اذان مغرب میرسیم. با تبریک عید غدیر بسیار با عظمت، به صورت مختصر به دو سه محور اشاره میکنم که نظرم و راهحل آنها چیست و به بعضی از سؤالات جزئی جواب میدهم. البته از جریاناتی که در کشور میگذرد، راضی نیستم و هیچ مناسب نبود جامعه ما در شرایطی که از طرف دشمنان کاملاً تحت فشار است، شاهد این مسایل باشد. به خصوص که فاصله گرفتن بخشی از قشر آگاه، دانشجو، استاد، مدیر و جریانهای فکرساز و انسانساز جامعه مصیبتی برای نظام اسلامی نوپاست که بخواهند جدا باشند یا دو تفسیر باشد که با هم نخواند.
یک جمله در مورد امنیت عرض کنم. «الذین آمنوا ولم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الامن» این تعریف قرآن است که: جامعه مومن آلوده به ظلم نشده باشد.» اگر این دو صفت را داشته باشند، میتوانند امنیت جامع داشته باشند. این دو از خواستههای اصلی انقلاب بود که واقعاً مومن باشیم. با ایمان در مقابل ظلم مبارزه کردیم، کشور را تحویل گرفتیم و ساختار کشور را تنظیم کردیم. هدف این بود که ظلم در کشور نباشد. البته ظلم میتواند صور مختلفی داشته باشد. ولی به هر حال هرگونه ظلمی با راهی که انتخاب کردهایم و راه خدا، قرآن و اسلام است، سازگار نیست. امّا اینکه سؤال میکنید، چرا ساکتم و موضع من چیست؟ باید بگویم که موضع من از اوّل انقلاب و حتّی پیش از انقلاب و در مبارزه روشن بود. همیشه با افراط و تفریط مخالف بودم راه عقلانی، معتدل و عرفی مقبول را راه درست تشخیص میدادم که مستند به آیات قرآن وادلّه بود. در تمام این دوران هم در هر شرایطی نوعی افراط در مقابل من بود. البته انسان نمیتواند توقع داشته باشد که همه سلیقهها در همه جا او را میپذیرند. فکر میکنم اگر اعتدال در جامعه و کشور ما حاکم باشد، بسیاری از مسایل قابل حل است. همیشه یک جریان افراطی گاهی در جناح راست، گاهی در جناح چپ بوده و هنوز هم اینگونه است. الان تندرویهایی را از دو طرف میبینیم که متکی به تندروهاست که یا افراطی یا تفریطی و یا هر دو است. این هم مسئله روشنی است و میتواند جواب آن دانشجویی باشد که گفت آن تندرو که آن موقع آن کتاب را نوشت، الان چه میگوید. شاید مصلحت آنان این است که اشارهای به من بکنند. آنها هم مثل اینها هستند. من فرقی نمیبینم. تندروهای این طرف که به اصطلاح اصولگرا و محافظهکار امروز هستند هم هیچ وقت با فکر اعتدال موافق نبودند و هرگونه که دلشان میخواست، عمل میکردند. ولی اکثریت جامعه، به خصوص تحصیلکردههای اصیل، اعتدال را میخواهند.
امّا درباره اینکه گفتید چرا ساکتم؟ باید بگویم به آن معنا ساکت نیستم. شرایط کشور به گونهای نیست که من در سخنرانیهای عمومی مسایل را به صورت صریح مطرح کنم. میدانید که همیشه با صراحت حرف میزدم، امّا الان شرایطی است که هر حرفی را که در جهت خودشان نباشد، تحمل نمیکنند. عکسالعملها هم به گونهای است که مفسده دارد. گاهی خود انسان دچار زحمت میشود که اهمیتی ندارد. ولی گاهی از حرفها مفسدهای برای جامعه بیرون میآید.
در مورد اینکه موضع من چیست هم، موضع خود را به صورت صریح در نمازجمعهای که بعد از این حوادث داشتم، گفتم. مبنای خودم را در جامعه و اسلام گفتم. البته صراحت قرآن است و من هم فقط براساس آیات قرآن حرف زدم. راهکارها را هم گفتم و الان هم که حدود سه ماه از آن خطبه میگذرد، هنوز غیر از همان راهکاری که آن روز رسیده بودم، نمیبینم. گفتم انقلاب ما براساس اسلام و قرآن است. قرآن جامعه مومن را معرفی کرده است. اصل قرآنی برای اداره جامعه براساس مقبولیت است. اگر کسانی عقیده و ایمان نداشته باشند، حتی با پیامبر(ص) هم کار نمیکنند و حتی اگر کاری هم کردند، پیامبر (ص) به کارشان اهمیت نمیداد. وقتی مردم قبول داشته باشند، با آن جامعه کار میکنند. وقتی این حرف را میزنم، بعضی از تندروهای جناح به اصطلاح اصولگرا نمیپسندند و میگویند: «این چه حرفی است که میزنید؟ خداوند کسی را تعیین کرده که بر مردم حاکم باشد و رأی مردم هم زینتی است و باید بپذیرند.» خلاصه مطلب این است و تفاوت از اینجا معلوم میشود. توجه داشته باشید که صحبت از مقبولیت و کارایی حاکم است و نه مشروعیت.
غیر از روایات و آیات فراوانی که در آن خطبه خواندم، روایتی را خواندم و گفتم: ولایتی روشنتر، حقیقیتر، مشروعتر و الهیتر از ولایت حضرت علی(ع) نداشتیم. حضرت علی(ع) منصوب بود. یعنی خداوند به پیامبر(ص) دستور داد که اعلان کند. پیامبر (ص) میدانست که سخت است. پیامبر(ص) در غدیرخم که مناسبت امروز ماست، با آن شرایط و آن زمینهها در مقابل همه جمعیت علی(ع) را معرفی کردند، اما چندماه نگذشت که دیدیم مردم چکار کردند!! پیامبر(ص) خصوصی به حضرت علی(ع) مطالبی را فرمودند و صدور روایتی را که آن روز در خطبه خواندم، خیلی اهمیت دارد که میگویم چگونه صادر شد پیامبر(ص) به حضرت علی(ع) گفتند: از طرف خداوند حق ولایتداری، ولی اگر مردم قبول کردند، اداره کن و اگر قبول نکردند، خود را تحمیل نکن و بگذار هرگونه که میخواهند، جامعه خود را اداره کنند. شأن نزول این جمله از پیامبر(ص) و اینکه حضرت امیر(ع) کی این مطلب را گفتند، مهم است. بعد از جنگ جمل، صفین و نهروان که عمدتاً مسلمانان در آن جنگها، آن هم در زمان حضرت علی(ع) کشته میشدند، انتقاد خیلی زیاد شد. از در و دیوار به حضرت علی(ع) انتقاد میکردند که امروز چه وضعی است که مرتباً جنگ میکنیم و آدم میکشیم یا کشته میدهیم. دیروز چه وضعی بود که سکوت کردید و دیگران حکومت کردند و حتی شما به آنها کمک و همکاری کردید و مشورت دادید؟ این مطالب را مخلصین میگفتند که چرا حق خود را ندیده میگرفتید که شرایط به گونهای شد که مردم برای نجات به شما روی آوردند؟ حالا ک
واقعه ۱۶ آذر ۱۳۳۲ از زبان عباس اميرانتظام
Wed 16 12 2009 - 17:42
صبح که به دانشگاه رسيدم عده ای سرباز در محوطه بودند و تفنگها را در حالت مشق اردو نظم داده بودند. وارد هال دانشکده شدم. تعدادی سرباز در ضلع شمالی و جنوبی هال دانشکده صف کشيده بودند. زنگ را زدند و به کلاسها رفتيم. کلاس ما در طبقه دوم بود. هنوز ساعت درسی تمام نشده، زنگ کلاس به صدا درآمد. سر پله ها آقای مهندس عبدالحسين خليلی رئيس دانشکده فنی ايستاده بود. دفتر رئيس دانشکده و معاونين و امور اداری در همان طبقه دوم بود. از مهندس خليلی پرسيدم، چرا خلاف معمول زودتر زنگ زدند؟ با ناراحتی و عصبانيت گفتند: "ايران به شما دانشجويان نيازی ندارد، من زنگ را زدم که دانشکده را تعطيل کنم."
پرسيدم چرا؟ ايشان گفتند: دقايقی پيش عده ای سرباز بدون در زدن وارد کلاس درس آقای دکتر شمس، استاد نقشه برداری، در طبقه اول شده و دو نفر از دانشجويان را از جای خود بلند کرده بيرون می فرستند و با بی احترامی با خود می برند...
پس از شنيدن سخنان مهندس خليلی، از پله ها پايين آمديم. در طبقه همکف، کتابخانه و دو راهروی طولانی که به کلاس ها در شمال و جنوب هال می رفت وجود داشت. ميان سالن راه پله مرکزی که به طبقه پايين و بالا می رفت وجود داشت. وقتی حدود چهارصد تا پانصد نفر کل دانشجويان در طبقه پايين جمع شدند، يکی از دانشجويان فرياد زد: "مرگ بر شاه". همه دانشجويان فرياد زدند:"مرگ بر شاه".
به سربازانی که در قسمت شمال و جنوب هال صف کشيده بودند، دستور تير داده شد. دانشجويان از هر سو به خروجی ها هجوم بردند. من در نيمه شرقی هال پايين بودم. به سمت در خروجی دويدم. چند نفر از دانشجويان پشت ستونهای سالن پايين مخفی شده بودند. صدای تيراندازی بگوش می رسيد که ما از دانشکده خارج شديم.
فردا که به دانشکده برگشتيم، يکی از دانشجويان که دانشجوی دانشکده افسری نيز بود برای ما تعريف کرد... او گفت هنگامی که با لباس نظامی دانشکده افسری از پله ها پايين می آمده شاهد ماجرا بوده... آقای محمودی گفت ابتدا تيراندازی هوايی به سمت سقف سالن می شود. در نيمه راه پله ها بوده که از بالا ديده چند نفر دانشجو پشت ستونها پناه گرفته بودند. فرمانده به آنها دستور می دهد دستها را پشت گردن بگذارند و خارج شوند. آنها نيز چنين می کنند. سپس فرمانده به افرادش دستور تيراندازی می دهد و آنها با مسلسل قندچی و شريعت رضوی و بزرگ نيا را به رگبار می بندند به طوری که بدن آنها به دو نيم می شود. يعنی بالا تنه از پايين تنه جدا می شود.
در شب هفتم شهادت دانشجويان با اتوبوس شرکت واحد، خودمان را به امامزاده عبدالله در شهرری رسانديم. سربازها از کاميونهای نظامی بيرون پريدند و ما را با دست و پا و قنداق و سرنيزه تفنگ زدند و نگذاشتند در برنامه شرکت کنيم.
از فردای کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نهضت مقاومت ملی ايران کار خود را آغاز کرده بود. من نيز در کنار آيت الله حاج سيد رضا زنجانی، آيت الله سيد محمود طالقانی، مهندس مهدی بازرگان، دکتر يدالله سحابی، عباس رادنيا، رحيم عطايی، عباس سميعی، گلکار، محمد تقی انوری زاده اصفهانی، و ديگران، ۳۵ نفر عضو شورای مرکزی نهضت مقاومت ملی ايران بوديم. چند روز پس از شانزدهم آذر ۱۳۳۲، ريچارد نيکسون که در آن موقع معاون رئيس جمهور آمريکا بود، وارد تهران شد. نهضت مقاومت ملی ايران به نمايندگی از سوی ملت ايران، اعتراض خود را به کودتا عليه دولت ملی دکتر مصدق که با همکاری و طراحی آمريکاييها انجام شده بود، در اعلاميه ای نوشت. در هيئت اجرايی نهضت مقاومت ملی، با آن که پيش بينی اعدام خود را می کردم، داوطلب رساندن نامه به نيکسون شدم. به سفارت آمريکا رفتم و نامه را به ريچارد کاتم که در آن وقت ديپلمات جوانی بود از من گرفت و به نيکسون داد.
۱۶ آذر ۱۳۸۸
عباس اميرانتظام
تهران
دکتر جیمز والش مدیر سابق مرکز علوم و روابط بین الملل مدرسه جان اف کندي دانشگاه هاروارد و نویسنده کتاب «برنامه اتمي ایران: دلایل، عواقب و گزینه ها» در مصاحبه با روز از این باور سخن گفته که « عملگرایان محافظه کار که از اعضاي اصلي نظام اسلامی هستند، دلشان مي خواهد مذاکره کنند و به نتیجه برسند. »او می گوید:" اما وقتي پنهانکاري شروع مي شود، جلب اعتماد دیگران دشوار مي شود. "
مصاحبه با دکتر والش را که در نشریات واشنگتن پست، بوستون گلاب و اینترنشنال هرالد تریبون مقاله مي نویسد، می خوانیم.
شغل شما در حال حاضر چیست؟
من پژوهشگر و استاد امور امنیتي دانشگاه ام. آي. تي هستم.
شما درباره مسئله اتمي ایران تحقیقاتي کرده اید. ممکن است، کمي از جزئیات آن بگویید؟
دکتراي من درباره مطالعات امنیتي و بطور خاص تحقیقات من بر روي تصمیم گیري درمورد مسائل اتمي است، به همین دلیل طي سال هادرباره کشورهاي مختلفي تحقیق کرده ام. نزدیک به یک دهه است که در مورد ایران تحقیق مي کنم. چند بار به ایران رفته ام ( 5یا 6 بار) و طي این سال ها با ایرانیان زیادي ملاقات کرده ام. من با مقامات ایراني هم که به آمریکا آمده و آنهایي که به اروپا آمده اند یا در ایران، یا در خارج از ایران ملاقات کرده ام.
آخرین باري که به ایران رفتید کي بود؟
یک سال پیش، در ماه نوامبر، یک هفته قبل از انتخابات ریاست جمهوري آمریکا.
آیا از هیچ یک از سایت هاي اتمي ایران بازدید کردید؟
نه، اکثر اوقاتي که در ایران بودم صرف سخنراني در دانشگاه تهران، دیدار با مقامات در وزارت امور خارجه یا شوراي تشخیص مصلحت نظام شد؛ من از سایت ها بازدید نکردم، در عوض با مقاماتي که در سیاست اتمي و روابط و ایران و آمریکا دخیل هستند، گفتگو کردم.
به نظر شما برنامه اتمي ایران در مقایسه با کره شمالي در چه وضعیتي است؟
من فکر مي کنم ایران وکره شمالي دو کشور کاملا متفاوت هستند. کره شمالي سلاح اتمي دارد. دستکم تجهیزات اتمي دارد که دوبار آن را آزمایش کرده است. ایران سلاح اتمي ندارد. چیزي که مردم را نگران کرده، این است که امکان دارد ایران برنامه اتمي داشته باشد که منجر به ساخت سلاح اتمي بشود که این اتفاق هم در زمان کوتاه نمي افتد. این دو کشور از لحاظ شرایط ژئو استراتژیک هم با هم متفاوت هستند. کره شمالي کشور فقیري است که همسایه هایی قوي دارد. این کشور روز به روز ضعیف تر مي شود و مجبور است براي معامله با سایر کشورهاي جهان، از برنامه هاي اتمي اش استفاده کند. اماوضعیت ایران کاملا متفاوت است. ایران علاقه به دستیابي به سلاح اتمي یا داشتن آن را انکار مي کند. اگرچه اقتصاد ایران با چالش هايی جدي روبروست که در کوتاه مدت بدتر هم مي شود اما شرایطش به کره نزدیک هم نیست.
به عقیده شما فشار زیادي بر جمهوری اسلامی وارد می شود تا دست از برنامه هاي اتمي اش بردارد؟
اول از همه این خود جمهوری اسلامی است که این بلا را سر خودش آورده است. همه متوجه این واقعیت شده اند که ایران برنامه هایش را پنهان مي کند و وظایفش را زیر پا مي گذارد. این به دوران قبل از سال 2003 بازمي گردد، زماني که آنها از کمک دانشمند اتمي پاکستان استفاده مي کردند که کپي طرح ساخت سلاح اتمي را در اختیارشان گذاشته بود. اگر فکرش را بکنید این کاملا شک برانگیز است. حالا جمهوری اسلامی تلاش مي کند به سووالات آژانس بین المللي انرژي اتمي، درمورد برنامه هاي اتمي اش پاسخ بدهد و برخي از آن مشکلات هم حل شده است، اما همانطور که دو ماه پیش شاهد بودیم، ایران در ماه سپتامبر در آخرین دقایق، اعلام کرد که تاسیسات غني سازي جدیدي براه انداخته است. این قانون شکني جدیدي بود و زماني که آژانس آخرین گزارش خود را منتشر کرد، نسبت به ایران بشدت خشمگین بود. یعنی در دقایق آخر یک قانون را نقض کردند. از جهاتي من متوجه مي شوم که همکاران ایراني من چه نکاتي را در نظر دارند؛ آنها مي گویند اگر ما در سال هایي که گذشت پنهان کاري نکرده بودیم، در سال 2003 هم دولت هاي خارجي جلوي ما را مي گرفتند. شایداین حرف درست باشد. این منصفانه نیست. طبق پیمان نامه منع تولید سلاح هسته اي، آنها مي توانند برنامه صلح آمیز اتمي داشته باشند. اما زماني که نقض قوانین شروع مي شود، وقتي پنهانکاري شروع مي شود، جلب اعتماد دیگران دشوار مي شود.
این ده سایت اتمي جدید چه؟ چقدر درباره شان مي دانید؟
آنها اعلام کردند که ده سایت جدید مي سازند. اگراز من بپرسید، این کار کودکانه است. مشخص است که این در جواب به قطعنامه آژانس بوده است. من از این ایده جا خوردم. تصور اینکه ایران به 300 یا 500 هزار سانتریفیوژ احتیاج دارد، مسخره است. آنها حتي یک رآکتور که در بوشهر کار کند، ندارند. من گمان مي کنم این فقط یک موضع گیري و سیاست است. مجامع بین المللي یک چیز مي گویند؛و ایران احساس مي کند که مجبور به پاسخگویي است. من شک دارم که ایران 10 سایت غني سازي اورانیوم بسازد. من نمي دانم این پاسخگویي چه تاثیري خواهد داشت. من فکر مي کنم این ما را از موضوع اصلي که مذاکرات ژنو است، منحرف مي کند؛ در حالیکه این مذاکرات بتدریج نتیجه خواهد داد. اگر ایران دست از گفتگو با آژانس بردارد، همانطور که رئیس جمهور و رئیس مجلس اسلامی این تهدید را کرده اند، اگر آنها با همین سایت ها پیش بروند آنوقت من گمان مي کنم ما قدم به راه خطرناکي گذاشته ایم و اشتباه بزرگ تر را دولت ایران انجام داده است.
به عقیده شما ایران و اسرائیل در آستانه برخورد هستند؟
هیچ چیز قابل پیش بیني نیست. من برخلاف بسیاري از تحلیلگران آمریکایي که معتقدند ایران قصد دارد به سلاح اتمي دست پیدا کند، چنین عقیده اي ندارم و گمان نمي کنم ایران و اسرائیل وارد درگیري نظامي بشوند. اما به عقیده من وضع موجود خطرناک است. اگر همه طرفین به همین شرایط ادامه بدهند، آنوقت متاسفانه احتمال درگیري نظامي وجود خواهد داشت. اگر ایران از همکاري با آژانس دست بردارد، اگر تاسیسات غني سازي بیشتري بسازد و اقدامات تحریک آمیز بکند، نمي گویم فردا یا یک ماه دیگر اما به جایي مي رسد که این اتفاق بیافتد و هیچ بعید نیست که اسرائیل به تاسیسات اتمي ایران حمله کند. من فکر مي کنم که این کار اشتباه است؛ با این کار هیچ چیز بدست نمي آوریم اما اگر همه طرفین به کارشان ادامه بدهند، تنها این راه را در پیش رو داریم.
زماني که در ایران بودید و با مقامات ایراني گفتگو مي کردید، هیچ یک از آنها از احتمال حمله به اسرائیل حرفي دز؟ در اسراییل این حرف زده می شود.
هرگز نشنیدم که یک مقام ایراني بگوید قصد حمله به اسرائیل را دارد. اگر یادتان باشد در جریان حمله اخیر اسرائیل به غزه، هزاران ایراني داوطلب شده بودند که به جنگ اسرائیل بروند اما رهبر ایران گفت نه، در خانه بمانید. به زعم من، ایران نمي خواهد مستقیما با اسرائیل درگیر بشود. بسیاري از این مخالف خواني ها سیاسي است و نه نظامي. اما ایران گفته است اگر اسرائیل حمله کند، پاسخ خواهد داد. این قابل پیش بیني است. اکثر کشورها اگر به آنها حمله بشود، پاسخ خواهند داد. اما من فکر مي کنم در این سناریو این احتمال بیشتر وجود دارد که اسرائیل به تاسیسات اتمي ایران حمله کند و طبیعتا ایران هم پاسخ بدهد.
به عقیده شما، بعنوان متخصص مسائل امنیت و مسائل اتمي، اسراییل از ایران خطرناک تر نیست، اگرچه مي دانیم که دولت ایران در مقابل مردمش هم بي منطق و خشونت آمیز رفتار کرده است؟
من فکر مي کنم همه سلاح هاي اتمي خطرناک هستند. آنها بدون توجه به اینکه در دست چه کساني باشند، خطرناک اند. سلاح هاي اتمي پاکستان خطرناک هستند، همینطور سلاح هاي اتمي هندوستان، موشک هاي اتمي امریکا همه و همه خطرناکند. اگر ایران به سلاح اتمي دست پیدا کند، دنیا جاي خطرناک تري مي شود. با این حال بعضي خطر ها بزرگ تر هستند، این حرف درست است؛ دستیابي طالبان یا القاعده یا تروریست هاي غیر دولتي به سلاح اتمي به مراتب خطرناک تر است زیرا تاریخ یاد داده است که دولت ها نمي توانند به تروریست هاي غیر دولتي بگویند از ترس دیگران از سلاح اتمي استفاده نکنند. من انتظار ندارم که ایران بمحض دستیابي به سلاح اتمي به اسرائیل شلیک کند زیرا اسرائیل هم همین کار را خواهد کرد و هر دو کشور نابود خواهند شد.
آیا آمریکا باید به گفتگو ادامه بدهد؟ تا کجا مي تواند ادامه بدهد؟
من مي ترسم آمریکا و کشورهاي اروپایي عصباني بشوند و کار را رها کنند. امیدوارم این اتفاق نیافتد؛ تنها راه حل این مسئله ادامه گفتگو است. بقیه پیشنهاد تحریم را مي دهند، اما این کار ایران را مجبور نمي کند که دست از برنامه هاي اتمي اش بردارد. حمله به ایران براي همه بسیار پر هزینه خواهد بود و در نهایت این گفتگو خواهد بود که همه طرفین به اهداف خود خواهند رسید. ایران حق دارد که برنامه هاي صلح آمیز اتمي داشته باشد؛ این موضوع غني سازي است که مشکل ساز است. آنچه ما باید در گفتگو ها به آن توجه داشته باشیم، موقعیتي است که ایران بموجب آن صاحب برنامه صلح آمیز مي شود، اما این برنامه نباید به تولید سلاح اتمي منجر بشود. این کار فقط با درک متقابل همه طرفین امکان پذیر است.
به عقیده شما، در سفر به ایران و گفتگو با مردم عادي و مقامات رسمي، آنها چه مي خواهند؟ چرا آنها (دولت جمهوری اسلامی) به این بازي موش و گربه ادامه مي دهند؟
اول از همه باید اینجا دقت کنیم ایران فقط یک نفر نیست. مسلما رهبر ایران مهم ترین شخص است اما او تنها نیست؛ افراد زیادي با عقاید مختلف وجود دارند. بالاتر از همه اینها ما انتخابات 22 خرداد را داشتیم که سازو کار هاي داخل ایران را تغییر داد. به همین دلیل من معتقد نیستم ایران یک هدف مشخص دارد که همه روي آن به توافق رسیده اند. من فکر مي کنم در سیاست هاي اتمي، تفاوت عقاید وجود دارد. عملگرایان محافظه کار که از اعضاي اصلي نظام هستند، دلشان مي خواهد مذاکره کنند و به نتیجه برسند. تندرو ها که بخش عقیدتي درون دولت هستند، چیز متفاوتي مي خواهند. آقاي احمدي نژاد طرفدار معامله رآکتور تحقیقاتي بود که در ژنو بر سر آن مذاکره کرده بود، اما وقتي به ایران بازگشت، از سوي مخالفانش، جنبش سبز و تندروهاي ضد احمدي نژاد مورد انتقاد قرار گرفت. آنها بر او خرده گرفتند که چرا آنقدر نرم برخورد کرده و با غرب وارد معامله شده است. این حرف از نظر من درست نیست، این کار تماما سیاسي است. برخي از مردم ایران دلشان مي خواهد سلاح اتمي داشته باشند؛ برخي هم چنین فکري ندارند. آنها مي خواهند توان اتمي داشته باشند. امیدوارم ایران تصمیم بگیرد یک برنامه صلح آمیز اتمي داشته باشد که طوري تنظیم شده باشد که اعتماد مجامع بین المللي را هم جلب کند و کشورها در کنار ایران احساس امنیت کنند. در حال حاضر همه به هم شک دارند. همه طرفین هم دلایل قانع کننده اي براي داشتن چنین احساسي دارند. امیدوارم راهي پیدا بشود که همه طرفین با وجود تردیدهایشان به نتیجه اي برسند که باعث تهدید بقیه کشورهاي جهان نشود. اما در حال حاضر دورنماي آن خیلي خوب نیست. متاسفانه این یک مشکل تکنیکي نیست. این مشکل شخصیتي، احساسي، غرور و ناسیونالیسم و سیاست و ترکیبي از همه اینهاست. من فکر مي کنم غرب هم مرتکب اشتباهاتي شده است. مطرح کردن این موضوع به طور عمومي که ما قصد تحریم داریم کار هوشمندانه اي نبوده است. پس هر دو طرف اشتباهات سنگیني کرده اند. امیدوارم هر دو طرف لحنشان را تغییر بدهند و به موضع گیري پایان بدهند و به پاي میز مذاکره بازگردند.
افشاگری عجیب عسگراولادی که در لابه لای اخبار گم شد
روزآنلاین، بهرام رفیعی: درحالی که محمود احمدی نژاد و رییس دفترفعلی او اسفندیار رحیم مشایی در چهارسال گذشته بارها ادعاهای خبرسازی را درباره اتصال به امام زمان و اطلاع از زمان حضور او مطرح کرده اند، دامنه انتقاد از این ادعاها به حامیان دولت نیز رسیده است.
در همین باره سایت محافظه کار جهان خبرداد که حبیب الله عسگراولادی مسلمان از اعضای برجسته حزب موتلفه اسلامی در تازه ترین دیدارش با محمود احمدی نژاد از این گونه اظهارات اسفندیار رحیم مشایی انتقاد کرده است.
وی در این دیدار در رابطه با ادعاهای نزدیکان احمدی نژاد درباره ظهور امام زمان و ربط آن با محمود احمدی نژاد گفته است: " بعضی از همکاران و دوستان شما میگویند بعد از شما امام زمان (عج) میآید، که باید در این زمینه تذکر جدی به آنها داده شود."
عسگراولادی همچنین یادآوری کرده: "رئیس دفتر شما گفته خدا نمیتواند عامل وحدت انسانها باشد. گفته به تعداد انسانها خدا هست. خوب اینها دردسر ایجاد میکند."
دبیرکل جبهه پیروان خط امام و رهبری، بزرگ ترین ائتلاف احزاب محافظه کار، افزوده: "وی با چه اعتباری در خصوص خداشناسی و اسلامشناسی سخن میگوید. چرا مشایی باید سخنانی را به زبان بیاورد و جنجال ایجاد کند و بعد شما مدتها سرگم پاسخ دادن به مردم باشید."
این انتقادات حبیب الله عسگراولادی که از حامیان سرسخت محمود احمدی نژاد به شمار می رود، در شرایطی مطرح می شود که به گفته برخی تحلیلگران در حقیقت روی سخن او با خود احمدی نژاد بوده است، چرا که اظهارات اسفندیار رحیم مشایی به ماه های گذشته برمی گردد، اما در تازه ترین این موارد این خود احمدی نژاد بوده که در این باره اظهار نظر کرده است.
محمود احمدی نژاد در تازه ترین ادعاهای خود در این باره روز 12 آذرماه در اصفهان با اشاره به حضور نیروهای آمریکایی در عراق گفته بود: "درست است که این مستکبران، به دنبال نفت و ثروت این کشور هستند، اما در زیر همه اینها یک استدلال برای خود دارند و بر اساس آن عمل میکنند. البته آن را در خبرها افشا نمیکنند. ما اسناد آن را به دست آوردیم که آنها معتقدند یکی از خاندان پیامبر اکرم در این نقطه ظهور کرده و ریشه همه ظالمان عالم را خواهد خشکاند. آنها همه این نقشهها را کشیدهاند که جلوی ظهور حضرت را بگیرند و میدانند ملت ایران زمینهساز این حادثه بوده و یاران این حکومت خواهد بود."
ادعاهای احمدی نژاد، نشانه های مشایی
انتقاد حبیب الله عسگراولادی، اولین انتقاد و واکنش به محمود احمدی نژاد و نزدیکانش در این باره نیست، چرا که آنها پیش از این نیز بارها ادعاهای مختلف این چنین را مطرح کرده اند که اعتراض بسیاری را در پی داشته است.
یکی از موارد این چنین ادعای ایجاد "هاله نور" به دور احمدی نژاد بود که توسط خود او در دیدار با آیت الله جوادی آملی روایت شده بود.
احمدی نژاد که تحت تاثیر گفته های اطرافیانش خود را یک موجود فرا زمینی فرض می کند، در این دیدار به آیت الله جوادی آملی درباره سخنرانی اش در مجمع عمومی سازمان ملل گفته بود: "خودشون آنقدر علیه ما تبلیغ کرده بودند که همه گوشها و چشمها به سمت ما بود، که این احمدینژاد کی هست... و عجیب بود که تو خیابون راه میرفتیم...توی هر ساختمون که میرفتیم همه توجهها به سمت هیأت ایرانی بود... اصلا دیگران کانه وجود نداشتند... من روز آخری که صحبت میکردم یک نفر از این همین هیأت به من گفت... گفت وقتی که شروع کردی بسم الله و اللهم گفتی...من دیدم یه نوری اومد اینجوری تو رو احاطه کرد[احمدینژاد با دست اندازه هاله نور را نشان میدهد] و تو رفتی توی حصنی و حصاری... تا آخر...خودم هم اینو حس کردم... و جالب بود که در اون 7-8 دقیقه اونهایی که پایین نشسته بودن تا آخر مژه نمیزدند."
اظهاراتی از این دست در گفته های محمود احمدی نژاد و اطرافیانش فراوان است، که همواره انتقادات و واکنش های متفاوتی را در پی داشته است. با این همه اما خود محمود احمدی نژاد هم بارها بر این مسایل دامن زده و به دفعات تکرار کرده است که زمینه های ظهور درحال مهیا شدن است، او در 17 مهرماه سال گذشته در این باره گفته بود "وعده الهی حق بوده و نشانه های آن اكنون آشكار شده است."
او درادامه این اظهاراتش نشانه های ظهور - که طبق دیدگاه او بی شباهت با وضعیت کنونی ایران نیز نبود – را برشمرده و گفته بود: "امروز به لحاظ اجتماعی فاصله های طبقاتی و تبعیض در جهان موج می زند و از حدود هفت میلیارد جمعیت جهان همه از بی عدالتی، تبعیض و خفقان حاكم از ناحیه ظالمان و مستكبران ناراضی هستند. نابسامانی های اخلاقی و فرهنگی موج می زند و بنیان های خانواده و كرامت و شخصیت انسان آماج تهاجم بی امان است."
درهمین حال اما اسفندیار رحیم مشایی پدر عروس احمدی نژاد و کسی که گفته می شود تاثیر بسیار زیادی بر او دارد نیز همزمان در اظهاراتی جداگانه اعلام کرد: "با توجه به علائم دوران ظهور مانند تکرار نام حضرت در مجامع و منابر، معتقدیم که در دوران ظهور هستیم."
ادعاهای احمدی نژاد و رحیم مشایی درحالی مدام در طول چند سال اخیر تکرار شده که بسیاری از سیاسیون و همچنین چهره های مذهبی خواهان برخورد جدی با مطرح کنندگان چنین ادعاهایی شده اند و بارها اعلام کرده اند که احمدی نژاد و اطرافیانش با این ترفند، سعی در پوشاندن ضعف های خود در مدیریت کشور دارند.
احمدی نژاد: نماینده خدا!
تابستان سال گذشته محمدباقرقالیباف در اظهارات انتقاد آمیزی از رفتار و گفتار محمود احمدی نژاد و اطرفیانش که تصاویر آن نیز در فضای رسانه ها انعکاس گسترده ای یافت گفته بود "من احمدی نژاد را نه انقلابی میدانم، نه حزباللهی میدانم، نه تابع ولایت میدانم، نه مدیر میدانم، نه صادق میدانم. آقای احمدینژاد با تمام وجود، خودش خودش را گول میزند و بقیه را هم گول میزند."
انتقاد شهردارفعلی تهران و سردار سابق سپاه پاسداران درشرایطی بود که پس از کودتای انتخاباتی و تنفیذ حکم ریاست جمهوری احمدی نژاد توسط آیت الله خامنه ای، حامیان احمدی نژاد حتی پا را از برخی ادعاهای گذشته خود فراتر نهاده و او را نماینده خدا معرفی کردند.
درهمین باره آیت الله مصباح یزدی رهبر فکری تندروهای شیعی بی توجه به انتقادهای سیاسیون و چهره های مذهبی گفت: "وقتی ریاست جمهوری حکم ولی فقیه را دریافت کرد اطاعت از او نیز چون اطاعت از خداست."
مصباح یزدی که در طول دوران ریاست جمهوری سید محمد خاتمی بارها با اظهارنظرهای مختلف از دولت اصلاحات و چهره های اصلاح طلب انتقادات شدیدی کرد و درمواردی حتی حکم به ارتداد برخی از اندیشمندان و نوگرایان دینی اصلاح طلب مانند هاشم آغاجری نیز داده بود، در ادامه این اظهاراتش افزوده بود: "وقتی رییس جمهوری از جانب رهبری نصب و تایید میشود به عامل او تبدیل شده و از این پرتو نور بر او نیز تابیده میشود."
کفن پوشان کجا هستند؟
یک هفته پیش از انتقادات حبیب الله عسگر اولادی درباره ادعاهای نزدیکان احمدی نژاد مبنی بر ظهور قریب الوقوع امام دوازدهم و در واکنش به اظهارات احمدی نژاد مبنی بر تلاش آمریکایی ها برای جلوگیری از ظهور امام زمان، مهدی کروبی اظهارات را "موجب وهن" دانسته بود.
دبیر کل حزب اعتماد ملی هفته گذشته با بازخوانی سخنان محمود احمدی نژاد که "آمریکایی ها به دنبال مقابله با امام زمان و ظهور ایشان هستند" گفته بود: همیشه علمای اعلام اسلام گفته اند؛ امر ظهور جدی است اما کیفیت آن مشخص نیست. بزرگان دیانت همواره تاکید کرده اند؛ تعیین کننندگان وقت ظهور از کاذبین و دروغ گویانند. آخر این چه حرفی است؛ آمریکایی ها چگونه می خواهند جلوی حضرت حجت را بگیرند! می خواهند بازداشتش کنند؟ یا می خواهند ترورش کنند؟ این حرف های سخیف در باره وجود مقدس حضرت حجت چه معنایی دارد؟ چه هدفی پشت این سخنان است؟
مهدی کروبی با بیان این که اگر کوچکترین این مسائل توسط اصلاح طلبان بیان شده بود کفن پوشان و برخی طلاب منسوب به جریان های شناخته شده و افراطی چه ها که نمی کردند گفت: "این آقا امر بزرگ و مقدس مهدویت را با عباراتی سخیف بیان می کند و کسی هم جلودارش نیست. این اهانت ها بسیار زشت و نارواست. بیان این امر بزرگ با بیانی سخیف جفا به دیانت و مهدویت است. اگر زدن این گونه حرف ها برای ایشان عادت شده است، بزرگان از انتشار این سخنان موهن جلوگیری کنند. عاقلان تذکر دهند."
دهم دسامبر مصادف با روز جهانی حقوق بشر است. متن کامل اعلامیه جهانی حقوق بشر به شرح ذیل است:
اعلاميهء جهانی حقوق بشر
١٠ دسامبر ١٩٤٨
ديباچه
از آن جا كه شناسايی حيثيت و كرامت ذاتی تمام اعضای خانوادهء بشری و حقوق برابر و سلب ناپذير آنان اساس آزادی ، عدالت و صلح در جهان است؛
از آن جا كه ناديده گرفتن و تحقير حقوق بشر به اقدامات وحشيانه ای انجاميده كه وجدان بشر را برآشفتهاند و پيدايش جهانی كه در آن افراد بشر در بيان و عقيده آزاد، و از ترس و فقر فارغ باشند، عالی ترين آرزوی بشر اعلا م شده است؛
از آن جا كه ضروری است كه از حقوق بشر با حاكميت قانون حمايت شود تا انسان به عنوان آخرين چاره به طغيان بر ضد بيداد و ستم مجبور نگردد؛
از آن جا كه گسترش روابط دوستانه ميان ملتها بايد تشويق شود؛
از آن جا كه مردمان ملل متحد، ايمان خود را به حقوق اساسی بشر و حيثيت و كرامت و ارزش فرد انسان و برابری حقوق مردان و زنان ، دوباره در منشور ملل متحد اعلا م و عزم خود را جزم كردهاند كه به پيشرفت اجتماعی ياری رسانند و بهترين اوضاع زندگی را در پرتو آزادی فزاينده به وجود آورند؛
از آن جا كه دولتهای عضو ء متحد شدهاند كه رعايت جهانی و موثر حقوق بشر و آزادیهای اساسی را با همكاری سازمان ملل متحد تضمين كنند؛
از آن جا كه برداشت مشترك در مورد اين حقوق و آزادیها برای اجرای كامل اين تعهد كمال اهميت را دارد؛
مجمع عمومی اين اعلاميهء جهانی حقوق بشر را آرمان مشترك تمام مردمان و ملتها اعلا م میكند تا همهء افراد و تمام نهادهای جامعه اين اعلاميه را همواره در نظر داشته باشند و بكوشند كه به ياری آموزش و پرورش ، رعايت اين حقوق و آزادیها را گسترش دهند و با تدابير فزايندهء ملی و بين المللی ، شناسايی و اجرای جهانی و موثر آنهارا چه در ميان مردمان كشورهای عضو و چه در ميان مردم سرزمينهايی كه در قلمرو آنها هستند، تامين كنند.
مادهء ١
تمام افراد بشر آزاد زاده میشوند و از لحاظ حيثيت و كرامت و حقوق با هم برابراند. همگی دارای عقل و وجدان هستند و بايد با يكديگر با روحيه ای برادرانه رفتار كنند.
مادهء ٢
هر كس میتواند بی هيچ گونه تمايزی، به ويژه از حيث نژاد، رنگ، جنس، زبان، دين، عقيده ء سياسی يا هر عقيده ء ديگر، و همچنين منشا ملی يا اجتماعی، ثروت، ولادت يا هر وضعيت ديگر، از تمام حقوق و همهء آزادیهای ذكرشده در اين اعلاميه بهره مند گردد.
به علاوه نبايد هيچ تبعيضی به عمل آيد كه مبتنی بر وضع سياسی، قضايی يا بين المللی كشور يا سرزمينی باشد كه شخص به آن تعلق دارد، خواه اين كشور يا سرزمين مستقل، تحت قيمومت يا غير خودمختار باشد، يا حاكميت آن به شكلی محدود شده باشد.
مادهء ٣
هر فردی حق زندگی، آزادی و امنيت شخصی دارد.
مادهء ٤
هيچ كس را نبايد در بردگی يا بندگی نگاه داشت. بردگی و دادوستد بردگان به هر شكلی كه باشد، ممنوع است.
مادهء ٥
هيچ كس نبايد شكنجه شود يا تحت مجازات يا رفتاری ظالمانه، ضد انسانی يا تحقيرآميز قرار گيرد.
مادهء ٦
هر كس حق دارد كه شخصيت حقوقی اش در همه جا به رسميت شناخته شود.
مادهء ٧
همه در برابر قانون مساوی هستند و حق دارند بی هيچ تبعيضی از حمايت يكسان قانون برخوردار شوند. همه حق دارند در مقابل هر تبعيضی كه ناقض اعلا ميهء حاضر باشد، و بر ضد هر تحريكی كه برای چنين تبعيضی به عمل آيد، از حمايت يكسان قانون بهره مند گردند.
مادهء ٨
در برابر اعمالی كه به حقوق اساسی فرد تجاوز كنند ـ حقوقی كه قانون اساسی يا قوانين ديگر برای او به رسميت شناخته است ـ هر شخصی حق مراجعهء موثر به دادگاههای ملی صالح را دارد.
مادهء ٩
هيچ كس را نبايد خودسرانه توقيف، حبس يا تبعيد كرد.
مادهء ١٠
هر شخص با مساوات كامل حق دارد كه دعوايش در دادگاهی مستقل و بی طرف، منصفانه و علنی رسيدگی شود و چنين دادگاهی در باره ء حقوق و الزامات وی، يا هر اتهام جزايی كه به او زده شده باشد، تصميم بگيرد.
مادهء ١١
١- هر شخصی كه به بزهكاری متهم شده باشد، بی گناه محسوب میشود تا هنگامی كه در جريان محاكمه ای علنی كه در آن تمام تضمينهای لازم برای دفاع او تامين شده باشد، مجرم بودن وی به طور قانونی محرز گردد.
٢- هيچ كس برای انجام دادن يا انجام ندادن عملی كه در موقع ارتكاب آن، به موجب حقوق ملی يا بين المللی جرم شناخته نمیشده است، محكوم نخواهد شد. همچنين هيچ مجازاتی شديدتر از مجازاتی كه در موقع ارتكاب جرم به آن تعلق میگرفت، دربارهء كسی اعمال نخواهد شد.
مادهء ١٢
نبايد در زندگی خصوصی، امور خانوادگی، اقامت گاه يا مكاتبات هيچ كس مداخلههای خودسرانه صورت گيرد يا به شرافت و آبرو و شهرت كسی حمله شود. در برابر چنين مداخلهها و حملههايی، برخورداری از حمايت قانون، حق هر شخصی است.
مادهء ١٣
١- هر شخصی حق دارد در داخل هر كشور آزادانه رفت وآمد كند و اقامتگاه خود را برگزيند.
٢- هر شخصی حق دارد هر كشوری ، از جمله كشور خود را ترك كند يا به كشورخويش بازگردد.
مادهء ١٤
١- در برابر شكنجه، تعقيب و آزار، هر شخصی حق درخواست پناهندگی و برخورداری از پناهندگی در كشورهای ديگر را دارد.
٢- در موردی كه تعقيب واقعا در اثر جرم عمومی و غيرسياسی يا در اثر اعمالی مخالف با هدفها و اصول ملل متحد باشد، نمیتوان به اين حق استناد كرد.
مادهء ١٥
١- هر فردی حق دارد كه تابعيتی داشته باشد.
٢- هيچ كس رانبايد خودسرانه از تابعيت خويش ، يا از حق تغيير تابعيت محروم كرد.
مادهء ١٦
١- هر مرد و زن بالغی حق دارند بی هيچ محدوديتی از حيث نژاد، مليت، يا دين با همديگر زناشويی كنند و تشكيل خانواده بدهند. در تمام مدت زناشويی و هنگام انحلال آن، زن و شوهر در امور مربوط به ازدواج حقوق برابر دارند.
٢- ازدواج حتما بايد با رضايت كامل و آزادانهء زن و مرد صورت گيرد.
٣- خانواده ركن طبيعی و اساسی جامعه است و بايد از حمايت جامعه و دولت بهره مند شود.
مادهء ١٧
١- هر شخصی به تنهايی يا به صورت جمعی حق مالكيت دارد.
٢- هيچ كس را نبايد خودسرانه از حق مالكيت محروم كرد.
مادهء ١٨
هر شخصی حق دارد از آزادی انديشه، وجدان و دين بهره مند شود. اين حق مستلزم آزادی تغيير دين يا اعتقاد و همچنين آزادی اظهار دين يا اعتقاد، در قالب آموزش دينی، عبادتها و اجرای آيينها و مراسم دينی به تنهايی يا به صورت جمعی، به طور خصوصی يا عمومی است.
مادهء ١٩
هر فردی حق آزادی عقيده و بيان دارد و اين حق، مستلزم آن است كه كسی از داشتن عقايد خود بيم و نگرانی نداشته باشد و در كسب و دريافت و انتشار اطلاعات و افكار، به تمام وسايل ممكن، و بدون ملاحظات مرزی، آزاد باشد.
مادهء ٢٠
١- هر شخصی حق دارد از آزادی تشكيل اجتماعات، مجامع و انجمنهای مسالمت آميز بهره مند گردد.
٢- هيچ كس را نبايد به شركت در هيچ اجتماعی مجبور كرد.
مادهء ٢١
١- هر شخصی حق دارد كه در ادارهء امور عمومی كشور خود، مستقيما يا به وساطت نمايندگانی كه آزادانه انتخاب شده باشند، شركت جويد.
٢- هر شخصی حق دارد با شرايط برابر به مشاغل عمومی كشور خود دست يابد.
مادهء ٢٢
هر شخصی به عنوان عضو جامعه، حق امنيت اجتماعی دارد و مجاز است به ياری مساعی ملی و همكاری بين المللی، حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ضروری برای حفظ حيثيت و كرامت و رشد آزادانهء شخصيت خودرا، با توجه به تشكيلا ت و منابع هر كشور، به دست آورد.
مادهء ٢٣
١- هر شخصی حق دارد كار كند، كار خود را آزادانه برگزيند، شرايط منصفانه و رضايت بخشی برای كار خواستار باشد و در برابر بیكاری حمايت شود.
٢- همه حق دارند كه بی هيچ تبعيضی، در مقابل كار مساوی، مزد مساوی بگيرند.
٣- هركسی كه كار میكند حق دارد مزد منصفانه و رضايت بخشی دريافت دارد كه زندگی او و خانواده اش را موافق حيثيت و كرامت انسانی تامين كند و در صورت لزوم با ديگر وسايل حمايت اجتماعی كامل شود.
٤- هر شخصی حق دارد كه برای دفاع از منافع خود با ديگران اتحاديه تشكيل دهد و يا به اتحاديههای موجود بپيوندد.
مادهء ٢٤
هر شخی حق استراحت، فراغت و تفريح دارد و به ويژه بايد از محدوديت معقول ساعات كار و مرخصیها و تعطيلا ت ادواری با دريافت حقوق بهره مند شود.
مادهء ٢٥
١- هر شخصی حق دارد كه از سطح زندگی مناسب برای تامين سلامتی و رفاه خود و خانواده اش، به ويژه از حيث خوراك، پوشاك، مسكن، مراقبتهای پزشكی و خدمات اجتماعی ضروری برخوردار شود. همچنين حق دارد كه در مواقع بیكاری، بيماری، نقص عضو، بيوگی، پيری يا در تمام موارد ديگری كه به عللی مستقل از ارادهء خويش وسايل امرار معاشش را از دست داده باشد، از تامين اجتماعی بهره مند گردد.
٢- مادران و كودكان حق دارند كه از كمك و مراقبت ويژه برخوردار شوند. همهء كودكان، اعم از آن كه در پی ازدواج يا بی ازدواج زاده شده باشند، حق دارند كه از حمايت اجتماعی يكسان بهره مند گردند.
مادهء ٢٦
١- هر شخصی حق دارد كه از آموزش و پرورش بهره مند شود. آموزش و پرورش، و دست كم آموزش ابتدايی و پايه، بايد رايگان باشد. آموزش ابتدايی اجباری است. آموزش فنی و حرفه ای بايد همگانی شود و دست يابی به آموزش عالی بايد با تساوی كامل برای همه امكان پذير باشد تا هركس بتواند بنا به استعداد خود از آن بهره مند گردد.
٢- هدف آموزش و پرورش بايد شكوفايی همه جانبهء شخصيت انسان و تقويت رعايت حقوق بشر و آزادیهای اساسی باشد. آموزش و پرورش بايد به گسترش حسن تفاهم، دگرپذيری و دوستی ميان تمام ملتها و تمام گروههای نژادی يا دينی و نيز به گسترش فعاليتهای ملل متحد در راه حفظ صلح ياری رساند.
٣- پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش برای فرزندان خود، برديگران حق تقدم دارند.
مادهء ٢٧
١- هر شخصی حق دارد آزادانه در زندگی فرهنگی اجتماع، سهيم و شريك گردد و از هنرها و به ويژه از پيشرفت علمی و فوايد آن بهره مند شود.
٢- هركس حق دارد از حمايت منافع معنوی و مادی آثار علمی، ادبی يا هنری خود برخوردار گردد.
مادهء ٢٨
هر شخصی حق دارد خواستار برقراری نظمی در عرصهء اجتماعی و بين المللی باشد كه حقوق و آزادیهای ذكرشده در اين اعلاميه را، به تمامی تأمين و عملی سازد.
مادهء ٢٩
١- هر فردی فقط در برابر آن جامعه ای وظايفی برعهده دارد كه رشد آزادانه و همه جانبهء او را ممكن میسازد.
٢- هركس در اعمال حقوق و بهره گيری از آزادیهای خود فقط تابع محدوديتهايی قانونی است كه صرفا برای شناسايی و مراعات حقوق و آزادیهای ديگران و برای رعايت مقتضيات عادلانهء اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی در جامعه ای دموكراتيك وضع شده اند.
٣- اين حقوق و آزادیها در هيچ موردی نبايد بر خلاف هدفها و اصول ملل متحد اعمال شوند.
مادهء ٣٠
هيچيك از مقررات اعلاميهء حاضر نبايد چنان تفسير شود كه برای هيچ دولت، جمعيت يا فردی متضمن حقی باشد كه به موجب آن برای از بين بردن حقوق و آزادیهای مندرج در اين اعلاميه فعاليتی انجام دهد يا به عملی دست بزند.
اشپیگل:" اگر حکومت ایران به دنبال بمب اتم باشد؟"
Tue 01 12 2009 - 11:32
دویچهوله: مجله اشپیگل در پی پاسخ به این پرسش است که بالاگرفتن مناقشه اتمی ایران چه سناریوهایی را در چشمانداز قرار میدهد. به ویژه طرح و نقشههای اسرائیل در این باره چیست و در تلآویو به این موضوع چگونه نگاه میشود.
رد توافق وین (دریافت سوخت هستهای برای پژوهشگاه اتمی تهران در قبال ارائه ذخیرهی اورانیوم غنیشده در نطنز) از سوی ایران و قطعنامهی اخیر شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی در محکومیت رویکردهای هستهای این کشور به یکی از مباحث عمده در رسانههای بینالمللی بدل شده است. در اکثر مقالهها و تحلیلها این پرسش مطرح است که روند و تحول بعدی در مناقشه هستهای ایران چه خواهد بود و هر دو طرف احتمالاَ با چه کارتهایی بازی خواهند کرد. موضع اسرائیل در قبال روندهای اخیر هم بخشی از گمانهزنیها و ارزیابیها را تشکیل میدهد.
پرسشهای یک جلسه ۶ جانبه
مجلهی آلمانی اشپیگل در تازهترین شمارهی خود که روز دوشنبه ۳۰ نوامبر انتشار یافته است، گزارش تحلیلی مفصلی دارد در بارهی نکات یادشده. ابتدای این مقاله به بررسیهای کارشناسانهای اختصاص دارد که در اسرائیل برای پیشبینی سمت و سوی مناقشه اتمی در جریان است. در یکی از این بررسیها ۶ دیپلمات و کارشناس سیاسی و اتمی اسرائیل پشت یک میز نشستهاند و در مقام نمایندگان آمریکا، روسیه، چین، فرانسه و ایران بر سر چشماندازهای مناقشه هستهای ایران بحث و جدل میکنند. در این جلسه به این پرسشهای پرداخته میشود که آیا تهران واقعاَ به دنبال بمب اتمی است؟ آیا تحریمها مانعی برای این کار هستند؟ و اگر پاسخ مثبت است، لزومی به تشدید آنها هم هست؟ آیا در انتها راهی به جز بمباران تأسیسات هستهای ایران باقی میماند؟ و پیامدهای چنین بمبارانی چه هستند؟
به نوشتهی اشپیگل، نتایج بررسیهای گروه یادشده قرار است مخفی بماند، ولی برخی از جزئیات آن که به بیرون درز کردهاند، چنین هستند: « آمریکا بیش از حد به مذاکرات دل بسته است و از مقابله با ایران امتناع میکند»، «ایران بر این باور است که کارتهای بهتر را در اختیار دارد و احتمال اعمال تحریمهای شدیدتر هم اندک است»، «اسرائیل در وهله نخست به انزوای شدید بینالمللی ایران و تاثیر تحریمهای شدید بر اقتصاد این کشور امید بسته است و به عنوان آخرین اقدام، به حمله نظامی میاندیشد.»
نگرانیای که دامنگستر شده است
به خصوص نتیجهگیری آخر بسیار مطلوب بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل است. او بارها گفته است که بمب اتمی در دست ایران غیرقابل قبول است. به باور نتانیاهو، رفتار کنونی جامعهی جهانی در قبال تهران شبیه سازشکاری جهان در برابر رژیمهیتلری است: « ما در شرایط سال ۱۹۳۸ قرار داریم، با این تفاوت که نقش آلمان هیتلری را ایران احمدینژاد بازی میکند». نخستوزیر اسرائیل اما تفاوت شرایط کنونی را در این میبیند که یهودیها دیگر آن "برههای قربانی" سال ۱۹۳۸ نیستند که آرام و بیمقاومت به قربانگاه بروند.
اشپیگل سپس مینویسد که دان مریدور، معاون اول نتانیاهو که همزمان وزیر انرژی و وزیر سازمانهای امنیتی اسرائیل هم هست نیز، به رغم موضع میانهروانهاش، معتقد است که تنش بر سر برنامه هستهای به تشدید خواهد شد. هم اینک اکثریت شکنندهای از اسرائیلیها هوادار حمله به تأسیسات اتمی ایران است و یازده درصد مردم اسرائیل هم گفتهاند که اگر ایران به بمب اتمی دست یابد، کشورشان را ترک میکنند.
گزارش اشپیگل سپس از مریدور نقل میکند که در حال حاضر ۹۰ درصد گفتوگوها میان مقامهای آمریکا با کشورهایی همچون مصر و عربستان حول برنامه هستهای ایران دور میزند و تنها ده درصد این گفتگوها به مناقشه اسرائیل و فلسطینیها اختصاص مییابد. اشپیگل میافزاید که نگرانیها و درنگها نسبت به رویکرد هستهای ایران به همین جا محدود نمیشود و حالا حتی روسیه هم نگرانی خود را پنهان نمیکند.
گزارشهای غیررسمی در آژانس
اشپیگل سپس به شرح "بازی موش و گربهای" که در سالهای اخیر میان ایران و آژانس اتمی در جریان بوده میپردازد و به لحن تند، بیسابقه و توام با نگرانی محمد البرادعی در آخرین گزارشش از برنامه هستهای ایران، اشاره میکند.
فراتر از این گزارش، از نظر اشپیگل گزارشی است که در آژانس به طور غیررسمی بدان استناد میشود و به موجب آن، ایران در زمینه شبیهسازی ایجاد احتراق لازم در کلاهکهای هستهای موفقیتهای قابل اعتنایی به دست آورده و به این ترتیب یکی از موانع اصلی در ساخت این گونه سلاحها را پشت سرگذاشته است.
به موجب گزارشیادشده، ایران تا یک سال دیگر هم دانش و هم اورانیوم لازم را برای ساخت کلاهکهای هستهای در اختیار دارد.
بازچیدمان بخشهای مختلف وزارت دفاع ایران نیز به نوشته اشپیگل، نکتهی نگرانیآوردیگری در میان کارشناسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی است. در تغییر و تحولات سازمانی جدید در وزارت دفاع که اشپیگل مدعی داشتن دیاگرامی از آن است، بخشی ایجاد شده به نام «کاربردهای پیشرفته تکنولوژیهای عالی» که شامل زیرمجموعههایی همچون استحصال اورانیوم، غنیسازی، فلزشناسی، نوتورنها، انفجارهای پیچیده و تزریق میلههای هستهای است. رئیس بخش هم فردی کمترشناختهشده و پررمز و راز به نام "محسن فخریزاده مهابادی" است که در رأس فهرستی از کارشناسان ایران قرار دارد که آژانس اتمی برای پیبردن به ماهیت برنامه هستهای ایران خواهان دیدار و گفتوگو با آنهاست.
اشپیگل در بخش دیگری از گزارش خود به تلاشهای یک ساله اوباما برای حصول توافق با ایران برای خاتمهدادن به مناقشه هستهای میپردازد و شرحی از معضل جدیدی به نام "جنبش سبز" به دست میدهد که دولت احمدینژاد با آن دست به گریبان است. گزارشگران اشپیگل سپس از محافل محافظهکار درون حکومت نقل میکنند که احمدینژاد به سبب همین ضعف درونی ناشی از مناقشه انتخابات، نسبت به توافق وین روی خوش نشان داد و از زبان نماینده خود در ژنو پذیرفت که در ازای تحویل اورانیوم غنیشده خود، میلههای سوخت اتمی برای پژوهشگاهتهران دریافت کند. غرب هم امیدوار بود که ایران با واگذاری ذخیره اورانیوم غنیشدهاش تا اطلاع ثانوی و دستکم در طول مذاکرات قادر به تولید بمب اتمی نشود.
اسرائیلیها بیسرو صدا در اروپا
گزارش اشپیگل سپس با شرح مخالفتها در داخل کشور نسبت به توافق وین و ناکام ماندن احمدینژاد در جوشدادن معامله، به انگیزههای رهبری جمهوری اسلامی در مخالفت با توافق وین میپردازد. به باور اشپیگل، مقامهای ارشد ایران بعید میدانند که اسرائیل توان تحمل ریسک یک حمله نظامی به ایران را داشته باشد. کارشناسان آمریکایی نیز نسبت به چنین حملهای هشدار میدهند. کارشناسی همچون دیوید آلبرایت، رئیس موسسهی تحقیقاتیISIS معتقد است که کسی از تعداد واقعی تأسیسات اتمی ایران اطلاع دقیقی ندارد و هر گونه حملهای به این تأسیسات زیرزمینی، حتی با بمبهای سنگرشکن نیز قادر به از بینبردن سانتریفیوژهای نصبشده در آنها نیست.
در این میان، اسرائیلیها بر این باورند که ایران در حال وقتکشی است. این که موساد بخش عمدهی تمرکز و فعالیتهای خود را بر روی ایران متمرکز کرده، موضوعی است که به مدتها پیش از به قدرت رسیدن نتانیاهو برمیگردد. مقامهای امنیتی اسرائیل بیسروصدا به سراغ شرکتهای اروپایی میروند و از آنها میخواهند که صادرات خود به ایران را متوقف کنند و هنگامی که از مقامهای این شرکتها پاسخ میشنوند که اقلام صادراتی به ایران آنها صرفاَ کاربردی غیرنظامی دارد، عکسهایی را جلوی آنها میگذارند که نشانگر به کارگیری این اقلام در تأسیسات هستهای ایران است.
تحریم و بعد از آن
اشپیگل سپس این جملهی انتقادآمیز بنیامین بنالعیزر، وزیر تجارت اسرائیل را نقل میکند که «اروپاییها روزها در بارهی تحریم ایران تصمیم میگیرند و شبها به معاملهی خود با رژیم تهران ادامه میدهند − رویکردی که تنها به سود احمدینژاد تمام میشود.»
به گفتهی این مقام اسرائیلی، ایران را میتوان از تلاش برای دستیابی به بمب اتمی بازداشت، به شرط آن که تحریمیتمام و کمال علیه آن اعمال شود. برخی از دیپلماتها در اورشلیم نیز بر این عقیدهاند که اقتصادی تضعیفشده ایران، وضعیت متزلزل حکومت در پی انتخابات ریاست جمهوری و فاصلهگیری روسها از تهران فرصت بیسابقهای را برای اعمال موفقیتآمیز تحریمها به وجود آورده است.
مریدور، وزیر سازمانهای اطلاعاتی اسرائیل نیز تأکید دارد که «رژیم ایران رژیم نابخردی نیست». از این رو زمانی که هزینه ساخت بمب اتمی حیات و ممات آن را به خطر بیاندازد، احمدینژاد به صرفنظر کردن از داشتن چنین سلاحی سوق خواهد یافت. کارشناسانی هم هستند که معتقدند تدارکات و پیشبینیها برای مرحلهای فراتر از تحریمها هم انجام شده است: تحریمهای شدید از بهار ۲۰۱۰، و در تابستان همین سال هم شاید حمله نظامی به تأسیسات اتمی ایران. شاید در واکنش به چنین طرحها و سنایورهایی است که مقامهای نظامی ایران نیز این روزها پیوسته تل آویو را به حمله مهلک متقابل تهدید میکنند.
زیبا کلام:" واکنش عجولانه ایران، خواست اسراییل است"
Mon 30 11 2009 - 14:27
شکست مذاکرات هسته ای در مصاحبه با زیبا کلام
روز آنلاین: صادق زیباکلام درگفت و گو با روز، با اشاره به تصمیم دیروز دولت مبنی بر ساخت ده مرکز غنی سازی اورانیوم در واکنش به صدور قطعنامه شورای حکام، تاکید کرد که از این واکنش عجولانه اسراییلی ها بیشتر از همه خوشحال می شوند.
وی معتقد است مقامات ایرانی نباید با مساله هسته ای و غرب با لجبازی برخورد کنند و تاکید دارد: "اگر فکر می کنیم که غنی سازی اورانیوم به معنی پیشرفت و توسعه اقتصادی است خیال باطلی است. برای اینکه ما حتی اگر اورانیوم باغلظت بالا یا حتی سلاح اتمی هم تولید کنیم، نهایت می شویم کره شمالی یا پاکستان." این گفت و گو در پی می آید.
چرا سرانجام مذاکراتی که انتظار می رفت به حل مساله هسته ای ایران با غرب بینجامد چنین به تلخی گرایید؟
در مذاکرات ژنو به نظر می رسید نوعی توافق ضمنی درخصوص ادامه فعالیت های هسته ای ایران به وجود آمده. به این معنی که ایران اورانیوم سه ونیم درصد غنی شده خود را بدهد (حداقل بخشی ازآن را) و درمقابل اورانیوم غنی شده بگیرد. نگرانی کشورهای غربی این است که ما اورانیوم را از ۵ درصد که مورد نیاز نیروگاه های هسته ای است، بیشتر غنی کنیم که بتواند در ساخت سلاح هسته ای مورد استفاده قرار گیرد. به همین خاطر کشورهای ۱+۵ از ایران همواره خواسته اند که غنی سازی را متوقف کند. ما می گفتیم که مطابق قواعد آژانس کشورهایی که عضو ان پی تی هستند لازم نیست فعالیت های غنی سازی خود را تعطیل کنند، بلکه تنها باید یک سری موارد از جمله بازرسی سر زده و مساپلی از این دست را قبول کنند که ایران هم این کار را کرده است و درمجموع مشکل خاصی با آژانس نداشته است. اما این بحث همواره مطرح بوده که ایران ممکن است زمانی بگوید می خواهم بیش از ۵ درصد غنی سازی کنم. بنابراین مشکل اصلی ایران با غرب همین موضوع غنی سازی است که ما روی حق خودمان پای فشردیم وکشورهای ۱+۵ هم با توجه به وضعیت حکومت ایران روی این موضوع که غنی سازی در ایران صورت نگیرد پافشاری می کردند. اما برای اولین بار در ژنو به نظر می رسید که این مساله اساسی درحال حل شدن بود. به چه صورت؟ به این صورت که ما اورانیوم سه و نیم درصد غنی شده خودمان را می دادیم به آژانس و درمقابل اورانیوم بیست درصد غنی شده که مورد نیاز راکتور هسته ای تهران بود را از آنها می گرفتیم. حداقل شماری از مسوولین عالی رتبه کشور و فکر می کنم خود آقای احمدی نژاد به نظر می رسید که با چنین طرحی خیلی مخالفت نداشته باشند. نکته مهم در این طرح آن بود که به صورت غیرمستقیم و دوفاکتو پذیرفته می شد که ایران به غنی سازی ادامه بدهد. برای اولین بار به نظر می رسید که یک تفاهم اساسی بین ایران و کشورهای ۱+۵ به وجود می آید. این توافق می توانست راه را برای اعتمادسازی بازکند و باعث شود به جای اینکه ما از فن آوری های بازارسیاه مانند قزاقستان و کره شمالی و پاکستان استفاده کنیم، فن آوری به روز وپیشرفته اروپا را مورد استفاده قرار دهیم و غنی سازی را همچنان به پیش ببریم. این تفاهمی که ما با این کشورها پیدا کردیم می توانست زمینه ساز حل مشکلات با آمریکا و کشورهای غربی شود. این موضوع البته در بلند مدت ممکن بود.
دراین دو ماه چه اتفاقی افتاد که چنین رویکردی عملا جای خود را به تردید و مخالفت با توافق اولیه داد؟
مشکل آن بود که به نظر نمی رسید در ایران دیدگاه یکدستی در خصوص اینکه چه باید کرد وجود داشته باشد. از یک سو وزیرخارجه می گفت که حاضریم این تعویض را در تهران انجام بدهیم. یعنی در تهران اورانیوم ۲۰ درصد بگیریم و اورانیوم خود را بدهیم. یکی دیگر از مسوولین می گفت که ما به هیچ ترتیبی موافقت نخواهیم کرد. یکی دیگر هم می گفت که ما سوخت هسته ای مورد نیاز خود را تنها حاضریم بخریم و نه این که چیزی را معاوضه کنیم. اظهار نظر های مختلفی از تهران در قبال این مساله بیرون می آمد و نظر قاطعی وجود نداشت که معنایش آن باشد که این فرمول را قبول داریم وحالا برویم سر جزییاتش. این حالتی که ایران نه پاسخ قطعی مثبت می دادنه پاسخ قطعی منفی، باعث شد که کشورهای غربی به این نتیجه برسند که شاید ایران باز می خواهد طبق معمول زمان را بکشد. اینجا بود که این کشورهاحتی روس ها گفتند که ایران نمی تواند پیشنهاد البرادعی را روی هوا نگه دارد و پاسخ مثبت یا منفی ندهد. بنابراین قبل از اینکه جواب قطعی ایران داده شود، شورای حکام جمعه گذشته آن قطعنامه شداد وغلاظ را علیه ایران صادر که در نهایت به شورای امنیت خواهد رفت و منجربه تحریم ایران خواهدشد. آنچه موجب دلخوری ایران ها شد رای مثبتی بود که روسیه و چین به قطعنامه شورای حکام دادند واین موضوع خیلی برای ایران ناگوار بود. رای کشورهای دیگر علیه ایران جای تعجب نداشت، اما تهران رای مثبت چین وروسیه را پیش بینی نمی کرد.
واکنش دیروز ایران مبنی برای اینکه یک سری تاسیسات جدید غنی سازی درست خواهد کرد را چگونه می بینید؟
واکنش ایران یک عمل خشم آلود و نوعی لجبازی بود که حالا که شما این قطعنامه را تصویب کردید ما به تعداد تاسیسات غنی سازی خودمان اضافه خواهیم کرد. اصلا ما همه ایران را می خواهیم بکنیم تاسیسات غنی سازی. من فکر می کنم این دقیقا واکنشی است که اسراییلی ها و گروهی از آمریکایی ها می خواهند. دقیقا واکنشی است که مخالفین تهران در صحنه بین المللی می خواهند که بیشتر منزوی بشود وتحریم ها علیه ایران سنگین تر شود. ما باید سیاست هسته ای مان را به نحوی پیش ببریم که کمترین هزینه را روی منافع ملی مان وارد کند نه اینکه روی لج ولجبازی با کشورهای ۱+۵ به نحوی عمل کنیم که بیشترین هزینه را بر منافع ملی مان داشته باشد.
برخی کارشناسان می گویند حتی اگر ایران بتواند غنی سازی کنونی خود را ادامه بدهد میزان اورانیوم غنی شده لازم برای نیروگاه ۱۰۰۰ مگاواتی بوشهر سالی حداقل چند تن است. درحالی که ما طی چندسال گذشته در مجموع چیزی کمتر از ۲ تن اورانیوم غنی کرده ایم. توجیه اقتصادی وفنی پافشاری براین مدل غنی سازی چیست؟
توجیه اقتصادی را که اصلا شما صحبتش را نکنید. غنی سازی با این شکل و وضعیتی که ایران انجام می دهد به هیچ نحوی توجیه اقتصادی ندارد. اگر معلوم شود که ما از ۱۰ -۱۵ سال گذشته که آقای هاشمی رفسنجانی خیلی جدی برنامه هسته ای را شروع کردند چقدر خرج این برنامه کرده ایم یک رقم نجومی خواهد بود. حتی اگر ما بتوانیم در سال مثلا ۵ تن هم اورانیوم غنی شده را برای نیروگاه بوشهر تامین کنیم، برقی که تولید می شود آنچنان هزینه اش سنگین است که اصلا برای آن توجیه اقتصادی وجود ندارد. متاسفانه برای برخی از مسوولین ما بحث هسته ای بیش از آنکه توجیه اقتصادی یا صنعتی یا هر جور توجیه دیگری داشته باشد، اهمیت ایدئولوژیک دارد که از مساله هسته ای به عنوان یک ابزاری برای مقابله با غرب استفاده شود. درست مانند برخوردی که با مساله رابطه با آمریکا می شود. برای برخی از مسوولین ما فعالیت های هسته ای مان ابزاری برای نه گفتن به غرب است.
اگر ایران پافشاری کند و به سمت ایجاد تاسیسات جدید غنی سازی برود، آینده این روند چگونه خواهد بود؟
وضعیت پیچیده خواهد شد. برای همین می گویم که ما نباید مساله را به اصطلاح از منظر لج ولجبازی و روکم کردن دنبال کنیم. ما به بحث هسته ای مان نباید اصلا از این زاویه نگاه کنیم که می خواهیم به غرب چیزی را ثابت کنیم و یا چیزی را نشان بدهیم. ببینید هندی ها وقتی سلاح اتمی خودشان را منفجر کردند تازه دنیا فهمید که این کشور سلاح اتمی دارد. پاکستان هم به همین وضعیت. ما متاسفانه درحد ۳ درصد که توانسته ایم اورانیوم غنی کنیم همه دنیا را سر این مساله به چالش گرفته ایم. اگر فکر می کنیم که موضوع غنی سازی اورانیوم به معنی پیشرفت و توسعه اقتصادی است خیال باطلی است. برای اینکه حتی اگر اورانیوم را با خیلی غلظت بالا هم تولید کنیم یا حتی اگر بتوانیم سلاح اتمی هم بسازیم، نهایت می شویم کره شمالی یا پاکستان. این دو کشور آیا خیلی کشورهای پیشرفته ای هستند؟ شما پاکستان را با مالزی یا ترکیه مقایسه کنید، کره شمالی را با کره جنوبی مقایسه کنید... این تصور که اگر شما فن آوری هسته ای داشته باشید کشوری پیشرفته هستید فکر درستی نیست. این تصور که اگر ما نیروگاه هسته ای داشته باشیم دنیا به ما احترام می گذارد و تحویل می گیرد فکر سنجیده ای نیست. اتحاد جماهیر شوروی سابق بزرگترین زرادخانه هسته ای دنیا را داشت. چقدراین کشور احترام در عرصه بین المللی و افکار عمومی و حتی درمیان کشورهای جهان سوم داشت؟ و درنهایت چقدر آن انرژی هسته ای توانست جلوی فروپاشی این کشور را بگیرد؟
رادیو فردا، مهرداد سپهری : نخستين روز از آخرين ماه پاييز ۱۳۷۷، خبری در تهران چون صاعقه، دهان به دهان چرخيد: «داريوش فروهر و پروانه اسکندری در منزل خود، در فخرآباد ، کاردآجين شدهاند.»
و اين آغاز واقعهای شد، که امروز پس از گذشت يک دهه در تاريخ سی ساله بعد از انقلاب، همچنان به عنوان يکی از جدیترين مباحث سياسی – اجتماعی ايران معاصر باقی مانده است.
اگر چه خبر قتل اين دو تن، بسياری را در شوک و حیرت فرو برد، اما شيوه قتل آنها بود که سايهای از ترس را بر تهران مستولی کرد.
با نخستين حضور نيروهای انتظامی معلوم شد که ماجرای اين قتل از چارچوب يک پرونده جنايی فراتر است.
ماموران انتظامی پيگيریکننده قتل « فروهرها» کمتر از يک هفته بعد، پی به سياسی بودن قتل اين دو برده و طی گزارشی در تاريخ آذرماه ۱۳۷۷ - با تشريح اقدامات تعقيبی انجام شده -، ناتوانی خود را در شناسايی عوامل حادثه به مقامهای قضايی اعلام کرده و تنها راه کشف حقيقت را « در بررسی ابعاد سياسی آن» دانستند.
هيچ سرقتی صورت نگرفته بود و هر دو مقتول به طرز فجيعی با دهها ضربه کارد، به خون آغشته بودند.
فرزندان فروهر آن زمان در ايران نبودند. پرستو فروهر در گفتوگو با رادیو فردا، از نخستين لحظهای میگويد که کسی او را از تهران خبردار میکند: «من و برادرم و خانوادههای ما، هر دو ساکن آلمان هستيم. آن روز، يکشنبه ای بود که من به اتفاق دو پسرم منتظر تلفن پدر و مادرم بودیم. [همیشه] آخر هفتهها که خانه بودند، زنگ میزدند و صحبت میکرديم. خبرنگاری به من زنگ زد و از من پرسيد آخرين باری که با پدر و مادرم حرف زدهام چه وقتی بوده؟ اين سوال بسيار نگرانم کرد ، هر چه سوال کردم که چه خبری شما داريد؟ فکر میکنم دلشان نيامد که آن خبری را که روی تلکسهای خبری منتشر شده بود به من بگويند. بعد از آن تماس تلفنی، چندين بار با خانه پدر ومادرم تلفن کردم، يک فکس فرستادم که همه بیجواب ماند، زنگ زدم به يکی از دوستان نزديکشان در پاريس، پای تلفن گريه میکرد؛ او به من گفت که پدرو مادرم به قتل رسيدهاند.»
پرستو فروهر و برادرش بلافاصله به تهران بازمی گردند.
پرستو از روزی میگويد که اجساد پدر و مادرش را در پزشکی قانونی میبيند: « اجازه ندادند هيچ کس را همراه خودم ببرم. بايد دو برگه را امضا میکردم. برای تحويل پيکر آنان، اصرار کردم که من بايد ببينم چه بر سر آنها آمده و قبل از اينکه روی سينه آنها را پس نزنيد، برگه ها را امضا نخواهم کرد. سرانجام بالا زدند و واقعا پيکر کارد آجين شده پدر و مادرم را ديدم، از قفسه سينه آن دو تنها حفرههايی از زخم کنار هم باقی مانده بود.»
پرستو فروهر در ادامه از جمعیتی میگوید که برای تشیع جنازه پدر و مادرش آمده بودند: میافزاید: « از محل مسجد فخر، در خيابانهای اطراف پل چوبی و خيابان فخرآباد تا ميدان بهارستان، جمعيت موج میزد. آنچه خبرگزاریها اعلام کردند، حاکی از حضور دهها هزار نفر داشت. شايد اولين بار بود که بعد از سالها، مردم برای تشيع جنازه يکی از «دگر انديشان» اين چنين حضور پيدا کردند و خشم و آزردگی وجدانشان را نشان دادند.»
محمد در سردخانه پیدا شد
هنوز ايران در تب و تاب خبرها و حدس و گمانهای اين جنايت گرم بود که خبر ديگری سر زبانها افتاد: «جنازه محمد مختاری ، نويسنده و شاعر و عضو کانون نويسندگان ايران را در بيابانهای اطراف تهران يافتند.»
محمد مختاری چند روز قبل از مرگ، برای خريد شير از خانه بيرون رفت و هرگز بازنگشت. خانواده و دوستانش فکر میکردند که او را در بين راه دستگير کردهاند.
پس از ده سال سهراب، پسر کوچکتر محمد مختاری، آن روز را اينطور روايت میکند: «هنگامی که برادرم، جسد پدرم را شناسائی کرده بود، چنان با دست بر صورتش کوفته بود، که يک هفته نيمی از چهرهاش کبود بود. آن کبودی را قرار بود چند ساعت بعد ببينيم؛ وقتی زنگ خانهمان ميان شيون و زاری به صدا در آمد و برادرم زير درگاه، مادرم را در آغوش گرفت. پيش از آن، يکی از اقوام مادرم را صدا کرد که آقای گلشيری با شما کار دارد. مادرم گوشی را گرفت. صدايش را شنيدم که با تعجب و ترس پرسيد «محمد پيدا شده است؟ کجا؟» و پاسخ میبايست «سردخانه» باشد، که هنوز هم شيون مادرم را میشنوم.»
سياوش، برادر بزرگتر، از چند روز پيشتر از اين واقعه و از تلاشها در فاصله گم شدن و يافتن پدر خبر میدهد.
سیاوش مختاری به رادیو فردا میگوید: « ما طی مهر و آبان و آذرماه آن سال متوجه بوديم که برنامههايی از طريق دادستانی انقلاب و وزارت اطلاعات برای اعضای کانون نويسندگان تنظيم شده است. پدرم واقف بود. مرتب تهديد میشد. بهخصوص که تاکيد هر دو طرف [وزارت اطلاعات و دادستانی] بر اين بود که کانون نويسندگان ايران نبايد شکل بگيرد. بعد از اين تهديدها و در همان اواخر آبان ماه بود که مرحوم فروهر و همسرش کشته شدند و البته ما فکر نمیکرديم، که پروژه وسيعی باشد و بخواهد دامن کانون نويسندگان و نهادهای حقوق بشر را هم بگیرد.»
سیاوش مختاری می گوید، که پس از گم شدن پدرش او و چند نفر دیگر جستوجو را برای یافتنش آغاز کردند: «ما بيشتر به زندانها سر میزديم و چون عصر «اصلاحات» بود متوسل به کسانی میشديم، که داخل حاکميت بودند و ممکن بود بتوانند برای پيدا کردنش به ما کمک کنند.»
به گفته سیاوش مختاری، فکر اين که بخواهند نويسندگان را به قتل برسانند مطلقا به ذهن خطور نمیکرد.
او سه بار به پزشکی قانونی مراجعه میکند. اما چون در روزهای اول، جسد محمد مختاری را بدون نام ثبت کرده بودند، نتوانست اطلاعاتی کسب کند: «تا اينکه يک روز به سردخانهای رفتم، که جنازه افراد گمنام را نگهداری میکردند. با اصرار وارد شدم و جسد را پيدا کردم که چند روز قبل از آن در بيابانهای اطراف شهر ری پيدا شده بود. به اين ترتيب بود که فهميديم پدرم به قتل رسيده است. بعد از آن در عرض يک ماه معلوم شد که قتل پدرم بخشی از يک پروژه بزرگ ِ به قول خودشان «قتلعامدرمانی و حذف فيزيکی مخالفين» بود.»
«مامورین خودسر» و «عوامل پنهان»
پس از کشف چهارمين جنازه، يعنی جنازه «محمد جعفر پوينده » مترجم و نويسنده، محمد خاتمی رييس دولت وقت پیگيری قتلها را در دستور کار گذاشت.
در بيست و سوم آذرماه، علی ربيعی مشاور امنيتی محمد خاتمی، علی يونسی رييس وقت سازمان قضايی نيروهای مسلح و علی سرمدی معاون وقت امنيت وزارت اطلاعات، مامور تشکيل کميته تحقيقی شدند تا در خصوص قتلها تحقيق، عاملان آن را شناسایی و نتيجه را به رييسجمهوری گزارش کنند.
در پانزدهم همان ماه، وزارت اطلاعات با انتشار اطلاعيهای اعلام کرد که اين کميته موفق به کشف شبکه ای در وزارت اطلاعات شده که شامل «معدودی از همکاران مسئوليت ناشناس، کجانديش و خودسر اين وزارتخانه» میشود، که «آلت دست عوامل پنهان» قرار گرفتهاند.
سه روز بعد، آيت الله خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، در سخنرانی نماز جمعه تهران اين قتلها را محکوم کرد و گفت که دستور داده است «جزييات اين ماجرا را تا آخر روشن کنند.»
اگر چه اطلاعيه کميته سه نفره هرگز نام اعضای شبکه «قتلهای زنجیرهای» را فاش نکرد، اما سعيد امامی «مديرکل حوزه مشاوران دری نجف آبادی»، وزير اطلاعات وقت، در اوايل بهمن ماه دستگير شد.
پيش از آن، مصطفی کاظمی و مهرداد عاليخانی، به عنوان مجريان اصلی اين قتلها دستگير شده بودند.
پنج ماه بعد خبر خودکشی سعيد امامی در زندان منتشر شد .
به تدريج و پس از تشکيل پروندهای درباره اين قتلها، آذر ماه همان سال خانوادههای قربانيان تقاضا میکنند که وکلای آنها بتوانند به مفاد تحقيقات و بازجويی دسترسی پیدا کنند؛ درخواستی که هرگز پذيرفته نشد.
پرستو فروهر درباره مشکلات پيشآمده در اين پرونده چنين میگويد : «ما از همان ابتدا شروع کرديم به پیگيری. اگر چه برخوردهای اوليه اين بود که اين موضوع تسويه درون سازمانی يا قتل خصوصی بوده، اما بعد از مدت کوتاهی در اطلاعيهای که وزارت اطلاعات در پانزدهم دی ماه منتشر کرد، گفته شد که ماموران اين وزارتخانه مسئول اين قتلها هستند.»
در همین فاصله، مجید شریف، مترجم و نویسنده، یز کشته میشود که نام او به طور رسمی به کشتهشدگان قتلهای پاییز ۷۷ اضافه نمیشود. در همین زمان موضوع قتلهای پاییز ۷۷ به رسانههای داخل و خارج ایران راه پیدا میکند.
به گفته پرستو فروهر تلاشهای او و وکیلان پرونده نتیحه دلخواه را نداد: «من خودم شخصا بارها و بارها به ايران سفر کردم، به دستگاه قضايی [قوه قضاییه] و نيروی انتظامی، که مسئول پرونده بود مراجعه کردم. پروندهای، که سرانجام گفتند تکميل شده و به دادگاه خواهد رفت را خواندم. اما به اعتراضات وکلای ما هيچ ترتيب اثری داده نشد، من خودم به رييس قوه قضاييه نامه نوشتم، که بیجواب ماند. تلاش ما برای اينکه پيگيری تحقيقات در مسير صحيح پيش برود بینتيجه ماند و به انحراف کشيده شد.»
شيرين عبادی، يکی از وکلای اين پرونده، نیز میگويد که به اعتراضات وکلا درباره سير اين پرونده توجهی نشد: «به تقاضای ما مبنی بر اين که به پرونده ای که «ملی» اعلام شده بايستی رسيد، بیتوجهی شد. بنابر اين مصلحت را در اين ديديم که اجازه بدهيم دادگاه هر گونه که میخواهد، دادرسی را ادامه بدهد و ما از سير داوری خارج شديم که بدين وسيله اعتراض خودمان را برای تاريخ و آينده نگه داريم.»
احمد بشيری، وکيل ديگر اين پرونده نيز در گفتوگو با رادیو فردا از وجود «نقايص بسياری که در اين پرونده به چشم می خورد» می گويد.
احمد بشیری میگوید: «از آن جايی که از نظر وکلا و صاحبان خون، پرونده ناقص بود. آنها تصميم گرفتند در دادگاه حاضر نشوند و چون کاری نمیتوانستيم بکنيم و تمام پرونده به نظر ما حاضر نشده و در دسترس گذاشته نشده بود، معتقد بوديم که با اين کيفيت، ارجاع پرونده به دادگاه از نظر اصول دادرسی درست نيست. به همين دليل هم صاحبان خون که از ماجرا مطلع بودند گفتند که «پرونده را با اين کيفيت رها میکنيم» و رها کردند.»
اما نقايص پرونده متهمان موسوم به «قتلهای زنجيرهای» که وکلای خانواده مقتولین از آن میگویند، چه بود؟
دکتر ناصر زرافشان وکيل ديگر خانواده مقتولان در گفتگو با رادیو فردا در اين باره میگويد: «در کارقضا، رسم بر اين است که پرونده بعد از اين که در دادسرا تحقيقاتش انجام شد، با صدور کيفرخواست به دادگاه ارسال میشود. اما قبل از آن -به اصطلاح عدليهچيها-، «پشت نمره می شود»؛ يعنی اين که برگهها را به ترتيب شماره مسلسل می گذارند و لاک و مهر می کنند و به دادگاه میفرستند. در اين پرونده چند بار در چند نوبت برگشماری شده بود و با قلمهای مختلف به رنگهای مختلف، که حتی يک بچه ديپلمه ساده هم میتوانست جاهايی راکه قبلا اوراقی وجود داشته و بعد برداشته شده است، مشاهده کند. »
به گفته ناصر زرافشان، مقايسه مطالب با هم، در پروندهای که باقی مانده بود، نشان می داد که مطالب افتادگی دارد: «قسمت هايی از پرونده کنده شده بود.»
نام سعيد امامی از همان اولين ماههای دستگيری، به عنوان مغز متفکر قتلها مطرح شد.
اما ناصر زرافشان میگويد: « آن قسمتی که مستقيما از خود سعيد امامی بازجويی شده بود را حذف کرده بودند. سعيد امامی خودش حذف شد و تحقيقاتی که از او شده بود هم از پرونده حذف شد. ظاهرا تصميم گرفته شده بود جريان اين پرونده از سعيد امامی به بعد، به طور کامل قطع شود. سقفی بزنند تا بشود در قالب چند قتل معمولی خيابانی، با يک تشريفات عادی که برای هر قتل خيابانی برگزار میشود، با [این] جريان برخورد شود. ولی چون کسانی که از روز اول از آنها بازجويی شده بود با اين هدف صحبت نکرده بودند و مسائل طوری طراحی نشده بود که روزی روزگاری صحبتشان حذف شود، قطعا يک تداخلهايی و همپوشانیهايی بين صحبتها بود، که نشان میداد تحقيقات از سعید امامی هم بهعمل آمده است. در پرونده ای که به دست ما رسيد اين تحقيقات حذف شده بود.»
«همگی آنها يک مشخصه مشترک داشتند: در هيچ دايره قدرتی نبودند»
در حالیکه کشته شدگان همگی از جمله اهل قلم و يا فعالان سياسی در حوزههای قانونی محسوب میشدند، پرسشی که از پاییز ۱۳۷۷ بارها مطرح شد، این بود که اساسا علت این قتلها چیست؟
پس از قتلهای پاییز ۷۷، کمیتهای با عنوان «دفاع از حقوق بازماندگان قربانيان قتلهای زنجيرهای» با
حضور خانوادههای فروهر، محمد مختاری، محمد جعفر پوينده و نیز ناصر زرافشان، فریبرز رييس دانا، احمد صدر حاج سيد جوادی، علی اکبر معينی فر، حسین شاه حسينی و وکلای قربانيان، تشکیل شد.
دکتر کاظم کردوانی، جامعه شناس و از موسسان این کمیته میگويد: «ما در این کمیته فهرستی از کسانی که به نوعی در قالب اين پروژه به قتل رسيدهاند را تهيه کردیم. چيزی حدود ۷۵ نفر را شامل میشد. اين در واقع پروژ ه ی وسيعی بود که بخشی از آن مربوط به روشنفکران و جريانات لائيک و سکولار میشد.»
به گفته کاظم کردوانی «يکی از مختصات موضوع نگاه امنيتی به فرهنگ» بود.
این عضو کمیته دفاع از حقوق بازماندگان قربانیان قتلهای پاییز ۱۳۷۷ میگوید: «اگر شما ملاحظه کنيد، مجموعه کسانی که در اين پروژه ها به قتل رسيدند شامل چهار نفر عضو کانون نويسندگان، فروهرها و حسين برازنده در مشهد که مفسر قرآن بود، سه نفر از کشيشان ارامنه، از روحانيت اهل سنت در سيستان و بلوچستان و در کردستان؛ همگی آنها يک مشخصه مشترک داشتند: به نوعی عضو تشکيلاتی بودند، تشکيلاتی که کاملا مسالمت آميز بود و هيچ دايره قدرتی نداشت.»
به عقیده کاظم کردوانی همه اینها نوعی «قتل درمانی» بود.
احمد صدر حاج سيد جوادی، رییس «کميته دفاع از حقوق قربانيان قتلهای زنجيره ای»، درباره نتيجه تحقيقات اين کميته از ناتمامی پرونده و بیاطلاعی افکار عمومی از واقعيت قتلها میگويد.
به گفته آقای حاج سید جوادی: «اين پرونده از نظر دستگاه قضايی بسته شده است، مثل همه مسائلی که در اين مملکت مسکوت ماند، اما در اين مسئله مردم قانع نشدند. [این طور نبود] که پرونده بسته شود و مورد فراموشی قرار بگيرد.»
خسرو سيف، دبیرکل حزب ملت ايران، حزبی که داريوش فروهر آن را پايهگذاری کرد و تا پیش از قتلش دبیر کل آن بود، در دهمين سالگرد اين قتلها به رادیو فردا میگوید، که نتيجه همه آنچه نخست «پرونده ملی» نامیده شد، تاکنون نيز نامعلوم باقی مانده است.
خسرو سيف لحظات پس از شنیدن خبر قتل داریوش و پروانه فروهر را اینگونه به حاطر می آورد: «در تصور ما نمیگنجيد که داريوش و پروانه فروهر بعد از بيش از ۵۰ سال مبارزه، آنهم عليه استبداد و استعمار و برای به دست آوردن آزادی در ايران، به اين شکل وحشتناک در منزل مسکونيشان به قتل برسند. پس از ده سال هنوز هم نمیدانيم، که دليَل اين قتل ها چه بود؟ آيا کسانی که در راه وطنشان و به خاطر ميهنشان و به خاطر مردم محروم مبارزه میکنند بايد چنين پاسخی بگیرند؟»
به هر حال، آنچه که در نهايت از جریان پروندهای، که در آغاز «ملی» خوانده میشد به جای ماند، صدور دو حکم حبس ابد و نيز حبسهای چند ساله برای تنی چند از عوامل اجرايی اين قتلها بود
شيرين عبادی از وکلای خانواده قربانيان نتيجه نهايی اين پرونده را اين گونه جمع بندی می کند: « [رسیدگی] به این پرونده ملی، منجر نشد که وجدان عمومی ِ جامعه آرام و عدالت اجرا شود. امروز تقریبا تمام متهمين آزادند.»
دویچهوله: اول آذرماه سالروز قتل پروانه و داریوش فروهر است. قتل رهبران حزب ملت ایران به عنوان آغاز قتلهای سیاسی زنجیرهای ثبت شده، گرچه پروژه حذف دگراندیشان بسی پیش از آن شروع شده بود. مراسم بزرگداشت فروهرها درتهران برگزار میشود.
پرستو فروهر، فرزند فروهرها که مقیم آلمان است، برای برگزاری مراسم بزرگداشت پدر و مادرش به تهران سفر کرده است.
دویچه وله: خانم فروهر، به یازدهمین سالروز قتل مادر و پدرتان، پروانه اسکندری و داریوش فروهر، که اول آذر است، نزدیک میشویم. شما از زمان آن واقعه هر سال تلاش کردهاید مراسمی را در حسینیه ارشاد، یا مسجد یا در خانهتان برگزار کنید. امسال چه تصمیمی در این مورد دارید؟
پرستو فروهر: امسال هم ما تصمیم داریم مراسمی را در خانهی آن دو عزیز در خیابان هدایت، کوچهی شهید مرادزاده، پلاک ۱۸ برگزار کنیم. برای برگزاری این مراسم و گردهمایی در مکانهای سربستهی شخصی هیچ احتیاجی به مجوز به لحاظ قانونی وجود ندارد و منعی هم که در طی سالهای گذشته از سوی دستگاههای انتظامی ـ اطلاعاتی وجود داشته، غیرقانونی بوده است. بدین ترتیب، ما روی حق خود برای برگزاری بزرگداشت آن دو عزیز در خانهی خودشان پافشاری میکنیم و این مراسم را قصد داریم در خانه برگزار کنیم.
شما هر سال برای گرفتن مجوز به مقامات رسمی مراجعه کردهاید؟
من در آن سالهایی که فکر میکردم ما میتوانیم از یک مکان عمومی برای برگزاری این مراسم استفاده کنیم، به قصد گرفتن مجوز مراجعه کردم. بعد از گذشتن پنج سال، دیگر به ما هیچ جا مجوزی ندادند. من گفتم، برای مکان شخصی نیازی به داشتن مجوز به لحاظ قانونی وجود ندارد. منتهی مسئلهی تأمین امنیت شرکتکنندگان وجود دارد که آن، وظیفهی نیروی انتظامی است که از حملهی گروههای فشار جلوگیری کند. این مسئله را آنها هر سال بهانه میکردند. ما تقاضای مجوز نکردیم، و آنها گفتند که اجازهی برگزاری این مراسم را نمیدهند. خب روال سالهای گذشته این بوده که از صبح زود روز اول آذرماه که سالروز قتل آن دو عزیز است، دو طرف کوچهی ما را میبستند؛ اصطلاحی که خودشان به کار بردند "قرنطینه" است. به کسی، حتی به نزدیکترین کسان ما، به اقواممان، اجازه ندادند داخل خانه شوند؛ به برادرم، من، خالههایم، داییام که شب در این خانه مانده بودیم، اجازه نمیدادند که از خانه بیرون برویم. این روال پنج سال گذشته بوده است. منتهی من به هر صورت امسال امید دارم که این روال را نداشته باشیم. امید دارم که اجازه بدهند کسانی که میخواهند برای بزرگداشت آن دو عزیز بیایند، بتوانند به درون این خانه بیایند.
خانم فروهر، اگر شما در پرتوی حوادث اخیر به فاجعهی ۱۱ سال قبل فکر کنید، الان چه برداشت تازهای از این ماجرا میکنید؟ چه گوشههایی از آن برایتان روشنتر شده است؟
فاجعهی قتلهای سیاسی که از سالها قبل از قتل پدر و مادر من، از سوی دستگاه اطلاعاتی − امنیتی ایران برضد دگراندیشان در درون و بیرون مرزهای ایران اجرا شده، با قتلهای سیاسی آذر ۷۷، نقطهی عطفی پیدا کرد و جامعه نسبت به این جنایتها یک واکنش حسی همراه با انتقاد و اعتراض نشان داد. ما یادمان نمیرود که در تشییع جنازهی پدر و مادر من، در تشییع جنازهی محمد مختاری و محمدجعفر پوینده، هزاران هزار شهروند تهرانی، علیرغم جو ترس شرکت کردند و اعتراض در درون و بیرون ایران ابعادی گسترده پیدا کرد و ادامه یافت با کاری که مطبوعاتی که آزادیهای نسبی پیدا کرده بودند، روی این پیگیریها انجام دادند. به هر صورت دریچهای برای اعتراض نسبت به خشونت سیاسی علیه دگراندیشان باز شد. امروز با توجه به جنبشی که در ایران در جریان است، ما میبینیم که چه لطمههای سنگینی این دید انحصارطلب نسبت به حضور دگراندیشان میتواند داشته باشد. حق مردم برای تعیین سرنوشت زیر پا گذاشته شده و اعتراضات آنها با خشونت روبهرو میشود. آنچه به عنوان یک خواست اساسی، امروز در جامعهی ما مطرح است، حق بیان اندیشهای غیر از اندیشهی حاکم است، بدون اینکه فرد قربانی خشونت سیاسی شود. و من فکر میکنم این دنبالهی همان جریان اعتراض نسبت به قتل دگراندیشان است و در اعتراض نسبت به انواع فشارها و کشتارهایی است که علیه دگراندیشان طی سالهای گذشته انجام شده است.
هماکنون مجموعهای از پروندهها با سرنوشت مبهم در ایران وجود دارد. شما چه ارتباطی بین این پروندهها میبینید، مثلاً بین کهریزک و قتلهای زنجیرهای؟
اینها همه سرچشمهاش در مشروعیت دادن به خشونت برای سرکوب اعتراضات سیاسی است. آنچه پدر و مادر من میگفتند، صرفاً بیان اعتراضات سیاسیای بود که در جامعه وجود داشت. آنچه قربانیان این زندانهای مخوف میگفتند، صرفاً بیان اعتراض نسبت به شرایط سیاسی حاکم بود. اما حربهای که در مقابله با این مسئله بهکار برده شد، خشونت عریان و فوقالعاده سنگین بود که جامعه امروز در مقابلش واکنش نشان میدهد. به نظر من میآید که مسئلهی اساسی در جامعهی ما مهار خشونتی است که به صورت سازمانیافته برضد اندیشههای دگراندیشان در این جامعه اعمال میشود. من امیدوارم که این موج اعتراض، آنچنان گسترده شود که دیگر در سرزمین ما کسی به جرم داشتن عقیدهای غیر از حکومت کشته نشود، به زندان نیفتد، به او تجاوز نشود و دچار چنین سرنوشتهایی نشود.
میتوانیم این حرف شما را با عنوان پیام ویژهی بزرگداشت خاطرهی پدر و مادرتان امسال برداشت کنیم؟
از شما ممنونم. بله.
خانم فروهر، با وقوع حوادث اخیر، نسل جدید شروع به سؤال کردن از نسل قدیم کرد. آیا نسل جوان با شما هم سؤالهایی را دربارهی قتلهای زنجیرهای مطرح کرده است؟
بله. در تمام مدت، حال چون من ساکن خارج از کشور هستم، نسل جوانی که در خارج از ایران میداندار اعتراضات است و شاید از آگاهیهای کافی در مورد آنچه در این سرزمین در طی ۳۰ سال گذشته اتفاق افتاده، برخوردار نیست، پر از سؤال است و پر از کنجکاوی برای دانستن آن چیزی که حکومت سعی کرده از حافظهی تاریخی این ملت حذف کند. در این چند روزی هم که در تهران هستم، برخوردها و تماسها با جوانان همواره همراه با همین سؤالها بوده است؛ سؤالهایی که امروز به حق در ذهن این جوانان است که میخواهند بدانند چطور شد که این روند به اینجا رسید که ما در تلهی خشونت گرفتار شدیم و هرچه تلاش میکنیم این دور بسته را بشکنیم، الان نسلهاست که در این دور بسته گرفتار آمدهایم. بچههایی که در زندان آنطور آسیب دیدند یا کسانی که در خیابانها کشته شدند، اینها همسن فرزندان من هستند و برای من از دست دادن پدر و مادرم و بسیاری از همنسلان خودم که قربانی اعدامها شدند و بعد هم حالا نسلی که نسل فرزندان من است و قربانی خشونت میشود، این واقعاً تلخ است و ما باید روزی بایستیم و ایستادگی کنیم، همچنان که امروز در این جامعه این ایستادگی برای حذف خشونت از روابط سیاسی انجام میگیرد.
عبدالکریم سروش: دورانی که در آن زندگی میکنیم، دوران توجه به حقوق آدمی است
Wed 18 11 2009 - 9:46
متن کامل سخنرانی دکتر عبدالکریم سروش در دانشگاه نیوجرسی آمریکا:
موج سبز آزادی: آنچه از پی میآید متن کامل سخنرانی دکتر عبدالکریم سروش، از روشنفکران و اسلامشناسان معاصر ایرانی است که در باب حقوق انسان و نسبت آن با دینورزی در دانشگاه نیوجرسی آمریکا و در میان جمعی از دانشجویان و دانشگاهیان ایرانی ایراد کردهاند. در این سخنرانی دکتر عبدالکریم سروش به تحلیل رویه فکری و نظری آنچه در طول چندماه اخیر در کشورمان رخ داد، پرداختهاند و به ارزیابی چالشی که میان اندیشهها و ایدهها رخ داد نظر داشتهاند. دکتر سروش در این سخنرانی به دو مفهوم مهم و کلیدی «حق» و «تکلیف» پرداختهاند و دوران جدید را دوران توجه به حقوق آدمی و دورانی از تاریخ که حقوقمداری در آن اصل شده است، نام نهادهاند. متن کامل این سخنرانی که در سایت خبرنامه امیرکبیر هم منتشر شده به شرح زیر است:
بسماللهالرحمنالرحیم
محضر همه دوستان سلام عرض می کنم و خشنودم که مجددا توفیق یافتهام که در محضر شما حضور یابم . سنت حسنهایست و آن این که هر چند گاهی از دوستان همدل و یاران موافق دعوت به عمل میآورند و مجلس گرمی را میآرایند و دلهای خداشناس و خداخوان را در کنار هم مینشانند و همه محبت میکنند و به عرایض بنده که مقدمهایست برای بحثهای مهمتر و جدیتر گوش فرا میدهند. در دوران طوفانی و پر تلاطمی زندگی میکنیم و ذهن همه ما مشغول حوادث خرد و درشت و تلخ و شیرینی است که در کشور ما رخ می دهد. برای همه ما پرسش های مهیب و فربه فراهم می آورد. و این به دلیل دغدغهای است که نسبت به وطن داریم و تشویشی است که برای آینده احساس میکنیم و همچنین عشق و علاقهای که نسبت به هموطنانمان داریم نمی توانیم دقیقهای آسوده بمانیم و آن اندیشه ها را از دل بیرون برانیم. حوادثی که در کشور ما می گذرد دو رویه دارد : یک رویه عینی و عملی و خارجی و دومی رویه نظری و فکری. یعنی از جهتی اتفاقاتی است که بین ابدان می افتد، اجسام و آدمیان برخوردهایی پیدا میکنند. حکومت کسی را می نوازد و بالا میکشد و کسی را به زندان میافکند یا میکشد .
این از یک سو اما از سوی دیگر جنگی است که بین ایده ها و اندیشه ها رخ داده است. بالاخره در این عالم که ایرانیان در آن ساکنند حوادث نظری هم رخ میدهد و پاره ای از اندیشهها می کوشند پاره ای دیگر از اندیشهها را از میدان خارج کنند. در واقع چند نوع طرز فکرند که با هم تصادف و تصادم میکنند و یکی می خواهد جا را بر دیگری تنگ بکند. آنچه را که بنده می خواهم عرض کنم متعلق به این حوزه دوم است. یعنی حوزه نظری کار در حوزه عملی حرف بسیار است و خبر بسیار است و لازم نیست ما آنان را به همدیگر یادآوری کنیم. همین قدر مختصرا میدانیم که ایام خوشی را نمی گذرانیم . اما امیدواریم که پس از این شب روز روشنی به در آید. اما آنچه که به لحاظ نظری در حوزه فکر و اندیشه می گذرد هم شئون و شقوق بسیار دارد. به بنده تکلیف کردهاند که در یکی از آن مباحث در اینجا وارد شوم که عبارتست از مبحث حقوق انسان و نسبت آن با دین ورزی . که مبحث بسیار حساس و پر از دشواری هاست.
من خوشبختانه در گذشته فرصتهایی داشتهام که در این باب سخن بگویم و آنچه را که اینجا عرض میکنم برآیند بحثهای پیشین است. شاید پارهای نکات نو را هم بر آنها بیفزایم و آنگاه با یکدیگر گفتگو خواهیم کرد و ان شاء الله روشنگریهایی از پس خواهد آمد. این نکته را بنده همیشه عرض کرده ام که دورانی که ما در آن زندگی میکنیم دوران توجه به حقوق آدمی است. دورانی از تاریخ است که حقوقمداری در آن اصل شده است و حقوق را در مقابل تکالیف به کار می بریم. دوره بلندی بر انسان گذشت که بیش از آنکه به حقوق خود بیندیشد به تکالیف خود میاندیشید و همین که بالغ میشد و خود را باز می یافت می پرسید تکالیف من چیست؟
بزرگان و رهبران دینی و فکری جامعه هم همواره در پی تلقین و تقلید تکالیف بوده اند. خواه حاکمان و عامران و پادشاهان باشند خواه عالمان و فیلسوفان همه در مقام تعلیم مسئولیت ها و وظایف و تکالیف آدمیان بودند. نه اینکه از حقوق سخنی نرود بلکه حقوق در درجه دوم اهمیت قرار داشت و همواره به صورت یک امر طفیلی و تبعی و ثانوی نسبت به تکالیف مطرح می شد. دست اول و رتبه بالا با تکلیف بود و انسان وقتی که مکلف می شد به صفت و سمت یک موجود صاحب تکلیف می شناخت ، آنگاه می دانست که بالغ شده است و او را به حساب آوردهاند و از او چیزی میطلبند و به او پاداشی یا کیفری میدهند .
همه ادیان در دوران و در پارادایم تکلیف مداری پا به عرصه ظهور نهاده اند. از ادیان جدید مثل بهائیت بگذریم که ظاهرا متعلق به دوران مدرن هستند ، یعنی دوران حق مداری ، اما آناکرونیسمی که در آن ها هست ،یعنی نوعی نابهنگامی تاریخی نشانه آن است که پیامبر یا پیامبران این دین به درستی دوران خود را تشخیص نداده بودند. یعنی ماهیت دیانت بهائیت همچنان تکلیف مداری است . بر خلاف دورانی که در آن ظهور کرده اند و جهان را حق مداری فرا گرفته است. شما اگر مارکسیسم را با بهائیت مقایسه کنید با اینکه مارکسیسم دین نبود و بلکه ضد دین بود ولی البته توفیق او در مقام جذب پیروان و طرفداران صدها و هزاران برابر بهائیت بود و میزان عقولی که این ایدئولوژی به هم وصل کرد و در آن ها تاثیر کرد وآن ها را تسخیر کرد ملیون ها برابر هر دین جدید دیگزی بود. با همه این احوال شما در مارکسیسم حق مداری را می بینید که به نحوی نشان می دهد که از دل جهان مدرن و اندیشه مدرن برخواسته است. البته سخن من البته در این امور نیست و در پرانتز عرض کردم.
ای غم که حق صحبت دیرینه داشتی
باری چو می روی به خدا می سپارمت
باز هم می بینید که مفهوم حق صحبت در شعر شهریار آمده است. اما شعر پروین اعتصامی داستانی را نقل می کند که پسر یک برزه گر نشسته بود و با پدر خودش سخن می گفت: گشت حق کارگران پایمال گر حق آن هاست حق ما کجاست چند شود بارکش این و آن زارع بد بخت مگر چارپاست عدل چه افتاد که منسوخ شد رحمت و انصاف چرا کیمیاست شما ببینید تحول زبان را کاملا احساس می کنید. مثل اینکه شما را از یک خزینه آب سرد در آورده اند و در یک خزانه آب داغ قرار داده اند. حق کارگران وپایمال شدن حقوق این ها چیزهائی است که شما نشانی از آن ها در شعر سعدی و حافظ نمی بینید. من اصلا آن ها را ملامت نمی کنم، بحث ملامت کردن نیست . دارم توضیح می دهم که از کجا به کجا عبور کرده ایم. زبان در اثر تحول این پارادایم چه تحول جالب و چشمگیری پیدا کرده است. شعر دیگری از پروین بخوانم که مذاق خانم های جلسه را شیرین کند. می گوید از چه نسوان از حقوق خویشتن بی بهره اند نام این قوم ار چه دور افتاده در هر دفتری باری، تا اینجا امیدوارم توانسته باشم بیان کنم که قصه حقوق در ادبیات گذشته ما و فکر گذشته ما چگونه بوده است. حالا بیاییم و قدری دقیق تر مسئله را بررسی کنیم. در ابتدا گفتم که ادیان و دست کم ادیانی که در دوره ما آن ها را صحیح می دانیم یعنی ادیان ابراهیمی، همه در دوران و در پارادایم تکلیف ظهور کرده اند و زبانشان زبان تکلیف است و زبان حق نیست. زبان تکلیف و زبان حق ، حقیقتا تفاوت دارند.
شما وقتی که کتابی را می خوانید و سخنی را گوش می دهید که مبتنی بر حق است خوب می فهمید که تفاوتش با یک زبان تکلیفی چگونه است. ادیان زبانشان زبان تکلیف کننده است.برای مردم بیشتر می گویند که چه باید بکنند و چه باید نکنند و باز هم عرض می کنم از حقوق هم اگر صحبت می کنند به شکل ثانوی و تبعی است. لئو اشتروس فیلسوف مشهور آمریکائی که در عرصه فلسفه انگلستان آراء ماندگاری دارد ایشان کتابی در مورد حق در تاریخ دارد. می دانید که او یهودی بود. در آن کتاب تصریح می کند اساسا کلمه حق در کل کتاب مقدس(Bible) نیامده است. در تمام تورات و در تمام انجیل واژه حق به معنای امروزین آن یافت نمی شود. البته مایه شگفتی هم نباید بشود. یعنی چنان که گفتم این تاکید بر حق و محق بودن آدمی یک کشف جدید است و یکاختراع جدید است که در تاریخ انسان صورت گرفته است. او از قرآن سخن نمی گوید چون چندان با قرآن آشنا نبوده است. با پاره ای از فیلسوفان اسلامی خصوصا با فارابی آشنا بوده و آراء آن ها را محققانه تحقیق کرده است. اما البته متکلم نبود و مفسر نبود و قرآن شناس نبود. در این باب هم اظهار نظری نکرده است. حالا می خواهم راجع به قرآن و اینکه با مفهوم حق چه نسبتی دارد نکته هائی را در میان بگذارم. خوب شما میدانید لازم نیست کلمه حق در جایی آورده بشود. باید این معنا و این منطق در آنجا پیدا بشود. ما در قرآن با انسان به منزله یک موجود محق روبرو نمی شویم. انسان یک موجود مکلف است. اما از معنای حق هم غفلتی نشده است. یکی از آن مواردی که درباره آن سخن گفته شده فوق العاده مهم است.
یکی دو مورد دیگر هم هست که نسبتا عادی است و جنبه حقوقی و فقهی دارد. البته کلمه حق که در یکی از سوره های مکی که الان به یاد ندارم کدام سوره است به کار رفته که در مورد اغنیا می گوید که و فی اموالهم حق للسائل و المحروم یعنی آدم های پول دار یک بخشی از پولشان اصلا مال خودشان نیست. متعلق به محرومین است. محرومین حقی در احوال اغنیا دارند. وقتی که یک انسان غنی یک پولی را به دست می آورد درست مانند مالیات یک بخشی از درآمد متعلق به صاحب درآمد نیست و به جای دیگری باید حواله شود. تعبیر حق در اینجا به کار رفته است و حق عبارتست از طلبی که شخص محروم دارد و شخص صاحب درآمد باید تعبیه کند و به او بپردازد. همچنین است در مورد قتل در آن آیه مشهوری که هست: «و من قتل مظلوما فقط جعلنا لولیه سلطانا فلا تصرف بالقتله انه کان منصورا» یعنی کسی که مظلومانه کشته شود ولی دم حق دارد تعبیر قرآن سلطان است ، یعنی سلطه یعنی قدرت، این قدرت و این اختیار به صاحب و ولی دم داده می شود که قصاص کند. البته او هم اصراف نکند. یعنی در مقابل یک قتل فقط فاتل را به قصاص برساند. همان چیزی که همه ما شنیده ایم که امیرالمومنین از وصیت هائی که در بستر مرگ افتاده بود کرد این بود که : نبینمتان که دست به خون مسلمان ها گشوده اید و به بهانه اینکه علی کشته شد این و آن را بکشید. بلکه گفت به خاطر من فقط قاتل من را باید بکشید و نه هیچ کس دیگر را و اگر خودم زنده ماندم خودم می دانم باید با او چکار کنم و اگر از دنیا رفتم فقط قاتل من را بکشید. این همان مضمون قرآنی است که می گوید هرگاه کسی مظلومانه یعنی بی جهت چون ممکن است گاهی کسی را بکشند و بیهوده نباشد. مثلا قاتلی را بکشند. اما اگر کسی بیهوده کشته شود، صاحب خون حق دارد که صاحب او را بکشد. البته اختیار هم دارد که او را نکشد. حق در اینجا دقیقا همین معنا را دارد. چون در آیه دیگری دارد که می تواند او را نکشد یا از او دیه بگیرد. میتواند هم نگیرد. در واقع سلطان است. اختیاری است که به صاحب خون و به صاحب دم داده می شود. یکی از آن ها هم این است که قصاص کند و قاتل را بکشد.
من باز به ادبیات گذشته خودمان نگاه می کردم، دو کتاب بسیار مهم وجود دارد . یکی مصیبت نامه شیخ عطار است. شیخ عطار عارف خیلی جالبی است. البته همه عرفا که قبل از مولوی آمدند دیگر در شعاع او تقریبا محو شدند و کمرنگ شدند و نادیده ماندند. و علیرغم اینکه کوششهای بسیاری شد که آن ها را از نو احیا کنند و جامه های فاخری و تازه ای بر تن آن ها کنند و به مجالس بیاورند و معرفی کنند اما عظمت و هیبت و نورانیت مولوی چنان بود که به آن ها اجازه درخشش جدیدی نداد. همین طور عارفانی که بعد از مولوی آمدند مثل جامی ، هیچ کدامشان نتوانستند آن درخشندگی را پیدا کنند که مولوی داشته است. اما مولوی خودش اعتراف می کند که ما از پی ثنائی و عطار آمدیم. همان تعبیری که نیوتن داشت و می گفت : من اگر توانستهام افق های دور را ببینم برای آن است که بر شانه غول ها ایستادهام. روی شانه گالیله و کپلر ، غول هائی بودند که این ها من را بلند کردند و آوردند بالا دست خودشان و لذا می توانم فضاها و افق های دور تر را ببینم . مولوی هم واقعا همین طور بود یک نیوتنی بود که روی شانه غول ها ایستاده بود که عبارت باشند از عطار و ثنائی و غزالی و کسانی که پیش از او آمده بودند و جاده را آماده کرده بودند و راه را کاملا هموار کرده بودند. او هم از یک نبوغ و موهبت الهی برخوردار بود که توانست سرزمین های تازه ای را فتح کند. عطار یک کتابی دارد به نام مصیبت نامه و خودش هم می گوید که وقتی که من داروخانه داشتم و دارو ساز بودم آن موقع این کتاب را آغاز کردم.
وقتی که خداوند ملائکه را نزد لوط فرستاد و نزد ابراهیم و گفتند که ما آمده ایم که عذاب بر قوم لوت و بر جامعه لوت نازل کنیم ابراهیم فوق العاده پریشان شد و با خداوند مشغول مجادله شد. تعبیری که در قرآن است همین است . «یجادلنا فی قوم لوط» ، اصلا اعتراض کرد یک اعتراض جدال آمیز. در عین حفظ حرمت ولی مجادله کرد و خودش را مشغول نزاع کرد . تعبیر قرآن هم این است و آمده که یا ابراهیم اعرض عن هذا: ابراهیم جان، دست بردار! مجادله نکن و اعتراض نکن ، این یک امر حتمی است حتما باید بشود. در تورات این مجادله خیلی طولانی نقل شده است که ابراهیم گفت: خدایا اگر در میان آن ها حتی اگر صد نفر آدم خوب باشد بازهم می خواهی عذاب نازل کنی ، حتی اگر ده نفر آدم خوب باشد باز هم می خواهی عذاب نازل کنی؟ همین طور می شمرد و با خداوند احتجاج می کرد. اینکه انسان با خداوند احتجاج و جدال بکند و به او اعتراض بکند و از او شکایت بکند این ها کاملا به رسمیت شناخته شده است. در منطق دینی آن هم نه افراد لاابالی و متفرقه بلکه عارفان ، عاشقان و محبان خداوند، این ها حق داشتند و عمل می کردند. جدال می کردند و اعتراض می کردند و شکایت می کردند. آنچه که ما شنیده ایم و آنچه که تا کنون در ذهن ما نقش بسته است این است که در مقابل خداوند دهان ها باید بسته باشد. کسی در دلش هم نباید تصور اعتراض بکند. چه جای اینکه به زبان بیاورد و چه جای اینکه جدی بگیرد. ولی اصلا این طور نیست. و این همان نقطه آغازین است برای باز کردن یک افق تازه که انسان محق است . نه در مقابل آدمیان دیگر و نه در مقابل جامعه انسانی بلکه در مقابل خدائی که او را آفریده است. این عقل و اختیار که خداوند به انسان داده است معنای بسیاری دارد. معنای آن این است که این اختیار تا هر جائی که برود می تواند برود. عقل تا هر جا که می رود می تواند برود.
هیچ کس نمی تواند جلوی عقل را بگیرد و بگوید که خداوند فرمان داده بیش از این فکر نکنید. خداوند فرمان داده که جور دیگر نتیجه بگیرید. اصلا چنین چیزی نا معقول است. اگر عقل است یک کارکرد ویژه ای دارد. با منطق خاصی عمل می کند. و مقدمات وقتی که حاصل شد نتایجی به دنبال آن ها می آید. اینکه خداوند فرمان داده است که این طور بفهمی و آن طور نفهمی ، از این مقدمات چنین نتیجه بگیرید و چنان نتیجه نگیرید، اساسا معقول نیست. یا حق به کسی می دهند یا نمی دهند. وقتی که دادند دیگر عقل زمام این مرکب را به دست می گیرد و تا هر کجا که رفت آدمی را و صاحب مرکب را با خودش می برد. اختیار هم همین طور است. یکی از اتفاقات بدی که در تصوف ما افتاد این بود که هم بر سر عقل زدند و هم بر سر اختیار. و این چیزی است که ما باید بدانیم که مکتب تصوف ما ، تصوف عامیانه ما ، تصوف عالمانه را عرض نمی کنم . این ها صریحا با عقل و عقلانیت مخالفت می کردند و صریحا با اختیار مخالفت می کردند. یک مکتبی را پدید آوردند که یک جور بی اخلاقی را در خودش پرورد. وقتی که شما عقل را تخفیف و تحقیر کردید و اختیار را تخفیف و تحقیر کردید، از شخصیت انسانی چه چیز باقی می ماند؟ یک موجود ضعیف ، فروکوفته، له شده که مجاز نیست عقل خودش را به کار بگیرد از او چه بر می آید؟ و چه انتظاری می رود؟ در حالی که شما آدمی را باید چنان بشناسید و بشناسانید که عقل او بر کرسی بنشیند ، اختیار او زمام مکتب عقل را به دست بگیرد و بعد انسان را به آنجائی ببرد که باید برساند. این چیزی نیست که با خدائی خدا منافات داشته باشد. این چیزی نیست که با مطیع بودن آدمی منافات داشته باشد.
ولی این آدم دور خودش یک دینی را پدید می آورد که با دین انسان های ذلیل با دین انسان هائی که خداپرستی را عین ذلت می دانند ، تفاوت خواهد کرد. عبادت ذلیلانه داریم و عبادت سرفرازانه داریم. یک انسانی به دلیل محق بودن خداوند را عبادت می کند و یک انسانی به دلیل ذلیل بودن و اختیار خود را از دست دادن و عقل خود را از دست دادن ، این ها با هم خیلی فرق دارند. خداوندی که محبوب ماست و مطاع ماست و معبود ماست می تواند هم موضوع و متعلق شکر ما قرار بگیرد و هم موضوع و متعلق شکایت ما قرار بگیرد. این آزادی را به ما داده و این اختیار را به ما داده است. کجا؟ همان جائی که به ما عقل داده است. وقتی که این را داد یعنی همه این ها با آن می آید. بعد هم داستان هائی را برای ما گفته است. سخنانی را در کتاب خودش آورده است که به وضوح همین را نشان می دهد. دو آیه مهم در قرآن هست. یک آیه همان بود که خواندم در سوره نساء: پیامبران آمدند تا مردم نتوانند با خدا احتجاج کنند. یعنی مردم می توانند ذاتا و عقلا با خداوند احتجاج کنند و لذا خداوند یک کاری می کند که حجت به دست آن ها ندهد . تا بتواند در مقابل مردم از خودش دفاع کند. این چه جور خدائی است که می گوید که اگر یک سری کارهائی را نکنم محکومم و به حق محکومم و لذا یک کارهائی را انجام بدهم تا بتوانم از خودم دفاع کنم.
نرگس کلهر: نامه ای به برادر هرگز ندیده ام
Mon 16 11 2009 - 13:11
روز آنلاین: نرگس کلهر: نامه ای به برادر هرگز ندیده ام
برادر عزیزم، نمی دانم در آینده چگونه مردی خواهی شد مردی چماق بدست یا آزادی خواهی بی پدر! اما می دانم هر آنچه در انتظار تو است سخت و دردناک است.
زمانی که خواندن و نوشتن نمی دانستم پدر برای جزئی ترین خطاهای ما فریاد می زد خواهرانم من را در آغوششان می فشردند مادر عاجزانه بارها عذر خواهی می کرد و من در گوشه تاریک اتاق در انتظار پایان جنجال زمان را سپری می کردم در آن زمان آرزویم این بود برادری می داشتم که در مقابل پدر می ایستاد بدنش مثل من نمی لرزید و به جای فریاد بغض تمام وجودش را فرا نمی گرفت اما امروز دیگر اینجا در فاصلله ای فرسنگها دورتر از مکانی که تو در آن هستی دیگر خبری از عربده نیست او اکنون پیش تو است و من نگران آرزوهای کوچک تو هستم و نبود آغوش گرم یک خواهر در کنار.
سخت گیری های پدر هرچه بود علاقه ما را نسبت به خودش کم نمی کرد. او برای من یک اسطوره بود بالاخص زمانی که در سکوت وآرامش مشغول کشیدن نقاشی بود نه یک کلمه حرف می زد و نه به جایی غیر از مقوای نقاشی اش نگاه می کرد. آنقدر در صورت اش آرام بود که به سختی می توانستم شب بحرانی گذشته را بخاطر بیاورم. نمی دانم این روزها پدر خطوط مواج و رنگهای درخشان را به روی کاغذ به حرکت در می آورد یا نه؟ آیا با تو از سبک های هنری خواهد گفت؟ از تجربه سفرهایش؟ از تمرین های تاتر در جوانیش؟ اکنون در یک اتاق کوچک واقع در یک کمپ پناهندگی در کشور آلمان نشسته ام با نگاه به این دو دختر کرد و آفریقایی از خودم می پرسم: پدر آرمانی من به یکباره چه شد؟ من اینجا چه می کنم؟ و چه بر ما گذشت که به اینجا رسیدیم؟
خوب به خاطر می آورم اولین کتابی که پدر به من داد کتابی با عنوان قلعه حیوانات نوشته جرج ارول بود. در آن زمان حدود 9 سال سن داشتم. کتابی با متنی روان و داستانی گیرا در باب شکل گیری و افول یک انقلاب. جلد کتاب را هنوز یادم هست. خواندن اش را یک روزه تمام کردم اما پیش خود نگه اش داشتم و هروز طرح روی جلد اش را که نقاشی چند حیوان بود بدقت نگاه می کردم. همان موقع پدر تفسیر کاملی از داستان این کتاب برایم کرد و مثالهایی عینی از آن آورد. من مجذوب تبحر نویسنده و تفاسیر پدر شدم. بعید می دانم که در این روزها زمانی که تو توانایی خواندن و نوشتن را پیدا کنی پدر این کتاب با ارزش را به تو امانت بدهد اما امیدوارم در اولین فرصت آن را بخوانی. حتی می توانی از پدر بپرسی که آیا این کتاب را همچنان دارد یا نه؟ نمی دانم دقیقا به تو چه جوابی بدهد؟ شاید بگوید هرگز این کتاب را نخوانده است و یا نمی دانم کجا گذاشته ام!
این گونه جواب های عجیب و غریب پدر تجربه ای بود که حدود 5 سال پیش من را حیرت زده کرد. پس از شنیدن این گونه پاسخها از جانب او فاصله ای عمیق بین خود و پدر احساس کردم. فاصله ای که یک شبه ایجاد نشد. فاصله ای که محدود به دفتر ریاست جمهوری و خانه کوچک ما نبود. فاصه ای که امروز در بارزترین نمونه اش پدر را مجاب کرد که دختران اش را دشمن خود و ایدئولوژی هایش بپندارد.
مسیری که در آغاز جوانی ام با ورود به جامعه برای خودم برگزیدم راهی نبود که به همراهی پدر منتهی شود. اطرافیان به آنگونه نبودند که پدر در آن سالها در موردشان قضاوت می کرد و من دیگر بی چون و چرا پذیرنده سخنان اش نبودم. ایده های فیلم های کوتاه ام برای پدر بی ارزش شده بود و پیشنهادهای اش برای ساختن فیلمهای سفارشی من را به وحشت می انداخت. به ظاهر فیلم سازی را کنار گذاشتم تا دیگر پدر از من نخواهد که در جشنواره های ایمان نور و نبوت... شرکت کنم. برادرم فاصله ها بیشتر شد و پدر خشمگین تر و من تنها تر آن هم فقط بخاطر یک دلیل: تفکری مستقل لحظات خوبی است برای یادآوری زندگی ام. تردید ندارم که تا آن زمان که تفکری نداشته باشی و توان تجزیه و تحلیل امور پیرامونت را نداشته باشی پدر همیشه در کنارت خواهد ماند. تنهایی از لحظه ای آغاز می شود که اطراف ات راببینی. خاطرات را در ذهن ات مرور کنی و فراموشی را کنار بگذاری.
می دانی هیچ چیز سخت تر از آن نیست که زندگی ات را به طور کامل تغییر بدهی آینده ای نا معلوم را برای خودت انتخاب کنی و تصویر پدرت را در گوشه ی ذهنت برای همیشه بایگانی کنی. ولی برادرم این راهی است که باید رفت که در غیر این صورت چاره ای جز یک عمر سکوت باقی نخواهد ماند.
دویچهوله، کیواندخت قهاری: مقامات دولت ایران از روسیه بخاطر عدم تحویل موشکهای اس ۳۰۰ انتقاد کردند. عملکرد روسیه محصول چه فعل و انفعالاتی است؟ آیا فصل جدیدی در روابط ایران و روسیه آغاز شده است؟
مصاحبه با دکتر هوشنگ حسنیاری، استاد روابط بینالملل
دکتر هوشنگ حسنیاری، استاد روابط بینالملل در کالج نظامی سلطنتی کانادا است.
دویچه وله: آقای دکتر حسنیاری، موشکهای اس ۳۰۰ چه خصوصیت و اهمیتی برای ایران دارند که کار به انتقاد علنی در مورد عدم تحویلشان کشیده است؟
هوشنگ حسنیاری: این موشکها میبایستی در اطراف تأسیسات هستهای ایران کار گذاشته میشدند. این سیستم، سیستم پدافند هوایی است و بسیار بسیار در مقابل حملات هوایی کارآ است. به همین خاطر است که زمانی که این بحث بوجود آمد که ایران در حال خرید چنین سیستمی از روسیه است، کشورهایی که مستقیماً در امر هستهای ایران صاحب منافعی هستند، مانند آمریکا وبخصوص اسراییل، شروع به اعتراض کردند. به این معنا که در صورتی که ایران به چنین سیستمی دست پیدا کند و این سیستم را برای ضدهوایی، حملات احتمالی علیه تأسیسات هستهایش استفاده کند، این میتواند تا حد زیادی مشکلاتی جدی برای هواپیماهای دشمن بوجود بیاورد. در نتیجه فشارهایی از جانب این دو کشور، یعنی آمریکا و اسراییل، بر روسیه وارد شد، برای اینکه روسیه این سیستمها را به ایران نفروشد. بنابراین، داشتن این سیستمها از نظر پدافند ضدهوایی برای ایران بسیار مهم است. معنایش این است که اگر احتمال حملهی هوایی به ایران وجود داشته باشد، ایران در صورت نداشتن این موشکها دچار مشکل خواهد شد.
روسیه چه منافع یا ارزیابیای در به تعویق انداختن تحویل موشکهای اس ۳۰۰ دارد؟
به نظر من، از یکطرف فشارهای آمریکا و اسراییل و احتمالاً کشورهای دیگری در اروپا مطرح است. از طرف دیگر، بخصوص در قالب آنچه امروز دارد در مورد پروندهی هستهای ایران اتفاق میافتد، کشف ناگهانی تأسیسات نزدیک قم، وضعیت تازهای که باز با عدم همکاری ایران در مورد ارسال اورانیوم غنیشدهی خود به روسیه و تبدیل آن به اروانیومی با غنای بالاتر بوجود آمده است و مسائل دیگر حول و حوش این امر، باعث شده است که روسیه در فروش این سیستمها به ایران تعلل بورزد. این هم در واقع چیز تازهای نیست. به خاطر اینکه اگر مثلاً به ساخت بوشهر نگاه کنیم، روسیه به بهانههای مختلف تحویل این راکتورها به ایران را همواره تا به امروز به تعویق انداخته است. در مورد این سیستم اس ۳۰۰ هم یک چنین امری به اعتقاد من صادق است. برای اینکه روسیه به دنبال گرفتن امتیازات هرچه بیشتر از ایران و کشورهای مقابل ایران است و در نتیجه به چنین امری تن نخواهد داد. مگر اینکه واقعاً به این نتیجه برسد که آن امتیازاتی که گرفته است از یکطرف کافی هستند و از طرف دیگر فروش این سیستم به ایران به نفع منافع ملی روسیه خواهد بود که چنین امری به اعتقاد من خیلی منطقی نخواهد بود. به خاطر اینکه از دید روسیه بخصوص منافع ملی روسیه بیشتر در رابطه با کشورهای قدرتمند غربی تأمین میشوند تا در رابطه با کشوری نظیر ایران.
با توجه به این که مسئلهی موشکها تنها مسئله در مناسبات ایران و روسیه نیست و مشکلاتی مثل تعیین رژیم حقوقی دریای خزر هم وجود دارد، فکر میکنید روابط ایران و روسیه با این مسائل و علنیشدن انتقادها وارد مرحلهی جدیدی میشود؟
ببینید، در مورد تعیین رژیم حقوقی دریای خزر که اشاره کردید، ایران تا به حد بسیار زیادی کارتهایی را که احتمالاً در دست داشت از دست داده است و به قول ایرانیها مغبون شده است. یعنی این که منافعش را در دریای خزر تا حد بسیار زیادی از دست داده است، به این دلیل عمده که روسیه در این مورد نمیخواسته و احتمالاً نمیتوانسته است با ایران همکاری کند. به خاطر اینکه منافعش در این بوده که با کشورهای پیرامونی دریای خزر به توافقات دوجانبه برسد. در مورد مسئلهی موشکها هم باز به همین معنا و به خاطر همین منافع روسیه و تأمین این منافع به عنوان راهبرد اساسی و اصلی در سیاست خارجی روسیه است که بدان اشاره کردم.
به اعتقاد من آنچه ایران امروز نشان میدهد خیلی جالب است. به خاطر این که دو امر را میتواند برساند. یا این که ایران از این مسئله و علنی کردن آن بر این است تا فشارهایی را بر روسیه در مورد تحویل این موشکها وارد کند که این قطعاً مثبت نخواهد بود. به خاطر اینکه روسیه احتمالاً تحت چنین فشارهایی کوتاه نخواهد آمد. و دوم این که میتواند نشان از این دهد که ایران دنبال یک سیاست جدید در مقابل روسیه و در نتیجه در مقابل کشورهای دیگر نظیر آمریکا خواهد بود. اگر چنین باشد، که علنی کردن این مسئله و انتقاداتی که به روسیه گرفته میشود، خبر خوشی برای سیاست خارجی ایران هستند. ولی باز اگر به گذشتهی تاریخ نزدیک برگردیم، میبینیم که در مورد بوشهر چنین مسائلی در ایران قبلاً مطرح شده بود، انتقادات خیلی جدی از روسیه هرازچندگاهی به وسیلهی مقامات ایرانی صورت میگرفت. منتهی در نهایت از آنجایی که ایران روابط مناسبی با کشورهای قدرتمند جهان ندارد، ناچار است که بر روسیه و بر دوستی با چین تکیه کند، تا این که آن فشارها را کمتر کند. بنابراین در نهایت اگر نگاه کنیم، به نظر من ایران از این تاکتیکها سود چندانی نخواهد برد، به خاطر اینکه از نظر کشورهایی نظیر روسیه در وضعیت مناسبی قرار ندارد و در نتیجه ناچار است به دلایل مختلف، ازجمله مسئلهی هستهای، با کشورهایی نظیر روسیه همکاری کند.
در بخشی از صحبتتان به خبر خوش برای سیاست خارجی ایران اشاره کردید که شما در موضعگیری جدید ایران میبینید. میتوانید راجع به این مسئله بیشتر توضیح دهید؟
خب این خبر خوش خواهد بود، اگر ایران واقعاً به این نتیجه رسیده باشد که روسیه کشور بدقولی است. روسیه کشوری است که به تعهداتی که در قبال ایران دارد پایبند نیست. در گذشته قراردادی میان ایران و روسیه در مورد خرید این موشکها انجام شده است. زمانی که روسیه به این قرارداد پایبند نیست، خب طبعاً نمیتوان از این کشور انتظار داشت که در موارد دیگری جانب ایران را بگیرد. به همین خاطر است که خبر خوش خواهد بود، اگر مقامات ایرانی به این نتیجه رسیده باشند که روسیه کشور غیرقابل اعتمادی است و این نتیجهگیری بر بازبینی سیاست خارجی ایران تأثیرگذار شود. در غیر این صورت خب به شق دوم برمیگردیم، یعنی این که سیاست فعلی خود را در زمینهی هستهای همچنان ادامه بدهد، طرح ناسازگاری و درگیری با کشورهایی نظیر آمریکا، آلمان، فرانسه، انگلستان و دیگران را ادامه بدهد و در نتیجه فضای مناسبی برای مانور دادن کشوری نظیر روسیه بوجود آورد.
میشود تصور کرد که عدم تحویل موشکها بر موضع ایران در مسائل اتمی تأثیر گذارد و موضعش را نرمتر کند؟
احتمال آن هست، همچنان که احتمال هست چنین امری صورت نگیرد. به خاطر اینکه این مسئلهی هستهای احتمالاً حالا یا بتدریج دارد گره میخورد به مسائل سیاسی داخل ایران، به روابط میان گروههای مختلف، بخصوص روابطی که بیش از پیش در داخل خانوادهی اصولگرا به تشنج گراییده میشوند، انتقاداتی که از حرفهایی که در وین و ژنو در مورد تحویل اورانیوم غنیشدهی ایران به روسیه و فرانسه صورت گرفته است. اینها همه به طور قطع هم بر مسئلهی روابط با روسیه و هم بر مسئلهی هستهای سایه خواهند افکند.
به نظر من راه کوتاهتر، راه مطمئنتر این است که ایران مشکلاتش را با کشورهایی که در این امور دخیل هستند حل کند و بجای این که امتیازات متعددی به کشورهایی نظیر روسیه و چین دهد و اینکه هرازچندگاه یکبار با مسائلی نظیر تحویل موشکها طرف شود، بهتر است که در روابط خود با کشورهای مختلف تجدید نظر کند و ضمن ایستادن بر اصول مسلمی که در روابط خارجی کشورهای مختلف هست، با کشورهای صاحب نفوذ در جهان روابط مناسبتری داشته باشد، تا این که مجبور به دادن امتیاز به کشورهایی نظیر روسیه که گذشتهی تاریخی آنها با ایران نشان میدهد که این کشورها به هیچ روی منافع ایران را در نظر ندارند. با اینها همکاری نکند. اگر نگاه کنیم به روابطی که روسیه با ایران داشته است پیش از انقلاب ۱۹۱۷ روسیه، سرزمینهایی که از خاک ایران جدا شدند و به روسیه پیوستند و در قفقاز و آسیای مرکزی، همهی اینها نشان از این است که روسیه یک شریک قابل اعتماد برای ایران نیست و در نتیجه تکیه بر نااطمینانی بالطبع عواقب وخیمی برای امنیت و منافع ملی ایران خواهد داشت.
دویچهوله، میترا شجاعی: ممنوعیت خروج از کشور چند سالی است که به رویهای معمول برای اعمال فشار بر فعالان اجتماعی بدل شده است. امسال اما دامنه این فشار از کنشگران اجتماعی گذشت و به هنرمندان و سینماگران نیز رسیده است.
ماده ۱۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر، حق شهروندان برای خروج از کشور را به رسمیت شناخته است و بند ۲ از ماده ۱۲ میثاق حقوق مدنی - سیاسی مقرر می دارد که «هر کس باید برای ترک هر کشوری، حتی کشور خود نیز آزاد باشد».
ناصر زرافشان، عبدالفتاح سلطانی، محمدعلی دادخواه، عمادالدین باقی، عیسی سحرخیز، بدرالسادات مفیدی، عبدالرضا تاجیک، فرزانه روستایی، منصوره شجاعی، طلعت تقینیا، نسرین ستوده، نرگس محمدی، ثریا عزیزپناه، فاطمه معتمدآریا، جعفر پناهی و مجتبی میرتهماسب تنها چند نام از بین فهرست بلندبالای ممنوعالخروجها هستند.
این افراد همگی به قصد سفرهای کاری یا خصوصی تمامی مراحل قانونی خروج از کشور را پشت سر گذاشته و حتی مهر خروج از کشور نیز بر گذرنامههایشان خورده است، اما قبل از سوار شدن به هواپیما توسط مامورانی با لباس شخصی که خود را نمایندگان نهاد ریاست جمهوری در فرودگاه معرفی کردهاند از سفر بازداشته شدهاند.
محمدعلی دادخواه وکیل و سخنگوی کانون مدافعان حقوق بشر بعد از اینکه در شهریورماه امسال پس از یک ماه بازداشت از زندان آزاد شد، قصد انجام یک سفر کاری و تحقیقاتی در زمینه حقوق بشر به خارج از ایران داشت که متوجه شد ممنوعالخروج است. او میگوید اطلاع دقیقی از اینکه چه نهادی این حکم را برای او داده ندارد اما چیزی که میداند و به آن ایمان دارد این است که حق خروج از کشور یک حق مسلم و ابتدایی انسانهاست.
از نظر دادخواه «ممنوعیت خروج یک امر خلاف حقوق است. یعنی اصل بر آزادی رفت و آمد است. اصل با اختیار انسان نسبت به گسیل از مکانی است که در آن هست. فارغ از این مورد، اعلامیهی جهانی حقوق بشر مصوب ۱۹۴۸ نیز بر این نکته پای فشرده است. اما موضوع مهمتری که از منظر حقوقی باید به آن توجه کنیم، این است که این مورد به موجب میثاق مدنیـ سیاسی که در سال ۱۹۶۶ به عنوان یک کنوانسیون عمومی مطرح شد و دولت ایران هم در سال ۱۳۵۴ به آن پیوست، به عنوان یک امر آمر قانونی و غیرقابل شرط، یعنی قواعد آمرهیی که هیچ شرطی برآن بار نیست، باید اجرا شود».
.دادخواه میگوید تنها موردی که از نظر قانونی میتوان فردی را ممنوعالخروج کرد زمانی است که فرد دِین یا قرضی داشته باشد که برای ادای آن مجبور به ماندن در کشور باشد. البته وی تاکید میکند که در این مورد نیز باید اقدامات کیفری صورت گرفته باشد.
گذرنامههایی با مهر خروج که ضبط شدند
منصوره شجاعی فعال حقوق زنان یک بار در اسفند ۱۳۸۵ زمانی که به همراه ۱۲ تن دیگر از فعالان حقوق زنان قصد سفر به هند و شرکت در یک کارگاه آموزشی را داشتند، بازداشت شد و گذرنامه او نیز ضبط شد. خانم شجاعی میگوید پس از مدتی گذرنامه او را پس دادند اما بار دیگر در اسفند ماه سال ۱۳۸۶زمانی که قصد سفر به دوبی برای شرکت در مراسم روز جهانی زن را داشته گذرنامهاش توقیف میشود.
او میگوید در هر دوبار تمامی مراحل قانونی خروج از کشور را پشت سر گذاشته و حتی مهر خروج بر گذرنامهاش خورده اما هنگام سوار شدن به هواپیما ماموران نهاد ریاست جمهوری گذرنامه او را ضبط کردهاند.
خانم شجاعی میگوید پیگیریهای متعدد او وکیلش برای فهمیدن علت ممنوعالخروجی تا به حال بی نتیجه بوده است. وی افزود: «هربار که ما مراجعه کردیم، وکیل من پیگیری کرد، جوابهای منطقی و قانونی ندادند و حتی آخرین باری که با وکیلم خانم ستوده رفتیم و ایشان به آقای سبحانی قاضی پرونده من گفتند که قاعدتاً حکم ممنوعیت خروج تا ششماه است و بعد از ششماه باید حکم دوباره صادر شود، گفتند که گویا اینها این قدرت را دارند که این ممنوعالخروجی را ششماه به ششماه به طور مادامالعمر تمدید کنند!»
از نظر قانونی در برخی موارد که بیم فرار متهم میرود، قاضی حق دارد به وی بگوید که تا مدتی از حوزه استحفاظی او خارج نشود. محمدعلی دادخواه اما میگوید حتی در این حالت نیز باید شرایط خاصی رعایت شود: «این در صورتی است که در دستور قضایی ذکر شده باشد و حتما باید مدت معین و محدودی قید شده باشد. هم از نظر قانون مدنی و هم از منظر حقوق بشر و هم از نگرش آیین دادرسی کیفری ایران، نمیشود حقوق افراد را به طور کلی محو و حذف کرد».
منصوره شجاعی تاکید میکند که از نظر اداره گذرنامه، وی ممنوعالخروج نیست و این نهاد ریاست جمهوری است که مانع از خروج او از کشور شده است. وی میگوید: «من از نظر ادارهی گذرنامه هیچ مشکلی ندارم. ادارهی گذرنامه تنها نهاد قانونی است که میتواند تعیین کند شخص ممنوعالخروج باشد یا نباشد، شخص گذرنامه داشته باشد یا نداشته باشد. اما متأسفانه تمام قدرت ادارهی گذرنامه تا مرحلهی رد شدن از گیت فرودگاه است. چون شما وقتی از گیت رد میشوید و مهر قانونی روی پاسپورتان میخورد که شما از نظر ادارهی گذرنامهی کشور مشکلی ندارید، آنطرف که میروید، لباسشخصیها، افراد بیسیم به دست که خودشان را از نهاد ریاست جمهوری معرفی میکنند، میآیند و جلوی رفتن شما را میگیرند. یعنی اینها فراقانونی عمل میکنند. یعنی قانونی که خودشان وضع کردند، به آن قانون هم احترام نمیگذارند. ادارهی گذرنامه برای اینمأموران بیسیم به دستِ نهاد ریاست جمهوری اصلاً به رسمیت شناخته نمیشود».
شکایت علیه دادگاه انقلاب یا نهاد ریاست جمهوری؟
عیسی سحرخیز، نسرین ستوده، طلعات تقینیا، منصوره شجاعی و پروین اردلان اواخر سال گذشته شکایتی را علیه دادسرای امنیت دادگاه انقلاب تهران تنظیم کردند. شیرین عبادی و نسیم غنوی وکلای این پرونده هستند.
نسیم غنوی در مورد مبنای این شکایت میگوید: «ممنوعالخروج کردن افراد شرایطی در قانون دارد که در مادهی ۱۳۳ آیین دادرسی کیفری کاملاً توضیح داده شده است و تصریح شده که اگر بیم فرار متهم برود، بازپرس میتواند شخص را ممنوعالخروج کند. منتهی قرار ممنوعالخروجی باید به متهم ابلاغ شود و متهم حق اعتراض دارد. یعنی میتواند اعتراض کند و پرونده به دادگاه برود. ضمن این که هر ششماهدوباره باید این قرار تمدید بشود. یعنی این طور نیست که این قرار را صادر کنند و بعد هم هیچ پیگیری نشود. هر ششماه دوباره باید پرونده را بررسی کنند و ببیند اگر همچنان بیم فرار متهم وجود دارد، قرار را برای ششماه دیگر تمدید کنند. اما متاسفانه هیچ کدام از این مسائل در مورد موکلین ما رعایت نشده است».
خانم غنوی میگوید درابتدا چون فکر میکردند که حکم قضایی ممنوعیت خروج این افراد از سوی دادسرای امنیت صادر شده، لذا این شکایت علیه قاضی سبحانی و قاضی حداد تنظیم شد. اما به گفتهی وی پس از استعلام بازپرس پرونده مشخص شد که هیچ حکم قضایی برای ممنوعیت خروج این افراد به اداره گذرنامه ابلاغ نشده است.
این وکیل در پاسخ به این سوال که اکنون باید از چه شخص یا نهادی برای پیگیری این پرونده شکایت کرد چنین میگوید: «متأسفانه این اشخاصی که در فرودگاه مستقر هستند و خودسرانه این کارها را میکنند، نام و مشخصات معینی ندارند. یعنی اسامیشان هم اسامی خودشان نیست. برای همین ما نمیتوانیم مثلاً دقیقاً از شخص خاصی شکایت کنیم و بگوییم فلان آقا به این اسم و با این مشخصات در این روز پاسپورت یکی از موکلین را گرفته است. ما فقط میتوانیم نهاد ریاست جمهوری و آن بخشی را که در فرودگاه مستقر هستند و این کارها را انجام میدهند و پاسپورت افراد را میگیرند، طرف دعوی قرار دهیم».
طرح در مجامع بینالمللی: شمشیری دولبه
شیرین عبادی رئیس کانون مدافعان حقوق بشر روز دوشنبه هجدهم آبان ماه با بانکیمون دبیرکل سازمان ملل متحد دیدار داشت. وی در این دیدار به مسئله ممنوعالخروجیها و نقض مکرر قوانین بینالمللی در مورد این افراد اشاره کرد.
برخی از فعالان اجتماعی معتقدند که مطرح کردن این مسائل در مجامع بینالمللی باعث اعمال فشار بیشتر از سوی حکومت بر کنشگران اجتماعی میشود.
از منصوره شجاعی پرسیدم که آیا این گونه تلاشهای بینالمللی و اطلاعرسانیها باعث بازتر شدن فضا در داخل ایران میشود و یا برعکس فشار بیشتری را بر کنشگران اجتماعی در داخل ایران اعمال میکند؟
او در پاسخ به این پرسش میگوید: «ما داریم زیر فشار زندگی میکنیم؛ ما داریم در فشار حتی حرف میزنیم. ما داریم تحت فشار از قانون دفاع میکنیم. متأسفم. این اصلاً چیز خوبی نیست که من بگویم ما عادت داریم. نه، آدم نباید به فشار، به خشونت عادت کند. این خشونت است که دارد به ما تحمیل میشود. منتهی فرقی نمیکند. یعنی ما به هرحال تحت فشاریم، به هرحال برای ما محدودیتهایی هست. اگر قرار است با اطلاعرسانی، با پخش خبر، با این که به گوش جهان رسانده شود که چه اتفاقی دارد میافتد، به من نوعی فشار بیاید، خب بگذار بیاید».
رادیو فردا: روزنامه وال استریت جورنال با اشاره به گذشت بیش از یک ماه از مذاکرات ژنو بر سر برنامههای هستهای ایران مینویسد که از آن زمان نشانههایی از شکاف در هر دو سوی میز مذاکرات دیده میشود.
به نوشته وال استریت جورنال اردوی آمریکا و متحدانش که سعی میکنند در مقابل ایران متحدانه عمل کنند بر سر مهلتی که قبل از شروع تحریمهای بیشتر بايد به دولت ایران داد دچار اختلاف هستند. ولی در اردوی ایران این شکافها بسیار عمیق تر و جدیتر است.
واکنشهای محافل و شخصیتهای مختلف در هرم رهبری ایران نسبت به توافقی که خود سعید جلیلی مذاکره کننده ارشد دولت ایران در مذاکرات ژنو پیشنهاد کرد نشان میدهد که رهبری ایران در این مورد دچار شکافهای جدی است.
وال استریت جورنال خاطر نشان میکند که اگر شکاف و عدم تصمیمگیری در حکومت ایران ادامه یابد دولت آمریکا و متحدان آن در هفتههای آینده با یک سئوال بنیادی روبهرو خواهند شد و آن اینکه « آیا این شکافهای ایجاد شده در حکومت ایران با ادامه دیپلماسی تشدید خواهند شد و یا با اعمال فشار از طریق تحریمهای بیشتر؟»
از خلال گفتوگو با مقامهای غربی مطلع از مذاکرات و برنامههای هستهای ایران میتوان دریافت که هیچ یک از آنها از نحوه پیچیده تصمیمگیری در نهادهای حکومتی ایران تصور و اطلاع دقیقی ندارند. و این سیستم پیچیده و غیرمتعارف تصمیم گیری در هیئت حاکمه ایران تحت تاثیر دسته بندی و شکافهای ناشی از بحران سیاسی پس از انتخابات حتی پیچیدهتر شده است.
وال استریت جورنال مینویسد نکته مورد اختلاف در میان رهبری ایران آن بخشی از توافقات ژنو است که براساس آن ایران باید بخش اعظم اورانیوم غنی شده خود را به روسیه و فرانسه بفرستد تا به سوخت هستهای غنی شدهتری برای استفاده در راکتور تحقیقاتی تهران تبدیل شده و به ایران بازگردانده شود.
به نوشته وال استریت جورنال نکته مثبت این توافق برای آمریکا و متحدانش در این است که بخش اعظم اورانیوم غنی شده با عیار پایین که تاکنون در ایران تولید شده است، در کنترل جامعه بینالمللی قرار خواهد گرفت و بنابراین نمیتواند به صورت پنهانی برای تولید سلاح هستهای مورد استفاده قرار گیرد.
وال استریت جورنال میافزاید با وجودیکه مذاکرهکنندگان ایرانی این توافق را پذیرفتهاند به نظر میرسد که سایر مراکز قدرت و تصمیمگیر در ایران سعی دارند آن را به اشکال گوناگون تغییر داده بدون آنکه صراحتا و قطعا آن را رد کنند. به اعتقاد برخی از مقامهای غربی هر یک از این گونه اظهارنظرها بیشتر به این معنا تلقی میشود که موضع تهران بیشتر فسخ این توافق است و نه پذیرش آن.
وال استریت جورنال با توجه به سوابق دولت ایران در طولانی کردن و بینتیجه گذاشتن مذاکرات مینویسد که تمام این ضد و نقیض گوییها این بار نیز ممکن است با هدف اتلاف وقت باشد. درحالیکه ایران به صورت پنهانی میکوشد برنامه و آزمایشهای هستهای خود را تکمیل کند.
در بخش دیگری از این مطلب وال استریت جورنال میکوشد تا جایی که به مذاکرات هستهای مربوط میشود، شمایی از دیدگاههای ِ محافل و جریانهای مختلف در هیئت حاکمه ایران بدهد؛
اصلاح طلبان واقعی که خواهان برکناری محمود احمدی نژاد هستند در مجموع نسبت به توافق ژنو برخورد مثبتی دارند، ولی در عین حال نگران مسئله تغییر رژیم از داخل هستند و مسئله اصلی آنها هم اکنون مقابله و جان به در بردن از سرکوب شدید حاکم بر ایران است.
محمود احمدی نژاد برخلاف تمامیشعارهای ضد غربی خود به نظر میرسد که خواهان اجرای توافق ژنو است اما او از سوی محافل دیگر تحت فشار است. به نظر میرسد که برای وی تنها راه تحکیم موقعیت خود در افکار عمومی این است که نشان دهد میتواند با غرب معامله کند.
جریانات محافظه کار و سنتی تر طرفدار فسخ این توافق هستند . آنها از احمدی نژاد که شخصیتی پوپولیست و از نظر آنه به لحاظ فرهنگ و دانش فرومایه تر است بیزارند و نمیخواهند که وی به یک موفقیت دیپلماتیک بزرگ دست یابد.
و بالاخره آیت الله خامنه ای که تصمیمگیر و فرد اصلی در هر گونه مذاکره و توافق با غرب است؛ به نظر میرسد که او شخصا به غرب و آمریکا اعتماد ندارد و مهمترین عنصر تردید و مخالفت با هر گونه توافقی است.
وال استریت جورنال یادآوری میکند که ایجاد چنین شکاف عمیقی در هیئت حاکمه ایران یک پیروزی بزرگ برای باراک اوباما در پیشبرد سیاست گفتوگو با ایران است. همین موضوع با وجود اینکه میتواند دستاوردی مثبت تلقی شده و بیانگر وجود اختلافات و ناتوانی حکومت ایران باشد، ولی تا جایی که به اصل ِ مهار برنامههای هستهای ایران برمیگردد کافی نیست.
وال استریت جورنال در پایان یادآوری میکند، که اگر حکومت ایران از دادن یک پاسخ صریح طفره رود و یا توان آن را نداشته باشد، در آن صورت در ماه آینده توپ به زمین غرب بازخواهد گشت و آنها باید تصمیم بگیرند که با ایران چه کنند. آمریکا، بریتانیا و فرانسه و تاحدی هم آلمان طرفدار اعمال تحریمهای وسیع و جدیتر هستند، در صورتیکه چین و روسیه از آن طفره خواهند رفت. در آن حالت شکافهای موجود در جامعه بینالمللی مهمتر از شکافهای موجود در ایران خواهد شد.
محسن آرمین: رادیکالیزه کردن مطالبات و اهداف به جنبش سبز لطمه میزند
Tue 10 11 2009 - 13:56
آسيبشناسي جنبش سبز در گفتوگوي تفصيلي محسن آرمين با ايلنا: رادیکالیزه کردن مطالبات و اهداف به جنبش سبز لطمه میزند
ايلنا:سخنگوي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي معتقد است جريان اصولگراي حاكم ديگر مستظهر به حمايت از مراجع و روحانيت طراز اول نيستند و مداحان جايگزين مراجع در حمايت از اين جريان شدند.
محسن آرمین در گفتوگو تفصيلي با خبرنگار ایلنا در پاسخ به سوالی مبنی بر دستاوردهایی که تحولات بعد از انتخابات برای اصلاحات داشت، گفت: انتخابات ریاستجمهوری اخیر و تحولات پس از آن نقش مهمی در رشد آگاهیهای اجتماعی و سطح پویش و مبارزات اجتماعی برای تحقق مطالبات همیشگی مردم داشت.
جنبش سبز مولود حرکت اصلاحی است
وی جنبش سبز را مولود حرکت اصلاحی دانست و در همین ارتباط گفت: جنبش سبز شکل تودهای شده حرکت اصلاحی است و حرکت اصلاحی بهرغم گسترشی که داشت ولی در حد نخبگان سیاسی و فعالان حزبی محدود بود و حداکثر دامنهاش در حد دانشگاهها و بخشهای فرهیخته جامعه محدود میشد.
عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ادامه داد: یکی از دستاوردهای انتخابات اخیر علاوه بر ارتقاء آگاهیهای سیاسی و اجتماعی در سطح جامعه حرکت در قالب جدیدی به نام جنبش سبز بود که اقشار بسیار گستردهای از جامعه را تحت پوشش خود قرار داد.
وی تصریح کرد: اهداف جنبش سبز ماهیتا با اهداف حرکت اصلاحی تفاوتی ندارد یعنی هم به لحاظ اصول حرکتی قانونی، مسالمتآمیز، آرام و بدون خشونت است که اصلاحطلبان نیز بر آن تاکید داشتند و همچنین به لحاظ اهداف نیز عبارت است از تحقق قانون اساسی و اجرای جامع آن و نیز تامین حقوق و آزادیهای مطبوعات و برگزاری انتخابات آزاد.
آرمین معتقد است جنبش سبز هم در اصول و هم در اهداف با حرکت اصلاحی کاملا اشتراک دارد.
وي به تفاوتهای حرکت اصلاحی و جنبش سبز نیز اشاره کرد و گفت: تفاوتی که بین جنبش سبز و حرکت اصلاحی وجود دارد این است که جنبش سبز سطح وسیعتری از اقشار جامعه را پوشش میدهد و فراتر از بخشهای نخبه جامعه است.
در دوره اصلاحات نگران این بودیم که برخی مسائل به عرصه خیابانها کشیده شود
آرمین مدیریت جنبش سبز را یک مساله بسیار مهم ارزیابی کرد و گفت: در دوره اصلاحات واقعا نگران این بودیم که برخی مسائل به عرصه خیابانها کشیده شود که این موضوع میتوانست مشکلآفرین باشد چون ما توان مدیریت در صحنه را نداشتیم و جریان مخالف ما از ابزارهایی برخوردار است که بلافاصله میتوانست هر حرکت اجتماعی را به سمت خشونت سوق دهد ولی تجربه یک دهه جریان اصلاحات نتیجه آن را در رشد آگاهیهای اجتماعی به خصوص در انتخابات و حوادث بعد از آن مشاهده کردیم.
وی افزود: اینکه یک تظاهرات 2-3 میلیونی در تهران و در کمال آرامش برگزار میشود به معنای اوج هوشیاری و رفتار مدنی در جامعه است و این از نتایج مبارک جریان اصلاحات است.
مدیریت واحدی برای جنبش سبز وجود ندارد
سخنگوی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی با بیان اینکه سازمان واحدی برای مدیریت جنبش سبز وجود ندارد، اظهار داشت: در همان اوایل بعد از انتخابات برخی پیشنهاد میکردند که آقای موسوی حزب تشکیل دهد اما ایشان ترجیح دادند به جای تاکید بر یک سازمان و تشکیلات واحد، از یک شبکه اجتماعی استفاده کنند که به نظر من انتخاب بسیار هوشمندانهای بود چون وجود یک تشکیلات مشخص و واحد باعث میشد که جنبش سبز کاملا ضربهپذیر باشد اما ایده شبکههای اجتماعی عملا ضربهپذیری جنبش سبز را کاهش داده است.
مير حسين موسوی به جای یک مدیریت طولی از یک مدیریت عرضی استفاده کرد
وی خاطرنشان کرد:جریان اصولگرای حاکم با این تصور که احزاب و گروهها و یا شخصیتها، حرکتهای اجتماعی را سامان میدهد بسیاری از افراد را دستگیر کرد ولی جامعه کار خود را انجام میدهد و برای آنها هم مشخص شده است که این مدیریت، مدیریت حزبی نیست و آقای موسوی به جای یک مدیریت طولی از یک مدیریت عرضی استفاده کرد.
آرمین ادامه داد: این مدیریت در کنار حسنهایی که دارد از طرفی آسیبپذیریهایی هم دارد از جمله این آسیبپذیریها میتوان به احتمال بروز تفرق و پراکندگی در سطح شعارها، اهداف و راهکارها اشاره کرد.
جنبش سبز هنوز به یک حرکت تمام تودهای تبدیل نشده است
وی با بیان اینکه جنبش سبز هنوز به یک حرکت تمام تودهای تبدیل نشده و از سطح طبقه متوسط فراتر نرفته و اقشار پیرامونی و کمتر توسعهیافته را در بر نگرفته است، اظهار داشت: محرومیت این جنبش از برخوردار بودن رسانه مستقل و ارتباط با اقشار مختلف از مشكلات اساسي اين جنبش است.
این استاد دانشگاه تاکید کرد: در شرایطی که جریان حاکم از تمام وسایل رسانهای، امکانات تبلیغاتی و جنگ روانی برای آنکه ارتباط این جنبش را با بخشهای مختلف جامعه قطع کند استفاده میکند مساله طرح شعارها و اهداف میتواند تعیینکننده باشد.
ارتقاء سطح مطالبات از آسيبهاي جنبش سبز است
سخنگوی سازمان مجاهدین انقلاب یکیدیگر از مواردی که موجب آسیبپذیری جنبش سبز میشود ارتقاء سطح مطالبات دانست و خاطرنشان کرد: ارتقاء سطح مطالبات موجب کاهش امکان پیوند جنبش با اقشار مختلف میشود و موجب ایجاد نوعی بدبینی خواهد شد.
وی یادآور شد: اینکه آقای موسوی بر اهداف حداقلی تاکید میکند مانند اجرای بدون تنازل قانون اساسی و انتخابات آزاد، یک تاکید بسیار هوشمندانهای است زیرا اهداف حداقلی میتواند پوشش بسیار گستردهای داشته باشد و بخشهای هرچه گستردهتر جامعه را میتواند در بر بگیرد اما هرچه سطح اهداف و مطالبات را بالا ببریم طبیعتا از دامنه این جنبش کاسته میشود زیرا مزیت این جنبش به فراگیری و گستردگی آن است.
جنبش سبز از حمایت بخشهای مذهبی برخوردار است
آرمین با تاکید بر اینکه شعارهایی که میتواند موجب رادیکالیزه کردن جنبش شود باید از آن دوری جست، افزود: در حال حاضر در شرایطی به سر میبریم که فرایند تحولات به نفع جنبش سبز است بحرانهایی که ما در آینده در بخشهای اجتماعی با آن مواجه هستیم زمینه مناسبی را فراهم میآورد که آگاهی بخشهای کمتر توسعهیافته رشد کند و زمینه را برای پیوستن این افراد به جنبش سبز فراهم کند.
وی با بیان اینکه به لحاظ مدیریت غلط و رفتارهای مغایر با موازین دینی جریان اصولگرای حاکم، جنبش سبز از حمایت بخشهای مذهبی برخوردار است، اظهار داشت: افزایش سطح مطالبات و رادیکالیزه کردن مطالبات و اهداف میتواند به جنبش سبز لطمه بزند.
آرمین در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه آیا یک مدیریت واحد میتواند مانع از رادیکالیزه شدن جنبش سبز شود و آیا همگرایی موسوی، کروبی، خاتمی و هاشمیرفسنجانی در این زمینه موثر است؟، اظهار داشت: اگر این بزرگواران این امکان را داشتند که با هماهنگی بیشتری حرکت کنند طبیعتا این آسیبپذیری میتوانست کاهش پیدا کند البته در حال حاضر یک حداقل هماهنگیهایی بین این شخصیتهای سیاسی وجود دارد.
آرمین معتقد است باید احزاب و تشکلهای سیاسی اصلاحطلب در خصوص تقویت جنبش سبز فعالتر شوند و سعی کنند که با تبیین و باز کردن اهداف اجمالی که در بیانیههای میرحسین موسوی مطرح شده است از بروز تحرکات انحرافی جلوگیری کند.
جنبش سبز و اصلاحطلبان همیشه اسرائیل را یک پدیده منفور ميداند
وی با بیان اینکه تبلیغات منفی جریان حاکم همچنان برای جنبش سبز ادامه دارد، اظهار داشت: جریان اصولگراي حاکم نشان داده است که از هیچ راهکار غیراخلاقی برای منحرف کردن جنبش سبز ابایی ندارد به عنوان مثال برخی شعارهایی که در راهپیمایی روز قدس مطرح شد دلیلي بر این دانستند که جنبش سبز مخالفتی با اسرائیل ندارند در حالی که جنبش سبز و اصلاحطلبان همیشه اسرائیل را یک پدیده منفور میدانسته و میدانند و این موضوع مربوط به امروز و دیروز نیست و این تبلیغات منفی نمیتواند بر جنبش سبز تاثیر بگذارد.
سخنگوی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی گفت :جنبش سبز باید از طرح شعارهایی که میتواند زمینههای سوءاستفاده برخی جریانات را فراهم کند پرهیز نماید.
در حال یک مبارزه تمام عیار هستیم
وی در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه با توجه به وضعیت فعلی احزاب اصلاحطلب که برخی از آنها پلمپ شدهاند چگونه میتوانند در پیشبرد اهداف جنبش سبز موثر باشند، اظهار داشت: احزاب اصلاحطلب هر روز با محدودیتهای فراوانی روبهرو میشوند و متاسفانه روزبهروز در سطح جریان اصولگراي حاکم شاهد تقویت رویکردهای افراطی هستیم اما نباید فراموش کنیم که ما در حال یک مبارزه تمام عیار هستیم هرگونه کم تحرکی در این شرایط با توجه به سمت و سوی تحولات و نگرانیهای جدیای که برای کشور وجود دارد میتواند کشور را به سمت و سوی نگرانکننده سوق دهد.
آرمین معتقد است بهرغم همه محدودیتها باید از امکانات موجود استفاده کرد، پلمپ شدن یک حزب طبعاَ محدودیتهای زیادی ایجاد میکند ولي نباید مانع فعالیتهای آن حزب شود همانطور که دوستان مشارکتی ما بهرغم تمام محدودیتهایی که برای آنها ایجاد شده است ولی در عرصه سیاست فعال هستند و حداقل در سطح موضعگیریها مبادرت به صدور بیانیه میکنند.
اصلاح طلبان شرايط فعلي را تجربه نكرده بودند
وی با بیان اینکه اصلاحطلبان وارد یک شرایط جدیدی شدهاند که به دلیل بیسابقه بودنش تجربهای از آن ندارند، اظهار داشت: ما این شرایط را به هیچوجه تجربه نکرده بودیم و فضای فعلی در جامعه در طول این 30 سال بیسابقه بوده است طبیعی است که به دلیل این فقدان تجربه تطبیق با شرایطق موجود و پیدا کردن راهکارهای مناسب برای اینکه بتوانیم در این شرایط فعالیت کنیم زمانبر است.
آرمین در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه چرا معتقد است اندیشه اصلاحطلبی در لایههای عمیق جامعه نفوذ کرده است، گفت: من مجددا تاکید میکنم تفکر اصلاحطلبانه در لایههای عمیق جامعه نفوذ کرده است حتی در سطح بچههای مدارس و جنبش سبز نيز از این جهت در سطح جامعه تاثیرگذار بوده است.
وی ادامه داد: یکی از اشتباهاتی که جریان حاکم انجام داد این بود که درک درستی از ماهیت اتفاقاتی که افتاده است ندارد وقتی در جریانات اخیر 2 الی 3 میلیون نفر به خیابان میآیند، جریان حاکم آنها را متهم به ارتباط با بیگانه میکنند و برخیها هم دستگیر میشوند و اعترافاتی مبنی بر ارتباط با بیگانه مطرح میکند در حالی که واکنش جامعه به این ترفندها چیزی جز «هو» کردن به این اقدامات نیست زیرا جامعه خودش را در این حرکت شریک میداند به همین دلیل این اعترافات در جامعه نتیجه عکس داشته است.
جريان اصولگراي حاكم نسبت به تحولات موجود موضع انفعالی دارد
آرمین در پاسخ به سوالی در خصوص اظهارات اخیر صفارهرندی مبنی بر انشعاب در جریان اصولگرا نیز گفت: جریان اصولگرای حاکم هرچند در ظاهر در مسند قدرت است ولی کاملا نسبت به تحولات موجود یک موضع انفعالی دارد از سوی دیگر بخشهای معتدل جریان اصولگرا نگران وضعیت موجود جامعه هستند و خواهان تجدیدنظر در شرایط موجود میباشند اتفاقات زشت و غیرقابل توجیهی که رخ داد از جمله فجایعی که در زندان کهریزک صورت گرفت دامنه آن حتی در خانوادههای جریان اصولگرا هم پیش رفت و زنگ خطر را برای خیلی از افراد به صدا درآورد.
وی تصریح کرد: همچنین نهادهای مذهبی و دینی که جریان حاکم برای مشروعیت دینی خودش نیازمند آن بود مانند نهاد روحانیت و مرجعیت تحت هیچ شرایطی حاضر نیست مسائل موجود را بپذیرد.
عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی با بیان اینکه در مقطع فعلی نهتنها در سطح مراجع بلکه در سطح علمای طراز اول نیز به هیچوجه حاضر نشدند آقایان را تایید کنند، اظهار داشت: با توجه به اقدامات زشتی که رخ داد کار به سطح جامعه وعاظ هم کشیده شده است.
مداحان جايگزين مراجع شدند
وی یادآور شد: زمانی جریان اصولگرا خود را مستظهر به حمایت از علما و مراجع میدید اکنون این موضوع کاهش پیدا کرده و حتی در سطح وعاظ هم با انتقاد روبهرو هستند. یعنی اتکا جریان حاکم از سطح مرجعیت تنزل پیدا کرده و به سطح پایینترین لایههای مذهبی یعنی مداحان رسیده است. به دیگر سخن مداحان جایگزین مراجع در حمایت از جریان اصولگراي حاکم شدند و این موضوع برای جریان حاکم تبدیل به یک بحران شده است به همین دلیل برخوردهای اين جریان واکنشی و از روی انفعال است.
جریان اصولگرا گرفتار یک تفرقه و اختلاف شدیدی شده است
آرمین معتقد است تمام آن مواردی که جریان حاکم به عنوان یک نقطه قوت برای خود در نظر میگرفت اکنون برای خودش تبدیل به نقطهضعف شده است به همین دلیل طبیعی است که آقای صفارهرندی نگران شرایط موجود در جریان اصولگرا باشند این جریان تمام اعتبار و مشروعیت خودش را و حتی اعتبار نظام را هزینه منافع خود کرده است.
عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در پاسخ به سوالی در خصوص اظهارات اخیر عسگراولادی مبنی بر اینکه افراطیون خشن میخواهند از موسوی و کروبی بنیصدر دیگری بسازند نيز گفت: جریان اصولگرا گرفتار یک تفرقه و اختلاف شدیدی شده است و بخش افراطی اين جریان اكنون به صورت یک فرقه عمل میکند یعنی حتی یک بخش سیاسی نیست و با تنگنظریهایي كه دارد حتي غیر از خودش را نمیتواند تحمل کند.
وی ادامه داد: بخش سنتی جریان اصولگرا این واقعیت را درک کرده است که این تنگنظری و تنگچشمی فرقه حاکم حتی به حذف جریان اصلاحات هم محدود نمیشود در واقع درصدد است جریان معتدل اصولگرا را نیز از صحنه خارج کند.
آرمین افزود: بخش سنتی جریان اصولگرا این موضوع را کاملا درک کرده است اما تعارفات و مجاملاتي که این بخش در سطح قدرت دارد اجازه نمیدهد که بتواند تصمیمگیری کند.
این استاد دانشگاه با بیان اینکه حزب موتلفه به عنوان یک تشکل سیاسی با تجربه درک درستی از خطرات و تهدیدهای موجود که از طرف جریان حاکم به وجود آمده دارد، اظهار داشت: حزب موتلفه در اتخاذ موضع با محدودیتها و فشارهای زیادی روبهرو است و کسانی مانند آقایان ناطق نوری، هاشمی و مهدویکنی ایده آشتی ملی را مطرح میکنند و بخشهای معتدل اصولگرایان نیز از آن استقبال میکنند اما بخش افراطی به شدت به آن واکنش نشان میدهند زیرا برای بخش افراطی جریان اصولگرا به هیچوجه مهم نیست که ایده وحدت ملی مضمون و محتوای آن چه چیزی است زیرا اصولا با چنین طرحی مشکل دارد.
آرمین در پایان در پاسخ به سوالی مبنی بر پیشبینیاش از به تحقق پیوستن ایده آشتی ملی، اظهار داشت: من در مقطع فعلی به تحقق چنین ایدهای خوشبین نیستم زیرا شکاف عمیقی در سطح جریان اصولگرا شاهد آن هستیم و این جریان افراطی که ابزار قدرت را در دست دارد به هیچوجه به منافع خودش نمیبیند که چنین پروژهای پیش برود چون فرقه حاکم حیات خودش را در بحران جستوجو میکند چون اگر این بحران از بین برود نمیتواند به کار خود ادامه بدهد.
متن کامل سخنرانی دکتر محسن کدیور در دانشگاه نورث وسترن شیکاگو:
موج سبز آزادی: دکتر محسن کدیور، اسلام شناس و فیلسوف مسلمان ایرانی و از پیشگامان جنبش سبز، در آخرین سخنرانی خود در تاریخ نهم آبان ماه امسال و در آستانه مراسم ۱۳ آبان مطالب مهمی را در مورد ضرورتهای نخستین مرحله جنبش سبز در دانشگاه نورث وسترن شیکاگو عنوان نمودند. در این سخنرانی مهم دکتر کدیور علاوه بر تجزیه و تحلیل آخرین رویدادهای سیاسی کشور از جمله نقد رهبری توسط دانشجویان نخبه و زندانیان سیاسی و نیز لزوم پرهیز از افراط و تفریط و سیاست خارجی جنبش سبز، به طرح ضرورتهایی که در نخستین مرحله جنبش سبز باید مورد امتنان گروههای مختلف سیاسی و فرهنگی حامی جنبش سبز قرار گیرد پرداختهاند.
متن کامل پیاده شده این سخنرانی برای اولین بار توسط سایت موج سبز آزادی منتشر میشود:
بسمالله الرّحمن الرّحیم
خدمت خانمها و آقایان، اساتید، دانشجویان و هموطنان عزیز ایرانی در دانشگاه نورث وسترن شیکاگو سلام عرض میکنم و از برگزارکنندگان جلسه تشکر می کنم. مخاطب اصلی سخن در این جلسه مطابق ضرورتی که ما الان در ایران با آن مواجه هستیم، هموطنان داخل ایران هستند. لذا مخاطبینی حقیقی و مخاطبینی مجازی داریم. اجازه بدهید بیشتر براساس نیازهای مخاطب مجازیام صحبت کنم. اگر برخی از سخنان من برای هموطنان حاضر مناسب به نظر نمیرسد، فرض من این است که این سخنرانی به اشکال مختلف مجازی برای هموطنان داخل ایران منتشر میشود (در یوتیوب، فیسبوک و رادیوهای اینترنتی...)، گویی که داریم با هموطنانمان در داخل ایران سخن میگوییم.
مباحثی که در این جلسه میخواهم با شما در میان بگذارم نکاتی است که حداقل در یک ماه اخیر - یعنی در فاصلهی سخنرانی قبلی تا این سخنرانی - پیش آمده و نوعی گفتگو با دوستان عزیز ایرانی است بهخاطر مسایل بسیار مهمی که الآن فراروی ما قرار گرفته است.
این لحظاتی که ما در آن بهسر میبریم میتوان گفت در تاریخ سیسالهی اخیر ایران بیسابقه بوده است. ما در یک موقعیت ساخته شدن مجدد ایران قرار گرفتهایم. این موقعیت بعد از وقوع انقلاب اسلامی دومین موقعیت مهم در تاریخ معاصر ایران است و حتی از موقعیتی که دورهی اصلاحات در ایران ایجاد کرد مهمتر است. در این جلسه مجموعا به هفت نکته اشاره خواهم کرد که همگی حول محور "ضرورتهای مرحله نخستین جنبش سبز" تنظیم شده است.
دادخواهی کاوه جوان در حسینیه سلطان جائر
نکته اول: واقعهای که سه روز پیش در ایران رخ داد از ابعاد مختلف قابل توجه است. یک دانشجوی نخبهی دانشگاه شریف بهنام محمود وحیدی نیا در جلسهای که توسط رهبر جمهوری اسلامی بهشکلی بسیار متعارف – متعارف در این رژیم- ترتیب داده شده بود، تا صرفا یک شوی تلویزیونی برای عادی جلوه دادن مسایل اخیر در ایران به نمایش دربیاید، با سخنان شجاعانهی خود همه