| Friday 16 May 2008 | www.foroneiran.com | جمعه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۸۷ |
| اهداف ما | درباره ما | همکاری با ما | تماس با ما || صفحه نخست |  سخن سردبیر |  اخبار و گزارشها |  گفتوگو |  مقالهها |  بخش فرهنگی |  حقوق بشر |  اقوام و اقلیتهای دینی |  |
شرمین پارساالبته، ولی، اما ...
Thu 17 04 2008 - 14:05
نظری درباره گفتگویی با محسن نامجو(۱) نویسنده : شرمین پارسا البته، ولی، اما ... با درود به روان پاک همگی خونباختگان وجانبازان راستین ایران زمین از هر گروه ودر هر زمان، اولن: این مصاحبه ناقص به نظر می رسد. اگردرست می گویم، پس لطفا بقیه آن را هم ببینیم. دُیُّمَن: محسن نامجو بدون شک و بی تعارف"یک اتفاق" مهم و مطرح در هنر موسیقی ایران از هر نوع به ویژه از نوع "مردمی" آن است واین موضوعی است که نمی توان منکر آن شد، چه دوستدار او و موسیقی اش باشیم چه نباشیم! سومن: با آنکه شخصا خیلی طرفدار نامجو و سبک کار او هستم، و در عین حال او را شخص بسیار دانا، هوشمند و توانایی در کار خود می دانم. اما احساس می کنم که وی چند نکته ی ظریف وکوچک اما پر اهمیت را احتمالا نادیده گرفته است. همچنین از این هم مطمئن هستم که این چشم پوشی او از آن نکات باید تنها به آن دلیل باشد که وی در پیچ و تاب جریاناتی که دور وبر او را گرفته فرصت زیادی برای پرداختن به این بخش از موضوع نداشته و در عین حال خود وی هم معترف است که فرضا شناخت وی از "شعرحجمی" به آن صورت بوده که خالق اصلی آن را(دست کم در ایران) به درستی نمی شناخته و کسی دیگر را به جای او فرض می کرده و ... به هر حال، اصلا موضوع اصلی این نیست که دانش و دانسته های ما از هر چیزی دقیقا به چه مقدار است یا تا چه میزان به ژرفی از نکاتی آگاهی داریم، هر چند در کارهای فرهنگی و هنری، همچون موضوعات علمی، دانش و کارورزی ما هر چه بیشتر باشد حتما بهترخواهد بود. البته این را هم بگویم که مقوله علم مسلما بیش از هر مقوله ی دیگری با "دقت و درستی" سر و کار دارد اما مقوله هنر، دست کم در بعضی از اشکال خود، تقریبا می تواند به کلی از دقایق و ظرایف علمی دور و حتی عاری باشد بی آنکه از ارزش و محتوای آن چیزی کاسته شود. و شاید اشکال کارِ "مبحث ایراد شده" در اینجا همین است: در قرون اخیر (دست کم از دوران رنسانس به این سو) هر چه زمان جلوتر رفته، موسیقی (همچون سایر هنرها و فنون دیگر) علمی تر و "تحلیلی" تر شده است. استادان و همچنین گروههای نسبتا زیادی از مردم (به ویژه از نوع تحصیلکرده آن) گاه در این مطلب چنان پیش رفته اند که اگر کوچکترین اثری از دقت علمی و "توازن کلاسیک" در یک اثر هنری دیده نشود آن اثر را به کلی بی اعتبار و بی ارزش و حتی مبتذل می دانند. (و حق هم دارند چون اموری که از علم دور بوده و حتی به عمد "ضد علم" و خرافی بوده اند، حدود دو هزار سال یا بیشتر است که بسیاری از جوامع را به نوعی انحطاط یا زوال و تقریبا نابودی کشانده اند. اما این را هم از دیده دور نداریم که موضوع "ابتذال" جای گفتگوی بسیار داشته و در آثار کلاسیک و به اصطلاح اصیل هم مشاهده می شود که به هر حال نمی توانیم در این لحظه به آن بپردازیم. گذشته از آن، بسیار ناامید کننده این است که بعضی از این دوستان باسواد و معلومات علمی، همان برخورد تعصب آمیز مذهبیون افراطی را دارند تنها با این تفاوت که جای مذهب را با علم عوض کرده اند! و این مطلب شامل فقط ایران و مشرق زمین نیست که در غرب و جاهای دیگر هم مشاهده می شود.) در دورانهای معاصر اما، به دلیل پیشرفتهای حیرت آور علم و رشد غول آسای فرزند کمابیش ناخلف آن یعنی تکنولوژی در مدتی بسیار کوتاه و با سرعتی حتی نگران کننده، و بیش از هر چیز به خاطر سوء استفاده ی بی رحمانه ی اهل تجارت (که علیرغم ایجاد رفاه و آسایش از بسیاری جهات متاسفانه گرفتاریها و بدبختیها و از آن مهمتر ناامنیهای بسیاری را هم موجب شده است) خیلی از مردم و هنرمندان و حتی شماری از دانشمندان دچار نوعی نارضایتی از علم و تکنولوژی و حتی تضاد با این دو شده اند به طوری که هنرهای مردمی (folklore) و نه چندان مبتنی بر اصول علمی و کلاسیک (و حتی در بسیاری از موارد بازگشت به مذهب) در بسیاری از جوامع دوباره محبوبیت و رونق یافته اند. آیا این بازگشت به گذشته ها یا "ارتجاع" درست است یا نه آنقدر مورد نظر این گفتار نیست که موضوع بیشتر مربوط می شود به این که چرا روشنفکران ایرانی (یا حتی غیر آن) بخصوص در دورانهای پیش از انقلاب اسلامی اینقدر دچار نوعی "علم-زدگی" بودند یا حتی هنوز هم هستند. فی المثل، همانطور که محسن نامجو هم به آن اشاره کرده، میانه چندانی بین بسیاری از روشنفکران "نوگرا"ی ایران و اصولا نسلهای جوان ایرانی با موسیقیدانان سنتی (دست کم بیشتر آنان) وجود نداشته و اگر هم امروز بعضی از جوانان به انواعی از موسیقی سنتی گرایش دارند، بیشتر به این دلیل است که مابین موسیقی سنتی فرضا افرادی چون شجریان یا شهرام ناظری و لطفی با سبک موسیقی سنتی امثال جلیل شهناز و یاحقی تفاوتهای عمده ای وجود دارد هر چند که در ظاهر بسیار شبیه هم به نظر می رسند. و این از همان معدود مواردی است که حتی محسن عزیز هم ظاهرا یا به آن توجهی نشان نداده یا اینکه سهوا آن را ندیده گرفته است: موسیقی ارائه شده از لطفی خود نوعی موسیقی نوین هر چند مبتنی بر موسیقی سنتی ایران است. یا شهرام ناظری نوعی از موسیقی عرفانی را ارائه داده که با انواع ارائه شده از سوی فرضا جلیل شهناز خیلی فرق دارد. (و احتمالا کار موسیقی جلیل شهناز و امثال یاحقی نیز در زمان خود سبکی نو محسوب می شده است؟) لازم است در این جا بگویم که به عنوان نگارنده این سطور، و فردی با آشنایی نسبتا کافی با ادبیات و موسیقی (دست کم به عنوان یک "شنونده جدی" اگر نه چیز دیگر) شخصا نه آنچنان "شاملو"یی ام و نه چندان "لطفی"ای، یا طرفدار پر و پا قرص شهرام ناظری و شجریان و ...، هرچند که شماری از کارهای همگی ایشان را بسیار دوست دارم. این را هم باید بگویم که اگر بخواهم در روز دو ساعت موسیقی گوش بدهم (کاری که مدتها است به دلیل دچار شدن به "روزمره گی" متاسفانه دیگر موفق به انجامش نیستم!) مسلما بیشتر ترجیح می دهم به آثار "امروزی" محسن نامجو و کیوسک و مانند آنها گوش دهم تا حتی لطفی "انقلابی" یا شجریان و شهرام ناظری "عرفانی" و ... (علیرغم احترام و علاقه زیادی که به راستی برای همگی ایشان قائل هستم.) در عین حال این را هم باید اعتراف کنم که بسیاری از کارهای خوانندگان روز قدیم و جدید به اصطلاح پاپ (ایرانی یا خارجی) هم هست که با وجود "ابتذال" انکار ناپذیرشان، هر از چندگاهی از شنیدنشان خوشم می آید ... (بلی، در برخوردم با آثار هنری، اگرچه اصلا حوصله کارهای صددرصد تجارتی را ندارم اما از مواجهه با بعضی کارهای خوب که گاهی در آثار تجاری هم با آنها برخورد می کنیم، پرهیزگاری زیادی به خرج نمی دهم ...) بگذریم، و برگردیم سر اصل موضوعاتی که به خاطر آنها دارم اینها را می نویسم! در جایی، نامجو اشاراتی کرده است به تفاوتهای میان موسیقی فرمال و شعر معنا دار با شعر فرمال و امثال آن که صحبتهای درست و بجایی است. وی همچنین حرفهایی زده در این مورد که چگونه بعضی از اشعار قابل "وصل" شدن به موسیقی نیستند و حتی درباره ی دلایل آن هم صحبتهایی کرده است. اما چیزهایی هم هستند که نامجو شاید می توانسته (یا حتی می خواسته) به آنها اشاره کند اما ظاهرا نادیده شان گرفته، مقایسه کلی ادبیات و موسیقی با یکدیگر است. مثلا، نامجو بیشتر به این اشاره کرده که انواعی از اشعار و غزلها "موسیقی-پذیر" نیستند، که بسیار هم درست گفته. اما نوعا فراموش کرده اشاره ای هم کند به این که بسیاری از موسیقی ها هم "شعر-خور" نیستند! بسیاری از صاحبنظران، از دورانهای بسیار دور، بر سر این که ادبیات و موسیقی، بطور کاملا برابر، در صدر هنرها می نشینند، حرفهای زیادی گفته اند. جالب آن که بعضی از این سخنان حتی به صورت کلیشه های متداولی هم میان مردم رایج شده است، مانند: "آنجا که سخن باز می ماند، موسیقی آغاز می گردد" که علیرغم دستمالی شدن و تکرار بیش از اندازه، همچنان سخن پر معنی و با ارزشی است. اما گمان کنم اشتباه نباشد اگر بگوییم که "ادبیات، ابزار پیشرفته و در عین حال ساده ترین، اولین و آخرین وسیله ی بیان اندیشه انسانی از طریق «زبان» یا «کلام» است، و موسیقی، «لحن» ادبیات است" و شاید هم به همین خاطر است که جدا کردن این دو از یکدیگر، و سعی در برتر دانستن یکی بردیگری، کاری سخت و اصلا نادرست است! در جای دیگری از گفتگو با نامجو، همچنین اشاره ای شده به اختلاف میان شاملو و لطفی بر سر موسیقی ایرانی در سالهای نسبتا دور ... حتی اگر اشتباه نکنم، از شاملو مقاله ای در جایی منتشر شد با عنوان نسبتا درشت "موسیقی سنتی، حرفه ای سیاه!" ... این را هم به خاطر دارم (تا جایی که آن سلسله گفتگوها را در آن دوران دنبال می کردم) که شخص لطفی کمال سعی خود را می کرد تا با واکنشی آرام و منطقی و مودبانه با موضوع برخورد کند . البته، این هم قابل ذکر است که به جز شهرام ناظری (و بعدها هم چند تنی دیگر که پس از انقلاب معروف شدند) شجریان و لطفی (یا علیزاده و مشکاتیان و ...) از شخصیتهای شناخته شده هنر موسیقی اصیل سنتی و در عین حال "پیشرو"ی ایرانی در سالهای واپسین پیش از انقلاب هم بودند و به اندازه کافی هوادار داشتند، منتهی، سیر جریانات در طول انقلاب و پس از آن طوری بود که عده ای باقی ماندند و عده ای دیگر تقریبا به کلی از میدان بیرون شدند. این که دقیقا چرا این طور شد را بگذارید فعلا کاری نداشته باشیم، اما شاید این قابل ذکر باشد که (امیدوارم عده ای این حرف را به دل نگیرند!) روانشاد شاملو به مقدار زیادی از این وضعیت آزرده خاطر شده بود (که شاید حق هم داشت) و دست آخر آن واکنش تندی را نشان داد که دیدیم. علیرغم آرزوی نه چندان برآورده شده ی نامجو و تایید نسبی آیدا، این را هم شخصا زیاد مطمئن نیستم که اگر شاملو زنده می بود حتما از کارهایی مانند آنچه که نامجو و دیگر "زیرزمینیانِ اینک بر زمین پدیدار شده" انجام می دهند خیلی محضوض و شادمان می شد اما می توان این را هم به سادگی گمانه زد که مسلما در برابر آن "جبهه" هم نمی گرفت ... در ضمن، خیلی خوب می شد اگر می توانستیم دریابیم واکنش افرادی همچون لطفی یا شجریان و علیزاده و ... (که به هر حال از مهره های مهم "موسیقی سنتی نوین" ایران هستند) نسبت به موسیقی نامجو (یا حتی کیوسک و اوهام و ...) چگونه است؟ به هر حال، یک چیز مسلم است که کار نامجو و سایر بچه های "موسیقی به هر حال، یک چیز مسلم است که کار نامجو و سایر بچه های "موسیقی پیشتاز زیرزمینی" با موسیقی صد در صد مبتذل و تجاری (علیرغم شباهتهای ظاهری آنها با یکدیگر) فاصله ای بسیار دارد! (همانطور که کار لطفی و ... با سایر سنتی ها، علیرغم شباهتهای ظاهریشان، خیلی فرق می کند.) و متاسفانه، کار هنری مبتذل اعم از موسیقی یا سینما و ادبیات، پس از انقلاب از بین نرفت و تنها شکل ظاهری آن تغییر پیدا کرد. به همین دلیل است وقتی که میان اهل هنر اصیل و راستین، چه از نوع سنتی و چه از نوع امروزی آن، تا این حد اختلاف نظرهای گاهی شدید وجود دارد، شخصا دچار تاسف می شوم ... نکته دیگر که دوست دارم در اینجا به آن اشاره کنم این است: این درست که سبک کار نامجو به راستی نو و تازه است و می توان به جرات گفت که نظیر آن را تا بحال در ایران نداشته ایم، اما این هم فراموش نشود که "بدعتگزاری" در موسیقی سنتی ایران پیش از اینها هم به اشکال گوناگون انجام شده. فرضا، نوع و کار عارف قزوینی در دوران مشروطه، کاری است کاملا نو و "دینامیک" که حتی امروزه هم پس از گذشت بیش از یک قرن هنوز تازگی و زیبایی خود را حفظ کرده است و به واقع شورشی است در برابر موسیقی بی حال و "پامنقلی" دوران قاجار. یا کارهای افرادی همچون کلنل علینقی خان وزیری، قمر، محجوبی، معروفی، صبا و بسیاری دیگر، در زمره ی کارهای نوجو و متفاوت از موسیقی عمدتا "خموده" زمان قاجاریه محسوب می شوند. (جای گفتن دارد که برخی از این افراد یاد شده در بالا هم در دوران خود موسیقی جاز یا کلاسیک غربی نواخته اند و بعدا به موسیقی سنتی روی آورده اند و حتی این دو نوع موسیقی را هم تا حدودی با هم تلفیق کرده اند. بارزترین و شاید مهمترین نمونه: "کاروان" با صدای بنان.) دیگر آنکه ما استادان و موسیقیدانهای بسیار خوب و توانا و برجسته ای همچون مرتضی حنانه، ثمین باغچه بان، امین الله حسین، فرهت، دهلوی، شیدا قراچه داغی، احمد پژمان، فریدون ناصری، لوریس چکناواریان، و ... را داشته یا داریم که هر کدام در کار خود به نوعی بدعت گزار یا نو گرا و اهل تلفیق موسیقی ایران با "موسیقی جهانی" بوده اند و کارهایی بسیار خوب آفریده اند اما متاسفانه به نوعی فراموش شده یا در حاشیه مانده اند، حتی برای دوستداران موسیقی درست و حسابی و غیر مبتذل ... مسلما خود این افراد نیز، شاید به خاطر نوع خاص موسیقی غیر متداولشان، در این کنارماندنشان از جریان موسیقی روز سهیم هستند، اما من به شخصه، دستگاههای رسانه ای ایران و همچنین علاقمندان به موسیقی جدی را نیز در این موضوع ناشناخته ماندن یا کمتر شناخته شدن این افراد با ارزش موسیقی نوین ایران سهیم می دانم. (فراموش نشود که چندتایی از این موسیقیدانهای نامبرده در بالا پیش از آن که در ایران شناخته شوند در سطح جهانی مطرح بوده اند.) چند موضوع دیگر هم هست که دلم می خواهد در اینجا به آنها بپردازم: یک: هنگامی که از موسیقی خاص آدمی مانند نامجو صحبت می کنیم، بجا است اگر او را یک "خنیاگر" بنامیم. و اگر با این نظر موافقتی از سوی خوانندگان احتمالی این نوشتار باشد، پس این هم درست خواهد بود از یک موسیقیدان فولکلور دیگر با حال و هوایی نه خیلی یکسان با نامجو اما در عین حال با شباهتهایی خاص نام ببریم: رسول نجفیان. رسول را مسلما خیلی ها از طریق کار بازیگری اش در تئاتر و سینما می شناسند. با کار موسیقی او هم حتما خیلی ها آشنایی دارند و حتی از او کارهایی هم منتشر شده و در بازار موجود است اما وی همچنان به نوعی در حاشیه مانده است. که البته باید این را با نوعی گستاخی اعلام کنم که شخصا گمنام ماندن این افراد را بسیار ترجیح می دهم! (و ناگفته نماند که رسول نجفیان خود گنجینه ای است زنده از اشعار و ترانه ها و موسیقی مردمی ایران و حتی اجراهایی بسیار زیبا هم دارد از برخی سبکهای کمتر شناخته شده مانند ترکمنی و خراباتی. شخصا احساس می کنم که این دو نفر، رسول و نامجو، می توانند آثار خوبی را به صورت مشترک اجرا و تهیه کنند.) چرا؟ برای این که این افراد در نیمه گمنام ماندن خود بیشتر کارهایی با کیفیت و به قول خودمان "برای دل" انجام داده و می دهند تا برای جیب! و به همین دلیل است که کارهایشان اینگونه دوست داشتنی و خوب است. در مورد نامجو و کیوسک و بعضی های دیگر هم خوشبختانه همین موضوع تا این لحظه کاربرد دارد و امیدوارم که پس از این هم به همین منوال ادامه یابد. این که کارهای یک هنرمند به مقدار اندکی مورد توجه قرار گیرد اصلا چیز خوبی نیست اما این هم که یک کار خوب آنقدر تکرار شود که دیگر کسی آن را نخواهد و به فراموشی بسپارد حتی از مورد اول هم بدتر است. یک مورد مثال زدنی از کارهای بی نظیر اما متاسفانه فراموش شده (بیشتر به خاطر تکرار در اجرا و نه به دلیل خود آن کار!) اثر معروف و به یاد ماندنی عبدالوهاب شهیدی، "آن نگاه گرم تو" است ... (حتی یک کپی خوب از آن هم امروز به زحمت پیدا می شود و اگر از خیلی ها که در سالهای میانی و آخرین دهه پنجاه هر روز چندین بار به آن با لذت و عشق گوش می دادند بپرسی آن را به زحمت به یاد خواهند آورد!) مطلب آخر، که امیدوارم خود نامجو به آن توجه کند، موسیقی Celtic است. اگر قبول داشته باشیم که موسیقی های folklore دنیا بسیار به یکدیگر نزدیک و شبیه بوده و چه بسا که از یک ریشه مشترک بیایند، احتمالا نامجو با این نظر موافق است که وجه مشترک تمامی این موسیقی ها، موسیقی Celtic است. می دانم که متعصبین، تنها موسیقی ایران را "ریشه"ای و کهن ترین موسیقی های دنیا می دانند، اما از آنجا که با وجود احترام و علاقه ام به موسیقی نازنین ایران خودمان، اصلا با نظر بالا موافق نیستم، امیدوارم که اشاره ام به اصیل و بنیادین بودن موسیقی Celtic چندان متعصبانه و برخورنده به نظر نیاید. و باز هم بگویم، برای آدمی با استعداد غنی، توان هنری و گرایشهای آفرینشگرانه ی نامجو، احساس می کنم که آشنایی و پرداختن به موسیقی یادشده و تلفیق آن با موسیقی ایرانی، احتمالا می تواند نتایج بسیار جالبی به همراه داشته باشد. (به واقع، اگر نامجو به موسیقی راک اند رول و جاز و بلوز و پاپ و مانند آن واقف و علاقمند است، حتما این را هم می داند که این موسیقی ها در حقیقت به مقدار زیادی متاثر از موسیقی Celtic هستند.) با آرزوی دستیابیهای هر چه بیشتر و بهتر برای نامجو و همگان، و با درودی دوباره به روان پاک همگی خونباختگان و جانبازان راستین ایران زمین از هر گروه و در هر زمان! |
|
| ©foroneiran.com |