| www.foroneiran.com |
| اهداف ما | درباره ما | همکاری با ما | تماس با ما || صفحه نخست |  سخن سردبیر |  اخبار و گزارشها |  گفتوگو |  مقالهها |  بخش فرهنگی |  حقوق بشر |  اقوام و اقلیتهای دینی |  |
واقعه «طبس» يا عمليات «نجات دهنده»
Thu 24 04 2008 - 7:50
بازخواني يک رويداد تاريخي در پنجم ارديبهشتماه ۱۳۵۸ رخ داد. روزنامه اعتماد: واقعه «طبس» که در تاريخ ايالات متحده امريکا به عمليات «نجات دهنده» معروف است در ۵ارديبهشت ۱۳۵۸ به منظور نجات گروگان های امريکايی در تهران با شکست مواجه شد و به فاصله ۹ روز پس از آنکه دولت رونالد ريگان به عنوان رئيس جمهور امريکا انتخاب و شکست جيمی کارتر محرز شد، بحران ۴۴۴ روزه گروگان گيری نيز خاتمه يافت. مرحوم دکتر پرويز ذوالعين در کتاب «ديپلماسي، خاطرات و آموزه ها» به شرح مختصری از اين رويداد می پردازد. وی که در آن زمان سرپرستی اداره تشريفات وزارت امور خارجه را به عهده داشته است و خود نيز دانش آموخته حقوق بين الملل از فرانسه بوده با پردازش خاطرات خود از آن دوره به برخی از رويدادها اشاره می کند که در اين گزارش چکيده يی از آن آورده می شود. «ديپلمات» يا «گروگان» امريکاييانی که در سفارت امريکا در دست دانشجويان خط امام بودند، گروگان و به اصطلاح انگليسی Hostage خوانده می شدند و در حقيقت همين طور هم بود. ولی سه تن امريکايی ديپلمات و مامور سفارت که با اراده خود به وزارت امور خارجه آمده و به عبارت ديگر پناه آورده بودند، وضع ديگری داشتند. کاردار امريکا، هنگامی که از اشغال سفارت مطلع شد با دو تن همراه خود به وزارت امور خارجه آمد، زيرا تصور می کرد محل سفارت در اشغال افرادی است که هيچگونه مسووليتی ندارند، در حالی که وزارت امور خارجه به عنوان يک سازمان رسمی و دولتی مسوول آنان و تابع مقررات حقوق بين الملل است. نويسنده کتاب «۴۴۴ روز» در اين باره می نويسد؛«البته آنها هيچ اجباری برای ماندن در وزارت خارجه نداشتند و هر لحظه می خواستند، می توانستند آنجا را ترک کنند ولی لينگن و همراهانش ترجيح دادند در وزارت خارجه بمانند تا به کوشش خود در وارد آوردن فشار به مقامات دولت ايران برای رفع اشغال سفارت امريکا ادامه دهند و ضمن آن نيز از طريق تماس های تلفنی راه دور، با واشنگتن جريان وقايع را با مقامات وزارت خارجه امريکا در ميان گذارند.»1 ويکتور تام ست مشاور ارشد سياسی سفارت امريکا در تهران در مصاحبه با نويسنده کتاب مذکور می گويد؛«در ابتدای امر چون ابراهيم يزدي(وزير خارجه دولت موقت) اعلام کرده بود که وزارت خارجه خود را موظف به تامين امنيت ما می داند کارمندان وزارتخانه هم ما را به چشم ميهمانانی می نگريستند که تحت حمايت شان به سر می بريم و طی چنين دوره يی نيز هميشه احساس می کرديم اگر بخواهيم از وزارتخانه خارج شويم کسی مانع اقدام ما نخواهد شد.» «ولی بعداً که در ماه دسامبر صادق قطب زاده به مقام وزارت خارجه ايران رسيد، اين شرايط تغيير يافت، زيرا در جريان يکی از اولين کنفرانس های مطبوعاتی قطب زاده روشن شد که حق خروج از وزارتخانه را نخواهيم داشت و در توجيه اين سخن نيز گرچه کسی به ما عنوان «گروگان» نداد ولی تلويحاً خاطرنشان شد اگر قدم بيرون بگذاريم وزارت خارجه به هيچ وجه خود را مسوول حفظ جان ما نخواهد دانست.» ولی مترجم کتاب در زيرنويس اين مطلب اين نظر را صحيح ندانسته و تبديل وضع «ديپلمات» به «گروگان» را مربوط به اطلاعيه شماره 20 دانشجويان پيرو خط امام می داند که در روز ۱۷ آبان ۱۳۵۸ انتشار يافت و... «هنگامی که در فروردين ۱۳۵۸ تماس های من با سه تن امريکايی مقيم در وزارت خارجه آغاز شد، آنان «گروگان» به شمار می آمدند ولی حقيقت اين است که وضع آنان در قالب هيچ يک از اصطلاحات «ديپلمات»، «ميهمان»، «پناهنده»، «زنداني» يا «گروگان» نمی گنجيد و در هر حال برای من چه در آن ايام و چه بعد به کار بردن کلمه «گروگان» در مورد آنان دشوار بوده است.» علاقه امريکا به دوستی با جمهوری اسلامي «بروس لينگن» کاردار سفارت امريکا در نخستين ديدارها به من گفت از وضعی که پيش آمده بسيار متاسف و متعجب است و تاکيد کرد، درست قبل از آنکه سفارت اشغال شود از امريکا دستوری دريافت کرده بود تا روابط نزديک و دوستانه يی با جمهوری اسلامی ايران برقرار کند ولی با وقوع گروگانگيری وی فرصت تهيه مقدمات و فراهم کردن زمينه برای اجرای دستور فوق را نيافته و از اين لحاظ بسيار تاسف می خورد. وی بعداً هم بارها اين مطلب را تکرار کرد و معلوم بود از اينکه به او فرصت داده نشده تا حسن نيت دولت امريکا را نسبت به جمهوری اسلامی به ثبوت رساند، افسوس می خورد. از نظر ديپلماتيک فهميده می شد که اين بيانات کاردار، اظهار درددل نزد من نيست بلکه منظورش اين بود که گفته های وی و نظرات و نيات دولت متبوع او نزد مقامات جمهوری اسلامی منعکس شود ولی شايد برخلاف انتظار باطنی او من پيام او را منعکس نکردم زيرا در شرايط آن روز لزومی و فايده يی در منعکس ساختن گفتار وی نمی ديدم. آنچه می توانم بگويم و استنباط شخصی من است اينکه صرف نظر از فعل و انفعالات سياسی آن ايام و جريانات پشت پرده احتمالي، بروس لينگن حقيقتاً در اين اظهارات خود صميمی بود. در سال های بعد (دی ماه 1376) در مصاحبه يی که با لينگن در امريکا صورت گرفت وی اظهار علاقه خود را در تجديد و تحکيم روابط ايران با امريکا تکرار کرد. تاثير بحران بر دولت کارتر طرح نظامی عمليات پنجه عقاب يا واقعه طبس در حالی امروز به بيست و نهمين سالگرد خود رسيده است که همچنان روابط تهران - واشنگتن تيره است و حتی رويکرد غيردوستانه اين دو کشور در مذاکرات امنيتی عراق نيز همچنان مشهود است. کنت پولاک نويسنده کتاب «معمای ايراني» نيز با تشريح اين واقعه از دريچه ديگری به توضيح بحران گروگانگيری در ايالات متحده می پردازد که در اينجا به چکيده يی از آن اشاره می شود. قبل از تصرف و اشغال سفارت ، واشنگتن تصميم گرفت در جهت برقراری ارتباطی جديد با ميانه روهای حکومت ايران تلاش کند، درست همان گونه که وزارت خارجه توصيه می کرد و اين به نظر می رسيد از نوعی موفقيت داخلی برخوردار خواهد بود، بازرگان زمينه يی را فراهم کرد تا دو ايستگاه شنود در مرز شوروی را تعطيل کند و امريکايی هايی را - که در آنجا به آرامی و بدون هيچ مزاحمتی مشغول کار بودند - به زور بيرون بکشد. هرچند، يک بار بازرگان استعفا داد و پس از کناره گيری او، چندان واضح نبود که آيا شخص ديگری خواهد بود که امريکا بتواند با او در تهران کاری انجام دهد. از سوی ديگر مذاکره و مناظره بر سر بحران گروگانگيری اسير و گرفتار شکاف عميق فلسفی بين وزير خارجه طرفدار صلح- سايروس ونس - و مشاور جنگ طلب امنيت ملی - زبيگنيو برژينسکي- شد، به طوری که بر سياست خارجی اکثر دوران دولت کارتر سايه گسترده بود. از آغاز بحران ، ونس می خواست راهی از طريق مذاکره بيابد و خواهان نوعی سازش و مصالحه با ايرانيان بود. برژينسکی بيشتر به گزينه نظامی گرايش و تمايل داشت هر چند هيچ کدام از گزينه های نظامی خوشايند و مطبوع نبودند زيرا تمايل و ترجيح کارتر بر گزينه ديپلماتيک بود که قبل از گزينه نظامی ، حق مطلب را ادا بکند، از اين لحاظ موقعيت مورد نظر وزارت خارجه غلبه کرد. در راستای اجرای گزينه ديپلماتيک نيز در 12نوامبر، وزارت خارجه در تهران ، چهار شرط برای آزادسازی گروگان ها اعلام کرد؛ اول ؛ بازگرداندن شاه به ايران برای اجرای محاکمه و دادخواهی عادلانه ، دوم ؛ بازگرداندن سرمايه های شاه ، سوم ؛ پايان دخالت در امور ايران ، چهارم ؛ عذرخواهی برای جنايات سابق امريکا عليه ايران . در همان روز، واشنگتن پنداشت که ايران قصد دارد اعلام کند ديگر به امريکا نفت نخواهد فروخت . برای تضعيف ايرانيان ، دولت کارتر اعلام کرد خريد نفت ايران و واردات آن به امريکا ممنوع است. دو روز بعد، دولت متوجه اين مساله شد که ايرانيان قصد دارند همه سرمايه های خود در بانک امريکا را بيرون ببرند، تا امريکا را از داشتن وسيله اعمال فشار دور بکنند. اما واشنگتن ، واکنش سريع تری نشان داد و همه سرمايه های ايران را بلوکه کرد که مبلغ آن حدود 12بيليون دلار بود. با آمدن برف و سرمای زمستان ، همه چيز اندک اندک برای امريکا، رو به وخامت گذاشت و در پايان دسامبر، شوروی به افغانستان هجوم برد و آنجا را مورد تاخت و تاز قرار داد و اين روند غيرمنتظره و شگفت آور، از بيخ و بن بافت و شرايط جغرافيايی سياسی بحران گروگانگيری را تغيير داد. دولت امريکا سعی بر آن داشت نوعی ائتلاف اسلامی را عليه شوروی در افغانستان به وجود بياورد، تلاشی که به حمايت گسترده و وسيع اعراب از چريک های مجاهدين موجب شد که در نهايت باعث خروج شوروی شود اما موجب مساعد کردن زمينه برای ظهور اسامه بن لادن و ديگر تروريست های اسلامی شد. تحت آن شرايط ، بسياری از افراد در دولت ، از جمله خود برژينسکی ، درباره انتخاب گزينه نظامی عليه ايران ، شيطنت آميز و چموش عمل می کردند. از هراس اينکه مبادا ايران ، محل عبور ارتش شوروی شود و موجبات تخريب همان ائتلاف اسلامی که آنان عليه روسيه پديد آورده بودند، فراهم شود. علاوه بر اين ، دولت به محدود کردن روابط ديپلماتيک پرداخت . عمليات پنجه عقاب در ماه آوريل ، پرزيدنت کارتر کم کم طاقتش طاق شد و بی تابی می کرد. محدوديت تحريم اقتصادی تاثير چندان آشکاری بر تهران نداشت . جامعه بين المللی ، اقداماتی آرام و ملايم انجام دادند. علاوه بر اين تلاش های ونس برای مذاکره ، راه به ناکجاآباد برده بود و کسی در تهران به نظر نمی رسيد مايل يا قادر به گفت وگو و مذاکره باشد. در 7 آوريل ، واشنگتن ، سرانجام روابط ديپلماتيک خود را با ايران قطع کرد (به رغم اعتراض های ونس )، همچنين دولت کارتر، ارتباطات و امور باقی مانده نسبت به ايرانيان را نيز به کلی قطع کرد و حتی برای ايرانيان ويزايی صادر نمی شد و سپس واشنگتن از اروپاييان و ژاپنی ها درخواست کرد به طريق مشابه امريکا اقدام و عمل کنند اما آنها دوباره از انجام اين کار عذر خواستند. در نتيجه کارتر تصميم گرفت راه حل نظامی يکجانبه را برای حل مشکل در پيش بگيرد. در سراسر پاييز و زمستان ، سرويس های اطلاعاتی و نظامی زمينه را برای عمليات نجات گروگان ها فراهم کردند و در 25 آوريل ، آن را به مرحله اجرا گذاشتند. اين طرح جديد را نيروی جديد ارتش ، گروه دلتا، طراحی کرده بود که شبانه - توسط هلی کوپترهای دريايی - نيرو به داخل ايران منتقل شود. چون هلی کوپترها از ناوگان در شمال دريای عمان به تهران ، برد مسافتی چندانی ندارد، آنها در 200مايلی جنوب تهران ، در موقعيت دورافتاده يی توقف خواهند کرد - که نام رمزی آن صحرای اول بود - که در آنجا می توانند توسط هواپيماهای ترابری C-130 تامين سوخت شوند. هلی کوپترها، در آنجا تجديد سوخت خواهند کرد و آنگاه به موقعيت دوم در خارج از تهران - صحرای دوم - منتقل خواهند شد؛ جايی که آنان می توانند قبل از غروب برسند و طی روز خود را استتار کنند. از آنجا، سربازان نيروی دلتا توسط وسايل نقليه يی که قبلاً ماموران مخفی سيا تهيه کرده اند، به تهران اعزام خواهند شد. آنان به سفارت حمله خواهند کرد، گروگان ها را آزاد می کنند و آنها را به استاديوم ورزشی نزديک سفارت می برند که هلی کوپترها بتوانند به زمين بنشينند و آنها را حمل کنند. آنگاه هلی کوپترها همه گروه را به فرودگاه نظامی نزديک منتقل می کنند،که در آنجا با هواپيماهای باربری C-141، مراحل پايانی فرار تحت پوشش جنگنده های دريايی امريکا را طی می کنند. طرح لو رفت يکی از مشکل ترين قسمت های اين ماموريت سنگين و سخت ، پرواز ¸ هلی کوپتر بود (هرچند حداقل نياز به شش هلی کوپتر بود و دو هلی کوپتر ديگر جداگانه حساب شد) که - بدون چراغ ، در ارتفاع پايين ، با بی سيم خاموش - 600 مايل در شب به سوی تهران پرواز کند. هرچند تيم ، بارها ماموريت را تحت شرايط صحرايی تمرين کرده بود، اما توجه نداشت در ايران ، در آن موقع سال ، شرايط اقليمی ابرهای غبارآلودی را پديد می آورد که امکان ديد را از بين می برد و حتی موجب بروز مشکلات فنی هم خواهد شد. طی پرواز به سوی صحرای اول ، سه هلی کوپتر با مشکل فنی يا اخطار بروز مشکل فنی روبه رو شدند. پنج هلی کوپتر باقی مانده و کماندوهای در محل ، با اکراه تصميم گرفتند آنها ديگر نمی توانند ماموريت را انجام بدهند، آن هم بدون شش هلی کوپتر که قبلاً تمرين کرده بودند و حداقل مورد نياز در موفقيت بود. وضع وقتی روبه وخامت گراييد، که يک هلی کوپتر با هواپيمای C-130 در مقصد حرکت ، در صحرای اول ، برخورد کرد و هشت امريکايی کشته شدند. بدين ترتيب گزينه نظامی شکست خورد. پس از شکست عمليات نجات، چندين روز ديگر به طول انجاميد تا بحران گروگانگيری پايان يافت. گروگان ها تا آن زمان که رونالد ريگان به عنوان رئيس جمهور انتخاب و شکست جيمی کارتر محرز شد، آزاد نشدند. ايرانيان مراسم شروع رسمی کار را در تلويزيون تماشا می کردند و درست در لحظه يی که سوگند رسمی رونالد ريگان پايان گرفت ، به هواپيمای حامل گروگان ها اجازه داده شد از زمين بلند شود و در 21ژانويه 1986، سرانجام آنها آزاد شدند. پی نوشت؛---------------------------- 1- «444 روز»، گردآورنده تيم ولز، مترجم دکتر حسين ترابيان، 1366، صفحه 196 منابع؛ 1- دکتر پرويز ذوالعين، ديپلماسي، خاطرات و آموزه ها 2- کنت پولاک، «معمای ايراني»، ترجمه عرفان قانعی فر −−− تأثير واقعه طبس بر گروگان ها واقعه طبس شايد مهمترين و خطرناک ترين اتفاقی بود که برای گروگان ها در ايران به وقوع پيوست. به گفته دکتر پرويز ذوالعين در کتاب ديپلماسي، صبح روزی که جزئيات خبر واقعه انتشار يافت، وی متوجه خطر بزرگی که سه تن گروگان امريکايی را در ساختمان وزارت امور خارجه، تهديد کرده بود، شد. قرار بود هواپيماها و هلی کوپترها، از بيابان های اطراف طبس به نزديکی تهران (حوالی درياچه قم) فرود آمده و سرنشينان در آنجا به چند گروه تقسيم شده و با کاميون هايی که از قبل بايد آماده شده باشد به شهر تهران وارد شوند. گروهی به سفارت امريکا و گروهی ديگر از آنان با کاميون به ساختمان وزارت خارجه يورش برده و اين سه تن را آزاد کنند و از آنجا به اتفاق ساير گروگان های آزاد شده، با هلی کوپترهايی که در ميدان ورزشی امجديه (سابق) بايد بنشينند، به محل هواپيماها حمل شوند و بعد از آتش زدن هلی کوپترها همه به خارج از مرزهای ايران پرواز کنند. احتمالاً اجرای اين نقشه پيچيده نياز به همکاری افراد متعددی از ايرانيان داشت، از جمله ايرانيانی که با گروگان ها سر و کار داشتند. آيا در بين محافظان و مامورانی که در کاخ وزارت خارجه بودند، نيز کسانی در اين طرح مشارکت داشتند؟ هيچ معلوم نيست و شايد هيچ گاه هم علنی نشود، ولی آنچه مسلم است اينکه عمليات نجات گروگان ها از طبقه سوم کاخ وزارت امور خارجه، به آسانی عملی نمی شد و در اين صورت شايد کار به زد و خورد می کشيد و احتمالاً خطرات جاني، هم برای محافظان و هم برای گروگان ها داشت. صبح روزی که در رسانه ها، اين خبر با شور و حرارت بسيار اعلام شد، وی به ديدن گروگان ها رفت و ديد ايشان هم هراسان و هيجان زده هستند، ولی به هيچ وجه درباره طرح اين نقشه و اجرای ناقص آن و سپس شکست آن سخنی نگفتند و ايشان هم نتوانستند بفهمند آيا آنان از قبل از چنين طرحی اطلاع داشته اند يا نه. وی تنها به تذکر اين نکته اکتفا کرده که بگويد خطر جدی از سر آنان گذشته است و آنان نيز به اين موضوع معترف بودند و... |
|
| ©foroneiran.com |