www.foroneiran.com
 |  اهداف ما  |  درباره ما  |  همکاری با ما  |  تماس با ما  | 
 |  صفحه نخست  |  سخن سردبیر  |  اخبار و گزارش‌ها  |  گفت‌وگو  |  مقاله‌ها  |  بخش فرهنگی  |  حقوق بشر  |  اقوام و اقلیت‌های دینی  | 

گسست ميان پدر و پسر

Thu 08 05 2008 - 7:43


گزارش سخنراني سوسن شريعتي، فرزند دکتر علی شریعتی در جبهه مشارکت خراسان


سوسن شريعتي در جلسه يي با عنوان «شريعتي، پدر، پسر، تداوم يا گسست» که در دفترجبهه مشارکت ايران اسلامي منطقه خراسان رضوي در مشهد برگزارشد، خاطرنشان کرد؛ در خلال تجربه دوگانه محمدتقي شريعتي و دکترعلي شريعتي مي توان نگاهي به بحث جدي و نه چندان قديمي سنت و مدرنيته و همچنين نسبت ميان ديروز و امروز داشت و از اين طريق شايد بتوان به بحث چگونگي امروزي بودن اما در عين حال نگاهي به ديروز داشتن پرداخت و اينکه چگونه مي توان در ديروز نماند ولي در عين حال به ديروز وفادار بود.

وي با بيان اينکه اين موضوع فقط با مثال و مصداق شريعتي مي تواند شروع شود و سپس به زندگي ما نيز تعميم پيدا کند، گفت؛ اين موضوع نسبتي که مي تواند با ما برقرار کند اين است که ما به عنوان يک ايراني، يک مسلمان، يک شرقي چگونه مي توانيم با ايراني بودن، مسلمان بودن و شرقي بودن نسبت برقرار کنيم. شريعتي تصريح کرد؛ من مانند دکتر علي شريعتي با نوع ديگر شريعتي درگيرم و مورد اتهام و نقد قرار مي گيرم که چرا راه شريعتي را تداوم نمي دهم و گاه متهم به اين مي شويم که چرا حرف خودتان را نمي زنيد و نان پدر مي خوريد، به نظر مي آيد اين موقعيت پارادوکس براي شريعتي پسر نيز در گذشته مطرح بوده است چرا که ايشان زماني آقازاده بود و بعد خودش مطرح شد و من هم بايد با اين پارادوکس زندگي کنم که چگونه مي توان وفادار ماند ولي مستقل بود.

وي به منظور توضيح وجود گسست يا تداوم بين دو شريعتي به توضيح بحث ارتباط سنت و مدرنيته پرداخت و ادامه داد؛ معمولاً مدرنيته را با دو ديدگاه و کليدواژه تعريف مي کنند، دسته يي از آن به عنوان گسست ياد مي کنند و مدرنيته را تجربه گسست مي دانند و گروهي ديگر افرادي هستند که مدرنيته را محصول تداوم مي دانند.

شريعتي اظهار داشت؛ گفت وگو بر سر اين است که آيا مدرنيته محصول خارج شدن از زير سقف حافظه است، حافظه يي که اسم آن سنت يا مذهب است و جهان بيني که از آن به عنوان امر ديني تعريف مي شود. اينها تعاريفي است که احتمالاً از جهان قديم مي شده است؛ جهان قديم که خود محصول گفت وگو بين سه المان متضاد بوده است.

وي افزود؛ يعني از زماني که انسان قدسي محور معطوف به امر قدسي از زير سقف حافظه سنتي بيرون مي آيد و مي گويد مشروعيتي که دارم را خودم به دست آوردم بنابراين در حوزه علم از زير حافظه اسکولاستيک بيرون مي آيد و در نتيجه خودش را ديگر براساس منابع ديني تعريف نمي کند. وي ادامه داد؛ چنين انساني در حوزه هنر نيز از زير چتر حافظه بيرون مي آيد و ديگر هنر را با تعاريف قرون وسطايي تعريف نمي کند و در حوزه تفکر نيز به همين ترتيب است و براي گفتن اينکه نظم اجتماعي چيست و چگونه مي توان نسبت آحاد را با يکديگر تنظيم کرد، هيچ لازم نيست از منابع ديني و کتب مقدس مشروعيت خود را بگيريم و به اين ترتيب مدرنيته به صورت خدامحور و انسان محور تعريف مي شد. در يک کلام مي توان گفت امر مدرن اتفاق افتاده است و يکسري خروجي ها از قبيل اينکه جادو تبديل به علم، معجزه تبديل به پزشکي و امر قدسي تبديل به عقلانيت مي شود از نتايج همين اتفاق است.

فرزند دکتر علي شريعتي به تشريح بينش دوم در مورد مدرنيته پرداخت و افزود؛ بينش دوم مخالف نگاه اول است و مدرنيته را گسست نمي داند و تعريفش اين است که مدرنيته عبارت است از تداوم المان هاي دنياي قديم اما به شکل ديگر و به صورت سکولاريزه شده يا قدسي زدايي شده و ادامه پيدا کرده است در مدرنيته و ادامه همان نگاه فلسفي تاريخي مسيحي است که نگاهي خطي است و اينکه ما حتماً به سوي تکامل و رستگاري با فردايي بهتر مي رويم؛ براساس اين ديدگاه نگاهي که در مدرنيته به عنوان ايده تکامل وجود داشت چيزي به جز ايده مسيحي نيست ولي در شکل سکولاريزه و قدسي زدايي شده که در دوره بعدي زندگي خودش را بازسازي مي کند.

سوسن شريعتي به تشريح حقوق بشر پرداخت و گفت؛ در نگاه دوم، ايده کلي حقوق بشر مسيحي است يعني همان طور که حرمت گذاري براي بشر ايده يي مسيحي است که انسان اهميت پيدا مي کند و براي انساني که نماينده خدا و مخلوق خداست شأنيت قائل مي شود ولي به شکل سکولاريزه در مورد حقوق بشر نيز از همين مساله سخن مي گويد. وي اضافه کرد؛ تمام اشکال متعدد تحت عنوان تفکيک عرفي و قدسي که ايده اصلي مدرنيته است و همانطور ايده تفکيک ساحت ها در حقيقت ايده هاي مسيحي است اما به صورت بازسازي شده و به شکل سکولار امتداد يافته و تمام آيين ها و جنبش هايي که در دنياي مدرن به عنوان آيين هاي مدني نامگذاري مي شوند چيزي به جز بازسازي مناسک مذهبي نبوده و بنابراين فرهنگ نيز چيزي به جز تداوم امر ديروز و امروز نيست. وي تصريح کرد؛ ديدگاه دوم تا جايي پيش مي رود که حتي سنت را نيز امري ديناميک تعريف مي کند چرا که سنت توانسته است تا امروز بيايد و در اين مسير توانسته خود را با زمانه منطبق کند و اينکه سنت را در برابر مدرنيته بنشانيم درست نيست چراکه مدرنيته فرصت ها را دريافتن و خود را با فرصت ها تطبيق دادن است و به همين دليل سنت تا به امروز مي ماند وگرنه از تاريخ حذف مي شد.

سوسن شريعتي ادامه داد؛ در اين صورت، سنت را نبايد در برابر مدرنيته قرار داده و بگوييم سنتي هستي يا مدرن؟ ديروزي هستي يا امروزي؟ اينکه ما را بر سر دوراهي ها نشانده اند اتفاقي است که هميشه با آن روبه رو هستيم و يکسره مي خواهيم يا اين يا آن باشيم و موضوعي که حتي امروز نقد مي شود که ما را سنتي بارآورده و دنياي ما را سياه و سفيد کرده است و در عين حال واقعيت متکثر منشور رنگين کماني چندبعدي را به اين يا آن تقليل داده است، برسر دوراهي بودن در تعبير شريعتي امري غيرمدرن است و اينکه مي خواهند ما را بر سر دوراهي بنشاند و پيچيدگي هاي امر اجتماعي را ندانيم و مي خواهد ساده سازي کند به دليل اينکه با مخاطبي سر و کار دارد که ذهنيتي تحليل گرا و سياه سفيدي دارد و مي خواهد مردم را مجبور به انتخاب کند، اما شريعتي از مجبور شدن به انتخاب سر باز مي زد. وي سپس به بررسي گسست ميان شريعتي پدر و پسر پرداخت و افزود؛ براي اين کار بد نيست که در مورد نقش و اثرات شريعتي پدر و تداوم ايده ها و روش ها صحبت کرد و احتمالاً اگر گسست به معني خروج از زير سقف حافظه بوده، کجاست؟ وي ادامه داد؛ دو گانه هايي که وجود دارد به گونه يي نيست که فقط امروز با آنها مواجه باشيم. طبيعتاً بارها گفته شده و تکرار مي کنيم، نه از باب دو گانه ها تا زماني که ديگر آينه يي شده که خود را در آن ببينيم و بعد از قيافه خودمان بدمان بيايد و ميل به گذشته نداشته باشيم به عنوان مثال دو گانه عقل و دل، دو گانه شرق و غرب، ديروز و فردا، دوگانه سنت و مدرنيته و مسائلي که هر کدام از اين دو گانه ها داشته اند.

فرزند دکتر شريعتي تصريح کرد؛ شريعتي پدر نيز مانند شريعتي پسر با اين دوگانه روبه رو بوده است و در اثرات استاد به وضوح ديده مي شود تحت عنوان شرق کيست؟ غرب کيست؟ و همان طور که استاد هم به دليل حس خطري که احساس مي کند مي گويد دين يا اسلاميت ما در خطر است و در آثار ديگر گاه کمونيسم تعريف شده و گاه غرب و غرب زدگي، به هر دليل تقابل غرب و شرق در آثار استاد شريعتي ديده مي شده است و حساسيت نشان داده شده که هراسي ايجاد کرده که بايد تکليف مان را روشن کنيم و در غير اين صورت يا دوپاره مي شويم يا مجبور به انتخاب و استاد شريعتي نمي خواهد مجبور به انتخاب شود. وي ادامه داد؛ مي بينيم شريعتي پسر هم طور ديگري در جاي ديگر پاسخ هاي خاص خود را به اين موضوعات مي دهد و مي بينيم دغدغه شريعتي پسر نيز سخن گفتن در مورد تناقضات است و گاه تناقضات را حل کرده است، شايد اين يکي از نقاط مشترک شريعتي پدر و پسر باشد.

سوسن شريعتي با بيان اينکه هنوز مبهم است که شريعتي پسر تناقضات را حل کرده است يا نه، ادامه داد؛ شريعتي متهم است که تناقضات را حل کرده يا حل نکرده است و در نهايت کاري به جز آشفتگي ما نکرده که در هر دو حالت شايد چيزي از حقيقت باشد.

فرزند دکترعلي شريعتي ادامه داد؛ شباهت ديگر اين است که هر دو از مجبور شدن به انتخاب اين و آن سر باز مي زنند؛ استاد دوستدار گفت وگو بوده است. وي تصريح کرد؛ در شريعتي نيز اين حالت وجود دارد و همان طور که بارها به آن اشاره کرده است انسان سراسيمگي ميان غرب و شرق و ميان خويشتن است به اين معني که نه تنها باور دارد که يک غرب و شرق جغرافيايي وجود دارد بلکه شرق و غرب ديگري به ساحت زندگي انسان امروزي که در تقابل با يکديگر هستند، تبديل شده است. با جملاتي بارها به اين موضوع در کوير اشاره کرده است به عنوان مثال سراسيمگي فرصتي در من نيست، سراسيمگي خود من است و در تناقض عقل و دل، بنابراين شريعتي پسر هم حتي اگر بگويند ناممکن است با کشف امکانات جديد، مجبور به برقراري نسبت يا گفت وگوست. سوسن شريعتي در ادامه به وجه مشترک دوم دو شريعتي پرداخت و گفت؛ دومين ايده مشترک، بازگشت به متن براي بازانديشي حقيقت ديني است که ايده بسيار جديدي است و شريعتي تحت عنوان مطالعه اينکه ما در چه دوره يي از تاريخ هستيم به اين نتيجه مي رسد که تفاوتي بين زمان تقويمي و تاريخي ما وجود دارد و بنابراين اينجا در پناه تعريف تاريخ و تمدن غربي به اين نتيجه مي رسد که اگر بگوييم در قرن شانزدهم هستيم بايد هويت دين در جامعه را نقد کنيم و اگر بگوييم قرن بيستمي هستيم بايد انساني را که از امر قدسي خداحافظي مي کند بار ديگر به اين امر دعوت کنيم.

وي ادامه داد؛ شعار شريعتي با توجه به تجربه مراجعه به متن بود؛ يعني معتقد است که مومن بي واسطه بايد به متن مراجعه کند و منتظر نباشد که متخصصان براي او تعيين کنند چرا که مي بينيم مراجعه مستقيم به متن يعني تجربه مستقيم امر قدسي، بنابراين ايمان، نقش فردي، شخصي و انتخابي مي گيرد. مراجعه به متن باعث مي شود جلوي تفسيرهاي متولي گرايانه انديشه گرفته شود و شريعتي پدر و پسر ضرورت مراجعه مستقيم به متن را تاکيد و به اين موضوع اشاره کرده اند که نوآوري بزرگي محسوب مي شود. سوسن شريعتي تاکيد کرد؛ به همين دليل است که امروز در هر کوچه و خيابان و خانه استفاده قرآن به صورت عمومي آزاد شده و خانم ها در جلسات، تفسير قرآن مي کنند و به يمن اين سنت است که ما از مراجعه مستقيم به متن نمي ترسيم. وي با بيان اينکه گاه مراجعه همه افراد به متن خطرناک است، ادامه داد؛ اين موضوع خطرات خاص خود را دارد و من فقط از خوبي هاي آن مي گويم و يکي از خوبي هايي که دارد هر مومني خود را مجاز به مراجعه مي داند و منتظر مجوز مراجعه به متن نمي ماند. زماني که استاد شريعتي بازگشت به متن را مطرح مي کند حتي براي متوليان و محافل ديني شگفت آور بود چون همه نمي توانستند از متن استفاده کنند؛ شريعتي پسر نيز بارها به اين موضوع اشاره دارد و اگرچه خيلي مستقيم با متن کار نکرده ولي مي بينيم بر اين ضرورت پافشاري کرده و عوارض آن را مثبت مي داند. فرزند دکتر علي شريعتي سومين نقطه مشترک بين دو شريعتي را اين گونه دانست و گفت؛ ايده مشترک ديگر، فايده و لزوم دين است چراکه دين يکسري لزوم و فايده هايي دارد و لازم است که ما ديندار شويم.

وي افزود؛ هر کدام به نوعي به چرايي لزوم دين جواب داده اند و به خودکفا پنداشتن انسان و اعلام بي نيازي از امر قدسي و توهم اينکه دين محور جهان است، چه عوارضي دارد، بارها اشاره کرده اند.

هر دو به نسبت دين و اجتماع نيز انديشيده اند يعني خواسته اند جايي دينداري ما به صورتي در ساخت هاي اجتماعي اثر خوب يا بد بگذارد؛ هر دو بر اين باور بودند که خصوصي کردن دين دور از ذهن است حتي اگر دين را به خانه برانيم و در را به روي آن ببنديم از پنجره بيرون مي آيد بنابراين تصوري که امروز پيش آمده مبني بر اينکه دين را از مسائل اجتماعي جدا کنيم تا مشکلاتمان حل شود، پدر و پسر معتقدند که دين اساساً نمي تواند بدون وجه اجتماعي باشد.
سوسن شريعتي خاطرنشان کرد؛ وجه اشتراک مهم تر گشودن راه سوم است که به دنبال پيدا کردن راه هاي واسطه اند وقتي از انتخاب سر باز مي زنند ؛ بنابراين گفتمان ديني پدر و پسر در سه وجه نزاع با قدرت، در نزاع با دين سنتي و در عين حال در تقابل ارزش ها و در اين سه جبهه با هم عمل مي کنند.وي اضافه کرد؛ دکتر شريعتي نيز مي گويد سنت خانوادگي و آن چيزي که از پدر و مادر گرفته ام کتاب، فقر و آزادگي است به معناي نه گفتن به ثروت، نه گفتن به قدرت و جهل در اين موضوعات. پدر و پسر در تفاهم هستند و رويکرد اين دو يک رويکرد روشنفکرانه در جهت نقد گفتمان هاي غالب حرکت کردن است.سوسن شريعتي ادامه داد؛ دو شريعتي چريک وار زندگي را تعطيل کردند چراکه به تعبير خودشان در زمانه اضطرار زندگي مي کنند و استاد شريعتي تعريف مي کند که کلاس هايش را به دليل کم بودن، شبانه روزي و رايگان کرده است و شريعتي پسر نيز دانشکده را رها مي کند و به ميان مردم مي رود، چريک وار مي خواهد فرهنگ سازي کند و شب را به روز مي دوزد و مي بينيم که در يک ماه 18 سخنراني دارد و بعد از چاپ شدن سخنراني ها مي بينيم که سوژه ها به يکديگر مرتبط نيست، چرا که خود را تکرار نمي کند.وي افزود؛ کار فرهنگي که شريعتي پسر مي کند از جنس حادثه است به دليل اينکه در مخاطب منجر به يک اتفاق مي شود.فرزند دکتر شريعتي خاطرنشان کرد؛ مي گويند شريعتي متاثر از يک رويکرد چپ زمانه خود است، زمانه چپ بوده و شريعتي هم متعاقباً تحت تاثير بوده است و اين از مسائلي است که دست خودش نبوده و او مثل هر انسان ديگري فرزند زمانه خود است ولي روشنفکر موجودي است که فقط فرزند زمانه خويش باقي نمي ماند و نسبت به زمانه خويش انتقاد مي کند. و اتفاقاً پدر و پسر اين حرف را دارند و در مورد شريعتي پسر مي بينيم که او متاثر از گفتمان چپ و راديکال زمان خود است و حتي ممکن است متاثر از سوسياليسم باشد ولي روال انتقادي خود را با آن متون حفظ مي کند؛ شريعتي پدر و پسر از موضوعي هم که متاثر مي شوند نسبت انتقادي خود را با آن متن حفظ مي کنند.وي شباهت ديگر شريعتي ها را تک منبعي نبودن دانست و گفت؛ در آثار استاد کمتر و در آثار شريعتي بيشتر از متون مختلف وجود دارد و مي بينيم که خود را محدود به يک منبع، معرفي نمي کنند.فرزند دکتر علي شريعتي به تشريح تفاوت هاي دو شريعتي پرداخت و افزود؛ به دلايل مختلف از تعبير گسست استفاده نمي کنم و تفاوت ها را مي گويم؛ در روش مناظره با ديگران به گفته خود استاد، روش ايشان در مناظره با ديگران به خصوص سنتي ها به صورت ايجابي بوده نه خطي، يعني اين گونه نبوده است که به سنتي ها عقب مانده بگويد بلکه از راه ديگر و با سوال اينکه حقيقت افکار ديني چگونه است وارد مي شود و حسن اين روش اين است که طرف مقابل تحريک نمي شود به همين دليل نيز روز به روز طرفداران استاد زياد مي شدند.سوسن شريعتي ادامه داد؛ تفاوت ها از جايي آشکار مي شود که آيت الله ميلاني شکايت از پسر به پدر مي کند، آيا براي اين است که فکر مي کند پسر شبيه پدر نيست، پس چه تفاوتي وجود دارد که پدر به پسر توصيه مي کند آرام باش و به رغم اينکه استاد شريعتي تا آخرين لحظه به رغم احترامي که به بزرگ ترها مي گذارد اما هرگز به نفع آنها حمايت خود را از شريعتي پسر برنمي دارد و اين موضوع پيش مي آيد که کجا تفاوت وجود دارد؛ تفاوت آنجاست که يک گسست معرفتي وجود دارد و پشت تمام شباهت هايي که گفته شد گسستي در قالب مدرنيته وجود دارد که شريعتي از آن صحبت کرده است. شريعتي پسر تجربه کوير را دارد. به نظر نمي آيد اين تجربه در آثار شريعتي پدر وجود داشته باشد و اگر اين کتاب را به عنوان يادداشت هاي احساساتي و عاشقانه ندانيم، در مورد شريعتي اين تجربه تراژيک اتفاق مي افتد.فرزند دکتر علي شريعتي ادامه داد؛ متاسفانه نسل ما اصلاً شريعتي را نديد و اين نسل مي بيند ولي محدود مي بيند و از آن متون فقط به عنوان يک متن عاشقانه و احساساتي استفاده مي کند.وي تصريح کرد؛ شريعتي از چهل تکه صحبت نمي کند ولي از تکه پاره هايي صحبت مي کند و مي گويد من جهان سومي ام با مقتضيات خود، شرقي ام با مقتضيات خاص خود و مسلمانم و از همه بدتر قرن بيستمي ام با مقتضيات خود. انسان قرن بيستمي، انسان تنها، بريده از خدا، انسان جهان سومي مشکل غذا و پول دارد و نتيجه يي که مي توان گرفت اين است که شريعتي تنها تجربه گسست را نه از استاد و پدر بلکه از سنت به شکل تراژيک گذرانده و اينجا باز از قصد خودکشي خود مي گويد و بنابراين در اين تنهايي کوير، حيرت و اضطراب را تجربه مي کند.نوه استاد شريعتي ادامه داد؛ شريعتي به دليل داشتن تجربه گسست، تراژيک تر از استاد شريعتي است؛ يعني مثل استاد همچنان در بين دو گانه ها گير کرده و مي خواهد آشتي دهد و در عين حال از آشتي هاي شترگاو پلنگي هم بدش مي آيد، چرا که استاد مي گويد بسيار از افراد ديندار که به چيزي حمله مي کنند و به محضي که علم آن را ثابت مي کند مي گويند ما آن را گفته بوديم، بدم مي آيد و شريعتي نيز بسيار به اين موضوع حمله مي کند که ديگران زحمت بکشند و بعد بگوييم ما گفته بوديم.وي خاطرنشان کرد؛ بين شريعتي پدر و پسر تداوم و مدرنيته بوده است يعني تقريب پدر به پسر بي شک وجود دارد، در عين حال شريعتي هيچ گاه متهم به اين نشد که پدرش را تکرار کرده باشد به دليل اينکه در تجربه يي مانند کوير اصالت داشته است، بنابراين اگر بازگشتي کرده است، انتخاب المان هاي آگاهانه که از ديروز مانده است را برمي گزيند و خود چيدمان مي کند.سوسن شريعتي در ادامه جلسه به پرسش و پاسخ پيرامون ديدگاه هاي دکتر علي شريعتي پرداخت و در جواب يکي از حضار مبني بر اينکه چه شده است که صحبت هاي روشنفکران براي يک قشر اقليت است، گفت؛ در زمان خود شريعتي هم اين بحث بود و دکتر هم مجبور بود به سمت گفت وگو هايي برود که بين يک طرف فرضي با خودش بود به دليل اينکه شريعتي شانس اينکه حتي کسي درست به وي حمله کند را نداشت و به همين دليل مجبور بود فرد منتقد را خودش خلق کند و به جان خودش بيندازد.فرزند دکتر علي شريعتي ادامه داد؛ شريعتي مي گويد بايد با زبان مردم سخن گفت و اگر بخواهيد اتفاقي در يک حادثه اجتماعي ايجاد کنيد بايد با مردم صحبت کنيد و انتقادي که به هم عصران خود مي کند اين است که مي گويد شما پيچيده صحبت مي کنيد. شريعتي مي گويد اگر مي خواستم تخصصي صحبت کنم دانشگاه را رها نمي کردم و کلاس آکادميک را کنار گذاشته و منبري شدم تا بتوانم بيشترين طيف را پوشش دهم. وي تصريح کرد؛ نه تنها يکي از خطرات اصول روشنفکري انزواي روشنفکرانه است که خطر دوم آن عوام زدگي است که بگويي مردم، بعد کم کم شبيه مردم شوي و بخواهي شبيه آنها حرف بزني تا دل مردم را به دست آوري و شريعتي به اين پارادوکس توجه مي کند. سوسن شريعتي ادامه داد؛ درست است که روشنفکر فردي است که به مردم مي انديشد اما گاهي اوقات بايد در برابر مردم بايستد و پارادوکسي که اينجا وجود دارد اين است که چگونه مي توان مردمي بود و با مردم سخن گفت اما در زندان نخبه گرايي نيفتاد در عين حال به اقتدار پوپوليسم هم نيفتاد؛ با اين وجود با توجه به آگاهي که در مورد خطرات روشنفکري داشت موفق ترين کسي بود براي برقراري رابطه با وسيع ترين طيف و به همين روش، بيشترين نيرو را براي جنبش هاي اجتماعي آزاد کرد.







نظر شما:



©foroneiran.com