www.foroneiran.com
 |  اهداف ما  |  درباره ما  |  همکاری با ما  |  تماس با ما  | 
 |  صفحه نخست  |  سخن سردبیر  |  اخبار و گزارش‌ها  |  گفت‌وگو  |  مقاله‌ها  |  بخش فرهنگی  |  حقوق بشر  |  اقوام و اقلیت‌های دینی  | 

مرثیه‌هایی برای ندا، یعقوب ، سهراب و فرزندان دیگر آفتاب
سروده‌های شمس لنگرودی، حافظ موسوی و سیاوش کسرایی

Thu 30 07 2009 - 12:58

آه ندای عزیز من/ گل سرخی که بر گلوی تو روئیده بود/ باز شد/ گسترده شد/ و نقشه‌ی ایران را در ترنم گلبرگ‌هایش فرو پوشاند/ و اینانی که ندا داده‌اند/ بلبلانند/ میلیون‌ها تن که گرد گلی نشسته/ و نام تورا می‌خوانند. یعنی ممکن است صداشان را که برای تو آواز می‌خوانند نشنوی



سروده‌های شمس لنگرودی

برای دخترم ندا ‌آقا سلطان

دخترم
سنت‌شان بود
زنده به گورت کنند
تو کشته شدی
ملتی زنده به گور می‌شود.

ببین که چه ‌آرام سر بر بالش می‌گذارد
او که پول مرگ تو را گرفته
شام حلال می‌خورد.
تو فقط ایستاده بودی
و خوشدلانه نگاه می‌کردی
که به خانه‌ات برگردی
اما دیگر اتاق کوچک خود را نخواهی دید دخترم
و خیل خیال‌های خوش آینده
بر در و دیوارش پرپر می‌زنند.

تو مثل مرغ حلالی به دام افتادی
مرغی حیران
که مضطربانه چهره‌ی صیادش را جستجو می‌کند
تو به دام افتادی
همچون خوشه‌ی انگوری
که لگد کوب شد
و بدل به شراب حرام می‌شود.

کیانند اینان
پنهان بر پنجره‌ها، بام‌ها
کیانند اینان در تاریکی
که با صدای پرنده خانگی
پارس می‌کنند.

کشتندت دخترم
کشتندت
تا یک تن کم شود
اما تو چگونه این همه تکثیر می‌شوی.

آه ندای عزیز من
گل سرخی که بر گلوی تو روئیده بود
باز شد
گسترده شد
و نقشه‌ی ایران را در ترنم گلبرگ‌هایش فرو پوشاند
و اینانی که ندا داده‌اند
بلبلانند
میلیون‌ها تن که گرد گلی نشسته
و نام تورا می‌خوانند.
یعنی ممکن است صداشان را که برای تو آواز می‌خوانند نشنوی
یعنی پنجره‌ات را بستند که صدای پیروزی خود را هم نشنوی
ببین که چه آرام سر بر بالش می‌گذارد
او که صید حلال می‌خورد.


اول تیر ۸۸
شمس لنگرودی از مجموعه شعر " ۲۲ مرثیه در تیرماه"
این شعر از مجموعه اشعار تازه‌ای از شمس لنگرودی‌ست که به صورت اینترنتی توسط سایت خبری هم‌میهن منتشر شده است.

شمس لنگردوی دراین مجموعه برای دانشجوی خود یعقوب بروایه چنین می‌نویسد:

۶
یعقوب بروایه دانشجوی من بود

با ردا و عصا به سوی تو بال می‌زند مرگ
بگریز یعقوب بروایه بگریز.

تلآلو شادی در چشمت
نمی‌گذارد چهره‌ی مرگ را ببنی
یعقوب بروایه بگریز.

تو در ستایش زندگی به خیابان رفته بودی
مرگ به تو هدیه کردند
بگریز
یعقوب بروایه بگریز.


۷

شلیک نکنید آقایان
گلوله‌های شما می‌مانند در هوا
روزی به سوی شما می‌آیند.

این سرپناه عمومی است که گلوله‌های شما می‌درند
هیچ اعتمادی
به سقف ترک خورده‌ی آسمان نیست.

شلیک نکنید آقایان
هیچ کس نمی‌خواهد که بمیرد
از دست شما می‌گریزیم
و پای درخت‌ها کنار خیابان‌ها پنهان می‌شویم
مانند هزاران امضا
پای اعلامیه‌ها
که نمی‌شود کاری کرد.

شلیک نکیند آقایان
گلوله دهان را می‌بندد
هزار در دیگر باز می‌کند.


شعر‌های این کتاب متاثر از اتفاقات اخیری‌ست که در میهن‌مان رخ داده است. این مجموعه به صورت فایل pdf در ۲۲ قطعه تنظیم گشته است.


برای دانلود مجموعه شعر " ۲۲ مرثیه در تیرماه" در اینجا کلیک کنید.



سروده‌ای از حافظ موسوی برای ندا

صدا به صدا نمي‌رسد
چشم، چشم را نمي‌بيند
بيا به خانه برگرديم خواهركم
ما به اندازه كافي بهانه براي گريستن داريم

بيا به خانه برگرديم
مگر نمي‌بيني
اينجا نه پرنده‌اي آواز مي‌خواند
نه كودكي لبخند مي‌زند
و از دهان بهت‌زده كوچه‌ها و خيابان‌ها
آتش و دود برمي‌خيزد

بيا به خانه برگرديم
این ها بی رح اند
گلوله‌هاشان مشقي نيست
چشم‌هاي معصوم تو، خواهركم
طاقت اين همه گاز اشك‌آور و
دشنام و دود را ندارد

بيا به خانه برگرديم خواهركم
اين خيابان را
پيش از اين بارها به خون كشيده‌اند
اينجا اميرآباد است
آن بالا، مدال تقلبی برای سرداران تقلبی تولید می کنند

و كمي‌پايين‌تر
خوابگاهي است كه اي بسا شب‌ها
يك ذره خواب به چشمش نيامده است
بيا به خانه برگرديم
اينجا خوابگاه نيست
بيدارگاه جوان‌هاي ماست
اينجا آشيانه كتاب‌ها و كاغذهايي است
كه اي بسا شب‌ها
چون پرندگاني سپيد
در آتش و دود چرخ خورده‌اند
و با بال‌هاي سوخته
بر نعش‌ها و دست و پاهاي شكسته فروريخته‌اند
و ‌اي بسا شب‌ها
درها و پنجره‌هاشان
از زور درد و ضرب چکمه جهل
مانند موشك‌هاي كاغذي كودكانه ما
تا آن سوي خيابان، پرواز كرده‌اند

بيا به خانه برگرديم خواهركم
من، از لابه‌لاي اين همه شلوغي و فرياد
صداي مادر را مي‌شنوم
كه چشم‌هايش را به كوچه دوخته است
و از تمام رهگذران
كه شانه‌هاشان امروز، خميده‌تر از ديروز است
مي‌پرسد:
«خانم! آقا! شما نداي مرا نديده‌ايد؟
نمي‌دانم كجاست، موبايلش چرا جواب نمي‌دهد؟!»
نه! خواهركم
حالا ديگر، راهي براي برگشتن نيست
باید به بیمارستان ها سرد خانه ها زندان ها

باید به پزشکی قانونی برویم

بايد تمام شب‌ها را
دنبال ردپاي تو
در کوچه ها و خیابان ها باشیم

فردا، تمام تلویزیون های دنیا

چهره خونینت را پخش می کنند

و صفحه‌هاي اول روزنامه‌ها، در سراسر دنيا
زير عكس تو خواهند نوشت:
اينجا تهران است، خيابان اميرآباد
و این «ندا»

ندای نوشکفته آزادی است

که از گلوی خونین ملتی بزرگ بر آمده است.


شعری برای سهراب اعرابی



سروده‌ای از سیاوش کسرایی که در سوگ فروغ فرخزاد نوشت و در این ویدیو بیاد زنده‌یاد ندا آقاسلطان خوانده می‌شود.

آي گلهاي فراموشي باغ
مرگ از باغچه خلوت ما مي گذرد داس به دست
و گلي چون لبخند
مي برد از بر ما
سبب اين بود آري
راه را گر گره افتاده به پاي
باد را گر نفس خوشبو در سينه شكست
آب را اشك اگر آمد در چشم زلال
گل يخ را پرها ريخت اگر
در تك روزي آري
روشنايي مي مرد
شبنمي با همه جان مي شد آه
اختران را با هم
پچ پچي بود شب پيش كه مي ديدم من
ابرها با تشويش
هودجي را در تاريكي ها مي بردند
و دعاهايي چون شعله و دود
از نهانگاه زمين بر مي شد
شاعري دست نوازشگر از پشت جهان بر مي داشت
زشتي از بند رها مي گرديد
دختر عاصي و زيباي گناه
ماند با سنگ صبورش تنها
او نخواهد آمد
او نخواهد آمد اينك آن آوازي است
كه بيابان را در بر دارد
او نخواهد آمد
عطر تنهايي دارد با خويش
همره قافله شاد بهار
كه به دروازه رسيده است كنون
او نخواهد آمد
و در اين بزم كه چتري زده يادش بر ما
باده اي نيست كه بتواند شستن از ياد
داغ اين سرخ ترينن گل فرياد
كودكي را كه در اين مه سوي صحرا رفته است
تا كه تاجي بنشاند از گل بر زلفان
يا كه بر گيرد پروانه رنگيني از بيشه غم
با چه نقل سخني
بفريبيمش آيا
بكشانيمش تا آبادي ؟
پاي گهواره خالي چه عبث خواهد بود
پس از اين لالايي
خواب او سنگين است
و شما اي همه مرغان جهان در غوغا آزاديد
شعر در پنجه مهتابي
گريه سر داد و غريبانه نشست






ارسال به شبکه‌های اجتماعی
Bookmark and Share
نظر شما:



©foroneiran.com
<